-
⏩METAPHYSICS FACT Channel⏪ گروه @metaphysics_fact_group پیج اینستا https://instagram.com/haghighat_metafizic?igshid=t5fkpojlklu3 نظرات @Leader_m_p_f_Channel_and_group تبادل ، تبلیغات @Tab_m_p_f لینک کانال https://t.me/joinchat/AAAAAEhmGMH9eki_uxU2SA
آزمون واقعی شخصیت این است که چگونه با کسی که هیچ سودی برای شما ندارد، رفتار میکنید.
جورج اورول
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
چرا آدمای مهربون معمولا تنهاترن؟
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
مطلقا هیچ عملی نیست که ما مرتکب شویم و خداوند به سبب آن کار از ما روی برگرداند.
«او» هیچ گاه از ما رو بر نمی گرداند.
بیشتر مردم با این تصور که خداوند به نیازهای آن ها واکنشی نشان نمیدهد، ناامید می شوند؛
ولی او حضور خود را در زمان دلخواه و تنها به روش دلخواه خود آشکار میکند.
یکی از مشکلات این است که ما فراموش میکنیم خوب گوش بدهیم.
شنیدن از راه خوب گوش دادن بخشی از گفت و شنود با خداوند است؛ آن چنان که در کتاب های مقدس میفرماید:
«سکوت کن و بدان که من خداوندم.»
شری دایا ماتا جی
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
۷ گناه کبیره(ورژن ۲۰۲۶)
- OnlyFans = شهوت
- Uber Eats = پرخوری
- Bitcoin = طمع
- Netflix = تنبلی
- X = خشم
- Instagram = حسادت
- LinkedIn = غرور
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
👈زندگی بازگشت اندیشهها، گفتارها، کردارهای ماست
که دیر یا زود به ما باز میگردد.
تنها کسی که باید دگرگون شود خودتان هستید؛
خودتان که دگرگون شوید همهی اوضاع و شرایط پیرامونتان نیز دگرگون میشود.
فلورانس_اسکاول_شین
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
میدونستی کُلیات زندگیت رو از قبل مشخص کردی!؟
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
خودت را تماشا کن.....
بی قضاوت، فقط تماشا کن،
چقدر محتاج تحسین هستی؟
چقدر اشتیاق داری که کسی به تو بگوید چقدر قشنگ هستی؟
که تو چقدر باهوشی، که تو به زندگی من معنی بخشیدی،
که به خاطر وجود تو بود که من معنا را تجربه کردم؟
شنیدن اینها بد نیست اما تو ببین چقدر محتاج شنیدنشان هستی.....
این یک اشتغال ذهنی پیوسته است،
و چقدر نگران می شوی وقتی کسی چیزی بگوید که خلاف تصور تو باشد.
چقدر آزرده می شوی ،چقدر دفاع می کنی، چقدر بحث می کنی ..
چرا این همه ترس؟
چرا این همه اشتیاق برای داشتن نظر خوب دیگران؟
زیرا این تنها روش آفرینش یک خود دروغین است.....
و خود دروغین ارزان است....
از این دام هشیار باش،
خودت را اختراع نکن، خودت را کشف کن،
و کشف کردن ،یک سفر درونی است،
در خلوت از خود بپرس،
من کیستم.....
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
مرگ یکباره چگونه تحقق مییابد؟
بسیار ساده،
بر یک لذت خاص هم اکنون و یکباره بمیر.
تو از سیگار کشیدن
یا هر چیز دیگر لذت میبری،
یکباره دل از این لذت بر کن،
بدون هیچ گونه بحث و مجادله با خود،
بدون هیچ گونه انگیزه،
ترس،
چون و چرا یا کنترل.
فقط بگو تمام شد...
در این صورت معنای مرگ بر چیزها را
درک خواهی کرد.
نه فقط
از یک لذت جزیی مثل سیگار دل برگرفتن،
بلکه از هر نوع لذتی
بدون بحث و کلنجار رفتن با خود..
معنای مردن این است که
تو نمیتوانی با آن بحث و چون و چرا کنی.
تو با مرگ نمیتوانی مجادله کنی.
پس تو اگر بتوانی بر یک لذت،
بر یک میل و هوس بمیری
بدون هیچ واکنشی
و بدون احساس ناامیدی،
معنای مرگ یکباره بر تمام هستی روانی خویش را
با همەی تناقضات و
پیچیدگیهای آن نیز درک خواهی کرد.
کریشنامورتی
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
درک مردن بسیار مهم است.
مردن بر هر چیزی که آدم میداند.
آیا تا به حال امتحانش کردهای؟ آزاد بودن از دانستهگی، رهایی از حافظهات؛ آزاد بودن از لذتت، بدون هیچگونه استدلال و ترس.
مردن بر خانوادهات، بر خانهات، بر نامت. کاملاً ناشناس شدن. تنها فردی که کاملاً ناشناس است در حالت عدم خشونت قرار دارد و هیچ خشونتی ندارد.
پس هر روز بمیر، نه به عنوان یک ایده، بلکه در واقع. حتماً مدتی انجامش بده.
انسان نه تنها کتابها، خانهها، حساب بانکی، بلکه در درونش خیلی چیزها جمعآوری کرده است: خاطراتِ توهینها، خاطراتِ تملقها، خاطرات تجربیات خاص خودت، دستاوردهای روانی که به تو احساس موقعیت داشتن میدهند. مردن به همهٔ اینها بدون بحث، بدون بگومگو، بدون هیچ ترسی، فقط رها کردن آن. مدتی این کار را انجام بده و خواهی دید. این کار را از نظر روانی انجام بده - نه اینکه از همسرت، لباست، شوهرت، فرزندان یا خانهات دست بکشی، - بلکه در باطن، در درون به هیچ چیز وابسته نباشی. در این مردن، زیبایی عظیمی وجود دارد. این عشق است، اینطور نیست؟
کریشنامورتی
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
تفاوتهای زن و مرد (قسمت دوم)
از جمله تفاوتهای دیگر این که...
