lookingawry | Unsorted

Telegram-канал lookingawry - کژ نگریستن

2788

حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد فلسفه : الهیات: روانکاوی : ادبیات و سینما: @Ahmadi_Reza

Subscribe to a channel

کژ نگریستن

🎙جلسه نهم
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"

رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎙جلسه هفتم
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"

رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎙جلسه پنجم
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"

رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎙جلسه سوم
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"

رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎙جلسه اول
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"
رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 در سال 1893 ادوارد مونک عاشق دختر زیبای ِ تاجرِ شراب اسلو (تولا لارسن) می‌شود. لارسن شیفته‌ی مونک بود، اما مونک از چنین پیوندی می‌ترسید و از کار خود نگران بود، بنابراین لارسن را ترک کرد. یک شب طوفانی یک قایق بادبانی آمد تا او را ببرد. گزارش این بود که زن جوان در آستانه مرگ است و می‌خواهد برای آخرین بار با او صحبت کند. مونک بسیار متاثر شد و بدون هیچ سؤالی به خانه او رفت و در آنجا او را روی تختی بین شمع‌های روشن دید. اما وقتی به تختش نزدیک شد، او بلند شد و شروع به خندیدن کرد: کل صحنه چیزی جز یک فریب نبود. لحظه‌ای که مونک خواست آنجا را ترک کند و برگردد، لارسن تهدید کرد که اگر او را ترک کند به خودش شلیک خواهد کرد. با کشیدن یک هفت تیر و قرار دادن آن به سینه‌اش این تهدید را نشان داد. هنگامی که مونک خم شد تا سلاح را کنار بزند، متقاعد شد که این نیز بخشی از بازی است، اسلحه بیرون آمده در دم دست مونک را مجروح کرد ... در اینجا ما با نمایش هیستریک در خالص ترین وجه آن روبرو می شویم: سوژه در یک ظاهر نقاب‌دار، در آنچه به طوری جدی مرگبار می‌رسد، خود را به عنوان کلاهبرداری (مرگ) نشان می‌دهد و در جایی که به ظاهر شاهد یک حرکت تو خالی هستیم، خود را به طوری جدی مرگبار (تهدید به خودکشی) نشان می‌دهد. وحشتی که سوژه (مرد) را در مواجهه با این نمایش فرا می‌گیرد، ترس نهفته‌ای را در پس نقاب‌های زیادی که مانند لایه‌های پیاز از یکدیگر جدا می‌شوند، آشکار می‌کند، هر چند در پس این نقاب‌ها هیچ چیزی قرار ندارد، و هیچ راز نهاییِ زنانه‌ای در کار نیست.

