374
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۹۲۲
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
باسلام پسری دارم که چند ماه دیگه ۱۸ساله میشه قبلا ماشین داشتم وپسرم به زور وخود سرانه خیلی ازآن استفاده میکردودیگه از کنترل من خارج شده بود شبها دیر به خانه میومدورفتارهای ناهنجار زیادی مرتکب میشد ولی الان به خاطر فشارمالی ماشین روفروختم وپسرم از وقتی که ماشین رو فروختم خیلی بیطاقت شده ومدام حرفهای رکیک وتهدیدآمیزبه من میزنه میخاستم راهنماییم کنید عکس العمل من در قبال پسرم چگونه باید باشه ضمنا من خودم آدم آروم ولی پسرم خیلی ناسازگار وسربه هواوعصبانی هستش
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۹۲۵
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :جناب آقای شهرکی مهاجر
🆔@Amir_shahraki_mohajer
شرح مشکل :
سلام. ببخشید من یه مشکل اساسی تو زندگی دارم و اون اینه که تا الان که ۳۲ سالمه بارها از این شاخه به اون شاخه پریدم و کارهای زیادی رو شروع کردم و نصف کاره رها کردم، این خیلی حس بدی بهم میده، یعنی خوشحال نیستم. و باعث شده که آدم خیلی تنبلی باشم. صبح ها اصلا نمیتونم زود بیدار شم حتی اگر کار مهمی داشته باشم.
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۱۶
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم کیایی
🆔@Psychologist_fkiaei
شرح مشکل :
سلام خسته نباشین
خانمم۵۰ سال
وهمسرم ۵۸ ساله
پسرم۲۵ ودانشجو
دخترم ۱۷ ساله درس کلا نمیخونه میگه ۱۸ سالم شد میرم بادوستم که دختره البته زندگی مستقل دوستش پدرومادرش جدا شدن نمیدونم کارش چیه
پنج ونیم سال پیش شوهرم با مخالفت من یه گربه حمایتی برای دخترم اورد.تواین مدت خودشوهرم سه سال کلا کارش شهرستان بود سه روز درماه خونه بود کلا کارای گربه حتی بازی باهاش با من بود یه وعده غدایی اگه یادم میرفت هیشکی یادش نمیومد یا دوتا ظرف ابش یه بار دیدم کامل خشکه من هواسم نبود هیشکی دیگه هواسش نبود امروز دخترم گیر داد یه بچه گربه پرشین حمایتی بگیره وبا وجود مخالفت شدید من شوهرم اول گفت مامانت راضی نیست حالاهم رفت گربه رو براش بیاره مال آشنای دوست شوهرمه. چیکار کنم واقعا اعصاب ندارم خونه همش پراز خاکه. اگه طی بکشم دخترم بارها دادزده باز زمین خیسه جورابم خیس شد. یایه روز دوبار طی کشیدم شوهرم تشر زده چرا انقدر طی میکشی درصورتیکه وسواس نیستم ولی خیلی مو میریزه ویتامین مخصوص برای ریزش مو هست که ایرانیش گربمون دوست نداشت خارجیم شوهرم نمیخره. بارها شده خودمون شام نداشتیم یه رون مرغ گرفتم سوپشو خودمو بچه ها خوردیم مرغشودادیم گربمون اونموقع همسرم برای کار شهرستان بود. الان شام حاضری میخوریم چون نداریم خسته شدم از اجبارهایی که گردنم میندازن. انرژی واعصابی که باید برای بچه هام بزارم صرف نگهداری گربه وانجام کارهای هنری که خرج خودمو بتونم دربیارم میشه خسته شدم تبدیل به یه آدم پرخاشگرشدم. البته بخاطر مشکلات شدید اقتصادیم هست. به هیشکی نمیتونم یکم غر بزنم راحت بشم خانواده دوتامون مخالف گربه هستن بجای اینکه به شوهرم چیزی بگن هی به من میگن گربه ها روبنداز تو کوچه. خوب گربه ای که تو خونه بزرگ شده که نمیشه بزارم تو کوچه دیگه مسئولیت دارم نگهش دارم.گیری کردم ازدست این پدرو دختر اصلا منو ادم حساب نمیکنن
جواب سوال شما :
سلام دوست عزیز کاملاً حق دارید خسته و بیحوصله باشید. چند سال است بارِ نگهداری گربه و کارهای خانه روی دوش شما افتاده، بدون اینکه حمایت واقعی از همسرتان یا دخترتان داشته باشید. طبیعی است آدم در این شرایط فرسوده و عصبی شود.
اما یک نکته مهم هست:
شما بهتنهایی مسئول گربهها نیستید و قرار نیست هر تصمیمی که بقیه میگیرند، از دوش شما رد شود.
برای همین از اینجا به بعد لازم است یک مرز روشن بگذارید:
۱) مسئولیتها باید تقسیم شود.
بهصورت واضح بگویید: «من فقط فلان کار را انجام میدهم. غذا دادن/نظافت/دارو یا کارهای اضافی با شماست.»
هرکس خواسته یا تصمیم گرفته، باید مسئولیتش را هم بپذیرد.
۲) درباره گربه دوم
خیلی واضح بگویید:
«تا زمانی که مسئولیت گربه اول عادلانه تقسیم نشده و شرایط مالی بهتر نشده، من هیچ مسئولیتی درباره حیوان جدید قبول نمیکنم.»
۳) مشکل اصلی فقط گربه نیست؛ بیتوجهی و فشار اقتصادی شما را فرسوده کرده.
برای همین لازم است حرفتان را کوتاه و محترمانه بیان کنید:
«نظر و توان من باید جدی گرفته شود. از این به بعد کاری که از توانم خارج است نمیپذیرم.»
اینها دعوا نیست؛ فقط مشخصکردن حد و توان شماست.
