maddgirlnotes | Unsorted

Telegram-канал maddgirlnotes - مجله ی روانکاوی و روانشناسی

579

زن ترنس درمانگر تحلیلی Clinical psychology at UT Study modern psychoanalysis at cmps in New York برای وقت روان درمانی: +989231384927 ادمین کانال: @man7597 شبکه های اجتماعی: Psychoanalysis.yek.link لینک اینستاگرام: Instagram.com/mana__psy

Subscribe to a channel

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

📢 آغاز مجموعه لایوهای هفتگی روانکاوی

از این هفته، چهارشنبه‌ها کنار هم درباره روانکاوی معاصر، نظریه‌های انتقادی و مسائل روز گفت‌وگو خواهیم کرد.

این لایوها برای روانکاوان، روان‌درمانگران، دانشجویان روان‌شناسی و همه علاقه‌مندان به روانکاوی طراحی شده‌اند. تمرکز ما بر خوانش نظریه‌های کلاسیک و معاصر و بررسی دلالت‌های آن‌ها برای فهم مسائل بالینی و اجتماعی است؛ نه آموزش تکنیک‌های درمانی.

📚 برنامه ثابت هر ماه:

▪️ هفته اول: روانکاوی جنسیت
▪️ هفته دوم: روانکاوی مهاجرت
▪️ هفته سوم: روانکاوی انتقادی (فمینیستی، کوئیر، ترنسجندر، مارکسیستی، پسااستعماری، اینترسکشنال، زیست‌محیطی و...)
▪️ هفته چهارم: لایو مشترک با روانکاوان، روان‌درمانگران و پژوهشگران حوزه‌های تخصصی

🎙 نخستین لایو:

«جنسیت در روانکاوی معاصر؛ از هویت‌های ثابت تا فرایندهای روانی»

📅 چهارشنبه ۷ مرداد | ۲۹ ژوئیه

🕘 ۲۱:۰۰ | تهران
🕢 ۱۹:۳۰ | اروپای مرکزی
🕧 ۱۲:۳۰ | شرق آمریکا و کانادا
🕤 ۰۹:۳۰ | غرب آمریکا و کانادا

امیدوارم این مجموعه بتواند به فضایی برای مطالعه، گفت‌وگو و بازاندیشی در روانکاوی معاصر تبدیل شود. خوشحال می‌شوم این مسیر را از اولین جلسه همراه باشید.

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

#قسمت_سوم

از منظر روانکاوی رابطه‌ای و بیناذهنی نیز شاید بتوان گفت هر رابطه‌ی عمیقی دیر یا زود وارد مرحله‌ای می‌شود که هر دو نفر ناچارند از فانتزی نجات‌بخش بودن برای یکدیگر دست بکشند. این لحظه دردناک است، زیرا مرگ تدریجی رابطه‌ی خیالی است؛ اما همزمان تولد رابطه‌ی واقعی نیز هست.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از روابطی که عشق بسیار شدیدی را تجربه می‌کنند، کات‌های ناگهانی، فاصله گرفتن‌های موقت، قهرها و بازگشت‌های متعدد را نیز تجربه می‌کنند. گویی روان آخرین تلاش خود را برای حفظ نگاه پاره‌ابژه‌ای انجام می‌دهد؛ آخرین مقاومت در برابر پذیرفتن اینکه دیگری همزمان هم منبع لذت است و هم منبع ناکامی.

اگر رابطه بتواند از این نقطه عبور کند، آرام‌آرام اتفاق دیگری رخ می‌دهد.

دیگر طرف مقابل نه فرشته‌ای است که قرار است تمام زخم‌های کودکی را درمان کند و نه هیولایی که آمده است زندگی ما را نابود کند. او انسانی است با ظرفیت عشق، مراقبت، خطا، غفلت، آسیب زدن، ترمیم کردن، حضور داشتن و گاهی غایب شدن.

شاید بلوغ یک رابطه دقیقا از همین‌جا آغاز شود؛ جایی که دیگر عاشق تصویر دیگری نیستیم، بلکه عاشق واقعیت او می‌شویم.

واقعیتی که گاهی ما را آرام می‌کند، گاهی زخمی می‌کند، گاهی ناامیدمان می‌کند و گاهی دوباره امید را به ما بازمی‌گرداند.

شاید عشق بالغ نه حذف نفرت، بلکه توانایی نگه داشتن همزمان عشق و نفرت در کنار یکدیگر باشد؛ همان چیزی که کلاین آن را حرکت به سوی موقعیت افسرده‌وار می‌نامید، وینیکات آن را بقای ابژه می‌دانست، بیون آن را ظرفیت اندیشیدن هیجان، کرنبرگ آن را یکپارچگی روابط ابژه، کوهوت آن را ترمیم شکست‌های همدلی، استولورو و اتوود آن را بازسازی میدان بیناذهنی، میچل آن را خلق مداوم رابطه و لکان آن را پذیرش فقدان در دل عشق می‌نامید.

شاید سخت‌ترین بخش هر رابطه نیز دقیقا همین باشد؛ لحظه‌ای که می‌فهمیم قرار نیست دیگری همه‌ی آرزوهای ما را برآورده کند، اما با وجود این، هنوز انتخابش می‌کنیم.

نه چون کامل است.

بلکه چون اکنون می‌توانیم ناکامل بودن او را نیز دوست داشته باشیم.


~ماناسیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

معمولا به شوخی می‌گویند وقتی دو نفر واقعا عاشق یکدیگر باشند، رابطه‌شان پر از دعوا، قهر، آشتی و چالش است؛ گویی مدام به یکدیگر حمله می‌کنند، به رابطه حمله می‌کنند و حتی به همان دلبستگی‌ای که میانشان شکل گرفته است یورش می‌برند. شاید از بیرون این وضعیت متناقض به نظر برسد؛ اگر این دو نفر یکدیگر را دوست دارند، پس این همه خشم از کجا می‌آید؟

اگر بخواهم به زبان روانکاوی حرف بزنم، شاید بتوان گفت هر جا عشق عمیق‌تر تجربه می‌شود، امکان تجربه‌ی نفرت نیز عمیق‌تر می‌شود. نه به این دلیل که عشق به نفرت تبدیل شده است، بلکه به این دلیل که هر دو، بر روی یک ابژه سرمایه‌گذاری شده‌اند. همان ابژه‌ای که بیشترین امنیت را فراهم می‌کند، همان ابژه‌ای است که بیشترین ظرفیت را برای ایجاد احساس ناامنی نیز پیدا می‌کند. هرچه لیبیدو بیشتر به یک ابژه گره بخورد، آن ابژه قدرت بیشتری برای زخمی کردن روان نیز پیدا می‌کند.

در اینجا ناخودآگاه یاد ملانی کلاین می‌افتم.

کلاین نشان داد که نوزاد در آغاز زندگی هنوز قادر نیست خوبی و بدی را در یک ابژه واحد تحمل کند. بنابراین جهان را به ابژه‌ی خوب و ابژه‌ی بد تقسیم می‌کند. سینه‌ای که شیر می‌دهد، آرام می‌کند و امنیت می‌بخشد، سینه‌ی خوب است؛ همان سینه وقتی غایب می‌شود، گرسنگی ایجاد می‌کند یا ناکام می‌گذارد، به سینه‌ی بد تبدیل می‌شود. این دو هنوز یکی نشده‌اند.

به همین دلیل هرچه ابژه در تجربه‌ی فرد ایده‌آل‌تر شود، سقوط آن نیز دردناک‌تر خواهد بود. فاصله‌ی میان «کاملا خوب» و «کاملا بد» هرچه بیشتر باشد، اسپیلیتینگ نیز شدیدتر خواهد شد. در چنین شرایطی کوچک‌ترین ناکامی می‌تواند ابژه را از جایگاه فرشته به جایگاه هیولا پرتاب کند.

اما کلاین تنها از اسپیلیتینگ سخن نمی‌گوید. او از اضطراب‌های پارانوئید، از فانتزی‌های ناخودآگاه تخریب ابژه و از احساس گناهی حرف می‌زند که بعدها در موقعیت افسرده‌وار شکل می‌گیرد؛ زمانی که فرد آرام‌آرام متوجه می‌شود همان کسی را که دوست داشته، در خیال خود نیز بارها نابود کرده است. بلوغ روانی از نظر کلاین دقیقا از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که فرد می‌تواند بپذیرد یک انسان همزمان هم دوست‌داشتنی است و هم ناکام‌کننده.

اگر از کلاین فاصله بگیریم و به رونالد فیربرن نزدیک شویم، داستان شکل دیگری پیدا می‌کند.

فیربرن معتقد بود انسان اساسا لیبیدوی خود را نه به سمت لذت، بلکه به سمت رابطه سازمان می‌دهد. انسان از همان ابتدا ابژه می‌خواهد، نه صرفا ارضای تنش.

او از لیبیدینال ابجکت سخن می‌گوید؛ ابژه‌ای که تمام میل روانی فرد به سوی او کشیده می‌شود. درمانگری که در ابتدای درمان به سرعت به لیبیدینال ابجکت تبدیل می‌شود، معمولا در جایگاه ایده‌آل قرار می‌گیرد. درمانجو احساس می‌کند بالاخره کسی پیدا شده که او را می‌فهمد، نجاتش می‌دهد و تمام کمبودهای گذشته را جبران خواهد کرد.

اما مشکل دقیقا همین‌جاست.

وقتی رابطه هنوز ظرفیت تحمل ناکامی را پیدا نکرده باشد، اولین تفسیر اشتباه، اولین سوءبرداشت، اولین تعطیلی جلسه یا حتی اولین احساس دیده‌نشدن می‌تواند درمانگر را از جایگاه نجات‌دهنده به جایگاه ابژه‌ی مطرود پرتاب کند. ایده‌آل‌سازی و بی‌ارزش‌سازی دو قطب یک سازوکار واحد هستند.

همین منطق را می‌توان در بسیاری از روابط عاشقانه نیز دید.

شاید بسیاری از زوج‌هایی که بیشترین عشق را تجربه می‌کنند، همان‌هایی باشند که شدیدترین دعواها را نیز تجربه می‌کنند؛ زیرا هر دو نفر برای یکدیگر به لیبیدینال ابجکت تبدیل شده‌اند. سرمایه‌گذاری روانی آن‌قدر زیاد است که کوچک‌ترین تهدید، به معنای تهدید تمام سازمان روانی فرد احساس می‌شود.

اتو کرنبرگ این وضعیت را از منظر روابط ابژه و سازمان شخصیت توضیح می‌دهد. او معتقد است عشق بالغ زمانی ممکن می‌شود که تصاویر خوب و بدِ خود و دیگری بتوانند در یک کل منسجم ادغام شوند. تا زمانی که این ادغام رخ نداده باشد، رابطه دائما میان ایده‌آل‌سازی و بی‌ارزش‌سازی نوسان خواهد کرد. از نگاه کرنبرگ، ظرفیت عشق دقیقا به ظرفیت تحمل دوسوگرایی وابسته است؛ اینکه بتوان همزمان کسی را دوست داشت و از او عصبانی بود، بدون آنکه مجبور شویم او را کاملا خوب یا کاملا بد بدانیم.


~ماناسیری

#قسمت_اول



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

گاهی فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌ها درباره‌ی مهاجرت این است که آن را صرفاً جابه‌جایی میان دو نقطه روی نقشه می‌دانیم.

اما روان، نقشه‌ی دیگری دارد.

در اتاق درمان، کمتر پیش آمده کسی از مختصات جغرافیایی رنج ببرد. آنچه بیشتر خودش را نشان می‌دهد، گسست در احساس تداوم است؛ اینکه فرد ناگهان احساس می‌کند دیگر به همان زبانی که دوست می‌داشت، رؤیا نمی‌بیند. دیگر کسی نیست که گذشته‌اش را بدون توضیح بشناسد. دیگر بعضی خاطره‌ها، بعضی شوخی‌ها و حتی بعضی سکوت‌ها، مخاطب خودشان را پیدا نمی‌کنند.

شاید به همین دلیل است که بعضی مهاجران، سال‌ها بعد از ساختن یک زندگی تازه، هنوز با شنیدن بوی غذایی آشنا یا لهجه‌ای قدیمی، احساس می‌کنند چیزی درونشان تکان می‌خورد؛ نه از سر نوستالژی، بلکه چون روان، برای لحظه‌ای دوباره به خانه‌ای بازگشته که هیچ آدرسی برایش وجود ندارد.

من به‌تدریج از این ایده فاصله گرفته‌ام که «خانه» فقط یک مکان است.

