legendfolkepic | Unsorted

Telegram-канал legendfolkepic - افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

15943

زمینه فعالیت کانال: پژوهش و بازنشر کتب و مقالات شاخص در حوزه اسطوره‌شناسی، آئین‌پژوهی، فرهنگ عامه، ادبیات حماسی و زمینه‌های مرتبط @Epiclore :ارتباط

Subscribe to a channel

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

در سال ۱۲۱۷ میلادی یک راهب بودایی ژاپنی با ۳ ایرانی در بندری در چین ملاقات می‌کنه و ازشون می‌خواد چیزی برای اون بنویسند. راهب فکر می‌کنه که این نوشته‌ها بخشی از سوترای بوداییه و می‌خواسته اون رو به یه راهب بودایی دیگه که عاشق هند بوده پیشکش کنه. تا هفتصد سال بعد تصور این بوده که این نوشته‌ها آموزه‌های بودایی هستند.

تا اینکه تورو هاندا می‌فهمه این یه نوشته‌ی فارسیه. بعد از اون عبدالحافظ محمد برکت‌الله، پژوهشگر هندی در توکیو، احتمال میده که این متن از «شاهنامه» باشه. در همون سال لوئو ژن‌یو تصویر این رو در مجله‌ی هنری Shinshu Kokumitsushu شانگهای منتشر کرد. تصویر بین پژوهشگران شرق و غرب دست‌به‌دست شد تا سال ۱۹۶۷ که امیکو اوکادا، دانشجوی ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، تصویر رو به پژوهشگران ایرانی داد.

تسونه‌ئو کورویاناگی، پژوهشگر ادبیات فارسی می‌فهمه که یکی از ابیات از شاهنامه است و در مقاله‌ای با عنوان «دیدگاه فردوسی درباره‌ی سرنوشت در شاهنامه» ارائه می‌کنه. امیکو اوکادا در سال ۱۹۸۸ حین ترجمه‌ی داستان «ویس و رامین» درمی‌یابه که که بیت اول برگرفته از ویس و رامینه. شعر سوم مدت‌ها مورد بحث بود. میناهیکو اوگینو، متخصص نسخه‌شناسی، احتمال می‌داد که این متن بخشی از «رباعیات» عمر خیام باشه، چون ساختار اون رباعی بود. ولی تسونه‌ئو کورویاناگی معتقد بود که وزن عروضی اون ایراد داره. در سال ۲۰۲۰ مشخص شد که ابیات مذکور متعلق به «جامع‌التواریخ» هستند.


جهانِ خرمی با کس نماند
فلک روزی دهد روزی ستاند
ـــــــــــــــ
جهان یادگار است و ما رفتنی
به مردم نماند به‌جز مردمی
ــــــــــــــ
گر در اجلم مساهلت خواهد بود
روشن کنم این دیده به دیدار تو زود
پس (گر) به خلاف گردد این (چرخ) کبود
بدرود تو از من و من از تو بدرود

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

🏛فولدری گزینش شده توسط ادمین کانال؛ از جامع ترین منابع کتاب ها به صورت Pdf.
پست موقت بوده، زودتر وارد شوید
.🇮🇷

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب
🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم
🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان


برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.⭐️

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

مطابقت کوه اوستایی واخذریکَ با کوه جنون لرستان

نام کوه اوستایی واخذریکَ در زاگروس به معنی صدا دهنده است. در این سمت کوه جنون لرستان چنین ویژگیی دارد:
نام
قله کول جنون (کوه صدا زننده)

کول: مردم گیلان و بیه پس، پشته و تل را گویند. (برهان). درلهجه ٔ گیلکی پشته و تل را گویند. (از فرهنگ رشیدی). تپه و تل و کوه. (از ناظم الاطباء). گیلکی کول به معنی تپه. (از حاشیه ٔ برهان چ معین).

موقعیت: استان لرستان، اشترانکوه (منطقه ازنا و الیگودرز).
علت نام‌گذاری: واژه «کول» در گویش محلی به معنای کوه است. کول جنون (یا کول جنی) در واقع به معنای کوه صدادار یا کوه پژواک‌دهندهٔ صدا است. دلیل این نام‌گذاری، بهمن‌های بسیار مهیب و وحشتناک در فصل زمستان است که صدای غرش آن در دره‌های اطراف می‌پیچد و تا روستاهای دوردست نیز شنیده می‌شود.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

این سفر روحانی در یارِسان با مفهوم دونادون شناخته می‌شود؛ یعنی گردش و جابه‌جایی روح در جامه‌ها و کالبدهای مختلف. روح در هر مرحله، تجربه‌ ای تازه می‌اندوزد و با پشت سر گذاشتن آزمونها و منزلهای گوناگون، از آلودگیها رهایی می‌یابد تا سرانجام پس از پیمودن راه تکامل، به اصل خویش بازگردد و به نور بیکران ذات حق پیوند یابد.
عدد «هفت» در فرهنگهای باستانی نماد کمال و نظم کیهانی است! چنان‌که نور یگانه به هفت رنگ جلوه می‌کند، حق نیز در هفت تجلی آشکار می‌شود.