زن بیشتر از مرد متمرکز است. او با صفاتر، ساکتتر، شکیباتر و دارای ظرفیت انتظار کشیدن بیشتر است. شاید به سبب این کیفیتهاست که زن در برابر بیماریها مقاومتر است و طول عمر بیشتری نسبت به مرد دارد.
زن به سبب صفا و ظرافت خود، میتواند زندگی مرد را به طور عظیمی ارضاء کند و آن را با حال و هوایی بسیار آرامبخش و دنج احاطه کند.
ولی مرد میترسد؛ مایل نیست توسط زن احاطه شود. زیرا میترسد وابسته شود. بنابراین قرنهاست که مرد زن را در فاصله نگه داشته است و به حاشیه برده است.
مرد میترسد، زیرا در ژرفای وجودش میداند که زن از او بیشتر است. پس مرد شروع کرد به چیدن پر و بال زن. او کوشید به هر ترتیب زن را تنزل دهد. مرد با زن همچون احشام رفتار کرده است.
در چین به مدت هزاران سال باور مردم چنین بود که زن روح ندارد. پس شوهر میتوانست او را بکشد و قانون هم مداخله نمیکرد. زن جزء اموال مرد بود. در خیلی از فرهنگها و حتی مذاهب با زن همچون کالا و موجودی پست برخورد شده است.
مرد بسیار نفسانی است. برای همین من او را برتری طلب جنسی میخوانم. بخاطر همین جامعهای را بوجود آورده که تا حد ممکن جایی برای زن نباشد. زیرا میداند زن کیفیتهای بینظیری در خودش دارد.
برای نمونه، اگر مرد هوشمندی دارد، زن کیفیت عشق دارد. این بدان معنی نیست که زن هوشمندی ندارد، فقط باید به او فرصتی داده شود تا آن را پرورش دهد.
ولی زن با عشق زاده شده است. او مهربانی، نرمی و ادراک بیشتری دارد. مرد و زن دو سیم بر روی یک ساز چنگ هستند. و تا زمانی که از هم جدا باشند، هر دو رنج میبرند. چون در رنجی هستند که دلیلش را نمیدانند، شروع به اتقام گرفتن از هم میکنند.
زن با مرد تفاوت دارد، ولی نابرابر نیست. او همانقدر با مرد برابر است که هر مرد دیگری برابر است. او استعدادهای خاص خودش را دارد که مطلقاً مورد نیاز هستند.
پول درآوردن به تنهایی کافی نیست.
موفق شدن در دنیا به تنهایی کافی نیست.
داشتن خانه و آشیانهای گرم و زیبا ضروریتر است. و زن این ظرفیت را دارد که هر منزل را به کانونی گرم تبدیل کند. میتواند آن را با عشق پر کند. او میتواند مرد را دوباره جوان کند و به او کمک کند تا بیاساید.
اوشو
✨☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
دوستی میگفت:
هر وقت بابام میدید لامپ اتاق یا پنکه روشنه و من بیرون اتاقم، میگفت
چرا اسراف؟ چرا هدر دادن انرژی؟ 🤔
آب چکه میکرد، میگفت: اسراف حرامه!😔
اتاقم که بهم ریخته بود میگفت: تمیز و منظم باش؛ نظم اساس دینه..🙄
حتی درزمان بیماریش نیز تذکر میداد
مدام حرفهای تکراری وعذابآور،😤
تا اینکه روز خوشی فرا رسید؛ چون میبایست در شرکت بزرگی برای کار، مصاحبه بدم.
با خود گفتم اگر قبول شدم، این خونه کسل کننده و پُر از توبیخ رو، ترک میکنم.😅
صبح زود حمام کردم، بهترین لباسمو پوشیدم و خواستم برم بیرون که پدرم بِهم پول داد و با لبخند گفت: فرزندم!😍
۱-مُرَتب و منظم باش؛
۲-همیشه خیرخواه دیگران باش
۳-مثبت اندیش باش؛
۴-خودت رو باور داشته باش؛
تو دلم غُرولُند کردم که در بهترین روز زندگیم هم از نصیحت دست بردار نیست و این لحظات شیرین رو زهرمارم میکنه!😔
با سرعت به شرکت رویاییام رفتم، به در شرکت رسیدم، با تعجب دیدم هیچ نگهبان و تشریفاتی نبود، فقط چند تابلو راهنما بود!
به محض ورود، دیدم آشغال زیادی در اطراف سطل زباله ریخته، یاد حرف بابام افتادم؛ آشغالا رو ریختم تو سطل زباله..
اومدم تو راهرو، دیدم دستگیره در کمی از جاش دراُومده، یاد پند پدرم افتادم
که میگفت: خیرخواه باش؛ دستگیره رو سر جاش محکم کردم تا نیوفته!
از کنار باغچه رد میشدم، دیدم آبِ سر ریز شده و داره میاد تو راهرو،
یاد تذکر بابا افتادم که اسراف حرامه؛ لذا شیر آب رو هم بستم..
پلهها را بالا میرفتم، دیدم علیرغم روشنی هوا چراغها روشنه، نصیحت بابا هنوز توی گوشم زمزمه میشد، لذا اونا رو خاموش کردم!
به بخش مرکزی رسیدم و دیدم افراد زیادی زودتر از من برای همان کار آمدن و منتظرند نوبتشون برسه
چهره و لباسشون رو که دیدم، احساس خجالت کردم؛ خصوصاً اونایی که از مدرک دانشگاههای غربیشون تعریف میکردن!
عجیب بود؛ هر کسی که میرفت تو اتاق مصاحبه، کمتر از یک دقیقه میامد بیرون!
با خودم گفتم: اینا با این دَک و پوزشون رد شدن، مگر ممکنه من قبول بشم؟ عُمراً!!