شاید خانه، تجربه‌ای باشد از اینکه بتوانی بدون آماده بودن برای دفاع، وجود داشته باشی.

جایی که لازم نباشد مدام خودت را ترجمه کنی.

جایی که لازم نباشد برای فهمیده شدن، بخشی از خودت را حذف کنی.

از این منظر، بعضی آدم‌ها هرگز مهاجرت نکرده‌اند، اما سال‌هاست بی‌خانمان‌اند. و بعضی دیگر، هزاران کیلومتر دور از سرزمین مادری، آرام‌آرام در حال ساختن نخستین خانه‌ی روانی زندگی‌شان هستند.

شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های روانکاوی مهاجرت این نباشد که «از کدام کشور آمده‌ای؟»

بلکه این باشد:

امروز، روانت کجا احساس می‌کند می‌تواند کمی از حالت آماده‌باش خارج شود؟

شاید پاسخ این سؤال، از هر مدرک اقامت و هر مرز جغرافیایی، چیز بیشتری درباره‌ی انسان بگوید.

~ماناسیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام



#ماناسیری #روانکاوی #روانکاوی_مهاجرت #خانه_روانی #مهاجرت #سوگواری #روابط_ابژه #لکان #کلاین #بیون #رواندرمانی #مهاجر #روانشناسی #Psychoanalysis

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

ما معمولاً تروما را به یک «اتفاق» نسبت می‌دهیم؛ چیزی بیرونی که وارد زندگی می‌شود و روان را زخمی می‌کند. اما در روانکاوی اینترسابجکتیو، مسئله فقط وقوع رویداد نیست، بلکه کیفیتی است که آن رویداد در آن تجربه می‌شود.

در نگاه رابرت استورلو، تجربه هیچ‌وقت یک پدیده‌ی کاملاً فردی نیست. هیچ هیجانی در خلأ شکل نمی‌گیرد. هر احساس، درون یک زمینه‌ی رابطه‌ای ساخته و تنظیم می‌شود؛ زمینه‌ای که می‌تواند تجربه را قابل‌تحمل کند یا آن را از هم بپاشد.

تروما زمانی شکل می‌گیرد که این زمینه از کار می‌افتد. یعنی تجربه‌ی عاطفی در لحظه‌ای شدید، بدون اینکه بتواند در یک رابطه‌ی پاسخ‌گو «حمل» شود، تنها می‌ماند. نه بازتاب داده می‌شود، نه فهمیده می‌شود، نه در ذهن دیگری جایی پیدا می‌کند.

در این حالت، احساس به خاطره تبدیل نمی‌شود؛ به حالت باقی‌مانده‌ای از تجربه تبدیل می‌شود که در بدن، رابطه‌ها و واکنش‌های بعدی دوباره فعال می‌شود. نه به‌عنوان یادآوری، بلکه به‌عنوان حضور.

از این زاویه، تروما نه فقط محصول شدت درد، بلکه نتیجه‌ی شکست در ظرفیت رابطه برای نگه‌داشتن درد است.

و شاید همین نقطه است که نگاه ما به روان را جابه‌جا می‌کند: از درون فرد به سمت کیفیت رابطه‌ای که فرد در آن زندگی می‌کند.


~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

#روانکاوی #تروما #استورلو #روانکاوی_رابطه_ای #اینترسابجکتیو #رواندرمانی #روابط_ابژه #سلامت_روان #ذهن #هیجان #تنظیم_هیجانی #نظریه_روانکاوی #پسافرویدی #کوئیرروانکاوی #روانکاوی_انتقادی #مارکسیسم_روانکاوی #ماناسیری

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

وقتی دفاع مانیک فرو می‌نشیند، شاید دشوارترین بخش تحلیل تازه آغاز می‌شود.

گاهی در تحلیل، لحظه‌ای فرا می‌رسد که دفاع مانیک دیگر مانند گذشته کار نمی‌کند. نه به این دلیل که رنج از میان رفته است؛ بلکه چون روان دیگر نمی‌تواند با همه‌توانی، انکار، تحقیر، شتاب، شوخی یا سرزندگیِ افراطی، خود را از آنچه در اعماقش جریان دارد، دور نگه دارد.

در این نقطه، گویی چیزی آرام‌آرام از پسِ سال‌ها پنهان ماندن، خود را نشان می‌دهد. نه صرفاً افسردگی، بلکه کیفیتی از ویرانی درونی که تا پیش از آن، امکان تجربه شدن نداشته است. تجربه‌ای که گاه حتی هنوز به زبان راه پیدا نکرده و بیشتر به صورت یک اتمسفر در اتاق درمان حضور دارد؛ حضوری سنگین، خاموش و گاه غیرقابل اندیشیدن.

همزمان، خشم نیز تغییر چهره می‌دهد. دیگر آن خشمِ پرهیاهو نیست؛ بلکه خشمی است آغشته به فقدان، سوگواریِ ناتمام، احساس گناه افسرده‌وار و اضطراب‌های عمیق نسبت به ابژه. خشمی که شاید سال‌ها پشت نقاب نشاط، موفقیت، شوخ‌طبعی یا بی‌اعتنایی پنهان مانده بود.

در چنین لحظاتی، شوخی‌ها دیگر کارکرد پیشین خود را از دست می‌دهند. قهقهه‌ها دیگر فاصله‌ای میان سوژه و رنجش ایجاد نمی‌کنند. حمله به تحلیل، بی‌ارزش کردن درمان، همه‌چیز را ساده گرفتن یا وانمود کردن به اینکه «اتفاق مهمی نیفتاده»، دیگر آن قدرت سابق را ندارند. احساس، آهسته و قطره‌قطره، جای دفاع را می‌گیرد.

شاید یکی از دشوارترین تجربه‌های تحلیلگر، ماندن در همین نقطه باشد؛ جایی که وسوسه‌ی نجات دادن، امید دادن یا پر کردن سکوت، خود می‌تواند شکلی از گریز از مواجهه با این تاریکی باشد. گاهی مهم‌ترین کار تحلیلگر، نه تفسیر کردن، بلکه تحمل کردن است؛ تحمل آنچه هنوز برای خودِ سوژه نیز ناممکنِ اندیشیدن است.

دفاع مانیک بارها درمانگر را به ناامیدی می‌کشاند؛ با حمله به پیوند تحلیلی، با بی‌ارزش کردن درمان، با ایجاد این احساس که هیچ چیز در حال رخ دادن نیست. اما paradox ماجرا شاید این باشد که درست زمانی که این دفاع فرو می‌نشیند و روزنه‌ای از امید به تغییر پدیدار می‌شود، هسته‌ی ملانکولیک روان با تمام وزنش ظاهر می‌شود.

و گاهی با خود فکر می‌کنم؛ اگر نشستن در کنار این حجم از ناامیدی و ویرانی، برای تحلیلگر تا این اندازه طاقت‌فرساست، برای خودِ سوژه‌ای که سال‌ها آن را به تنهایی حمل کرده، چگونه تجربه شده است؟

شاید تحلیل، پیش از آنکه راهی برای خروج از تاریکی باشد، امکانِ تنها نماندن درون آن است.

~ مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام



#ماناسیری #روانکاوی #روان_کاوی #دفاع_مانیک #ملانی_کلاین #کلاین #روابط_ابژه #بیون #ملانکولی #افسردگی #سوگواری #مکانیسم_دفاعی #درمان_تحلیلی #رواندرمانی #رواندرمانگر #تحلیلگر #اتاق_درمان #سلامت_روان #لکان #روانشناسی #Psychoanalysis #KleinianPsychoanalysis #ObjectRelations #Bion

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

چقدر در کار با مراجعین در حاشیه بخصوص مراجعین کوئیر و ترنس میتونه این نوع نگاه مفید باشه.
مثالی میزنم البته نه از مراجع کوئیر و ترنس از مواجه ی خودم بعنوان درمانگر داخل ایران با مراجع مهاجر خارج از ایران.
مراجع از من دقیقا همین رو پرسید که شما چطور میتونید متوجه مسائل من بشید وقتی تجربه نکردید؟
منم واقعیت پاسخی نداشتم و فقط حقیقتی که به ذهنم رسید رو بیان کردم.گفتم حرفت کاملا درسته من هیچوقت نمیتونم دردی که تو ازش حرف میزنی رو حتی تصور بکنم چون زندگیش نکردم اصلا ندیدم تصوری ازش ندارم.اما خب به اینم فکر میکنم که شاید نیاز نباشه حتما همه ی درد هارو تجربه کرده باشیم یا بتونیم کامل کانتین بکنیم گاهی همین نشستن با نقص و ضعفمون در درک رنج طرف مقابل میتونه موثر تر از هر تجربه ی مشترکی باشه.انگار این اعتراف که من تو رو نمیفهمم خیلی واقعی هست خیلی با واقعیت همخوانه خیلی میتونه به مراجع این حس رو بده که بله من درد واقعی تو رو به رسمیت میشناسم و اون رو صرفا به فانتزی های تو نسبت نمیدم.
و شاید حتی زمانی که ازین درک نشدن و فهمیده نشدن در اتاق درمان صحبت بشه و این احساس در لحظات مختلف وقتی میاد سراغ مراجع بیان بشه میتونه کارکرد درمانی و تحلیلی داشته باشه و حتی به روند درمان خیلی کمک بکنه.
درمان خوب از این نمیاد که درمانگر حتما تمام درد های مارو تجربه کرده باشه یا درک بکنه ازین میاد که درمانگر بتونه جایی با اعتراف به واقعیات نقص های خودش، رسمیت ببخشه به واقعیات درد های درمانجو و امنیتی در اتاق درمان تجربه بشه که درمان رو ممکن بکنه...امنیتی که جای دیگه ای نیست...

~مانا سیری

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

دیگری بزرگ؛ آن کسی که هیچ‌گاه یک نفر نیست

گاهی مراجعان در جلسه از ترس قضاوت شدن حرف می‌زنند. از این‌که نمی‌توانند کاری را انجام دهند چون «دیگران چه فکر می‌کنند؟»

اما وقتی کمی بیشتر در این جمله مکث می‌کنیم، پرسشی عجیب ظاهر می‌شود:

کدام دیگران؟

اغلب پاسخ روشنی وجود ندارد.

نه یک فرد مشخص. نه یک جمع مشخص.

و با این حال، آن نگاه همچنان عمل می‌کند.

روانکاوی لکانی این پدیده را از خلال مفهومی به نام «دیگری بزرگ» صورت‌بندی می‌کند.

دیگری بزرگ یک شخص نیست. نه پدر است، نه مادر، نه شریک عاطفی، نه جامعه به معنای متعارف کلمه. دیگری بزرگ نام جایگاهی است که زبان، قانون و معنا از خلال آن عمل می‌کنند.

پیش از آنکه متولد شویم، نام‌هایی برای ما انتخاب شده‌اند، انتظاراتی درباره ما شکل گرفته‌اند و شبکه‌ای از قواعد و معانی وجود داشته است. ما به جهانی وارد می‌شویم که پیشاپیش توسط زبان سازمان یافته است.

شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از بنیادی‌ترین پرسش‌های ما، پیش از آنکه به خودمان مربوط باشند، به نسبت ما با دیگری بزرگ مربوط‌اند.

چرا از بعضی خواسته‌های خود شرم می‌کنیم؟

چرا گاهی احساس گناه می‌کنیم، حتی وقتی قانونی را نقض نکرده‌ایم؟

چرا برخی انتخاب‌ها برای ما ناممکن به نظر می‌رسند، بی‌آنکه کسی مستقیماً آن‌ها را ممنوع کرده باشد؟

در بسیاری از این لحظات، آنچه عمل می‌کند نه افراد واقعی، بلکه نظم نمادینی است که ما درون آن زندگی می‌کنیم.

لکان جمله‌ای دارد که در نگاه اول متناقض به نظر می‌رسد:

«دیگری بزرگ وجود ندارد.»

این جمله به این معنا نیست که زبان یا قانون وجود ندارند. بلکه به این معناست که هیچ مرجع نهایی، هیچ آگاهی مطلق و هیچ نقطه‌ای که معنای نهایی را تضمین کند وجود ندارد.

در قلب نظم نمادین شکافی هست.

شاید اضطراب دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از مواجهه با این واقعیت که جایی که انتظار داشتیم پاسخ نهایی حضور داشته باشد، با فقدان مواجه می‌شویم.

و شاید تحلیل روانکاوانه نیز دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند؛ نه برای پر کردن این فقدان، بلکه برای تغییر نسبت سوژه با آن.

