2525
لینک کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻 🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
این تیتر روزنامه، تصویری از یک لحظه تاریخی در ایران دهه ۱۳۵۰ ارائه میدهد؛ زمانی که حکومت پهلوی دوم در اوج برنامههای توسعه اقتصادی و پروژه «تمدن بزرگ» قرار داشت. ادبیات سیاسی آن دوره، بر محور شتاب توسعه، افزایش درآمدهای نفتی، صنعتیشدن و تبدیل ایران به یک قدرت منطقهای شکل گرفته بود.
اشاره به «برنامه ششم» و سپس «دوره آغاز تمدن بزرگ» نشان میدهد که گفتمان رسمی حکومت، صرفاً توسعه اقتصادی کوتاهمدت را هدف نمیدانست، بلکه یک پروژه کلان تاریخی برای تغییر جایگاه ایران در نظام جهانی در نظر داشت؛ پروژهای که بر پایه درآمدهای نفتی، گسترش زیرساختها، توسعه صنعتی و نوسازی اجتماعی بنا شده بود.
از منظر سنت مشروطهخواهی، بخشی از نیروهای مدرنخواه دوره پهلوی دوم خود را ادامهدهنده مسیر دولت ملی و پروژه نوسازی ایران میدانستند؛ مسیری که ریشههای آن را میتوان در اندیشه مشروطهخواهان، دولتسازی جدید و تلاش برای ایجاد ایران نوین جستوجو کرد. در این روایت، توسعه و تجدد نه نفی تاریخ، بلکه تلاشی برای بازسازی تاریخی ایران بود.
اما در برابر این پروژه، جریانهای مختلفی قرار گرفتند؛ از نیروهای سنتگرا تا چپهای رادیکال و جریانهای ضدغربگرا که مدرنیته پهلوی را نه به عنوان یک مرحله از تحول تاریخی ایران، بلکه به عنوان گسست از سنت و هویت اسلامی تفسیر میکردند.
شکست پروژه «تمدن بزرگ» را باید در یک بستر وسیعتر دید: نه فقط به عنوان شکست یک برنامه اقتصادی یا سیاسی، بلکه به عنوان شکست یک تلاش تاریخی برای آشتی دادن سنت ایرانی، دولت ملی و تجدد.
مسئله ایران در آن دوره این بود که چگونه میان گذشته تاریخی و آینده مدرن خود پیوند برقرار کند؛ و شاید مهمترین پرسش باقیمانده نیز همین باشد: آیا یک جامعه میتواند بدون شناخت سنت تاریخی خود وارد جهان جدید شود، یا آنکه مدرنیته پایدار نیازمند تداوم تاریخی و بازخوانی میراث خود است؟
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
رویافروشان؛ از وعده نجات با بیگانگان تا واقعیت سیاست
❇️یکی از خطرناکترین پدیدههای سیاسی در جوامع بحرانزده، شکلگیری جریانهایی است که به جای ساختن یک طرح واقعی برای اصلاح، بازسازی و تغییر، تمام امید خود را به دخالت خارجی، فشار بیرونی و «نجات از بیرون» گره میزنند.
❇️تاریخ بارها نشان داده است که قدرتهای خارجی بر اساس منافع خود عمل میکنند، نه بر اساس رویاها و آرمانهای گروههایی که به آنها امید بستهاند. کشوری که با فشار خارجی تضعیف میشود، لزوما به آزادی و رفاه نمیرسد؛ گاهی تنها وارد چرخهای از بیثباتی، وابستگی و فروپاشی نهادی میشود.
❇️مشکل جریانهای رویافروش این نیست که از تغییر سخن میگویند؛ مشکل آنجاست که هزینه تغییر را از جیب مردم میخواهند پرداخت کنند، اما آیندهای را وعده میدهند که هیچ سازوکار واقعی برای ساختنش ارائه نکردهاند.
❇️زمان، همانطور که بسیاری از تبلیغات سیاسی را کنار زده، نشان خواهد داد که چه کسانی برای ساختن آینده برنامه داشتند و چه کسانی تنها منتظر بودند دیگران بیایند و سرنوشت یک کشور را به جای آنان رقم بزنند.
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
رویافروشیِ «فاجعهی حتمی» به مثابهی سرمایهی سیاسی
جریانِ اصلیِ رویافروشی در ایران، محدود به وعدههای خوشبینانه نیست؛ بلکه شاخهی خطرناکتر آن، «فروشِ رویایِ فروپاشیِ قطعی» و «حتمیتِ قربانیبودن» است. این جریان، تراژدی را نه یک رخداد، که یک «هویتِ دائمی» برای ایران تعریف میکند.
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
🔹 مشروطه یعنی حکومت قانون، نه حکومت اشخاص
✍ آریا
یکی از مشکلات تاریخی سیاست در ایران این بوده که بارها اشخاص را جایگزین نهادها کردهایم. هرگاه جامعه به جای قانون، به افراد تکیه کرده، دیر یا زود با بحران مواجه شده است. امروز نیز گاهی این گزاره را میشنویم که «به فلان شخصیت اعتماد کنید؛ او خودش میداند چه میکند، باهوش است، همه را بازی میدهد، نقشهای دارد که ما نمیفهمیم و باید بدون چون و چرا از او حمایت کنیم.»
اما این دقیقاً نقطهای است که سیاست مدرن پایان مییابد و کیش شخصیت آغاز میشود.
مسئله این نیست که یک فرد باهوش هست یا نیست. مسئله این است که در دولت مدرن، هیچ فردی( محبوبترین، باسابقهترین یا باهوشترین چهره سیاسی) جایگزین قانون، نهاد و پاسخگویی نمیشود.
اساساً فلسفه مشروطه برای همین به وجود آمد که قدرت از اشخاص گرفته و به قانون سپرده شود. اگر قرار بود سرنوشت کشور به هوش یک فرد وابسته باشد، بشر هرگز به قانون اساسی، پارلمان، تفکیک قوا، مطبوعات آزاد و نهادهای نظارتی نیاز پیدا نمیکرد.
مشروطه بر یک اصل ساده بنا شده است: هیچ انسانی آنقدر دانا نیست که بدون نظارت حکومت کند و هیچ انسانی آنقدر معصوم نیست که از نقد بینیاز باشد.