مقام‌ها و وظایف هفت‌تن

در نظام معنوی آیین یارِسان، مقام هفت‌تن والاترین مرتبه روحانی پس از ذات حق به شمار می‌آید. هفت‌تن نه به عنوان موجوداتی جدا از حقیقت الهی، بلکه به‌عنوان جلوه‌ها و مظاهر نور حق شناخته می‌شوند که وظیفه آنان پاسداری از نظم آفرینش، هدایت ارواح و برقراری تعادل میان رحمت و عدالت الهی است. در میان دوره‌های مختلف تجلی، دوره پِردیوَری جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا در این دوره، نقش و مقام هریک آشکار می‌شود.
نخستین مقام، پیر بنیامین است که جایگاه «پیر» را داراست. او مظهر خرد و عقل کلی دانسته می‌شود و نقش راهنمایی ارواح در مسیر شناخت حقیقت را بر عهده دارد. پیر بنیامین نماد بینش، دانایی و چراغی معنوی است که سالکان و عاشقان را در پیمودن راه کمال یاری می‌کند.
دومین مقام، داوِد است که با عنوان «دلیل» شناخته می‌شود. او مظهر مهر و شفقت الهی است و به عنوان پناه و فریادرس یاران، واسطه‌ای میان نیازهای بندگان و رحمت بی‌کران حق به شمار می‌آید. مقام او بازتاب بخشندگی، محبت و دستگیری معنوی است.
سومین مقام، پیر موسی است که دارای مقام «دفتردار» است. او نگهبان ثبت اعمال و رخدادهای معنوی دانسته می‌شود و همچون وزیری آگاه، نظم و حساب‌گری الهی را نمایندگی می‌کند. این مقام نشان‌دهنده پیوند میان حکمت، عدالت و آگاهی از کردار موجودات است.
چهارمین مقام، مصطفی داوان است که مظهر قهر و هیبت الهی شناخته می‌شود. وظیفه او در نظام یارسانی با مفهوم قبض روح و اجرای اراده حق در پایان مسیر زندگی پیوند دارد؛ مقامی که نشان‌دهنده جنبه دیگر قدرت الهی، یعنی عدالت و اقتدار است.
سه مقام دیگر، یعنی خاتون دایراک (رمزبار)، شاه ابراهیم و بابا یادگار، ارکان دیگر این نظم مینوی را کامل می‌کنند. آنان به‌ترتیب جلوه‌هایی از رحمت، برکت، وفاداری و تداوم سلسله معنوی حق را نمایندگی می‌کنند.
بدین‌گونه، هفت‌تن در اندیشه یارِسانی همچون ستون‌های پنهان هستی‌اند که میان عالم بالا و جهان خاکی پیوند برقرار کرده و مسیر بازگشت روح به سرچشمه حقیقت را هموار می‌سازند.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

معنی نامهای کوهستان زاگروس

نام کوهستان زاگروس به صورت زَو-گئیر-اوس به اوستایی به معنی کوه نیایش (بغستان، بیستون) است. نامهای اوستایی و پهلوی آن زِرِذَزَ (زرذ-زَو، مرکز نیایش، بغستانون اوروس، بیستون) و اسپروز آمده است. نظر به اینکه جای اسپروز به طور متفاوت در شمال و شرق و غرب ایران یاد شده است ظاهراً آن نام عامی برای کوههای مرتفع بوده است.

معهذا نام اسپروج/اسپروز را هم می توان در سنسکریت به معنی محل طنین انداز شدن دعا گرفت و آن را نام پهلوی زاگروس به شمار آورد:

स्फायते{स्फाय्} verb sphAyate[sphAy] resound
ऋच् f. Rch praise

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

گروه موسیقی، ادبی و هنریمون برای ارسال موسیقی، شعر و مباحث ادبی و گفتگو در این زمینه ها که به درخواست دوستان ایجاد شد.

لینکش رو موقت قرار دادم.


/channel/Discourse_ir

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

معنی نام کوروش و پارس

واژهٔ کور به اوستایی به معنی پناه دادن است. بر این اساس کوروش حالت فاعلی آن به معنی نکهداری کننده و پناه دهنده است. نام اوستایی کوروش یعنی ثراتئونه (تهرائیتی-اونه، پناه دهنده) گواه این معنی است. نام تهران هم در این رابطه بوذه و به معنی پناهگاه است.
ایرانشناس هنکلمن هم واژهٔ کور در نام کوروش را به معنی نگهداری کردن و پناه دادن گرفته ولی تصور نموده که آن نامی است عیلامی به معنی خدایی نامعلوم نگهداری کرد.