بهتره خودم محترمانه انصراف بدم تا عذرمو نخواستن!
باز یاد پند پدر افتادم که مثبت اندیش باش، نشستم و منتظر نوبتم شدم🍃🌺
*اونروز حرفای بابام بهم انرژی میداد*
توی این فکرا بودم که اسممو صدا زدن.
وارد اتاق مصاحبه شدم، دیدم۳نفر نشستن و به من نگاه میکنند😳
یکیشون گفت: کِی میخواهی کارتو شروع کنی؟
لحظهای فکر کردم، داره مسخرهم میکنه
یاد نصیحت آخر پدرم افتادم که خودت رو باور کن و اعتماد به نفس داشته باش!
پس با اطمینان کامل بهشون جواب دادم:
ِان شاءالله بعد از همین مصاحبه آمادهام
یکی از اونا گفت: شما پذیرفته شدی!!
باتعجب گفتم: هنوزکه سوالی نپرسیدید؟!
گفت: چون با پرسش که نمیشه مهارت داوطلب رو فهمید، گزینش ما عملی بود.
با دوربین مداربسته دیدیم، تنها شما بودی که تلاش کردی از درب ورود تا اینجا، نقصها رو اصلاح کنی..
در آن لحظه همه چی از ذهنم پاک شد، کار، مصاحبه، شغل و..
هیچ چیز جز صورت پدرم را ندیدم، کسی که ظاهرش سختگیر، اما درونش پر از محبت بود و آینده نگری..
عزیزانم!
در ماوراء نصایح و توبیخهای مادرها و پدرها، محبتی نهفته است که روزی حکمت آن را خواهید فهمید...
اما شاید دیگر آنها در کنار ما نباشند: میگن قدیما حیاطها درب نداشت
اگر درب داشت هیچوقت قفل نبود...
میدونید چرا قدیمیا اینقدر مخلص بودند؟
چرا اينقدر شاد بودن؟
چرا اينقدر احساس تنهايی نمیكردند؟
چرا زندگیها بركت داشت؟
چرا عمرشون طولانی بود؟...
چون تو کتابها دنبال ثواب نمیگشتند
که چی بخونند ثواب داره،
دنبال عملکردن بودند. فقط یک کلام میگفتند:
خدایا به دادههایت شکر.
نمیگفتند تشنه رو آب بدید ثواب داره
میگفتند آب بدید به بچه که طاقت نداره
موقعی که غذا میپختند، نمیگفتند بدیم به همسایه ثواب داره، میگفتند بو بلند شده، همسایه میلش میکشه
ببریم اونا هم بخورن.
موقعی که یکی مریض میشد نمیگفتن
این دعا رو بخونی خوب میشی، میرفتن
خونه طرف ظرفاشو میشستن جارو میزدن، غذاشو میپختن که بچههایشغصه نخورن
اول و آخر کلامشون رحم و مهربانی بود.
به بچه عیدی میدادند، میگفتن دلشون شاد میشه
به همسایه میرسیدن میگفتن همسایه
از خواهر و برادر به آدم نزدیکتره...
مهربان باشیم
محبت کنیم بیمنت...
*پیشنهاد میکنم این متن تاثیر گذار رو برای دوستان ، عزیزان و بچه هاتون بفرستید.*
نیکوکاری همیشه پول دادن نیست.
همین هم میتونه نیکوکاری باشه.
شاد باشید.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
از تمام همنشینان جدی پرهیز کن:
از مردمانی که سعی دارند کسی باشند دوری کن.
بیشتر و بیشتر با مردمانی کوک شو که فقط زندگی خودشان را زندگی میکنند.
سعی نمیکنند کسی باشند.
کسانی که همانگونه که هستند زندگی میکنند.
با آنان حرکت کن.
این ها مردمان معنوی واقعی در دنیا هستند.
رهبران مذهبی مردمانی واقعاً روحانی نیستند ــ
آنان سیاستمدار هستند.
آنان می باید در کار سیاست باشند.
آنان دیانت را به زشتی فاسد کردهاند.
آنان دیانت را چنان جدی کردهاند که کلیساها و معابد و مساجد بیشتر شبیه بیمارستان و تیمارستان یا قبرستان شدهاند.
آن سرور و نشاط و لذت بردن کاملاً ازبین رفته است. نمیتوانی در یک کلیسا برقصی؛
نمیتوانی بخندی. خنده از کلیساها بیرون رفته است ــ ولی به یاد بسپار:
لحظهای که خنده از کلیسا بیرون برود،
خداوند نیز بیرون رفته است.
بگذارید یک داستان مشهور را برایتان بگویم:
سام برنز، یک سیاهپوست اهل جنوب آمریکا از ورود به کلیسای سفیدپوستان منع شد.
خادم کلیسا به او گفت که به کلیسای خودش برود و دعا کند و احساس بهتری خواهد داشت.
یکشنبهی بعد او دوباره بازگشت و به خادم کلیسا گفت: ”ناراحت نشو. من نمیخواهم با زور راه ام را به اینجا باز کنم. فقط آمدهام به تو بگویم که توصیهی تو را عمل کردم و بسیار خوب از کار در آمد.
نزد خداوند دعا کردم و او به من گفت:
”در این مورد ناراحت نباش سام.
من هم سال ها سعی کردم وارد آن کلیسا شوم و هنوز موفق نشدهام!“
زمانی که یک کلیسا مسیحی باشد،
یک معبد هندو باشد و یک مسجد، محمدی باشد،
خداوند را نمیتوان در آن یافت ــ
امور جدی شدهاند، سیاست وارد شده،
خنده بیرون رفته است.
بگذار خنده پرستشگاه تو شود و یک احساس اتصال عمیق با الوهیت خواهی داشت.