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
پاسخ به سوال۶۱۲۶۷۱۱
نوید حسینی آرین
(روانشناس بالینی-هیپنوتراپیست)
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
🛑کاندیدای دکتری تخصصی روانشناسی
🛑عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
🛑عضو انجمن روانشناسی ایران
🛑عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
✔️آدرس و تلفن کلینیک :
کلینیک آرامش ماندگار:
مشهد، بلوار پیروزی، بین پیروزی 64 و میدان حکمت ضلع غربی میدان پلاک 12
تلفن:
05138664747
09030934747
┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/invites/contact/?i=2wq9iraf507h&utm_content=mxlnwja
┄┅┄┅┄ ❥✿❥ ┄┅┄┅┄
کانال اطلاع رسانی کارگاه ها
/channel/dr_kargahravanshenasii
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۱۹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم قاسمی
🆔@Mgh491011
شرح مشکل :
سلام
بنده ی پسر 21 ساله بودم با ی دختر آشنا شدم تو تلگرام و به هم وابسته شدیم منتها خانواده دختر تا حالا هرچی خواستگار اومدن براش باباش رد کرده ب خاطر همین میترسیم پا پیش بذاریم ، بنده هم دانشجو معلمم شغلم معلومه و ی درآمد کم هم دارم و ماشین هم دارم البته خونه ندارم نظر شما در مورد اینکه چجور دختر به خانوادش بگن چیه؟
جواب سوال شما :
سلام دوست عزیز تصمیم قشنگی گرفتید و با کمک هر دو شرایط بر وفق مرادتون پیش خواهد رفت ، اما خانواده ها نسبت به پیشنهاد فرزند برای ازدواج با فرد موردعلاقه شون دو نوع واکنش دارن یا این ماجرا را می پذیرن وبا این موضوع راحت برخورد کرده و روابط شما را به درستی مدیریت می کنند و با بررسی شرایط و در نظر گرفتن خواسته ها شون با خواستگاری و ادامه ی رابطه موافقت می کنن و یا با موضوع به نحو نادرست برخورد کرده و موجب روابط پنهانی بیشتر شما میشن که متاسفانه نباید این قضیه ادامه پیدا کنه، پس بادرمیان گذاشتن با خانواده هاتون مسائل و مشکلات راحت تر حل میشه. بهتره هر کدامتون با فرد مورد اعتماد وکسیکه باهاش راحت ترید یکی مثل مادر تون گفتگو کنین و با تماس تلفنی با خانواده ی دختر جلسه ی خواستگاری بزارین . با شرایط شما یعنی شغل و در آمد ثابت و دیگرخصوصیات مثبتی که داری جای ترس ونگرانی وجود نداره. نیازی نیست که از گذشته خرف بزنین در صورت موافقت خانواده ها شما می تونین در خواستگاری و دیدن همه اعضای خانواده و تعاملاتشون با هم و نگاه از نزدیک به خانه و زندگی شان شناخت بیشتری به دست بیارید و یا حتی نظرتون تغییر کنه.
پدر ومادرهر دو شما باید اعتماد داشته باشن و در ابتدا مخالفت نکنن اجازه بدن مراسم خواستگاری انجام بشه همدیگه را ببینین و بعد اظهار نظر کنن. بعضی از خانواده ها قبل از دیدن فرد از نزدیک پیشگویی هایی می کنن اما بعد از دیدن او ، نظرشون تغییر می کنه.
در صورت نیاز به اگاهی بیشتر با مشاوری با تجربه در ارتباط باشین .
در پناه خدا 🌺🌺🌺
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
مهناز قاسمی
ارشد روانشناسی شخصیت
عضو سازمان نظام روانشناسی
دارای پروانه ی نظام روانشناسی
ش ن ۱۶۱۹۷۷۸
مشاور پیش از ازدواج
زوج و خانواده درمانی
درمانگر اعتیاد( مخدر ، محرک)
/channel/AramRavan7
مشاوره حضوری اصفهان
تلفن 09351301940
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۴۸
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :جناب آقای دکتر محمودی
🆔@mahm1396
شرح مشکل :
سلام
اول از همه بگم که من ممکنه خیلی مودب نباشم پس منو ببخشید و شخصی برداشت نکنید چون خسته ام واقعا. من ۲۱ سالمه و ۴ ساله پشت کنکور تجربی ام. چرا ؟ چون خیلی بیشعورم نمیتمرگم مثله بچه آدم بخونم. هر مشاوری گرفتم هر برنامه ای مینویسم نمیخونم. خیلی بی جنبهام. یه روز چهارساعت بخونم ذوق میکنم دیگه فرداش نمیخونم. همش آهنگ میزارم خیالپردازی میکنم و میدوم تو خونه . خیالپردازی ناسازگار دارم به خاطر یه سری مشکلاتی که داشتم تو گذشته. دیگه حوصله ندارم پشت کنکور باشم از طرفی نمیخوام به یه زندگی حقیرانه راضی بشم. من خیلی با استعدادم خیلی زود یاد میگیرم . عاشق تحقیق و پژوهشم . هر کسی تو مجازی با من حرف میزنه فک میکنه ۴۰ سالمهچو خیلی اطلاعاتم بالاست….. ولی ولی ولی اراده و استمرار و پشت کار صفر. بسیار جوگیرم.تو دوران تحصیل نشد حتی یه بار دو ساعت بشینم بخونم فقط یه سال اچنم به خاطر این که همه خرخونی میکردن و نمیخواستم آخرین نفر کلاس بشم. دلم میخواد بمیرم افسرده هم نیستم حال روحیمم خوبه. فقط حوصله ندارم پشت کنکور باشم. نمیخوام برم یه رشته مسخره میخوام داروسازی برم ولی با این خوندنم قبول نمیشم. نمیخوام ازدواج کنم میل خاصی هم ندارم به جنس مخالف . تو نوجوانی داشتم ولی الان دیگه هیجانم فروکش کرده. عزت نفسم ,خ.یلی آسیب دیده. بهترین مسافرتم رفتم بازم خوشحال نشدم. یه سال رفتم دانشگاه آزاد ولی انصراف دادم چون تنها راهی که این حفره قلبمو پر کنم اینه که از مشکلم فرار نکنم و بخونم . میدونید گاها به سرم میزنه برم خودم رو بکشم. چون حوصله ندارم زندگی کنم و با چالش ها کنار بیام .خسته ام. میخوام خودم رو بکشم چون موانعی که سر راهم هست خیلی بزرگه. از این زر های مفت که کنکور آخر راه نیست هم نزنید لطفا. نمیتونم برم پیش روانشناس و روانپزشک و کوفت و زهر مار. این جا هم این مشاوراش یه حال روحی گ فتن دستشون به همه همینو میگن. هی به فکرم میزنه بعد کنکور برم امسال خودم رو بکشم تا راحت شک از این همه مانع و چالش و بدبختی و این حرفا. همیشه وقتی خواب میبینم دارم فرار میکنم از دست چن نفر. دیگه به جایی رسیدم که تنها راه فرارم مرگه. برام مهم نیست که اطرافیانم ناراحت میشن هر چی هم که ناراحت بشن به اندازه من زجر نمیکشن. برام مهم نیست نه مامانم نه خواهرام نه خودم. هیچی برام مهم نیست . هیچ کسی برام مهم نیست. بقیه میخوان بعد مرگم خوشحال بشن یا ناراحت . مهم نیست. زر زر های معنوی و ایمان هم نکنید لطفا. حالا باید چه غلطی بکنم دقیقا؟چه خاکی بریزم به سرم ؟
جواب سوال شما
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
پاسخ سوال ۶۱۳۷۵۲
طیبه خدایار کارشناس ارشد روانشناسی
درمانگر کودک و نوجوان
🌱مشاوره خانواده
🌱 مشاوره فردی
🌱 مشاوره کودک
🌱 مشاوره نوجوان
🌱 مشاوره حضوری و آنلاین
🌱عضو انجمن روانشناسی ایران
🌱دارای پروانه صلاحیت حرفهای از سازمان نظام روانشناسی
🌱عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
برای هماهنگی و تعیین وقت مشاوره با شماره ۰۹۹۴۰۵۰۶۸۷۷
مدرس کارگاه های آموزشی مهارتهای زندگی -
فرزند پروری- تربیت جنسی کودکان و نوجوانان
/channel/ttparenting
https://www.instagram.com/tayebe.khodayar1/profilecard/?igsh=MXdlMXl3Z2dteG1wYg==اینستاگرام
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۲۸
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم خدایار
🆔@Tayebeh_Khodayar
شرح مشکل :
سلام
جوانی ۱۷ ساله هستم در بعضی اوقات در طول یک فته چند بار محتلم میشم ولی بعضی وقت ها برای مدت طولانی محتلم نمیشم و فشار جنسی و روانی زیادی رو متحمل میشم ، راه حلش چیه؟
با تشکر
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
درود همراه شاه کلید ی
سوالی که مطرح کردی رو مطالعه کردم
کاملاً طبیعی است که دفعات محتلم شدن در نوجوانی منظم و ثابت نباشد. بدن در این سن در حال تغییرات هورمونی شدید است و ریتم تحریک جنسی و احتلام برای هر فرد متفاوت است.