🔳 The Metastases Of Enjoyment
Slavoj zizek
Page 150

/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 زیستن در لحظه واپسین

🔺 آگامبن شعر سرودن را به تملک دوباره‌ی زبان تعریف می‌کند، بازیافتن چیزی که پیشاپیش آن را در اختیار داریم. اما زمانی که تلاش می‌کنیم به زبان مادری شعر بگوییم تمام آن برای ما بیگانه و نا آشنا می‌شود؛ گویا نیارمند کشف چیزی هستیم که کاملا پیداست؛ به تعبیری، جستجوی چیزی که ندیدنش محال است. این کوشش بدین معناست که تقلا کنیم عاشق کسی شویم که سال‌هاست با او ازدواج کردیم و زیر یک سقف زندگی می‌کنیم. در عرصه‌ی قدرت، خواست آن به بازتولید قدرت می‌انجامد، اما نه بنفع ما، بلکه بر استیلاء و سیطره بیشتر، در واقع هر اراده‌ی معطوف به قدرت به قدرتِ بر/علیه اراده بدل می‌شود. با تسرّی نگرشِ حاضر به قلمرو بدن، این معضل را به شکل دیگری تجربه می‌کنیم؛ بدن احتمالا خصوصی‌ترین وجه وجودی ما به حساب می‌آید، ولی سعی بر بازیابی و تصاحب دوباره‌ی آن بر بیگانگی‌اش منتهی می‌گردد. در تمام این موارد با دوگانه‌ی نفی/ایجاب مواجه هستیم که در هر پدیده، چیزی که سبب می‌شود، متعلق به ما باشد دقیقا همان است که عامل جدایی و سلبیّت است. اصرار بر سویه‌ی ایجابی هر پدیده‌ای ما را به قطب مخالف آن سوق می‌دهد.
🔺 در تاریخ فلسفه با دو مسیر متفاوت برای مواجهه با چنین دوگانه‌ای سر و کار داریم: مسیر نیچه‌ای/ دلوزی که بر قدرت ایجاب، صیرورت تاکید دارد و مسیر هگلی/لکانی که بر تقدم نفی و سلبیّت اصرار می‌ورزد. برای توضیح برداشت هگلی لازم است به مورد سرکوب توجه کنیم: در سرکوب هیچ امر سرکوب شده‌ای پیشاپیش وجود ندارد که او را بواسطه‌ی فرآیند سرکوب طرد کنیم، بلکه با فرآیند نفسِ سرکوب است که امر سرکوب شده بنحو رو به عقب تولید می‌شود. در اینجا امر سرکوب شده بعنوان امر بالفعل از هیچ و نیستی زاده می‌شود و بالقوه‌گی‌اش ریشه در نیستی دارد. از این نظرگاه، نیرویِ پیش برنده‌ای که بالقوه‌گی از دل آن زاده می‌شود بر یک سلب و نیستیِ آغازین استوار است. بنا بر برداشت هگلی، سوژه همان منفیّتی است که فرآیند خودآگاهی در تاریخ را به راه می‌اندازد تا چیزی را بدست آورد که پیشا پیش آن را دارد، البته چیزی که در ابتدا آن را دارد (امر در خود است) اما امری که در مرحله‌ی بعدی اکتساب می‌کند(امر برای خود) است.
🔺 شاید مفهوم آخرین الزمان بعنوان یک انگاره الهیاتی برای تبیین این موضوع درخور توجه باشد؛ آخر الزمان را نباید بعنوان فراگیر شدن شرّ تفسیر کرد، بلکه آخر الزمان موقعیّتی است که در آن شرّ خودش را بعنوان راه حل بر ما تحمیل می‌کند. شرّ تنها میانجی است که می‌توان از طریق آن به خیر اندیشید و آن را دسترس‌پذیر ساخت. در تاریخ ادیان، مجازات‌های اقوام پیشین نوعی درک آخر الزمانی از معضلات پیش آمده بود و برای خدایان مجازات و عقوبت انسان‌ها بواسطه شرّ پاسخ نهایی جهت گشودن فضایی برای تحقق امر خیر بود. توجه به شرّ بعنوان شیوه‌ای برای حل مسائل، همان راهنمای سیاست در جهان کنونی است؛ آیا مسائل زیست محیطی باید اولویّت برنامه‌ریزهای کنونی باشد؟ یا اینکه برای ایجاد امنیّت غذایی می‌توان تخریب محیط زیست را نادیده گرفت؟ آیا دولت‌ها مجاز هستند به منظور ایجاد حفظ آرامش و امنیّت روز به روز بیشتر در زندگی خصوصی مردم مداخله کنند؟ یا اینکه لازم است زندگی خصوصی به هر قیمتی حراست شود؟ آیا برای گشودن فضایِ انتخابِ صحیح ناچاریم دست به ترور انقلابی بزنیم یا اینکه با نوعی محافظه‌کاری اصلاحات تدریجی را دنبال کنیم؟ پرسش‌هایی از این دست، نشان می‌دهد چگونه شرّ همواره تنها راه وصول به خیر است. از این حیث می‌توان سیاست را جایگزین شرک‌آمیز برای مداخله خدایان در جهان در نظر گرفت. به همین دلیل سیاست امروزی هیچ نسبتی با امر خیر ندارد، بلکه سیاست در پی سامان دادن و اولویّت بخشیدن میان شرور است. لذا در حوزه عمومی، اندیشیدن به خیر همگانی ناچارا ما را با برگزیدن شکلی از شرّ مواجه می‌کند و احتمالا چنین رویکردی مهم‌ترین بن‌بست اجتماعی است.
🔺 اگر آخر الزمان موقعیّتی است که شرّ بعنوان امر منفی راهنمای کنش انسانی است، آیا زمان همواره نوعی لحظه واپسین نیست؟ اگر درونِ زمان زیست می‌کنیم، بنابراین هیچ درکی غیر از اینکه لحظه‌یِ کنونی و هر لحظه‌ی آغازین و غایی باید آخر الزمان باشد، نداریم. از این رو، فلسفه نیچه و دلوز به قلمرو بی زمانی تعلق دارد، در حالی که فلسفه‌ی هگل فلسفه آخر الزمانی است. فلسفه‌ای که نشان می‌دهد چگونه انتخاب‌های صحیح از دل انتخاب‌های نادرست ممکن می‌گردد.

✍ رضا احمدی
/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 مطالعه این کتاب را به دوستان توصیه می‌کنم.
هر چند با همه مضامین کتاب همدلی ندارم، ولی قدرت آن را دارد تا افکار تثبیت شده ما را متلاطم کند و انسجام نگاه‌مان را آشفته سازد. پس از مطالعه ناچاریم برای نظم بخشیدن دوباره به اندیشه‌هایمان دست و پا بزنیم و برخی را بازبینی کنیم.

