maddgirlnotes | Unsorted

Telegram-канал maddgirlnotes - مجله ی روانکاوی و روانشناسی

579

زن ترنس درمانگر تحلیلی Clinical psychology at UT Study modern psychoanalysis at cmps in New York برای وقت روان درمانی: +989231384927 ادمین کانال: @man7597 شبکه های اجتماعی: Psychoanalysis.yek.link لینک اینستاگرام: Instagram.com/mana__psy

Subscribe to a channel

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

حسادت می‌تواند برای یک نفر به معنای داشتنِ آرزویی برآورده‌نشده باشد و برای دیگری به معنای بد بودنِ خودش.

در یک مثالِ کاملاً ساختگی، فردی از موفقیتِ همکارش ناراحت است؛ اما به محضِ گفتنِ این ناراحتی، شروع می‌کند به دفاع از اینکه آدمِ بدخواهی نیست.
حالا شاید دشواری فقط احساسِ نخست نباشد، بلکه خطری باشد که بیانِ آن برای او پیدا کرده است.

رویکردِ بیناذهنیِ استولورو توجه را به شیوهٔ سازمان یافتنِ تجربه می‌برد: فرد بر چه اساسی یک رخداد را معنا می‌کند و از پاسخِ دیگری چه انتظاری دارد؟
این شیوه‌ها همیشه به صورتِ باورهایی آگاهانه حاضر نیستند. ممکن است کسی هرگز نگفته باشد «اگر حسادت کنم، دوست‌داشتنی نیستم»، اما تجربه‌اش بر همین اساس شکل بگیرد.

نام‌گذاریِ احساس هنوز به ما نمی‌گوید این انتظار از کجا آمده، در کدام موقعیت‌ها فعال می‌شود و شنوندهٔ فعلی چه سهمی در تقویت یا تغییرِ آن دارد. حتی موافقت با نامِ احساس هم می‌تواند معنای متفاوتی داشته باشد: شناخت، تسکین، یا تلاش برای پایان دادن به داوری.

در متن کامل، از «اصول سازمان‌دهندهٔ پیشاتأملی» به تفاوتِ فهمیدنِ تجربه با تأییدِ همهٔ نتیجه‌های آن می‌رسم؛ سپس بررسی می‌کنم چرا توجه به رابطه، مسئولیتِ دو طرف را مساوی نمی‌کند و چرا بافتِ اجتماعی نباید از مفهومِ بافت حذف شود.


~مانا سیری

گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#روانکاوی_اینترسابجکتیو

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

تاریخ مفهوم تروما در روانکاوی:از بروئر تا آنا اُ

در گزارش یوزف بروئر از زنی که او را «آنا اُ» نامیده بود، لحظه‌ای وجود دارد که بعدها به یکی از صحنه‌های مشهور تاریخ روان‌کاوی تبدیل شد: بیمار از تجربه‌ای حرف می‌زند، عاطفه‌ای که با آن تجربه پیوند داشته دوباره آشکار می‌شود و بروئر تغییری در نشانهٔ جسمانی او گزارش می‌کند. اهمیت تاریخی این صحنه در پرسشی است که پیش می‌کشد: چگونه ممکن است چیزی که به تاریخ زندگی یک شخص تعلق دارد، در اختلالی جسمانی ادامه پیدا کند، درحالی‌که خود او نمی‌تواند پیوند میان این دو را توضیح دهد؟ و اگر این پیوند در جریان گفتن پیدا شود، در آن گفتن چه اتفاقی افتاده است؟

پروندهٔ آنا اُ در این نقطه از تاریخ مفهوم تروما اهمیت پیدا می‌کند. مسئله دیگر فقط مشاهدهٔ بدنی نیست که پس از یک حادثه دچار اختلال شده، یا ذهنی که بخش‌هایی از تجربه‌اش از دسترس آگاهی بیرون مانده است. اکنون خودِ فرایند بازگویی به مسئله‌ای بالینی تبدیل می‌شود: بیمار چیزی را بیان می‌کند و پزشک تصور می‌کند این بیان در سرنوشت نشانه دخالت دارد. اما برای فهم این جابه‌جایی، باید از روایت فشرده و آشنای «زنی که حرف زد و خوب شد» فاصله گرفت و جزئیات گزارش را خواند. جزئیات نشان می‌دهند که «گفتن» از آغاز، معنایی پیچیده‌تر از تعریف‌کردن یک خاطره داشته است.


ادامه متن


#تاریخ_مفهوم_تروما #تاریخ_روانکاوی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اپیزود جدید از #پادکست_روانکاوی_بانگاهی_نو از مجموعه ی روانکاوی انتقادی_روانکاوی فمینیستی.

در این اپیزود ازین مجموعه رفتیم سراغ ادامه ی متن "زنانگی"از فروید که بتازگی در یوتیوب خوانش همین قسمت رو هم گذاشتیم براتون.اینجا نقد و بررسی همین بخش رو انجام دادیم.


شنیدن پادکست در اپلیکیشن های پادکست:

کست باکس
اسپاتیفای



برای دسترسی به آرشیو پادکست روانکاوی به اینجا کلیک کنید.

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

تاریخچه ی گروه درمانی تحلیلی_وقتی گروه دیگر فقط صحنه ی انتقال نبود


در پایان پست قبلی به این نقطه رسیدیم که تاریخ گروه‌درمانی تحلیلی را نمی‌توان بدون توجه به رابطه، فرهنگ، قدرت و تاریخ اجتماعی فهمید. در آغاز، مسئله این بود که چگونه می‌توان چند بیمار را در یک موقعیت درمانی قرار داد. کمی بعد، پرسش این شد که چه چیزی میان این افراد شکل می‌گیرد که در هیچ‌کدام از آن‌ها به‌تنهایی وجود ندارد. پس از جنگ جهانی دوم، بیون و فاولکس از دو مسیر متفاوت نشان دادند که برای فهم یک جلسه باید به چیزی فراتر از شرح‌حال اعضا توجه کنیم. در دهه‌های بعد، روانکاوان دیگری پرسیدند آیا این فرایند را باید از طریق تعارض‌های فردی، روابط ابژه، رشد ایگو، انسجام خود، تعامل بین‌فردی یا شبکهٔ ارتباطی گروه فهمید.

اما اگر در پایان دههٔ ۱۹۸۰ این تصور به وجود آمده بود که حالا می‌توانیم با کنار هم گذاشتن این نظریه‌ها تصویری نسبتاً کامل از گروه بسازیم، دههٔ ۱۹۹۰ نشان داد که مسئله به این سادگی نیست.


ادامه ی متن در بخش اول و بخش دوم


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#روانکاوی #گروه_درمانی #گروه_درمانی_تحلیلی #روانکاوی_گروهی #گروه_تحلیل #فروید #کلاین #بیون #فاولکس #آنزیو #کائس #وینیکات #فیربرن #کرنبرگ #اسپاتنیتز #اورمونت #روانشناسی_ایگو #روانشناسی_خود #روانکاوی_بیناذهنی #روانکاوی_رابطه‌ای #روانکاوی_لاکانی #روانکاوی_مدرن #یالوم #روان‌درمانی_روان‌پویشی #Psychoanalysis #GroupPsychotherapy #GroupAnalysis #Bion #Foulkes #ObjectRelations #SelfPsychology #RelationalPsychoanalysis #Intersubjectivity

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

تاریخ مفهوم تروما در روانکاوی_پیرژانه گسست روانی قبل از روانکاوی


در سه قسمت پیشین این مجموعه، مسیر شکل‌گیری مسئلهٔ تروما را در زمینهٔ پزشکی و روان‌شناسی قرن نوزدهم دنبال کردیم؛ از تغییر معنای تروما از آسیب جسمانی به آسیب روانی، تا مناقشات پیرامون حوادث راه‌آهن، هیستری تروماتیک، و نقش ژان‌مارتن شارکو در مطالعهٔ رابطهٔ میان رویدادهای آسیب‌زا، هیپنوتیزم و نشانه‌های هیستریک. در این قسمت به متفکری می‌رسیم که اگرچه در روایت‌های عمومی تاریخ روانکاوی گاهی زیر سایهٔ فروید قرار می‌گیرد، برای فهم تاریخیِ یکی از مهم‌ترین مسائل روانکاوی معاصر جایگاهی اساسی دارد: پیر ژانه، روان‌شناس و پزشک فرانسوی‌ای که پیش از آنکه روانکاوی فرویدی به شکل یک سنت نظری و بالینی تثبیت شود، صورت‌بندی منسجمی از گسست روانی، خاطره‌های آسیب‌زا و ناتوانی در ادغام تجربه‌های شدید در سازمان آگاهی ارائه کرده بود.
اهمیت ژانه صرفاً در این نیست که پیش از بسیاری از روانکاوان دربارهٔ تروما نوشته است. اهمیت او در تغییر صورت مسئله است. در سنتی که به‌تدریج از مطالعهٔ علائم جسمانیِ بدون توضیح ارگانیک کافی به سوی مطالعهٔ زندگی روانی حرکت می‌کرد، ژانه پرسشی طرح کرد که هنوز هم برای روانکاوی بالینی تعیین‌کننده است: چه اتفاقی می‌افتد وقتی تجربه‌ای از نظر عاطفی و روانی چنان بر فرد غلبه می‌کند که دیگر نمی‌تواند آن را به‌صورت بخشی از تجربهٔ شخصی خود درک، به خاطر آورده و در تاریخ زندگی‌اش جای دهد؟ چرا ممکن است فرد با رویدادی روبه‌رو شده باشد، اما نتواند آن را به شیوه‌ای یکپارچه به یاد بیاورد، درحالی‌که آثار آن رویداد همچنان در بدن، عاطفه، ادراک، کنش یا رابطه‌های او حضور داشته باشند؟ و چگونه ممکن است چیزی که فرد نمی‌تواند به‌صورت یک خاطرهٔ منسجم بازگو کند، همچنان در روان او فعال بماند؟