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
داروین تو نظریه فرگشت میگه:
باهوشها دوام نیاوردند
سختکوشها هم دوام نیاوردند
پس چه کسانی دوام آوردند و ماندند؟ «انعطافپذیرها»
و تو این عبارت دو کلمهای نکته دوم مهمتره: «پذیرش»
یعنی بپذیریم دنیای ما پر از رنج و سختیهای متفاوته و ما باید
باهاش کنار بیایم و دوام بیاریم.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
به تعبیر مولانا در فیه ما فیه: «تو شمشیر پولاد هندی پُربها را که
فقط در خزاین ملوک یافت میشود. آورده ای و ساطورِ گوشت گندیده کرده ای و میگویی: من اين تیغ را معطّل نمی گذارم.
با این تیغ کارها میشود کرد! یا دیگ
زرین را آورده ای و در آن شلغم میپزی
یا کاردی جواهر نشان را میخ کدوی شکسته ای کرده ای! جای افسوس و خنده نباشد؟» آنچه واژه ی «من» در ذهن تو ترسیم میکند يا هرآنچه که «من» با آن هویت کسب میکند, حقیقتاً تو نیستی, بلکه صورتی ذهنیست که تو از خود در ذهن خویش ترسیم کرده ای.
واقعاً واژه ها و عبارتهایی مانند «من»» «مال من»» «خود» یا
«خودم» به چه چیزی اشاره دارند؟
کودک, پس از آن که میآموزد نام او مساویست با اصواتی که توسط تارهای صوتی والدینش تولید میشوند, خود را همان نام تلقی میکند. و این موضوع,
تبدیل میشود به یک فکری نادانسته در ذهن او. به همین دلیل است که بعضی از بچه ها, هنگام اشاره به خود. از
واژه ی سوم شخص استفاده میکنند. برای مثال,
میگویند: «سارا گرسنه است.» آنها به تدریج با واژهی جادویی «من» آشنا میشوند و این واژه را با نام خود_
مثلاً سارا_.یکی میانگارند. آنها, پیش ازاین؛ خود را با نام خود یکی میانگاشتند.
آنگاه, فکرهای دیگر میآیند و
با فکر و واژه ی «من» درهم میآمیزند. سپس فکرهایی درباره ی «من» و «مال من» به ذهن راه میبابند.
این فکرها پاره های وجود «من» میشوند. بدینسان اشیایی که متعلق به «من» هستند, به نحوی هویتِ
«من» را شکل میدهند.
هویت گرفتن از اشیا اینچنین
صورت میگیرد. زمانی که اسباب بازی «من» آسیب میبیند؛ در ذهن من رنجی شدید ایجاد میشود. این رنج؛
حاصل ارزش واقعی اسباب بازی نیست زیرا علاقه ی
کودک به آن اسباب بازی, خواهی نخواهی, بزودی از بین
میرود يا آن اسباب بازی را با اسباب بازی دیگر عوض خواهد کرد
بلکه به دلیل فکرٍ «مال من» است که در
سراوست: همین فکراست که او را به رنج میاندازد. در اينجاء اسباب بازی پاره ای از هویت کودک و احساس او
از «خود» شده است.
بدینسان, به مرور که کودک بزرگ میشود. ذهنیتِ
«من» او همچون آهنرباء فکرهای دیگر را به جانب خود
میکشاند و یا به دور خود میتند. یعنی, او با داشته ها,
جنسیت, بدن, ملیت, نژاد و باورهایش هویت خود را شکل میدهد. چیزهایی دیگر نیز وجود دارند که هویت
«من» را شکل میدهند: پدر بودن, مادر بودن, همسر
بودن, دانسته ها, علاقه ها, بی علاقگی ها, خاطره ها,
آرزوها و رویاها. همه ی اينهاء «من» و قصه ی «من» را می آفرینند.
اینها فقط پاره ای از آن چیزهاییست که با توسل به آنها هویت خویش را میسازيم. اینها همه از جنس
تصورات ذهنی اند؛ همان فکرهایی که در سر ماست.
همه ی این فکرها حول محور مفهوم «من» جمع
میشوند.
بنابراین» «من» چیزی جز یک مشت فکر نیست؛ فکری که در سر توست. بیشتر وقتها آنچه «من» مینامی اش و درباره ی آن حرف میزنی, حقیقتاً
تو نیستی, بلکه نَفس توست, همان ایگو.
البته, تو پس از بیداری معنوی نیز باز در حرفهای خویش واژه ی «من»
را به کار خواهی برد اما اینبار این «من» به حقیقت تو اشاره میکند. به همان سرچشمه ای که سرچشمه ی
همه چیز و همه کس است.
بیشتر آدمها هویت خویش را با تصویرها و تصورهایی میسازند که در سر خویش, حول محور «من» خویش,
گرد آورده اند. این تصویرها و تصورها و فکرها همه کهنه و تکراری و بی معنایند
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
✨
او پاسخ داد: "گستاخی مرا ببخشید ولی من عجله دارم. باید فوراً با آب به نزد استادم بازگردم."
دختر گفت: "او مرد مقدس بزرگی است و از اینکه خانهی مرا برکت بدهی ناراحت نمیشود."
بدین ترتیب او پذیرفت که وارد خانه شود و آن را متبرک سازد. پس از آن هنگام شام فرا رسید و او متقاعد گشت که آنجا بماند و با شرکت در شام غذا را نیز برکت دهد.
از آنجا که بسیار دیر شده بود و تا کوه فاصلهی زیادی بود، موافقت کرد که شب را در آنجا بماند و صبح زود به سوی کوه حرکت کند.
هنگام صبح با خود گفت اگر میتوانست فقط همین یک بار به آن دختر در دوشیدن شیر کمک کند بسیار خوب میشد.
روزها تبدیل به هفتهها شد و او هنوز در آنجا بود. آنها با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب فرزندان زیادی شدند.
او بر روی زمین خوب کار میکرد و در نتیجه محصول فراوانی به دست میآورد.