شاید مسئله اصلی این نباشد که «دیگری بزرگ چیست؟»

شاید مسئله این باشد که زندگی ما تا چه اندازه حول چیزی سازمان یافته است که تصور می‌کنیم دیگری از ما می‌خواهد.


~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام


#روانکاوی #روانکاوی_لکانی #ژاک_لکان #دیگری_بزرگ #Psychoanalysis

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

گاهی با خودم فکر می‌کنم یکی از ظریف‌ترین نقاط کور درمان، دقیقاً همان جایی شکل می‌گیرد که همه چیز در ظاهر شبیه به «شنیدن» است.

در اتاق درمان، درمانگر سؤال می‌پرسد، دنبال تداعی‌ها می‌رود، به سکوت‌ها توجه می‌کند و تلاش می‌کند آنچه پشت کلمات پنهان شده را بفهمد. اما مسئله اینجاست که در یک رابطه درمانی، فقط کلمات نیستند که در حال گفت‌وگو هستند. چیزی فراتر از کلمات نیز در جریان است؛ لایه‌ای که هم درمانجو و هم درمانگر را در بر می‌گیرد و بر نحوه شنیدن، دیدن و فهمیدن تأثیر می‌گذارد.

گاهی این احتمال وجود دارد که درمانگر، بی‌آنکه متوجه باشد، پیش از آنکه واقعاً فرد مقابل را بشناسد، به تصویری از او رسیده باشد. تصویری که در ابتدا شاید تنها یک حدس یا فرضیه بوده، اما به مرور چنان تثبیت شده که دیگر کمتر مورد سؤال قرار می‌گیرد.

از این نقطه به بعد، شنیدن ممکن است شکل دیگری پیدا کند.

درمانجو حرف می‌زند، اما بخشی از ذهن درمانگر ناخودآگاه در حال جست‌وجوی نشانه‌هایی است که تصویر قبلی را تأیید کنند. گویی آنچه گفته می‌شود نه برای کشف ناشناخته‌ها، بلکه برای تکمیل روایتی از پیش شکل‌گرفته شنیده می‌شود. در چنین وضعیتی، بعضی بخش‌های تجربه درمانجو پررنگ می‌شوند و بعضی بخش‌های دیگر، درست به دلیل اینکه با روایت موجود سازگار نیستند، کمتر دیده می‌شوند.

شاید یکی از دشوارترین وظایف هر درمانگری این باشد که بتواند بارها از دانستن خود فاصله بگیرد.

زیرا فهمیدن دیگری، برخلاف آنچه گاهی تصور می‌شود، رسیدن به یک تصویر نهایی و قطعی نیست. هر بار که فکر می‌کنیم به «حقیقت» فرد مقابل رسیده‌ایم، ممکن است تنها به یکی از روایت‌های ممکن او رسیده باشیم.

انسان‌ها ثابت نیستند. مدام در حال تغییرند، مدام چیزی تازه از خود آشکار می‌کنند و گاهی درست همان بخش‌هایی از وجودشان که با تمام برداشت‌های قبلی ما ناسازگار است، مهم‌ترین بخش‌های داستانشان را در خود حمل می‌کنند.

به همین دلیل است که گاهی تغییر درمانجو دیده نمی‌شود؛ نه چون رخ نداده، بلکه چون در چارچوب تصویری که از او ساخته شده جایی برای آن وجود ندارد.

شاید درمان زمانی زنده می‌ماند که درمانگر هنوز بتواند غافلگیر شود. هنوز بتواند با بخشی از دیگری روبه‌رو شود که در هیچ تفسیر، هیچ فرمول و هیچ تصویری از پیش ساخته‌شده نمی‌گنجد.

شاید مهم‌ترین خطر در درمان، اشتباه گرفتن فرضیه با حقیقت باشد.

فرضیه‌ها برای نزدیک شدن به دیگری ساخته می‌شوند؛ اما اگر بیش از حد به آن‌ها دل ببندیم، ممکن است همان چیزی شوند که ما را از دیدن دیگری بازمی‌دارد.

و شاید انسان، در نهایت، همیشه چیزی بیشتر از تمام روایت‌هایی باشد که درباره او ساخته می‌شود.


~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام


#روانکاوی #روانکاوانه #روانشناسی #رواندرمانی #درمانگر #روانشناس #روانپزشکی #سلامت_روان #ذهن #ناخودآگاه #خودآگاهی #خودشناسی #تحلیل_روانی #تحلیل_شخصیت #تحلیل #روابط_انسانی #روابط_عاطفی #رشد_فردی #توسعه_فردی #بلوغ_روانی #بلوغ_عاطفی #هیجان #احساسات #تنظیم_هیجان #سوژه #هویت #فردیت #زندگی_روانی #دنیای_درون #جهان_درون #تجربه_زیسته #تفکر #اندیشه #تأمل #بازاندیشی #خودکاوی #خود_کاوی #خودفهمی #فهم_خویشتن #شناخت_خویشتن #خود_شناسی #روایت #روایت_خود #معنا #معنای_زندگی #سوگ #فقدان #اضطراب #افسردگی #تنهایی #رنج_روانی #آسیب_روانی #تروما #دلبستگی #روابط #انتقال #رابطه_درمانی #فرآیند_درمانی #اتاق_درمان #روابط_بین_فردی #ذهنیت #سوگیری #تفسیر #شنیدن #گوش_دادن #گفتگو #گفتگوی_درونی #خود_بازتابی #تأملات #یادداشت_روانکاوانه #یادداشت_روانشناسی #نوشته_روانکاوانه #متن_روانشناسی #مطالعات_روانکاوی #دانشجوی_روانشناسی #دانشجوی_روانکاوی #دانشجوی_رواندرمانی #آموزش_روانشناسی #آموزش_روانکاوی #کلینیک_روانشناسی #روانشناسی_تحلیلی #تفکر_تحلیلی #مطالعه_روانشناسی #مقاله_روانشناسی #روانشناسی_بالینی #درمان_تحلیلی #درمان_روانپویشی #روانپویشی #بینش #بصیرت #فهم_دیگری #ذهن_انسان #ماهیت_انسان #تجربه_انسانی #رشد_روانی #آگاهی #ناخودآگاه_جمعی #بازنمایی #روان_آدمی #روان_انسان #فلسفه_روان #فلسفه_روانشناسی #اندیشیدن #نوشتار_روانکاوانه #کانال_روانشناسی #کانال_روانکاوی #جامعه_روانشناسی #جامعه_روانکاوی #گروه_روانشناسی #گفتگوهای_روانکاوانه #تأملات_روانکاوانه #مطالعات_بالینی #تفکر_بالینی #مشاهده_بالینی #زندگی_ذهنی #روانشناسی_زندگی #تحلیل_روابط #شناخت_ذهن #کشف_خود #درک_خویشتن #فهم_انسان #روایت_انسان #بازخوانی_خویشتن #مواجهه_با_خود #سفر_درونی #کاوش_درون #کاوش_روان #عمق_روان #پیچیدگی_انسان #پیچیدگی_روان #نگاه_روانکاوانه #نگاه_تحلیلی #زیستن_آگاهانه #زندگی_تأملی #درک_دیگری #مرزهای_فهم #شنیدن_دیگری #رابطه_انسانی #تجربه_درمانی #یادداشت_تحلیلی #تفکر_روانکاوانه #پژوهش_روانشناسی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

گاهی با خودم به این فکر می‌کنم که یکی از ترسناک‌ترین جملاتی که به فروید نسبت داده می‌شود همین است:

«فرد فقیر چیزی جز سیمپتومش ندارد و اگر سیمپتومش را از او بگیری، دیگر چیزی ندارد.»


و هر بار که به این جمله فکر می‌کنم، چیزی در آن برایم آزاردهنده است. نه به این دلیل که لزوماً نادرست است، بلکه به این دلیل که نمی‌دانم باید آن را به عنوان یک مشاهده‌ی بالینی بخوانم یا یک تسلیم سیاسی.

اگر فرد فقیر چیزی جز سیمپتومش ندارد، خب بعدش چه؟

آیا نباید این را بفهمد؟

آیا نباید با این حقیقت مواجه شود؟

یا قرار است تمام عمرش در این خیال بماند که چیزی دارد تا بتواند وضعیت موجود را تحمل کند؟

گاهی احساس می‌کنم این جمله را می‌شود به شکلی شنید که انگار دارد می‌گوید بعضی حقیقت‌ها بیش از حد خطرناک‌اند. انگار اگر سوژه‌ی فقیر بفهمد تا چه اندازه تهی‌دست است، نه فقط از نظر اقتصادی بلکه از نظر امکانات زندگی، افق‌های پیش رو، فرصت‌های از دست رفته و چیزهایی که هرگز در اختیارش قرار نگرفته، دیگر نتواند همان‌طور به زندگی ادامه دهد.

اما شاید مسئله پیچیده‌تر از این باشد.

شاید منظور فروید این نبوده که فقیر نباید حقیقت را بفهمد.

شاید منظورش این بوده که سیمپتوم همیشه صرفاً یک بیماری نیست. گاهی چیزی است که سوژه را سر پا نگه داشته است.

گاهی سیمپتوم تنها چیزی است که میان سوژه و فروپاشی قرار گرفته.

اما همین نکته هم برای من پرسش دیگری ایجاد می‌کند.

اگر قرار باشد روانکاوی سیمپتوم را تحلیل کند، پس با آنچه بعد از سیمپتوم ظاهر می‌شود چه خواهد کرد؟

اگر پشت اضطراب، افسردگی، وسواس، فرسودگی یا احساس شکست، صرفاً تعارض‌های ادیپی و فانتزی‌های ناخودآگاه نباشند چه؟

اگر پشت آنها فقر باشد چه؟

اگر بیکاری باشد چه؟

اگر تبعیض باشد چه؟

اگر استثمار باشد چه؟

اگر جهانی باشد که هر روز از سوژه چیزی می‌گیرد بی‌آنکه چیزی به او بازگرداند چه؟

گاهی فکر می‌کنم یکی از خطرناک‌ترین اتفاق‌ها این نیست که سوژه با ناخودآگاهش مواجه شود.

بلکه این است که با واقعیت اجتماعی خودش مواجه شود.

اینکه بفهمد بسیاری از چیزهایی که سال‌ها به عنوان نقص شخصی حمل کرده، شاید اصلاً نقص شخصی نبوده‌اند.

اینکه بفهمد بخشی از رنجش نه از درون خودش، بلکه از مناسباتی آمده که پیش از تولد او وجود داشته‌اند.

از طبقه.

از قدرت.

از مالکیت.

از نابرابری.

از تاریخی که در بدن‌ها و روان‌ها رسوب کرده است.

شاید به همین دلیل است که نمی‌توان از رنج حرف زد و از سیاست حرف نزد.

نمی‌توان از افسردگی حرف زد و از ناامنی اقتصادی حرف نزد.

نمی‌توان از اضطراب حرف زد و از جهانی که دائماً سوژه را به رقابت، بهره‌وری و بقا فرامی‌خواند حرف نزد.

و نمی‌توان از میل حرف زد بی‌آنکه درباره‌ی شرایط مادی امکان تحقق میل پرسش کرد.

در عین حال فکر نمی‌کنم مسئله به همین سادگی باشد که بگوییم تمام رنج از سرمایه‌داری می‌آید.

این هم نوعی ساده‌سازی است.

زیرا حتی اگر روزی تمام اشکال استثمار از میان بروند، باز هم چیزی از فقدان باقی می‌ماند.

باز هم انسان موجودی خواهد بود که چیزی کم دارد.

موجودی که هیچ ابژه‌ای او را به تمامی ارضا نمی‌کند.

موجودی که میلش همیشه از خودش جلوتر حرکت می‌کند.

اما پذیرش این فقدان بنیادین نباید بهانه‌ای شود برای نادیده گرفتن محرومیت‌های واقعی.

گاهی احساس می‌کنم بعضی خوانش‌های روانکاوی آن‌قدر درباره‌ی فقدان حرف می‌زنند که فقر را فراموش می‌کنند.

آن‌قدر درباره‌ی کستراسیون حرف می‌زنند که اخراج از کار را نمی‌بینند.

آن‌قدر درباره‌ی میل حرف می‌زنند که اجاره‌خانه را نمی‌بینند.

آن‌قدر درباره‌ی سوژه سخن می‌گویند که طبقه را فراموش می‌کنند.

شاید مسئله این نباشد که فقیر چیزی ندارد.

