18857
ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ اﻳﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﺑﮕﺬاﺭﻡ. Iranian cartoonist and comic artist.
اختصاصی ایرانرایز
اثر #مانا_نیستانی
@iranriseonline
📸 کاریکاتور هفته
بیش از دوازده روز از قطع کامل اینترنت در ایران میگذرد و در این مدت صدای قربانیان سرکوب و بازماندگان کشتار اعتراضات اخیر عملاً خفه شده است تا ابعاد جنایتی که صورت گرفته، برای جهانیان آشکار نشود و تنها روایت رسمی حکومت باقی بماند. این روایت، حضور "تروریستهای مسلح" را بهعنوان بهانهای برای استفاده از گلولههای جنگی و کشتاری وسیع برجسته میکند، در حالی که گزارشهای مستقل از استفاده گسترده از سلاح توسط نیروهای امنیتی علیه اعتراضات مسالمتآمیز و تلفات بسیار بالا در میان معترضان خبر میدهند. برخی گزارشها از شمار هزاران نفری قربانیان حکایت دارند، حال آن که حکومت این ارقام را رد میکند، بدون آن که توضیح دهد اگر قربانی حمله تروریستی بوده چرا راه سخن گفتن مردم با جهان خارج را بهطور کامل مسدود کرده است. این موضوع دستمایه مانا نیستانی برای کاریکاتور هفته بوده است.
@dw_farsi
راجر واترز، بهخصوص در دوران پینک فلوید، قهرمان چند نسل از ما ایرانیها بوده است. آلبوم «دیوار» او الهامبخش همهٔ ما برای اعتراض به سیستمهای سرکوبگر بود. نمیدانم چند نفر از هزاران کشتهشدگان خیزش انقلابی اخیر، جزو عاشقان و طرفداران پینک فلوید بودهاند؛ چند نفر اشعارش را از بر داشتهاند.
برای همین، وقتی خواندم راجر واترز دربارهٔ حرکت مردمی ایرانیان چه گفته، دلم بیشتر سوخت.
آقای واترز عزیز، این اولین بار نیست که روشنفکران، بهخاطر صفکشیهای ایدئولوژیک، منکر واقعیتها میشوند. تاریخ ثبت کرده که ژانپل سارتر چگونه تا سالها سرکوب، سانسور و کشتارهای جمعی در اردوگاههای سیبری شوروی را، بهخاطر تعلق خاطرش به کمونیسم و همپیمانی علیه آمریکا، انکار میکرد و حتی مانع همکارانش از انتشار اخبار در اینباره میشد؛ تا جایی که کامو، دلزده از این دروغها، از او فاصله گرفت. فقط زمانی که شوروی به پراگ حمله کرد، تازه صدای اعتراض سارتر بلند شد. اینها بهعنوان لکههای سیاه کارنامهٔ اندیشمند مهمی چون سارتر در تاریخ ثبت شدهاند؛ از آنها عبرت بگیریم.
تقریباً یک دهه است که اکثریت جامعهٔ ایرانی، ناامید از هرگونه تغییر و اصلاح در دیکتاتوری شیعیِ جمهوری اسلامی ـ که به یک مافیای اقتصادی فاسد نیز تبدیل شده ـ خیزشهای متعددی را رقم زده است. آخرین آنها، طبق اسناد، فیلمها و گزارشها، جمعیت عظیمی از مردمی خسته از کنترل ذهنی، اسارت و بردگی را به خیابان آورد، اما توسط جلادان رژیم و مزدوران خارجیاش به خاک و خون کشیده شد. هزاران نفر کشته شدند، هزاران نفر دیگر بازداشت، زیر شکنجه یا در انتظار مجازاتهای سنگیناند، فقط به این دلیل که حکومتی سکولار و آزاد میخواهند و هیچ راه و روش مسالمتآمیزی برای گذار به این خواسته در اختیارشان گذاشته نشده است.