به همین دلیل، در نظام مشروطه حتی مقام پادشاه نیز مشروعیت خود را از قانون میگیرد. پادشاهی یک مقام حقوقی است، نه یک موقعیت شخصی. قانون است که جایگاه را تعریف میکند، حدود اختیارات را مشخص میکند و مسئولیتها را تعیین میکند.
بنابراین هرکسی که از پادشاهی مشروطه سخن میگوید، باید پیش از هر چیز درباره قانون اساسی، چارچوب حقوقی، حدود اختیارات، مسئولیت نهادها و سازوکار پاسخگویی صحبت کند. زیرا بدون قانون اساسی، پادشاهی مشروطه صرفاً یک شعار است و نه یک نهاد سیاسی.
پرسش اساسی این نیست که «چه کسی؟»
پرسش اساسی این است که:
▪️ بر اساس کدام قانون؟ ▪️ در چارچوب کدام نهاد؟ ▪️ با چه سازوکار نظارتی؟ ▪️ با چه تضمینی برای پاسخگویی؟ ▪️ و با چه محدودیتی بر قدرت؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، تکیه بر افراد— ولو با نیت خیر—ما را دوباره به همان چرخه تاریخی شخصمحوری بازمیگرداند؛ چرخهای که ایران بارها هزینه آن را پرداخت کرده است.
نکته مهم دیگر این است که نقد کردن یک شخصیت سیاسی، تخریب او نیست. در سیاست مدرن، نقد بخشی از مسئولیت شهروندی است. هیچ فردی نباید فراتر از پرسشگری قرار گیرد. هیچ شخصیتی نباید مصون از نقد باشد. هیچ رهبر سیاسی نباید به جای نهادها بنشیند.
جامعهای که هر نقدی را «خیانت» و هر پرسشی را «تخریب» تلقی کند، به سمت سیاست قبیلهای حرکت میکند، نه دموکراسی.
حکومت قانون یعنی بتوان از هر مقام، هر رهبر و هر چهره سیاسی پرسش کرد؛ بدون آنکه متهم به دشمنی یا خیانت شد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به عبور از فرهنگ شخصیتپرستی نیاز دارد. کشورها با نبوغ افراد ساخته نمیشوند؛ با نهادهای پایدار، قانون، خرد جمعی، تخصص، پاسخگویی و مسئولیتپذیری ساخته میشوند.
افراد میآیند و میروند؛ اما آنچه ملتها را حفظ میکند، قانون و نهادها هستند.
مشروطه یعنی همین:
نه حکومت یک فرد، بلکه حکومت قانون.
نه اعتماد مطلق به اشخاص، بلکه اعتماد به نهادها.
نه اطاعت از شخصیتها، بلکه پایبندی به قانون.
و این دقیقاً همان تفاوت میان سیاست مدرن و سیاست مبتنی بر کیش شخصیت است.
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
فردوسی فقط شاعر نبود؛ حافظِ حافظهٔ تاریخی ایران بود.
در روزگاری که بسیاری از ملتها زیر هجومِ شمشیر یا فراموشی محو شدند، او با واژه برای ایران دژ ساخت.
شاهنامه صرفاً «حماسه» نیست؛ سندِ تداوم ایران است؛ از آنجا که میگوید:
«چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد»
این فقط یک بیت نیست؛ تعریفِ پیوندِ انسان و میهن در سنت ایرانشهری است.
فردوسی ایران را نه صرفاً خاک، بلکه نظم، فرهنگ، زبان، داد و خاطرهٔ تاریخی میفهمد.
در شاهنامهٔ چاپ مسکو، ایران یک مفهوم سیاسی-تمدنی زنده است؛ سرزمینی که با «خرد» و «داد» معنا پیدا میکند، نه با تعصب کور.
شاهرخ مسکوب بهدرستی میگفت شاهنامه کتابِ شکستها هم هست؛ کتابِ اندوهِ ایران.
اما عظمت فردوسی در همین است: او حتی در روایتِ شکست، امیدِ استمرار ایران را حفظ میکند.
از سیاوش تا رستم، از فریدون تا یزدگرد، مسئله فقط جنگ نیست؛ مسئلهٔ حفظِ ایران است.
هزار سال گذشت؛
پادشاهان رفتند، سلسلهها سقوط کردند، مهاجمان آمدند و رفتند،
اما هنوز زبانِ ما با واژههای فردوسی نفس میکشد.
این یعنی پیروزیِ فرهنگ بر فراموشی.
روز فردوسی، روز پاسداشتِ ایرانِ تاریخی است؛
ایرانی که پیش از ما بود و پس از ما نیز خواهد ماند.
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
ترامپ:
به ایران مهلت شصتروزه دادم، امروز روز شصتویکم است
با اینکه اقوام وحشی بارها به ایران حمله کرده، سعی نمودند آن را نابود کنند، ایران استوار پای برجای ماند و مشعل فرهنگ خود را همچنان روشن نگاهداشت.
⚜️ بهقول کاظمزاده ایرانشهر
«تجلیات روح ایرانی در هر عصر و بهرغم هر سکته، خودنمایی کرده است.»
عید #نوروز سمبل روح فناناپذیر ایرانی است.
همانطور که در این روز طبیعت مرده از نو جان میگیرد، ایرانی هم پس از هر شکست، از نو قیام کرده نبوغ خویش را آشکار ساخته است.
نبوغ ایرانی مثل کوه آتشفشان، گاهی خاموش شده ولی ناگهان بهموقع خود به فوران پرداخته و دنیا را از حرکت و جنبش خود تکان داده است. میتوان نبوغ ایرانی را به مشعلی تشبیه کرد که گاهی روشناییاش در دودی غلیظ، ناپدید میگردد ولی دیری نمیگذرد که نور جانبخش آن، با درخشندگی تمام جهان را غرق روشنایی میسازد.
📚📖 #تمدن_ایران_باستان، مهرداد مهرین
کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
#نوروزاست که...
#ایرانبزرگفرهنگی
را زنده نگاه داشته است!
نوروز جمشیدی
بر همهی ایرانیتباران فرخنده باد⚘
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
❤️هفتسین و خوان نوروزی ایرانیان ❤️
در ایران کهن و نزد ایرانیان چون شماره ۷هفت شمارهای ورجاوند و سپنت(=مقدس) بوده و هست، بر این پایه نیاکان نیک ایرانی ما، هفتسین بر سفره نوروزی میچیدند که اکنون هم ما چنین مینماییم
هفتسین بایستی از دادههای «گیاهی» و «خوراکی» باشند و نام آنها نیز باید «پارسی» باشند.
