دانشجو موذن جامعه است
@masoudkhademrezaeian
نشست منطقه ای حزب توسعه ملی ایران اسلامی
خراسان رضوی ، جنوبی و شمالی
با حضور دبیر کل و جمعی از اعضای شورای مرکزی حزب توسعه ملی ایران اسلامی
مهمان ویژه نشست دکتر غلامرضا جواد کاشی
نمایندگان محترم احزاب سیاسی اصلاح طلب
جمعی از شخصیت های مستقل سیاسی
و تجلیل از یادگاران دوران دفاع مقدس
مشهد ، هتل فرهنگ و هنر
1404/8/22
/channel/eslahatchannel
هوالباقی
برادر گرامی دکتر حسین بیغم
درگذشت جانسوز برادر ارجمندتان را به شما و خاندان معظم تسلیت عرض میکنیم.
برای آن عزیز رحمت و غفران الهی و برای جنابعالی و سایر بازماندگان صبر و اجر مسالت داریم.
بهزاد نبوی
صادق نوروزی
محسن ارمین
فیض الله عرب سرخی
شربت دار قدس مریم
سیف الله امینی
عباس موسایی
محسن باستانی
احمدزاده عباس
ارشاد عبدالله
اکبری محمد
برزخی فریمانی احمد
بنی خلیل غزاله
پارسا مهدی
پژوهش هادی
تاجی سمانه
تحصیلی حسن
جهانیان محمد
جواهری علی
چشمه نور جواد
حسنی ترشیزی صادق
حسن زاده نجفعلی
حقیقت نیا محمد
خادم رضائیان مسعود
خرازیان رضا
خزایی بتول
رحیمیان فاطمه
رکنی صفیه
رضوی عفت
زارع صفت حسین
سعادتی هادی
شریفی مهدی
صفدری لر اکرم
طیرانی مریم
طلوع ناصر
عبایی مریم
عبادی سعید
عزیزی فرشاد
علیدوستی سجاد
عیدی عبدالرضا
فتاحی سید مجتبی
قارونی محمدرضا
قاسمی فریمانی علیرضا
قلیچی نادر
محمدی علی
مسعودی فر احمدرضا
میردامادی صدرا
مستجاب الدعوه علی
مهدیان پور عبدالحمید
موحدی زاده حمیدرضا
ناطقی مهسا
نظام سید حسام الدین
هاشمیان محمدصالح
هاشمی سید محمدباقر
هاشمی جوان مسعود
وطن دوست ماشالله
ولی زاده حسن
وهاب زاده سید مهدی
یاقوتی علیرضا
یوسف زاده امیرحسین
@eslahatchannel
خانه دلتنگ غروبی خفه بود !
شعر خوانی استاد هوشنگ ابتهاج
@masoudkhademrezaeian
نام اثر - هیولاکش
نویسنده - مهدی سیم ریز
کارگردان - محمد جهانپا
تهیه کننده - امیر حسین شفیعی
تهیه شده در - خانه نمایش امید
با حمایت - حوزه هنری خراسان رضوی
محل اجرا - سالن تئاتر شهر مشهد
تاریخ اجرا - از 28 مهرماه ساعت 19 هر روز
راه ارتباطی و رزرو
09912939740
/channel/masoudkhademrezaeian

تا تو گسستهای ز من، تاب نمانده در تنم
کیست به یاد چشم تو، مست؟ منم، منم، منم!
دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو
روز در آه و زاریام، شب به فغان و شیونم
ای که به غربت این زمان باده کشی عیان، عیان
خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم.
دل ز وطن بریدهای، راه سفر گزیدهای
نیست مرا دلی چو تو، دل نبوَد از آهنم.
گرچه در آب و آتشم، سوزم و گریم و خوشم
گر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم.
چند تو خوانیام که: «ها! خانه رها کن و بیا!»
نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم.
غرب، وطن نمیشود، خانه من نمیشود
شرقِ کهن نمیشود، خانه چرا دگر کنم؟
مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت من
روز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم.
