68
مدیر کانال ؛مقداد باقرزاده موضوعات کانال؛شعر و ادبیات @kouchebaghesar
مست آمدم اي پير كه مستانه بميرم
مستـــانه در این گـــوشـــه ی میـــخانه بمیـرم
درویشــــــــم و بگــــذار قلـنـــــدر منـشــــانه
کاکل همه افشان به ســـر شــانه بمیــــرم
میخانه به دور ســـــــر من چــــرخد و اینـــم
پیـــمــان که به چــرخیــــــدن پیمانه بمیــرم
من بلبــــل عشـــاق به دامی نشـــــوم رام
در دام تو هــــم بی طــمــــع دانه بمیـــــــرم
شمعی و طواف حرمی بود که می خواست
پروانـه بــزایــم مــن و پــروانـه بمیــــــــــــــرم
مــن در یتیــمـــــم صدفـــم سیــنه دریاست

بگذار یتـیـــمانه و دردانــه بمیــــــــــــــــــــرم
بیـگانـه شــمـــردند مـــرا در وطن خـــویــش
تا بی وطن و از هـمـــه بیــــگانه بمیــــــــرم
گو نی زن میــخــانه بـگــــو جــان به لب آور
تا با تـــب و لب بــــــر لب جــانــانه بمیـــــرم
آن ســـلســــله ی زلـف که زنار دلـــــم بــــــود

در گردنـــــم آویز که دیــــــوانه بمیــــــــــــــرم
ایـن دیـر مغـان ته چــک ایران قدیـــــم است
اینجاست که من بی چک و بی چانه بمیرم
در زنــدگی افســـانه شـــدم در هـــمه آفاق
بگذار که در مرگ هــــم افســــانه بمیــــــرم
در گوشـــه ی کاشـــانه بســـی سوختـــم اما
آن شمع نبودم كه به كاشانه بميرم
سرباز جهادم من و از جبهه ی احرار
انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم
برچسبها: استاد شهريار
@kouchebaghesar
🖋غزل: سرای غم
✍:مجید محسنی وادقانی
ای ساکنانِ کویِ سعادت! عنایتی
وِی اشکهای رانده به غربت! نهایتی
افسانه بود آنچه که دیدیم و خواندهایم
جز قصهای نبود به هر جا، روایتی
آسوده در سرای غم آخر چه دیدهاید؟
فرصت نمانده است، خدا را درایتی
ای پیروانِ آیۀ حَمّالتَ الحَطَب!
آخر خدا کند دلتان را هدایتی
باور نکردهاید به باطن خدای را
کاین گونه میکنید به ظاهر، جنایتی
این آتشی که در دل دوران نهفته است
بیشبهه میکند به شما هم، سرایتی
ای ساکنان عرشِ مُعلای ایزدی!
از خاکیانِ مانده به غربت، حمایتی
تاچند چشمهای اسیران به آسمان
تا کی به دادها نرسد، باکفایتی
تهران ، خرداد۱۴۰۰
@kouchebaghesar
من چه در وهم وجودم چه عدم، دل تنگم
از عدم تا به وجود آمده ام، دل تنگم
راز گل کردن من، خون جگرخوردن بود
از درآمیختن شادی و غم دل تنگم
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت!
من هنوز از سفر باغ ارم دل تنگم
گرچه بخشید گناه پدرم آدم را!
به گناهان نبخشوده قسم دل تنگم
حال، در خوف و رجا رو به تو بر می گردم
دو قدم دلهره دارم، دو قدم دل تنگم
نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
گرچه امروز رسیدیم به هم! دل تنگم!
#فاضل_نظری
@kouchebaghesar
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما
#حافظ
@kouchebaghesar
نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
حافظ
@kouchebaghesar
یک لحظه
بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا
تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا
ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت
کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا
آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم
نور یک فانوس باشم پیش پای روستا
یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند
پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا
حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا
کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر
راهیم می کرد قبرستان به جای روستا
قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است
بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا
من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا
تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا
کاظم بهمنی
@kouchebaghesar
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجزو ناتوانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
"شهریارا" گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند.
@kouchebaghesar
➰
گیسوان تو شبیه است به شب، اما نه
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد
👤فاضل نظری
@kouchebaghesar
➰
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
👤فاضل نظری °
#kouchebaghesar
به یاد تو غزل عاشقانه کم داریم
دل شکسته و آه شبانه کم داریم
نسیم عطر تو پیچیده است در همه جا
برای دیدنت آیا نشانه کم داریم؟
سزای ما قفس زندگی نبود، بیا !