/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 خوشبختانه، بین ژوئیسانس و میل، عشق وجود دارد. عشق به ما این امکان را می‌دهد که باور کنیم همه چیز کنار هم قرار می‌گیرد. عشق به ما اجازه می‌دهد باور کنیم که شما شریک زندگی را با خود یکی می‌سازید. و حتی پیش میاد که از طریق عشق چیزی را بدست آورید، یک ابرانسان، شریک الهی، خودِ خدا را خلق کنید. عشق همیشه به یک مواجهه بستگی دارد، هرگز از پیش نوشته نمی‌شود. روش ترکیب میل، لذت و عشق برای همه بسیار خاص است و به شانس بستگی دارد. ما این را از طریق روان‌کاوی تجربه می‌کنیم. ما همیشه در نهایت نشان می‌دهیم که رابطه جنسی، نسبت با سکس برای هر فرد با یک برخورد، به طور تصادفی، با یک موقعیت خاص تعیین می‌شود. و دقیقاً به این دلیل که از قبل نوشته نشده است، نمی‌توانیم فرمولی کلی از آن ارائه دهیم که برای همه معتبر باشد. ما می‌گوییم که همه چیز در این جهان می‌داند چه کاری انجام دهد، سیارات و حیوانات. برای اولی، فرمول جاذبه، برای دومی، غریزه وجود دارد، اما بین زن و مرد رابطه جنسی برنامه ریزی نشده است، در یک برنامه از قبل نوشته نشده است.

ژاک آلن میلر
بخشی از سخنرانی THE INVENTION OF THE PARTNER



/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 ابژه‌ی ممتنعِ فضای درون

♦️ می‌توان کسی را چنان دوست داشت که بعد از او قادر به دوست داشتن هیچ‌کس نباشیم، حتی خود آن فرد را و شاید این الگوی عشق حقیقی باشد. عاشق فردی مانند S می‌شویم که در نظر ما هیچ جایگزینی ندارد و خودِ S نیز نمی‌تواند نهایتا چنین جایگزینی باشد. برای تأیید این موضوع کافی است توجه کنیم که هیچ شخصی نمی‌تواند تکرار پیکاسو باشد، حتی اگر پیکاسو مجددا متولد شود، خودش را تکرار نمی‌کند. این معنا در خصوص هر اثری از پیکاسو نیز صادق است، اگر پیکاسو تابلوی گرنیکا را دوباره می‌کشید، صرفا تقلیدی بود از اثر اولیه و ارزش هنری نداشت. بِرگمان اظهار می‌کرد: واپسین آثار تارکوفسکی و فلینی فیلم‌های هستند به سبک تارکوفسکی و فلینی و به همین دلیل فاقد ارزش هنری هستند. زیرا آن دو در آثار پایانی به خودآگاهی از سبک‌شان دست‌یافته‌اند و به تقلید از خود فیلم می‌سازند. البته عشق و اثر اولیه یک شکست منحصر بفردی را بازنمایی می‌کند که پس از آن تولید هر اثر هنری تکرار چنین شکستی است.
♦️ این عدم تکرار پذیری را در دیدگاه لکان می‌توان بواسطه‌ی مفهوم «ابژه کوچک a»، در فلسفه دلوز به میانجی مفهوم «تفاوت» و در نظر ژیژک با اصطلاح پارالکس توضیح داد. در اینجا مفهوم جامعی وجود دارد که بیانگر دیدگاه این سه متفکر است و آن مفهوم « حدّگذاری درونی» است. مثال بارز چنین حدّگذاری میل انسانی است؛ میل انسانی ناکام می‌ماند، زیرا به جهت حدودی که خودش وضع می‌کند همواره عقیم است. در میل، مانع یک امر بیرونی نیست تا با رفع آن بتوانیم پاسخ درخوری به امیال دهیم. میل مرزها و حدودی را ترسیم می‌کند که ریشه در سرشت ذاتی‌اش دارد. قانون نیز وضع مشابهی دارد، در قانون یک عنصری وجود دارد که در زیر مجموعه قانون نمی‌گنجد، بلکه به قلمرو