آنها خانواده ثروتمندی شدند و با کوشش او معابد و مدارس و بیمارستانها ساخته شد و آن دره جواهری بر روی زمین شد.
وقتی خبر صلح و آرامش و ثروتی که در آن سرزمین وجود داشت به گوش مردم رسید، جمعیت زیادی به آنجا روی آوردند.
او شاهد رشد فرزندانش بود و از اینکه آنها به او تعلق داشتند خوشحال بود.
روزی به هنگام پیری، همانطور که روی تپهی کوچکی در مقابل دره ایستاده بود، راجع به آنچه که زمان ورودش اتفاق افتاده بود فکر میکرد. تا جایی که چشم کار میکرد مزرعههایی بود سرشار از ثروت و وفور نعمت و او از این وضع احساس رضایت میکرد.
ناگهان موج عظیمی از جزر و مد، در برابر دیدگانش تمام دره را دربرگرفت و در یک لحظه همه چیز از دست رفت؛ همسر، فرزندان، مزارع، مدارس، همسایگان... همه از میان رفتند. او گیج و حیران به مردم که در برابر دیدگانش از بین میرفتند خیره شده بود.
سپس ویشنو را دید که در سطح آب ایستاده و با لبخندی تلخ به او مینگرد و میگوید: "من هنوز منتظر آب هستم."
این داستان زندگی انسان است.
و برای همه چنین اتفاقی افتاده است.
ما کاملاً فراموش کردهایم که چرا در اینجا هستیم.
اولاً چرا آمدهایم؟
چه چیزهایی را باید بیاموزیم و یا کسب کنیم؟
از چه چیز آگاه شویم؟
ما کیستیم و از کجا آمدهایم؟ و به کجا میرویم؟
سرچشمه و مبدأ ما کجاست؟
و علت سفر و ورودمان به این زندگی و این بدن و این جهان چیست؟
اگر موجی از جزر و مد به سراغمان بیاید، و همیشه چنین موجی میآید، و آن موج مرگ است، با فرا رسیدن آن همه چیز از دست میرود.
فرزند، خانواده، نام، شهرت، پول، قدرت، مقام و موقعیت... همه چیز در یک لحظه از دست میرود.
و شما تنها میمانید... تنهای تنها.
تمام کارهایتان نیمه تمام باقی میماند.
و یکباره متوجه میشوید تمام آن چیزهایی که برایش زحمت کشیدهاید، چیزی به جز رؤیا نبوده است. و دستها و قلبتان خالی مانده است.
شما به هر حال روزی ناگزیر خواهید شد که با خدا و هستی مواجه شوید.
هستی زمان بسیار طولانی منتظر شما بوده تا آن چیزی را که از ابتدا بخاطرش به اینجا فرستاده شده بودید، همراه خود بیاورید.
ولی شما به خواب رفته و درگیر هزاران رؤیای گوناگون شدهاید. و تابحال هیچ کاری به جز دیدن رؤیا انجام ندادهاید.
تمام آن چیزهایی که با مرگ از بین میروند، غیرواقعی، وهمی، مایا و رؤیا هستند.
رؤیا اگر شیرین هم باشد، باز یک رؤیاست.
شما ممکن است در رؤیای جهنم یا بهشت باشید، ولی فرقی نمیکند.
لحظهای که بیدار شوید در شگفت خواهید بود که تا چه اندازه وقت خود را هدر دادهاید. و چه زندگیهایی را در رؤیا به سر برده و چه رؤیاهایی را زندگی کردهاید.
اوشو
✨☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
اگر من نتوانم هنگامی که تنها هستم عشق بورزم و برای عشق ورزیدن نیازمند فردی خاص باشم، هنوز در عشق به بلوغ نرسیده ام.
در این صورت حتی برای عشق ورزیدن نیز نیازمند و وابسته شخص دیگری هستم این نوع عشق ورزیدن مصنوعی و مجازی است و از ماهیت طبیعی من سرچشمه نمی گیرد.
اگر من در جایی تنها باشم و نتوانم عشق بورزم کیفیت عشق ورزیدن هنوز در وجودم به اندازه کافی عمیق نشده و ریشه ندوانیده است. در این صورت این کیفیت هنوز به صورت بخشی از وجود من در نیامده است.
انسان هرچه بیشتر مستقل باشد و از وابستگی هایش کمتر شود، بالغ تر می شود و تکامل بیشتری می یابد.
حتی در صورتی که بتوانید به تنهایی عصبانی باشید نیز بالغ تر شده اید زیرا برای عصبانیت خویش نیازی به موضوع خاصی ندارید.
به همین علت است که به عقیده من رها سازی یکی از مواد لازم در ابتدای راه است.
لازم است هریک از شما تمامی عقده های سرکوب شده و انباشته شده درون خویش را بدون هیچ گونه تعصب و انتخابی رها کنید و به دور اندازید.
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
« من» به فکرها و احساسات ما تکیه دارد.
این فکرها و مفاهیم همه حجاب دیدن
حقیقت ما میشود.
معنای جهل معنوی هم همین است.
این فکرها همان صداهاییست که هميشه در سر ماست. وقتی به کسی میگویم که صداهایی در سر اوست, با شگفتی میپرسد: «کدام صداها؟»
آنها وجود چنین صداهایی را انکار میکنند و نمی دانند که با هیاهو
و جنجال همین صداهاست که چنین صداهایی را نمیشنوند! ما اغلب در تسخیر همین صداهای درون سر
خویش هستیم.
آنهایی که خویشتن حقیقی خویش را
از فکرها و احساسات خویش تمیز میدهند. هویتشان را از اسارت ذهنشان میرهانند. هویت اینان از لحظه ی
این تجربه به بعد, همان حقیقتشان است؛ حقیقتی که
به مثابه ی آگاهی بیکرانه, در پس زمینه ی ذهنشان است. بعضیها این تجربه را همچون لمحه ای از یک شادی ژرف و یا پرتو نوری ملایم احساس میکنند.