آنها وقتی فروشگاههای حکومتی ـ عاملان فقر و بدبختیشان ـ را تسخیر کردند، برنجها را بهطور نمادین بیرون پاشیدند تا با صدایی بلند و واضح بگویند گرسنهاند، اما آزادی و شرافت انسانیشان را مقدم میدانند. بیش از هفت روز است که رژیم جلاد، با ادعای مبارزه با «تروریستهای مسلح» و «عاملان موساد و سیا»، راه ارتباط مردم داخل با جهان خارج، یعنی اینترنت بینالمللی، را کاملاً قطع کرده تا جنایتها را پنهان کند و حجم هولناک توحش و سلاخی، توسط قربانیان و بازماندگان، به گوش دیگران نرسد.
و امثال شما، بهجای تأکید بر این غیبت صدای مردم ایران و تکیه بر روایتهای مردمی، در حلقهٔ یاران چپگرای خود، روایت محبوب حکومت دیکتاتوری ـ اما انگار مورد تأیید خودتان ـ را شنیده و بازگویی میکنید.
ایرانیها شما و آثارتان را دوست دارند؛ به آنها خیانت نکنید و کنارشان بایستید.
منتشر شده در Télérama
مانا نیستانی
@mananey
📸 کاریکاتور هفته
بنا بر گزارشها حکومت ایران طی روزهای اخیر در خاموشی کامل اینترنت دست به قتل عام خشونتبار معترضان زده است. بعضی برآوردهای غیر رسمی عدد آن را تا چند هزار نفر تخمین میزند اتفاقی که میتواند جنایت علیه بشریت تلقی شود. علاوه بر آن هزاران معترض دیگر با گلوله های ساچمهای و جنگی آسیب دیده یا بازداشت شدهاند. دهههاست که با وجود انتشار مستمر گزارشها و شواهد از نقض جدی حقوق بشر، واکنش مجامع رسمی بینالمللی عمدتاً به صدور بیانیههای محکومیت محدود مانده و از اقدامات قاطع و موثر فراتر نرفته است؛ رویکردی که در عمل نتوانسته مانعی جدی در برابر تداوم سرکوب و خشونت ساختاری ایجاد کند. مانا نیستانی این موضوع را دستمایه کاریکاتور هفته قرار داده است.
@dw_farsi
تجربیات سرکوب از انقلاب مهسا و آبان نود و هشت:
بعد از چند روز سرکوب وحشیانه و خشونت عمدی و علنی، تعدادی فیلم و کلیپ با کیفیت عالی از جزئیات قتلهای حکومتی یا اجساد قربانیان پخش میشود. خود ما که صمیمانه آزرده و احساساتی شدهایم نیاز میبینیم کاری کنیم تا جهان از این ظلم آگاه شود پس تصاویر را برای دویست سیصد فالوئرمان که نودونه درصدشان ایرانی هموطن هستند بازنشر میکنیم. همزمان دعوا و خائنیابی چپ و راست، شاهی و غیر شاهی هم بین ایرانیهای خارج از کشور ادامه دارد. حکومت بتواند که با گلوله، مردم را موقتاً خانهنشین نگه دارد شیر اینترنت را کمی باز میکند تا میلیونها آدمی که با وجود آگاهی به خطر، جان بر کف گذاشته و گرم مبارزه هستند بمباران تصاویر کشتار و سرکوب و بحثهای دلسردکننده شوند. همزمان حکم اعدام سریع چند معترض را صادر و اجرا میکنند همانطور که با میر شکاری و مجیدرضا رهنورد کردند. فریادهای ما بالا میرود و پتیشنهای نه به اعدام امضا میکنیم اما عملاً کاری انجام نداده فلج شده دیگران را هم فلج کردهایم پس از سر استیصال به اولین مخالف دمدست که زاویه فکری دارد حمله میکنیم و مشغول دعوا با هم میشویم، سایبریها هم که دوباره برگشتهاند بر آتش دعوا میدمند و کار را تکمیل و تمام میکنند.
