m_arefan | Unsorted

Telegram-канал m_arefan - معرفی عارفان

1831

چه گفتم در وفا افزا جفا و جور افزودی جفا کن جور کن جانا،غلط گفتم خطا کردم فیض

Subscribe to a channel

معرفی عارفان

✅ این فولدر شامل کلی فایل آموزشی، ویدیو، مقاله و ابزار مفید در زمینه‌های مختلف مثل #زبان، #روانشناسی، #تربیتی #ادبی و حتی فرصت‌های #شغلیه!

✅ فقط کافیه روی دکمه‌ی ADD بزنی و این فولدر ارزشمند رو به تلگرام خودت اضافه کنی
👇👇👇👇👇

/channel/addlist/wwXQkLaUhl0xN2M0

بامعرفی کانال ویژه:

😍سه سوته پایان‌نامه و مقالتو تموم کن:
/channel/+0Bge7TwsPH84MWI0


#فرصت_عضویت_محدود

Читать полностью…

معرفی عارفان

.

این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

دل زنده می‌شود به امید وفای یار
جان رقص می‌کند به سماع کلام دوست

تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن
هر کاو فتاد مست محبت ز جام دوست

من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم
هیچ ارمغانیی نبرم جز سلام دوست

رنجور عشق به نشود جز به بوی یار
ور رفتنی‌ست جان ندهد جز به نام دوست

وقتی امیر مملکت خویش بودمی
اکنون به اختیار و ارادت غلام دوست

گر دوست را به دیگری از من فراغت‌ست
من دیگری ندارم قائم‌مقام دوست

بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای
هم چاره آن که سر بنهی زیر بام دوست

درویش را که نام بَرَد پیش پادشاه؟
هیهات از افتقار من و احتشام دوست

گر کام دوست کشتن سعدی‌ست باک نیست
اینم حیات بس که بمیرم به کام دوست


#سعدی

Читать полностью…

معرفی عارفان

من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیست
که پـر بازم اگـــر هـست دل بازم نیـست!

#شهریار

Читать полностью…

معرفی عارفان

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

#خیام

Читать полностью…

معرفی عارفان

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

#خیام

Читать полностью…

معرفی عارفان

🌿❣️


حافظ آن روز طربنامه‌ی عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خُرّم زد

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد



🌿❣️

حافظ شیرازی
.

Читать полностью…

معرفی عارفان

.


نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید

پس از دشواری آسانیست ناچار
ولیکن آدمی را صبر باید

رخ از ما تا به کی پنهان کند عید
هلال آنک به ابرو می‌نماید

سرابستان در این موسم چه بندی
درش بگشای تا دل برگشاید

غلامان را بگو تا عود سوزند
کنیزک را بگو تا مشک ساید

که پندارم نگار سروبالا
در این دم تهنیت‌گویان درآید

سواران حلقه بربودند و آن شوخ
هنوز از حلقه‌ها دل می‌رباید

چو یار اندر حدیث آید به مجلس
مغنی را بگو تا کم سراید

که شعر اندر چنین مجلس نگنجد
بلی گر گفته سعدیست شاید
 

#سعدی

‌‌‎‌‌‌‎┄‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎🕊

Читать полностью…

معرفی عارفان

من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیست
که پـر بازم اگـــر هـست دل بازم نیـست!

#شهریار

Читать полностью…

معرفی عارفان

همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی

پیش ازین گر دگری در دل من می‌گنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی

   #فخرالدین_عراقی

Читать полностью…

معرفی عارفان

به افسون کدامین شعر
                در دام من اُفتادے

گَر از یادم رود عالم
               تو از یادم نخواهــے رفت...