گاهی در هفته چند بار محتلم شدن طبیعی است.
گاهی چند هفته اصلاً محتلم نشدن هم کاملاً طبیعی است.
این موضوع نشانه بیماری یا مشکل جسمی نیست.نشانه رشد وبلوغ جنسی است
در این شرایط گاهی ممکن است فشار جنسی و ذهنی بیشتر احساس شود، که آن هم طبیعی است.
چطور میشه فشار ها رو کم کرد ؟
ورزش روزانه—مثل دویدن، شنا، پیادهروی تند—به شدت میزان تنش جنسی را کم میکند.
کاهش محرکهای جنسی
کمتر قرار گرفتن در معرض فیلم، عکس و محتوای تحریککننده کمک میکند ذهن آرامتر شود.
برنامه خواب منظم
کمخوابی یا خواب نامنظم باعث افزایش تحریکپذیری جنسی میشود.
انجام کارهای مورد علاقه، درس، مهارتآموزی و معاشرت سالم باعث میشود ذهن کمتر درگیر فکرهای آزاردهنده شود.
خودارضایی؟
تصمیم دربارهٔ این موضوع کاملاً شخصی است. از نظر پزشکی، اگر بدون احساس گناه و بدون وابستگی افراطی باشد، بدون استفاده از فیلم و...باشد به بدن آسیبی نمیزند. ولی اگر از نظر اعتقادی یا احساسی برایت سخت است، راههای بالا بتنهایی بسبار کمک کننده هستند
✔ کی باید به پزشک مراجعه کرد؟
فقط زمانی که:
درد بیضه یا آلت داشتی
خروج مایع منی کاملاً قطع شد و همراه با درد بود
یا اضطراب و مشغولیت ذهنی خیلی شدید شد
که این موارد نادر هستند
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۵۳
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :جناب آقای شهرکی مهاجر
🆔@Amir_shahraki_mohajer
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر دکتر ثانی
سوالم رو خصوصی خدمت شما می پرسم
من سارا هستم ۲۶ دو ساله ازدواج کردم
لیسانس ریاضی دارم و کارم طراحی و لباس در کل
راستش من دو ساله ازدواج کردم و این مدت موردی نداشتم و معمولاً با صحبت حل کردیم قضیه ای اگه بود، از طرفی تو رابطه جنسی هم مشکل خاصی نبوده، ولی احساس میکنم همسرم تو بعضی چیزها زیاد حساس شده مثل پوشش و... درحالی که من دوست دارم برای خودمم هم یکم آزادی داشته باشم البته نه به معنی خاص، دوست دارم برای خودم تایم بذارم و به خودمم برسم، این مورد اشتباه؟
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۱۸
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم جهانگیری
🆔@khadijehjahangiry
شرح مشکل :
باسلام خدمت شما مشاور گرامی و تشکر برای گروه خیلی خوبتون
حدود 6 ماه است که با یک از هم کلاسی های دانشگاه خودم اشنا شدم و در ابتدا خیلی دوست داشتم که رابطه ی عاطفی و درستی داشته باشیم ولی متاسفانه به دلیل این که ایشون از یه رابطه ی 4 ساله شکست خورده نمیتونه اون جور که باید (طبق صحبت هاش) احساسات خودش رو بروز بدهد ولی چیزی که من برداشت میکنم سردی و خشک بودن ایشان در رابطه است وعدم درک متقابل وصحبت کردن راجع به کار ها و فداکاری هایی که در رابطه ی قبلی انجام داد و بازگو کردن این ها برای من باعث سرد شدن من هم شده و علاوه بر این صحبت کردن ایشون با دوست پسر قبلی خود و این که عکس دوست پسر قبلی توی گوشی ایشون بود و حساس بودن نسبت به تلگرام و واتس اپ یه حس بی اعتمادی عمیقی رو در من به وجود اورده حالا با این وفصعیت بین دوراهی ادامه دادن یا خاتمه دادن به رابطه گیر کرده ام خودمم هم قبلا رابطه ایی نداشتم و اولین رابطه ام هست ممنون میشم منو در این زمینه راهنمایی کنید
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
سلام به شما دوست و همراه گرامی هر جا هستید
خوب باشید.
رابطه اگر قرار هست شروع بشه بهتر هست که هر دو طرف با یک دلی تمام وارد رابطه بشن. ایشون هنوز هم نتونستن اون نفر قبلی و حذف بکنن و برای همین الان هنوز عکس و شماره اون طرف هنوز تو گوشیش هست و اون فرد الان نفر سوم رابطه شما هست.وجود نفر سوم در رابطه، رابطه رو به سمت و سوی بد میبره. بهتر هست که ایشون اول اون نفر و کاملا حذف بکنن و بعد وارد رابطه جدید بشن. الان جدا از اینکه ایشون چه تصمیمی قرار هست بگیرن شما خودتون هم باید اول خوب فکر کنید و همه جوانب رابطه رو در نظر بگیرید و ببینید پذیرش این موضوع و رابطه قبلی ایشون دارید یا نه و ببینید میتونید بمونید و شرایط و تغییر بدید یا نه. بعد از اینکه به این موضوع فکر کردید تصمیم به موندن یا رفتن بگیرید.
✅️خدیجه جهانگیری
✅️روانشناس
✅️خانواده و زوج
✅️اصفهان
✅️شماره تماس ۰۹۹۱۰۲۹۵۲۹۷
♥️♥️♥️🌹🌹🌹
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۲۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم چمن پیرا
🆔@Roya262
شرح مشکل :
سلام خوب هستید ؟
ببخشید من سر یک موضوعی خیلییییییی به مشکل برخوردم
دخترم الان دوسال و نه ماهه هستند
پارسال از اسفند شروع کردم آروم آروم وعده شیرش و کم کردن و تا اردیبهشت حذف کردم یعنی حدودا از یک سال و شش ماهگی تا یک سال و هشت ماهگی
خیلیییییی کم کم اینکار و کردم و فقط شیر خودم و میخورد
از اون موقع شروع میکرد دستش و میداشت روی سینه منو میخوابید ... اوایل چیزی نمیگفتم تا به مرور خودش آروم آروم دور کنه این حرکت رو
شهریور که دوسالش تموم شد جای خوابشو و جدا کردیم و کاملا دوست داشت و پذیرفت تا شوهرم ی ماموریت دوماهه رفت و کلا دخترم تغییر کرد ... شبها جدا نمی خوابید حتما اصرار داشت بغل من بخوابه ... مدام استرس داشت و منم همراهی میکردم چون پدرش این همه طولانی دور نبود ازش
الان با اینکه دو سال و نه ماهه بازم این حرکات و ادامه میده و من واقعا از این حجم از دست تو سینه بودن من و به منچسبیدن موقع خواب و گریه هاش اگه جدا بشم خیلیییییییییی کلافه شدم ... خیلیییییی بنظرتون چ راهکاری میتونم داشته باشم ؟
بچه اسونی بود بچاصلا بچه سختی نبود چه برای از شیر گرفتن چپوشک که الان یکماهه گرفته شده راحت پذیرفت و کنار اومد ولی این موضع و اصلا کنار نمیاد
جواب سوال شما : سلام و درود خدمت شما مادرِ گرامی،،،،، رفتار دخترتون طبیعیه و بیشتر به نیاز ، به امنیت و آرامش بعد از جدایی طولانی از پدرش برمیگرده . راهکار اصلی ، جدا کردن تدریجی جای خواب با همراهی عاطفی و جایگزین کردن عادت دست گذاشتن روی سینه با وسیله یا روتین آرامبخش دیگر است.