آیا برای مقابله با این سناریوی ساده، تکراری ولی موثر رژیم خود را آماده کردهایم؟ آیا میتوانیم این بار در دل گریه کنیم و در بیرون با احساسات کنترلشده به سازی که حکومت میزند ناخوداگاه نرقصیم؟
صفحه ای از کتاب «شادی، داستانی از پرواز پی اس ۷۵۲»
در سالگرد جنایت سرنگونسازی هواپبمای اوکراینی
@mananey
مانا نیستانی
حمله به بیمارستان
منتشر شده در دویچه وله فارسی
@mananey
مانا نیستانی
انتشار سند نقشه دادخواهی
https://justidad.com/نقشه-دادخواهی؛-راهنمای-عدالت-انتقالی/
@mananey
مانا نیستانی
در برابر سرکوبگران
@mananey
منتشر شده در دویچه وله فارسی
مانا نیستانی
از مرگ حرف نزن
نوجوانی بعد از تجربه مرگ پدرم از فکر مرگ دو نفر بیشتر از همه وحشت داشتم. مادرم و بعد، بهرام بیضایی.
من با بیضایی نمایشنامه را فهمیدم ، کتابخانه پدر پر از نمایشنامه ها و فیلمنامه های او بود. من با بیضایی ادبیات، نثر و نوشتار وزین را فهمیدم. من با آینه های روبرو و حقایق درباره لیلا دختر ادریس فیلمنامه خوانی را آغاز کردم. من با بیضایی، رسم روشنفکری آموختم که نه چپ بود و نه راست، در برابر قدرت سر خم نمی کرد و کوتاه نمی آمد. عاشق فرهنگ بود و با بینش و فهم، نه رگ بیرون زده گردن آن را پاس می داشت و بر آن می افزود، من با بیضایی، نسبت به سینمای ایران احساس و درک بیشتری پیدا کردم. نوجوانی بودم بعد از انقلاب که دسترسی به ویدئو و فیلم های قدیم نداشت، «شاید وقت دیگر» اولین فیلم بیضایی بود که اول خبر ساخته شدنش را شنیدم و جذب نامش شدم، بعد خودش را در سالن سینما دیدم و مفتون شدم. تازه شروع کرده بودم تنها به سینما رفتن، شاید در طول اکرانش، ده بار رفتم سینما و هر بار هیپنوتیزم شدم، تک تک صحنه ها را حفظ بودم و از شروع هر صحنه آشنا که با زیبایی و وسواس گرفته شده بود ذوق می کردم، بعد باشو را دیدم ، نسخه ویدئویی مرگ یزدگرد و چریکه تارا و غریبه و مه را. دیدن تک تک فیلم های بیضایی برایم اتفاقی تکرار نشدنی بود، به جز یکی: مسافران. یادم است جشنواره فجر، دوره ای که مسافران شرکت داشت از هفت صبح تا هفت عصر جلوی سینما کریستال ایستادم تا نوبتم شد، پاهایم را دیگر حس نمی کردم از خستگی و سرما. فیلم را که دیدم توی ذوقم خورد، انگار یک چیزی برایم لنگ می زد. مجلس عزایی یک ساعت و نیمه … چرا آخرش مردگان اینطور با نوای شاد موسیقی بابک بیات وارد می شدند و روی زمین سُر می خوردند، چرا بازیگران انگار گیج و سرگردان بودند… من را نگرفت، یا در واقع من نگرفتمش. مسافران فیلمی بود که هر چه مسن تر شدم در دیدارهای مجدد بیشتر فهمیدم و حسش کردم. شاید جسارتمندانه ترین فیلم بیضایی در قلب فرهنگ و سنتی که مرگمحور و مرده پرست است و آیین سوگ را بیشتر از زیستن محترم می شمارد، بیضایی فیلمی ساخته بود با استفاده از سنت روایتگری تعزیه در پاسداشت آیین زندگی و پیروزی آن بر سیاهی سوگ مرگ. دیشب بعد از شنیدن خبری که همیشه وحشتش را داشتم بار دیگر مسافران را مرور کردم و دیالوگ خانم بزرگ را: «اونها مردند ولی تموم نشدند… همه کسم مردند ولی نه برای من. هر روز می بینمشون، پدر اونجا نشسته بود، مادر اونجا و من بچه بودم. تو نبودی، معنیش اینه که مرده بودی؟ نه!»