ولی در اساطیر نامهای کوروش و ثراتئونه به معنی منسوب به رودخانه گرفته شده اند:

بنابر نوشتهٔ تاریخنگار و جغرافی‌دان یونانی «استرابون»، نام «کوروش» از یک رودخانه برگرفته شده بود:

«اسم کوروش در ابتدا آگراداتوس (مخلوق مقدم) بود و بعد او نام خود را تغییر داد و نام رود (مقدس) ”کور“ را که در نزدیکی تخت جمشید جاری است بر خود نهاد».

کور دربلوچی به معنی رودخانهٔ کوهستانی است، بنابراین کوروش به معنی مرد رود مانند است. بی جهت نیست که آستیاگ در رؤیایش کوروش را به سان سیلاب جهانگیر می بیند. نام کوروش با توجه به دو نیاکان کوروش نام وی، نام اصلی او بوده است. آگرادات (مخلوق مقدم) و فرتره (مخلوق فراتر) و پرذات (پیشداد، مخلوق مقدم) عناوین کوروش (فریدون) بوده اند. در روایات ملی اوستا و شاهنامه نام کوروش (مرد رود مانند) به ثراتئونه (مربوط به رودخانه) و فریدون (فریتون، مربوط به آب جاری شونده یا مربوط به خط مقدم= آگرادات) ترجمه شده و پیشدادی به شمار آمده است.

مطابقت نامهای هوگَو، پاتیش هووَریش و پاسارگادی

به نظر می رسد هوگَو های اوستا (دارای چهارپایان خوب)، پاتیش هووریش (صاحب گلهٔ خوب) و پاسارگادیان (صاحب رمه های عالی) نامهای قبیلهٔ حکمرانی پارسها بوده اند:

पति m. pati master
ह्वार्य m. hvArya horse, good herd

पशु pazu m. cattle
अर्चति {अर्च्} arcati {arc} verb 1 brilliant

در اوستا نام هوگَوها (پاسارگادیان، قبیلهٔ کوروش/فرشوشتر)/فرتریان (حاکمان پیشین، پیشدادیان فریدونی) با نام نوذریان (فرمانروایان نو، هخامنشیان شاخهٔ ویشتاسپ) همراه است.

خود نام پارس در معنی کناری نقطه مقابل نام ماد به معنی میانی به نظر می رسد. ولی نظر به نام سابق مرودشت و پارس یعنی پرهشی (محل شادمانی) آن صورتی از نام کهن آنجا بوده است. در اوستا روی معانی محل میانی ایران (ماد) و محل خوشی ایران (پارس) تأکید شده است.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

@Cadmiumm

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

🎁 مجموعه ویژه تبادلات منتخب؛

🚀 علمی    🥢 💬فلسفی🥢  🏦تاریخی

🌐 سیاسی 🥢 👨‍🎨 هنری 🥢  📂pdfکتاب

✔️ هر کانال و گروه پیش از معرفی، به‌دقت بررسی شده است.✔️

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

معنی نام کوه بیکنی (نام قدیم دماوند) و اسطورهٔ آن

نام بیکنی با توجه به صداهای آتشفشانی سمت قلهٔ دماوند به معنی محل ترسناک به نظر می رسد. بی جهت نیست که تصور میشده، ضحاک در دل این کوه تا عهد سوشیانتها زندانی است تا اینکه در آن عهد بندهایش گسیخته و هجوم می آورد:

भी f. bhi fear
kani: place

نام اوستایی هربرزئیتی (بلندی رسا) ی کوه البرز (دماوند) را هم می توان به معنی بسیار ترسناک گرفت:

भीरु adj. bhiru fearful
जात ppp. jAta (zaiti) become

بر این اساس نام دماوند (محل مه آلود) به صورت دمه- آفند به معنی محل هجوم گرفته شده است.

دماوند در اساطیر ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. شهرت آن بیش از هر چیز در این است که فریدون از شخصیت‌های اساطیری ایران، ضحاک را در آنجا در غاری به بند کشیده است و ضحاک آنجا زندانی‌ است تا آخرالزمان که بند بگسلد و کشتن خلق آغاز کند و سرانجام به دست گرشاسپ کشته شود. هنوز هم بعضی از ساکنان نزدیک این کوه باور دارند که ضحاک در دماوند زندانی است و اعتقاد دارند که بعضی صداهایی که از کوه شنیده می‌شود، ناله‌های هموست.