ادامه متن در بخش اول و دوم


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما



#تروما #تاریخ_روانکاوی #پیر_ژانه #PierreJanet #گسست_روانی #Dissociation #TraumaticMemory #PsychicTrauma #روانکاوی #روانشناسی_تروما #روانکاوی_فرویدی #روانکاوی_معاصر #تاریخ_مفاهیم_روانکاوی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

وقتی ویزا وارد اتاق تحلیل می‌شود_تحلیلی انتقادی و مارکسیستی


اگر کسی از اضطرابِ تمدید اقامت، قرارداد کاریِ کوتاه‌مدت، اجارهٔ خانه یا ترس از دست‌دادن امکان ماندن حرف می‌زند، همهٔ اضطراب او را نمی‌توان به گذشتهٔ کودکی برگرداند؛ اما نمی‌توان هم فرض کرد که ساختارهای بیرونی هیچ اثری بر روان ندارند و فرد فقط «به‌طور منطقی» به وضعیتش واکنش نشان می‌دهد. وضعیت اقامت، ناامنی اقتصادی و قدرت اداری می‌توانند وارد خواب، رابطه، تصویر آینده و احساسِ امکانِ انتخاب شوند. در مقالهٔ تازه می‌پرسم روانکاوی چگونه می‌تواند هم واقعیت مادیِ تهدید را به رسمیت بشناسد و هم بررسی کند این تهدید در زندگی روانی هر فرد چه شکل خاصی پیدا می‌کند، بی‌آنکه فقر و ناامنی حقوقی را به نقص شخصیت تبدیل کند.


ادامه ی متن



گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#روانکاوی_انتقادی #روانکاوی_مارکسیستی #روانکاوی_مهاجرت #طبقه_اجتماعی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

ممکن است کسی به زبان دوم دقیقاً بداند چه می‌خواهد بگوید، جمله را درست بسازد و واژهٔ مناسبی هم پیدا کند، اما پس از گفتن آن احساس کند چیزی از تجربه‌اش در جمله جا مانده است. گاهی فرد در زبان تازه بسیار کارآمد است، می‌تواند در اداره مذاکره کند و از خودش دفاع کند، اما وقتی به شرم، دلتنگی یا عشق می‌رسد، زبان دیگر به همان شکل در دسترس نیست. این تجربه برای همهٔ مهاجران یکسان نیست؛ بعضی در زبان دوم آزادی و فاصله‌ای تازه پیدا می‌کنند و می‌توانند چیزهایی را بگویند که در زبان اول دشوار بوده است. مسئله این نیست که زبان مادری ذاتاً واقعی‌تر است، بلکه این است که زبان‌ها در تاریخ زندگی ما جایگاه یکسانی ندارند.
زبان فقط ظرفی نیست که احساسی ازپیش‌آماده در آن ریخته شود. هر زبان با موقعیت‌هایی پیوند دارد که در آن آموخته‌ایم، با لحن آدم‌هایی که ما را خطاب کرده‌اند، با خانه، مدرسه، خیابان، شوخی، شرم و چیزهایی که گفتنشان ممنوع بوده است. یک واژه ممکن است در فرهنگ لغت معنای روشنی داشته باشد، اما در زندگی فرد با صدای مادر، تحقیر قدیمی، لحظه‌ای از صمیمیت یا یک خاطره گره خورده باشد. ترجمه می‌تواند معنای لغوی را حفظ کند، بی‌آنکه تمام بار عاطفی و رابطه‌ای آن را منتقل کند. در مقابل، زبان دوم گاهی فاصله‌ای می‌سازد که به فرد اجازه می‌دهد تجربه‌ای دشوار را برای نخستین‌بار قابل‌فکرکردن کند.
از منظر روانکاوانه، زبان فقط وسیلهٔ بیانِ خود نیست؛ با واژه‌هایی هم حرف می‌زنیم که پیش‌تر ما را نامیده‌اند، درباره‌مان داوری کرده‌اند یا جایگاهی برایمان ساخته‌اند. زبان مادری می‌تواند محل صمیمیت باشد و همزمان حامل فرمان، شرم یا انتظاراتی باشد که فرد می‌خواهد از آنها فاصله بگیرد. زبان دوم هم ممکن است محدودیت ایجاد کند، چون فرد باید مدام نگران باشد که آیا درست فهمیده شده و آیا اشتباه زبانی از اعتبارش کم می‌کند؛ اما ممکن است امکان ساختنِ رابطه‌ای تازه با خود را نیز فراهم کند. بنابراین نمی‌توان زبان اول را «خود واقعی» و زبان دوم را «خود مصنوعی» نامید. هر دو زبان می‌توانند محل تکرار و محل تغییر باشند.
مهاجرت این مسئله را برجسته می‌کند، چون جابه‌جایی فقط تغییر جغرافیا نیست؛ گاهی تغییر در مخاطبانی است که می‌توانند ما را بفهمند و در چیزهایی که اکنون باید برایشان توضیح و مدرک بیاوریم. ممکن است در زبان مادری کسی باشیم که کنایه و مکثش به‌سادگی فهمیده می‌شود، اما در زبان تازه برای گفتن یک موضوع ساده چند بار جمله را در ذهن مرور کنیم. اگر فرد در جلسهٔ درمان به زبان دوم مکث می‌کند، نباید این مکث را فوراً مقاومت یا ناتوانی در تماس با عاطفه دانست. شاید او همزمان در حال ترجمهٔ واژه‌ها، حدس‌زدن برداشت درمانگر و یافتن عبارتی است که نه فقط درست، بلکه برایش قابل‌تحمل باشد.
درمانگر نیز باید از خود بپرسد با کدام زبان گوش می‌دهد و چه چیزی را به‌عنوان بیان روشن یا سکوت معنادار می‌شناسد. اگر فرض کند تجربهٔ عاطفی باید در هر زبان به شکلی یکسان بیان شود، ممکن است سکوتی را که از کمبود واژه یا فشار موقعیت آمده به معنای اجتناب روانی تعبیر کند. البته نباید هر دشواری زبانی را هم به مهاجرت نسبت داد؛ ممکن است فرد در زبان اول نیز نتواند از تجربه‌ای حرف بزند، یا زبان دوم راهی باشد برای نزدیک‌شدن به چیزی که قبلاً گفتنی نبوده است. باید دید این مکث در کدام رابطه و در چه لحظه‌ای رخ می‌دهد و خود فرد چه معنایی به آن می‌دهد.
در قسمت‌های بعدی، از زبان به دو مسئلهٔ دیگر می‌رویم: منزلت اجتماعی و تعلق. لهجه، طبقه، وضعیت اقامت و نیاز به فهمیده‌شدن می‌توانند هزینهٔ حرف‌زدن را تغییر دهند؛ و تعلق هم صرفاً آشناشدن با زبان جدید نیست، بلکه به این مربوط است که آیا در فضاهای تازه می‌توانیم فراتر از یک مهاجرِ «در حال سازگاری» حضور داشته باشیم.
آیا تا به حال احساسی را تجربه کرده‌ای که در یک زبان قابل گفتن بوده، اما در زبان دیگری معنای متفاوتی پیدا کرده است؟ لازم نیست جزئیات خصوصی زندگی‌ات را عمومی کنی.


~مانا سیری

گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما



#روانکاوی_مهاجرت #زبان #تعلق #روانکاوی_معاصر

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اپیزود جدید از #پادکست_روانکاوی_بانگاهی_نو از مجموعه ی روانکاوی انتقادی_روانکاوی ترنسجندر.

در اولین اپیزود ازین مجموعه رفتیم سراغ اولین مواجه ی روانکاوی با موضوع ترنسجندر و افراد ترنسجندر که بصورت رسمی ثبت شده در تاریخ.این اپیزود ادامه ی ویدئوی یوتیوبه که خوانش همین مقاله هست از رابر استولر مقاله ی مطالعه ی هویت جنسیتی:یک مطالعه ی موردی.اینجا سعی کردیم نقد و بررسی عمیق تری ازش داشته باشیم.