بی‌قانونی تعلق دارد. به تعبیری، قانون قادر نیست مشروعیّت خودش را در ارجاع به محتوی ایجابی‌اش موجّه سازد، به همین جهت این مشروعیّت در ارجاع به یک اصل صوری خودش را نشان می‌دهد. بر این اساس، می‌توان گفت مشروعیّت قانون در محتوای آن از قبیل اینکه ضامن نظم، حقوق انسان‌ها و امنیّت است، ریشه ندارد، برعکس، اقتدار و مشروعیّت قانون از فرم قانون، یعنی «قانون، قانون است» ناشی می‌شود. گزاره‌ی «قانون، قانون است» اصل اینهمانی در فلسفه را بیان می‌کند، اما «قانون بودن قانون» یک گزاره قانونی نیست، بلکه بر یک زور و اجبار غیر قانونی ارجاع دارد. بر مبنای چنین اصلی دلوز می‌گوید تفاوت حقیقی آن تفاوتی است که بر اصل اینهمانی استوار است. « معشوقه من، معشوقه من است» نه به بواسطه‌ی اینکه معشوقه من است، بلکه به جهت یک تفاوت یا به تعبیر لکان بواسطه یک ابژه‌ی a که فراتر از اوصاف ایجابی اوست.
♦️ تفاوتی که بر اصل اینهمانی مبتنی است را می‌توان در وجه تمایزی که زندان با اردوگاه دارد، مشخص نمود: زندان تعریف درون است در نسبت با بیرون، اما اردوگاه تعریف درون است بدون ارجاع به فضای بیرون؛ زیرا اردوگاه یک درون بودگی ناب است و هر «بیرونی» بخشی از فضای درون محسوب می‌شود. برای زندانیان ایده فرار و رهای وجود دارد، ولی برای ساکنین اردوگاه ایده رهایی غیر قابل تعریف است، از این رو آگامبن می‌گوید: اردوگاهی مانند آشوویتس هیچ وقت بازمانده‌ای نداشت و حتی کسانی که زنده مانده بودند، بازمانده حقیقی نبودند و پیشاپیش مرده بودند. بنابراین در زندان به دلیل اینکه «درون» بر اساس یک فضای بیرونی تعریف می‌گردد، تفاوت حقیقی در کار نیست، اما در اردوگاه چون فضای بیرونی کاملا زدوده می‌شود، شاهد یک درون بودگی ناب هستیم. اما چگونه این فضای درون می‌تواند بیانگر تفاوتی باشد که مبتنی بر اصل اینمهانی است؟ در ورودی اردوگاه‌های کار اجباری که نازی‌ها آنها را ساخته بودند شعاری با این مضمون نوشته شده بود: کار و فقط کار شما را آزاد می‌کند. این شعار بدین معناست، اگر بناست یک فضای مطلقا درونی ساخته شود، باید یک عنصر ناهمگن و نامتقارن «یعنی کار» آن را تعریف کند. کار نه برای آزادی از اردوگاه، بلکه برای آزادی از انسان بودگی و مسخ‌شدن در نظر گرفته شده بود.
♦️ کانت در نظریه اخلاقی‌اش تلاش می‌کرد تعریفی از خیر مطلق ارائه دهد، ولی لکان نشان داد چگونه تعریف او از خیر مازادی به اسم شرّ را تولید می‌کند. بر خلاف نظر کانت، شرّ نتیجه بکار گیری امر اخلاقی برای انگیزه‌های پاتولوژیک و بیمارگون نیست، چه بسا با گردن نهادنِ بی قید و شرط به دستورات اخلاقی امکان شرّ را تحقق سازیم. با تبعیّت محض از دستور اخلاقی مبنی بر اینکه باید راستگو باشیم و حقیقت را بگوییم، همواره در قلمرو اخلاق قرار نداریم، زیرا با راستگویی و حقیقت نیز می‌توان دیگری را فریب داد. بنابراین شرّ بعنوان تفاوت محض به جهانی بیرون از خیر تعلق ندارد و یک مرز بیرونی نیست، شرّ از محدودیت‌ها و حدگذاری‌های درونی خودِ خیر ناشی می‌شود.
✍ رضا احمدی
t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