محل تبعید شدن ضحاک (آستیاگ، آژدهاک خبر موسی خورنی)

کتسیاس می نویسد که کوروش (فریدون) آستیاگ (آژدهاک) را به ورکانه (محل غار و دژ) تبعید کرد و با دختر او آمیتیس ازدواج کرد. این ورکانه مطابق دکان داود (کل داو، بزرگ آتش و درخشندگی) در سه کیلومتری جنوب شرقی سر پل ذهاب است که با کوه دارای چشمه آتشفشانی دماوند مشتبه شده است.
فردوسی در شاهنامه در ابیاتی که داستان به بند کشیده شدن ضحاک توسط فریدون را تصویر می‌کند، چنین سروده است:

برآن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان برد بیدار بخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کارد سرش را نگون
بیامد هم آنگه خجسته سروش
به خوبی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
بِبَر همچنان تازیان بی‌گروه

یاقوت حَمَوی در معجم البلدان پس از گزارشی کوتاه پیرامون شکوه و بزرگی و بلندی دماوند می‌نویسد که ضحاک مار دوش را فریدون یا به گفتهٔ خودش، افریدون ابن اثفیان الاصبهانی، در دماوند به بند کشیده‌است. از آن جا که پذیرفتن باور مردم کوچه و بازار برای یاقوت دشوار می‌نماید، خود از کوه بالا می‌رود تا به چشم خویش آن را ببیند. او می‌نویسد که:

من با زحمت و خطر جانی فراوان تا نیمهٔ آن کوه رسیدم و گمان نمی‌کنم تا آن روز کسی از من بالاتر رفته باشد. نگاه کردم، چشمه‌ای از سرب مذاب بود که پیرامون آن چشمه سرب‌ها خشکیده بودند و هنگامی که خورشید به آن‌ها می‌تابید چون آتش می‌درخشیدند. میان کوه غارها و گودال‌هایی بود که وزش بادها از سوی‌های گوناگون در آن‌ها تولید پژواک‌ها و آهنگ‌های گوناگون درفواصل معین می‌کرد. یک بار چون شیههٔ اسب به گوش می‌رسید، یک بار چون عرعر خر و گاهی چون بانگ بلند و رسای مردمان که به کلی نا مفهوم می‌نمود و اهالی محل آن را زبان مردم بدوی می‌دانستند. دودهایی را که به نفس ضحاک تعبیر می‌کنند، بخاری است که از آن چشمهٔ مذاب برمی‌خیزد.

بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار کاتب نیز در کتاب تاریخ طبرستان که در حدود ۶۱۳ قمری تألیف شده، در این مورد مطالبی آورده است: عجایب طبرستان یکی کوه دماوند است که علی ابن ربن الکاتب در کتاب فردوس الحکمه آورده است که از دیه اسک تا قله به دو روز شوند و او همچون گنبدی مخروط است و بر همه جوانب او ابداً برف باشد الا بر سر او، مساحت سی گری زمین هیچ جا برف نایستد بزمستان و تابستان و آنجا ریگ بود چنان‌که چون پای بر وی نهی فرو شود و چون بر سر کوه ایستی بر آن ریگ همه کوه‌ها چون پشته نماید و دریای خزر در مقابل او راست است، سی سوراخ در سر این کوه باشد که دود کبریت از آن بیرون آید و آوازهای عظیم با سهم از این سوراخ‌ها شنوند از لهیب آتش که حقیقت شود که در جوف و میان کوه آتش است و هیچ حیوان قرار نتوان گرفت از سختی باد که جهد و می‌گویند کبریت اصحاب کیمیا می‌شاید یافت و در عهد قابوس شمس المعالی یزدادی آورده است که جوانی بود پسر امیر کا خواندندی، آنجا کبریت احمر به‌دست‌آورد و زر می‌کرد تا پادشاه را معلوم شد و بگریخت و در اخبار اصحاب احادیث چنان است که صخر جنی صاحب انگشتری سلیمان النبی صلوات الله علیه چون او را سلیمان بگرفت آنجا محبوس کرد و از حق تعالی عز اسمه درخواست که تا بقیامت او را آنجا عذاب فرماید."

سلیمان (مرد صلح) در ایران به جای کوروش دارای سیاست مسالمت آميز بوده است. چنانکه مزار او را مادر سلیمان (مزار سلیمان) نامیده اند.
نامهای داود (گرامی) و سلیمان (مرد صلح) را از نرکیب نامهای اداد نیراری و پسرش سلمانسار از پادشاهان آشور-اسرائیل با نامهای بیت المقدس و اورشلیم گرفته اند.

منابع عمده:

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

معنی نام کوه بیکنی (نام قدیم دماوند)

نام بیکنی با توجه به صداهای آتشفشانی سمت قلهٔ دماوند به معنی محل ترسناک به نظر می رسد. بی جهت نیست که تصور میشده، ضحاک در دل این کوه تا عهد سوشیانتها زندانی است تا اینکه در آن عهد بندهایش گسیخته و هجوم می آورد:

भी f. bhi fear
kani: place

بر این اساس نام دماوند (محل مه آلود) به صورت دمه- آفند به معنی محل هجوم گرفته شده است.