پرندههای توایم آب و دانه کم داریم
اگرچه از غم دنیا همیشه دم زدهایم
برای از تو سرودن ترانه کم داریم
هزار مرتب از تو جدا شدیم و هنوز
برای با تو نبودن بهانه کم داریم
👤محمدحسن جمشیدی
📚 دستخط
@kouchebaghesar
یا از لهیب مکر حسودان به دور باش
یا مثل من بسوز و بساز و صبور باش
اهل نظر تواضع بیجا نمیکنند
در چشم اهل کبر سراپا غرور باش
بیاعتنا به سنگ زدنها در این مسیر
همچون قطار در تبوتاب عبور باش
روشن نمیشود به چراغی جهان، ولی
یادآور حقیقت پیدای نور باش
این خانه جای زندگی جاودانه نیست
آمادهی شکستن تنگ بلور باش
👤فاضل نظری °
@kouchebaghesar
➰
تنها نگرانِ این بودم که
به جستجوی تو
در دورترین کوچهی دنیا
به خانهات برسم
و تو به جستجویم رفته باشی
چه غمبار وقتی نمیدانی
گم کردهای یا گم شدهای؟
👤معین دهاز °
به چنگ آورده ام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را
خدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارم
که با او می توان نوشید ساغرهای خالی را
مرا در بر بگیر ای مهربان هر چند میدانم
ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را
ز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام
اما کسی باور ندارد حرف مست لااوبالی را
من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود
کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را
👤فاضل نظری
@kouchebaghesar
🌱🍂🌱🕊🌱🌸
🍂🌿🍃🌿🍂
🌱🍃🌼
🕊🌿
🌱🍂
🌸
میشه خدارو حس کرد تو لحظههای ساده
تو اضطراب عشق و گناه بیاراده
بیعشق عمر آدم بیاعتقاد میره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم ازعشق،عاشقتر از همیشه
هرچی محال میشد،با عشق داره میشه
عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبهس
از لحظههای حوا، هوا میمونه و بس
نترس اگر دل تو از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصهتو از نو نوشته باشه
#افشین_یداللهی
@kouchebaghesar
🌱🍂🌱🕊🌱🌸
🍂🌿🍃🌿🍂
🌱🍃🌼
🕊🌿
🌱🍂
🌸
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست
بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که درِ رحمتِ دادار کجاست
مرغ شب نیمه شب، دیده به ره می گوید
سوزِ دل ساز بود، دیده بیدار کجاست
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست
آن خدائی که رحیمست وکریمست وغفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست
#ژولیده_نیشابوری
—-┅°•●🌸●•°┅─
@kouchebaghesar
مرگ در قاموس ما از بیوفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است
قصهی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است
تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است
باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -
آشنایم کن ولی ناآشنایی بهتر است
فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست
دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است
هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست
اینکه در آیینه گیسو میگشایی بهتر است
کاش دست دوستی هرگز نمیدادی به من
«آرزوی وصل» از «بیم جدایی» بهتر است
👤فاضل نظری • @kouchebaghesar
به قفس سوخته گیریم که پر هم بدهند
ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند !
حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس
تلخ کامیست! اگر شهد و شکر هم بدهند …
همهی غصهی یعقوب از این بود که کاش
باد ها عطر که دادند، خبر هم بدهند …
ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم
چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند؟
قوت ما لقمه ی نانیست که خشک است و زمخت
بنویسید به ما خون جگر هم بدهند !
دوست که دلخوشیام بود فقط خنجر زد
دشمنان را بسپارید که مرهم بدهند
خستهام، مثل یتیمی که از او فرفرهای
بستانند و به او فحش پدر هم بدهند !
@kouchebaghesar
مردم! به سِحر و شعبده در خواب رفتهاید
در این کویر تشنه، پیِ آب رفتهاید
تا کی در انتظار مسیحی دوبارهاید؟!
در جستجوی نور کدامین ستارهاید؟!
مردم! برای هیبتمان آبرو نماند
فریاد دادخواهیمان در گلو نماند
اینان تمام هستی ما را گرفتهاند
شور و نشاط و مستی ما را گرفتهاند
در موجخیز حادثه، کشتی شکسته است
در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
در زیر بار غصه، رمق ناله میکند
از حجم این سروده، ورق ناله میکند
اندوه این حدیث، دلم را به خون کشید
عقل مرا دوباره به طرْف جنون کشید
«هَل مِنْ مبارز» از بُن دندان برآورم
رخش غزل دوباره به جولان درآورم
برخیز تا به حرمت قرآن، دعا کنیم!