شاید مسئله این باشد که ما هنوز نمی‌دانیم چگونه باید هم‌زمان درباره‌ی فقدان روانکاوانه و محرومیت اجتماعی فکر کنیم.

چگونه باید هم از ناخودآگاه سخن گفت و هم از استثمار.

چگونه باید هم از میل سخن گفت و هم از نان.

چگونه باید هم از سوژه سخن گفت و هم از تاریخ.

و شاید دقیقاً از همین نقطه است که روانکاوی انتقادی آغاز می‌شود؛

از جایی که رنج دیگر نه صرفاً فردی است و نه صرفاً اجتماعی.

بلکه در گره خوردن این دو به یکدیگر شکل می‌گیرد.


~مانا سیری



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام






#روانکاوی #روانکاوی_انتقادی #فروید #لکان

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

به گفته دو مقام جمهوری اسلامی که نیویورک‌تایمز نام آنها را اعلام نکرده، تهران تا پس از عبور ساعت از نیمه‌شب به وقت محلی صبر کرد تا توافق را نهایی کند، زیرا نمی‌خواست این رویداد مهم با روز تولد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، در روز یکشنبه هم‌زمان شود.
بر اساس این گزارش، اختلاف زمانی هفت‌ونیم ساعته میان تهران و واشینگتن باعث شد هر دو طرف بتوانند روایت مورد نظر خود را از زمان نهایی شدن توافق ارائه دهند. ترامپ گفته بود توافق در روز یکشنبه نهایی شده، در حالی که ایران اعلام کرده بود این روند در روزی بعد از آن تکمیل شده است. دونالد ترامپ ۱۴ ژوئن ۱۹۴۶ به دنیا آمده است.
@VahidOOnLine
"بدو گفتم تو صورت را نکو گیر
که من صورت دهم کار خود از زیر"

📡 @VahidOnline

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

مدتی‌ست به تشکیل یک گروه کتاب‌خوانی و مقاله‌خوانی در حوزه‌ی روانکاوی انتقادی فکر می‌کنم؛ فضایی برای خواندن و بحث‌کردن پیرامون متون مرجع و کلاسیک، و همین‌طور متون معاصر و رادیکال در تقاطع روانکاوی با سیاست، فرهنگ، بدن و قدرت.

ایده‌ی اصلی این گروه، ایجاد یک فضای مطالعاتی تخصصی برای خوانش جمعی و گفت‌وگو درباره‌ی متونی‌ست در زمینه‌هایی مانند:

روانکاوی و فمینیسم،
مطالعات جنسیت،
روانکاوی ترنسجندر و کوئیر،
روانکاوی و نژاد،
اینترسکشنالیتی،
روانکاوی پسااستعماری،
مارکسیسم و روانکاوی،
قدرت،آنارشیسم و روانکاوی،
تحلیل فرهنگی و اجتماعی،
اقتصاد سیاسی و روانکاوی،
بدن‌های نامتعارف،
نورودایورسیتی،
روانکاوی زیست‌محیطی،
پست‌مدرنیسم و روانکاوی،
و دیگر حوزه‌های میان‌رشته‌ای مرتبط با روانکاوی انتقادی.

هدف این گروه بیشتر معطوف به خوانش تئوریک، بحث مفهومی، و مواجهه‌ی جدی با متون اصلی خواهد بود؛ بنابراین احتمالاً برای کسانی مناسب‌تر است که یا در زمینه‌ی روانکاوی و علوم انسانی فعالیت می‌کنند، یا به مطالعات انتقادی و بینارشته‌ای علاقه‌مندند.

یکی از دلایل شکل‌گیری این ایده، درخواست مکرر دوستان، همکاران و درمانگرانی بود که مدت‌هاست از نبود چنین فضایی در میان فارسی‌زبانان صحبت می‌کنند. با یک نگاه کلی هم می‌شود دید که چقدر جای یک جمع مطالعاتی متمرکز بر خوانش انتقادی روانکاوی در فضای فارسی خالی‌ست؛ فضایی که نه صرفاً آموزشی باشد، نه صرفاً آکادمیک، بلکه محلی برای فکر کردن جمعی، خواندن دقیق، و ساختن دیالوگ.

طبیعتاً می‌دانم که چنین پروژه‌ای احتمالاً در ابتدا آرام و کوچک پیش خواهد رفت؛ اما شاید همین آرام‌بودن، امکان شکل‌گیری یک هسته‌ی جدی و پیوسته را فراهم کند.

اگر فکر می‌کنید چنین فضایی می‌تواند برایتان جذاب باشد، یا پیشنهادی درباره‌ی ساختار، منابع، شیوه‌ی برگزاری یا تجربه‌های مشابه دارید، خوشحال می‌شوم برایم بنویسید.

> @mana_97 <


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

روانکاوی ترنسجندر و تجربه ی مهاجرت


گاهی فکر میکنم مهاجرت، بیشتر از اینکه جابه‌جایی از یک کشور به کشور دیگه باشه، جابه‌جایی از یک «موقعیت روانی» به موقعیتیه که هنوز کامل ساخته نشده.
انگار سوژه از یک نظم نمادین کنده میشه ولی هنوز کامل وارد نظم جدید نشده.
برای همین خیلی از مهاجر ها مدام حس معلق بودن دارن.
نه کاملا اینجایند، نه هنوز آنجای قبلی.

و راستش به نظرم اینجاست که روانکاوی ترنسجندر یه چیز خیلی مهم برای فهم مهاجرت داره.
چون روانکاوی ترنسجندر فقط درباره ی جنسیت نیست.
درباره ی تجربه ی زندگی کردن در مرزه.
درباره ی اینکه آدم یک جور توسط جهان نامگذاری شده ولی تجربه ی زیسته اش دقیقا توی اون اسم جا نمیشه.

خیلی از مهاجر ها هم یه همچین چیزی رو تجربه میکنن.
اسمشان همان اسم است، بدن همان بدن است، ولی انگار رابطه ی آدم با زبان، با آدرس، با خیابان، با صدا ها، با حتی نگاه دیگران عوض میشود.
آدم یکدفعه میفهمد «خانه» فقط یک مکان نبوده.
خانه یک جور رابطه ی روانی با جهان بوده.

روانکاوی کلاسیک معمولا مهاجرت را با سوگ توضیح میدهد.
سوگ وطن، سوگ زبان مادری، سوگ خانواده، سوگ گذشته.
و خب اینها واقعی اند.
ولی مسئله فقط سوگ نیست.
گاهی خود «سلف» وارد بحران میشود.
یعنی سوژه فقط چیزی را از دست نمیدهد، بلکه دیگر نمیداند دقیقا در چه جایگاهی دارد وجود پیدا میکند.

برای همین بنظرم تجربه ی مهاجرت را میشود با مفاهیمی که روانکاوی ترنسجندر روش کار کرده بهتر فهمید.
مثلا اینکه بدن چطور زیر نگاه قانون تغییر معنا میدهد.
یا اینکه آدم چطور مجبور میشود خودش را دوباره برای دیگری ترجمه کند.
یا اینکه چطور بعضی وقتها آدم بین دو زبان، دو جهان، دو نام، تکه تکه میشود.

و شاید برای همین خیلی از مهاجر ها بعد از مهاجرت میگویند:
«دیگه خود سابقم نیستم.»
و این جمله فقط استعاره نیست.

چون مهاجرت فقط عبور از مرز جغرافیا نیست.
مرز از درون روان هم رد میشود.


~مانا سیری



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام





#روانکاوی #روانکاوی_مهاجرت #روانکاوی_ترنسجندر #روانکاوی_کوئیر #رواندرمانی #روانکاو #لکان #فروید #روابط_ابژه #روانکاوی_لاکانی #روانکاوی_کلاینی #روانکاوی_رابطه_ای #روانشناسی #مهاجرت #مهاجر #سوژه #هویت #ترنسجندر #کوئیر #فمینیسم #بدن #ژوئیسانس #ناخودآگاه #زبان #اضطراب #تروما #تبعید #غربت #ملانکولی #تحلیل_روانی
#mentalhealth #psychoanalysis #lacan #freud #queer #transgender #migration #diaspora #identity #lacanians

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

وطنی که در گلو گیر می‌کند: تاملی بر احساس گناه مهاجرت

«هر یک لیوان آبی که اینجا می‌خورم، با احساس گناه از گلویم پایین می‌رود...»

این جمله‌ی مراجعم در اتاق درمان، فراتر از یک توصیف ساده از دلتنگی، اشاره به یک پدیده عمیق روان‌شناختی دارد که بسیاری از ایرانیان مهاجر با آن دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کنند. در روان‌کاوی، ما با مفهومی به نام «ابژه‌ی درونی شده» سر و کار داریم. ایران برای یک مهاجر، تنها یک جغرافیای ترک شده نیست؛ بلکه ابژه‌ای است که در دنیای روانی فرد حضور دائمی دارد.

گویا «ایرانی بودن» و پیوند با وطن، ریسمانی است که با دور شدن فیزیکی، نه تنها گسسته نمی‌شود، بلکه در ناخودآگاه فرد سفت‌تر کشیده می‌شود. این احساس گناه که مراجع از آن سخن می‌گوید، در واقع نوعی «گناه بازمانده» (Survivor Guilt) است. فرد احساس می‌کند با رسیدن به امنیت، رفاه یا آرامش، به کسانی که در وطن مانده‌اند «خیانت» کرده است.

در این وضعیت، لذت بردن از ساده‌ترین مواهب زندگی در کشور مقصد (مثل نوشیدن یک لیوان آب با خیال آسوده)، به مثابه نادیده گرفتن رنجِ «دیگریِ» مانده در وطن تلخ می‌شود. گویی فرد ناخودآگاه با رنج کشیدن، سعی می‌کند وفاداری خود را به ریشه‌هایش ثابت کند. این نشان می‌دهد که مهاجرت یک عمل فیزیکی نیست، بلکه یک فرآیند روانی ناتمام است؛ چرا که وطن، بخشی از ساختار «منِ» فرد شده است و هیچ مرزی نمی‌تواند این پیوند درونی را جدا کند.

در اتاق درمان، هدف ما بریدن این پیوند نیست، بلکه فهم این «سوگواری ناتمام» و تبدیل گناهِ فلج‌کننده به یک ارتباط سالم و معنادار با هویت خویش است. تا جایی که فرد بتواند بپذیرد: زنده ماندن و رشد کردن او، لزوماً به معنای پشت کردن به رنج دیگران نیست.


~مانا سیری




#روانکاوی #مهاجرت #احساس_گناه #روانشناسی_تحلیلی #هویت #سوگواری #ایران #روانشناس_فارسی_زبان #تراپی_آنلاین #اتاق_درمان #دنیای_درونی #روانکاوی_مهاجرت

#Psychoanalysis #Migration #ImmigrantGuilt #ObjectRelations #IdentityCrisis #Psychotherapy #InternalizedHomeland #IranianDiaspora #MentalHealth #ClinicalPsychology #MigrationPsychology #OnlineTherapy


شما در مواجهه با این «سایه سنگین وطن» در دنیای جدید، چگونه با خودتان کنار می‌آیید؟ آیا اجازه لذت بردن به خودتان می‌دهید یا لذت‌هایتان همیشه با طعم گناه همراه است؟



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

وقتی به زبان دیگری حرف می‌زنیم، چه بخشی از «من» حذف می‌شود؟


برای کسی که مهاجرت را زندگی کرده‌، زبان دوم فقط مجموعه‌ای از واژه‌های جدید نیست؛ یک جابجایی نمادین است. انگار در هر جمله، چیزی از «منِ» قبلی‌ جا می‌ماند.

از منظر لکانی، ما در زبان مادری متولد می‌شویم و ناخودآگاه‌مان در همان نظم نمادین شکل می‌گیرد. وقتی به زبان دوم کوچ می‌کنیم، دال‌ها (Signifiers) دیگر آن طنین عمیق را ندارند. انگار کلمات، دیگر آن ریشه‌هایی که به تاریخ شخصی و عاطفی‌مان وصل بود را ندارند.

در رویکرد ریلیشنال هم، این گسست خودش را در روابط‌مان نشان می‌دهد. جایی که ظرافت‌های عاطفی و کنایه‌هایی که بخشی از هویت‌مان بود، در زبان جدید گم می‌شوند و ما را با احساس «عدم درک شدن» یا «انزوا» تنها می‌گذارند.

ما جایی در میانه دو زبان ایستاده‌ایم؛ نه کاملاً اینجا و نه دیگر کاملاً آنجا. این فضای بینابینی، هم دردناک است و هم فرصتی برای کشف ابعاد جدیدی از سوژگی.