جشن نوروز چون جشن کاملا ایرانیست پس سفره هفتسین ما ایرانیان نیز بایسته است که کاملا ایرانی بچینیم.
بهترین خوراکیهایِ گیاهیِ فرهنگِ پارسیِ هفتگانه بر سفرهِ نوروزی اینها هستند:
۱-سیر ۲-سیب ۳-سبزه ۴-سنجد ۵-سرکه ۶-سمنو ۷-سماغ.
١-سیر: بهنام و نشانه اهورا مزدا است.
٢-سیب: بهنام و نشانه سپندارمز است.
٣-سبزه: بهنام فرشته اردیبهشت است.
۴-سنجد: بهنام فرشته خرداد است.
۵-سركه: بهنام فرشته امرداد است.
۶-سمنو: بهنام فرشته شهریور است.
٧-سماغ: بهنام فرشته بهمن است.
وهمچنین بر سفره پیروان آیین زرتشت
١-آینه - که نشانه یکرنگی و روشنایی است.
۲-قـند سبز = که نشانه شیرین کامی است.
۳-لُرک و میوه = که نشانه دادههای اهوراییست.
۴-سفره سبز = که نماد زمین است و نشانه امشاسپند سپندارمزد میباشد.
۵-مورتMyrtus = که نشانه مزدا اهورا(= دانا و دانش بزرگ هستیبخش) است میباشد.
۶-آتش = نشانه امشاسپند اَشه وهیشته(=اردیبهشت) که به معنی راه راستینی و هنجارهستی است میباشد.
۷-آب = به نشانه امشاسپند ههاوروتات(=خرداد) که به معنی رسایی و جاودانگی است میباشد
۸-سبزه = به نشانه امشاسپند امرتات(=امرداد) که به معنی بیمرگی و جاودانگی است میباشد.
۹-سکه = به نشانه امشاسپند خشترا(=شهریور) که به معنی شهریاری و کردار نیک است میباشد.
۱۰-شیر = نشانه امشاسپند وهومن(=بهمن) که به معنی اندیشه نیک، منش پاک و خرد است میباشد. و اشاره بر نوزایی آدمی و رستاخیز زاستار(=طبیعت) بوده که در نقش مادی نگهبان جانوران هم است.
۱۱-قرآن : کتاب آسمانی مسلمانان
گـاتها = سرودههای پاک اشوزرتشت پیام آور ایرانی (پیروان آیین مزدیسنا)
ونیز اوستا تاریخ هفت هزارساله ی ایران و شاهنامه سخن فردوسی نیک گفتار نیز را میتوان قرار داد
مسیحیان و یهودیان نیز کتاب آسمانی دین خودرا می توانند قرار دهند.
۱۲-تخممرغ = به نشانه بسته زندگی است که میتواند به بالندگی دگرگون شود و یا شکسته شود و از میان برود.
برای کاملتروزیباتر شدن خوان نوروزی هم:
انار ،نارنج وبرگ نارنج غوتهور درجام آب:
(جامی پراز آب نشانه تازگی و نماد باروری و وجود زندگی. چند برگ نارنج به نشانه آرزوی سرسبزی روی آب شناور است. وجود انار ونارنج شناور در آب، نماد شناوری زمین در کیان است.)
کوزهای پر از آب که نشانه درخواست باران و فراوانی آب است
ماهیسرخ زنده که نماد رنگ سرخ آیین مهر و نشان گرما، پیروزی، شادی و سر زندگی است( اگر توان نگهداری از آن را دارید بهتر که حوضچه های کوچک نگهداری شوند)
شمعدان وشمع
(شمع به تعداد اعضای خانواده برای آرزوی شادی و روشنایی زندگی آنهاست. شعله افروخته نماد روشنایی جاودانه است.)
گلهای زیبا
شیرینی
بر سفره نوروزیمان میگزاریم.
لُرک یا آجیل، آمیختهای از هفت میوه خشک است مانند: پسته - بادام - سنجد - کشمش - گردو - انجیر - خرما - برگه هلو که بر سفره خوان نوروزی میگرازم.
❤️❤️❤️❤️
سفره هفت سین تان آریایی همراه با شادی با آرزوی بهترینها برای شما😘
معجره ایرانی بودن: نوروز و تجربه یک لحظه مشترک
سال های دراز است که ملت ایران در یک لحظه مشترک منطبق با لحظه اعتدال بهاری یک سنت کاملا مشخص را اجرا میکنند و آیین باستانی نوروز را جشن می گیرند.
نوروز همه اعضای ملت را در لحظه ای معین به هم وصل میکند.
«🌲نوروز پیروز»
کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
مزداپور، کتایون، نوروز و شاهنامه، فرهنگ مردم، بهار1387، شماره 24 و25، از 214 تا 207.
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
سفیر [امریکا] هندرسن در ارزیابی محرمانهای که از واقعه به تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ / ۲۰ اوت ۱٩۵۳، به واشنگتن ارسال کرده، به تفصیل علل سقوط مصدق را تحلیل کرده، ولی هیچ اشارهای به این نکته نمیکند که سرنگونی مصدق در نتیجۀ دخالت خارجی رخ داده است.
مدیر عامل سیا نیز به همین میزان در گزارش دقیق خود از این واقعه به آیزنهاور، اصلاً ادعای سهم ندارد، حتی اگر سقوط مصدق همان چیزی بود که دولت آمریکا انتظارش را میکشید و برای آن برنامهریزی کرده بود.
سرانجام اینکه، گفتن این موضوع تکرار مکررات است که طبق نوشتۀ زندگینامهنویس رییسجمهور آیزنهاور، وقتی گزارش شفاهی روزولت را شنید، او را خیالباف خواند. بهعلاوه، اظهارات روزولت قبل از انتشار کتابش «ضدّکودتا» در ۱٩۷٩ / ۱۳۵۷، ظاهراً واقعبینتر بوده و سهم عوامل داخلی را بیشتر میداند.