بی آنکه بدانند چه حادثه ی مهمی در ژرفای وجودشان رخ داده است.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
ممکن است برای چند ثانیه پیش او رفته و سپس به دنبال کارهای خود بروید. عشق او تغییر ناپذیر است.
ممکن است او را انکار کنید یا به او فحش و لعنت بفرستید. عشق او تغییر ناپذیر است.
ممکن است منفورترین موجودات شوید، و سپس به نزد او بازگردید. عشق او تغییر ناپذیر است.
ممکن است دشمن خود خدا شوید و سپس به او بازگردید. عشق او تغییر ناپذیر است.
هر کجا که خواستید بروید و هر کاری که خواستید انجام دهید و تا هر موقع که بخواهید بمانید و بعد پیش او بازگردید. عشق او تغییر ناپذیر است.
ممکن است دیگران را آزار دهید، خودآزاری کنید و سپس به او بازگردید. عشق او تغییر ناپذیر است.
او هرگز از شما انتقاد نخواهد کرد. هرگز شما را کوچک نخواهد کرد. هرگز شما را رها نخواهد کرد، زیرا برای او شما همه چیز هستید و او خودش هیچ است.
او هرگز شما را فریب نخواهد داد. هرگز شما را مسخره نخواهد کرد. هرگز شما را ناکام نخواهد گذاشت زیرا شما ذات خداوندید و او در خدمت شماست.
(شری دایا ماتا)
باز آ باز آ، هر آن چه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
درود دوستان و سروران گرامی..🍀❤️
سالروز ولادت امام علی ع از زاهدان و عارفان بزرگ تاریخ بشریت و روز پدر را خدمت همگی تبریک و تهنیت عرض می نمایم..🌿☘🌺🎂
بنظر شما تفاوت عمده مراقبه( مدیتیشن) با خودهیپنوتیزم در چه مواردی است و اینکه هدف هرکدام از این تکنیک ها چیست؟🙏
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
☕️ قطعهای از کتاب
بالاخره همه یک روزی میمیرند و صد سال که بگذرد، دیگر هیچکس دربارهی این که دیگران که بودند و چطور مردند سوال نمیکند، پس بهتر است همانطور که دلت میخواهد زندگی کنی و همانطور که دوست داری بمیری.
📕 گریه آرام
✍ کنزابورو اوئه
میدونستی کُلیات زندگیت رو از قبل مشخص کردی!؟
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
شاید نه بطور خودآگاه و از قصد
اگر تمام عمرت را به فریب دیگران مشغول بودهای، تظاهر کرده باشی که میدانی، آهستهآهسته شروع میکنی به باورآوردن به این تظاهرکردنها
فراموش میکنی که نمیدانی؛ نمیخواهی بهیاد بیاوری
چه کسی میخواهد بداند که “من جاهل هستم؟”
همه میخواهند احساس کنند که میدانند،
از هر کسی در مورد خدا سوال کن و بسیار به ندرت فردی را خواهی یافت که بگوید، نمیدانم. بسیار کمیاب است تقریباً غیرممکن است. بسیاری خواهند گفت: بله، خدا هست، خدا وجود دارد.
و آنان آماده هستند تا بجنگند، با تو بحث کنند و حتی تو را بکشند و یا کشته شوند، بخاطر چیزی که ابداً شناختی از آن ندارند،
و تعدادی هم هستند که خواهند گفت: نه؛ خدا وجود ندارد.
ولی بسیار به ندرت کسی پیدا میشود که بگوید، نمیدانم،
و چنین فردی واقعا بادیانت است،
عارف حقشناس انسان واقعاً بادیانت است، نه انسان خداباور یا انسان ضدخدا. یکی بدون شناخت باور دارد،
و دیگری بدون شناخت باور ندارد،
هردو فریب میدهند. ولی من در صداقت آنان تردیدی ندارم. شاید فکر کنند و مطلقاً متقاعد شده باشند که میدانند! و سپس سوالات دیگری در مورد خداوند میپرسی و آنوقت پاسخهایی را میسازند، زیرا در اساس پذیرفتهاند که میدانند!
از آنان بپرس که خدا چند سر دارد و آنان میگویند سه یا چهار سر دارد و از همین چیز بیمعنی کُلی داستان میسازند! خواهند گفت که خدا چهار سر دارد زیرا چهار جهت وجود دارد و او باید در تمام جهات نظارت داشته باشد! یا اینکه خدا سه سر دارد زیرا سه بُعد وجود دارد و او باید در تمام ابعاد حضور داشته باشد!
بپرس خدا چند دست دارد؟! و برخی میگویند هزار دست دارد زیرا باید خیلی کار کند و او تنهاست و باید به تنهایی تمام دنیا را خلق و مدیریت کند! یک هزار دست…! دو دست کافی نیست! آیا فکر میکنی که یک هزار دست برای ادارهی این کائنات پهناور کافی است؟!
آیا فکر میکنی چهار سر برای دیدن همهجا کافی است؟
ولی مردم به اختراع پاسخها ادامه میدهند،
تو سوال میکنی و آنان جواب را اختراع میکنند،
باید اختراع کنند زیرا یک چیز را نمیتوانند بپذیرند که: نمیدانند!
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
پرسش از اشو
چرا مردم شما را یک انسان بی خدا مینامند؟
پاسخ
مردم با انديشيدن درباره خدا و بحث و جدل در مورد او همه زندگی شان را هدر می دهند.
مردم هيچگاه به قلبشان گوش نمی دهند.
قلب هيچ ميل و آرزويی برای خدا ندارد.
فقط می خواهد برقصد.
فقط می خواهد آواز بخواند.
فقط می خواهد خوشی كند و زندگی كند.
فقط می خواهد مهر بورزد و به او مهر بورزند.
قلب می خواهد يك گل سرشار از عطر باشد.