--- چرا این اتفاق افتاده؟
- وابستگی عاطفی : کودک شما بعد از جدایی پدر ، دوباره به شما چسبیده تا احساس امنیت کند . این یک واکنش طبیعی به تغییرات محیطی هستش .
- عادت جایگزین شیر: چون دست گذاشتن روی سینه از زمان قطع شیر شروع شد ، برایش مثل یک "وسیله آرامشبخش" شده است.
- سن حساس استقلال: بین ۲ تا ۴ سالگی ، کودکان باید یاد بگیرند مستقلتر بخوابند ، اما مقاومت طبیعی است.
--- راهکارهای عملی
1. جدا کردن تدریجی جای خواب
- ابتدا کنارش بخوابید تا آرام شود ، سپس کمکم فاصله بگیرید (مثلاً اول روی تخت خودش کنار او ، بعد روی زمین کنارش ، و نهایتاً بیرون از اتاق).
- این روش "تدریجی" باعث میشه احساس رهاشدگی نکنه .
2. ایجاد جایگزین برای دست روی سینه
- یک عروسک یا بالش مخصوص به او بدهید و بگویید "این دوستت هست که شبها کنارت میمونه".
- میتوانید یک پتو یا لباس خودتان را به او بدهید تا بوی شما را حس کند و آرام شود .
3. رسم و روتین شبانه
- قبل خواب ، قصهگویی ، لالایی یا چراغ خواب آرامبخش داشته باشید .
- روتین ثابت باعث میشه کودک پیشبینی کنه که زمان خواب امن و آرام است.
4. تقویت حس استقلال
- تشویقش کن که "خودش" بخوابه و هر بار که موفق شد ، تحسینش کن .
- استقلال در خواب ، اعتمادبهنفسش را بالا میبره .
5. مدیریت گریه و مقاومت
- اگر گریه کرد ، آرامش بهش بده اما به سرعت به خواستهش (دست روی سینه) برنگردید .
- میتونید بگید : "میدونم دوست داری دستت اینجا باشه، ولی بیا عروسکت رو بغل کن."
---نکته مهم
این مرحله زمانبر هست . همانطور که از شیر گرفتن و پوشک گرفتن را با آرامش و تدریج انجام دادید ، این موضوع هم نیاز به صبر و ثبات داره .
---سخنِ آخر : دخترتون به دلیل تغییرات خانوادگی دوباره به شما چسبیده و این طبیعیه . با روش تدریجی ، جایگزین آرامبخش ، روتین شبانه و تشویق استقلال میتونید او رو آرام آرام به خواب مستقل برگردونید .
با آرزوی توفیق روز افزون برای شما
رؤیا چمن پیرا مشاور کودک و نوجوان و اختلالات شخصیتی
تماس: 09194175932
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۶۰
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم شیروانی
🆔@paria_51
شرح مشکل :
باسلام خدمت شما مشاورین 🙏🙏💐💐💐
من 26 سالمه شوهرم 30 سالشه دوساله که اومدم خونه ی خودم بچه هم ندارم هنوز
منو شوهرم اختلاف زیاد داشتیم مخصوصا موقع عقدمون الان که اومدیم سرخونه زندگیمون خداروشکر بهترشده اختلافاتمون
به خاطر کارشوهرم دوراز خانواده م زندگی میکنم نه خانواده ی شوهرم هستن نه خانواده ی خودم تکو تنها غریب
شوهرم صبح میرن تاعصر سرکارن
دیروز که از سرکارشون اومدن براشون میوه اوردم وچای که خستگیشون بره منم مشعول خیاطی کردن بودم
بعد ایشون به مادرشون زنگ زدن برای احوالپرسی منم بعدازاینکه قطع کردن
به روشون خندیدم وگفتم چیکارمیکردن ایشون خوب بودن ؟
بعد چند دیقه دوباره گفتم میوه اینارو اوردی خوردی جمعشون کن وبعدم پاشو نماز بخون (ایشون کلا ترک نماز کردن)
بعد بهم گفت معلوم نیس چته تو یا مادرت زنگ زده پرت کرده یا من به مادرم زنگ زدم که تو اینجوری بداخلاق شدی گفتم هیچکدوم والا من چندروزیه که با مادرخودم حرف نزدم چرا گناه مادرمنو پاک میکنی واینکه گفتم هرچی مادر شما به شما یاد میده مادرمنم یاد میده
بعد گفتم اینارو جمع کن منم نماز بخونم نمیدونم چیشد که گفتن حیف زحمتهایی که من برای تو میکشم .یعنی چندباریم بهم گفته حیف مرگ که تو بخوری
بهش گفتم وقتی منو به عقد خودت دراوردی یعنی موظف هستی خرج پوشاک خوراک ومسکن منو بدی ایشونم گفت توهم وظیفته برای من بیاری من بخورم تو جمع کنی
گفتم وظیفه ی زن فقط محبت کردن به شوهرش ورفع نیاز جنسیش هست اینکه بگی وظیفه نمیشه گفت یک زن از لطف خودشه این کارهارو برای مردش بکنه
اینم بگم من همش تو خونه م الان ماشین لباسشویی ندارم که بادست لباس میشورم بدون هیچ منت گذاشتتی تاجایی که ازدستم بربیاد برای شوهرم کارهاش رو انجام میدم
ولی ایشون سرهرچیز کوچیکی کلا بحثو میکشه به اینکه حیف زحمتی که من برات میکشم حیف مرگ که تو بخوری نمیدونم چی باید بهشون بگم که متوجه بشن
ممنونم اگه جواب بدین من چجوری رفتار کنم چیکار کنم چی بهشون بگم که اینجوری باهام حرف نزنن من احساس میکنم رو دوششون سنگینی میکنم خیلی بابت کاراهایی که برام انجام میدن منت میذارن بهشونم بارها گفتم دوست ندارم منت بزاری چون کارتو بی ارزش میکنی ولی بازم همون😭
جواب سوال شما :
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃یه زنگ کوچیک...
