167
°Daily blog 📖✍🏻° گُذر عُمر،مینویسم. Biomedical engineer | دانشجویِ مُهندسی پِزشکی ۵ تیر ۱۴۰۴☁️
به قول آنا ، آدم باید دیوانه باشه تا بتونه چیز جدیدی خلق کنه .
Читать полностью…
وقتی گوشیم رو ، روی حالت پرواز میذارم . حس میکنم کمی سبک تر از همیشه م . چون ارتباطم با همه چیز قطع میشه .
Читать полностью…
موهایمان سفید شد، گفتند: ارثیست راست گفتند؛ ما وارثان اضطراب و استرس در تاریخ بودیم.
Читать полностью…
دارم فکر میکنم میتونم اینجا از ناراحتی هام بگم یانه ؟
Читать полностью…
ما
راهِ دیگری برایمان باقی نمانده است،
ما باید خیلی چیزها را کنار بگذاریم،
ما باید
با نخستین نشانههای سپیدهدَم
چشمهایمان را به نور عادت دهیم،
وگرنه ظلمت
ظلمتِ دیگری خواهد زایید.
شما تصور کن توی این شرایط
یکی از اساتید هم گیر داده به من .
نشستم ی گوشه و با تموم وجود دارم گریه میکنم .
Читать полностью…
آلبر کامو هم یه بار این جمله رو نوشته:
«در میانه زمستان فهمیدم درونم تابستانی شکست ناپذیر هست.»
_مُهندسی چه طور میگذره؟:
پُر آشوب ، امیدوار کننده ، ناامیدانه ، شجاعانه و...
ایران پر از معشوقهای مخفیه. دوستپسر دوستدخترایی که خانواده از رابطهشون خبر نداره و الان طفلکیا اول جوونی دارن تو تنهایی خودشون یواشکی از مرگ یار غصه میخورن. حتی نمیتونن به کسی دردشونو بگن❤️🩹
Читать полностью…
به دلیل ارادت زیادم به افسانه ی قدیمی ، ماهِ نگار ؛ دختری که میتونه ۷ هزار سال زندگی کنه و هر بار از خاکستر، غم هاش متولد میشه .✨
Читать полностью…
یک کتابی بود به اسم :
من به پایان دادن ، اوضاع فکر میکنم.
من الان همونم .
حس من از وقتی پام و توی این دانشگاه گذاشتم 🤝🏻
Читать полностью…
شرایط روحی روانیم جوریه که بیشتر شبیه سپری کردن روزامه همین طوری.... یعنی اینکه ، فقط دارم شبانه روز میگذرونم
تکالیف دانشگاهم مونده
امتحانات مونده
خونه مون هنوز کار داره
و.. و... و...
کلی چیز هست که نمیتونم راجبش حرف بزنم تا اطلاع ثانوی از دانشگاه متنفرم
از این وضعیت
از خونه
فقط لحظه شماری میکنم که حداقل خونه تموم بشه
و بهتر بشه کمی همه چی
روزمو با خراب کردن امتحان پایان ترم الکترونیک شروع کردم ، فقط چون توی سامانه ثبت نشد و اینترنت یهو ضعیف شد :)))
Читать полностью…
این روزا بیشتر دارم به معنای امید در عین ناامیدی میرسم.
Читать полностью…
ساعت ۳:۴۹ دقیقه
در این قِسمَتِ موزیک گُم شُدم :
با لَشکر غَم میجنگم.
میخواستم چند تا قلم خوراکی برای توی خوابگاه بگیرم . ناامید شدم 💔
تخم مرغی که هفته ی گذشته بسته ش و خریدم ۶۰ تومن که تازه گرونم خریدم الان شده ۹۰ تومن 💔