محل تبعید شدن ضحاک (آستیاگ، آژدهاک خبر موسی خورنی)

کتسیاس می نویسد که کوروش (فریدون) آستیاگ (آژدهاک) را به ورکانه (محل غار و دژ) تبعید کرد و با دختر او آمیتیس ازدواج کرد. این ورکانه مطابق دکان داود (کل داو، بزرگ آتش و درخشندگی) در سه کیلومتری جنوب شرقی سر پل ذهاب است که با کوه دارای چشمه آتشفشانی دماوند مشتبه شده است.

یاقوت حَمَوی در معجم البلدان پس از گزارشی کوتاه پیرامون شکوه و بزرگی و بلندی دماوند می‌نویسد که ضحاک مار دوش را فریدون یا به گفتهٔ خودش، افریدون ابن اثفیان الاصبهانی، در دماوند به بند کشیده‌است. از آن جا که پذیرفتن باور مردم کوچه و بازار برای یاقوت دشوار می‌نماید، خود از کوه بالا می‌رود تا به چشم خویش آن را ببیند. او می‌نویسد که:

من با زحمت و خطر جانی فراوان تا نیمهٔ آن کوه رسیدم و گمان نمی‌کنم تا آن روز کسی از من بالاتر رفته باشد. نگاه کردم، چشمه‌ای از سرب مذاب بود که پیرامون آن چشمه سرب‌ها خشکیده بودند و هنگامی که خورشید به آن‌ها می‌تابید چون آتش می‌درخشیدند. میان کوه غارها و گودال‌هایی بود که وزش بادها از سوی‌های گوناگون در آن‌ها تولید پژواک‌ها و آهنگ‌های گوناگون درفواصل معین می‌کرد. یک بار چون شیههٔ اسب به گوش می‌رسید، یک بار چون عرعر خر و گاهی چون بانگ بلند و رسای مردمان که به کلی نا مفهوم می‌نمود و اهالی محل آن را زبان مردم بدوی می‌دانستند. دودهایی را که به نفس ضحاک تعبیر می‌کنند، بخاری است که از آن چشمهٔ مذاب برمی‌خیزد.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

پژوهشهایی پیرامون تلمود

/channel/talmudresearch

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

ارتباط نام قاجار با شیر درفش ایران

واژهٔ قجاری در سنسکریت به معنی شیر است. به نظر می رسد که قاجارها با این معنی نام خود آشنا بوده اند و آن را به عنوان توتم خود بر درفش ملی ایران نقش کرده اند که به طور تصادفی با تصویر شیر و خورشید درفش باستانی نخستین ایران مکشوفه از شهداد همخوانی دارد:

गजारि m. gajAri lion

بنا به هوش مصنوعی ریشهٔ لغوی ترکی قاجار نیز یاد آور شیر و پلنگ است: این واژه ریشه‌ای در زبان ترکی دارد و به معنای تندرو، چابک و چالاک است.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

معنی نام شهرک اُشتبین

نام شهرک باستانی پلکانی و تاتی نشین اُشتبین استان آذربایجان شرقی به لغت اوستایی (مادی) به معنی محل خوشبختی باشنده به نظر می رسد.

.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

«به سال ۱۲۱۷ در کوانژو با ۳ نفر خارجی ملاقات کردم و از آن‌ها خواستم که به خط خود چیزی برایم بنویسند. آن‌ها این را نوشتند.»

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

⚡️ جامع ترین بانک PDF کتاب‌ها، جزوات و ویدئو های آموزشی دانشگاهی، کنکوری ➡️

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

معنی اردکان

نظر به واژهٔ اوستایی و پهلوی ارت، نام اردکان را به معنی محل مقدس یا محل ثروت گرفته اند (که در مورد اردستان مصداق دارند). اما نظر به اینکه سابقهٔ تأسيس اردکان به بعد از حملهٔ اعراب می رسد و اردهٔ آن معروف بوده و هست، نام اردکان به معنی محل ارده است:

ره‌آورد اردکان

گفته میشود ارده و حلوا ارده (که از کنجد به دست می‌آید) از سوغاتی‌های مشهور شهر اردکان است.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

در زرتشت، اهورامزدا به همراه شش امشاسپند (مانند بهمن، اردیبهشت و خرداد)، هفت موجودیت مقدس را می‌سازند که پاسدار عناصر طبیعت و صفات نیک خداوند هستند. به شکلی مشابه، در یارسان، ذات حق به همراه شش یار مقرب (پیر بنیامین، داود، پیر موسی و...) «هفتن» را تشکیل می‌دهند که کارگزاران خلقت و راهنمایان بشرند. هر یک از اعضای هفتن، همچون امشاسپندان، وظیفه‌ای کیهانی (مانند شفاعت، ثبت اعمال یا قبض روح) بر عهده دارند.