در دنیای پر تنش امروز که شاید مراجع حضوری بنا به هر دلیلی دشوار باشه، مشاوره تلفنی 📞
برای ذهنی که خستهست، میتونه یه دنیا معنا و تغییر به همراه داشته باشه
📞 من اینجام، برای شنیدنِ تو
۰۹۳۳ ۳۲۳ ۴۶ ۷۵
#پریوش _شیروانی
روانشناس و همراه امنِ لحظههات
کانالم👇
🌺@afsordegidarmani
مراجع حضوری؛ مازندران همیشه زیبا ،قائمشهر
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۴۹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم خطیبی
🆔@KH_Mahgol
شرح مشکل :
سلام من ۲۰ سال دارم و درخانواده معتقد و به شدت غیرتی و خشک زندگی میکنم منتقریبا دوسال پیش با اقایی اشنا شدم ولی نه به عنوان رل یا عشق و این چیزا فقطبعنوان دوست اول هم همینطور بودبعد مدتها من عاشق کسی شدم و به همین دلیل رابطمو با اون اقا قطع کردم همون موقع بود که اعتراف کرد عاشق من شده و خیلی دوستم داره ولی من هیچ حسی بهش نداشتم و کلا رابطمون قطع شد تا اینکه من و کسی که دوسش داشتم بخاطر روابط خانوادگیمون کلا رابطمون تموم شد وقتی همون اقا فهمید ک کات کردم باز اومد طرفم ب دوستام التماس میکرد که دوباره اشتیمون بدین و …. منم دلم سوخت و ازهمه مهمتر رفیقم بود و بهش اطمینان داشتم قبول کردم ک اشتی کنیم باز خلاصه از روز اولی ک اشتی کردیم اون گفت عاشقتم و من گفتم حسی ندارم بهت همش میگفت نه زمان همه چیو درست میکنه منم میگفتم نه من حسی ندارم بهت اصلنم نمیتونم ب چشم عشق بهت نگا کنم چون دوستت ندارم میگفت نه تو برام نقش بازی کن بزار دلم خوش باشه اما من هیچوقت همچین کاریو نکردم هرروز بهش یاداوری میکردم ک جز رفیق چیزی نیسکیم و علاقه ای بهش ندارم ما چن بار باهم بیرون رفتیم و چن تاهم عکس گرفتیم اونقد بهش مطمئنبودم ک ادرس خونمون محل کار پدرم دانشگاه و خلاصه همه چیمو داشت منم همچنین همه چی اونو میدونستم .بعد یه مدت من یه خاستگار واسم اومد ک شرایط خوبی داشت و اینکه منم علاقه ای کم بهش داشتم بعد من باز مجبور شدم ارتباطمو با اون اقا قطع کنم . الان من نامزدی کردم تقریبا یک ماه پیش بود که اون اقا برای بار هزارم باز پیام داد اما اینبار حرفایی زد ک ترسیدم میگفت من میتونم زندگیتو خراب کنم نامزدیتو بهم بزنم اما نمیخام مثل من شکست عشقی بخوری دلم نمیاد ولی کلا رفتار عجیبی داشت بدون فکر و …همه کاری میکرد من ازاین میترسم یهو به سرش نزنه کاری کنه چند وقت باید بگذره که خیالم راحت شه کاری بهم نداره دیگ و فراموشم کرده با وجود عشق اتیشی ک نسبت بهم داره و اینکه محل کار نامزدم با محل کار اون پسر توی یه محله هست ولی خب با فاصله تقریبا زیاد کل زندگیم بهم ریخته انقد فکر و خیال دارم اصلا خاب ندارم احساس افسردگی شدید دارم همش میترسم چیزی بشه اتفاقی بیفته
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۱۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : سرکار خانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
سلام خدمت شما مشاوران عزیز
اول از همه تشکر میکنم ازتون به خاطر اینکه وقت میزارید برای ما.
بنده20سالمه و الان حدودیک سال و نیمه که عاشق دختر همسایه شدم و به شدت دوستش دارم ولی این علاقه هنوز به علاقه عقلی تبدیل نشده و میخوام درموردش بیشتر بدونم.به نظرشما چطور میتونم بشناسمش؟؟
سوال دوم اینه که ترس از آینده و ترس از دست دادن و از همه مهم تر ترس از اینکه اگر ازدواج کنیم به مشکل بر بخوریم رو دارم و کلا ارامشم رو از بین برده.لطفا در این مورد هم راهنمایی کنید.
و در اخر اینکه من تا حداقل 2سال دیگه نمیتونم قضیه رو رسمی کنم به نظر شما چطور میتونم اون رو به خودم پایبند کنم که به شخص دیگه ای دل نبنده؟
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۴۵
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکارخانم ابراهیمی
🆔@rahilebrahimiii
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر . من ۲۰ سالمه و با پسری ۲۳ ساله دوسال هست که رابطه دارم . ما خیلی همو دوست داریم و قصدمون از دوستی هم ازدواجه. ایشون قرار بود تو عید همین امسال بیاد خواستگاری ولی خوانوادش بهش گفتن به دلیل شیوع این ویروس فعلا دست نگه دارن درصورتی که مهمونی و همه جا هم میرن و من به ایشون گفتم بهونست و گفتن که نمیتونم کاری کنم . ایشون کار ثابت نداره و دانشجو هست داخل کارخونه کار میکنه ساعت کاری ثابت داره ولی چون بیمه نشده کارش ثابت نیست و میگه پدر و مادرم بخاطر این موضوع کمی میترسن . فکر میکنن من دختر پرخرجی هستم . از طرفی مادر من خیلی بهم گیر میده و خیلی محدودیت دارم اصلا نمیتونیم همو ببینیم و حتی از اول ما قرار گذاشتیم که فقط بیان خواستگاری و فعلا نامزدی یا عقد نکنیم تو این شرایطم که نباید تجمع کرد فقط گفتم بیان خواستگاری تا خانواده ها اشنا بشن تا بعد . حالا من به ایشون میگم چرا بهونه برای این که نیاین حواستگاری میاری چون به من قول دادن و شرایط منو هم دیدن مادر من بخاطر این که نمیخواد من با این اقا برم بیرون منو اصلا نمیزاره از خونه برم بیرون . حرف منم اینه فقط بیان خاستگاری که خیال مادرم راحت بشه تا این محدودیت هارو نداشته باشم حالا وقتی از کارش مطمین شدیم عقد میکنیم . میخوام بدونم حق با منه یا ایشون؟؟
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
جواب سوال ۶۱۲۹۲۵
سلام خدمت همراه عزیز شاه کلیدیمون
مشکلی که شما میفرمایید بهش میگن اهمال کاری یعنی کارها رو نصف و نیمه رها میکنند شما باید ببینید ریشه این اهمال کاری به چه چیزی بر میگرده ممکن از کمال گرایی باشه یا اضطراب یا افسردگی یا هر چیز دیگری
مهارت اهمال کاری رو فرا بگیرید بعدش حل تعارض و حل مسئله و تفکر نقادانه و مهارت مدیریت زمان و برنامه ریزی و حتما پیش مشاور برید
پایان پرسش وپاسخ ۱۴۰۴/۹/۱۳
Читать полностью…
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۴۴
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :جناب آقای خبری
🆔@Family_counselor_khabari
شرح مشکل :
سلام وقتتون بخیر من دوازوهم رشته ریاضی هستم که سال اول کنکورم هست و تا الان که چند ماه مونده خوب نخوندم و چندوقتی هست که خیلی جدی شروع کردم به خوندن و اگه همینجوری ادامه بدم مطمئنم بهترین رتبه رو کسب میکنم اما خانواده امسال تصمیم گرفن که برن مسافرت دوران عید رو و من اصلا براشون مهم نیستم که چه دوران طلایی رو از دست میدم و اینو به خودمم میگن و مجبگرمم میکنن که برم به مدت ده روز و من هم مجبورم باهاشون برم تمومه سعیم رو هم کردم برای نرفتن و و قانع کردن و خوندن اما نشده و الان واقعا تاسف میخورم به خاطر داشتن همچین خانواده ای و همچین طرز فکری و اینکه هیچ چاره ای هم جز رفتن ندارم اما ده روز خیلیه تو ایام طلایی ع و من امیدم رو بابت قبول شدن به کل از دست دادم و خیلی شرایط روحی بدی دارم ، اینقدر بابت عید استرس گرفتم که اصلا نمیتونم تمرکز کنم واسه خوندن
جواب سوال شما :
با سلام و احترام
حق با شماست
اما تا عید زمان زیادی مانده
با قدرت و با برنامه درست مطالعه کنید.
