374
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۶۳۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم لطفی
🆔@nazaninlotfi67
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر، من 20 سالمه و نزدیک 4 ساله یه دختر رو دوست دارم،
دختره همه جور به دلم ننشسته، از لحاظ خانواده تا حجاب و اهل خدا بودن و……
اما میترسم به مامان بابام بگم چون هم تو فامیل درجه یک مجرد بزرگ تر از من خیلی داریم، هم میترسم بگم رابطه خانوادگی مون با خانواده دختر خراب بشه،
خیلی هم میترسم دختر رو به شوهر بدن، اما شغل و درآمد درست حسابی و ثابت هم ندارم
میشه راهنمایی کنید چجوری به پدر و مادرم بگم
خودمم الان دانشجو کارشناسی حسابداری ام
واقعا دوسش دارم
ممنون
جواب سوال شما :
سلام و عرض ادب خدمت شما دوست و مراجع گرامی:دوست عزیز باید توجه کنید که در ابتدای هر رابطه عاطفی سطح هیجانات هر دو طرف بسیار بالاست و اجازه تفکر منطقی رو به فرد نمیده …..چون ما اغلب اوقات براساس هیجاناتمون تصمیمات مهم زندگی مثل ازدواج رو میگیریم ……..با توجه به پایین بودن سن شما و پارتنرتون طبیعی هست که سطح هیجانات خیلی بالاست و براساس اون تصمیم گیری میکنید .چون شما با توجه به سوالتون شرایط ازدواج رو ندارید و ازدواج هم این روزها مقوله بسیار پیچیده و حساسی هست لطفا کمی در این امر تجدید نظر کنید و به خودتون فرصت بدین تا کمی واقعیت رو ببینید،و خودتون رو بتونید در شرایط سخت محک بزنید ،موضوع رو میتونید خیلی سنجیده و درست با خانواده درمیون بزارین که همچین فردی در زندگی شما هست ولی ازدواج کردن در این سن و با توجه به شرایط موجود نه درست هست و نه کار عاقلانه ای هست …………نگران از دست دادن دختر نباشید اگر اون دختر هم این علاقه رو نسبت به شما داشته باشه. این اتفاق رخ نمیده .🙏🙏🙏
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۶۲۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکارخانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
سلام وقتتون بخیر
ممنون میشم این سوال منو سرکار خانم غلامی پاسخ بدن❤️
دختر هستم و تحصیلات لیسانس
تازه یکماهه رفتم تو ۲۲ سال
پدر و مادرم از همون بچگی ک ۳ سالم بود از هم جدا شدن و من با مادرم زندگی میکنم..
مشکلی برام پیش اومده ک واقعا برام شده معظل بزرگی، دل شکسته و ناراحتم🙂💔
مدام بهم میگن سنت رفته بالا ازدواج نکردی دیگه باید ترشی بندازیمت، دیگه پیرمردها باید بیان بگیرنت
برادر خودم از همه بدتر😔
بدترین حرف و ضربه ها از حرفاش میخورم
همین امروز جلو همه میگه هیچ پسری حاضر نیست دختر این سنی بگیره من خودم دخترم بالای ۱۸ سال نمیخوام
بخدا من ک سنی ندارم ۲۲ سال ولی فک میکنم ۳۲ هستم از حرفاشون💔💔
الان دارم با بغض و گریه مینویسم😭
ب قران زندگی برام شده جهنم با حرفاشون
مامانم همش میگه چکار کنم سنت رفت بالا و همش برای خودش میشینه غصه خوردن ک هیچکس نیومده منو بگیره
در صورتی ک من تازه وارد ۲۲ شدم کلی راه در پیش دارم همه چیو تو شوهر میبینن
بخدا من ب هیچ عنوان دوس ندارم حتی تا یکی دو سال بعد ازدواج کنم فعلا نمیخوام ب هر چیزی فکر میکنم جز ازدواج
آمادگی ندارم مگه زور و اجباره😭 دوس ندارممممم💔💔بارها گفتم با گریه با دعوا ب درستی انگار ن انگار
کی گفته همه باید ازدواج کنن
نمیخوام خب😭ولی حرفاشون مثله تیر فرو میکنن تو قلبم💔
و اینکه من خواستگار هم ندارم خیلی کم ک خوب نبودن خودمم نمیخواستم اصلا ناراحت نیستم بابت خواستگار نداشتن چون خودمم نمیخوام ازدواج کنم و ب خدا هم میگم هیچکسو فعلا نفرسته اصلا😔
برادرم میگه تو خواستگار نداری یه خواستگاری برات بیاد سریع رفتی و از خداته شوهر کنی نداری ک هیچی نمیگی😭💔
تو شهری ک من زندگی میکنم یه شهر کوچیک با افکار پوسیده دختر تا این سن ازدواج نکنه همش پشت سرش حرف میزنن محل زندگیم ک دست من نبوده
من حتی خودم کار میکنم و شاغل هستم درامد دارم همههههههه چی خودم برای خودم میخرم نمیشه و نمیتونم برم یه جای دیگه مستقل زندگی کنم از شر همشون راحت بشم🙂💔
بخدا دلم خون هست
از این مسئله خسته شدم دلم میخواد بمیرم😔😔
چرا من باید بابت حرف و نیش و کنایه و زخم و زبون هاشون حتی نزدیک ترین افراد زندگیم بسوزم و درد بکشم🙂💔
لطفا راهنماییم کنید
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۶۳۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکارخانم اخوانی
🆔@Ahvpo
شرح مشکل :
سلام خسته نباشین من پسری ۲۸ ساله هستم که با خانومی ۲۲ ساله حدود دوماه به صورت مجازی آشنا شدم و ارتباط خوبی گرفتیم و خواسته هامون از زندگی مشترک تو یه راستا هستش واسه همین علاقمند شدم بهش و قصدم ازدواج بود باهاش اما به تازگی در مورد رابطه جنسی که ۶ سال پیش یعنی تو ۱۷ سالگی داشته صحبت کرد باهام و من خیلی شوکه شدم و نمیتونم این مسئله رو هضم کنم واسه خودم و رابطمون داره خراب میشه لطفا کمکم کنین که بتونم یه تصمیم درست بگیرم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۶۳۳
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکارخانم اخوانی
🆔@Ahvpo