از مرگ بیضایی غمگینم و این غم هر چه می گذرد با هضم خبر سنگین تر می شود، اما دوست دارم آن طور که بیضایی می خواست بیندیشم و ببینم، شادی زیستن را بر سوگ مرگ پیروز بخواهم، او را با همان موهای سفید و چشمان روشن آنجا کنار آیینه مسافران، زنده می بینم، او پاسدار آیینه است، در یاد ما زنده است و تا هستیم در ما ادامه دارد، آنقدر هنرمند است و بر فرهنگ افزوده که وجودش با آثاری درخشان در نسل ها ادامه خواهد داشت، او بیش از همه ما زنده و حاضر خواهد بود.
مانا نیستانی
مستند ترانه هر ایرادی که داشت (محل پخشش، کمبودهایش،…) یک خوبی داشت، بار دیگر اهمیت «زن، زندگی، آزادی» و تبدیل آن را از یک شعار زودگذر به زیست و مطالبه روزمره یادآور شد، زیستی که با هزینه همراه است و بعضا در تعارض با منفعت کوتاه مدت. در زمانه ای که واشقانی ها سعی دارند القا کنند هیچ تفاوت بین هنرمندی که بالاخره در یک نقطه پشت به حکومت میکند و سایرین نیست حمایت از حرکت زنان هنرمند که بابت حمایت از مردم و حقوق آنان بر اعتراض خود داخل کشور پایدار بوده اند امری مهم که واجب است، کتایون ریاحی ، تراته علیدوستی ، هنگامه قاضیانی ، لیلی رشیدی و … با حمایت ما دلگرم و مسیرشان پر رهرو می شود. شاید توضیح واضح باشد که من ترانه علیدوستی را رهبر و مرجع نمی دانم، بی نقصش نمی پندارم و از تک تک حرف ها و کارهایش دفاع نمی کنم (ایضا دیگران ) اما برای مقاومت و اعتراضش در این مقطع که الهامبخشم بوده کلاه از سر بر می دارم
#ترانه_علیدوستی
@mananey
جزیره اپوزیسیون
اختصاصی ایرانرایز
اثر مانا نیستانی
@iranriseonline
ویدئویی که شاهرخ حیدری روی کارتونم ساخته
@mananey
اسلحه ای که قربانیان داشتند
منتشر شده در دویچه وله فارسی
@mananey
مانا نیستانی
Roger Waters—especially during the Pink Floyd era—has been a hero to several generations of us Iranians. His album The Wall inspired all of us to stand up against oppressive systems. I do not know how many of the thousands killed in the recent revolutionary uprising were fans and lovers of Pink Floyd, or how many knew his lyrics by heart. That is why, when I read what Roger Waters had said about the Iranian people’s movement, my heart sank even more.
Dear Mr. Waters, this is not the first time that intellectuals, because of ideological alignments, have denied reality. History has recorded how Jean-Paul Sartre, for many years, denied the repression, censorship, and mass killings in the Soviet Siberian camps due to his attachment to communism and his alliance against the United States. He even prevented his colleagues from publishing news about these crimes, to the point that Albert Camus, disillusioned by these lies, turned his back on him. Only when the Soviet Union invaded Prague did Sartre finally raise his voice in protest. These facts remain as dark stains on the record of an important thinker like Sartre, preserved in history—lessons from which we should learn.
For nearly a decade now, the majority of Iranian society—hopeless about any reform or change within the Shiite dictatorship of the Islamic Republic, which has also turned into a corrupt economic mafia—has carried out numerous uprisings. The most recent one, according to documents, videos, and reports, brought an enormous crowd of people, exhausted by mental control, captivity, and servitude, into the streets. They were met with bloodshed by the regime’s executioners and their foreign mercenaries. Thousands have been killed; thousands more arrested, tortured, or are awaiting severe punishment, simply because they want a secular and free government, and because no peaceful path toward achieving this demand has been left open to them.
When they took over regime-run stores—the agents of their poverty and misery—they symbolically scattered rice outside to loudly and clearly say that they are hungry, yet they place freedom and human dignity above everything else. For more than seven days now, the murderous regime, claiming to be fighting “armed terrorists” and “agents of Mossad and the CIA,” has completely cut off the Iranian people’s connection to the outside world by shutting down the international internet, in order to conceal its crimes and prevent the horrifying scale of brutality and slaughter from reaching others through the voices of victims and survivors.