شنیدن پادکست در اپلیکیشن های پادکست:

کست باکس
اسپاتیفای



برای دسترسی به آرشیو پادکست روانکاوی به اینجا کلیک کنید.

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

برنامه محتوایی یوتیوب و پادکست "روانکاوی با نگاهی نو"

mana_psychanalysis?si=yvIcz9S_2AYnNY_6">یوتیوب
کست باکس
اسپاتیفای

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

توتم و تابو اثر فروید

فروید در «توتم و تابو» (۱۹۱۳) می‌کوشد میان ممنوعیت، گناه، پیوند گروهی و صورت‌بندی‌های ناهشیار رابطه برقرار کند. اما این استدلال فقط از درون مفاهیم روانکاوانه ساخته نشده است؛ به انسان‌شناسی و نظریه‌های تکاملیِ زمانهٔ فروید نیز تکیه می‌کند، و همین‌جا پرسش‌های دشوار آغاز می‌شوند. وقتی فرهنگ‌هایی که در زمانِ حالِ خودشان زندگی می‌کنند به‌عنوان تصویری از «گذشتهٔ بشر» خوانده می‌شوند، چه سلسله‌مراتبی در دانش شکل می‌گیرد؟ کجا فرضیهٔ روانکاوانه جای دادهٔ مردم‌نگارانه را می‌گیرد؟
در متن کامل، قرار نیست فروید را با یک حکم کلی کنار بگذاریم یا نظریه‌اش را بیرون از تاریخ و نقد بنشانیم. مسیر بحث این است که فرضیهٔ «گلهٔ آغازین»، منابع مردم‌نگارانهٔ فروید و مناقشه‌های بعدی را از هم جدا کنیم و بپرسیم کدام پرسش‌های روانکاوانه هنوز قابل‌استفاده‌اند، حتی اگر روایت تاریخیِ منشأ جامعه را نتوان به‌عنوان واقعیتی اثبات‌شده پذیرفت.


متن کامل را اینجا بخوانید




#روانکاوی_پسااستعماری #توتم_و_تابو #فروید #روانکاوی_انتقادی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

بعضی لحظه‌ها پیش از آن‌که بتوانیم بگوییم «از چه چیزی می‌ترسم؟»، بدن و ذهن را پر می‌کنند: گوشی را بارها چک می‌کنیم، از جا بلند می‌شویم، نمی‌توانیم سراغ کار دیگری برویم و هر صدای اعلان مثل خبر مهمی به نظر می‌رسد.
هنوز جمله‌ای دربارهٔ تجربه نداریم؛ فقط فشاری هست که می‌خواهد فوراً از شرّش خلاص شویم یا آن را به چیزی بیرون از خود نسبت بدهیم.
بیون برای فکرکردن به چنین وضعیت‌هایی، میان عناصر تجربه‌ای که هنوز قابل‌پردازش و قابل‌فکرشدن نشده‌اند و عناصری که امکان رؤیاپردازی و کار روانی پیدا کرده‌اند تمایز می‌گذارد. در صورت‌بندی او، «کارکرد آلفا» تجربه‌های حسی و عاطفی را به عناصری تبدیل می‌کند که می‌توان آن‌ها را در رؤیا، خاطره و فکر به کار گرفت. عناصر بتا، برعکس، هنوز در وضعیتی‌اند که به‌آسانی به فکر یا تصویر روانی تبدیل نمی‌شوند؛ فرد ممکن است آن‌ها را به شکل فشار، آشفتگی یا نیاز فوری به تخلیه تجربه کند. این واژگان را نباید به اصطلاحات عصب‌شناختیِ قطعی یا برچسبی برای تشخیص افراد تبدیل کرد؛ آن‌ها ابزار نظری بیون برای توضیح مسئلهٔ فکرپذیرشدن تجربه‌اند.
برای مثال، فرض کنیم فردی منتظر پاسخ اداره‌ای دربارهٔ اقامت یا کار است. در آغاز، او شاید نتواند بین چند امکان فرق بگذارد: ترس از ردشدن، خشم از وابستگی به تصمیم دیگری، شرم از نیازمندبودن یا نگرانی واقعی دربارهٔ آینده. اگر اطرافیان فوراً بگویند «نگران نباش، حتماً درست می‌شود»، ممکن است قصد آرام‌کردن داشته باشند، اما تجربه همچنان بی‌نام بماند. اگر هم کسی بی‌درنگ بگوید «تو از طردشدن می‌ترسی چون در کودکی...» معنایی را زودتر از آن‌که تجربه تحمل‌پذیر شده باشد تحمیل کرده است.
در کار تحلیلی، امکانِ فکرکردن همیشه از یک توضیح درخشان شروع نمی‌شود. گاهی لازم است فشار تجربه در رابطه تحمل شود تا فرد بتواند تدریجاً میان احساس‌های درهم‌رفته تمایز بگذارد: من از نتیجه می‌ترسم؛ از بی‌اختیاری خشمگینم؛ و نمی‌دانم با این بلاتکلیفی چه کنم. این تمایزها مسئلهٔ بیرونی را حل نمی‌کنند، اما آن را از یک تودهٔ بی‌شکل به تجربه‌ای تبدیل می‌کنند که می‌توان درباره‌اش فکر کرد و برایش تصمیم گرفت.
کارکرد آلفا را بنابراین نباید صرفاً «آرام‌کردن دیگری» دانست. مسئله، فراهم‌شدن امکان بازنمایی و فکرشدن است؛ و این امکان همیشه در یک نفر، یک لحظه یا یک تعبیر کامل نمی‌شود. گاهی نخستین نشانهٔ پیشرفت این نیست که اضطراب ناپدید شده، بلکه این است که فرد می‌تواند به‌جای عمل‌کردن فوری، بگوید چه چیزی در تجربه‌اش هنوز نامعلوم مانده است.


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#آموزش_روانکاوی #بیون #فکر_کردن #تجربه_خام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

یک نظریه فقط با افزودن مفهوم‌های تازه رشد نمی‌کند؛
گاهی باید به جاهایی نگاه کند که مفاهیم قدیمی‌اش دیگر تجربه را روشن نمی‌کنند، بلکه آن را در قالبی ازپیش‌آماده جا می‌دهند. روانکاوی نیز از این مسئولیت مستثنا نیست. تاریخ آن یک‌دست نیست و نمی‌توان دربارهٔ همهٔ تحلیلگران یا همهٔ سنت‌ها حکم واحد صادر کرد؛ بااین‌حال، در بخش‌هایی از ادبیات روانکاوانه، تنوع جنسیتی از دریچهٔ نقص، انحراف، دفاع یا مرحله‌ای نابالغ در رشد فهمیده شده است. این گذشته فقط موضوعی برای سرزنش تاریخی نیست؛ پرسشی دربارهٔ شیوهٔ شنیدن امروز هم هست.
وقتی فردی ترنس تجربهٔ بدن، میل یا نام خود را روایت می‌کند، تحلیلگر ممکن است وسوسه شود به‌سرعت بپرسد این تجربه در نظریهٔ آشنای او چه معنایی دارد: تعارضی با والدین است؟ دفاعی در برابر اضطراب است؟ خیال‌پردازی‌ای دربارهٔ بدن است؟ چنین پرسش‌هایی به‌خودی‌خود ممنوع نیستند؛ مشکل از جایی شروع می‌شود که نظریه پیش از شنیدن تجربه، پاسخ را تعیین کرده باشد. آن‌وقت هر گفته‌ای که با چارچوب جور دربیاید شاهد نظریه محسوب می‌شود و هر گفته‌ای که با آن نخواند، به‌عنوان مقاومت یا ناآگاهی از حقیقت خودِ فرد تفسیر می‌شود. نظریه در این وضعیت دیگر ابزار اندیشیدن نیست؛ راهی برای مصون‌ماندن از اصلاح‌شدن است.
کار پاتریشیا گروویچی در روانکاوی ترنس، از جمله، تلاشی برای بازاندیشی در نسبت بدن، جنسیت، میل و تفاوت جنسی از منظری لکانی است و بر امکانِ صورت‌بندیِ غیرآسیب‌شناختیِ تجربهٔ ترنس تأکید دارد. اهمیت چنین آثاری فقط در ارائهٔ یک پاسخ دیگر نیست؛ در این است که تجربه‌های ترنس می‌توانند پرسش‌های خود روانکاوی را تغییر دهند. به‌جای آن‌که فرد فقط موضوعِ دانشِ تحلیلگر باشد، تجربهٔ او می‌تواند نشان دهد کدام دوگانه‌ها—مثلاً مرد/زن، طبیعی/غیرطبیعی یا بدن/روان—بیش از حد ساده فرض شده‌اند.
این موضع به معنای حذف تاریخ شخصی، تعارض، فانتزی یا ناهشیار از کار تحلیلی نیست. به همان اندازه هم نباید همهٔ دشواری‌های زندگی فرد ترنس را محصول «درون روان» فرض کرد. دسترسی به مراقبت، مدارک، امنیت، نام‌بردن و پذیرفته‌شدن در خانواده یا محیط کار، شرایط مادی‌اند؛ آثارشان می‌توانند روانی و رابطه‌ای شوند، اما با تعبیر به فانتزی از واقعیت بیرونی ناپدید نمی‌شوند. تجربهٔ ترنس هم یک شکل واحد ندارد: رنج، آسودگی، میل به تغییر، نخواستنِ بعضی تغییرها و نسبت‌های متناقض با بدن می‌توانند در زندگی‌های مختلف کنار هم قرار بگیرند.
تحلیلگر نمی‌تواند بیرون از تاریخ بایستد. او نیز از زبان، نهادها و هنجارهای دورهٔ خود تأثیر می‌گیرد. پرسش اخلاقی این نیست که چگونه نظریه را کنار بگذاریم؛ این است که چگونه اجازه دهیم تجربه، نظریه را به پرسش بگیرد و گاهی مجبورش کند واژگانش را تغییر دهد. روانکاوی زمانی زنده می‌ماند که فقط دیگری را تحلیل نکند، بلکه محدودیت‌های شیوهٔ تحلیل‌کردن خودش را نیز بشنود.