کلو: تو به زندگی بعدی معتقدی؟
هم: مال من همیشه همین بود.
(ساموئل بکت، دست آخر)

♦️ عقل که خصلتی تماما ابزاری یافته است، و در نتیجه از تأمل در نفس و تأمل در آنچه خود حذف کرده، محروم گشته است، باید معنایی را جستجو کند که خود سرکوبش کرده است... این بی‌معنایی به لحاظ تاریخی اجتناب‌ناپذیر است و همین بدان ظاهری هستی شناسانه می‌بخشد؛ تاریخ خود مولد این حجاب فریبنده است. نمایش بکت این حجاب را می‌درد. تناقض درونی بی‌معنایی، یا همان تبدیل عقل به مهملات، امکان تحقق حقیقتی را نمایان می سازد که دیگر حتی قابل تصور نیست... هستی شناسی منفی یعنی نفی هستی شناسی... از آنجا که زندگی همه آدمیان تا به امروز معیوب بوده است، نقد این زندگی، ظاهری هستی شناسانه به خود می‌گیرد.

تئودور آدورنو
t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 جهانِ پس از رستاخیز

♦️زمانی می‌توانیم دلالت‌های رادیکال مضامین الهیاتی در مسیحیّت و اسلام را آشکار آسازیم که آنها را در برابر یک خوانش کاملا ماتریالیستی قرار دهیم. توصیفاتی که از جهان پس از رستاخیز در عهدین و قرآن آمده این است که انسان‌ها در آن فاقد نسبتهای خویشاوندی و فامیلی هستند و هر کسی بصورت فرد و تنها محشور می‌گردد. همچنین در دنیایی که انسان‌ها خیزش دوباره را تجربه می‌کنند، مصرف در راستای پاسخ به یک نیاز نیست، بلکه صرفا برای التذاذ است. زندگی از نو برپا شده از منظر ادیان برای دادن پاداش‌ها و جزای اعمال است و در آن فرصت گزینش و انتخاب وجود ندارد.
♦️ این توصیفات بیش از همه با آنچه مارکس در خصوص دنیای سرمایه‌داری می‌گوید، انطباق دارد. مارکس بر این نکته انگشت نهاده بود که در جهان سرمایه‌داری میان انسان‌ها نسبتی برقرار نیست، و نسبت‌ها تنها در میان کالاها است و این نسبت بواسطه‌ی مبادله میان کالاها متعیّن می‌گردد. در فضای کنونی می‌توان در نسبت میان کالاها نیز تردید داشت؛ زیرا کالاها مبادله نمی‌شوند بلکه صرفا جابجا و منتقل می‌شوند. در وضعیت حال حاضر، کالاها در جهان پس از رستاخیز حضور دارند، به همین دلیل شاهد رستگاری کالاها هستیم. موزه‌ها بعنوان محلی برای نگهداری اشیاء و تابلوهای نفیس نشانه‌ی رستگاری کالاها از ارزش مصرف‌پذیری آنهاست. البته در زندگی شخصی نیز مجموعه‌ای از کالاها را فراهم می‌کنیم که برای ارزش مصرفی‌شان خریداری نشده‌اند. بنابراین نه نسبتی میان انسان‌ها و نه رابطه‌ای مستقیمی میان کالاها وجود دارد، آنچه داریم چیدمان و ترتیب مکانی میان اشیاء است. حضور ملال آور انسان‌ها و اشیاء در یک چینش ظاهری امری است که جهان فعلی ما را می‌سازد. در این نظم جدید، حتی نمی‌توان از تجربه تنهایی سخن گفت، زیرا تجربه‌ی تنهایی یادآور نسبت‌های از دست رفته‌ی فردی است. تنهایی تجربه‌ی زندگی پیش از رستاخیز است، شرایط کنونی صرفا بازنمود تک‌افتادگی است. این تک افتادگی ما را در مجموعه‌های تک عضوی جای می‌دهد و هم‌بودگی را بی‌معنی می‌سازد.
♦️ لذا دنیای کنونی جهانِ پس از رستاخیز است و در آن همه نسبت‌ها ناپدید و محو شده‌اند. این نسبتِ از دست‌رفته میان روان و بدن انسان نیز حاکم است؛ نه روان در سطح بدن بازنمایی می‌شود و نه بالعکس، بلکه بدن موضوع تکنیک‌های بیرونی از قیبل زیبایی، پزشکی و تعلیم است که تماما تکنیک‌های قدرت محسوب می‌شوند. جراحی‌های زیبای و پزشکی نوعی مجازات و عقاب اخروی هستند، زیرا انسان بر خلاف حیوانات تلاش می‌کند به میانجی زبان، بدن را تملک خویش سازد و به همین دلیل گناه‌کار است. نتیجه آن که، جهان پس از رستاخیز، جهان شعر، ادبیات، اخلاق و سیاست نیست، بلکه جهانی است که در آن یک قدرت مطلق و تعیّن ناپذیر انسان را برای داوری مخاطب قرار می‌دهد، خطابِ بی‌معنی و مهمل به منظور برپایی محاکماتی که کافکا آن را در داستان‌های خودش توصیف می‌کند.

✍ رضا احمدی
t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 ارائه‌ی کتاب "سوژه‌ی لاکانی، میان زبان و ژوئیسانس" به درخواست دوستان در درسگفتاری دوازده جلسه‌ای تنظیم گردیده است
علاقه‌مندان برای تهیه این مجموعه می‌توانند از طریق پی‌وی درخواست خود را اعلام بفرمایند.👇

@Ahmadi_Reza

t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

مدرسه علوم انسانی [جیوگی] -ژاک لاکان

🎯 در این مجموعه درسگفتار، مباحث لاکان در سه جلسه بصورت آموزشی و مقدماتی ارائه شده، دوستان علاقه‌مند به نظریه روانکاوی لاکان می‌توانند آن را از طریق سایت جیوگی تهیه کنند👇

https://jivegi.school/course/21

Читать полностью…

کژ نگریستن

از آنچه عظیم است یا نباید سخن گفت یا تنها باید به زبانی بدون آلایش از آن حرف زد.

نیچه
/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎙جلسه هشتم
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"

رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎙جلسه ششم
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"

رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎙جلسه چهارم
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"

رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎙جلسه دوم
📖درسگفتار کتاب "سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس"

رضا احمدی

Читать полностью…

کژ نگریستن

درسگفتار کتاب " سوژه لکانی؛ میان زبان و ژوئیسانس" شامل ده جلسه فایل صوتی تقدیم دوستان می‌گردد. 👇

/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 ارائه‌ی کتاب "سوژه‌ی لاکانی، میان زبان و ژوئیسانس" به درخواست دوستان در درسگفتاری دوازده جلسه‌ای تنظیم گردیده است
علاقه‌مندان برای تهیه این مجموعه می‌توانند از طریق پی‌وی درخواست خود را اعلام بفرمایند.👇

@Ahmadi_Reza

t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

https://www.instagram.com/p/CReTna8thTn/?utm_medium=share_sheet

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 تفکر عملا بدین معناست که هرگاه در زندگی با مشکل و دشواری روبه‌رو می‌شوید باید ذهن‌تان را از نو بسازید.