در این یادداش ، تجربه روانکاوی در زبان غیرمادری را با نگاهی به نظم نمادین لکان و روابط بین‌فردی در روانکاوی ریلیشنال بررسی کرده‌ام.


~مانا سیری


مطالعه متن کامل


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام


#روانکاوی #مهاجرت #روانکاوی_لکانی #روانکاوی_لاکانی #لکان #روانکاوی_ریلیشنال #زبان_دوم #رواندرمانی_مهاجران
#psychoanalysis
#immigration

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

کسانی که داشتند اگر علاقمند به شرکت و کمک درین کار پژوهشی بودند میتونند از لینک محرمانه زیر اقدام بکنند:

https://forms.office.com/e/BkaXcsefQP

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

#قسمت_دوم

اگر به سراغ وینیکات برویم، موضوع کمی ظریف‌تر می‌شود.

وینیکات جمله‌ی معروفی دارد: «بقا یافتن ابژه.»

از نگاه او، رشد روانی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد بتواند در خیال خود بارها ابژه را نابود کند اما ببیند که ابژه هنوز آنجاست، زنده است و رابطه را ترک نکرده است. کودک در خشم خود مادر را نابود می‌کند، اما مادر واقعی باقی می‌ماند. درست همین بقاست که به کودک اجازه می‌دهد کم‌کم بفهمد دیگری خارج از فانتزی‌های او نیز وجود دارد.


شاید بسیاری از دعواهای عاشقانه، آزمونی ناخودآگاه برای همین موضوع باشند؛ آیا اگر به تو حمله کنم، هنوز می‌مانی؟ آیا اگر تمام خشمم را ببینی، باز هم می‌توانی وجود داشته باشی؟ آیا رابطه ظرفیت زنده ماندن دارد؟

اگر پاسخ مثبت باشد، رابطه از مرحله‌ی استفاده از ابژه عبور می‌کند و دیگری برای نخستین بار به عنوان یک سوژه‌ی واقعی تجربه می‌شود.

بیون شاید این وضعیت را به زبان دیگری توضیح دهد.

از نظر بیون، عشق همیشه همراه با نفرت و میل به دانستن حرکت می‌کند؛ همان سه پیوند معروف L ،H و K.

وقتی ظرفیت نگهداری هیجان وجود ندارد، عشق به سرعت به نفرت تبدیل می‌شود، زیرا ذهن هنوز قادر نیست هیجان‌های متناقض را هضم کند. در چنین شرایطی عملکرد آلفا مختل می‌شود و عناصر خام هیجانی مستقیما به رابطه پرتاب می‌شوند. آنچه ما گاهی دعوا می‌نامیم، ممکن است در واقع تلاشی برای تخلیه‌ی عناصر بتایی باشد که هنوز قابل فکر کردن نشده‌اند.

اگر یکی از دو نفر بتواند نقش Container را ایفا کند، یعنی بتواند بدون تلافی، هیجان‌های خام را در خود نگه دارد، آن هیجان‌ها آرام‌آرام قابل اندیشیدن می‌شوند. بسیاری از بحران‌های رابطه نه با راه‌حل، بلکه با ظرفیت تحمل هیجان حل می‌شوند.

از اینجا می‌توان به استولورو و اتوود رسید.

در رویکرد بیناذهنی، احساسات نه صرفا متعلق به یک فرد، بلکه محصول میدان مشترک میان دو ذهن هستند. دعوا همیشه از درون یک نفر بیرون نمی‌آید؛ بلکه در فضای رابطه شکل می‌گیرد. آنچه به عنوان خشم تجربه می‌شود، اغلب ناشی از گسست‌های بیناذهنی است؛ لحظه‌هایی که یکی از دو نفر احساس می‌کند جهان درونی‌اش دیگر برای دیگری قابل فهم نیست.

بسیاری از مشاجره‌ها شاید اصلا درباره‌ی موضوع ظاهری‌شان نباشند؛ بلکه درباره‌ی این پرسش باشند: «آیا هنوز مرا می‌بینی؟ آیا هنوز تجربه‌ی درونی مرا درک می‌کنی؟»

از نگاه هری استک سالیوان نیز اضطراب همیشه پدیده‌ای بین‌فردی است. رابطه زمانی متشنج می‌شود که سیستم امنیت روانی یکی از دو نفر فعال شود. در چنین وضعیتی، دفاع‌ها برای حفظ رابطه فعال می‌شوند، اما paradox اینجاست که همان دفاع‌ها خودشان رابطه را زخمی می‌کنند.

استیون میچل نیز عشق را فرآیندی میان دو سوژه می‌دانست، نه رابطه‌ای میان دو شخصیت ثابت. از نظر او، رابطه دائما در حال ساخته شدن است. هر دعوا تنها یک تعارض نیست؛ بلکه مذاکره‌ای ناخودآگاه درباره‌ی شکل رابطه است. ما در هر تعارض، دوباره تعیین می‌کنیم که چگونه می‌توانیم کنار هم باشیم.

کوهوت شاید بیش از همه بر آسیب‌پذیری این لحظات تأکید کند.

وقتی معشوق Selfobject می‌شود، یعنی بخشی از انسجام خودِ ما را نگه می‌دارد، کوچک‌ترین شکست همدلی صرفا یک ناراحتی ساده نیست؛ بلکه گویی خودِ ما ترک برمی‌دارد. به همین دلیل گاهی شدت واکنش‌ها اصلا متناسب با اتفاق بیرونی نیست. مسئله دیر جواب دادن به یک پیام یا فراموش کردن یک قرار نیست؛ مسئله این است که ساختار خود، برای لحظه‌ای احساس فروپاشی کرده است.

اگر از دریچه‌ی لکان نگاه کنیم، ماجرا حتی پیچیده‌تر می‌شود.

ما هرگز عاشق دیگری همان‌گونه که هست نمی‌شویم. عاشق جایگاهی می‌شویم که دیگری در فانتزی ما اشغال کرده است. دیگری حامل ابژه‌ی کوچک a می‌شود؛ همان چیزی که خیال می‌کنیم گمشده‌ی وجود ماست.

اما هیچ انسانی نمی‌تواند برای همیشه این جایگاه را حفظ کند.

لحظه‌ای فرا می‌رسد که فقدان دیگری آشکار می‌شود؛ اینکه او نیز میل، کمبود، محدودیت و ناتوانی خودش را دارد. دقیقا همین‌جاست که بسیاری از روابط وارد بحران می‌شوند. زیرا سوژه باید سوگواری تصویر خیالی معشوق را انجام دهد تا بتواند با انسان واقعی روبه‌رو شود.

شاید به همین دلیل است که لکان می‌گوید عشق یعنی «بخشیدن چیزی که نداریم.»

عشق هرگز مالکیت کامل دیگری نیست؛ بلکه پذیرش فقدان مشترکی است که هیچ‌کدام قادر به پر کردن آن نیستیم.

~ماناسیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

فاشیسم را معمولاً با تصاویر آشنایی مثل دیکتاتورها، ارتش، سانسور، سرکوب و جنگ به یاد می‌آوریم. اما اگر فاشیسم را فقط به این تصاویر محدود کنیم، احتمال دارد مهم‌ترین بخش آن را نبینیم.

یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که روانکاوی از حدود یک قرن پیش مطرح کرد، این بود که چرا انسان‌ها گاهی مشتاقانه از قدرت‌هایی حمایت می‌کنند که آزادی خودشان را محدود می‌کنند؟ این پرسش، فقط درباره آلمان دهه ۱۹۳۰ نیست. پرسشی است که هر بار جهان وارد دوره‌ای از بحران، ناامنی، جنگ، بی‌ثباتی اقتصادی یا فروپاشی اعتماد اجتماعی می‌شود، دوباره زنده می‌شود.

فروید در روان‌شناسی توده‌ها و تحلیل ایگو نشان داد که توده صرفاً تجمع افراد نیست؛ نوعی سازمان‌یافتگی لیبیدویی است. انسان‌ها فقط با استدلال‌های عقلانی وارد سیاست نمی‌شوند، بلکه با میل، ترس، امید، همانندسازی و نیاز به تعلق نیز وارد آن می‌شوند. به همین دلیل، گاهی نقد یک ایدئولوژی برای افراد شبیه حمله به هویت خودشان تجربه می‌شود.

ویلهلم رایش، که تلاش کرد مارکس و فروید را با یکدیگر وارد گفت‌وگو کند، پرسش را یک گام جلوتر برد. اگر سرمایه‌داری برای اکثریت مردم رنج تولید می‌کند، چرا همان مردمی که از آن آسیب می‌بینند، همیشه علیه آن شورش نمی‌کنند؟ پاسخ او صرفاً «فریب ایدئولوژیک» نبود. رایش معتقد بود انسان‌ها با ساختار شخصیت، تجربه‌های عاطفی، شیوه سازمان‌یافتگی میل و رابطه‌شان با قدرت وارد میدان سیاست می‌شوند.

از این منظر، فاشیسم فقط یک ایدئولوژی یا یک حکومت نیست؛ بلکه می‌تواند نوعی رابطه روانی با اقتدار باشد. رابطه‌ای که در آن اضطراب، میل به امنیت، ترس از ابهام و نیاز به قطعیت، انسان را به سوی واگذاری آزادی به یک قدرت بیرونی سوق می‌دهد.

امروز البته جهان با دهه ۱۹۳۰ تفاوت‌های زیادی دارد. شکل قدرت تغییر کرده است. سرمایه‌داری نیز تغییر کرده است. شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد پلتفرمی، الگوریتم‌ها، فرهنگ رقابت و تولید دائمی اضطراب، صورت‌های تازه‌ای از سازمان‌دهی میل و هویت را ایجاد کرده‌اند. اما شاید پرسش اصلی همچنان پابرجا باشد: چگونه شرایط اجتماعی، اقتصادی و روانی، دست به دست هم می‌دهند تا اشکال مختلف اقتدارگرایی امکان ظهور پیدا کنند؟

روانکاوی مارکسیستی تلاش نمی‌کند اقتصاد را با روان‌شناسی جایگزین کند و نه روان را به اقتصاد تقلیل دهد. اهمیت این سنت فکری در این است که نشان می‌دهد بدون فهم ناخودآگاه، میل، اضطراب، شرم، همانندسازی و روابط ابژه، تحلیل سیاست همیشه ناقص خواهد بود؛ همان‌طور که بدون تحلیل سرمایه‌داری، ایدئولوژی، طبقه و قدرت نیز نمی‌توان روان انسان را در جهان معاصر فهمید.

این تنها آغاز بحث است.

در بخش دوم، سراغ اریک فروم، مکتب فرانکفورت، آلتوسر و مفهوم «گریز از آزادی» خواهیم رفت تا ببینیم چگونه سرمایه‌داری متأخر، ایدئولوژی و صنعت فرهنگ، در کنار یکدیگر، سوژه‌های اقتدارپذیر را بازتولید می‌کنند.


~ماناسیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام



#Psychoanalysis #MarxistPsychoanalysis #CriticalTheory #PoliticalPsychology #MassPsychology #فاشیسم #ویلهلم_رایش #زیگموندفروید #SocialTheory #ایدئولوژی #ماناسیری

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اگر از زاویه‌ی اینترسابجکتیو(فضای بیناذهنی) نگاه کنیم، می‌توان گفت تروما فقط یک «رویداد حل‌نشده» نیست، بلکه نوعی سازمان‌دهی پایدار تجربه است که در اثر تکرار شکست‌های رابطه‌ای شکل می‌گیرد.

در چارچوب نظریه‌ی اینترسابجکتیو استورلو، ذهن یک سیستم بسته نیست. تجربه همیشه درون یک میدان رابطه‌ای شکل می‌گیرد؛ میدانی که در آن حضور یا غیاب دیگری، سکوت یا پاسخ، پذیرش یا طرد، نقش تعیین‌کننده دارد.

وقتی تجربه‌های هیجانی بارها در فضایی رخ می‌دهند که ظرفیت تنظیم آن‌ها وجود ندارد، روان به‌تدریج شروع به ساختن الگوهایی می‌کند برای پیش‌بینی جهان. این الگوها همان چیزی هستند که می‌توان آن‌ها را سازمان‌دهنده‌های ناخودآگاه تجربه نامید.

در این سطح، تروما دیگر یک خاطره نیست. تبدیل می‌شود به نحوه‌ای از دیدن، احساس کردن و انتظار داشتن از رابطه‌ها. فرد ممکن است حتی در موقعیت‌های امن، بدن و روانش را در حالت آماده‌باش تجربه کند، چون جهان برای او قبلاً در یک ساختار رابطه‌ای ناامن سازمان یافته است.