شاید مسافرت کنسل شد.
روی افکار اهداف و برنامه درسی متمرکز شوید.
افکار مزاحم هنگام مطالعه را بنویسید و بعد از مطالعه مرور کنید تا ذهنتان مدیریت شود.
با احترام
خبری
کارشناس ارشد مشاوره
مشاور متخصص تحصیلی وکنکور
شماره تماس
09367319753
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۱۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما : جناب آقای دکتر حسینی
🆔@Navid_hosseni_psy
شرح مشکل :
سلام بخاطر چیزی که قراره اتفاق بیفته و خیر هم هست
استرس دارم
اضطراب دارم
افسرده شدم
یبار حالم خوبه ورزش میکنم یوگا میرم آهنگ میزارم
یبار یهو حالم بد میشه و استرس اضطراب و افسردگی میاد سراغم که انگار دنیا به آخر رسیده
بین این دوتا گیر کردم
دکتر رفتم سرترالین برام نوشت ولی نمیخام بخورم که عادت کنم
پوکساید دارم سه روزه میخورم با این راحت ترم چون خواب آلودگی و.. نداره. همه این ها بخاطر استرس کاریه که دوست دارم انجام بشه ولی شدیداً بخاطرش استرس دارم از اتفاقات آینده میترسم کلا آدم استرسی هستم و این روح روانمو داره داغون میکنه
راهی دارین کانال ورزشی دسته جمعی ویسی چیزی که حالمو بهتر کنه حس میکنم فقط خودم میتونم حال خودمو خوب کنم نمیخام به این قرص سرترالین و... عادت کنم و نمیخام بخورم
ممنون سوال یکی از دو ستان
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
جواب سوال شما :
سلام
من به اتفاق همکارانم اینجام که به تو کمک کنم، نه اینکه شعار بدم. و نه کنکور رو کوچیک میکنم، نه مشکلاتت رو.
میفهمم که این فشار چه جهنمی برات درست کرده.
اما تو قابل نجاتی .
و راهش هم پیچیده نیست،
من اینجام بدون قضاوت و میخوام همین الان فقط یک چیز رو واضح بگم
که تو الان در وضعیت بحرانی هستی نه اینکه بی عرضه یا بی جنبه.
تو داری ترکیبی از فرسودگی، خودسرزنشی شدید، فشار چهار سال رقابت، تنهایی، و احتمالاً سالها سرکوب نیازها و احساساتت رو تجربه میکنی
هیچ آدمی، تاکید میکنم هیچ آدمی، با این حجم فشار نمیتونه عملکرد عادی داشته باشه.
اولین چیزی که میخوام بادت بمونه اینه که زندگی و سلامت با ارزشترین دارایی هر ادمه.
اینکه گفتی «میخوام خودمو بکشم» یا «تنها راهم مرگه» یک علامت واضح از اینه که تو بعد از چهار سال جنگیدن فقط باتری روانیت خالی شده نه اینکه ضعیفی.
ولی این مرحله، مرحلهایه که هیچ کس نباید تنها بمونه
لطفا کسی رو در جریان حالت قرار بده (مامان، خواهر، دوست، هرکسی). لازم نیست بگی چی شده، فقط بگو:
حالم خوب نیست، میخوام یکی پیشم باشه.
فعلاً فقط امنیت و سلامتت مهمه.
تو در شرایط الان توانایی قضاوت
درست در باره زندگی و آینده تو نداری
چون بدن و مغزت وقتی چهار سال استرس سنگین، سرزنش، ناامیدی و.... رو تجربه کرده ، وارد حالت «فرار یا مرگ» میشه.
برای همین هم گفتی:
همیشه خواب میبینی داری فرار میکنی
خستگی مفرط رو به لحاظ روانی داری تجربه میکنی
هیچکس با باتری صفر نمیتونه درس بخونه.
هیچکس.
تو خراب نیستی، فقط خیلی خسته ای، خیلی
مشکل اصلی تو نظام فرسوده روانی و خود تخریبی ته
که خدا رو شکر قابل اصلاحیه
ولی قبل هر اقدامی ، باید از حالت "خطر" بیای بیرون.
از غار تنهایی خودت
همونطور که گفتم حالتو یا با یکی از نزدیکانت در میون بذار
یا با اورژانس 123
اورژانس 115
یا حتی رفتن به درمانگاه عمومی و گفتن: «حالم روانی بد شده، نیاز دارم یک نفر کمکم کنه.»
اینها شوخی نیست.
تو داری درباره جون خودت حرف میزنی.
تو نباید الان درباره آینده، کنکور، رشته یا زندگی تصمیم بگیری.
وقتی ذهن در حالت «خطر» و «فرار»ه، هیچ تصمیمی واقعی نیست.
برای همین:
نه لازمه الان درس بخونیر
نه لازمه آینده تو انتخاب کنی
فقط باید چند روز به بدن و مغزت استراحت واقعی بدی.
بدون درس.
بدون خودسرزنشی.
بدون برنامه.
یک توقف برای نفس کشیدن.
گفتی که
“خیالپردازی ناسازگار دارم”
“دو ساعت نمیتونم بشینم”
“جوگیرم”
“اگه یک روز بخونم فرداش نابود میشم”
اینها نشو نه های یک الگوی روانیه، نه تنبلی.
بعد از این اقدامات و استراحت برای ادامه کار و برنامه ریزی مطالعاتی کمکت میکنم
.
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۴۲
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :جناب آقای دکتر محمودی
🆔@mahm1396
شرح مشکل :
سلام .