هانا آرنت
/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

♦️ لکان رانه‌ی مرگِ فرویدی را بر خلاف عنوانش در ارتباط با زندگی تفسیر می‌کند، این تعبیر بدین معناست که برای انسان زندگی مستقیما خواستنی نیست و چه بسا انسان از زندگی بیولوژیک و زیست‌شناختی بیزار است. زندگی در سطح بیولوژیک و غرایز نوعی مواجهه آسیب‌زا با امر واقعی است که می‌تواند انسجام روانی انسان را آشفته سازد. مواجهه با امر واقعی مانند زیستن در سطح زیست‌شناختی همان چیزی است که در ساختار انسان‌های روان‌پریش مشاهده می‌کنیم. روان‌پریشی شکلی از هجوم امر واقعی به قلمرو سوژه انسانی است که در مواجهه با آن سِپر و محافظی وجود ندارد. برای پرهیز از روان‌پریشی لازم است سوژه یک سدّ و محافظ نمادین در برابر هجوم امر واقعی ایجاد کند. به همین دلیل مرگ نه یک امر طبیعی، بلکه یک اختراع و کشف بشری است تا انسان را از زندگی محافظت کند. از این رو، رانه‌ی مرگ خواستن زندگی به میانجی مرگ است، زیرا زندگی بی‌واسطه مطلوب حقیقی انسان نیست.
♦️ بنابراین تعریف ارسطو از انسان بعنوان حیوان ناطق یک چیزی را از قلم می‌اندازد، و آن این است که موجودی که ترکیب حیوان و ناطق بودن باشد، به هیچ وجه وجود ندارد. انسان برای اینکه بتواند دارای ویژگی سخن گفتن و اندیشه باشد، باید حیات زیست‌شناختی خودش را در حیطه‌ی روانی نفی کند. لذا انسان در سطحی که حیوان است ناطق نیست، و در سطحی که ناطق است، حیوان نخواهد بود. بعبارتی انسان زندگی را بواسطه‌ی زبان نفی می‌کند تا مرگ را زیست کند. زیستنِ مرگ همان رانه‌ی فرویدی است و قلمرو نمادین فضایی است که ما به اشکال مختلف مرگ را بر زندگی مقدَّم و در آن ادغام می‌کنیم. این همان نکته‌ای است که لکان بر آن تأکید می‌کرد: حتمیّت مرگ تنها چیزی است که به ما امکان زندگی می‌دهد.

✍ رضا احمدی

t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 ارائه‌ی کتاب "سوژه‌ی لاکانی، میان زبان و ژوئیسانس" به درخواست دوستان در درسگفتاری دوازده جلسه‌ای تنظیم گردیده است
علاقه‌مندان برای تهیه این مجموعه می‌توانند از طریق پی‌وی درخواست خود را اعلام بفرمایند.👇

@Ahmadi_Reza

t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯 زیبایی و مبادله‌ی ناممکن

زنانی که به طرزی استثنایی زیبای‌اند، محکوم به شوربختی‌اند. حتی آن زنان که از برخی شانس‌ها مانند خانواده، رفاه، و استعداد برخوردارند، به نظر می‌رسد در معرض ویران کردن خود و همه‌ی آن روابط انسانی‌اند که در آن شرکت جسته‌اند. پیش‌گویی به آنان گفته است که از میان دو نوع مصیبت یکی را برگزینند. یکی از این دو گزینه‌ی مبادله‌ی زیرکانه‌ی زیبایی‌شان در ازای کسب موفقیت است: در این صورت، مجبور به پرداخت هزینه‌ی آن با خوشبختی خود می‌شوند، دیگر توانایی عاشق شدن پیدا نمی‌کنند، عشقی را که به آنان معطوف شده است، مسموم می‌کنند و عاقبت دست‌شان خالی می‌ماند. یا این که: امتیاز زیبایی به آنان آن قدر شهامت و اعتماد به نفس می‌دهد که هر گونه داد و ستدی را رد می‌کنند. تحسین همگان آنان را واداشته است تا کوششی برای اثبات ارزش‌های خود نکنند. در جوانی می‌توانند آزادانه انتخاب کنند، در نتیجه چیزی انتخاب نمی‌کنند: هیچ چیز برای‌شان قطعی نیست، همه چیز برای‌شان با یکدیگر قابل جایگزینی است. آن چه را فردا می‌توانند جایگزین چیز بهتری کنند، به هدر می‌دهند. این است که آنان یک شخصیت ويرانگرند. از آنجا که زمانی بی‌رقیب بوده‌اند، در رقابت با دیگران نا موفق‌اند و به همین خاطر مبتلا به جنون رقابت می‌شوند. در حالی‌ که جذابیت‌شان را از کف داده‌اند، هنوز ژستی که زمانی مردان را بی‌تاب می‌کرد، باقی مانده است. او نتوانسته است وعده‌ی خوشبختی را نه برای خودش و نه برای کس دیگری جامه‌ی عمل بپوشاند. با این همه، او در میان هاله‌ای از سرنوشت به امواج مصیبت در می‌غلتد.