شرح مشکل :
سلام و عرض ادب
از همون ابتدا برم سر اصل مطلب. من یک استاد دانشگاهم با مدرک دکتری و الان بالاتر…دختر هستم. حدود دو ماهه با پسری آشنا شدم که در کانالی عضو بوده و فوق لیسانس برق داره و تدریس میکنه و وضعیت مال خوب….تا مدتی رابطه به صورت خیلی رسمی ،بعد ایشون کم کم وارد چت با من شد بدون اینکه من از گذشتش بدونم خلاصه چت ما شد هرروزه تا اینکه شروع کرد عکساش فرستاد و …اینکه من تو همه عکسام ناراحتم و …..بعد ازم چرسید که دوستی داشتی منم صادقانه گفتم آره چون خارج از کشور درس خوندم و بعد وارد مسایل و پرسش های سکسی شد که تا حال داشتی اونم صادقانه گفتم نداشتم ولی بکارت از اول نداشتم این خیلی وقته پیش مامایی رفته بودم واسه عفونت بدنم بهم گفت و نامه داد….برام مهم نیست مردی قبول کنه یا نه….خلاصه ایشون رفته رفته وارد مباحث جزیی شد من مقصر بودم اون میپرسید منم جواب میدادم چرا دروغ بگم….مدام میخواست عکس کل بدنم ببینه و با درخواست اینکه تصویری ببینمت و ….من عکس چهرم چند تایی دادم ولی گفتم از نزدیک میبینمت…..رفتم دیدمش و اینکه تو چت و پشت تلفن چقد مشتاقانه و اینکه بی صبرانه منتظرم عزیزم و از این دست کلمات تکراری…..رفتم من برد محل کارش با هم حرف زدیم و پیشنهاد س داد من احمق همیشه فکر میکردم که رابطه جنسی طرف به آدم نزدیک میکنه وارد این رابطه شدم…..کارش انجام داد همون شب تا یک هفته شروع کرد باهام جدل و اینکه من عذاب وجدان دارم و دوست دختر قبلیم رنجوندم و اون هنوز با کسی نیست و تو بهم دروغ گفتی که با کسی س نداشتی و ووووو مریض شدم تب داشتم تب عصبی…..گفت رابطه داشته باشیم اما فقط جنسی…..من تعهدی بهت ندارم بهم وابسته نشو و هزاران چرت و پرت….من به خودش وابسته کرده بود اینکار براش انگار یه تفریحه فقط رابطه جنسی بدون احساس و ….اینکه من مثل آهن بدون من مثل سنگم و به دوست قبلیم بد کردم و الان یک ساله اون با پسری نیست و دختره گفته دیگه به کسی اعتماد ندارم و منم مدیونشم بهم پول داده و هرشب باهاش س داشته 5 سال باهاش بوده ……اون در واقع احساس مسکنم من قربانی رابطه قبلیش کرده تمام حرفای گذشتش تو چت حس میکرده با اون دختره هست بهم حرفایی احساسی میزد خیلی درگیرم کرد یعنی واقعا بازیچه افکارش من کرد حالام بهم میگه من نمیخوام دلت بشکونم یکبار شکوندم بهم وابسته نشو من اصلا آدم خوبی نیستم و یکهو قطع ارتباط میکنم و ….گیجم و پشیمون به مادرم دروغ میگم عذاب وجدان دارم با این آدم چیکار کنم؟
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
پاسخ سوال ۶۱۲۵۵۲
طیبه خدایار کارشناس ارشد روانشناسی
درمانگر کودک و نوجوان
🌱مشاوره خانواده
🌱 مشاوره فردی
🌱 مشاوره کودک
🌱 مشاوره نوجوان
🌱 مشاوره حضوری و آنلاین
🌱عضو انجمن روانشناسی ایران
🌱دارای پروانه صلاحیت حرفهای از سازمان نظام روانشناسی
🌱عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
برای هماهنگی و تعیین وقت مشاوره با شماره ۰۹۹۴۰۵۰۶۸۷۷
مدرس کارگاه های آموزشی مهارتهای زندگی -
فرزند پروری- تربیت جنسی کودکان و نوجوانان
/channel/ttparenting
https://www.instagram.com/tayebe.khodayar1/profilecard/?igsh=MXdlMXl3Z2dteG1wYg==اینستاگرام
پاسخ سوال ۶۱۲۵۶۶
طیبه خدایار کارشناس ارشد روانشناسی
درمانگر کودک و نوجوان
🌱مشاوره خانواده
🌱 مشاوره فردی
🌱 مشاوره کودک
🌱 مشاوره نوجوان
🌱 مشاوره حضوری و آنلاین
🌱عضو انجمن روانشناسی ایران
🌱دارای پروانه صلاحیت حرفهای از سازمان نظام روانشناسی
🌱عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
برای هماهنگی و تعیین وقت مشاوره با شماره ۰۹۹۴۰۵۰۶۸۷۷
مدرس کارگاه های آموزشی مهارتهای زندگی -
فرزند پروری- تربیت جنسی کودکان و نوجوانان
/channel/ttparenting
https://www.instagram.com/tayebe.khodayar1/profilecard/?igsh=MXdlMXl3Z2dteG1wYg==اینستاگرام
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۵۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم افشار
🆔@Mahtab176
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر
من یه مشکلی دارم گفتم با شما درمیون بزارم شاید راه حلی پیدا کردم
من یکی از مشکلاتم اینه که خیلی درگیر نگاها و حرفای دیگرانم
از گذشته خیلی حرفا میشنیدم نه که نباشه و فقط احساس کنم واقعا همین رفتارا و حرفا و نگاهای بقیه خیلی اذیتم کرده سعی کردم برام مهم نباشه نشده چون ممکنه یک یا چند نفر تورو پیش عالم و آدم خراب کنند
اینقدر این طرز فکرو داشتم و از طرف بقیه اذیت شدم که بیرون نمیرم یا جلو چشم آشنا ظاهر نمیشم خیلی زیاد ترس دارم کاش بجای اینکه این آدمای اطرافم سرشون تو زندگی بقیس تو زندگی خودشون میبود
کاش اصن بی اینکه حواسم بود میتونستم زندگی کنم
خیلی زجر میکشم از این قضیه کمکم کنید
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
۶۱۲۵۵۴
محبوبه رمضانی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
محقق و پژوهشگر
زوج درمانگر
خانواده درمانگر
مشاوره پیش از ازدواج
درمانگر بیماران مزمن پزشکی
عضو انجمن نظام روانشناسی ایران
مشاوره آنلاین.