#شهریار

Читать полностью…

معرفی عارفان

.
با من بی کس تنها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی‌ام
تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش به فریبی است‌، غبارا تو بمان


هوشنگ ابتهاج

Читать полностью…

معرفی عارفان

🍃


این عشق، چه عشق است؟ ندانیم که چون است
عقل است و جنون است و نه عقل و نه جنون است

فرزانه چه دریابد و دیوانه چه داند؟
از مستی این باده که هروز فزون است

ماهی ست نهان بر سر این بحر پریشان
کاین موج سر آسیمه بلند است و نگون است

حالی و خیالی ست که بر عقل نهد بند
این طرفه چه آهوست کزو شیر زبون است؟

آن تیغ کجا بود که ناگه رگ جان زد؟
پنهان نتوان داشت که اینجا همه خون است

با مطلع ابروی تو هوش از سر من رفت
پیداست که بیت الغزل چشم تو چون است

با زلف تو کارم به کجا می کشد آخر؟
حالی که ز دستم سر این رشته برون است

سایه! سخن از نازکی و خوش بدنی نیست
او خود همه جان است که در جامه درون است

برخیز به شیدایی و در زلف وی آویز
آن بخت که می خواستی از وقت، کنون است

با خلعت خاکی طلبی طلعت خورشید
رخساره بر افروز که او آینه گون است



#هوشنگ_ابتهاج

Читать полностью…

معرفی عارفان

همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن

زانڪہ در پاے تو دارم سر جان‌ افشانی


#حضرت_حافظ

Читать полностью…

معرفی عارفان

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای، نفسی عاشقت شده است

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است


فاضل_نظری

Читать полностью…

معرفی عارفان

‌💕🕊
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
می‌زند زان شعله دایم آتشی در جان ما

ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجوی
تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما

یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمال
می‌رسد شاهی ترا بر دلبران، سلطان ما

چشم ما می‌گرید از سوز غمت شب تا به روز
هیچ رحمی نایدت بر دیده گریان ما


امیرخسرو_دهلوی 


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

معرفی عارفان

مدیران بزرگوار لطفا
10 تا 22
NO post 🔰

Читать полностью…

معرفی عارفان

.

آن نفسی که باخودی
یار چو خار آیدت

وان نفسی که بیخودی
یار چه کار آیدت

#مولانا

Читать полностью…

معرفی عارفان

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آم که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فروریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گُل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:
ــ «از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینة عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»

با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ ــ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»

باز گفتم که : «تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
*
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!


فریدون مشیری

Читать полностью…

معرفی عارفان

.


چون نیست مجال روی و مویت دیدن
راضی شده‌ام به خاک کویت دیدن

پر شد دو جهان ز حسن روی تو ولی
اندازۀ چشم نیست رویت دیدن


همام تبریزی

Читать полностью…

معرفی عارفان

🌿🌺

خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشم
دل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم

سزایِ تکیه گَهَت مَنظَری نمی‌بینم
منم ز عالَم و این گوشهٔ مُعَیَّنِ چَشم

بیا که لَعل و گُهَر در نثارِ مَقْدَمِ تو
ز گنج‌خانه‌‌ دل می‌کشم به روزنِ چَشم

سَحَر سِرِشکِ رَوانم سرِ خرابی داشت
گَرَم نه خونِ جگر می‌گرفت دامنِ چَشم

نخست روز که دیدم رخِ تو دل می‌گفت
اگر رسَد خلَلی، خونِ من به گردنِ چَشم

به بویِ مژدهٔ وصلِ تو تا سَحَر، شبِ دوش
به راهِ باد نهادم چراغِ روشنِ چَشم

به مردمی که دلِ دردمندِ حافظ را
مَزَن به ناوَکِ دلدوزِ مردم افکنِ چَشم



✍حافظ
📖غزلیات
📜غزل شمارهٔ ۳۳۹

Читать полностью…

معرفی عارفان

.

عاشقم
اهل همین کوچه‌ بن‌بست کناری
که تو از پنجره‌اش
پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا
کوچه کجا
پنجره‌ی باز کجا؟
من کجا عشق کجا
طاقت آغاز کجا ؟

#فریدون_مشیری

‌    ‌‌‌

Читать полностью…

معرفی عارفان



مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا

اگرم زار کشی می‌کش و بیزار مشو
زاریم بین و ازین بیش میازار مرا

چون در افتاده‌ام از پای و ندارم سر خویش
دست من گیر و دل خسته بدست آر مرا....