این ساختار هفت‌گانه الهی، بازتابی از باور باستانی به «هفت سیاره» (خورشید، ماه، عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل) است. در جهان‌بینی کهن، این هفت جرم آسمانی حاکمان سرنوشت و گردانندگان چرخ هستی بودند. در واقع، هفتن و امشاسپندان، تجلی روحانی و زمینیِ همان نظم کیهانیِ هفت سیاره‌اند؛ گویی خداوند مدیریت جهان را به یک شورای هفت‌نفره‌ی مقدس سپرده است تا تعادل ماده و معنا حفظ شود.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

اسطوره آفرینش در آیین یارسان: از دُرّ پنهان تا تجلی هستی

آیین یارِسان یکی از مکاتب عرفانی و باطنیِ بسیار ژرف است که روایت آن از آفرینش جهان، سرشار از نمادها و مفاهیم فلسفی و شاعرانه است. در نگاه یارِسانی، آفرینش فقط یک رویداد مادی و فیزیکی نیست؛ بلکه سفری روحانی است که در آن ذات خاونکار (الهی) از حالت یگانگی و وحدت مطلق، به شکل‌های گوناگون و جهان کثرت آشکار می‌شود. این روند ظهور و تجلی را می‌توان در چند مرحله مهم بررسی کرد:

۱. دوران دُرّ: یگانگی مطلق پیش از پیدایش جهان
بر پایه متون مقدس یارِسان، به‌ویژه کلام سرانجام، پیش از شکل‌گیری جهان هستی، نه زمانی وجود داشت و نه مکانی. هیچ ماده‌ای و هیچ پدیده‌ای در کار نبود. در این حالت بی‌کران و خاموش، تنها ذات حق حضور داشت. در روایت‌های یارِسانی، ذات الهی درون دُرّ یا مرواریدی مقدس نهفته بود؛ مرواریدی که در ژرفای دریایی بی‌انتها و کیهانی به نام بحر محیط قرار داشت.
این مرحله نمادی از نهایت وحدت، آرامش مطلق و نیروی نهفته‌ای است که پیش از آغاز آفرینش وجود دارد؛ حالتی که می‌توان آن را از نظر مفهومی با ایده تکینگی در کیهان‌شناسی جدید، یعنی وضعیت پیش از شکلگیری جهان در نظریه بیگ‌ بنگ، مقاێسه کرد.

۲. جوشش دُرّ و آغاز اراده برای تجلی

در اندیشه یارِسانی، خداوندگار که در مقام «گنج پنهان» یا «گنج مخفی» قرار داشت، خواست تا ذات خویش را آشکار سازد و شناخته شود. این میل به ظهور، نه از نیاز، بلکه از سرچشمه عشق و اراده الهی ناشی می‌شد. با این اراده مقدس، دُرّ که محل حضور ذات حق بود، به حرکت و جوشش درآمد.
جوشش درونی دُرّ چنان نیرویی پدید آورد که سرانجام مروارید شکافته شد. این شکاف را می‌توان نخستین لحظه ظهور آفرینش دانست؛ لحظه‌ای که تاریکی و سکون جای خود را به نور، حرکت و پیدایش هستی داد. از درون این شکاف، پرتوهای الهی منتشر شدند و جریان آفرینش آغاز گردید؛ گویی انرژی نهفته در وحدت مطلق، راه خود را به سوی ظهور و کثرت گشود.

۳. آفرینش «هفت‌تن»: نخستین جلوه‌های نور الهی

نخستین موجوداتی که از نورِ برخاسته از دُرّ پدیدار شدند، «هفت‌تن» یا نخستین جلوه‌های پاک و مینویِ حق بودند. در باور یارِسان، این موجودات از نور الهی آفریده شدند تا در کنار خداوندگار، نقش یاران و واسطه‌های اداره و سامان‌بخشی جهان را بر عهده داشته باشند.
هفت‌تن در دوره‌های مختلف تاریخی و معنوی با نام‌ها و جلوه‌های متفاوت شناخته می‌شوند؛ در دوره حقیقت، از آنان با نام‌هایی همچون پیر بنیامین، داود، پیر موسی، مصطفی داوان و دیگران یاد می‌شود. هر یک از این جلوه‌ها بازتاب یکی از صفات و ویژگی‌های الهی به شمار می‌آیند.
پیش از آن‌که جهان مادی شکل بگیرد، هفت‌تن در حضور حق قرار داشتند و به‌عنوان نخستین پایه‌های معنوی هستی، زمینه را برای ظهور و نظم یافتن جهان فراهم کردند.