سروده حمید مصدق
/channel/masoudkhademrezaeian
به مناسبت هفته گردشگری و به همت پژوهشکده گردشگری جهاد دانشگاهی برگزار میشود
سمینار
"خراسان تمدنی، مقاصد گردشگری و تحول پایدار"
در یک مراسم عروسی، پیرمردی در گوشه ای از سالن تنها نشسته بود ، آقای داماد به نزدش آمد و گفت: سلام استاد آیا مرا بخاطر دارید.؟
معلم سالخورده جواب داد: خیر پسرم اینجا کسی را نمیشناسم ، فقط میدانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم.
داماد ضمن معرفی خود گفت یادتان هست سالها قبل ساعت گران قیمت یکی از دانش آموزان در کلاس درس گم شد و شما دستور دادید همه با فاصله از هم رو به دیوار بایستند تا جیب هایشان را وارسی کنید.
من پسری هستم که آن روز ساعت را دزدیده بودم و در آن لحظه از ترس داشتم سکته میکردم ، نمیدانستم وقتی ساعت را از جیب من خارج میکنید چه اتفاقی خواهد افتاد،
شما ساعت را از جیب من بیرون آوردید ولی به جستجوی جیب بقیهی دانشآموزان ادامه دادید و سپس به زیر یکی از نیمکت ها رفتید و ساعت رابیرون آوردید و به صاحبش دادید.
تا پایان سال و سالهای بعد هیچوقت هیچ کس موضوع دزدی ساعت را متوجه نشد
ومن بزرگترین درس زندگیم را آن روز از شما آموختم و کوشش کردم بعد از آن آدم بهتری باشم.
استاد گفت: آن واقعه را کاملا بیاد دارم. اما هنوز هم شما را نشناختم چون آنروز موقعی که جیب دانشآموزان را میگشتم چشمهایم را بسته بودم.
@masoudkhademrezaeian
پاییز که میشود،
حواستان به آدمهایِ زندگیِ تان باشد.
کمی بهانه گیر میشوند،
حساس میشوند،
"توجه" میخواهند!
دستِ خودشان که نیست این خاصیتِ پاییز است، آدمها را از همیشه عاشق تر میکند ...
مگر میشود پاییز باشد
و دلت هوایِ قربان صدقههایِ از تهِ دلِ کسی را نکند؟!
مگر میشود پاییز باشد و دلت هوس نکند، عاشق باشی؟!
که عاشقت باشند؟!
باد باشد، باران باشد و یک خیابان پر از برگ های خشک و نارنجی.. تو باشی و تو، تو باشی و او ... فرقی ندارد!
قدم زدن در بساطِ دلبرانه پاییز، همه جوره میچسبد ...
نرگس صرافیان
@masoudkhademrezaeian
ساعت 4 صبح روز سوم شهریورماه سال 1320 به سرجوخه ملک محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجانشرقی خبر میدهند لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی بسوی مرز میآید و قصد دارد از «پل آهنی» گذشته و وارد کشور شود. سرجوخه خبر را به تبریز مخابره میکند و از آنجا هم به تهران. از پایتخت دستور میآید که پادگان را تخلیه کنید و بدون هیچ مقاومتی اجازه ورود ارتش شوروی را بدهید. سرجوخه جسور خطاب به سربازانش میگوید: «هرکسی میخواهد، برگردد. من اینجا میمانم. میخواهم از کشور مقابل اجنبیها دفاع کنم.» ملک محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد رایی هاشمی و سرباز دیگری هم قسم میشوند و میمانند.
هنگامی که نخستین نفربر شوروی قصد عبور از پل آهنی را دارد سرباز شهریاری بسوی راننده آن شلیک میکند و سرباز روس را از پای درمیآورد. درگیری سنگینی بین نیروهای کاملاً مسلح ارتش شوروی و سرجوخه و 3 سربازش در میگیرد. این درگیری به گفته شاهدان ماجرا که مشروح آن در اسناد آکادمی نظامی روسیه هم موجود است 48 ساعت به طول میانجامد و در نهایت سرجوخه محمدی همراه با دو سرباز دیگرش عبدالله شهریاری و سید محمد رایی هاشمی زیر آتش شدید توپخانه لشکر 47 شوروی به شهادت میرسند. نفر چهارم برای رساندن خبر ورود لشکر 47 به دستور سرجوخه ملک محمدی ساعتی پیش از شهادت همرزمانش بسوی تبریز رفته بود.
سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر 47 شوروی وقتی متوجه میشود که سربازان ایرانی کشته شدهاند از پل آهنی عبور میکند و وارد خاک کشور میشود. او وقتی فهمید 48 ساعت است که تنها با 3 سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجههایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست 3 سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این 3 سرباز بهخاطر وطنپرستیشان با تشریفات نظامی از سوی لشکر 47 ارتش دشمن صورت گرفت.بر روی سنگ آرامگاه هر سه نوشته شده است : آرامگاه ژاندارم شهید ...، که در شهریور ماه ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیده است.
درسال ۱۳۷۵ هجری شمسی آرامگاه این مرزبانان بازسازی شد و هر هفته مراسم ادای احترام توسط نیروی مرزبانی ناجا بر سر مزار این مرزبانان انجام می شود.
بر بالای آرامگاه آنان این بیت شعر نقش بسته است:
هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما
شد جامه سربازی ما هم کفن ما
شادیم ز جانبازی خود در شکم خاک
پاینده و جاوید بماند وطن ما
@masoudkhademrezaeian
فست فود زوکینی ( ماکیماه ) رضائیان
برگر، پیتزا، پاستا و...
05138915915
09153904280
بلوار وکیل اباد ، بعد از بلوار دانش آموز ، بین وکیل آباد ۲۹ و ۳۱
مشاهده منو و ثبت سفارش :
https://app.topmenumarket.com/menu/makimah_zucchini
اینستاگرام :
https://www.instagram.com/makimah_zucchini
سیاست داخلی در کما؟!
یادداشت عباس موسایی ، عضو دفتر سیاسی حزب توسعه ملی در روزنامه هم میهن
اگر سیاست را به تأسی از ارسطو، «پیرامون امر عمومی»، معنا کنیم که در آن «شهروندان» برای وصول به «خیر و مصلحت عمومی» در تلاش و تکاپو بوده و تحولات فکری، اجتماعی، سیاسی و... سپهر سیاسی در عصری که آن را عصر «دولتهای ملی مدرن » نامیده و در چارچوب «ملت ـ دولتها» ذیل رقابت و متأثر از اختلاف روایت شهروندان، شکل داده است، تشکٌل، سامان و سازمانی که گفتمانهای رقیب را برای تصاحب قدرت مشروع (به تعبیر ماکس وبر)، حول هم گرد آورده، حزب نامیده میشود. بنابراین وجود حزب در عصر دولت ملی مدرن مستلزم به رسمیت شناختن شهروندی مدرن (citizenship ) میباشد که در آن شهروندان آزاد و برابر، امکان تشکلیابی، رقابت و تشکیل دولت را به صورت مسالمتآمیز داشته و در روند انتخابات سالم و رقابتی، جریان پیروز، امکان پیشبرد اهداف و برنامههایی که بر اساس آنها رأی و نظر مساعد و اعتماد اکثریت شهروندان را جلب کرده است، داشته باشد.
با این اوصاف، قبل از هر سخنی پیرامون سیاست، حزب، دولت ملی و هر مفهوم مدرن دیگر در کانتکست و زمینهی متفاوت از بستر مولد آنها در مغرب زمین، از جمله خطهی فرهنگی/سیاسی ما، میبایست تفاوتهای بنیادینی که این مفاهیم در کشور ما با دیگر کشورها دارند را دریافت. از بدو ورود تفکر جدید به ایران و عبور از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه و سایر رخدادها در ذیل آن تا استقرار نظام و ساختار جمهوری اسلامی در ایران، تحولات و تطورات زیادی در این زمینه رخ نموده است. بهرغم همه تفاوتها، آنچه اما همچنان ثابت مانده است، عدم شکلگیری مفهوم شهروندی مدرن و به تبع آن فقدان تأسیس دولت ملی مدرن و برآمده از اراده شهروندان آزاد و برابر، حزب، مجلس ملی و... بوده است.