#خواجوی_کرمانی

Читать полностью…

معرفی عارفان

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست

ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

#سعدی

Читать полностью…

معرفی عارفان

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار خار شب بی قراری ام

تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه‌کاری ام

گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست بر آری به یاری ام

کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بی قرار
با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام

با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا، بیا!
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام،،،


#قیصر_امین_پور

Читать полностью…

معرفی عارفان


در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلّی دَم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برقِ غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد

مدّعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز
دستِ غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد

دیگران قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند
دلِ غمدیدهٔ ما بود که هم بر غم زد

جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت
دست در حلقهٔ آن زلفِ خَم اندر خَم زد

حافظ آن روز طربنامهٔ عشق تو نوشت
که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد


#حافظ

Читать полностью…

معرفی عارفان

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
که در ضمیر نیامد خیال حوری عینم

کمند طره نهادی به پای طاقت و تابم
سپاه غمزی کشیدی به غارت دل و دینم

نه دست آن که دمی دامن وصال تو گیرم
نه بخت آن که شبی جلوهٔ جمال تو بینم

مرا چه کار به دیدار مهوشان زمانه
که با وجود تو فارغ ز سیر روی زمینم

ز رشک مردن من جان عالمی به لب آید
اگر به روی تو افتد نگاه باز پسینم

ز بس که هر سر مویم هوای مهر تو دارد
نمی‌برم ز تو گر سر بری به خنجر کینم

ز حسرت لب میگون و جعد غالیه سایت
رفیق لعل بدخشان، شریک نافهٔ چینم

معاشران همه مشغول عیش و عشرت و شادی
به غیر من که شب و روز با غم تو قرینم

چگونه شاد نباشد دلم به گوشه نشینی
که خال گوشهٔ چشم تو کرده گوشه‌نشینم

بر آستانهٔ آن پادشاه حسن فروغی
کمان کشیده ز هر گوشه لشکری به کمینم



فروغی_بسطامی

Читать полностью…

معرفی عارفان

در توبه مرا گفت که برگیر شرابی
ساقی تو که خود بیشتر از خلق خرابی!

این ماهی دل‌مرده در این برکه‌ی دلگیر
جز دوری آن ماه ندیده‌ست عذابی

با آنکه ننوشیدم از آن چشم شرابی
مهمان کن از آن گونه مرا بوسه نابی

ای ترس، تو را شکر، که با این‌همه تردید
یک بار نیاویختم از سقف طنابی

من عارف دلتنگم، یا زاهد دل سنگ؟
هر روز نقابی زده‌ام روی نقابی

یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامهَی اعمال من مست صوابی

ساقی، همه بخشوده‌ی یک گوشه چشمیم!
آنجا که تو باشی چه حسابی چه کتابی؟!

#فاضل_نظری

Читать полностью…

معرفی عارفان

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست

چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
که یاد می‌نکُند عهد آشیان ای دوست

گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت؟
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست؟

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مِهر تو باشد در استخوان ای دوست


#حضرت_سعدی

Читать полностью…

معرفی عارفان

نگر ، تا به‌شاهی نداری امید ،

بخوان روز و شب ، دفترِ جم‌شید ،



بجز داد و خوبی مکن در جهان ،

پناهِ کِهان باش و ،،، فرّ مِهان ،



به دینار ، کم ناز و ، بخشنده باش ،

همان ، داددِه باش و ، فرخنده باش ،



مزن بر کم‌آزار ، بانگِ بلند ،

چو خواهی که بختت بُوَد یارمَند ،



#شاهنامه

منظور از دفتر جم‌شید در مصرع دوم بیت اول ، تاریخ گذشتگان می‌باشد .

Читать полностью…

معرفی عارفان

آيد وصال
و هجر غم انگیز بگذرد
ساقی بيار باده که اين نيز بگذرد

ای دل به سرد
مهری دوران صبور باش
کز پی رسد بهار چو پاييز بگذرد


رهی_معیری

Читать полностью…
Subscribe to a channel