09355145010
شماره تماسهای کلینیک
0915 765 2428
051 9177 1202
آدرس کلینیک: مشهد ، خیابان سناباد ، سناباد ۴۵، کلینیک سبک زندگی
http://Instagram.com/mahbooberamezan
۶۱۲۵۷۶
محبوبه رمضانی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
محقق و پژوهشگر
زوج درمانگر
خانواده درمانگر
مشاوره پیش از ازدواج
درمانگر بیماران مزمن پزشکی
عضو انجمن نظام روانشناسی ایران
مشاوره آنلاین.
09355145010
شماره تماسهای کلینیک
0915 765 2428
051 9177 1202
آدرس کلینیک: مشهد ، خیابان سناباد ، سناباد ۴۵، کلینیک سبک زندگی
http://Instagram.com/mahbooberamezan
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۹۸
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم جهانگیری
🆔@khadijehjahangiry
شرح مشکل :
سلام من ۲۳ سالمه توسن ۱۸ سالگی ازدواج کردم شوهرم اوایل ازدواج اینطور نبود خیلی خوش اخلاق بود بخصوص بامن ولی بعد به دنیا آمدن دخترم تغیر کردشد یه تیکه سنگ اصلا بهم محل نمیده تا موقعه ای که خودش بخوادمیاد ولی دوباره تغیر میکنه دوباره
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
سلام به شما دوست و همراه گرامی
دوست خوبم ازدواج کردن فقط به این نیست که صورت بگیره و بعد دیگه بی خیال بشید ازدواج و رابطه مثل درخت و باغ نیاز به رسیدگی داره و باید حواستون بهش باشه نباید رابطه رو رها کرد. الان هم با وجود بچه دیگه این بی توجهی ها زیاد شده بهتر هست در این مورد بیشتر با همسرتون صحبت کنید نیازها و خواسته ها و احساسات خودتون و بیان کنید.بچه رو دیوار رابطه ی خودتون نکنید که باعث فاصله بین شما بشه. حتما به صورت حضوری با هم مشاوره برید تا مسایل شناسایی بشه و به شما کمک بکنن.
✅️خدیجه جهانگیری
✅️روانشناس
✅️خانواده و زوج
✅️اصفهان
✅️شماره تماس ۰۹۹۱۰۲۹۵۲۹۷
🌹🌹🌹
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای محمودی
🆔@mahm1396
شرح مشکل :
سلام من دخترم امسال نهمم
میخوام که نمونه قبول شم
میخواستم کمک و راهنماییم کنین
ببینید من معدل کلاس هفتم و هشتمم خیلی خوب بود همش یا بیست یا نوزده ولی این نمره ها مال سوالایی بودن که درس سطح کتاب بود
الان که اومدم نهم رفتم کتاب ایکیو سان پلاس و گرفتم و الان که میخوام تست درس اول ریاضیو بزنم نمیتونم
یعنی تا موقعی که رو پاسخنامه نگاه نکردم نمیفهمم که چجوری باید حلش کنم
و تازه بعضی موقع ها با اینکه رو پاسخنامه نگاهم میکنم بازم نمیفهمم که چجوری حلش کرده
این از این
دوم اینکه من در طول روز در حد دو یا سه ساعت درس میخونم ولی دارم سعیمو میکنم که بیشترش کنم
و از یه طرف دیگه هم چون هزینه آزمونای قلمچی و ماز و ...زیاد بود ثبت نام نکردم ولی همین کتاب ایکیو سان خودش آزمون داره
اما کلا سوالایی که از سطح کتاب بالاتر باشن رو نمیتونم حل کنم یا یه کوچولو میتونم حلشون کنم
دیگه نمیدونم باید چه کتابی بگیرم
و نمیدونم باید چجوری درس بخونم ببشتر تست چی بزنم کتاب چی بگیرم کلاس چی برم
البته یه کلاس تست ریاضی از طرف مدرسه میزارن که هفته ای یبار هستش و خیلی کمه
لطفاً بهم بگید شاید کمکم کرد❤️
جواب سوال شما :
سلام
کتب کمک آموزشی ویزه آمادگی برای آزمون ورودی مدارس نمونه دولتی و تیزهوشان در سطوح مختلف از آسان تا خیلی سخت تهیه و عرضه میشوند
شما با توجه به سطح آموزشی و تحصیلی خود از سطوح پایینتر شروع کنید و هر چه آمادگی بیشتری کسب میکنید سطوح پیشرفته تر و سخت تر را انتخاب کنید.
مثلا انتشاراتی مثل.... کتاب استعداد تحلیلی خود را در سه سطح آسان، متوسط و سخت منتشر کرده.