~ مانا سیری

گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#روانکاوی_ترنس #روانکاوی_کوئیر #تاریخ_روانکاوی #روانکاوی_انتقادی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

بدن روی کاناپه|وقتی کاناپه سخن می گوید

کاناپه خودش کاری نمی‌کند. نه درازکشیدن به‌تنهایی راهی مستقیم به ناخودآگاه باز می‌کند، نه نشستن روبه‌روی تحلیلگر لزوماً تجربه را سطحی‌تر می‌سازد. آنچه اهمیت دارد، چارچوبی است که بدن در آن حاضر می‌شود: چه چیزی دیده می‌شود، چه چیزی از میدان دید بیرون می‌ماند، صدا و سکوت چطور تجربه می‌شوند، و فرد حضور دیگری را در چه فاصله‌ای احساس می‌کند.
در نوشتهٔ فنی فروید دربارهٔ توصیه‌هایی به پزشکانِ روانکاو (۱۹۱۲)، او روشن می‌کند که شیوهٔ کار پیشنهادی‌اش از تجربه و ویژگی‌های شخصی خودش برآمده و لزوماً نسخه‌ای برای همهٔ درمانگران نیست. این نکته در بحث کاناپه مهم است: یک ابزارِ تاریخی و فنی را نباید به معیارِ اصالت تبدیل کرد. کاناپه بخشی از تنظیم رابطه است، نه دستگاهی که صرفِ حضورش حقیقت پنهان را آشکار کند.
وقتی مراجع دراز می‌کشد و تحلیلگر را مستقیماً نمی‌بیند، ممکن است توجهش از چهره و واکنش‌های لحظه‌ای تحلیلگر به جریان تداعی‌ها، صداها، مکث‌ها و تصویرهای ذهنی خودش جابه‌جا شود. اما «ندیدن» به معنی نبودنِ نگاه نیست. فرد ممکن است همچنان تصور کند تحلیلگر چگونه به او نگاه می‌کند؛ ممکن است از این‌که چهره‌اش دیده نمی‌شود آسوده شود یا، برعکس، حس کند از دیگری جدا افتاده و نمی‌تواند بفهمد کجا ایستاده است. حتی سکوت هم خنثی نیست: برای یک نفر فضای فکرکردن ایجاد می‌کند و برای دیگری ممکن است تجربه‌ای از رهاشدگی، ارزیابی‌شدن یا ندانستنِ انتظار طرف مقابل باشد.
پس بدن در چارچوب تحلیل فقط موضوع صحبت نیست؛ خودش در شیوهٔ حضور، تنفس، بی‌قراری، راحتی یا دشواریِ ماندن در یک وضعیت وارد رابطه می‌شود. بااین‌حال، نباید هر حرکت را نشانه‌ای با معنای ثابت دانست. تغییر وضعیت پا می‌تواند از درد، عادت، اضطراب، بی‌حوصلگی یا چند عامل هم‌زمان بیاید؛ هیچ‌کدام بدون زمینه و گفت‌وگو تفسیر قطعی نیستند.
کاناپه یا صندلی ممکن است با انتقال و مقاومت پیوند پیدا کند، اما آن پیوند از پیش و برای همه یکسان نیست. تاریخ فرد، تجربه‌های مربوط به دیده‌شدن یا نادیده‌ماندن، وضعیت جسمانی، نیازهای دسترس‌پذیری و ترجیح خود مراجع در شکل‌گیری این معنا دخالت دارند. اگر کسی به‌دلیل درد یا تجربهٔ آسیب‌زا با درازکشیدن راحت نیست، اصرار بر کاناپه به نام «عمق روانکاوی» می‌تواند چارچوب را به مانعی بدل کند. به همین ترتیب، نشستن روبه‌روی تحلیلگر هم خودبه‌خود تضمین‌کنندهٔ امنیت یا رابطهٔ بهتر نیست.
کاناپه چیزی را «حل» نمی‌کند؛ میدان رابطه را به شکل خاصی سازمان می‌دهد. پرسش بالینی این نیست که کدام وضعیت اصیل‌تر است، بلکه این است که این آرایشِ مشخص چه چیزی را برای این فرد امکان‌پذیر می‌کند و چه چیزی را دشوارتر.
در قسمت بعدیِ پیشنهادی این سلسله، از چارچوب درمانی به نگاه و شرم می‌رویم: بدن چگونه حتی پیش از آن‌که کسی واقعاً نگاهش کند، خود را از جایگاه نگاهِ احتمالی دیگری تجربه می‌کند؟



~ مانا سیری

گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#بدن_روی_کاناپه #روانکاوی_فرویدی #بدن_زیسته #روانکاوی_رابطه‌ای

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

هر سازگاری‌ای در برابر دیگری نشانهٔ «خودِ کاذب» نیست.
آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف لحنشان را تغییر می‌دهند، قواعد یک محیط را رعایت می‌کنند، یا برای حفظ یک رابطه از خواسته‌ای فوری صرف‌نظر می‌کنند. این‌ها می‌توانند بخشی از انعطاف روانی باشند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که سازگاری دیگر یکی از امکان‌های فرد نیست، بلکه به تنها راهِ حفظ رابطه و دوام‌آوردن در حضور دیگری تبدیل می‌شود.
وینیکات در مقالهٔ «تحریف ایگو بر حسب خودِ حقیقی و خودِ کاذب» (۱۹۶۰) خودِ کاذب را صرفاً دروغ‌گویی، تظاهر یا فاصله‌گرفتن از یک شخصیت اصیل و آماده در درون نمی‌فهمد. خودِ کاذب می‌تواند کارکرد محافظتی داشته باشد: بخشی از خود را از محیطی حفظ کند که برای پاسخ‌دادن به آن بخش آمادگی ندارد. در شکل‌های خفیف‌تر، این سازمان‌یابی به فرد کمک می‌کند در اجتماع زندگی کند. مشکل وقتی جدی‌تر می‌شود که تبعیت از خواست دیگری بر تجربهٔ خودانگیخته غلبه کند و شخص به‌تدریج نداند چه چیزی را واقعاً می‌خواهد، چه چیزی را فقط برای جلوگیری از ناراحتی دیگری می‌گوید، و کجا می‌تواند مخالفت کند بی‌آنکه احساس کند رابطه در خطر است.
دو مثال را کنار هم بگذاریم. کسی در جلسه‌ای کاری نظرش را به زبان رسمی بیان می‌کند، چون می‌داند آن موقعیت به چنین زبانی نیاز دارد؛ بعد از جلسه همچنان می‌تواند با خودش تماس داشته باشد و در جای امن‌تری مخالفتش را مطرح کند. سازگاری در اینجا به معنای از دست‌دادن خود نیست. در مقابل، فردی را تصور کنیم که در رابطه‌ای صمیمی هر بار می‌گوید «هر طور تو راحتی»، نه به این دلیل که واقعاً ترجیحی ندارد، بلکه چون تجربه کرده است کوچک‌ترین اعتراض ممکن است با قهر، تحقیر یا تهدید به ترک پاسخ بگیرد. او شاید به‌ظاهر شریکِ همکار و بی‌دردسری باشد، اما این توافق ظاهری می‌تواند بهایی سنگین داشته باشد: میل و خشم و حتی لذت خودش از دسترس خارج می‌شوند.
خودِ حقیقی در وینیکات را هم نباید با «منِ واقعی که باید هرچه در دل دارم بی‌ملاحظه بیان کنم» اشتباه گرفت. بحث بیشتر بر امکانِ تجربهٔ زنده‌بودن، خودانگیختگی و احساسِ واقعی‌بودنِ تجربه دلالت دارد. همین‌طور، از بیرون نمی‌توان با دیدن ادب، سکوت یا موافقت کسی تشخیص داد که سازمان خودِ کاذب در کار است. باید پرسید این شیوهٔ بودن در چه رابطه‌ای شکل گرفته، اکنون چه چیزی را حفظ می‌کند و چه هزینه‌ای دارد.
حتی در اتاق تحلیل هم این تمایز اهمیت دارد: مراجع ممکن است با همهٔ تعبیرهای تحلیلگر موافق باشد، اما هیچ‌وقت از چیزی که در جلسه ناراحتش کرده حرف نزند. این موافقت را نه باید فوراً نشانهٔ مقاومت دانست و نه اثبات اتحاد درمانی؛ می‌توان دربارهٔ امکان اختلاف‌نظر در خود رابطه کنجکاو شد.
سازگاری زمانی به حفظ پیوند کمک می‌کند که هنوز امکان «نه» گفتن، خواستن و تغییر موضع وجود داشته باشد. از کجا می‌فهمیم سازگاری دیگر انتخابی انعطاف‌پذیر نیست و به بهایی برای ماندن در رابطه تبدیل شده است؟