۴. آفرینش گیتی و پدید آمدن عناصر مادی

پس از ظهور و آفرینش هفت‌تن، نوبت به آشکار شدن جهان محسوس و شکل‌گیری پهنه گسترده هستی رسید. در روایت‌های یارِسانی، از بخارها، کف‌ها و ذراتی که از جوشش دُرّ و شکافتن آن در ژرفای «بحر محیط» پدید آمده بود، بنیاد جهان مادی نهاده شد. از این مایه‌های نخستین، آسمان‌های بلند، زمین گسترده، ستارگان فروزان و کهکشان‌های بی‌کران پدیدار شدند و نظم شگفت‌انگیز عالم شکل گرفت.
در این نگاه، عناصر بنیادین طبیعت، یعنی آب، باد، خاک و آتش، هر یک جلوه‌ای از نظام آفرینش و نشانی از حکمت الهی هستند. جهان مادی نه مجموعه‌ای بی‌جان از ذرات پراکنده، بلکه پرده‌ای از تجلی نور نخستین حق به شمار می‌آید. هر ذره از هستی، از خاک گرفته تا ستارگان دوردست، بهره‌ای از آن فروغ آغازین را در خود نهفته دارد. از همین رو، طبیعت در اندیشه یارِسانی جایگاهی مقدس دارد؛ زیرا سراسر گیتی آینه‌ای است که پرتوی از حقیقت ازلی را در خود بازتاب می‌دهد.

۵. پیمان ازلی (شرط و شُرت) و آفرینش انسان

یکی از ژرف‌ترین و رازآلودترین بخش‌های روایت آفرینش در آیین یارِسان، مفهوم پیمان ازلی یا اَلَست است. پیش ازآنکه روح در جامه خاکی انسان جای گیرد، میان خداوندگار و ارواح پاک پیمانی دیرینه و مقدس بسته شد؛ پیمانی که بر اساس آن، ارواح در راه شناخت حق، پالایش درونی و رسیدن به کمال معنوی گام نهند.
در این نگرش، آفرینش انسان واپسین مرحله و بلندترین مرتبه از تجلی الهی است؛ زیرا انسان تنها موجودی نیست که در جهان خاکی زندگی می‌کند، بلکه حامل پرتویی از نور نخستین و مسافر راه بازگشت به سرچشمه حقیقت است. روح انسان برای رسیدن به مقام کمال، باید از گذرگاه‌های گوناگون هستی عبور کند و در مسیر پالایش و تعالی قرار گیرد.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

معنی هوخشتره

این نام را غالباً به معنی شهریار نیک (هوَ-خشَتره) گرفته اند. هاشم رضی آن را به معنی خوب بالنده (هو-واخشتره) دانسته است.
ولی نظر به اینکه کیخسرو (کیاخسار، هوخشتره) شکست دهندهٔ تورانیان (سکاها) و دیوان دژ بهمن (آشوریان) در شاهنامه مظهر وفاداری است نام او می تواند برگرفته از هواخشتَ-رَ اوستایی به معنی پایدار در دوستی باشد: کی‌خسرو در شاهنامه فردوسی نماد پادشاهی آرمانی و مظهر وفاداری است. دوستی در جهان او بر پایه معرفت، احترام و قدردانی استوار است .کی‌خسرو در برابر دوستان و پهلوانانی که حامی او بودند (مثل رستم و گیو)، نهایت حق‌شناسی را به جا می‌آورد.

نام کیاخسار (کِی-اخسار، پادشاه فنا ناپذیر، تغییر ناپذیر) وی نیز گواه معنی پایدار در دوستی نام هوخشتره است. با توجه به نام کیاخسار (فنا ناپذیر، تغییر ناپذیر) بی جهت نیست که کیخسرو در باور ایرانیان قدیم از جاودانیها است:

key: king
अक्षर adj. akSara imperishable
अक्षर adj. akSara immutable

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

توضیح بیگ بنگ با فرمولهای نظریهٔ نسبیت اینشتین

اگر فرمولهای نظریه نسبیت در مورد جسم/انرژی با سرعت نور را در مورد بیگ بنگ تعمیم دهیم به نتایج جالبی می رسیم.

نظریه نسبیت می گوید اگر بخواهیم جسمی را با سرعت نور به حرکت در بیاوریم نیروی بی نهایت لازم است و این غیر ممکن است. ولی اگر تصور کنیم مادهٔ تاریک نخستین بر اتر نیروی گرانشی بی نهایت آن در مرکز آن منفجر شده و خود مادهٔ تاریک (فضای نخستین) به ذرات بنیادی نور تبدیل شده است، این غیر ممکن توسط ما در کاینات نخستين ممکن شده است.

