«وقتی تو گریه میکنی
شک میکنم به بودنم»
پر میشم از خالی شدن
گم میشه چیزی از تنم...
@baycot
💭
هیچ وقت و هیچ وقت و هیچ وقت از ابراز محبت، علاقه و عشق "صادقانه" به کسی افسوس نخور
تو انسانی ترین شکل آدمیتت رو بروز داده ای و لایق تحسینی!
🌸😌
jazr
@Ltexts
#darictone33 @darictone #darictonepodcast #ebi #siavashghomeyshi
Читать полностью…
اتفاقی یه روز رد شدم از اون خیابون
دیدمت یخ زدم
چه پیر شدیم ما هر دوتامون...😭💔
jazr
@Ltexts
سرگردون موندم
برگردون عشقو
بذار بیام تو اغوشت
نذار دلم بمیره....
jazr
@Ltexts
وسیعترین شکل تنهایی،
دورماندن از کسی است که دوستش داری.
حالا هی جهانت را با غریبهها شلوغ کن.
@Ltexts
عادت بدی داشت!
تا تقی به توقی میخورد، میگفت کاری نکن تنهایت بگذارم؛ کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم! دعوایمان که میشد انگار واجب بود روزهی سکوت بگیرد. سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله میگرفت و تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم میبست...
نمیدانم میدانست یا نه ولی هروقت میگفت تنهایم میگذارد قلبم از کار میافتاد و همه چیز را تمام شده میدانستم.
آنقدر میترسیدم که صبح تا شب خدا را به هزار لهجه التماس میکردم که رفتن را از سرش بیندازد و شب که میشد تا آبی کمرنگ آسمان، کابوس تنهاییام را میدیدم.
آنقدر گفت... آنقدر ترساند... آنقدر گریاند که یک شب جانم به لبم رسید. نشستم با خودم گفتم مگر رفتن یعنی چه؟ مگر رفتن همین نیست که آغوشش را به رویت ببندد؟ مگر رفتن همین نیست که از بغض داغون شوی ولی شانههایش را برای اشکهایت به نامت نزند...؟!
فهمیدم آنقدر مرا از رفتنش ترسانده، آنقدر خودش را از من گرفته که دیگر ترسی برایم نمانده. فهمیدم خیلی وقت است خودم را برای نداشتنش آماده کردهام، فهمیدم خیلی وقت است که از دلم رفته است...
jazr
@Ltexts
پنجشنبه ات بخیر
ای
آرزوی
نداشتهی
تمام هفتهی من...
jazr
@Ltexts
تو خودت نمیدونی ولی من واقعا بهت نیاز دارم، درست مثل اون کسی که وسط اقیانوس یه شاخه درخت میخواد تا غرق نشه.
jazr
@Ltexts
اینی که من هستم تو ساختی ؛ نگو عوض شدی
🎶یاس
@Ltexts
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردمو یار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم…
#ابی
jazr
@Ltexts
قرار بود این موقع باشیم کجا
ببین حالا کجاشیم☹️
jazr
🎧 جستجوی موزیک در ملوبات
🗣 حجت اشرف زاده
رادیکال
همینطور که از خاطراتش حرف میزد دستش را هم روی زانویش میکشید. پرسیدم: «ماهمنیر چند تا خواستگاری را به مرحلهی آخر رساندهای و شیرینی خوران به راه انداختهای؟»
گفت: «زیاد. پسرهای فامیل که با یک قوطی شیرینی میآمدند میگفتند فلانی را میخواهم حالا چه سنتی چه صنعتی که شما میگویید، چادرم را میکشیدم سرم و میرفتم. اصلا خوش نداشتم دلشان پیش کسی بماند و نشود. از آن بدتر دلشان با کسی نباشد و بروند. اصل را همیشه بر دوست داشتن گذاشتم. آدم از کسی خوشش بیاید گونی سیبزمینی هم تنش کند قربان صدقهاش میرود. حالا نه که چون آدم خوشش میآید او هم هی گونی بر تنش بکشدها، نه! دوست داشتن قلق دارد، مراقبت دارد، جانم دارد، عزیزم دارد، برایت تیپ میزنم دارد، بخاطرت کوتاه میآیم دارد و خیلی چیزهای دیگر.»
یک قلپ که چای خورد سرم را روی شانهاش گذاشتم و گفتم: «سنتی بهتر است یا صنعتی؟» ریز ریز خندید و گفت: «هرکدام که دوست داشتن دارد. خواستن دارد. ماندن دارد. تازه صنعتی آدم اطلاعاتش هم بیشتر است و حسابی گیر و گور هم را پیدا کردهاند. یکم از این صنعتی ببرند قاطی سنتی کنند چیز خوبی درمیآید، محکمه پسندتر هم هست. خلاصه کنم بهترین و لازمترین جایی که دل هم باید با عقل برود و حکم کند همینجاست، درست پیش پای دوست داشتن.»
رادیکال