من سه ساله پشت کنکورم. همش وقتمو تلف میکنم. وسط روز سرم گیج میره خوابن میبره. با اینکه روزی یکی دو ساعت بیشتر بیشتر نخوندم چشام شده چهار ضعیف ضعیف شده. بهترین سالهای عمرم رفت. توی یه هفته سه چهار روز گریه میکنم. گمانم adhd ,دارم شایدم MD. دلم میخواد توی این مدت باقیمانده مثله آدم بستم بخونم ولی هیچ امیدی ندارم . یه راه حلی بدین تا بتونم بشینم بخونم
جواب سوال شما :
سلام
قبل از جواب به سوالت باید بگم که سلامت خودت و چشمات از هر کنکوری مهم تره
فشار کنکور، استرس، سرزنشِ خودت، فرسودگی و … اونم به مدت سه سال
میتونه هر آدمی رو از پا در بیاره. بدنت و مغزت زیر بار استرس طولانیمدت خسته شده.
چیزی که الان نیاز داری برگشتن اعتماد بنفس و برنامه درست مطالعه س نه تلاش زیاد اما بدون برنامه.
علائمی مثل بیقراری، تمرکز پایین، خستگی، خوابآلودگی وسط روز، احساس شکست و... لزوما به معنی adhd یا MD نیست
استرسِ طولانیمدت، افسردگی خفیف، فرسودگی، کمخوابی، یا روش مطالعه اشتباه دقیقاً همین علائم رو ایجاد میکنن. که البته قابل کنترل و درمانه.
ساعت خواب و بیداری تونو فیکس کنین، نیمساعت پیاده روی در روز، قطع کامل گوشی و گذاشتن آن در بیرون از محل مطالعه، دقت در رژیم غذایی و نوشیدن آب
از جمله کارهای مقدماتی اما مهمه،
لازم نیست که خیلی سنگین شروع به مطالعه کنی، واحدهای کوچک مطالعه اما دقیق و با ثبات داشته باش،
مثلا روز اول رو با مطالعه 90 دقیقه شروع کنید
اما با تقسیم به واحدهای مطالعه کوچک
مثلا 5 دقیقه مطالعه، 2 دقیقه استراحت
یا 10 دقیقه مطالعه، 3 دقیقه استراحت
یا 15 دقیقه مطالعه 5 دقیقه استراحت
و در ادامه این زمان رو افزایش بده
مثلا در یک شیفت مطالعه
90 دقیقه مطالعه (ریاضی/فیزیک/زیست هرچی هست)
30 دقیقه تست
1 ساعت مرور
30 دقیقه رفع اشکال
وقتی این تثبیت شد، کمکم ۴–۵ ساعتش میکنی و...
وقتی تحت فشار افکار منفی هستی با این تکنیک خودتو آروم کن :
تنفس ۴–۴–۶
(۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه نگه داشتن، ۶ ثانیه بازدم)
چنانچه شرایط و مشکلاتت همچنان ادامه داشت بصورت حضوری از یک درمانگر کمک بگیرید.
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۵۲
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم خدایار
🆔@Tayebeh_Khodayar
شرح مشکل :
سلام روز بخیر.
من سی سالمه و۱۴ساله ازدواج کردم....دوتابچه دارم اولی دختر۱۱سالشه دومی پسر۵سالشه.
پسرم امسال مهد میره پیش دو...ازاول سال تحصیلی بامشکل روبه رو بودیم هرروز که میبردمش گریه و بیشتر جیغ میزد که من بمونم...منم اونجا بودم بعد چند دقیقه میرفتم که عادت کنه به محیط ..یه دوماهی همینجور بود ..امتحان کردم که با پدرم بره با شوهرم بره ولی فرقی نکرد...بادعوا تشویق و جایزه فرقی نکرد...یه دوهفته میره مهد وازاول که میبرمش روتاب میشینه خداحافظی میکنیم ومن میرم مربی گفت بعد بیست دقیقه میاد تو مهد ...امروز شوهرم برد دوباره همون جور اذیت کرده.
امروز مربی مهد گفت باید مشاوره ببرم چون اضطراب جدایی داره
گفتم خوب شده بود که گفتن چند دقیقه اول مضطربه
باتوجه به اینکه چندماه گذشته باید خوب میشد.
اینم بگم که مهد ومربیشو دوست داره ینی نمیگه مهد نمیرم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
جواب سوال ۶۱۲۷۵۳
سلام خدمت همراه عزیز شاه کلیدیمون این که هر کس نیاز به تنهایی و نیاز به ازادی سالم حق طبیعی شماست و برای خودتون تایم بزارید این یک حق طبیعی برای شما ولی این که همسرتون حساس شدن ممکنه چند تا جهت مختلف داشته باشه شاید از نظر ایشون کارهای شما با فرهنگ خانواده هم خونی نداشته باشه یا شاید هم حساسیت همسر شما به خاطر مشکلات و اختلالات شخصیت پارانوئید یا شکاک باشه اولین گزینه با همسرتون بشینید صحبت کنید و یک مرزهایی رو مشخص کنید که بتونید در ازادی که میخایید مرزهای خودتون رو به ایشون مشخص کنید و بهش یک اطمینان خاطر بدید که خاطرش جمع باشه
و بعدش هم برای ایشون توضیح بدید که همه انسان ها برای دوام و خوشبختی نیاز به تفریح هات شخصی خودشون دارن و این اطمینان رو بهشون بدید که این ازادی فراتر از مرزهای فرهنگی و عرفی خانواده نیست
کتاب تئوری انتخاب رو هم مطالعه بفرمایید در این مشکل بوجود اومده کمک کننده
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۲۳
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم سردار
🆔@psychology_teamm
شرح مشکل :
باسلام
من دو دوست صمیمی دارم به نام علی محمّد و کوروش محمّد که مادرش معلّم کلاس پنجمم بود.یک دوست دارم به نام امیر که رابطه ی زیاد خوبی باهش ندارم .او دارد رابطه ی من و محمّد جوادی هارا بهم میزند. کاری کرده است که من رابطه ام با آنان کم تر شود و مادرشان به من اعتماد نکند.پدرشان هم به من گفته که چهارشنبه ها به خانه یشان بروم و درس کارکنیم اما باز هم من نمیتوانم آرام بگیرمم.من یک خواهر دارم ..من واقعا اعتماد به نفسم را از دست دادم.لطفا کمکم کنید.