با اندکی تلخیص از:
اخلاق صغیر | تئودور_آدورنو

t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

بروس فینک یکی از شارحان جدی و مطمئنِ لکان در دنیای انگلیسی زبان است. او از شاگردان ژاک آلن میلر است که شرح‌های متعددی تحت نظارت میلر با عنوان خوانش سمینارها به زبان انگلیسی منتشر کرده است. به همین دلیل یکی از کتاب‌های او با عنوان «سوژه‌ی لکانی، میان زبان و ژوئیسانس» (The lacanian Sabject: between language and jouisance) را بعنوان متن این دوره‌ی درسی برگزیدم. این کتاب علاوه بر اینکه متن مورد اعتماد و جامعی در این زمینه است، ترجمه فارسی آن نیز با دو ترجمه توسط علی حسن‌زاده و محمد علی جعفری برای کسانی که در این دوره شرکت می‌کنند، قابل تهیه است. متن مورد نظر به مباحث بالینی و درمانی لکان کمتر اشاره دارد، اما از حیث نظری کتاب غنی است که به بسیاری از مفاهیم کلیدی و اصلی لکان مانند نقش زبان در شکل‌گیری روان و ناخودآگاه، تمایز سوژه لکانی از سوژه دکارتی، میل و دیگری، ژوئیسانس، ابژه‌ی a، عدم وجود رابطه‌ی جنسی در نگاه لکان، علیّت در روانکاوی و چهار گفتمان لکانی را توضیح و شرح می‌دهد. تدریس این کتاب در دوازده جلسه بصورت آموزشی و بنحوی که نیازی به آشنایی قبلی نباشد، تنظیم گردیده است. البته تلاش خواهم نمود تا با استفاده از مثال‌های سینمای، ادبی و مسائل عینی مباحث را آسان سازم. این دوره به دوستانی که در رشته‌های روان‌شناسی، فلسفه، و ادبیات تحصیل می‌کنند و همچنین بطور کلی به تمام دانشجویان علوم انسانی و همه علاقه‌مندان روانکاوی توصیه می‌گردد.

✍رضا احمدی
t.me/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

♦️ از نظر دلوز، اهمیت فلسفی اتصالِ کار و سرمایه در حرکت مشترک و دور شدن آنها از بازنمایی است و رفتن به جانب آن چیزی که دلوز «فعالیت تولید در كل می‌خواند. مارکس گفت که اهمیت لوتر در آن بود که ذات دین را، نه از جانب ابژه (آیا خدا وجود دارد یا نه؟)، بلکه از جانب سوژه تعیین کرد، یا آنچه کی‌یرکه گور «درون بودگی» می‌خواند: ایمان به مثابه خاستگاه دین. بنا بر سخن مارکس، آدام اسمیت و ریکاردو دست به کار مشابهی در زمینه اقتصاد سیاسی زدند: آنها ذات ثروت را، نه در ابژه آن (زمین یا پول)، بلکه در یک ذات سوبژکتیو انتزاعی جای دادند، که همان نیروی کار من است، یا توانایی تولید کردنم. نسبت ایمان به دین، همچون نسبت کار است به اقتصاد سیاسی: انسان‌ها خدایان را همان طور تولید می‌کنند که اتومبیل را. همین مطلب در مورد فروید هم صادق است: «عظمت فروید در این است که ذات یا طبیعت میل را مشخص کرد، نه در نسبت با ابژه ها، غايات، یا حتی خاستگاه‌ها، بلکه به مثابه یک ذات سوبژکتیو انتزاعی -لیبیدو یا جنسیت». ازین روست که دلوز می‌تواند بگوید که کشف کار ( توسط اسمیت و ریکاردو) و کشف لیبیدو ( توسط فروید) در واقع یک‌ چیز بودند: اقتصادی سیاسی و اقتصاد لیبیدوی یک و همان چیزند....
♦️ اما دلوز و گتاری بلافاصله تزی تکمیلی اضافه می‌کنند. هر چند هیچ گونه تفاوتی در طبیعت میان دو اقتصاد وجود ندارد، اما همچنان تمایزی در رژیم میان آنها وجود دارد. برای مثال، ماشین‌های تکنیکی آشکارا تنها در صورتی کار می‌کنند که خراب نباشند، و به همین دلیل مارکس توانست (درون اقتصاد سیاسی) تمایزی دقیق قائل شود، میان ابزار تولید و محصول: «باید بار دیگر یکی از هشدارهای مارکس را به یاد آوریم: نمی توان صرفا از روی طعم گندم گفت که چه کسی آن را کاشته است؛ محصول هیچ چیزی در باب نظام و روابط تولید به ما نمی‌گوید». بر خلاف آن، در اقتصاد لیبیدویی، محصول همواره خود را به روند تولید خود متصل می‌سازد، چنان که ماشین‌های میل‌گر، تنها به شرطی کار می‌کنند که به صورتی مستمر از کار بیفتند. و از اینجاست که پدیده‌‌هایی همچون شیدایی - افسردگی یا دو قطبی بودن، پسيکوزها، و، در نهایت، شیزوفرنی، سر بر می‌آورند.

