672
شعر هایم بچه هایم هستند🤍 برخی اشعار از مجموعه فانوس شبم📝 از حضور شما صمیمانه سپاسگزارم اگر به شعر، عشق و علاقه مخصوص ندارید؛عضو نشید دوست من! وقتی پرده ی حریرچشم هایتان،روی شعرهایم کنار میرود آفتاب عشق به دلم میتابد... دوستتون دارم :)
این روزها مانند ایرانم ، زخمی شده ، خسته، به ظاهر خوب
عریانم از کشتار پی در پی در باطن اما مادری محجوب
سرود #افسون
😔👌
امروز سایه ام را تا کردم و در کمد گذاشتم
آفتاب برای همیشه رفته بود
#افسون
گفته بودی که دلت دوباره آشوب شده
عشق بی معرفتم حال دلت خوب شده؟
قلعه ی قلب مرا بعد خیالت دیدی؟
گشته متروک ترین قلعه ی مخروب شده
راستش هنجره ای نیست که فریاد شود
اعتراضات دلم همیشه سرکوب شده
هرکه با ناله و نفرین ز دل خود راندیم
چو زلیخای جوان گشته و محبوب شده
سوختن ،ساختن و اشک پیاپی گشتن
عشق،خودکامه ترین خاطره محسوب شده
سرود #افسون
مادربزرگ هنوز حسود بود
پدر بزرگ هنوز زنهای همسایه را گرم میگرفت
:)
قلبمان یکسره در حال فروپاشی بود
زندگی تیره ترین قسمت نقاشی بود
اینک این خانه ی ویران شده و این آوار
یک زمان هروجبش آینه و کاشی بود
سرود #افسون
من دوست داشتنت را سکوت میکنم
این روزها
واژه ها بوی خیانت میدهند
#افسون
ممنونم بابت رایحه ای که
در من پنهان است
از عشق تو ...♡
-پابلونرودا
به قول حسین عربی :
«نمیدانم
بیـــــا و بگو
دیشب خوابت را دیدم
حالت خوب است ؟!»
علی رغم میل انسان در دنیا هیچ چیز پایدار نیست
از هر آنچه که برای مدت کوتاهی دارید لذت ببرید
:)
آدم است دیگر
در پس ترانه ای
یک هو یاد گذشته اش می افتد
لبخندی میزند
و برای لحظه ای از یاد میبرد
تنهاییِ غریبِ این روزهای
دل گرفته اش را ...
حسین عربی
تو دعای مامانم بودی !
وقتایی که میگفت «خیر ببینی »
:)
آدم انگار دلش میخواهد
برود جای خیالات کسی
بنشیند لبه ی مغز و دلش
در بلندای نگاهش
بهترین حال و هوایش
برهد از دنیا ، از خودش ، از فردا
برود گوشه ی چشمی پر ذوق
بنشیند،
همه را،
سیر تماشا بکند....
سرود #افسون
وقتی به جنگ فکر میکنم، تو اولین نفری هستی که نگرانش میشوم...
تنها تو
وسط خونین ترین جنگ زندگی پناهگاهم بودی
:)
بعضی چیزا رو فقط زمان میتونه بهت یاد بده ، خودتو سرزنش نکن
:)
بر من ببخش، گاه چنان دوست دارمت
کز یاد میبرم که مرا بردهای ز یاد
-فاضل نظری
اما عزیز من
امیدوارم هرگز به کسی که دلت میخواهد تمام زندگی ات را با او بگذرانی
خداحافظ نگویی ...
:)
انگار تمام فصل ها نفسم را حبس کرده بودم و الان میتوانم آزادش کنم
خلوت ترین جای دنیا کجاست؟
میخواهم فریاد بزنم
آهااااای پاییز
:)
#افسون
به من یک صندلی بدهید میخواهم زیر سست ترین برگها منتظر پاییز بنشینم....
#افسون
از پله های قلعه رود خان بالا میرفتیم یه خانم و آقای مسن آمده بودند تا قلعه ،
چیزی حدود هزارتا پله با شیب تند ، فکر میکردم زن و شوهر باشند، خانومه گفتش که داداشمه! بعضی
خانواده ها
خیلی
قشنگن
:)
دلم میخواهد تمام غمهایت را نقاشی کنم و بعد آن تابلو را بسوزانم، چون هیچ تصویری از درد تو زیبا نیست، مگر آنکه به لبخند ختم شود، آن هم کنار من.
-ونگوگ
خاطراتت را در دلم رها میکنم ، مانند کودکی که بادبادکش را در هوا ...
Читать полностью…
نوشته بود :
آدمی که از تنهایی لذت میبره با یه نفر توی دلش داره زندگی میکنه
:)
اگر در ریشه های درختی فرو روم، در نوری از روزنه ای ، در قطره ای از باران ، درگلبرگ لطیفی، در نقطه ی پر رنگ ستاره ای ،در زمانی شاد ، مکانی دلفریب
در هر کجای دنیا که بفکرت نمیرسد ،
تو قطعه ای از من بوده ای!
سلام بر کسانی که
آسیب عمیقی به قلبشان رسید و هنوز وانمود میکنند قوی اند.
همیشه باید چیزی را درست میکردم ،
که من خرابش نکرده بودم!