به همین دلیل، درمان در این رویکرد صرفاً بازگشت به گذشته نیست. بلکه بازسازی یک زمینه‌ی رابطه‌ای جدید است؛ جایی که تجربه‌های پیش‌تر غیرقابل‌تحمل، بتوانند برای اولین‌بار در حضور یک دیگری، قابل‌زیستن شوند.

در این معنا، تغییر روانی نه در حذف گذشته، بلکه در تغییر کیفیت رابطه با گذشته رخ می‌دهد.


~ماناسیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام


#روانکاوی #تروما #استورلو #روانکاوی_رابطه_ای #اینترسابجکتیو #رواندرمانی #روابط_ابژه #سلامت_روان #ذهن #هیجان #تنظیم_هیجانی #نظریه_روانکاوی #پسافرویدی #کوئیرروانکاوی #روانکاوی_انتقادی #مارکسیسم_روانکاوی #ماناسیری

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

گاهی فکر می‌کنم یکی از موفق‌ترین پروژه‌های سرمایه‌داری متأخر، فقط تصاحب زمان، نیروی کار یا حتی میل ما نبوده است؛ بلکه تصاحب صدایی بوده که هر روز درون سرمان با ما حرف می‌زند.

در اتاق درمان، در گفت‌وگو با دوستان، یا حتی وقتی به تجربه‌ی خودم فکر می‌کنم، مدام با جمله‌ای تکرارشونده روبه‌رو می‌شوم:

«هر کاری می‌کنم، باز هم احساس می‌کنم کافی نیستم.»

اولین واکنش معمولاً این است که این تجربه را به کمال‌گرایی، عزت‌نفس پایین یا اضطراب نسبت بدهیم. البته این توضیح‌ها بی‌اهمیت نیستند، اما برای من همیشه یک سؤال وجود داشته است:

اگر این احساس فقط یک ویژگی فردی است، چرا این‌همه آدم، با زندگی‌های کاملاً متفاوت، آن را تقریباً با یک زبان توصیف می‌کنند؟

شاید چون مسئله، فقط درون روان ما اتفاق نمی‌افتد.

در روانکاوی، «سوپرایگو» (Superego) ساختاری است که قضاوت می‌کند، ارزش‌گذاری می‌کند، سرزنش می‌کند و احساس گناه ایجاد می‌کند. اما از زمان ملانی کلاین، تصویر ما از سوپرایگو پیچیده‌تر شد. کلاین نشان داد که سوپرایگو فقط مجموعه‌ای از قوانین اخلاقی نیست؛ گاهی به یک «ابژه‌ی درونی تعقیب‌کننده» (Persecutory Internal Object) تبدیل می‌شود؛ ابژه‌ای که هرگز از حمله کردن دست برنمی‌دارد و هیچ موفقیتی را کافی نمی‌داند.

اینجاست که برای من، روانکاوی و نقد سرمایه‌داری به هم می‌رسند.

در سال‌های اخیر، در سنت روانکاوی انتقادی، روانکاوی مارکسیستی و خوانش‌های معاصر از لکان و کلاین، مفهومی با عنوان «سوپرایگوی نئولیبرال» (Neoliberal Superego) مطرح شده است. این اصطلاح را نباید به یک نفر نسبت داد؛ بلکه در آثار متفکرانی مانند اسلاوی ژیژک، لین لیتون (Lynne Layton) و دیوید پاوون-کوئییار (David Pavón-Cuéllar) بسط پیدا کرده است.

ایده‌ی اصلی، به‌ظاهر ساده اما از نظر بالینی بسیار عمیق است:

جامعه فقط نهادها و روابط اقتصادی را سازمان نمی‌دهد؛ جامعه وارد روان هم می‌شود.

اگر در گذشته، سوپرایگو بیشتر با جمله‌هایی مثل «این کار را نکن» یا «نباید» شناخته می‌شد، سوپرایگوی نئولیبرال کمتر از ممنوعیت حرف می‌زند و بیشتر فرمان می‌دهد:

بیشتر کار کن.

بیشتر تولید کن.

بیشتر یاد بگیر.

بیشتر دیده شو.

بیشتر روی خودت سرمایه‌گذاری کن.

بیشتر موفق شو.

و مهم‌تر از همه...

هیچ‌وقت احساس نکن که کافی هستی.

به همین دلیل است که خیلی از ما حتی هنگام استراحت هم آرام نیستیم.

فیلم می‌بینیم، اما احساس گناه داریم.

کتاب غیرتخصصی می‌خوانیم، اما احساس می‌کنیم وقتمان را هدر داده‌ایم.

یک روز کار نمی‌کنیم و انگار چیزی درونمان مدام ما را محاکمه می‌کند.

لین لیتون در آثارش بارها نشان می‌دهد که نئولیبرالیسم فقط نابرابری اقتصادی تولید نمی‌کند؛ شکل خاصی از سوژگی (Subjectivity) را هم بازتولید می‌کند. سوژه‌ای که ارزش خود را از رقابت، بهره‌وری، موفقیت و عملکرد می‌گیرد. در چنین جهانی، شکست دیگر صرفاً یک تجربه نیست؛ به هویت فرد تبدیل می‌شود.

از سوی دیگر، دیوید پاوون-کوئییار تأکید می‌کند که ناهشیار را نمی‌توان از تاریخ و ایدئولوژی جدا کرد. از نگاه او، روابط تولید، قدرت و ایدئولوژی فقط بیرون از روان عمل نمی‌کنند؛ در میل، فانتزی و حتی شیوه‌ی تجربه کردن رنج نیز رسوب می‌کنند. به همین دلیل، روانکاوی اگر بخواهد رهایی‌بخش باشد، باید بتواند هم جهان درونی را ببیند و هم جهانی را که این جهان درونی در آن شکل گرفته است.

شاید به همین دلیل است که وقتی مراجع می‌گوید «من کافی نیستم»، همیشه نباید فقط به دنبال تعارض‌های کودکی او باشیم.

گاهی لازم است بپرسیم:

این صدای سرزنشگر، فقط از خانواده آمده است؟

یا بخشی از آن، صدای تاریخی است که در آن زندگی می‌کنیم؟

پژوهش مشهور Thomas Curran و Andrew P. Hill که در سال ۲۰۱۹ در Psychological Bulletin منتشر شد نیز نشان داد که کمال‌گرایی در نسل‌های جدید به‌طور معناداری افزایش یافته است. نویسندگان این مقاله، این روند را در ارتباط با فرهنگ رقابت، فردگرایی و ارزش‌های نئولیبرال تحلیل می‌کنند؛ فرهنگی که انسان را دائماً وادار می‌کند خودش را با دیگران مقایسه کند و شکست را صرفاً نتیجه‌ی نقص فردی بداند.

شاید یکی از وظایف روانکاوی امروز این باشد که به رنج انسان گوش بدهد، اما هم‌زمان فراموش نکند که رنج همیشه فقط درون فرد تولید نمی‌شود.

تاریخ در روان زندگی می‌کند.

طبقه در روان زندگی می‌کند.

قدرت در روان زندگی می‌کند.

و گاهی آن صدایی که مدام زمزمه می‌کند «هنوز کافی نیستی»، پیش از آنکه صدای خود ما باشد، صدای زمانه‌ای است که در آن زندگی می‌کنیم.

~مانا سیری

وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

وقتی امنیت هم اضطراب می‌آورد؛ یادداشتی درباره‌ی روانِ مهاجرت

مهاجرت فقط جابه‌جا شدن از یک سرزمین به سرزمینی دیگر نیست. گاهی مهاجرت یعنی خروج از جهانی که در آن ناامنی، بی‌ثباتی، تبعیض و وضعیت بقا، شکل روزمره‌ی زندگی بوده‌اند و ورود به جهانی که بسیاری از آنچه برای تو آرزو یا حتی امری غیرقابل تصور بوده، برای بسیاری از انسان‌ها بدیهی است.

شاید هیچ جامعه‌ای عاری از تبعیض یا سلطه نباشد. اما تفاوت بزرگی میان زندگی در ساختاری وجود دارد که سوژه را به رسمیت می‌شناسد و ساختاری که اساساً موجودیت او را انکار می‌کند. برای همین، گاهی شوک اصلی نه از دیدن آزادی، بلکه از این پرسش آغاز می‌شود:

«پس ممکن بود انسان این‌گونه هم زندگی کند؟»

گاهی تازه بعد از مهاجرت است که انسان می‌فهمد بخش بزرگی از انرژی روانی‌اش نه صرف زندگی، بلکه صرف زنده ماندن شده بود.


---

اما روان، همزمان با بدن مهاجرت نمی‌کند.

بدن از مرز عبور می‌کند، اما روان همچنان با منطق جهان قبلی کار می‌کند؛ جهانی که در آن باید همیشه آماده‌ی خطر بود. به همین دلیل است که گاهی امنیت، به جای آرامش، اضطراب می‌آورد. روان هنوز باور نکرده که لازم نیست همیشه در وضعیت بقا بماند.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از مهاجران، تازه پس از رسیدن به امنیت فرو می‌ریزند. روان اغلب زمانی اجازه‌ی احساس کردن می‌دهد که دیگر مجبور نباشد فقط زنده بماند.


---

اما یکی از پیچیده‌ترین تجربه‌های مهاجرت، نسبت انسان با لذت است.

گاهی ناخودآگاه، لذت را خیانت تجربه می‌کند؛ خیانت به سال‌هایی که صرف بقا شده‌اند، به عزیزانی که هنوز در همان وضعیت زندگی می‌کنند، و به گذشته‌ای که هنوز در روان زنده است.

از منظر فرویدی، می‌توان این وضعیت را نوعی احساس گناه ناخودآگاه و وفاداری به ابژه‌های درونی دانست. گویی بخشی از روان زمزمه می‌کند:

«تا وقتی دیگران در رنج‌اند، تو حق نداری آسوده باشی.»


---

بعد، مقایسه آغاز می‌شود.

نه مقایسه‌ی توانایی‌ها، بلکه مقایسه‌ی تاریخ‌ها.

تو سال‌ها انرژی روانی‌ات را صرف پنهان کردن هویتت یا جنگیدن برای ابتدایی‌ترین حقوقت کرده‌ای، در حالی که دیگری همان انرژی را صرف تجربه کردن جهان کرده است.

در اینجا شرمی عمیق شکل می‌گیرد؛ نه شرم از ناتوانی، بلکه شرم از این احساس که انگار دیر به زندگی رسیده‌ای.

اما از منظر روانکاوی رابطه‌ای، بیناسوژه‌ای، فمینیستی، کوئیر و پسااستعماری، این شرم صرفاً مسئله‌ای فردی نیست؛ بلکه اثر درونی‌شده‌ی ساختارهای قدرت است. گاهی آنچه صدای خودمان تصور می‌کنیم، در واقع صدای همان ساختارهایی است که سال‌ها به ما گفته‌اند: «تو کمتر هستی.»


---

از منظر لکانی نیز، مهاجرت فقط عبور از یک مرز نیست؛ ورود به نظمی نمادین دیگر است. سوژه باید نسبت خود را با زبان، قانون، دیگری و میل، از نو سازمان دهد.

شاید یکی از دشوارترین سوگواری‌های مهاجرت، سوگواری برای سال‌هایی باشد که هرگز فرصت زیستنشان وجود نداشت؛ برای میل‌هایی که مجال بیان نیافتند و برای زندگی‌ای که بیشتر صرف بقا شد تا زیستن.

و شاید دشوارترین بخش این مسیر، نه یاد گرفتن زبان جدید یا ساختن شغل جدید، بلکه باور کردن این باشد که اکنون، برای نخستین بار، زندگی می‌تواند چیزی بیش از زنده ماندن باشد.