~ مانا سیری


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#آموزش_روانکاوی #وینیکات #خود_کاذب #روابط_ابژه

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

بدن روی کاناپه | بدن وقتی فقط "بدن من" نیست.

گاهی یک نفر روی کاناپه می‌نشیند و از بدنش حرف می‌زند، اما خیلی زود روشن می‌شود که موضوع اصلاً فقط بدن نیست. از وزنش حرف می‌زند، اما چیزی که واقعاً آزارش می‌دهد شاید نگاه دیگران باشد. از صورتش ناراضی است، اما آنچه در تجربه‌اش سنگینی می‌کند ممکن است سال‌ها شنیدنِ توصیف‌هایی باشد که از سوی دیگری به او داده شده‌اند. از پوست، مو، اندام، صدا، لباس، جنسیت، سن یا شکل بدنش حرف می‌زند، ولی در زیر این کلمات گاهی پرسش دیگری جریان دارد: «وقتی دیگری من را می‌بیند، من چگونه برای خودم ظاهر می‌شوم؟» و حتی قبل از رسیدن به این پرسش، ممکن است بدن در خودِ تجربه‌ی فرد به شکلی تغییر کند که با آنچه از بیرون دیده می‌شود هیچ تناسب مستقیمی نداشته باشد. ممکن است یک روز همان بدن، بدنی عادی و تقریباً نامرئی باشد و روزی دیگر چنان در مرکز توجه قرار بگیرد که شخص نتواند از آن فاصله بگیرد؛ مدام آن را وارسی کند، از زوایای مختلف ببیند، مقایسه کند، بپوشاند، پنهان کند یا به آن حمله کند.



این جابه‌جایی برای من یکی از جاهایی است که روانکاوی اینترسابجکتیو می‌تواند درباره‌ی بدن حرف جدی‌ای بزند. در پیشنهاد محتوایی کانال، «بدن روی کاناپه» دقیقاً برای چنین مسیری در نظر گرفته شده بود: بدن نه به عنوان یک موضوع self-help، بلکه به عنوان مسئله‌ای که در تجربه‌ی روانی، نگاه دیگری، میل، تعارض، معنا، کار و شرایط اجتماعی درهم تنیده می‌شود. و در تحلیل کلی کانال نیز قرار بود یک تجربه‌ی انسانی به مسئله‌ای روانکاوانه تبدیل شود، نه اینکه از ابتدا با تعریف یک اصطلاح نظری شروع کنیم.


~مانا سیری

ادامه متن

گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما



#بدن_روی_کاناپه #روانکاوی #روانکاوی_اینترسابجکتیو #IntersubjectivePsychoanalysis #بیناسوژگی #بدن #Body #Embodiment #Stolorow #Atwood #DonnaOrange #Psychoanalysis #بدن_زیسته #تجربه_بدنی #روانکاوی_معاصر #روانکاوی_ترنس #TransPsychoanalysis



Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اپیزود جدید از #پادکست_روانکاوی_بانگاهی_نو از مجموعه ی معرفی و نقد و بررسی فیلم و کتاب.

در این اپیزود ازین مجموعه رفتیم سراغ فیلمی متفاوت "پرتره ی بانویی در آتش" و تموم تلاشمو کردم بدون اسپویل این فیلم رو از زوایای متفاوت بررسی بکنم و ببینم آیا میشه ارتباطی بین نحوه ی فیلم برداری و کارهنری فیلم و محتوای روانکاوانش پیدا کرد؟


شنیدن پادکست در اپلیکیشن های پادکست:

کست باکس
اسپاتیفای



برای دسترسی به آرشیو پادکست روانکاوی به اینجا کلیک کنید.

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

خلوتی که رابطه را تعطیل نمی‌کند


دو موقعیتِ کاملاً ساختگی را تصور کنیم.

کسی پس از چند ساعت کارِ مشترک، مدتی تنها می‌نشیند و بعد با علاقه به جمع برمی‌گردد. فردِ دیگری تمامِ وقت در جمع حضور دارد، اما احساس می‌کند برای حفظِ جایگاهش نباید لحظه‌ای از گفت‌وگو کنار برود. از روی تعدادِ ساعت‌های حضور، نمی‌توان فهمید کدام‌یک ارتباطِ بیشتری را تجربه می‌کند.

خلوت همیشه نشانهٔ کناره‌گیری نیست؛ همان‌طور که حضورِ دائمی همیشه نزدیکی نیست. گاهی تنها بودن فرصتی است برای شنیدنِ فکرِ خود، بدونِ آنکه پیوند با دیگران از بین رفته باشد. گاهی نیز تنهایی تحمیل شده و آزاردهنده است. ظاهرِ یکسانِ «تنها بودن» این تفاوت‌ها را آشکار نمی‌کند.

وینیکات در بحثِ «ظرفیتِ تنها بودن» بر پارادوکسی دست می‌گذارد:
امکانِ تنها بودن می‌تواند در حضورِ دیگری شکل بگیرد. همین نکته اجازه می‌دهد خلوت را صرفاً مقابلِ رابطه نگذاریم.

البته این ایده مجوزِ نادیده گرفتنِ نیازِ دیگران یا بی‌توضیح گذاشتنِ توافق‌ها نیست. می‌توان برای خلوت جا داشت و دربارهٔ زمان و شکلِ ارتباط نیز توافق کرد.

مسئله این است که فاصله چه معنایی پیدا می‌کند و تا چه اندازه انتخاب‌پذیر است.

لازم نیست برای اثباتِ علاقه، همیشه در دسترس باشیم؛ همچنان مسئولِ شیوهٔ ارتباطمان با دیگران هستیم.


~مانا سیری

گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

توضیحی که زودتر از خودِ احساس می‌رسد


در یک موقعیتِ ساختگی، کسی پس از پذیرفتنِ دعوتی احساسِ ناراحتی می‌کند و فوراً می‌گوید: «من آدمِ ناسپاسی‌ام؛ دیگران دعوتم کرده‌اند و باز ناراحتم.» حالا موضوعِ اصلی، اثباتِ ناسپاس نبودن شده است؛ هنوز معلوم نیست چه چیزی در آن دعوت برایش دشوار بوده.

شاید می‌خواسته دعوت را بپذیرد، اما زمانش مناسب نبوده. شاید احساس کرده امکانِ رد کردن ندارد. شاید از دیدنِ بعضی افراد خوشحال و از شکلِ برنامه ناراحت است. یک اتفاق می‌تواند چند احساس ایجاد کند، بی‌آنکه لازم باشد یکی را حقیقت و بقیه را بهانه بدانیم.

میانِ توصیف و توضیح فاصله‌ای هست.
«وقتی فهمیدم قرار است تا دیروقت بمانیم ناراحت شدم» اطلاعاتِ مشخصی می‌دهد. «من همیشه از صمیمیت فرار می‌کنم» توضیحی بسیار گسترده‌تر است که هنوز باید بررسی شود. جملهٔ دوم فقط به دلیلِ روان‌شناختی‌تر بودن، دقیق‌تر نیست.
گاهی فرصت دادن به توصیف، پرسش را عوض می‌کند. به‌جایِ محاکمهٔ شخصیت، می‌توان دربارهٔ خواستن، توانستن و امکانِ مخالفت فکر کرد. لازم نیست احساس تا همیشه بی‌نام بماند؛ لازم است نامی که برایش انتخاب می‌کنیم، امکانِ اصلاح داشته باشد. جملهٔ «هنوز نمی‌دانم کدام بخشِ این اتفاق ناراحتم کرد» می‌تواند دقیق‌تر از توضیحی باشد که پیش از شنیدنِ جزئیات، همه‌چیز را تعیین کرده است.