از عمق جان، خدای جهان را صدا کنیم
با ازدحام این همه بت، در حریم حق
فکری به حال غربت دین خدا کنیم
در سوگ صبح، همدم مرغ سحر باشیم
در صبر غم، به سرو بلند اقتدا کنیم
باید دوباره قبله خود را عوض کنیم
با خشت عشق، کعبهای از نو بنا کنیم
جای طواف و سجده برای فریب خلق
یک کار خیر، محض رضای خدا کنیم
در انتهای کوچه بنبست حسرتیم
باید که فکر عاقبت، از ابتدا کنیم
با این یقین که از پسِ یلدا سحر شود
برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم
@kouchebaghesar
بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
#سعدی
@kouchebaghesar
ساقیا یک جرعهای زان آب آتشگون که من
در میان پختگان عشق او خامم هنوز
#حافظ
@kouchebaghesar
اجل به قتل من آمد شبِ فراق، ولی
فراقِ یار مرا میکشد، چه منّت از او؟
#آصفی_هروی
@kouchebaghesar
پاییز جان سلام
صدای چرخاندنِ کلیدت توی قفلِ در را شنیدم
قدم هایت را آرام برمیداری و وارد میشوی
سینه ات را صاف میکنی
و صدای نفس های آرامت در شهر میپیچد.
پاییز جان !
من رنج های زیادی در زندگی ام کشیده ام
غصه فراوان خورده ام
و زخم
به میزانِ کافی
اما تو همان رنجی هستی
که آمدنت ؛ بسیار ها به دل مینشنید.
نمیدانم این بار هم
آمده ای که خیلی ها بروند ..
یا آمده ای که رفته های دور را بیاوری
که اگر نیاوری ؛ با هر بارانت
در هر خیابان
بوی خاطره بلند میشود ...
میدانی که ! به قولِ ماه منیر
خاطره بدونِ خالقش چیز خوبی نیست
آدم را عجیب کافر میکند به عشق ...
حالا خود دانی .. :)
بگذریم ! آمدنت هر جور که میخواهد باشد.
خوش آمدی به شهر .. به دل
ای رنجورِ سالها ...
#مریم_قهرمانلو
@kouchebaghesar
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمیداند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست
شجریان
حافظ
@kouchebaghesar
➰
مردم شهر! خداحافظتان؛ من رفتم…
کسی از کوچه ی غم آمده دنبال دلم
👤نجمه زارع °
@kouchebaghesar
🌱🍂🌱🕊🌱🌸
🍂🌿🍃🌿🍂
🌱🍃🌼
🕊🌿
🌱🍂
🌸
شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان
ز باغ عارض خود مجلسم را بوستان گردان
به زیبایی و رعنایی برون آ یک ره از خانه
ز رخ بنما گلستان و ز قد سرو روان گردان
هوس دارم از آن نرگس نگاهی، سوی من بنگر
چو چشم ناتوان خود مرا هم ناتوان گردان
خدا را چند سوزم ز آتش بی مهری آن مه؟
بده صبری مرا یا با من او را مهربان گردان
غم عشق تو دارد پایمالم تا شوم کشته
تو هم با او جفا را بهر قتلم هم عنان گردان
چه پنهان می شوی، بنمای روی خویش خلقی را
چو خسرو هر طرف از عشق خود بی خانمان گردان
#امیرخسرو_دهلوی
@kouchebaghesar
➰
غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا
👤فاضل نظری
@kouchebaghesar
🌱🍂🌱🕊🌱🌸
🍂🌿🍃🌿🍂
🌱🍃🌼
🕊🌿
🌱🍂
🌸
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد؟
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه ی هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد
آه! یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
#فاضل_نظری
—-┅°•●🌸●•°┅─
@kouchebaghesar
🌱🍂🌱🕊🌱🌸
🍂🌿🍃🌿🍂
🌱🍃🌼
🕊🌿
🌱🍂
🌸
#دشتهایی_چهفراخ
کوه هایی چه بلند
در #گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من در این آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم
باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚
#بوته های_گلرنگ
و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است . . .!
#سهراب_سپهری
@kouchebaghesar
بگذار سر به سينهی من تا بگويمت
اندوه چيست،
عشق كدامست،
غم كجاست
👤فریدون مشیری •
@kouchebaghesar
هر که دلآرام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هرکه در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل شدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست، باقی ایام رفت
👤سعدی • kouchebaghesar@