ضمن اینکه داشتن یک استاد حتی برای تعداد جلسات محدود برای تست زنی کمک بسیار زیادی به شما میکند، جهت رفع مشکل هزینه هم میتوانید چند نفری با هم یک استاد بگیرید
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۵۹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خطیبی
🆔@KH_Mahgol
شرح مشکل :
با سلام خدمت همگی شما اساتید
راستش من تا قبل ازدواج از رفت و آمد لذت میبردم چه خانواده ی پدری ،چه مادری، چون کل فامیلامون در حالت کلی خوب هستن حسادت هست ولی نه اینکه ضربه بزنن ، محبت و خوبیهای زیادی هم کردن ولی از وقتی ازدواج کردم تو ذوقم خورد هر بار که مادر شوهر و خواهر شوهرام خونمون اومدن از غذا گرفته تا تمیزی خونه ایراد گرفتن و در همه چیز دخالت کردن ، احساس کردم از رفت و آمد با اونا اصلا راحت نیستم و اختیار زندگی رو از دستم میگیرن واینکه هر بار خواستم در خانه مهمانی یا مراسمی بگیرم اومدن فتنه به پا کردن و رفتن ، مثلا سالگرد ازدواجمون، مادر شوهرم عوض تبریک، چنان با اخم باهام روبرو شد جواب سلامم رو هم نداد بعد هم همش نشست گفت من در خونه ی پسرم احساس غریبی میکنم
خواهر شوهرام گفتن ما همه جا برا کمک میریم ولی چون اینجا غریبی میکنیم زودتر برای کمک نمیایم در حالی که من جز احترام هیچ بدی به اونا نکرده بودم تا آخر هم از جاشون بلند نشدن ، بعد هم شروع کردن به تحقیر که چای مارو آماده گردی یانه؟یا متلک های دیگه
خیلی خیلی ازشون نفرت پیدا کردم یا در موقع زایمان بچه ی اولم همش اومدن دعوا انداختن ، قیافه ی پسرمو مسخره کردن خلاصه اشک منو در آوردن، در یک سالگی پسرم تولد گرفتم باز فتنه به پا کردن موقع رفتن هم از من خداحافظی نکردن ،در زایمان دوم باز اختلاف انداختن، واقعا خدا ازشون نگذره ، کلا آدمهای عقده ای بودن که هر قدر محبت هم میکردی باز توقع بیشتری داشتن البته شوهرم هم فقط طرف اونا بود و اصلا منو حمایت نمی کرد خیلی با نفهمی میگفت که ببین چیکار کردی که باهات اینطوری رفتار میکنن ، حتی خیلی مواقع که خونه ی مادر شوهرم میرفتم جواب سلامم رو هم نمیگرفتن ، خلاصه همینا باعث شد از رفت و آمد و مهمان اومدن و رفتن تنفر پیدا کنم تنها راه چاره رو در این دیدم که دوری و دوستی کنم خیلی کم با فامیل همسرم رفت و آمد میکنم فقط در مهمانی های خاص یا جشن ها و عزاداریها و عیدها ، سالهاست که از ترس اونا یه تولد هم برای بچه ها نگرفتم ، فقط تا میتونم ازشون دوری میکنم به خاطر همین اونا از من خوششون نمیاد شوهرم هم میگه تو آدم منزوی هستی، گفتم منزوی نیستم فقط نمیتونم بی احترامی های شما رو تحمل کنم شوهرم و خانوادش در طی این سالها اونقدر اعتماد به نفس منو پایین آوردن که برا همین نظر شما رو هم پرسیدم ببینم من یک آدم استثنائی هستم و کارم اگه اشتباه هست چکار بکنم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم سردار
🆔@psychology_teamm
شرح مشکل :
سلام آقای دکتر عزیز وقتتون بخیر.
یه سوال داشتم چطوری به فرزندمون اینو توضیح بدیم که ترس هم یک حس طبیعی هست ؟پسرم امروز تی وی نگاه میکرد گفت منم از سگ میترسم از سگ بزرگ گفتم طبیعیه ترسیدن خواستن باهاش همدلی کنم ک بدونه احساسشو درک میکنم و حسش طبیعیه و درک میشه گفتم منم میترسم مثلا ازسوسک میترسم .
پسرم گفت ولی اگه بگیم ازفلانوچیز میترسیم بهمون میگن ترسو من ازهیچ دنمیترسم ترسو نیستم منم گفتم ترسیدن طبیعیه هرادمی از یه چیزی میترسه .دراین مورد که وقتی میترسه باید چیکار کنه چه توضیحی بهش بدم؟مثلا وقتی ازتاریکی یا همین سگ خواستم راهکار بدم گفتم قبلش ازشمامشورت بگیرم
پسرم پنج سال و ده ماهه هست
جواب سوال شما :
سلام وقت بخیر🌱
بهش بگو ترس یه حس طبیعی مثل خوشحال یا ناراحته
بدن آدم گاهی زودتر از خودش میترسه تا مواظب باشه
پس اینکه از سگ بزرگ یا تاریکی میترسه یعنی بدنش داره کارشو انجام میده نه اینکه خودش ترسوئه
وقتی میگه میترسم فقط احساسشو اسمگذاری کن
بگی میفهمم الان ترسیدی منم گاهی از چیزهایی میترسم و این عادیه
فقط آدمهای متفاوت از چیزهای متفاوت میترسن
وقتی میبینی ترسید این کارها کمکش میکنه
چند تا نفس طولانی از شکم
بعد بگی بیا ببینیم الان چی کمکت میکنه راحتتر شی
اگه سگ باشه اول از خیلی دور ببینه
اگه تاریکیه یک چراغ کوچیک روشن باشه و کمکم کمش کنین
قدمها همیشه کوچیک باشه و با اجازه خودش
برای اینکه حس نکنه ترسو خطاب میشه بهش بگو
شجاع بودن یعنی با ترست کمکم کنار بیای نه اینکه هیچوقت نترسی
هر وقت یه قدم کوچیک برداشت تشویقش کن بگو دیدم امتحان کردی و جلو رفتی
جملههای آماده که میتونی بهش بگی
میفهمم از سگ بزرگ میترسی بیا اول از دور تماشاش کنیم
اگه ناراحت شدی من اینجام
اگه خواستی کمکم نزدیکتر میشیم هر وقت خودت گفتی
فرزانه سردار
درمانگر کودک و نوجوان
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/farzaneh_sardar?igsh=MXZ5cmUwZWJ3OHEwOA==
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
پاسخ به سوال۶۱۲۶۰۳
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
/channel/dr_kargahravanshenasii
پاسخ به سوال۶۱۲۵۸۶
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
/channel/dr_kargahravanshenasii
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۶۱۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکارخانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
سلام روز بخیر
خانم غلامی زحمت میکشین جواب منو بدین