مانا سیری


ادامه متن


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#زندگی_روزمره

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اپیزود جدید از #پادکست_روانکاوی_بانگاهی_نو از مجموعه ی تاریخ روانکاوی ترنسجندر.

در اولین اپیزود ازین مجموعه رفتیم سراغ اولین مواجه ی روانکاوی با موضوع ترنسجندر و افراد ترنسجندر که بصورت رسمی ثبت شده در تاریخ.


شنیدن پادکست در اپلیکیشن های پادکست:

کست باکس
اسپاتیفای



برای دسترسی به آرشیو پادکست روانکاوی به اینجا کلیک کنید.

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

بیون/تجربه ی خام چگونه به فکر تبدیل میشود؟

در این ویس، سراغ یکی از مفاهیم کلیدی بیون می‌رویم: آلفا-فانکشن. آن را نباید صرفاً «آرام‌شدن» یا اسم دیگری برای تنظیم هیجان دانست. پرسش بیون این است که چگونه تجربه‌ای که هنوز امکان فکرشدن ندارد، به چیزی تبدیل می‌شود که بتوان آن را رؤیا دید، به یاد آورد، به زبان آورد و درباره‌اش اندیشید. با یک مثال روزمره از انتظار برای دریافت پاسخ یک ایمیل مهم شروع می‌کنیم و بعد به عناصر بتا، عناصر آلفا، رؤیاپردازی و نقش ظرفیتِ نگه‌داشتن تجربه می‌رسیم.


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#آموزش_روانکاوی #بیون #فکر_کردن #تجربه_خام

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

بدن روی کاناپه | کاناپه چه چیزی را عوض می‌کند؟ بدن در چارچوب و رابطهٔ تحلیلی


در قسمت پیشین «بدن روی کاناپه» دربارهٔ بدنی حرف زدیم که فقط شیئی متعلق به فرد نیست؛ بدنی که در نگاه دیگری، زبان، میل و تجربهٔ اجتماعی شکل می‌گیرد. این‌بار از خود بدن کمی فاصله می‌گیریم و به چیزی نگاه می‌کنیم که معمولاً آن‌قدر آشنا به نظر می‌رسد که کمتر درباره‌اش سؤال می‌کنیم: چرا در بعضی سنت‌های روانکاوی مراجع روی کاناپه دراز می‌کشد و درمانگر خارج از میدان مستقیم نگاه او می‌نشیند؟ آیا کاناپه صرفاً یک وسیله است، نشانهٔ اصالت روانکاوی است یا بخشی از چارچوبی که نوع خاصی از رابطه و تجربه را ممکن می‌کند؟ در مقالهٔ تازهٔ «بدن روی کاناپه» می‌خواهم همین جزئیات به‌ظاهر ساده را از منظر تاریخ تکنیک، انتقال، بدن زیسته و تفاوت‌های فردی بررسی کنم؛ بی‌آنکه کاناپه را ابزار جادوییِ آشکارشدن ناخودآگاه یا نشستن روبه‌روی درمانگر را نسخه‌ای کم‌عمق‌تر از کار تحلیلی بدانم.


ادامه ی متن


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#بدن_روی_کاناپه #روانکاوی #روانکاوی_اینترسابجکتیو #چارچوب_تحلیلی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

بعضی روایت‌ها بدن ترنس را زمانی جدی می‌گیرند که بتوانند رنج آن را توضیح بدهند؛ وقتی بدن موضوع اضطراب، شرم، طردشدن یا دشواریِ زندگی در نقش جنسیتیِ تحمیل‌شده است. اما بدن فقط در لحظهٔ رنج سخن نمی‌گوید. گاهی تجربهٔ تعیین‌کننده، آسودگیِ ناگهانی در برابر یک نام، یک لباس، یک صدا یا نوعی حضور در جهان است؛ گاهی فرد برای نخستین بار احساس می‌کند لازم نیست بدنش را مدام از بیرون وارسی کند. اگر فقط رنج را به رسمیت بشناسیم، ناخواسته از فرد می‌خواهیم برای قابل‌فهم‌شدن، دردش را به نمایش بگذارد؛ انگار باید ثابت کند چیزی در بدنش اشتباه است تا حق داشته باشد دربارهٔ بدنش حرف بزند.
برای فکرکردن دربارهٔ این تجربه باید چند چیز را از هم جدا کرد. بدن زیسته، بدنی است که از درون با آن نفس می‌کشیم، حرکت می‌کنیم، خسته می‌شویم، میل داریم و تماس را تجربه می‌کنیم. تصویر بدن، تصوری است که از شکل و مرزهای بدن داریم؛ تصویری که فقط از آینه ساخته نمی‌شود، بلکه از نگاه‌ها، واژه‌ها و شیوهٔ خطاب‌شدن نیز تأثیر می‌گیرد. نام‌گذاری پزشکی می‌تواند دسترسی به مراقبت را ممکن کند، اما گاهی تجربهٔ پیچیدهٔ فرد را به چند معیار محدود می‌سازد. بازشناسی اجتماعی نیز به این مربوط است که دیگران بدن و هویت فرد را چگونه می‌خوانند و در عمل با او رفتار می‌کنند. این حوزه‌ها مرتبط‌اند، اما یکی نیستند؛ نمی‌توان از یک تصویر بدنی خاص دربارهٔ کل تجربهٔ فرد نتیجه گرفت یا هر چیزی را به تعارض ناهشیار، فانتزی یا تروما برگرداند.
روانکاوی می‌تواند بپرسد بدن در رابطه با دیگری چگونه تجربه می‌شود، کدام نام‌ها حس حضور و واقعیت را تقویت می‌کنند و چه وقت فرد به جای تجربه‌کردن بدن، مجبور است مدام حدس بزند دیگران آن را چگونه می‌بینند. اما پرسش از معنا با فرض‌کردن علت فرق دارد. اگر تحلیلگر از ابتدا تصمیم گرفته باشد که تجربهٔ ترنس باید نشانهٔ تعارضی پنهان یا پیامد تروما باشد، دیگر فرد را نمی‌شنود؛ فقط دنبال شاهدی برای نظریه‌ای می‌گردد که پیش از جلسه آماده بوده است.
تاریخ روانکاوی نیز از این مسئولیت معاف نیست. برخی سنت‌ها و نویسندگان روانکاوانه از زبان آسیب‌شناختی برای توصیف تنوع جنسیتی استفاده کرده‌اند؛ در عین حال، تاریخ این حوزه یک‌دست نیست و درون آن بازنگری و نقد نیز وجود دارد. پرسش این نیست که فقط واژه‌های قدیمی را با واژه‌های تازه عوض کنیم، بلکه باید ببینیم چه کسی حق داشته تجربهٔ چه کسی را تعریف کند و کدام تجربه‌ها برای شنیده‌شدن ناچار بوده‌اند خود را به زبان نهادهای پزشکی یا هنجارهای جنسیتی ترجمه کنند. در روانکاوی ترنس و کوئیر، فرد ترنس نباید فقط موضوع تفسیر باشد؛ تجربهٔ او می‌تواند نظریه را هم به پرسش بکشد.
این تأکید به معنای انکار دیسفوریا یا نادیده‌گرفتن رنج نیست. فشار خانواده، تبعیض، دشواری دسترسی به مراقبت و طردشدن می‌توانند واقعی و فرساینده باشند. اما هیچ تجربهٔ ترنسی را نباید به رنج فروکاست و هیچ تجربه‌ای را هم نباید به روایت خوش‌بینانه‌ای از آسودگی تبدیل کرد. برخی افراد مایل به تغییرات جسمی‌اند، برخی نیستند و برخی رابطه‌ای پیچیده و متغیر با بدن و جنسیت دارند. وظیفهٔ فکر روانکاوانه این نیست که از این تنوع الگویی واحد بسازد؛ بلکه باید تفاوت را تحمل کند، بدون آنکه فرد را به نمونهٔ یک نظریه تبدیل کند.
شاید پرسش دقیق‌تر این نباشد که «در بدن فرد ترنس چه مشکلی وجود دارد؟» بلکه این باشد که بدن او در چه رابطه‌هایی امکان حضور پیدا می‌کند، چه وقت منبع آسودگی یا لذت است و چه وقت به میدان اثبات مشروعیت خویش بدل می‌شود. هویت ترنس به‌خودی‌خود بیماری نیست و نوشتهٔ روانکاوانه جایگزین مراقبت تأییدکنندهٔ جنسیت یا تصمیم آگاهانهٔ فرد دربارهٔ بدنش نمی‌شود.
آیا در روایت‌های عمومی از بدن ترنس، تجربهٔ آسودگی، میل و امکانِ زیستن به اندازهٔ رنج شنیده می‌شود؟


~مانا سیری


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#روانکاوی_ترنس #روانکاوی_کوئیر #بدن_زیسته #روانکاوی_انتقادی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