دانیل وارن اسمیت
فلسفه دلوز، ص ۳۲۳- ۳۲۵
ترجمه سید محمد جواد سیدی

/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🎯چند استراتژی شخصی برای نوشتن:

🔺 به پدیده‌ها نمی توان مستقیما اندیشید، لازم است از طریق و به میانجی اندیشیدن در خصوص پدیده‌های بی‌ربط‌ به موضوع اصلی فکر کنیم. اگر تلاش کنیم به موضوعی سر راست فکر کنیم تقریبا سرشت واقعی آن را از دست خواهیم داد.
🔺 عموما وقتی در خصوص یک ایده‌ای برای اولین بار چیزی می نویسم خنگ‌تر از آن هستم که در سطح آن ایده باشم، بخاطر همین ناچارم مجددا سراغ آن ایده بیام.
🔺 از حیث توپولوژی جایگاه من برای نوشتن ایستادن در جانب امر واقعی است، نه جانب امر نمادین، به همین دلیل در نوشتن نه باور جزمی دارم و نه مدافع حقوق زنان، اقلیت‌ها، سیاه پوستان و محرومین هستم و به صورت کلی انسان بودن برایم یک ارزش نیست. و همچنین ارزش‌های انسانی را بعنوان یک ارزش در نظر نمی‌گیرم. تنها لازم است در جایی قرار بگیرم که بتوانم نقطه غیر قابل بازشناسی درون یک پدیده را از نو کشف کنم.
🔺 ایستادن در جانب امر واقعی تنها موضعی است که می‌توانیم از فریب ایدئولوژیک گفتمان‌های اجتماعی پرهیز کنیم.

✍ رضا احمدی

/channel/lookingawry

Читать полностью…

کژ نگریستن

🔺 مازخ نه دست آویزی برای روان پزشکی یا روان‌کاوی است، نه حتی فیگور خصوصا برجسته‌ی مازخیسم. چون کار او از هر تفسیر بیرونی فاصله می‌گیرد. نویسنده، که بیشتر پزشک است تا بیمار، تشخیص می‌دهد، اما تشخیص او تشخیص جهان است؛ او بیماری را گام به گام دنبال می‌کند، اما این بیماری، بیماری نوعی انسان است؛ او احتمال‌های یک سلامتی را ارزیابی می‌کند، اما این سلامتی، زایش احتمالی انسانی تازه است: «میرات قابیل»، «نشان قابیل» در مقام اثر جامع. شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و ابژه‌های مازخیسم این نام را می‌پذیرند چون آنها بُعدی ناشناخته و بی حدوحصر را در رمان‌های مازخ به خود می‌گیرند که همان قدر از ضمیر ناخودآگاه فراتر می‌رود که از آگاهی‌ها. قهرمان رمان به قدرت‌هایی می‌بالد که از جان و از محیطش فراتر می‌روند. به همین دلیل باید سهم مازخ را رمان لحاظ کنیم.
🔺 مازخ ابتدا مسئله‌ی رنج‌ها را جابه جا می‌کند. رنج‌هایی که قهرمان مازخیستی به رغم حاد بودن‌شان بر خود وارد می‌کند، به یک قرارداد وابسته‌اند. قرارداد تمکین از زن اساسِ ماز‌خیسم را می‌سازد. اما این که قرارداد چگونه در مازخسیم ریشه دارد یک راز باقی می‌ماند. به نظر می رسد مسئله بر سر گسستن پیوند بین میل و لذت باشد: لذت میل را متوقف می‌کند همان طور که ساختن میل به عنوان فرایند باید لذت را دفع کند و آن را تا بی‌نهایت فرونشاند. زن شکنجه‌گر موجی به تعویق افتاده از درد را به مازخیست می‌فرستد اما او این موج را برای کسب لذت به کار نمی‌گیرد. ماز‌خیست این موج را دوباره بر بدنش حمل می‌کند و فرایند بی وقفه‌ی میل را می‌سازد. آن گاه انتظار یا تعلیق همچون فراوانی، همچون شدتی جسمانی و معنوی ضروری می‌شود. آیین‌های تعلیق فیگورهای تمام عیار رمان می‌شوند: توأمان از جانب زن شکنجه گر که ژستش را به تعلیق در می‌آورد، و از جانب قهرمان قربانی که بدن معلقش در انتظار ضربه است. مازخ نويسنده‌ای‌ است که تعلیق را به انگیزه‌ی رمان در وضعیت ناب و تقریبا تحمل ناپذیرش تبدیل می‌کند. مکمل‌بودن قرارداد-تعلیقِ بی‌پایان، همان نقشی را برای مازخ بازی می کند که محکمه و "تعویق نامحدود" برای کافکا: سرنوشتی به تعویق افتاده، نوعی قانون مداری، قانون مداری افراطی، عدالتی که به هیچ وجه نباید با قانون اشتباه شود.

ژیل دلوز
ارائه‌ی زاخر مازخ: سردی و شقاوت ص ۱۵۱-۱۵۲ ترجمه پیمان غلامی

/channel/lookingawry

Читать полностью…
Subscribe to a channel