من دخترم و 22 سالمه با پسری ک باهاش تو رابطه بودم هم سن هستیم ، 4 سال پیش ما همدیگه رو دیدیم ولی هیچ کدوم پیش قدم نشدیم فقط نگاه میکردیم تا اینکه آقا اومد اینستا و صحبت کردیم با هم وارد رابطه شدیم من خیلی حساس شدم و گیر میدادم بهش میگفتم برا من بیشتر وقت بزار و باهام بیشتر حرف بزن اینقدر کافی نیست و حق نداری ب کسی بگی با منی چون با خالش صمیمی هستن و هرچی میشد باید تعریف میکرد براش خالش دوسال کوچیکتره از من و ازدواج کرده ولی همچنان دنبال این پسر رو گرفته ک براش دختر جور کنه، گفتم نگو ب کسی ک هم آبرو ریزی نشه هم اینکه رابطمون خراب نکنن گیر داده بود بزار به خالم بگم باهم دوست بشین. ما 6 ماه حدودا باهم بودیم و 2 ماهه کات کردیم و گفت بیا باهم بریم بیرون یا بیا توی پارکینگ خونمون من گفتم هیچ وقت همچین کاری نمیکنم دوس ندارم اگه میخای منو ببینی میام توی یه مغازه یا خیابون باهات جایی نمیام گفت منم نمیتونم اینجوری قبول کنم یه لحظه ببینمت خلاصه بحث میکردیم سر این موضوع تا اینکه یکی از دوستام رفت به این اقا و خاله ایشون پیام داد دوستم نمیدونست ک من باهاش هستم و اومد گفت ازش خوشم اومده الان باهم اوکی شدن خاله ی آقا اینارو اوکی کرد باهم ، یه چند روز بعد من بهش گفتم ک چت هات رو با دوستم دیدم چرا اینکارو کردی وقتی با من تو رابطه ای گفت تو فابم بمون بقیه در حد سرگرمی هستن یه چند روزی باهاشون حرف میزنم و تموم چون تو نمیتونی با من بیای بیرون باید فعلا مجازی باشیم اینجا فهمیدم با دخترایی دیگه هم چت میکنه خیلی بحث کردیم و به من گفت ما بود و نبودمون فرقی نداره بیا تمومش کنیم نمیشه ک هرجور تو میخای رابطه پیش بره من خیلی دوست دارم ولی تو راضی نمیشی هیچ کاری کنی به خاطر عشقمون کنی منم گفتم باشه تو لیاقت دختر سالمی مث من رو نداری یکم بحث کردیم و خدافظی کردیم چند روز پیش اومد تولد من رو تبریک گفت با اینکه با دوستم رل زدن، خیلی کوتاه فقط نوشت تولدت مبارک، منم گفتم ممنون، خوشحال شدم، دیگه سین زد چیزی نگفت منم تقریبا یه ماه دیگه تولدشه میخام بهش تبریک بگم و دوس دارم دوباره به هم برگردیم دوسش دارم نمیتونم فراموشش کنم نظر شما چیه چیکارکنم اینم بگم ک این آقا قبل از اینکه بیاد با من 8سال بایه نفر تو رابطه بودن و به گفته خودش بچه بوده اون موقع و زمانی ک با اون بوده عاشق من شده و سرد شده بودن از همدیگه و بعد اومده بامن ولی واقعا دوسم داشت رفتارهای من باعث شد یکم سرد بشه گیر دادن های زیاد و اینکه ما نسبت دوری با این آقا داریم و هیچ وقت به دوستم نمیگه ک با من تو رابطه بوده
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
,🔷زیوراخوانی
🔷 کارشناس ارشد روان شناسی.
🔷زوج درمانگر
🔷 درمانگرجنسی
🔷 مشاورخانواده
🔷درمانگرEMDRتراپیست
🔷هیپنوتراپیست
🔹مدرس استانی درحوزه زوج وخانواده
🔷عضوانجمن نظام روان شناسی
🔷عضوانجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران
مشاوره آنلاین
09028183062
09024588255
شماره تماس کلینیک
02634486921
02634426317
باماتماس بگیرید
ماهمیشه همراه شما هستیم
,🔷زیوراخوانی
🔷 کارشناس ارشد روان شناسی.
🔷زوج درمانگر
🔷 درمانگرجنسی
🔷 مشاورخانواده
🔷درمانگرEMDRتراپیست
🔷هیپنوتراپیست
🔹مدرس استانی درحوزه زوج وخانواده
🔷عضوانجمن نظام روان شناسی
🔷عضوانجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران
مشاوره آنلاین
09028183062
09024588255
شماره تماس کلینیک
02634486921
02634426317
باماتماس بگیرید
ماهمیشه همراه شما هستیم
پایان پرسش وپاسخ ۱۴۰۴/۹/۲
Читать полностью…
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خدایار
🆔@Tayebeh_Khodayar
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر،پسر۳سال ونیم دارم که جدیدا خیلی حرف های زشت میگه ،وقتی عصبانی میشه یا ازچیزی ناراحت میشه
چطور عکس العمل نشون بدم
حتی به بقیه هم میگه
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم خدایار
🆔@Tayebeh_Khodayar
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر،پسر۳سال ونیم دارم که جدیدا خیلی حرف های زشت میگه ،وقتی عصبانی میشه یا ازچیزی ناراحت میشه
چطور عکس العمل نشون بدم
حتی به بقیه هم میگه
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۹۰
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم افشار
🆔@Mahtab176
شرح مشکل :
سلام. من 22 سالمه ترم اخر لیسانس کامپیوتر. 160 قدمه و 42 وزنم .تا الان هیچ پسری طرفمم نیومده با اینکه خانواده من وضعیت مالی خوبی دارن پدرم رییس بانک بوده و برادرم استاد دانشگاه . همیشه از نظر ظاهری شیک و تمیز و به روز اما ساده هستم به طوری که خیلی خیلی زیاد چه تو دانشگاه چه تو فامیل روی لباسام فوکوس میشه. قیافه ام هم خیلی ها میگن خوشگله. حتی نظرات مثبتشون راجع به قیافه ام رو پشت سر خودمم شنیدم. اما خب لاغر هستم دیگه همیشه فک میکنم حتما به خاطر همین هست که هیچ پسری حتی بهم نگاه هم نکرده. خانواده هم در این زمینه اصلا جدیم نمیگیرن و اصلا فک نمیکنن که منم میتونم ازدواج کنم یا فکر میکنن عمرا هیچ پسری نگاه من هم نمیکنه و قطعا هیچ کس از من خوشش نمیاد تا حالا بار ها شده که کسی از خواهرم یا مادرم خواسته که دختری رو بهشون معرفی کنن اونا دخترای فامیل که حتی بعضی هاشون از من کوچکتر هم هستن اما دانشجو پزشکی رو معرفی کردن اما من حتی یه لحظه هم از ذهنشون نگذشتم. احساس میکنم تو این دنیا هیچ جایی ندارم. احساس میکنم خیلی بی مصرفم خسته ام ازین که زندگی من مثل بقیه دخترا نیست. همه دخترا رابطه های عاطفی دارن اما من هیچ وقت نتونستم چنین چیزی رو تجربه کنم. واقعا عجیبه که چه طور تا حالا من نظر هیچ پسری رو جلب نکردم. با وجود اینکه من اولش یه دانشگاه درس میخوندم بعد مهمانی گرفتم به یه دانشگاه دیگه و اینطوری تو محیط دو تا دانشگاه بودم با اینکه دختر نسبتا ساکتی هستم اما سریع تو دانشگاه شناخته شدم و حتی کسایی که نمیشناختم و اصلا نمیدونستم این هم من رو شناخته بودن.