تاریخچه ی گروه درمانی تحلیلی_وقتی گروه، جامعه را با خود به اتاق آورد؛ از روان‌کاوی فمینیستی تا گروه‌های کوئیر، مارکسیستی و پسااستعماری، از دههٔ ۱۹۷۰ تا میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰


در پایان پست قبلی به این نقطه رسیدیم که گروه‌درمانی تحلیلی دیگر صرفاً با مسئلهٔ رابطهٔ فرد و گروه سروکار ندارد. در دهه‌های نخست، پرسش این بود که چند انسان چگونه در یک وضعیت مشترک قرار می‌گیرند و حضور آنها چه اثری بر روان یکدیگر می‌گذارد. سپس، با آثار فاولکس، بیون، ازریل، اسپاتنیتز، پی‌شون‌ریویر، آنزیو، کائس و دیگران، پرسش به این سمت رفت که گروه چگونه روابط ابژه‌ای، اضطراب‌های مشترک، دفاع‌ها، ارتباط، انتقال و مقاومت را سازمان می‌دهد. در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، اما مسئله‌ای که پیش‌تر در حاشیهٔ این بحث‌ها قرار داشت، به‌تدریج به متن آمد: آیا می‌توان آنچه را در گروه رخ می‌دهد صرفاً با ارجاع به روان اعضا توضیح داد، در حالی که جنسیت، طبقه، نژاد، ساختار خانواده، نهادهای اجتماعی، اقتدار درمانگر و تاریخ سیاسی جامعه در شکل‌گیری تجربهٔ روانی آنها دخالت دارند؟

این پرسش را نباید به‌عنوان ظهور ناگهانی یک نظریهٔ تازه در نظر گرفت. بسیاری از عناصر آن پیش‌تر در سنت گروه‌تحلیل فاولکس، در نظریهٔ بیون دربارهٔ گروه به‌مثابهٔ وضعیت روانی، در کارهای پی‌شون‌ریویر دربارهٔ رابطهٔ فرد و جهان اجتماعی و حتی در تجربه‌های پیشین روان‌پزشکی نهادی وجود داشتند. آنچه تغییر می‌کرد، موضوعی بود که درمانگر حاضر بود به‌عنوان دادهٔ بالینی به رسمیت بشناسد.


ادامه در بخش اول و دوم


#روانکاوی #گروه_درمانی #گروه_درمانی_تحلیلی #گروه_تحلیلی #روانکاوی_فمینیستی #روانکاوی_کوئیر #روانکاوی_مارکسیستی #روانکاوی_انتقادی #روانکاوی_پسااستعماری #روابط_ابژه #گروه_عملیاتی #روانکاوی_رابطه‌ای #روانکاوی_بیناذهنی #فرانتس_فانون #ماری_لانگر #پی‌شون‌ریویر #کائس #آنزیو #Psychoanalysis #GroupAnalysis #GroupPsychotherapy #FeministPsychoanalysis #QueerPsychoanalysis

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

تاریخ مفهوم تروما در روانکاوی
ژان مارتن شارکو: هیستری، هیپنوتیزم و بدنِ آسیب‌دیده‌ای که به شاهد تبدیل شد




از درس‌های بالینی سالپتری‌یر تا مسئلهٔ رابطهٔ میان شوک روانی، نشانهٔ بدنی و قدرت مشاهده‌گر

اگر بخواهیم بفهمیم مفهوم تروما چگونه از یک مسئلهٔ عمدتاً جسمانی و عصب‌شناختی به مسئله‌ای دربارهٔ روان، حافظه و تجربهٔ انسانی تبدیل شد، باید در یکی از مهم‌ترین ایستگاه‌های تاریخ پزشکی قرن نوزدهم مکث کنیم: بیمارستان سالپتری‌یر (Salpêtrière) در پاریس، جایی که ژان مارتن شارکو، متخصص برجستهٔ عصب‌شناسی فرانسوی، تلاش کرد پدیده‌ای را به‌صورت نظام‌مند مطالعه کند که مدت‌ها در مرز میان بیماری جسمانی، اختلال روانی، تأثیر هیجان و آنچه پزشکان شبیه‌سازی بیماری می‌دانستند، گرفتار مانده بود.

اهمیت شارکو برای تاریخ تروما صرفاً به این دلیل نیست که دربارهٔ بیمارانی نوشت که پس از تصادف، آسیب جسمانی یا تجربه‌های شدید دچار نشانه‌های عصبی شده بودند. اهمیت کار او در پرسشی عمیق‌تر نهفته است: چگونه ممکن است بدن نشانه‌هایی تولید کند که از نظر بالینی واقعی و ناتوان‌کننده‌اند، اما برای توضیح آن‌ها نمی‌توان ضایعه‌ای متناسب با الگوی معمول آسیب دستگاه عصبی پیدا کرد؟ و اگر علت نشانه را نتوان به یک ضایعهٔ قابل مشاهده نسبت داد، آیا باید نتیجه گرفت که بیمار چیزی را وانمود می‌کند، یا باید در فهم رابطهٔ میان بدن، روان و تجربهٔ آسیب‌زا تجدیدنظر کرد؟



ادامه متن بخش اول و دوم



#تروما #تاریخ_روانکاوی #شارکو #هیستری #هیستری_تروماتیک #هیپنوتیزم #روانکاوی_فرویدی #تاریخ_مفاهیم_روانکاوی #Trauma #Psychoanalysis #JeanMartinCharcot #TraumaticHysteria

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اپیزود جدید از #پادکست_روانکاوی از مجموعه ی مفاهیم روزمره به زبان روانکاوی.

در اولین اپیزود ازین مجموعه رفتیم سراغ شرم و ارتباطش با دیگری.

شنیدن پادکست در اپلیکیشن های پادکست:

کست باکس
اسپاتیفای



برای دسترسی به آرشیو پادکست روانکاوی به اینجا کلیک کنید.

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اپیزود جدید از #پادکست_روانکاوی از مجموعه ی روانکاوی انتقادی،روانکاوی کوئیر.

در اولین اپیزود ازین مجموعه رفتیم سراغ کتاب سه رساله در باب میل جنسی از فروید که اولین متن روانکاوانه مستدل در زمینه ی گرایشات جنسی و جنسیت است.بخش اول از کتاب یعنی انحراف جنسی را باهم در یوتیوب خواندیم و همانطور که قول داده بودیم در پادکست نقد و بررسی کردیم.

شنیدن پادکست در اپلیکیشن های پادکست:

کست باکس
اسپاتیفای



برای دسترسی به آرشیو پادکست روانکاوی به اینجا کلیک کنید.

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اضطرابی که با یک نامهٔ اداری، تمدید اقامت، قرارداد کوتاه‌مدت یا احتمال از دست‌دادن خانه بیدار می‌شود، همیشه از گذشته نمی‌آید؛ گاهی خطرِ حاضر واقعاً بیرونی و مادی است. بااین‌حال، شرایط بیرونی در روان به شکل یک عدد یا بند قانونی باقی نمی‌مانند. ممکن است به انتظاری دائمی برای خبر بد، دشواری برنامه‌ریزی، شرم از درخواست کمک یا احساس وابستگی به تصمیمِ دیگری تبدیل شوند.
در متن کامل، از منظر روانکاوی انتقادی و با گفت‌وگویی محتاطانه با نقد مارکسیستیِ فردگرایی در روانکاوی می‌پرسیم چگونه می‌توان دو سطح را هم‌زمان حفظ کرد: واقعیت ساختاریِ ناامنی، و شیوه‌ای که فرد آن واقعیت را در فانتزی، رابطه، خواب و تصور آینده تجربه می‌کند. این نوشته دربارهٔ «روانی‌کردن» مسئلهٔ اقامت نیست؛ اتفاقاً دربارهٔ خطرِ تبدیل‌شدنِ ساختار به نقصِ شخصیت است.


متن کامل



گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#روانکاوی_انتقادی #روانکاوی_مارکسیستی #روانکاوی_مهاجرت #طبقه_اجتماعی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

اپیزود جدید از #پادکست_روانکاوی از مجموعه ی تعریف مفاهیم روانکاوی،تعریف ناخودآگاه.

در اولین اپیزود ازین مجموعه رفتیم سراغ ناخودآگاه فرویدی و مفهوم ناخودآگاه در روانکاوی.

شنیدن پادکست در اپلیکیشن های پادکست:

کست باکس
اسپاتیفای



برای دسترسی به آرشیو پادکست روانکاوی به اینجا کلیک کنید.

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

تاریخ مفهوم تروما در روانکاوی_بخش دوم_راه آن و تصادف و بدنی که ظاهرا زخم ندارد.