ایران و سازمان سیا؛ بازنگری در سقوط دولت مصدق، داریوش بایندر، ترجمه بهمن سراحیان، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۴، ص ۳۷۷
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
تعارض اسناد وزارت امور خارجهی آمریکا و خصوصاً گزارش مهم ویلبر با آنچه که کرمیت روزولت مدعی آنست، نشان از شیوهی رایجی دارد که در بسیاری موارد، افراد _ بمنظور بزرگنمایی عملکرد خود و بالا بردن سطح عملیات خویش در راه انجام مسئولیتها و ماموریتهای محوّله _ بدان مبادرت میکنند تا بدینترتیب موفقیت حاصله را یکسره، نتیجهی درایت، ابتکار و خلاقیت خویش وانمود کنند.
گاه، این شیوهی بزرگنمایی، آنچنان پیش میرود که با مستندات قطعی، تعارض یافته و به افسانه یا به «عملیات محیّرالعقول» پهلو میزند. بر این اساس است که استفن دوریل با استناد به منابع مختلف تاکید میکند که آیزنهاور پس از مطالعهی گزارش روزولت چنین نوشت: «گزارش او بیشتر به داستان شباهت داشت، تا به یک واقعیت تاریخی!»
دکتر محمّد مصدق؛ آسیبشناسی یک شکست (از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی)، علی میرفطروس، ناشر: شرکت کتاب، لسآنجلس، چاپ دوم پاییز ۱۳۸۷، صص ۱٤۲ و ۱٤۳
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
وضعیت اقتصادی در دوره دکتر مصدق و مسئله نفت
دوران مصدق، زمانه ملی کردن صنعت نفت، دوره مهم و دردناکی در تاریخ ایران بود؛ دورهای که پیامدهایش هنوز هم در ناخودآگاه جمعی ایرانیان طنینانداز است. حقیقت این است که مصدق و دورانش از قلمرو تاریخ فراتر رفته و هیبت اسطوره و افسانه به خود گرفتهاند.
با اینکه رگههایی از حقیقت در این داستان هست (شاید همه افسانهها ریشههایی در واقعیت دارند) اما تصویری کلی که این داستان بهدست میدهد، بسیار از حقیقت فاصله دارد. بهرغم ارزش اجتماعی افسانهها و اسطورهها، اما تاریخ اگر بخواهد ارزشی داشته باشد، باید بنیادش را بر حقایق بگذارد.
من پیشتر در مقالهای نشان دادم که افسانه رونق اقتصادی در دوران مصدق، تاب ایستادگی در برابر انوار حقیقت را ندارد.
حقیقت این است که مشقت اقتصادی را میتوان در زمره عوامل اصلی در زوال و ناکامی نهضت ملی برشمرد.
از بخش "سیاست اقتصادی ایران در دوران مصدق"، کامران دادخواه
اقتصاد تحریم نفت: جدال بر سر تجربه مصدق، گردآوری و ترجمه بهرنگ رجبی، تهران، دنیای اقتصاد، ۱۳٩٤، صص ۱۰۵ و ۱۰۶
#وخیم_شدن_وضع_اقتصادی_در_دوره_مصدق
سال ۱۳۲۹ آخرین سال قبل از ملی شدن نفت بوده و حکومت دکترمصدق هم در مرداد ۱۳۳۲ ساقط گردید. طبق آماری که از طرف بانک ملی منتشر میشود شاخص هزینهی زندگی در طی چند سال اخیر به شرح زیر بوده است:
سال ۱۳۲۹، شاخص هزینه ۷۸۴
سال ۱۳۳۰، شاخص هزینه ۸۴۹
سال ۱۳۳۱، شاخص هزینه ۹۰۹
سال ۱۳۳۲، شاخص هزینه ۹۹۲
سال ۱۳۳۳، شاخص هزینه ۱۱۵۱
و طبق آمار بازرگانی که از طرف ادارهی گمرک منتشر میگردد وضع بازرگانی کشور هم در سالهای اخیر بهقرار زیر بوده است:
سال ۱۳۲۹، واردات به میلیون ریال ۶۲۴۳، صادرات به میلیون ریال ۳۴۹۴
سال ۱۳۳۰، واردات به میلیون ریال ۷۰۱۱، صادرات به میلیون ریال ۴۳۱۹
سال ۱۳۳۱، واردات به میلیون ریال ۵۰۳۱، صادرات به میلیون ریال ۵۷۵۰
سال ۱۳۳۲، واردات به میلیون ریال ۵۳۲۴، صادرات به میلیون ریال ۸۳۱۸
نتیجهای که از ارقام فوق به دست میآید این است که افزایش هزینهی زندگی مرتب رو به ترقی بوده و در سال بعد از سقوط حکومت دکترمصدق این افزایش بیشتر از پیش بوده است. در قسمت بازرگانی هم سال قبل از ملی شدن نفت کسر بازرگانی کشور زیاد بوده و بعد به تدریج از واردات کاسته شده و بر صادرات افزوده گشته تا آنکه در سال ۱۳۳۲ صادرات مبلغ کلی بر واردات فزونی داشته است.
این ارقام را بعضی دلیل بر سلامتی وضع اقتصادی کشور در سالهای ۱۳۳۰-۳۲ گفتهاند؛ ولی حقیقت مطلب غیر از این است.
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
شاهنشاه در مراسم گشایش اجلاسیه دوم مجلس فرمودند:
«ما از هم اکنون در فکر برنامه ششم و حتی به فکر دوره آغاز تمدن بزرگ هستیم»
در ادامه گزارش آمده است:
«در سال گذشته درآمد کشور از محل صنعت نفت به ۱۵۵ میلیارد ریال بالغ شد، که این رقم نسبت به سال ۴۹ در حدود ۷۶/۷ درصد افزایش داشته است.»
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
🚨کاخ سفید:
ترامپ تفاهمنامه با ایران را امضا کرد.
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
سیاست خارجی محمدرضا شاه پهلوی؛ از واقعگرایی ملی تا نقش میانجی در خاورمیانه
تصویری که گاهی از سیاست خارجی دوران محمدرضا شاه پهلوی ارائه میشود، تصویری سادهشده و دوگانه است؛ گویی ایران آن دوره صرفاً تابع قدرتهای خارجی یا در مقابل آن، یک بازیگر جدا از موازنههای جهانی بوده است. اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که سیاست خارجی دوره پهلوی دوم، بهویژه در سالهای پایانی، بر پایه نوعی واقعگرایی ملی، حفظ منافع ایران و تلاش برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای مستقل طراحی شده بود.