این سخن اما هرگز به معنای تصلب محض سیاست و توقف تام در گذشته نیست. کما اینکه میزان برتابیدن و به رسمیت شناختن مبانی شهروندی مدرن و به رسمیت شناختن حقوق شهروندی، رقابت و... در همه دورانها به یک میزان نبوده است.
با این تمهید مقدمات اجمالی و با نگاه به آنچه بر وضعیت سیاست داخلی دولت چهاردهم مستولی شده است، میتوان آن را ارزیابی کرد. سیاست داخلی دولت چهاردهم، فاقد مبنا و چارچوبی انسجامآور است. از این رو نوع مواجهه با تحزب را نیز باید معطوف به همین مهم دریافت. برگزاری جلسات با احزاب و فعالین سیاسی و بیان مسائل به یک نحو و اتخاذ تصمیمات انفعالی از نوع دیگر، تناقض این رویکرد را نشان میدهد. هرچند در عرصه ادبیات گفتاری متولیان سیاست داخلی نیز گفتاری اصلاحی و بهبودخواه و انسجامآور دیده نمیشود، در عرصه عمل نیز شاهد تن دادن به اراده مخالفان هستیم.
به نظر میرسد دولت بدون تغییر در سیاست داخلی و متولیان آن در سطوح مختلف و انتخاب و انتصاب سیاستمداران واجد جنم و صادق و وفادار به رأی ملت و گفتمانی که بر اساس آن رأی اکثریت را کسب کرد، نهتنها خود را به بنبست میکشاند، بلکه امید به اصلاح از درون را با چالش مواجه خواهد کرد و این برای کشور و ملت و نظام حکمرانی پیامد خطرناکی دارد. به عبارتی سیاستی که معاونت سیاسی وزارت کشور در حال انجام آن است، تفوق و تسلط سیاست وفاق استحالهای، کشتن سیاست و پویایی امر سیاسی ملی و ناامیدسازی حداکثری است.
با این اوصاف و مختصات، به نظر میرسد دولت اگر به خاطر آرایش مجلس و سایر موانع در انتخاب وزیر کشوری که نماد و تبلور اراده ملت و پیشبرنده سیاست اصلاحی و مصالحه ملی باشد، ناکام است، هیچ بهانهای در خصوص انتخاب معاون سیاسی مسلط، ملتزم به سیاست اصلاحی در تراز ملی، نمیتواند مسئولیتهای دولتمردان در این حوزه را سلب کند.
بدون تغییر رویکرد از وفاق استحالهای به وفاق ملی، با بازیگردانی کارگزار ملی و مشرف به سیاست و وفادار به گفتمان برسازنده دولت، سخن گفتن از تغییر قانون احزاب و انتخابات تناسبی و... نیز دردی از سیاست این مرز و بوم را دوا نخواهد کرد و صرفاً به تغییر نام برای یک نوع سیاست بسته و بیخاصیت، تبدیل خواهد شد. خارج شدن از اغمایی که سیاست در ایران کنونی بدان دچار شده است، تدابیر و تصمیمات روزآمد و بازیگری و بازیگردانی در وسعتی فراتر از محدوده تنگ و بسته کنونی و شکستن هندسه تنگنظرانه امروزین و گسترش و عمقی عمیقتر از وفاق ملی و البته شخصیتهای مجرب و کارآزموده و با ارادهای معطوف به مطالبات ملی را طلب میکند. تغییر در سایر موارد، پس از گشایشی بزرگ به سمت سیاست اصلاح ملی و تقویت امید به اصلاح از درون ممکن است. سیاستگذاران وفاق استحالهای و ناوفاداران به ایده اصلاح از درون هرگز نمیتوانند منادی و متولی تغییر باشند؛ کشتیبان را سیاست دگر لازم است!