اینکه خانواده هم من رو جدی نمیگیرن خییییلیییی اذیتم میکنه. من یه خواهر 29 ساله دارم که اونم مجرده. اما اصلا طرز فکر خانواده ام این نیست که اول اون باید ازدواج کنه چون قبلا برام خاستگار اومده. من میتونم و بلدم که با جنس مذکر راحت تعامل اجتماعی داشته باشم و این طور نیست که دختر عنق و یا خنثی باشم اما خب با این وجود تا حالا هیچ کس طرفم نیومده. شما بگید من چه کار کنم؟واقعا تمام مشکلات من از لاغریه؟ از خودم متنفرم. وقتی تیپ خودمو تو اینه میبینم حالم بهم میخوره. تمام تلاشمو میکنم که به خودم بقبولونم که رابطه عاطفی تو زندگی من هیچ جایگاهی نداره و نخواهد داشت و زندگی هرکس یه جور و زندگی من هم اینجوری اما بازم همش غصه میخورم. جوری شده که از همه دخترا بدم میاد و احساس کمبود دارم پیششون.همیشه بغض دارم. دلم میخواد فقط یه جوری بشه که اروم بشم. من چه کار باید بکنم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۵۴
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم رمضانی
🆔@Mah_ramezani26
شرح مشکل :
سلام
دکتر خسته نباشی
امیر هستم
لیسانس
شمال
سوال من خیلی کوتاهه
ازدواج سنتی یا امروزی؟؟؟
کدومش مناسب تره و با دووم تره
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۷۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم رمضانی
🆔@Mah_ramezani26
شرح مشکل :
با سلام.
پسر ۲۵ ساله ام دانشجو ارشد
۴ سال میشه که با دختر اشنا شدم و رابطه عاطفی شدیدی داریم البته قصدم از روز اول ازدواج بوده.
خانواده ها هم اگاهند.
فاصله مکانی میان من تقریبا ۱۰۰۰ کیلومتره.
خونواده من چند ماه پیش در حالی که برای تحقیق رفته بودن بصورت سر زده رفتن خونشون.
بعد اون قضیه دیگه هیجی نگفتن و تکلیف منو مشخص تکردن واقعا نمیدونم چکار کنم الان تا حدودی مخالفن وضعیت مالی دو خونواده کمی باهم متفاوته.
فرهنگ ها هم مختلفه.
اگر پدر و مادرم ناراضی باشن بعد ازدواج دوومی نمیاره این ازدواج.واقعااااا نمیدونم جکار کنم.
اون دختر بی نهایتتتتت به من وابسطه شده و تمام شدن این رابطه نابودش میکنه.دیگه نمیتونه پاشه دیگه نمیتونه عاشق شه دیگه نمیتونه زندگی کنه.بین دو راهی بدی قرار گرفتم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۷۹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم قاسمی
🆔@Mgh491011
شرح مشکل :
سلام، من یک مشکل در زندگیم دارم و میخواهم بهم یه مشاوره بدین. نمیتوانم با شما صحبت کنم اما اگه امکان داشته باشه که به صورت کتبی مشاوره بدین، کمکی بزرگی توی زندگیم کردین. من یک و نیم سال میشه با یک پسر نامزد شدم، اما شخصی بود که اصلا نمیشناختمش در همان سال بر اساس بعضی مشکلات در دانشگاه هم ناکام ماندم. از این مساله فامیلم هم چند ماه بعد اطلاع یافتن چون خیلی میترسیدم که بگویم ازین که مبادا با من قهر کنند، اما بعدا که فهمیدن خیلی به خاطر پنهان کردنش مرا سرزنش کردند. من هم چون که نمیخواستم رابطه ام با نامزدم خراب بشه به او نگفتم. همچنین نامزدم به خاطر تحصیل به خارج از کشور رفته بود، پس خاطرم جمع بود که خبر نمیشه لا اقل برای مدتی کوتاه. اما حالا نامزدم فکر میکنه که من از دانشگاه فارغ شده ام و امسال سال آخر من است و او در ماه سپتامبر دوباره میاد و همیشه میگه که اومدم ازدواج میکنیم. اما درس من در ماه دسامبر ختم میشه من خیلی از افشا شدن این موضوع میترسم. لطفا کمکم کنید باید چه کنم؟
جواب سوال شما :
سلام دوست عزیزم شرح حال کامل نیست ، چند سالتونه ؟ تحصیلات ؟در حال حاضر دانشجو ؟ وضعیت شغلی ؟ مالی؟فرزند چندم ؟ فرهنگ؟ وووو پاسخ سوالاتی که در مشکل شما تاثیر گذاره و اما درواقع دروغگویی عادتی ناسالم، آسیبرسان و مخربه !! در هر مسئله ای با هر بار دروغ گفتن فرد نیاز به دروغ های بیشتری پیدا میکنه تا از آسیب در امان باشه،بنظرم بهتره صادقانه برخوردکنی گاهی ما دروغ مصلحتی میگیم که رابطه خدشه دار نشه . در مورد خودت ببین نیتت از دروغ گفتن چی بوده؟می خوای خوب بنظر برسی ؟نمی خوای نگران بشه ؟نمی خوای از دست بدیش؟نمی خوای ناراحت بشه؟نمی خوای بهت بی اعتمادبشه؟ اما دختر خوبم گاهی اتفاقات بد باعث شناخت بهتر و انتخاب بهتر میشه اگه مرد منطقی و فهمیده ای باشه شرایط را از نگاه تو میبینه وبا شنیدن داستان!! تو را درک می کنه و کمکت می کنه که با روحیه و انرژی مثبت ،مشکلات و اسیبی که این مدت داشتی را فراموش کنی . بنظرم اگه نامزدتون طبق برنامه ی همیشگی میان خب مشکلی نیست و با آمدنش طبق شرایط خاص کم کم و با آرامش مسئله را عنوان میکنی و برخوردشو میبینی اگه منطقی برخورد کرد که چه بهترو اگه بد و با عصبانیت برخورد کردباید بهش فرصت بدی که آرام بشه البته بهتره دراون موقعیت از حضور مشاوری با تجربه کمک بگیری و اما اگه فکر میکتی که می خواد بیاد و برای ازدواج برنامه ریزی کنه و با هم برگردیدبهنره بهش بگی که نیاز به فرصت بیشتری داری وکارهای نیمه تمام داری و بهتره برای این کار عجله نکنه و در شرایط بهتروفرصت مناسب تری بیادکه متحمل هزینه های زیاد نشه و ضرر مالی نکنه . افشا شدن موضوع خواه نا خواه اتفاق میفته ولی مهمتر اینه که ما در تصمیم گیری چقدراگاهانه برخورد کنیم . نیاز به مشاوره داری با کمال میل در کنارتون هستم .