تفکر آریامهر بر این مبنا استوار بود که ایران باید نه یک پیرو ساده قدرتهای بزرگ، بلکه یک دولت ملی با نقش تاریخی و ژئوپلیتیکی مشخص در منطقه باشد. این نگاه، بر حفظ تمامیت ارضی، توسعه اقتصادی، تقویت توان نظامی، ثبات منطقهای و جلوگیری از تبدیل خاورمیانه به میدان رقابت دائمی قدرتهای خارجی تأکید داشت.
در همین چارچوب، رابطه ایران با اسرائیل نیز برخلاف روایتهای سادهانگارانه، رابطهای کاملاً ایدئولوژیک یا مبتنی بر اتحاد سیاسی نبود. حکومت پهلوی با اسرائیل ارتباطات دیپلماتیک و امنیتی محدود و محاسبهشده داشت، اما شاه همواره میان منافع ایران و سیاستهای دولت اسرائیل تفکیک قائل بود. او در بسیاری از موارد با برخی سیاستهای منطقهای اسرائیل موافق نبود و مسئله فلسطین و تنش میان اسرائیل و کشورهای عربی را از عوامل بیثباتکننده خاورمیانه میدانست.
همزمان، ایران دوران پهلوی دوم روابط نزدیکی با بسیاری از کشورهای عربی داشت و مصر یکی از نمونههای مهم این سیاست بود. شاه با رهبران مصر، بهویژه پس از تغییرات سیاسی دهه ۱۹۷۰، ارتباط برقرار کرد و تلاش میکرد نقش ایران را به عنوان یک عامل ثباتدهنده در منطقه حفظ کند. نگاه او این بود که امنیت ایران جدا از امنیت خاورمیانه نیست و صلح پایدار میان اعراب و اسرائیل میتواند از گسترش بحرانهای منطقهای جلوگیری کند.
در همین راستا، ایران در روندهای دیپلماتیک مرتبط با کاهش تنشهای اعراب و اسرائیل نیز نقش داشت. سیاست شاه مبتنی بر این بود که ایران باید از یک سو روابط خود با غرب را حفظ کند و از سوی دیگر اجازه ندهد خاورمیانه صرفاً بر اساس منازعات قدرتهای خارجی یا رقابتهای ایدئولوژیک تعریف شود.
این رویکرد را میتوان نوعی «سیاست مستقل ملی» دانست؛ سیاستی که نه بر دشمنی مطلق با غرب بنا شده بود و نه بر پذیرش بیچونوچرای خواستههای متحدان خارجی. هدف اصلی آن، ارتقای جایگاه ایران به عنوان یک قدرت تاریخی و منطقهای بود.
از این منظر، مخالفت برخی جریانها با تفکر آریامهر تنها به عملکرد سیاسی یک حکومت محدود نمیشود، بلکه به یک اختلاف عمیقتر درباره تعریف جایگاه ایران در نظام جهانی بازمیگردد. نگاه آریامهر بر دولت ملی، توسعهگرایی، ناسیونالیسم ایرانی و نقش تمدنی ایران تأکید داشت؛ رویکردی که همچنان در تحلیلهای سیاسی امروز نیز محل بحث و اختلاف است.
حتی در میان برخی جریانهای سیاسی اسرائیلی نیز، مسئله صرفاً رابطه تاریخی ایران و اسرائیل نیست، بلکه تفاوت میان دو نگاه درباره نظم منطقهای مطرح است: یک نگاه که ایران را صرفاً در چارچوب رقابتهای خاورمیانهای میبیند، و نگاه دیگری که ایران را به عنوان یک قدرت تاریخی مستقل با منافع و اهداف ویژه خود تحلیل میکند.
بنابراین فهم سیاست خارجی دوران پهلوی نیازمند عبور از روایتهای تبلیغاتی و بررسی آن در چارچوب منافع ملی، ژئوپلیتیک منطقه و اندیشه دولتسازی مدرن است.
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
🔹 «سامانه پادشاهی» دقیقاً چیست و بر چه چیزی استوار است؟
یکی از پرسشهایی که این روزها کمتر کسی حاضر است به آن پاسخ دقیق بدهد این است که وقتی از «سامانه پادشاهی» یا «نظام پادشاهی» سخن گفته میشود، دقیقاً منظور چیست؟
آیا صرف وجود یک شخصیت سیاسی محبوب، مساوی با وجود یک نظام پادشاهی است؟
آیا صرف علاقه بخشی از جامعه به یک خاندان تاریخی، بهخودیخود یک نهاد سیاسی ایجاد میکند؟
آیا صرف اعتماد به یک فرد میتواند جایگزین قانون اساسی، نهادهای سیاسی و ساختار حقوقی شود؟
پاسخ در دنیای مدرن روشن است: خیر.
در جهان امروز، هیچ مقام سیاسی صرفاً به دلیل محبوبیت، شهرت یا حمایت هواداران دارای جایگاه حقوقی نمیشود. همه مقامها، از رئیسجمهور گرفته تا نخستوزیر، از قانون مشروعیت میگیرند. پادشاه نیز از این قاعده مستثنی نیست.
در واقع یکی از مهمترین تفاوتهای جهان مدرن با دوران پیشامدرن همین است. در گذشته ممکن بود مشروعیت از نسب، شمشیر، فتح یا سنت ناشی شود. اما در دولت مدرن، مشروعیت سیاسی از قانون و نهادها ناشی میشود.
به همین دلیل یک پرسش بنیادین وجود دارد:
اگر از پادشاهی سخن میگوییم، این پادشاهی بر چه قانونی استوار است؟
بر چه متن حقوقی ایستاده است؟
حدود اختیارات آن چیست؟
رابطه آن با مردم چیست؟
رابطه آن با دولت چیست؟
و مهمتر از همه، چه چیزی به آن مشروعیت حقوقی میدهد؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، آنگاه «سامانه پادشاهی» بیش از آنکه یک نهاد سیاسی باشد، به یک تصور ذهنی یا آرزوی سیاسی شباهت خواهد داشت.
در این میان، مشکل دیگری نیز وجود دارد.
بخشی از فضای سیاسی امروز بهجای دفاع از نهادها، از اشخاص دفاع میکند.
هرگاه پرسشی درباره برنامه، قانون، چارچوب حقوقی یا حدود اختیارات مطرح میشود، پاسخ داده میشود:
«به فلان شخصیت اعتماد کنید.»
