167
°Daily blog 📖✍🏻° گُذر عُمر،مینویسم. Biomedical engineer | دانشجویِ مُهندسی پِزشکی ۵ تیر ۱۴۰۴☁️
دلم میخواد امشب یکم حرف بزنم .
به قول آنا ، آخر همه چیز از جایی شروع میشه که ما شروع میکنیم ، به حرف زدن ، شروع میکنیم به اینکه میپذیریم ، باید راجب چیزایی که تجربه کردیم. شاید همه چیز بهتر بشه ...
خیلی راحت بگم ، من از وقتی اومدم خوابگاه مخصوصا این دانشگاه همه چیز رو تجربه کردم .
شرمندگی جلوی خوانواده برای دریافت پول و در ادامه ش بی پولی خیلی زیاد ، تلاش زیاد برای کار ، دلخوش بودن به اون یکی دو تومنی که دانشگاه میده و... :) کلی چیزای دیگه .
روزایی رو دیدم که ، مریض شدم ولی میدونستم هیچکس کنارم نیست ، پاشدم با هر بدبختی بوده خودم برای خودم ی غذایی گذاشتم یا دارو آوردم.
ی روزایی پریود شدم و بخاطرش کلی پیاده رفتم تا توی اون حالت مسکن بگیرم ، ی شبایی خجالت کشیدم غذامو جلوی بچه های خوابگاه بخورم ، چون بعضیاشون حس بدی بهم میدادن،
رفتم شرکت کار کردم . تحقیر شدم .
بهم گفتن برو نمایشگاه تجهیزات پزشکی توی غرفه مون وایسا تا کار وبهت یاد بدیم ، اما اونجا ازم خواستن لیوان قهوه شونو بندازم ، زباله:)
گریه کردم .بارها و بارها ، زیر پتو
با وجود شادی بچه ها .
ترک شدم .
نداشتم خوانواده م بفهمن.
ازم استفاده شد .
هی کارای مفتی مفتی انجام دادم .
خیلیاش تبدیل شد به سو استفاده.
ترسیدم ، سکوت کردم .
بهم زور گفتن.
گاهی وقتا با خودم میگفتم ارزشش و داشت ؟ نمیدونم .
ای کاش ی زندگی معمولی داشتم .
ای کاش .
با تک تک سلولای بدنم ، حس کردم ، مسئولیت شام شب و صبحونه یعنی چی . اینکه بیدار نشی چون کسی نیست بیدارت کنه یعنی چی .
خیلی چیزا دیدم .مخصوصا توی رفاقت ، دوستای حسود، دروغگو ، خیانت کار و....
هنوز نمیدونم چرا سرپام
وضعیت من و میترسونه
هنوزم نگران کارم.
هنوزم نگران آیندم .
هنوزم با خودم و احساساتم دست و پنجه نرم میکنم.
من هنوزم دارم میجنگم .
و فقط دارم تلاش میکنم زنده بمونم .
پ.ن: واسه اینکه آنا گفت ، گلوت رو باز کن و حرف بزن ...
من که حقیقتا منتظرم این کلاس تموم بشه ، بهت زنگ بزنم . که هنوز نشده 🥲
Читать полностью…
عاشق این دخترم.
توی هر شرایطی درسش و میخونه.
این روزا فقط دارم به آینده فکر میکنم .
دروغ چرا ، نمیدونم چه حسی دارم . ناراحتم . خوشحالم یا... ؟ معلوم نیست .
بچه های خوابگاه خوشحال بنظر میرسن، خیلی !
اونم واسه تعطیلی دانشگاه
اما من
همچنان با تنهایی بیشترم
دارم فکر میکنم باید در این اوضاع برای خودم چه کاری انجام بدم ...
دقیقا چِکاری...
نون به نرخ روز تر از هم اتاقیام هیچ جای دنیا نیست 🤝🏻
فقط موقعه ی کارشون به من زنگ میزنن. فقط
خیلی توی فکر رفتم ...