در پناه خدا 🌺🌺🌺
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
مهناز قاسمی
ارشد روانشناسی شخصیت
عضو سازمان نظام روانشناسی
دارای پروانه ی نظام روانشناسی
ش ن ۱۶۱۹۷۷۸
مشاور پیش از ازدواج
زوج و خانواده درمانی
درمانگر اعتیاد( مخدر ، محرک)
/channel/AramRavan7
مشاوره حضوری اصفهان
تلفن 09351301940
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۴
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر دستور
🆔@Dastuor20
شرح مشکل :
سلام آقای دکتر دستور
خانم هستم ۳۷ ساله
باسن من جوش های قرمز میزنی بعد یه مدت بهتر میشه بازم جوش میزنه زیاد
پماد پانژل استفاده کردم کمی بهتر شد با قطع کردنش باز جوش میزنه لطفا راهنمایی کنید چه قرص یا دارویی استفاده کنم که کامل رفع بشه
ممنون بخاطر گروه خوبتون
جواب سوال شما : با سلام البته این موارد نیاز به بررسی مزاجی داره .در بیشتر موارد مشکلات داخلی موجب بروز این جوش ها میشود. شربت مصفی خون شفانگر را تهیه و قبل صبحانه و شام یک قاشق غذاخوری در یک لیوان آب ولرم حل کرده میل کنید. مصرف قهوه خیار شور پسته بادام زمینی انبه سس پیتزا ماکارونی کنسروها را محدود کنید. 🪴
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۶۸
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم فرهاد کیایی
🆔@Psychologist_fkiaei
شرح مشکل :
سلام.خسته نباشین من10ساله که با پسر عموم ازدواج کردم.توی این سالها مشکلات زیادی داشتیم که کدورت مونده ولی در ظاهر حل شده.تقریبا 7ماه قبل با خونواده شوهرم به مشکل خوردیم که باعث شده دیگه میلی به رفتن به خونشون نداشته باشیم از 7 ماه پیش تا الان ما فقط2بار منزل خونواده شوهرم بودیم و این موضوع هم برای شوهرم سخت نیست وبه میل خودش تا الان اینطوری رفتیم.از این به بعدم چون همش با پدر شوهرم مشکل داریم دوست نداریم خیلی رفت وامد داشته باشیم.مشکل من اینجاست که با اینکه مادر شوهرم میدونه که ما برای چی اونجا نمیریم ولی دائم اصرار به رفتن ما میکنه وچون من فرزندم را از بدو تولد گاها پیشش میذاشتم الانم توقع داره با این شرایط وقتی سرکارم بعضی روزها بچمو ببرم اونجا وما اصلا میلی به انجام این کار نداریم،واین موضوع خیلی منو اشفته کرده چون فامیل هم هستیم من اصلا نمیدونم چطور باید با اونها برخورد کنم که هم بچمو اونجا نذارم وهم کاری بهمون نداشته باشن.چند بار گفتم که بچم نمیاد اونجا ولی با اسباب بازی همون 2باری که رفتیم کشوندنش اونجا.ولی من نمیخوام بچم گول بخوره وخلاف قانون خونه عمل کنه که باعث کدورت بین من وشوهرم بشه.لطفا راهنمایی بفرمایید.
جواب سوال شما :
«سلام
عزیزم لازم نیست خودت را در برابر توقعات مادرشوهرت خجالتزده یا بدهکار ببینی. تو و همسرت درباره رفتوآمد و مراقبت از فرزندتان به یک توافق رسیدهاید و همین کافی است. به مادرشوهرت روشن و بدون حاشیه بگو:
“ما فعلاً تصمیم گرفتیم رفتوآمد محدود باشد و نگهداری بچه هم فقط طبق برنامه خودمان انجام میشود. میدانم نیتتان محبت است، اما فعلاً این تصمیم برای آرامش خانواده ما ضروری است.”
اگر اصرار ادامه پیدا کرد همان جمله را بدون تغییر تکرار کن. نه بحث، نه توضیح اضافه، نه دفاع. چارچوب را تو مشخص میکنی، نه دیگران.»
و این را بدان تا خودت و همسرت متحد و ثابتقدم نباشید ، هر توضیحی فقط باعث فشار بیشتر خانواده شوهر میشود.