«او میداند چه میکند.»
«او باهوش است.»
«او برنامه دارد.»
«او همه قدرتها را بازی میدهد.»
اما سیاست مدرن بر اعتماد شخصی بنا نشده است.
اگر صرف هوش، محبوبیت یا توانایی فردی کافی بود، بشر هرگز به قانون اساسی، پارلمان، تفکیک قوا، رسانه آزاد، احزاب سیاسی و نهادهای نظارتی نیاز پیدا نمیکرد.
فلسفه مشروطه دقیقاً برای محدود کردن قدرت افراد شکل گرفت.
مشروطه میگوید هیچ فردی، هرچقدر محبوب، باهوش یا مورد احترام باشد، نباید فراتر از قانون قرار گیرد.
هیچ فردی نباید از پرسشگری مصون باشد.
هیچ فردی نباید جایگزین نهادها شود.
و هیچ فردی نباید بهگونهای تصویر شود که گویا نقد او ممنوع است و هر تصمیم او الزاماً درست است.
یکی از مشکلات تاریخی ایران نیز دقیقاً همین بوده است؛ بارها اشخاص جای نهادها را گرفتهاند.
بارها وفاداری به افراد جای وفاداری به قانون را اشغال کرده است.
بارها احساسات جای عقلانیت نهادی را گرفته است.
و نتیجه آن را نیز تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده است.
اگر کسی واقعاً طرفدار پادشاهی مشروطه است، باید پیش از هر چیز درباره قانون اساسی، حکومت قانون، مسئولیتپذیری، پاسخگویی، حدود اختیارات و ساختار حقوقی سخن بگوید.
زیرا جوهر مشروطه، حکومت قانون است؛ نه حکومت اشخاص.
در نهایت پرسش ساده باقی میماند:
این «سامانه پادشاهی» که از آن سخن گفته میشود، دقیقاً بر چه چیزی ایستاده است؟
بر کدام قانون؟
بر کدام نهاد؟
بر کدام مشروعیت حقوقی؟
بر کدام سازوکار پاسخگویی؟
و بر کدام چارچوب قانونی؟
تا زمانی که پاسخ دقیق و روشن به این پرسشها داده نشود، بحث درباره اشخاص نمیتواند جای بحث درباره نهادها را بگیرد.
زیرا در دولت مدرن، افراد مهم هستند؛ اما قانون مهمتر است.
شخصیتها تأثیرگذارند؛ اما نهادها ماندگارند.
و آنچه آینده یک ملت را تضمین میکند، نه اعتماد مطلق به افراد، بلکه حاکمیت قانون، خرد جمعی و نهادهای پایدار است.
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
در بسیاری از تمدنها، شکستِ سیاسی مساویِ مرگِ تاریخی بود؛
اما ایران پس از فروپاشیها، حملهها و گسستها دوباره برخاست.
یکی از مهمترین دلایلش: فردوسی.
او در شاهنامه فقط از پهلوانان نگفت؛
از «ایران» گفت.
از پیوستگیِ تاریخیِ ملتی که میتوانست نابود شود اما نشد.
«دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود»
این ابیات در شاهنامه صرفاً احساسات شاعرانه نیستند؛
بیانیهٔ دفاع از موجودیتِ ایراناند.
در متن شاهنامه، ایران یعنی سرزمینِ داد، فرهنگ، آیین، زبان و نظمِ تاریخی.
شاهرخ مسکوب میگفت شاهنامه، تاریخِ جانِ ایرانی است.
و واقعاً چنین است؛
زیرا فردوسی بیش از آنکه راویِ پادشاهان باشد، راویِ سرنوشتِ ایران است.
هزار سال بعد، هنوز وقتی شاهنامه را میخوانیم،
احساس میکنیم با متنی زنده روبهرو هستیم؛
متنی که از ما میخواهد ایران را فقط دوست نداشته باشیم، بلکه بفهمیم.
فردوسی فقط شاعر گذشته نیست؛
او از ستونهای هویت تاریخیِ ایرانِ امروز نیز هست.
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
جایگزینی سیاست با وفاداری شخصی
در این متن، «هدف ملی» عملاً با «وفاداری به یک جریان سیاسی مشخص» یکی گرفته شده است. این دقیقاً نقطهای است که سیاست مدرن از آن عبور کرده است. در چارچوب مشروطه، مشروعیت نه از «شخص» و نه از «روایت تاریخی یک جریان»، بلکه از قانون، پاسخگویی و نهاد میآید.
وقتی نقد یا اختلاف نظر بهعنوان «انحراف از هدف ملی» تعریف میشود، عملاً سیاست از عرصه عقلانی به عرصه اطاعت تبدیل میشود.
ملت در سنت مشروطهخواهی، یک «بدنه متکثر از شهروندان» است، نه یک اردوگاه همگن با یک صدای واحد.
این متن، بهجای ملت، یک «بدنه یکپارچه تابع روایت مشخص» فرض میکند و هر تفاوت دیدگاه را به «تفرقهافکنی» فرو میکاهد.
ارجاع صوری به «مشروطه» در این متن، بیشتر یک ابزار گفتمانی است تا یک فهم تاریخی. مشروطه یعنی:
محدودسازی قدرت
تفکیک نهاد از شخص
پذیرش نقد بهعنوان رکن بقا
در حالی که در اینجا، مشروطه به یک «برچسب هویتی برای حذف مخالف» تقلیل یافته است.
تقلیل نقد به «تضعیف»
در منطق این متن، هر نوع پرسش یا اختلاف تحلیل، بهطور پیشینی «تضعیف در جنگ سیاسی» تلقی میشود.
اما در ادبیات سیاسی مدرن، نقد درونی شرط بقا و انسجام هر پروژه سیاسی است. هیچ جریان سیاسی بدون امکان اصلاح درونی دوام نمیآورد؛ حذف نقد، به انسداد و فرسایش مشروعیت منتهی میشود، نه به قدرت.
دوگانهسازی «ایران _خود»
ادعای اینکه هر نقدی در برابر یک روایت مشخص، «خودمحوری» یا «انحراف از نجات ایران» است، یک خطای مفهومی جدی دارد.
ایران یک مفهوم تکصدا نیست؛ بلکه حاصل همزیستی روایتهای تاریخی، سیاسی و اجتماعی متکثر است.