مثل يك پرنده آزاد و رها در آسمان پهناور پرواز كند.
قلب می خواهد يك چراغ باشد.
يك روشنايی در تاريكی زندگی.
قلب هيچ ميل و آرزويی برای بحث و جدل در مورد خدا ندارد.
اگر والدين، آموزگاران و موعظه گران
به تو نمی آموختند
تو هرگز به خدا نمی انديشيدی.
از اينرو من می گويم :
شادمانی_خداست.
بهتر است تمام ديگر خداهای دروغين را از سر مان بيرون كنيم تا بتوانيم مسير درست را جستجو كنيم.
بنابراین وقتی می گویم خدا وجود ندارد، می گویم که شخصی به نام خدا وجود ندارد.
تمام شخصیت های خدا همگی فرافکنی انسانی هستند.
من مایلم که شما آن شخصیت را بردارید.
بگذارید که خداوند آزاد باشد:
آزاد از قید شخصیت هایی که شما براو تحمیل کرده اید..
وقتی که می گویید خدا،
یک اسم به کار می برید.
چیزی ایستا، بی جان و روح.
وقتی من می گویم خداگونگی
کلامی را برای بیان چیزی زنده،
جاری، درحال حرکت به کار می برم.
پس این نکات باید برایتان روشن باشد.
من یک باخدا، مانند مسیح، یا کریشنا نیستم.
زیرا نمی توانم با مفهوم یک خدای مرده موافق باشم.
خداوند:
کامل ،
مطلق
دانابرهمه چیز
همه جاحاضر.
این ها واژگانی مرده است.
در تمام مذاهب برای خدا به کار برده شده.
نمی تواند زنده باشد.
نمی تواند نفس بکشد. نه.
من چنین خدایی را پس می زنم.
زیرا با چنین خدای مرده ای، تمامی این جهان هستی خواهد مُرد.
خداگونگی
بعدی تماماً متفاوت است.
آنگاه سبزی درختان.
آنگاه شکفتن یک گل سرخ.
آنگاه پرنده ای درحال پروازکردن...
همگی جزیی از خدا هستند.
آنگاه خداوند چیزی جدا از هستی نیست.
آنگاه او خودش روح هستی است.
آنگاه جهان هستی می تپد، می جنبد، نفس می کشد.....
خداگونگی.
بنابراین من یک بی خدا نیستم؛
ولی یک باخدا هم نیستم!
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
عقاید ثابت را رها کنید.
ما نیازمند جنجالی خلاق در قلب خود هستیم تا ستاره ها در آسمان درونمان دست افشانی کنند
اگر عقایدی ثابت و تغییر ناپذیر در زندگی داشته باشید، اغتشاش و سردرگمی بیشتری برای خود ایجاد می کنید
زندگی هرگز به عقاید شما اعتقاد ندارد و همه چیز را در هم می ریزد و هزار و یک حقه میزند.
زندگی اتاق نشیمن نیست که در آن اسبایی را که می خواهید بچینید.
زندگی پدیده ای بسیار افسار گسیخته است خلقت خدا یک ماشین، ساختمان، علم با ریاضی نیست.
خلفت، رویایی است که خدا آن را خلق کرده است.
در رویا شما هرگز بحث نمی کنید. هرچه را که هست، قبول می کنید، زیرا در رویا عقیدهای ثابت ندارید. من هرگز به شخصی نرسیده ام که مغشوش و سردرگم نباشد.
همه ی مردم دارای عقایدی ثابت و معین هستند.
هرچه عقيده ثابت تر باشد، اغتشاش و سردرگمی بیشتر خواهد شد.
اگر میخواهید سردرگم نباشيد، عقاید را رها کنید. این بدان معنا نیست که
سردرگمی و اغتشاش تغییر خواهد کرد، بلکه دیگر به نظر اغتشاش نخواهد رسید؛ زندگی خواهد بود و پویایی.
اشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
تفاوتهای زن و مرد (قسمت آخر)
نیازی نیست که مرد نسبت به زن احساس حقارت کند. تمام این فکر از آنجا ناشی میشود که شما زن و مرد را دو گونه متضاد میپندارید. در صورتی که چنین نیست.
آنان به یک بشریت تعلق دارند و هر دو کیفیتهای مکمل کننده دارند. هر دو به یکدیگر نیاز دارند. و فقط وقتی که با هم هستند تمامیت دارند.
زندگی را باید آسان گرفت. زن و مرد با هم تفاوت دارند، اما هیچکدام بر دیگری برتری ندارند. تفاوتها با هم در تضاد نیستند. آنها میتوانند یکدیگر را غنی سازند.
زنی که تو را دوست میدارد، میتواند خلاقیت تو را تقویت کند. میتواند به تو الهاماتی ببخشد که در خواب هم ندیدهای. و او هیچ خواستهای ندارد. او فقط تشنه عشق توست که حق اساسی اوست.
تفاوتها باید حفظ شوند، زیرا سبب میشوند مرد و زن جذب یکدیگر شوند. ولی نباید از آنها برای محکوم کردن و سرزنش یکدیگر استفاده شود.
من مایلم که زن و مرد، هر دو یک تمامیت زنده باشند و در عین حال مطلقا آزاد بمانند. زیرا عشق هرگز قید و بند ایجاد نمیکند. عشق آزادی میبخشد. آنگاه میتوانیم دنیایی بهتر بسازیم.
نیمی از دنیا از دادن سهم خودش و ابراز وجودش محروم شده است. و آن نیمه زن است که ظرفیت عظیمی برای مشارکت در دنیا و زیبا تر کردنش دارد. ظرفیت های زن میتواند این زمین را به یک بهشت تبدیل کند.
زن باید برای کشف توانمندیها و پرورش آنها در روح خودش کاوش کند. و او آیندهای زیبا دارد.
زن و مرد نه با هم برابر هستند و نابرابر؛
متفاوت و منحصر به فرد هستند.