تشکّر خیلی زیاد
جواب سوال شما :
سلام روز بخیر
وقتی کسی رابطههات رو خراب میکنه طبیعیه که اضطراب بگیری و فکر کنی دیگران بهت اعتماد ندارن
اول از همه به حست توجه کن
وقتی استرس میگیری قبل از رفتن پیش دوستات فقط چند نفس آروم بکش
کمک میکنه ذهنت از همهمه بیاد پایین و مسلطتر باشی
دوم اعتماد سازی هستش
با حرف زیاد درست نمیشه با رفتار ثابت میشه
سر وقت بودن، انجام دادن قولها، پیامهای کوتاه و محترمانه همین چیزای کوچیک کم کم نظر پدر و مادر دوستات رو عوض میکنه
اگه خواستی حرف بزنی
لازم نیست توضیح طولانی بدی
فقط بگو
فکر میکنم یه سوتفاهم پیش اومده دوست دارم رابطهمون خوب بمونه اگر اجازه بدین یه روز کوتاه صحبت کنیم
این جمله بیتنش و روشنه
در مورد امیر هم
آروم اما جدی بگو
من نمیخوام کسی درباره رابطههام حرف بزنه لطفا ادامه نده
اگر ادامه داد فاصله بگیر چون مرز گذاشتن حق تو هستش
مهم تر از همه اعتماد به نفس
هر روز دوتا کار کوچیک که خودت درست انجام دادی یادداشت کن
همین چیزای کوچیک کم کم یادت میندازه تو آدم قابل اعتمادی هستی و حرف بقیه نمیتونه اینو ازت بگیره
فرزانه سردار
درمانگر کودک و نوجوان
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/farzaneh_sardar?igsh=MXZ5cmUwZWJ3OHEwOA==
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۵۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :جناب آقای نورانی
🆔@Nor7no
شرح مشکل :
سلام ببخشید
من اتباع هستم با اقامت قانونی و دارای گواهی نامه رانندگی 30 سال که ایرانم
38 سال سنمه
از پلاک ماشین من که پراید شیش ماه پیش تجاوز به عنف شکایت شده ولی رنگ ماشینی شکایت شده فرق میکنه مال من نوک مدادی ولی مال کسی که شکایت کرده طوسی هست فقط پلاک ماشین یکی شده و برای من پرونده تشکیل شده و قاضی گفته باید منتظر احضار باشی
لفظ قاضی تند بود که چرا تو هنوز ازادی درحالی که روحمم خبر نداره از این اتحام سنگین چیکار کنم خیلی تو شوک بزرگی هستم راه حلی وجود داره
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۳۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکارخانم لطفی
🆔@nazaninlotfi67
شرح مشکل :
با سلام لطفاً حتما جواب بدین این سوال رو
کسی ک با دیدن عکس ی دختر یا صحبت کردن معمولی باهاش باعث تحریک جنسی بشه آیا به اختلالات روانی جنسی مبتلاست ؟
جواب سوال شما :
سلام خدمت شما مراجع گرامی :بله اختلال جنسی داره و هر چه زودتر باید درمان بشه 🙏
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۳۹
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم شیروانی
🆔@paria_51
شرح مشکل :
سلام وقت بخیر خانم شیروانی
من دختر ۲۴ ساله هستم
حدودا ۵ ماه هست که با اقای ۲۹ ساله ای در ارتباط هستم
ما حدود سه ماه پیش در حالی که الکل مصرف کرده بودیم و مست بودیم باهم رابطه برقرار کردیم که قرار نبود همچین اتفاقی بیافته و ناخواسته پرده بکارت من پاره شد. از اون موقع تا الان هر دو سه روز اون صحنه خون پارگی بکارت من که روی آلت ایشون بوده میاد جلو چشمم و ناراحتم میکنه
دست خودم نیست
همون شب هم بعد این اتفاق به شدت حالم بد شد و ساعت ها جیغ می زدم و گریه میکردم
برای اینکه این صحنه دیگه جلو چشمم نیاد چیکار باید بکنم؟
ممنون از راهنمایی تون🙏
جواب سوال شما :
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃یه زنگ کوچیک...
در دنیای پر تنش امروز که شاید مراجع حضوری بنا به هر دلیلی دشوار باشه، مشاوره تلفنی 📞
برای ذهنی که خستهست، میتونه یه دنیا معنا و تغییر به همراه داشته باشه
📞 من اینجام، برای شنیدنِ تو
۰۹۳۳ ۳۲۳ ۴۶ ۷۵
#پریوش _شیروانی
روانشناس و همراه امنِ لحظههات
کانالم👇
🌺@afsordegidarmani
مراجع حضوری؛ مازندران همیشه زیبا ،قائمشهر
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۴۷
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم غلامی
🆔@maryamgholami_z
شرح مشکل :
سلام خسته نباشید
دختری هستم 19 ساله 4 ساله با یه پسر که الان 20 سالشون هست دوست هستم شیش ماهی میشه رابطمون جدی شده ینی خانواده هامون باهم اشنا شدن .من خیلی ترس از اینده دارم همیشه تو کابوسام میبینم ک این اقا بهم خیانت کردن . دوست من با ایشون همکلاسه تو دانشگاه چن وقت پیش به دوستم پیام داده ادعای سینگلی کرده .این اقا اومد خودش بهم گفت و ادعای پشیمونی کرد من بهش یه فرصت دیگه دادم ولی نمیتونم با این اتفاق کنار بیام و روز به روز حالم بد میشه تا جایی ک این اقا بهم میگن افسرده شدی و این افسردگی رو منم تاثیر میزاره . بنده تک فرزندم و اکثر اوقات خونه تنهام و احساس بیهودگی میکنم لطفا کمکم کنید
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
صدیقه ابراهیمی : مشاور و درمانگر تحلیلی، زوج درمانگر و مشاور پیش از ازدواج
📍تهران - میرداماد ـ میدان مادر ـ خیابان شاهنظری ـ کوچه ابن سینا ـ پلاک یک ـ طبقه چهارم واحد ۱۲
شماره تماس: ۰۹۲۱۹۷۳۱۴۲۵
کانال تلگرام:/channel/ebrahimi_psychoanalist
اخذ نوبت:
🆔 @rahilebrahimiii
واتس اپ:
🆔https://wa.me/989028731612
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
nobat.ir/sedighehebrahimi
🌺🍂🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂☞۶۱۲۷۲۱
🍃🌺🍃🍂
🍂🍃🌺
🌺🍂 🍃
🌺
🍂
مشاور شما :سرکار خانم الله وردی
🆔@FatemeAllahverdi
شرح مشکل :
سلام
آقای دکتر من پارسال از طریق دوستم مریم با یک خانومی که همکلاسش بود اشنا شدم اون روز این خانوم با یک اقا اومدن و با اصرار مریم من حاضر به اشنایی با دوستش شدم من 30 سالمه و این خانوم 27 ساله هردوتامون ارشد داریم و تا حدود زیادی اخلاق و رفتارمون یکی هستش خانوادهامونم تقریبا مثل هم هستند.اوایل اشنایی همه چیز خوب بود تا اینکه کم کم این خانوم در مورد این اقا که در اول گفته بودند هیچی بیمون نیست و نبوده معلوم شد که بهم دلبستگی دارند و به خاطر من از این اقا جدا شده بود و بعدش هم که این خانوم گفتند که پرده بکارت ندارم و از بچگی برام تشکیل نشده و قبل از این اقا با یکی دوست بودم و باهم رابطته جنسی داشتیم من هم با این موضوع کنار اومدم یکبار من و این خانوم به اصرار خودش سکس داشتیم بعد از اون این خانوم گفت از روی هوس بوده و من ازت متنفرم و این حرفا و شروع شد به بهانه های الکی و تندی کردن ها البته ناگفته نماند به اون اقا فکر میکرد و ازش تعریف میکرد و چندباری کات کردیم الان تقریبا 6ماهی هست که از هم بی اطلاع هستم ولی من الان خیلی بهش فکر میکنم و درگیرش شدم دوباره میشه لطفا راهنمایی کنید بخدا دارم دیونه میشم
جواب سوال شما :
لطفا مخاطبین خودتون رو به گروه دعوت کنید ، سپاس از مهرورزی شما
🌺
🍂
🍃
🌺🍂
🍂🍃🌺
🍃🌺🍂🍃
🌺🍂🍃🌺🍂🍃🌺🍂🍃