And people like you, instead of emphasizing the silencing of the Iranian people’s voices and relying on grassroots narratives, seem to listen to and repeat—within your circle of leftist allies—the regime’s preferred narrative, a narrative that appears to have gained your own approval as well.
Iranians love you and your work. Do not betray them—stand with them.
ما به سانسور و کنترل ذهن ها احتیاج نداریم… مگر توسط رژیم ملاها
@mananey
مانا نیستانی
واکنش شدید
منتشر شده در دویچه وله فارسی
@mananey
مانا نیستانی
منتشر شده در ایران رایز
@mananey
مانا نیستانی
قانون آخر نیوتن: دیکتاتور بالاخره می افتد
منتشر شده در ایران رایز
مانا نیستانی
@mananey
📸کاریکاتور هفته
در روزهای اخیر گزارشهای متعددی از یورش نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به بیمارستان امام خمینی ایلام منتشر شده است. طبق این گزارشها، نیروهای لباسزرد و ضدشورش با شلیک گاز اشکآور، باتوم و حتی تیراندازی وارد محوطه و بخشهای مختلف این مرکز درمانی شدهاندد تا مجروحان اعتراضات اخیر در شهرستان ملکشاهی را بازداشت کنند. آنها در مواردی تلاش کردهاند به اتاقهای بیماران هم برسند. این اقدامها آزار و ضربوشتم پرسنل پزشکی، مختل شدن روند درمان، به خطر افتادن جان بیماران و منتقل شدن برخی کودکان به بخش مراقبتهای ویژه را باعث شده است. نهادهای حقوق بشری چنین یورشهایی به بیمارستانها را نقض آشکار اصول بینالمللی حقوق بشر و حقوق پزشکی دانستهاند. این نهادها تاکید کردهاند مراکز درمانی طبق قوانین بینالمللی باید کاملاً امن، غیرنظامی و مصون از هرگونه حمله و بازداشت باشند.
@dw_farsi
اختصاصی #ایران_رایز
اثر #مانا_نیستانی
@iranriseonline
📸کاریکاتور هفته
در روزهای اخیر بازار تهران و بسیاری از شهرهای ایران در پی فروپاشی اقتصادی، سقوط بیسابقه ارزش ریال و افزایش افسارگسیخته قیمتها، شاهد اعتصابات گسترده و تعطیلی مغازهها بوده است؛ کسبه و بازاریان که در شرایط فعلی هیچ چشماندازِ معیشتی روشن نمیبینند، مغازههای خود را بستند و در اعتراض به وضعیت اقتصادی به خیابانها آمدند، در حالی که نیروهای امنیتی با تهدید و حضور سنگین سعی دارند با آنان مقابله کنند. تصویر آن هموطن نشسته در برابر صف یگان ویژه، بیهیچ دستانی برای از دست دادن، نمادی است دردناک از ناامیدی و خستگی نسلی که دیگر چیزی برای باختن نمیبیند و با وجود تهدیدها، ایستادگی کرده است. بازتابی از عمق بحران اقتصادی و اجتماعیای که زندگی روزمره مردم را فلج کرده و روح و امیدِ آنان را آزرده است.
@dw_farsi
بهرام بیضایی
@mananey
مانا نیستانی
🔶 کاریکاتور هفته:
پخش مستندی درباره ترانه علیدوستی، هنرپیشه سینما، از شبکه بیبیسی فارسی که او را بدون حجاب اجباری داخل کشور در حال شرح مرارتهایش به خاطر حمایت از مردم معترض در سال ۱۴۰۱ نشان می داد، توجه بسیاری برانگیخته است. ترانه علیدوستی که بعد از تحمل بازجویی، زندان و بیماری که بسیاری از تبعات دوره حبس میدانند، از سینما کناره گرفته، میگوید دیگر حاضر به بازی در سینما با حجاب اجباری نخواهد بود.
مانا نیستانی کاریکاتور این هفته برای دویچه وله را به این موضوع اختصاص داده است.
@dw_farsi
بازی جانشینی
اختصاصی ایرانرایز
اثر مانا نیستانی
#آخرین_رهبر #دیگه_بسه
@iranriseonline