~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام



#ماناسیری #روانکاوی #مهاجرت #روانشناسی #سلامت_روان #تروما #تروما_پیچیده #ناخودآگاه #سوگواری #شرم #احساس_گناه #روانکاوی_لکانی #روانکاوی_کوئیر #روانکاوی_فمینیستی #تجربه_زیسته

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

گاهی با خودم فکر می‌کنم یکی از خطرناک‌ترین لحظات در اتاق درمان، لحظه‌ای است که درمانگر مطمئن می‌شود مراجعش را فهمیده است.
ما معمولاً شنیدن، همدلی و فهمیدن را در کنار هم قرار می‌دهیم؛ انگار اگر کسی را شنیده باشیم حتماً او را فهمیده‌ایم. اما آیا واقعاً چنین است؟
این سؤال برای من در مواجهه با مراجعان ترنس و کوئیر، و به طور کلی سوژه‌های در حاشیه، بارها و بارها مطرح شده است.
چطور می‌توانم ادعا کنم درد کسی را می‌فهمم که جهان را از موقعیتی تجربه کرده که من هرگز در آن نبوده‌ام؟
چطور می‌توانم بگویم درد طرد شدن از خانواده، بی‌خانمانی، فقر، خشونت ساختاری یا انکار دائمی هویت را می‌فهمم، وقتی این تجربه‌ها هرگز بخشی از زندگی روزمره‌ی من نبوده‌اند؟
شاید اینجا مسئله فقط تفاوت تجربه‌های زیسته نباشد.
شاید مسئله این باشد که بعضی رنج‌ها اساساً بیرون از افق تجربه و تخیل ما قرار دارند.
ما معمولاً در روانکاوی درباره‌ی منحصر به فرد بودن تجربه‌ی سوژه صحبت می‌کنیم. اما گاهی در مواجهه با سوژه‌های در حاشیه لازم است یک قدم جلوتر برویم و بپذیریم که مسئله فقط این نیست که دیگری همان درد را متفاوت تجربه کرده است؛ گاهی او دردهایی را تجربه کرده که ما حتی وجودشان را هم نمی‌دیدیم.
دردهایی که شاید آن‌قدر از جایگاه ما دور بوده‌اند که هیچ‌گاه به عنوان «مسئله» وارد ذهن ما نشده‌اند.
شاید به همین دلیل باشد که پرسش «چطور می‌توانم مراجع ترنس و کوئیرم را درک کنم؟» از ابتدا پرسش کاملی نیست.
شاید هدف اتاق درمان هرگز فهم کامل دیگری نبوده است.
شاید مهم‌تر از فهمیدن، توانایی تحمل نفهمیدن باشد.
توانایی ایستادن در برابر تجربه‌ای که به آن دسترسی نداریم، بدون آنکه عجولانه آن را به تجربه‌های خودمان ترجمه کنیم.
بدون آنکه با جمله‌هایی مثل «من هم چنین احساسی را تجربه کرده‌ام» یا «همه‌ی انسان‌ها درد مشابهی دارند» شکاف میان جهان خود و جهان دیگری را انکار کنیم.
گاهی فکر می‌کنم مراجع ترنسی که روبه‌روی یک درمانگر سیسجندر نشسته است، از قبل می‌داند که درمانگرش تجربه‌ی او را نداشته است.
او از قبل می‌داند که فاصله‌ای میان این دو جهان وجود دارد.
بنابراین وقتی درمانگر به جای تلاش برای پنهان کردن این فاصله، آن را به رسمیت می‌شناسد، چیزی را از دست نمی‌دهد.
شاید حتی برای نخستین بار فضایی امن ایجاد می‌شود.
فضایی که در آن مراجع مجبور نیست رنج خود را اثبات کند.
مجبور نیست درمانگر را متقاعد کند که دردش واقعی است.
مجبور نیست بار آموزش دادن جهان خود را هم بر دوش بکشد.
شاید شنیده شدن همیشه به معنای فهمیده شدن نباشد.
شاید گاهی شنیده شدن یعنی این که دیگری آن‌قدر دقیق به تو گوش داده باشد که متوجه شود نمی‌تواند تو را به طور کامل بفهمد.
و شاید یکی از اخلاقی‌ترین موقعیت‌های اتاق درمان دقیقاً همین باشد:
لحظه‌ای که درمانگر از جایگاه دانای مطلق پایین می‌آید و می‌گوید:
«من نمی‌توانم تمام آنچه را که تو تجربه کرده‌ای بفهمم. اما می‌توانم در کنار این نادانستن بمانم.»
شاید امنیت، بیش از آنکه از فهم کامل دیگری به وجود بیاید، از همین اعتراف آغاز شود. از اعتراف به محدودیت‌های خودمان. از پذیرفتن اینکه بعضی چیزها را نمی‌دانیم، بعضی چیزها را نمی‌فهمیم و بعضی رنج‌ها را هرگز تجربه نخواهیم کرد.
و شاید گاهی عمیق‌ترین شکل شنیدن، دقیقاً از همین نقطه شروع شود.


~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام


#روانکاوی #رواندرمانی #تحلیل_روانکاوانه #روانشناس #درمانگر #اتاق_درمان #روانکاو #سوپرویژن #انتقال #انتقال_متقابل #ناخودآگاه #فروید #لکان #کلاین #بیون #وینیکات #روابط_ابژه #روانکاوی_مدرن #روانکاوی_معاصر #روانکاوی_لکانی #روانکاوی_کلاینی #روانکاوی_کوئیر #روانکاوی_ترنس #روانکاوی_فمینیستی #روانکاوی_مارکسیستی #روانکاوی_پسااستعماری #روانکاوی_اینترسکشنال #جنسیت #هویت_جنسیتی #ترنسجندر #ترنس #کوئیر #LGBTQ #اقلیت_جنسی #تجربه_زیسته #سوژه #دیگری #دیگری_بزرگ #ترومـا #تروما #رنج #سلامت_روان #عدالت_اجتماعی #حقوق_بشر #حاشیه_نشینی #خشونت_ساختاری #گفتگو #شنیده_شدن #همدلی #تفکر_انتقادی #ماناسیری #یادداشت_روانکاوانه #یادداشت_های_اتاق_درمان #روانکاوی_و_جنسیت #روانکاوی_و_کوئیرنس #روانکاوی_و_ترنسجندری #روانکاوی_انتقادی #روانکاوی_اجتماعی #روانکاوی_و_سیاست #دفترچه_روانکاو

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

#روانشناسی_معاصر #روانکاوی_معاصر #روانکاوی_ایران #روانشناسی_ایران
#Psychoanalysis #Psychotherapy #Psychology #MentalHealth #Therapy #AnalyticPsychology #DepthPsychology #ClinicalPsychology #Psychodynamic #Unconscious #Subjectivity #Transference #Countertransference #TherapeuticRelationship #Listening #HumanMind #SelfKnowledge #SelfReflection #InnerWorld #Mindfulness #EmotionalLife #PsychologicalInsight #PsychologicalGrowth #PsychologicalThinking #ClinicalPractice #PsychologyStudent #Psychotherapist #MentalHealthAwareness #TherapistLife #PsychoanalyticThought #ExistentialPsychology #HumanCondition #PsychologicalDevelopment #ReflectivePractice #TherapyRoom #AnalyticListening #PsychologicalProcess #InnerExperience #Mentalization #EmotionalAwareness #DepthWork #ClinicalReflection #PsychoanalyticClinic #PsychologicalPerspective #TherapeuticProcess #RelationalPsychoanalysis #PsychologyCommunity #PsychologyResearch #PsychoanalyticTheory #PsychologicalWriting #ClinicalThinking #HumanPsyche #MindAndMeaning #InnerDialogue #SelfUnderstanding #PsychologicalExploration #PsychologyOfRelationships #EmotionalComplexity #TherapeuticEncounter #PsychologyContent #PsychoanalyticReading #MentalHealthEducation #PsychologicalNarrative #ReflectiveThinking #DepthAndMeaning #ClinicalInsights #PsychoanalyticCulture #ContemporaryPsychoanalysis #PsychologyDiscussion #TherapyInsights #PsychologicalDepth #UnconsciousProcesses #HumanExperience #PsychologicalAwakening #PsychoanalyticView #PsychologyWorld #MentalHealthProfessionals #ClinicalDialogue #AnalyticSpace #PsychologicalObservations #ThinkingMind #PsychologicalInquiry #PsychodynamicTherapy #TherapeuticThinking #PsychologyChannel #PsychoanalyticCommunity #PsychologicalTexts #ClinicalObservation #DepthPerspective #TherapeuticListening #InnerReality #PsychologicalKnowledge #AnalyticProcess #PsychologyAndLife #MindExploration #ClinicalPsychoanalysis #PsychologicalAwareness #MentalHealthCommunity #ReflectivePsychology #PsychologyNetwork #PsychoanalyticStudies #PsychologyTelegram #ClinicalPsychologist #PsychoanalyticWriting

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

وقتی مرا دوست میدارند میگویند:با وجود رنگ پوستت تو را دوست داریم.وقتی از من بدشان می آید میگویند:بخاطر رنگ پوستت نیست که از تو بدمان می آید.
در هر دوحالت من محبوسم!


~فرانتز فانون

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

در نهایت هر دو طرف برنده ی قطعی جنگ شدند چه کسی این وسط شکست خورد؟احتمالا همه جواب این سوال رو میدونند!

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

یکی از دوستان در یکی از کلاس‌ها حرف جالبی زد.
می‌گفت اگر کل جهان را همچون یک روانِ واحد در نظر بگیریم، شاید خاورمیانه و غرب آسیا را بتوان بخش پری‌اودیپال و پیشازبانیِ این روان دانست.
گویی در این جغرافیا، هیجانات و عواطف خام، هضم‌نشده و فکرنشده، مدام در گردش‌اند؛ بتاالمنت‌هایی که هنوز امکان تبدیل‌شدن به فکر، رؤیا، نماد و زبان را پیدا نکرده‌اند و بنابراین خودشان را نه در قالب گفتمان، بلکه در قالب اکت، خشونت، جنگ، حذف و ویرانگری نشان می‌دهند.

شاید یکی از بارزترین نمونه‌هایش مسئله‌ی اسرائیل و فلسطین باشد؛ جایی که گفتگو بسیار سریع فرو می‌پاشد و جای خود را به انفجار عاطفه، خشم و کنش می‌دهد.
انگار هنوز چیزی به سطح زبان نرسیده است.
انگار امر سیاسی، به‌جای آنکه بتواند تولید معنا کند، تنها اکت می‌کند: ترور، جنگ، حذف دیگری، نابودی حافظه و حمله به مکان‌های فرهنگی؛ یعنی همان فضاهایی که امکان نمادپردازی، تفکر و سوگواری را فراهم می‌کنند.

اگر کمی بیونی نگاه کنیم، شاید بتوان گفت مسئله فقط خشونت نیست، بلکه ناتوانی در آلفاسازی است.
بیون می‌گفت برای دروغ گفتن، متفکر لازم است؛ اما واقعیت، خودْ عیان است.
حالا اگر در سطح خاورمیانه نگاه کنیم، می‌بینیم بسیاری از دولت‌ـ‌ملت‌های مدرن، بر پایه‌ی روایت‌هایی ساخته شده‌اند که بخش مهمی از آن‌ها محصول استعمار، حذف تفاوت‌ها و جعل هویت‌های یکدست بوده‌اند؛ روایت‌هایی که مدام تکرار شده‌اند تا جای واقعیت را بگیرند.
و وقتی قدرت سیاسی، دروغ را به‌عنوان حقیقت تزریق می‌کند، امکان مواجهه با واقعیت از بین می‌رود؛ و وقتی مواجهه با واقعیت مختل شود، تفکر جمعی هم مختل می‌شود.

در چنین وضعیتی، آلفاالمنت‌ها جای خود را به بتاالمنت‌ها می‌دهند؛ یعنی به عواطف خامی که نمی‌توانند فکر شوند و فقط می‌توانند تخلیه شوند.
شاید به همین دلیل است که روان جمعیِ بسیاری از جوامع منطقه، گاهی حالتی سایکوتیک پیدا می‌کند؛ وضعیتی که نه‌تنها ظرفیت تفکر را از دست می‌دهد، بلکه به هر عنصرِ مولدِ تفکر نیز حمله می‌کند: روشنفکر، دانشگاه، هنر، سوگواری، تفاوت، بدنِ نامتعارف، زبان و حافظه.

و شاید این برای ما که با مراجعان خاورمیانه‌ای کار می‌کنیم، اهمیت بالینی جدی داشته باشد.
بخش بزرگی از نظریه‌های روانکاوی، در بستر جوامع غربی و در کانتکست‌های تاریخی و سیاسی متفاوت شکل گرفته‌اند.
این به آن معنا نیست که روان فردی یا تعارض‌های درونی بی‌اهمیت‌اند؛ بلکه یعنی شاید گاهی واپس‌روی‌های مراجع، فقط حاصل تعارض‌های درونی نباشند، بلکه واکنشی باشند به فروپاشی نمادین در سطح جمعی.
در چنین شرایطی، درمانگر فقط با روان یک فرد مواجه نیست؛ بلکه با سوژه‌ای مواجه است که در دلِ یک وضعیت تاریخی، سیاسی و فرهنگیِ مزمنِ ناتمام زندگی می‌کند.