/channel/eslahatchannel
با نهایت تاثر و تاسف درگذشت شادروان زنده یاد محمد رضا حسینی ترشیزی را به اطلاع دوستان و اشنایان می رسانیم
مراسم یادبود
دوشنبه 1404/8/4 ساعت 14 - 16
خیابان فرامرز عباسی ، مسجد امام علی(ع)
خانواده مرحوم
فوت ناگهانی دوست عزیزمان حاج قاسم هنرمند، را به اطلاع می رسانیم
مراسم تشییع
امروز پنجشنبه ساعت ۹ حرم مطهر
خاکسپاری ۱۰:۳۰ خواجه ربیع
مجلس بزرگداشت روز جمعه ساعت ۹ تا ۱۱صبح
مسجد باباغدیر
نام اثر - هیولاکش
نویسنده - مهدی سیم ریز
کارگردان - محمد جهانپا
تهیه کننده - امیر حسین شفیعی
تهیه شده در - خانه نمایش امید
با حمایت - حوزه هنری خراسان رضوی
محل اجرا - سالن تئاتر شهر مشهد
تاریخ اجرا - از 28 مهرماه ساعت 19 هر روز
راه ارتباطی و رزرو
09912939740
/channel/masoudkhademrezaeian
لحظه غمگین شکستن و فروریختن یک نفر نخل هفتاد ساله زیر بار سنگین ثمردهی.
/channel/eslahatchannel
جیگی جیگی که بود و سرانجامش چه شد!؟
اسم واقعیاش را کسی نمیداند. معروف بود به «جیگی جیگی». خانوادهای هم نداشت. در دهه سی و چهل خورشیدی در مشهد دورهگردی میکرد و دف میزد و به آوازخوانی شهره بود.
رضا کیانیان درباره او مینویسد:
«پدرم، در مشهد در بازارچه حاج آقاجهان، دکان طباخی داشت و مرا تابستانها به دکان خود میبرد و آنجا شاگردی میکردم؛ در همانجا بود که وقتی جیگی جیگی بساط نمایشش را پهن میکرد، یکی از مشتریهایش من بودم. جیگی جیگی سیهچرده و لاغر بود و ساز محلی میزد. موسیقیاش شاد بود هرچند خودش غم خاصی داشت. جیگی جیگی هرگز دنبال پول نبود. در آن زمان که کودکی ده دوازده ساله بودم، حرکات او که با ساز انجام میداد برایم شگفتانگیز بود و شاید علاقهای که به عروسک نمایشی او داشتم باعث شد بعدها سراغ تئاتر بروم.
در همان زمان بچه دیگری هم بود به نام محمدرضا که محو مضراب جیگی جیگی میشد. پدر محمدرضا قاری قرآن بود و در مغازهاش به او تمرین قرآن میداد و این کودک کسی نبود جز محمدرضا شجریان که در دوره کودکیاش هر کس صدای قرآن خواندن او را میشنید میخکوب میشد»
جیگی جیگی کارش رقص و نوازندگی بود و مقدسمآبها او را مطرب مینامیدند و همین عنوان سبب شده بود که به حرم امام هشتم شیعیان راهش ندهند. چرا که میگفتند آمدن مطرب به داخل حرم، بیحرمتی به امام است و به نگهبانان در ورودی سپرده بودند تا مانع ورود جیگی جیگی شوند.
سرانجام جیگی جیگی درگذشت و از آنجا که کسی را نداشت، شهرداری پیکرش را به غسالخانه میبرد تا روز بعد در قبرستانی متروک خارج از شهر دفن نماید چرا که او مطرب بود. همزمان با جیگی جیگی، ثروتمندی معروف و والامقام در مشهد فوت میکند که برایش مراسم ویژهای ترتیب دادند.