خیلییی
دلم میخواد سریع راجب این با کسی حرف بزنم
دلم میخواد به آنا بگم ، میخوام حسابی بغلت کنم ❤️
Читать полностью…
با سهمیه وارد دانشگاه شدید.
بدون زحمت استخدام شدید.
بدون گذراندن دوره سربازی معاف شدید.
بدون فیلتر شکن به اینترنت وصل شدید.
این وسط میدونید چیشد؟
فقط ماها دهنمون سرویس شد و الکی بابت نشدن ها و نرسیدن ها به خودمون سرکوفت زدیم...
اگر بهت بگن همه چیز دست توئه؟
مثل آیندت و سرنوشتت و کل زندگیت رو میتونی هرجور بخوای بنویسی
خوشحال میشدی؟ یا میترسیدی؟
من دقت کردم ،از وقتی با همه شبیه خودشون رفتار کردم ، خوشحال ترم .
Читать полностью…
از ساعت ۸ صبح درگیر مسابقه ی ایده شو ، مرکز نوآوریم. هنوزم تموم نشده .🥲
Читать полностью…
با پارتی بازی که شغل پیدا کردید ،پدر ومادرانوتم که همه پولدارن، بعدش میاید حس ناکافی بودن میدید ؟
Читать полностью…
نتیجه ی اخلاقی: گلوت رو باز کن و حرف لامصبتو بزن دنیات عوض میشه
Читать полностью…
یک موردی مدنیه پیش اومده ، خیلی نیاز دارم در موردش با کسی مشورت کنم
کسی اینجا هست که روانشناسی خونده باشه یا کار مشاوره انجام داده باشه ؟
رفتم اپلیکیشن خودم و توی کلاس طراحی ارائه بدم ...
قیافه ی بچه ها ی جوری بود که دو حالت داشت
یا خوشحال نبودن من و دیدن
یا خوشحال نبودن من دارم این اپ و درست کردم .🤌🏻
مشامم میگه دومیه
نظرتون چیه ....
ممنونم بابا
بابات جرئتی که برای ادامه ی زندگیم بهم یاد، دادی ،
ممنونم برای تک تک لحظاتی که ازت یاد گرفتم میتونم از کوچیک شروع کنم و تبدیل به آدم بزرگی بشم .
ممنونم که همیشه حمایتم کردی .
ممنونم که بهم یاد، دادی چون دخترم از چیزایی که دوست داشتم دست نکشم .
ممنونم که تو اولین نفری بودی وقتی وسط کلی ناامیدی تصمیم گرفتم ، مهندسی بخونم ، ازم حمایت کردی .
بارها ازت ممنونم که تشویقم کردی .
چقدر خوشحالم که هستی .
چقدر دلم برات تنگ شده .
چقدر خیلی وقته ندیدمت ...
چقدر دلم برات تنگ شده بابا ...
آقای کریم زاده عزیز ❤️🫂
خیلی دوست دارم تایونا رو رشد بدم بچها، خیلی دوست دارم که تمام وجود و ایده هام رو بزارم توش ولی هم اینکه گرون شده همه چیز هم اینکه جرعت نمیکنم قدم بردارم دارم سعی میکنم پولامو جمع کنم تا ایده هامو اجرا کنم با پول خودم نه با کمک های پدر و مادر جانم، از اونجایی که کلا سرکار نمیرم و همه چیز گرون شده این برام سخته! و نمیدونم پاهامو کدوم وری بفرستم.
Читать полностью…
جوری دانشگاه داره شهریه رو بالا میبره که ....
آدم میمونه چیبگه
از وقتی دیگه توی خوابگاه زیاد نمی موندم امنیت خاطر به ذهنم برگشته ...
Читать полностью…
امروز بعد از مدتها رفتم کتابخونه
و دو تا کتاب جدید ، گرفتم
شما فرض کن ی کوچولو توی مسابقه ایده ها شرکت کرده و میخواد ایده ش و ثبت کنه 🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
Читать полностью…
عکس رو آپدیت کنیم و پروفایل لیندکدین رو قرار بدیم 😌
Читать полностью…