مشروطه دقیقاً برای همین شکل گرفت: تبدیل «ایرانِ شخصی و روایتی» به «ایرانِ حقوقی و نهادی».
آنچه در این متن دیده میشود، بیشتر یک سیاستورزی احساسی مبتنی بر وفاداری و طرد است تا یک تحلیل ملیگرایانه یا مشروطهخواهانه.
در حالی که مسیر مشروطهخواهی ایرانی، نه در انحصار روایتها، بلکه در نهادسازی، پذیرش تکثر، و محدودسازی قدرت سیاسی—هر قدرتی—معنا پیدا میکند.
اگر «نجات ایران» واقعاً هدف است، نخستین گام، عبور از همین منطق حذفگرایانه و بازگشت به سیاست بهعنوان عرصه گفتوگو، نقد و رقابت نهادینه است؛ نه صفبندیهای وفاداری.
#الهه_بقراط #مشروطه_خواهی #نقد_سیاسی #دوگانه_سازی #نجات_ایران
🆔 @ariyabayatzadehoriginal
ترانه #بلوچی نوروز از رستم میر لاشاری
#نوروز
صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
#نوروز و بنیاد نجومی آن در همبستگی با تخت جمشید، یحیی ذکا، تهران: انجمن فرهنگ ایران باستان، ۱۳۵۸
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
#نوروز همان پاسخ دندانشکنِ ماست❗️
تاریخ شما شرح برانداختنِ ماست
این کهنه کتابیست که جلدش کفن ماست.
این گربهی کِز کردهی چسبیده به دیوار
تهماندهای از بیشهی شیر وطن ماست
بیپرده بگوییم که در پرده نگنجیم
عریانی ما پاکترین پیرهنِ ماست
چیزی که نداریم به تاراج شما رفت
آن چیز که مانده است همان فوت و فن ماست!
سرسختی فردوسی و سرمستیِ حافظ
آن لشکر پنهانشده در خویشتنِ ماست
معشوق غزل جلوهای از روح حماسه است
سهراب، همان سروِ چمانِ چمنِ ماست
ای آنکه به آئینِ عجم خُرده گرفتی
نوروز همان پاسخ دندانشکن ماست
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
این آیهی کوتاه، تمامِ سخن ماست
حسن قریبی
رئیس پژوهشگاه رودکی
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
نوروز
لیلا فروهر
همایون بادت این روز و همه روز
عاشقان نوروزتان پیروز باد
عاشقان هر روزتان نوروز باد
@iranshenasi
@historyofiran_official
#نوروز
نوروز یک جشن کیهانی است که مرتبط با تولد و مرگ کسی نیست. در فرهنگهای دیگر این جشن در ارتباط با میلاد یک فرد مانند مسیح قرار میگیرد. در نوروز اما صحبت از رستاخیز طبیعت است. دومین تمایز را میتوان در تغییر زمان برگزاری این جشن دانست که در بسیاری فرهنگها در وسط زمستان است. اما، مزیت فوقالعادهای که نوروز دارد در این است که با آغاز بهار آغاز میشود، هنگامی که پرتو آفتاب به برج حَمَل میافتد. امتیاز فوقالعاده این جشن بر فرهنگهای دیگر در این امر است که ممکن است به مرور زمان از یادها رفته باشد، اما همزمانی عید ما با طبیعت نکته برجسته و امتیازی برتر به حساب میآید. در نوروز نوشدگی عالم کبیر با نوشدگی عالم صغیر همراه میشوند؛ طبیعت نو میشود، من نیز نو میشوم. در مراسم نوروز لباس نو پوشیده میشود، شست و شو صورت میگیرد، آراستگی انجام میشود و... که این اعمال و نوشدگی رفتار همزمان با نوشدگی عالم طبیعت میگردد. تقارن آدمی و طبیعت از امتیازات نوروز است.
خاصیت اسطوره در این است که در اصل ثابت میماند، اما رنگ عوض میکند. نوروز نیز مانند دیگر اسطورهها به همین شکل است؛ نوروز در زمان فعلی با نوروز در زمان ساسانیان از لحاظ برگزاری آیینها در ظاهر با یکدیگر متفاوتاند. دعایی که امروزه برای نوروز خوانده میشود «حَوِّل حالنا اِلی اَحسَنِ الحال» در مفهوم، همان مفهوم کلی نوروز یعنی تحول پیدا کردن حالها و نوشدن است. در نتیجه، ثابت ماندن اسطوره را میتوانیم در آیینهای نوروزی ببینیم: در دوران باستان، برابر با «هفت سین» کِشت غلات پیش از ماه اسفند را داشتهایم، هر غلاتی که تا روز سیزدهم نوروز خوب رشد میکرد، به عنوان پربرکتترین غلات برای سال آینده در نظر گرفته میشد. بنابراین، آیین به اقتضای زمانه پوست میاندازد و تغییر میکند، اما جوهر آن باقی میماند.
#جلال_ستاری
صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
عاروس گوله یا عروسی گوله، یکی از آیین های نمایشی ِ پیش از #نوروز در غرب استان مازندران و
شرق گیلان است. این گروه این آیین رادر ایام نوروز و پیش از آن در فضای عمومی شهر و روستا اجرا می کنند و شور و نشاط می آفرینند. این نمایش بازمانده اسطوره های کهن مربوط به شروع بهار است.
در این آیین، سال نو و کهنه با هم به ستیز می پردازند ...
صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
پیشواز بهار
اسناد آرشیوی دیگر آمریکا تأیید میکنند که نه ستاد سیا، نه وزارت خارجهی آمریکا و نه حتی کاخ سفید و سفیر آمریکا، از هیچیک از حوادثی که قرار بود در ۲۸ [اَ]مُرداد اتفاق بیفتند، خبر نداشتند و یا از برنامهی قبلی آن روز اطلاعی نداشتند.
چنانکه در زیر خواهیم دید، سرنگونی مصدق برای همه شگفتآور بود.
سفارت آمریکا در یک گزارش سری به وزارت خارجه اعلام میکند که سفیر آمریکا و مقامهای سفارت در تهران، ضمن اینکه بر حوادث ۲۸ [اَ]مُرداد نظارت دارند، اما بسیار نگران «انگیزه و علل» تظاهرات شاهدوستان بودند.