بعُد فضای تاریک در امتداد حرکت منقبض شده، بُعد زمان انبساط یافته و جرم قطعهٔ فضای تاریک (ماذهٔ تاریک) از صفر نسبی در بی نهایتش تبدیل به جرم فوتون شده است:
.
l = ḷ . √ (1 - v²/c²).

t = ṭ / √ (1 - v²/c²),

m = ṃ / √ (1 - v²/c²),

بیگ بتگ که شبیه شکافتن تخم کیهانی کتاب ریگ ودا است:

در اساطیر هندو، تخم کیهانی با نام‌های هیرانیاگاربا (به معنای واقعی کلمه "رحم طلایی" یا "تخم طلایی") و برهماندا [برهمه (گسترده، وسیع) و اندا (تخم مرغ)] شناخته می‌شود. این تخم که ریشه در ریگ ودا دارد، نمایانگر منبع اولیهٔ جهان است. این تخم که در آب‌های تاریک و آشفته پوچی شناور است، سرانجام شکافته شد و خالق و تمام واقعیت را به وجود آورد.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

معنی نام کوروش

واژهٔ کور به اوستایی به معنی پناه دادن است. بر این اساس کوروش حالت فاعلی آن به معنی نکهداری کننده و پناه دهنده است. نام اوستایی کوروش یعنی ثراتئونه (تهرائیتی-اونه، پناه دهنده) گواه این معنی است. نام تهران هم در این رابطه بوذه و به معنی پناهگاه است.
ایرانشناس هنکلمن هم واژهٔ کور در نام کوروش را به معنی نگهداری کردن و پناه دادن گرفته ولی تصور نموده که ان نامی است عیلامی به معنی خدایی نامعلوم نگهداری کرد.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

🧑‍🎓 هزاران PDF کتاب، جزوه، مقاله و محتوای آموزشی برتر دانشگاهی و کنکوری تنها با یک لمس در دسترس شماست.

👇👇👇 برای ورود، روی متن کلیک کنید.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

١- معجم البلدان یاقوت حموی.
٢- شاهنامهٔ فردوسی.
٣- تاریخ ماد، تألیف دیاکونوف، ترجمهٔ ٔ کریم کشاورز.
۴- فرهنگ لغات سنسکریت.
۵- بین النهرین باستان، تألیف ژرژ رو، ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی.
۶- تاریخ طبرستان ابن اسفندیار.

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

یک سیب و هزار داستان!

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

محل نام ناحیهٔ اساطیری بسیلا

در کوشنامه در اسطورهٔ جمشید و ضحاک از ناحیه ای در سمت چین به نام بسیلا یاد شده است که از سوی برخی محققین با سیلا نام یکی از دولتهای کهن در ناحیهٔ شبه جزیرهٔ کره مقایسه شده است ولی این نام بیشتر یاد آور جزیرهٔ مسلمان نشین بسیلان فیلیپین است:

به پنجم به شهر بسیلا رسید
به گیتی کسی چون بسیلا ندید

یکی کنده بر گرد دیوار شهر
که دریای قلزم از او یافت بهر

روان آب و کشتی بدو اندرون
همانا که صدباره بودی فزون

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

کارل ماشک، نقاش آیین‌ها و داستان‌های عامیانهٔ اسلاو

@Harut_Marut

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

ارتباط نام پارس با پلنگ

پارس (به اوستابی یعنی پرخاشجوی) نزد سکاها به معنی پلنگ بوده است که از ایشان به ترکان رسیده است. در شاهنامه هم درفش "اسفندیار" (که هم به جای داریوش و هم به جای گائوماته مغ است) از پوست پلنگ یاد شده است. می دانیم که این در مورد درفش کاویانی نیز صادق است:

سپه دید با جوشن و ساز جنگ

درفشی سیه پیکر او پلنگ

سپه‌کش پشوتن به قلب اندرون

سپاهی همه دست شسته به خون

به چنگ اندرون گرز اسفندیار

به زیر اندرون بارهٔ نامدار

Читать полностью…

افسانه فولکلور و ادبیات حماسی

Felt like the weight of the world was on my shoulders
But should I break or retreat and then return
Facing the fear that the truth, I discover
No telling how, all these will work out
But I've come to far to go back now
I am looking for freedom

And to find it cost me everything I have
Well I am looking for freedom

And to find it, may take everything I have
I know all too well it don't come easy

the chains of the world they seem to moving tight
I try to walk around if I'm stumbling so come here
tryin to get up but the doubt is so strong
there's gotta be a winning in my bones
I'm looking for freedom,

and to find it, cost me everything I have
Well I'm looking for freedom,

And to find it, may take everything I have
Oh not giving up there's always been hard, so hard
but if I do the thanks lase the way I won't get far
Mhm, life hasn't been very kind to me lately (well)
but I suppose it's a push from moving on (oh yeah)
in time the sun's gonna shine on me nicely (on me yeah)
sudden tells me 'cause things are coming
and I ain't gonna not believe
I'm looking for freedom,

and to find it, cost me everything I have
Well I'm looking for freedom,
I'm looking for freedom
And to find it, may take everything I have

Читать полностью…
Subscribe to a channel