قرار شد آن مرد والا مقام در حرم امام هشتم شیعیان دفن شود که هزینه بسیار بالایی هم داشت. صبح روز بعد دستاندرکاران برگزاری مراسم آن مرد والامقام به غسالخانه رفته و جنازه را تحویل گرفته و راهی حرم میشوند تا او را در حرم دفن کنند. همزمان با آنها دو نفر از کارگران شهرداری هم جنازه جیگی جیگی را برای دفن به قبرستانی در بیرون از شهر بردند و جنازه را بیکس و تنها و به سرعت در بیابان دفن کردند.
در حرم امام هشتم شیعیان مراسم بدرقه آن مرد والامقام با خواندن روضه و دعا، ساعتها طول میکشد و سرانجام هنگام وداع و دفن تاجر، وقتی کفن را کنار میزنند، میبینند که این جنازه جیگی جیگی است که اشتباهاً بجای جنازه آن مرد والامقام به حرم آورده شده.
لذا سریعاً به غسالخانه میروند تا جنازه مرد والامقام را به حرم بیاورند اما به آنها گفته میشود که امروز صبح کارگران شهرداری به خیال اینکه جنازه متعلق به جیگی جیگی است، برده و او را در بیابان دفن کردهاند. آنها به قبرستان مذکور در خارج از شهر رفته و وقتی میرسند که کار دفن تمام شده و کارگران تلی از خاک نیز بر گور آن مرد ریختهاند.
خانواده مرد والامقام درخواست نبش قبر کردند، اما آیتالله میلانی که مرجع تقلید بود اجازه این کار را نداد و گفت نبش قبر گناه است و بهتر است جیگی جیگی را در گور آن مرد والامقام در حرم دفن نمایید. و بدین ترتیب جیگی جیگی در زیر سقاخانه اسماعیل طلا در حرم امام هشتم شیعیان دفن شد.
عنوان فستیوال جهانی تئاتر عروسکی جیگی جیگی، برگرفته از نام این هنرمند است. فستیوال جیگی جیگی بعنوان جشنواره بینالمللی تئاتر ایران، در کتاب راهنمای جشنوارههای بینالمللی تئاتر کمبریج ثبت شده است.
یکی از اشعار معروف جیگی جیگی چنین بود:
جیگی جیگی، ننه خانوم
بیا بشین روی زانوم
روی زانوم، سنجد داره
یه کمی بخور، قوت داره
مأخذ
مطرب عشق: جیگی جیگی ننه خانم، محمد برومند انتشارات تیسا
@masoudkhademrezaeian
نامه لاله ، دختر صاحبخانه به شهریار
اقای شهریار
سلام
مدتی هست که می خواهم با شما حرف بزنم
اما جرئت نمی کنم
می ترسم شما من را مسخره کنید
شاید این نامه بهتر باشه ، تا راز دلم را برایتان بگویم
من به شما علاقه دارم ، چند وقته
هر وقت این نامه را خواندید ، جواب بدهید
لاله
@masoudkhademrezaeian
دلم برای حضور و غیاب مدرسه تنگ شده
@masoudkhademrezaeian
میخوام از پدر و مادرم شکایت کنم
@masoudkhademrezaeian
باید به خرمالوهای کال سربزنم
@masoudkhademrezaeian
تاسیان معنیش چیه ؟
تاسیان یه حسه
یعنی مثل یک واژه نمیشه باهاش برخورد کرد
در واقع یه اندوه و غم بزرگیه
یه دقیه که ادم
توی غروب از دست دادن عزیزترین کسش
شاید تجربه کنه
حالیه که وقتی تو خونه اش
عزیزش میره و دیگه توی اون خونه نیست
تجربه می کنه
حالیه که ادم توی غروب جمعه داره
جمعه ها تاسیانه ، غروب جمعه تاسیانه
یا ظهر عاشورا تاسیانه
یه حال غریبیه که ادما
در از دست دادن و سوگشون تجربه میکنن
دیگه فکر میکنن قلبشون داره وایمیسته
دیگه نفسشون در نمیاد
@masoudkhademrezaeian
این فیلم دودقیقه ای برنده ۲۷ جایزه بزرگ فیلم کوتاه سینما شد
@masoudkhademrezaeian