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۹۳
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای نورانی
🆔@Nor7no
شرح مشکل :
سلام جناب دکتر
وقتتون به خیر
از وکیل گروه یه سوال داشتم
قبلا سوال پرسیده بودم که پسر خواهرم میخواد از خانمش جدا بشه و قرار بود در مورد مهریه و حق و حقوق خانم توافق کنن که خانم قبول نمیکنه
خانم مهریه اش ۳۱۳ سکه عندالاستطاعه هست و پسر خواهر من هم چند سال هست که از ایران رفته و در ایران فقط یه مال داره که بهش ارث رسیده و هیچ حقوق و درآمد و چیز دیگری در ایران نداره
سهم الارثش هم به این صورته که دو تا آپارتمان هست که از پدرشون به ارث رسیده و انحصار وراثت کردن اما سند تفکیکی برای وراث نگرفتن، دو تا آپارتمان هنوز به نام پدرشون (متوفی) هست و سهم پسر خواهر من از مجموع دو آپارتمان چیزی حدود ۴۵ متر میشه.
الان اگر خانم برای مهریه و نفقه و حق و حقوقش شکایت کنه با توجه به اینکه مهریه اش ۳۱۳ سکه عندالاستطاعه هست و پسر خواهر من فقط همین ارث رو در ایران داره و خودشم ایران نیست پرداخت مهریه و حق و حقوق خانم به چه شکل میشه؟ آیا خانم میتونه کل سهم الارث پسر خواهرمو بگیره؟ یا پسر خواهرم با توجه به اینکه ایران نیست و نمیتونه ایران بیاد آیا میتونه برای اعسار اقدام کنه و درخواست اعسارش پذیرفته میشه؟
جناب دکتر بینهایت از شما و گروه خوبتون سپاسگزارم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۶۰۳
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
سلام خوبین قبلا هم پی وی شما سوال گذاشتم میشه لطفا زحمت بکشین سوال و آقای حسینی بدید ممنون واقعا
من دختر ۲۶ ساله هستم از شیراز ، ترم دوم معلمی هستم
من یه مشکلی دارم برای کنفرانس و یا حتی خوندن یه متن کوتاه زبان مثلا کلی استرس میگیرم نفسم حبس میشه. درسهام خوبه منظورم اینه بلدم ولی باز نمیتونم . چیکار کنم ؟ همکلاسیم میگه یه قرص هست برای کاهش اضطراب سخنرانی بگیر بخور . میترسم برام خوب نباشه
میشه کمکم کنید ؟ مثلا قبلا برای مصاحبه با جایی اول کلی نفسم حبس شد بعد یکم حرف زدم خوب شدم . کنفرانس هم همینطور ، ۳ دقیقه اول خیلی بده بعد خوب میشم . لطفا راهنماییم کنید من نمیخوام اینجوری باشم میخوام راحت از توانایی هام استفاده کنم .
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۵۸۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر نوید حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
سلام. نمیدونم چطوری باید شروع کنم من اصلا سخنور خوبی نیستم نمیدونم میتونم حسم رو بهتون انتقال بدم من پنج ساله وارد یه رابطه عاشقانه شدم. یه عشق اشتباه البته اشتباه نه از طرف من از نظر اون (بهزاد). من عاشق بهزادم از عشقو احساسم نمیتونم بهتون بگم چون قادر به توصیفش نیستم اما بخاطر اینکه اون ته این عشقو وصال نمیدید به هزار دلیل منطقی همه کار کردم تا ازش جدا بشم. همون سالهای اول تصمیم گرفتم واسه همیشه بذارم برم. نخواستم این عشقو وابستگی بیشتر بشه اما وقتی این تصمیم و قطعی گرفتم و رفتم نابود شدم انگار نتیجه عکس داشت وابستگیم دلتنگیم عشقم قابل کنترل نبود تو تموم چند ماهی که گذاشتم رفتم تبدیل به یه ادم گوشه گیر و افسرده شدم تمام دلخوشیم خوندن هزار بار اس ام اس و هزار بار دیدن عکساش بود. درسته اون موقع سنم خیلی کم بود و هیچ درکی از عشق نداشتم فک میکردم گذر زمان عقلم و بهم برمیگردونه اما الان بیست و شش سالمه روز به روز بدتر پیش میره خلاصه جدایی ازش فایده ای نداشت. این رابطه دوباره شروع شد و از شکل قبلش قوی تر شد بعد یه مدت دوباره به خودم اومدم که دارم اشتباه میرم با اینکه همیشه این امید در من بوده و هست که ما بهم میرسیم. اوضاع روحیم داغون بود اون موقع من برای تحصیل دور از خانواده خوابگاه دانشگاهی بودم. دوستام و اطرافیام برای آروم کردن من از تجربیاتشون راهی رو جلو پام میزاشتن. بی محلی بی خیالی کار و مشغله زیاد جایگزین کردن یک فرد دیگه همشونو امتحان کردم اما جواب نداد که هیچ از مسیر اصلی زندگیمم منحرف شدم. من رسیدم به آخر خط دیگه نمیتونم به جدایی فک کنم این ازدواج و رسیدن اگه اشتباهم باشه من میخوام مثه همه این اشتباه و تجربه کنم چرا باید با کسی که دوس دارم ازدواج نکنم چون ثروتم از خونواده اون کمتره چون تحصیل فقط پدرو مادرم از خونوادش کمتره یا چون خونواده من آدمای شهرستانی و ساده هستن و اهل تجملات نیستن من از وضع زندگیم ناراحت و شرمنده نیستم من عاشق خونوادمم اما چرا باید با کسی نباشم که عاشقشم بخاطر این منطق، این قانون و منطق رو کی گذاشته مگه من خواستم خونوادم ثروتمند نباشند یا خونواده اون ثروتمند باشن. البته بهزاد با خونوادش خیلی فرق داره اما خوانوادش خط قرمزشه که نمیتونه حتی یه لحظه به گذشتن ازشون فک کنه. بهزاد عاشقه منه واسه این حرفم دلایلیم دارم، من این عشقو تو روزای اول نمیدیدم اما الان روز به روز این عشقو قوی تر میبینم بهزاد ادمیه وابسته و احساساتی اما با منطق خیلی قوی زود عاشق کسی نمیشه فقط مرور زمان باعث عشق و وابستگیش میشه. خواهش میکنم متن منو بخونین و بهم کمک کنید من به کمکتون شدیدا احتیاج دارم لطفا
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