در یک جمعبندی سری پس از کودتا که در ۲۹ [اَ]مُرداد / ۲۰ اوت، به وزارت خارجه ارسال شده است، بهطور مثال، سفیر هندرسون اعتراف میکند در میان سایر چیزهایی که (در ۲۸ [اَ]مُرداد) شورش در آن توفیق یافت، یکی «خودجوش بودنِ فراوان آن بوده» و از میان پنج عاملی که سفیر آنها را انگیزههای شورش بیان میکند، هیچیک به دستکاریهای خارجیان ربطی ندارد.
تأییدات هندرسون نیز در مصاحبهی تاریخ شفاهی وی که در کتابخانهی ترومن در ۱۹۷۲/۱۳۵۱ انجام شده، بههمان میزان روشنگرانه است، آنجا که میگوید:
«وقتی در ۱۷ اوت/ ۲۶ [اَ]مُرداد به تهران بازگشتم، برداشتم این بود که مصدق حداقل برای مدتی در مبارزهی طولانی خود با شاه پیروز میدان خواهد بود. از حوادثی که در روز بعد اتفاق افتاد، تعجب کردم و گمان میکنم که اگر روزی تلگرافهای من به وزارت خارجه منتشر شود، خواهید دید که درست میگویم.»
تلگرافهایی که هندرسون به آنها اشاره میکند، بعداً طبقهبندی شدند و از برخی از آنها در این پژوهش یاد شده است. این اسناد بهواقع گفتههای وی را در این مصاحبه تأیید میکند.
ایران و سازمان سیا؛ بازنگری در سقوط دولت مصدق، داریوش بایندر، ترجمه بهمن سراحیان، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۴، صص ۳۰۳ و ۳۰۴
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
در اواخر مرداد ۱۳۳۲ مملکت از هر جهت وضع غیرعادی پیدا کرده بود چون دکتر مصدق و طرفدارانش به خوبی احساس میکردند که از پشتیبانی دول غربی محروم گشتهاند و از طرف دیگر هم چون افکار و تمایلات عمومی مردم سازش با عقاید افراطی چپ نداشت توجه با آن سیاست هم به واسطه مخالفت شدید افکار عمومی بینتیجه بینظر میرسید. مجلسی هم وجود نداشت که تا حدی نقطه اتکای دولت باشد تا در این موقع بحرانی برای بهبود اوضاع قدمی بردارد.
خلاصه روش رییس دولت که به تدریج از اوایل سال ۱۳۳۲ شدت یافته بود و فعالیت جدی مخالفین برای سقوط دولت که آشکار و پنهان انجام میگرفت موجب شد که هر کس و همهکس منتظر حوادث و تحول جدیدی باشد. و بالاخره شب ۲۵ مرداد طلیعه این تحول پدیدار گردید؛ با این قسم که فرمان عزل نخستوزیری دکتر مصدق توسط رییس گارد شاهنشاهی به وی تسلیم گشت و در همان موقع وزیر خارجه و وزیر راه دولت وقت و همچنین معاون ستاد ارتش از طرف نظامیان دستگیر شدند.
صبح روز ۲۵ مرداد دولت اعلامیهای صادر کرد که شب گذشته یک کودتای نظامی به وسیله افسران گارد شاهنشاهی در تهران واقع شد ولی بینتیجه ماند و همان وقت گارد شاهنشاهی خلع سلاح شده و وزیران خارجه و راه و معاون ستاد ارتش که در بازداشت بودند آزاد شدند و سپس خبر رسید شاهنشاه و ملکه از رامسر با هواپیما عازم بغداد گشتند.
از صبح ۲۵ تا صبح ۲۸ مرداد اوضاع تهران و بسیاری از شهرستانها غیرعادی بود بهاین معنی که طرفداران دکتر مصدق با انجام پارهای تظاهرات به مخالفین دولت سخت میتاخته و پیش از همه تودهایها میداندار شده بودند و علنا از تغییر رژیم سخن میراندند.
عمال و مامورین دولت هم نهتنها به اینگونه تظاهرات اعتراضی نداشتند، بلکه بعضی از اعضای کابینه دکتر مصدق و پیشوایان جبهه ملی آشکارا از آن نظریات طرفداری میکردند؛ چنانکه همان اشخاص روز ۲۵ مرداد در میدان بهارستان میتینگ بزرگی دادند و علاوه بر تایید حکومت مصدق نظریات افراطیون را هم کم و بیش تایید نمودند.
پنجاه سال نفت ایران، مصطفی فاتح، تهران، انتشارات پیام، چاپ دوم، ۱۳۵۸، صص ۶۶۳ و ۶۶۴
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw
چنین به نظر میرسد که مصدق، دستکم تا حوالی ظهر (۲۸ امرداد)، خطری را که اغتشاشها ایجاد میکرد، جدی نگرفته بود. آشوب و زدوخوردهای خیابانی صفت مشخصۀ تهران در چهار روز گذشته بود، پس چرا باید این یکی با دیگران فرق داشته باشد؟
مصدق همچنین ایمان اغراقآمیزی به رغبت نیروهای امنیتی خودش در قلعوقمع مخالفان داشت. ولی سربازانی که شب گذشته کمونیستها را سرکوب کرده بودند، حاضر نبودند شهروندانی را سرکوب کنند که به دستور یک سرلشکر بازنشسته و به نام شاه راهپیمایی میکردند. و رفته رفته که ظهر نزدیک میشد، ایرانیان عادی و دارای تفکر سنتی به چاقوکشها و اعضای نیروهای مسلح میپیوستند.
برخی از این گروه طرفدار مصدق بودند، ولی تندرویهای فاطمی آنان را متقاعد کرده بود که ملیگرایان و کمونیستها هدفی واحد دارند... بنابراین، آنان نیز به سلطنتطلبان پیوستند.
ایرانی میهنپرست؛ محمد مصدق و کودتای امریکایی و انگلیسی، کریستوفر دوبلیگ، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، انتشارات البرز، ۱۳٩۱، ص ۳۳۸
✔️صفحه اینستاگرامی ایرانشناسی 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshenasiofficial
✔️صفحه ایرانشهری 👇🏻👇🏻
🆔 https://instagram.com/iranshahrik
✔️کانال کوروش بزرگ👇🏻👇🏻👇🏻
🆔 https://telegram.me/joinchat/CSKFTTulf6yXcDQ0J56Bjw