~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام



#روانکاوی #روانکاوی_انتقادی #روانکاوی_سیاسی #روانکاوی_اجتماعی #روانکاوی_لکانی #لکان #بیون #ملانی_کلاین #روابط_ابژه #روانکاوی_کوئیر #روانکاوی_ترنس #روانکاوی_مارکسیستی #فروید #فرویدیسم #سایکوز #بتا_المنت #آلفا_فانکشن #تفکر #ناخودآگاه #ناخودآگاه_جمعی #سوژه #امر_نمادین #پری_اودیپال #پیشازبانی #زبان #گفتمان #خاورمیانه #غرب_آسیا #ایران #اسرائیل #فلسطین #جنگ #خشونت #سیاست #جامعه #فرهنگ #فلسفه #نظریه_انتقادی #مارکسیسم #پساساختارگرایی #کوئیر #ترنسجندر #بدن #تروما #تروما_جمعی #سوگواری #روان_جمعی #کلینیک #اتاق_درمان #درمانگر #تحلیل_فرهنگی #تحلیل_سیاسی #CriticalPsychoanalysis #Lacan #Bion #Psychoanalysis #MiddleEast #PoliticalPsychoanalysis #QueerTheory #TransPsychoanalysis #MarxistPsychoanalysis #PsychoanalyticTheory #CollectiveTrauma #SymbolicOrder #Psychosis #CriticalTheory

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

این روزها دیگر سخت است درباره‌ی روان حرف بزنیم اما درباره‌ی فروپاشی جهان حرف نزنیم.

بحران اقلیمی فقط یک بحران علمی یا زیست‌محیطی نیست.
فقط مسئله‌ی گرم‌شدن زمین یا آلودگی هوا نیست.
شاید بیش از هرچیز، بحرانِ رابطه‌ی انسان با جهان باشد.

اکوروانکاوی (Eco/Psychoanalysis) دقیقاً از همین نقطه شروع می‌کند: اینکه روان انسان، طبیعت، سرمایه‌داری، تکنولوژی، میل، اضطراب و تخریب محیط‌زیست را نمی‌شود از هم جدا کرد.

روانکاوی کلاسیک همیشه درباره‌ی فقدان، میل، اضطراب، مرگ و تمدن حرف می‌زد.
اما اکوروانکاوی می‌پرسد: اگر ناخودآگاه فقط در رابطه با «دیگری» شکل نمی‌گیرد، پس رابطه‌ی ما با زمین چه؟

اگر سوژه بدون holding environment نمی‌تواند دوام بیاورد، پس تخریب طبیعت چه بلایی سر روان می‌آورد؟

اگر انسان مدرن این‌قدر مصرف می‌کند، آیا فقط نیاز اقتصادی‌ست؟ یا تلاشی ناامیدانه برای پر کردن فقدانی عمیق‌تر؟

از منظر لکانی، سرمایه‌داری مدام به سوژه وعده‌ی تکمیل‌شدن می‌دهد. «فقط یک چیز دیگر بخر… فقط بیشتر مصرف کن… فقط بیشتر دیده شو…»

اما فقدان هیچ‌وقت پر نمی‌شود. و همین چرخه‌ی بی‌پایان مصرف، هم سوژه را فرسوده می‌کند، هم زمین را.

برای همین بعضی نظریه‌پردازان اکوروانکاوی معتقدند بحران اقلیمی، فقط نتیجه‌ی صنعت نیست؛ نتیجه‌ی نوعی سازماندهیِ میل است.

از سمت دیگر، روابط ابژه و سنت کلاینی به ما اجازه می‌دهند رابطه‌ی انسان با طبیعت را مثل رابطه با ابژه ببینیم.

گاهی به‌نظر می‌رسد انسان مدرن، زمین را نه به‌عنوان ابژه‌ای زنده، بلکه به‌عنوان چیزی برای استخراج، کنترل و بلعیدن تجربه می‌کند.

و بعد، وقتی تخریب رخ می‌دهد، انکار شروع می‌شود.

شاید به همین دلیل است که انکار بحران اقلیمی این‌قدر گسترده است؛ چون پذیرش آن، سوگواری عظیمی می‌طلبد.

سوگواری برای این حقیقت که جهانِ مدرن، فقط طبیعت را نابود نکرده، بلکه تجربه‌ی زیستن را هم دگرگون کرده است.

اکوروانکاوی همین‌جا به سیاست و اقتصاد هم وصل می‌شود. چون نمی‌شود درباره‌ی روان حرف زد اما درباره‌ی سرمایه‌داری، استعمار، استخراج، فقر و خشونت ساختاری سکوت کرد.

سرمایه‌داری فقط نیروی کار را استثمار نمی‌کند؛ توجه، بدن، میل، روابط، و حتی ظرفیت سوگواری انسان را هم مصرف می‌کند.

برای همین امروز بسیاری از آدم‌ها، بدون اینکه اسمش را بدانند، دارند climate anxiety و climate grief را زندگی می‌کنند.

نوعی اضطراب مبهم، حسِ بی‌آیندگی، بی‌حسی، فرسودگی، و تجربه‌ی خاموشِ پایان جهان.

و شاید یکی از مهم‌ترین نقاط اکوروانکاوی این باشد که طبیعت را چیزی «بیرون» از روان نمی‌بیند.

انسان از طبیعت جدا نیست. بدن خودش بخشی از همان طبیعت است.

شاید به همین دلیل است که هرچه جهان مصنوعی‌تر می‌شود، بسیاری از آدم‌ها بیشتر احساس تهی‌بودن، بی‌ریشگی، و dissociation می‌کنند.

و البته باید مراقب بود که مفهوم «طبیعت» دوباره تبدیل به ابزار essentialism نشود. تاریخ بارها از ایده‌ی «طبیعی بودن» علیه بدن‌های ترنس، کوئیر و بدن‌های خارج از هنجار استفاده کرده.

برای همین بسیاری از متفکران کوئیر و ترنس، طبیعت را نه یک نظم ثابت، بلکه فرایندی سیال، relational و در حال دگرگونی می‌فهمند.

شاید اکوروانکاوی در سال‌های آینده، به یکی از مهم‌ترین نقاط اتصالِ روانکاوی، فلسفه، نظریه انتقادی، و بحران اقلیمی تبدیل شود.

چون دیگر سخت است روان را فقط در اتاق درمان جستجو کنیم، وقتی خودِ جهان، آسیب دیده است. 🌱

~مانا سیری

وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام




#اکوروانکاوی #روانکاوی #روانکاوی_لکانی #روانکاوی_کلاینی #روانکاوی_مارکسیستی #روانکاوی_کوئیر #روانشناسی #فلسفه #بوم_شناسی #بحران_اقلیمی #اضطراب_اقلیمی #سوگواری_اقلیمی #سرمایه_داری #نظریه_انتقادی #محیط_زیست #سلامت_روان #مطالعات_ترنس #کوئیر #اکولوژی #روابط_ابژه #ecopsychoanalysis #ecopsychology #psychoanalysis #lacan #winnicott #klein #criticaltheory #climateanxiety #climategrief #ecology

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

سالیوان و مفهوم self system



در روانکاوی اینترپرسونال هری استک سالیوان self system بیشتر ازینکه به یک جوهر اصیل و ذات درونی ناب اشاره بکند شبیه به یک سازمان دفاعی و تنظیمی در برابر اضطراب اولیه ی ارتباطی است.


کودک ترنسی را در نظر بگیرید که از سالهای ابتدایی زندگی تجربه ی درونی ای از جنسیت دارد که با جایگاهی که خانواده و فرهنگ به او نسبت میدهند همخوانی ندارد.


او در سطحی عمیق و درونی خود را دختر تجربه میکند اما توسط اطرافیان "پسر" خطاب میشود.
هر نشانه ای از زنانگی با خشم،طرد،شرم و وحشت اطرافیان روبرو میشود.

از نظر سالیوان اینجا مساله فقط ممنوعیت نیست بلکه اضطراب مستقیم محیطی است.
او احساس میکند بخشی از وجودش رابطه را تهدید میکند.
مادر مضطرب میشود...
پدر خشمگین میشود...
خانواده تحقیرش میکنند...


کودک درین مرحله از نظر روانی هنوز به رابطه وابسته است و برای بقای عاطفی اشت وابسته به حفظ پیوند با دیگری است.
پس سلف سیستم شروع به سازمان یافتن حول محور امنیت میکند.


کودک یاد میگیرد که اگر زنانگیم دیده شود خطر ایجاد میشود.اگر خودم باشم دوست داشتنی نیستم...
پس بخشی از تجربه ی جنسیتی اش از حوزه ی تجربه ی زنده و آگاهانه جدا میشود...از بین نمیرود بلکه اجازه ی حضور آگاهانه و بین فردی ندارد.


در این نقطه ممکن است کودک شروع کند به ساختن یک «خودِ قابل‌قبول»:
▪︎مردانگی اغراق‌آمیز
▪︎نقش پسر خوب
▪︎فاصله گرفتن از بدن و احساسات
▪︎شوخی با افراد ترنس برای پنهان کردن خودش
▪︎موفقیت افراطی یا عقلانی‌سازی
▪︎انکار میل به ترنزیشن
▪︎یا حتی ورود به روابطی که «نرمال بودن» او را ثابت کنند


این رفتار ها از نگاه سالیوانی صرفا دروغ یا نقاب نیستند بلکه عملیات بقا هستند.سیستم سلف دارد از فرد در برابر اضطرابی که زمانی واقعا تهدید امیز بود مراقبت میکند.
شاید با این مثال بهتر بشود متوجه شد که منظور سالیوان از سلف،بیشتر شبیه یک دستگاه تنظیم امنیت روانی است تا هویت ناب درونی.



کودک وقتی میبیند بعضی رفتارها باعث آرامش و عشق و توجه والد میشود آن بخش هارا بعنوان good me درونی میکند.
یک تصویر قابل قبول!
اما بخش هایی که باعث اضطراب والد،تنبیه،تحقیر یا طرد میشود به تدریج سرکوب انکار و از تجربه ی آگاهانه جدا میشود.
در این بین بخش هایی از کودک آنقدر خطرناک هستند که گسست و انکار و وحشت شدید حول محور آن شکل میگیرد.گویی از شخصیت کودک گسستی کامل میکند.دقیقا مثل زنانگی در مثال ما.
سالیوان این بخش را not me می نامد.


بنابراین سلف در نظر سالیوان از ابتدا در پاسخ به میدان عاطفی رابطه ساخته میشود نه صرفا از دل سائق های زیستی.

بهمین دلیل سیستم سلف در عین اینکه از روان فرد محافظت میکند میتواند او را محدود بکند.
گویی فرد فقط اجازه دارد بخش هایی را تجربه کند که زمانی برای رابطه بی خطر بودند.
بنابراین بخش های دیگر از آگاهی و تجرربه جدا میشوند.



از نظر سالیوان انسان در بزرگسالی هم کماکان طبق الگو های قدیمی عمل میکند نه بر اساس وضعیت واقعی اکنون بلکه بر اساس اضطراب هایی که در روابط اولیه آموخته.


تفاوت سالیوان و فروید اینجا مشخص میشود.در روانکاوی فرویدی،"من" نهادی است که میان سائق های زیستی و فشار های "سوپرایگو"تعادل برقرار میکند.یعنی من درینجا سازمانی برای مدیریت تعارض های درون روانیست.تعارض اصلی در فروید بین میل غریزی و ممنوعیت است اما نزد سالیوان تعارض میان نیاز به امنیت رابطه ای و تجربه ی اصیل خود است.برای سالیوان اضطراب اساسا از رابطه می آید و از دیگری منتقل میشود.


نظریه سالیوان نشان میدهد که آنچه فرد میتواند باشد همیشه در دل ساختار های عاطفی و اجتماعی شکل میگیرد.


~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام


#سلف #سلف_سیستم #سالیوان #روانکاوی #روانکاوی_اینترپرسونال #اینترپرسونال #هری_استک_سالیوان #self #self_system #salivan #psychoanalysis #interpersonalpsychoanalysis #روانکاوی_بین_فردی #روانکاوی_رابطه_ای

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

زبان دوم و روانکاوی

~مانا سیری

وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

استعمار و روانکاوی از دیدگاه فانون_نگاهی به ایران معاصر

مانا سیری

وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…
Subscribe to a channel