در قسمت قبل، بحث را از جایی آغاز کردیم که هنوز روانکاوی وجود نداشت و trauma بیش از آنکه نامی برای یک وضعیت روانی باشد، در معنای پزشکی خود به زخم، آسیب و جراحت اشاره می‌کرد. بعد دیدیم که چگونه با تحول عصب‌شناسی و پزشکی قرن نوزدهم، به‌خصوص در مواجهه با هیستری و بیماری‌هایی که علائمشان واقعی بود اما همیشه با یک ضایعه قابل مشاهده توضیح داده نمی‌شد، مرز میان «بدن» و «تجربه» کم‌کم دشوارتر شد. حالا باید یک قدم جلوتر برویم، چون در نیمه دوم قرن نوزدهم اتفاقی افتاد که شاید از نظر تاریخی از بسیاری جهات کوچک به نظر برسد، اما در واقع یکی از مهم‌ترین تغییرات را در تاریخ مفهوم تروما ایجاد کرد: قطار وارد صحنه شد.

این جمله شاید کمی عجیب به نظر برسد. چرا قطار باید برای تاریخ روانکاوی مهم باشد؟ مگر روانکاوی قرار نبود درباره ناخودآگاه، میل، واپس‌رانی و فانتزی باشد؟ آن هم دهه‌ها پیش از آنکه Freud دستگاه نظری خودش را بسازد؟ اما دقیقاً همین جا باید از یک تصور بسیار رایج فاصله بگیریم. روانکاوی در خلأ ساخته نشد و مفهوم تروما نیز در خلأ روانکاوانه به وجود نیامد. در دهه‌های پیش از فروید، جامعه صنعتی اروپا پدیده‌ای را تولید کرده بود که پزشکی دیگر نمی‌توانست نادیده بگیرد: آدم‌هایی که از یک حادثه جان سالم به در برده بودند، اما پس از آن دیگر مثل قبل نبودند؛ گاهی بدنشان واقعاً صدمه دیده بود، گاهی صدمه‌ای وجود داشت اما برای توضیح همه علائم کافی نبود، و گاهی اصلاً ضایعه متناسبی یافت نمی‌شد. مسئله فقط این نبود که این افراد چه بیماری‌ای دارند. مسئله بسیار بنیادی‌تر بود: یک حادثه چگونه می‌تواند انسانی را بیمار کند، در حالی که پزشکی نمی‌تواند دقیقاً نشان دهد چه چیزی در بدن او شکسته است؟

ادامه در بخش اول و بخش دوم


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما



#تروما #تاریخ_تروما #تاریخ_روانکاوی #روانکاوی #روانکاوی_فرویدی #روانکاوی_انتقادی #Trauma #TraumaHistory #PsychologicalTrauma #PsychicTrauma #Psychoanalysis #PsychoanalyticTrauma #TraumaticNeurosis #RailwaySpine #RailwayBrain #NervousShock #Oppenheim #Erichsen #HerbertPage #Charcot #Hysteria #تروما_روانشناختی #روانکاوی_تروما #تاریخ_مفاهیم_روانکاوی #روانپزشکی_تاریخی

Читать полностью…

مجله ی روانکاوی و روانشناسی

بعضی وقتها ما آدمها ماه‌ها، حتی سال‌ها،دلمان می‌خواهد فرد خاصی دوستمان داشته باشد.

دلش می‌خواهد کسی باشد که پیام بدهد،
کسی که بماند،
کسی که علاقه‌اش را پنهان نکند،
کسی که بالاخره تکلیف رابطه را روشن کند.

و بعد یک روز این اتفاق می‌افتد.

کسی می‌آید که واقعاً ما را می‌خواهد.

نه فقط در خیال.
نه فقط از دور.
نه فقط در لحظه‌هایی که هنوز مطمئن نیستیم چه احساسی دارد.

واقعاً می‌خواهد.

اما درست همین‌جا ممکن است چیزی عجیب اتفاق بیفتد.

ممکن است ناگهان میل ما کمتر شود.

حوصله‌مان برای رابطه کم شود.
شروع کنیم به پیدا کردن ایرادهایی که قبلاً نمی‌دیدیم.
از پیام‌های زیاد خسته شویم.
از نزدیکی احساس فشار کنیم.
و حتی با خودمان بگوییم:

«شاید اصلاً دوستش ندارم.»

اما آیا همیشه مسئله این است که دوستش نداریم؟

روانکاوی گاهی اینجا سؤال دیگری می‌پرسد.

چه چیزی در رابطه تغییر کرده است؟

شاید پیش از این، مسئله این بود که دیگری ما را می‌خواهد یا نه.

و حالا که پاسخ «بله» شده،
مسئله تازه‌ای آغاز شده است:

«حالا که واقعاً مرا می‌خواهد، من با این خواستن چه کنم؟»

فروید از همان ابتدا نشان می‌داد که عشق همیشه فقط رابطه‌ای میان «من» و یک ابژه‌ی بیرونی نیست و در انتخاب ابژه، مؤلفه‌های نارسیسیستی هم می‌توانند دخالت داشته باشند. بنابراین گاهی آنچه می‌خواهیم فقط خودِ دیگری نیست؛ تصویری است که از خودمان در نگاه او پیدا می‌کنیم.

کلاین مسئله را از مسیر دیگری پیچیده‌تر می‌کند.

ما می‌توانیم یک ابژه را دوست داشته باشیم و همزمان از آن خشمگین باشیم.
می‌توانیم از خوبیِ دیگری لذت ببریم و همزمان از وابستگی خودمان به او مضطرب شویم.
می‌توانیم بترسیم که آنچه خیلی دوستش داریم را از دست بدهیم؛
یا حتی به شکل ناخودآگاه احساس کنیم که نزدیک شدن بیش از حد، ما را در موقعیتی قرار می‌دهد که دیگر نمی‌توانیم مثل قبل از دیگری فاصله بگیریم.

در نظریه‌ی کلاین، عشق و نفرت، مراقبت و میل به حمله، می‌توانند در رابطه با یک ابژه‌ی واحد کنار هم وجود داشته باشند. همین دوگانگی یکی از سرچشمه‌های پیچیدگی روابط عاشقانه است.

لکان سؤال را باز هم تغییر می‌دهد.

گاهی ما فقط خودِ دیگری را نمی‌خواهیم.
می‌خواهیم جایگاهی را که نزد دیگری داریم.

کسی که مرا می‌خواهد.
کسی که برای من خواهان است.
کسی که از من چیزی می‌خواهد.

تا وقتی دیگری کمی دور است، سؤال درباره‌ی میل او می‌تواند ما را درگیر نگه دارد.

اما وقتی دیگری واقعاً نزدیک می‌شود،
سؤال دیگری پدیدار می‌شود:

«دیگری از من چه می‌خواهد؟»

و همین سؤال می‌تواند اضطراب‌آور باشد.

زیرا دیگریِ دور را می‌توان خیال‌پردازی کرد.

اما دیگریِ نزدیک،
واقعی است.

او پاسخ می‌دهد.
خواست‌هایی دارد.
مرزهایی دارد.
ناکامی دارد.
میل خودش را دارد.

و دیگر نمی‌توانیم به سادگی او را همان چیزی کنیم که در خیال ساخته بودیم.

در خوانش لکانی، میل به‌سادگی با به‌دست‌آوردن یک ابژه پایان نمی‌یابد؛ میل در نسبت با فقدان و میلِ دیگری حرکت می‌کند.

وینیکات هم از زاویه‌ی دیگری به این مسئله نزدیک می‌شود.

نزدیکی سالم به معنای نابودشدن فاصله نیست.

آدم باید بتواند در کنار دیگری،
هنوز خودش باشد.

و بتواند حتی در حضور دیگری، نوعی ظرفیت برای تنها بودن داشته باشد.

وینیکات «ظرفیت تنها بودن» را چیزی می‌داند که در بستر یک رابطه‌ی امن شکل می‌گیرد؛ یعنی فرد بتواند در حضور دیگری، بدون اینکه مجبور باشد دائماً او را کنترل یا حفظ کند، همچنان احساس وجودِ خود را نگه دارد.

پس شاید گاهی مسئله این نباشد که:

«چرا وقتی کسی من را می‌خواهد، دیگر دوستش ندارم؟»

شاید سؤال این باشد:

«وقتی دیگری دیگر یک خیال نیست و واقعاً به من نزدیک می‌شود، چه چیزی در من به خطر می‌افتد؟»

تصویری که از خودم داشتم؟

آزادی‌ام؟

فاصله‌ام؟

امکان خیال‌پردازی؟

یا شاید چیزی عمیق‌تر:

اینکه اگر واقعاً دوست‌داشتنی باشم،
دیگر چه دلیلی برای دویدن دنبال عشق خواهم داشت؟

گاهی ما از آدمی فرار نمی‌کنیم.

از چیزی فرار می‌کنیم که صمیمیت درباره‌ی خودمان به ما نشان می‌دهد.

~مانا سیری


گروه تلگرام/ارتباط با ادمین/ اینستاگرام/ یوتیوب/ صفحات مجازی ما


#روانکاوی #عشق #میل #فروید #کلاین #لکان #وینیکات #روابط_ابژه #روابط_عاطفی #ناخودآگاه

Читать полностью…
Subscribe to a channel