و دیدار دو موجود منحصر به فرد چیزی معجزهآسا به این هستی خواهد آورد.
اوشو
✨☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
تفاوتهای زن و مرد (قسمت اول)
زن قابلیت بیشتری برای عشق ورزیدن دارد تا مرد. عشق مرد کم و بیش یک نیاز جسمانی است، عشق زن چنین نیست. یک تجربه روحانی است.
بخاطر همین است که زن تک همسری است و مرد چند همسری است.
مرد میخواهد که تمام زنان دنیا را داشته باشد، و باز هم راضی نخواهد بود.
اما زن میتواند با یک عشق راضی باشد و کاملاً ارضاء شود. زیرا او به بدن مرد نگاه نمیکند، به کیفیتهای درونی مرد نگاه میکند.
زن به سبب عضلات زیبا عاشق مردی نمیشود، عاشق مردی میشود که جاذبه داشته باشد. چیزی که قابل تعریف نیست. ولی بسیار جذاب است.
زن دنبال مردی است که اسراری را برای کشف کردن داشته باشد. زن مایل است مردش فقط یک مرد یا بهتر بگویم یک موجود نر نباشد، بلکه دنبال مردی است که در اکتشاف معرفت، یک همراه برای ماجراجویی در سطح بالاتری از جسم باشد.
تا جایی که به رابطه جنسی مربوط میشود، مرد در برابر زن بسیار ناتوان است. مرد میتواند تنها یک انزال داشته باشد، اما زن بیاندازه برتر است. میتواند در هر رابطه انزالهای متعدد داشته باشد. و این یکی از مشکلزاترین موضوعات است.
انزال مرد منطقهای است، محدود است به اندام جنسیاش، اما در زن، تمام بدنش جنسی است و درگیر میشود. و او توانایی این را دارد تا یک تجربه زیبا از انزال داشته باشد که هزاران بار بزرگتر، ژرف تر و تغذیه کننده تر از تجربه مرد است.
اما فاجعه از اینجا آغاز میشود که تمام بدن زن باید مرتعش و برانگیخته شود، و این کار، مسئولیت مرد است. ولی مرد به این موضوع مهم علاقهای ندارد. مرد از زن به عنوان یک ماشین سکس استفاده میکند تا فقط تنشهای جنسی خودش را ارضا کند، او ظرف چند ثانیه به اوج میرسد و کارش تمام میشود، ولی او چنان درگیر ارضا خود است که توجهی به زن که حتی آغاز هم نکرده است ندارد. مرد لحظهای که کارش تمام میشود، پشتش را به زن میکند و به خواب میرود و زن را میان زمین و هوا رهایش میکند. و با دیدن این، هر زنی گریسته و اشک ریخته است.
او حتی شروع نکرده، خود را در پایان میبیند. از او سوء استفاده شده. و این زشتترین چیز در یک رابطه است. زمانی که مانند یک شی، یک وسیله، مورد استفاده قرار میگیری. و زن هیچگاه مرد را بخاطر این سو استفادهاش نخواهد بخشید، زیرا مرد از این امر مهم غافل است که عشقبازی را به یک هنر ظریف و مراقبهگون تبدیل کند، مرد باید چنان با حرمت و آرامش به زن نزدیک شود که گویا میخواهد وارد حریم مقدس یک معبد شود.
باید مانند یک شاعر که شعر میسراید و یا یک موسیقیدان که ساز مینوازد به زن نزدیک شود. بدن زن باید مانند یک ساز در نظر گرفته شود، "که البته چنین هم هست". باید با آرامش و هنرمندی نواخته شود و به ارتعاش درآید
اما مرد چنان عجول است که تمام این رابطه را که میتواند زیباترین پدیده و تجربهای در بُعدی بالاتر در هستی باشد را یکجا به نابودی میکشاند.
اوشو
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
اگر ذهنتان را آلوده كنيد، قانون طبيعت در همانجا و همان زمان شما را تنبيه خواهد كرد. اين قانون صبر نمی كند تا شما بميريد و شما را به جهنم ببرد. شما عذاب جهنم را همين حالا حس خواهيد کرد و احساس بدبختی خواهید نمود.
همين طور اگر ذهنتان پاک و لبريز از عشق و دلسوزی و خيرخواهی باشد، در همينجا و همين حالا پاداش ميگيريد. نگاه كنيد ذهنتان پاک است و هيچ نوع منفی گرایی در آن نيست. احساس آرامش و شادی فراوان می كنيد. مطلب به همين سادگی است.
📕 اینک مراقبه
گویانکا
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
• بـرای محافظت کردن از انـرژی و روح خودتون :
اشکالی نداره به یک تماس پاسخ ندین.
اشکالی نداره که نظر خودتون رو تـغییر بدین.
اشکالی نداره که بخواین تنها بـاشین.
اشکالی نداره که یک روز رو مـرخصی بگیرین.
اشکالی نداره که بـرای مدتی ،کاری انجام ندین.
اشکالی نداره که بخواین برای مدتی از محیط کار فـاصله بگیرین.
اشکالی نداره “نـه” بگید.
اشکالی نداره بـابت مشکل خودتون “صحبت” کنین
اشکالی نداره “رهـا” کنین.
چون شما لایق آرامش و عشق هستین.
و نیاز هست که جـاری باشین.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
صحبت های افتخار آمیز یک مدیوم ایرانی
درود بر شرفش درود بر انسانیتش
⚜ " کانال حقیقت متافیزیک "
╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮
@metaphysics_fact
╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
خود توهمی
واژه ی «« من »» بسته به این که چگونه به کار گرفته شود,
میتواند دربردارنده ی بزرگترین اشتباه و یا ژرفترین حقیقت باشد.
به طور معمول, این واژه, به همراه
واژه های مربوط به آن, نه تنها بیش از هر واژه ای در زبان
به کار گرفته میشود.
بلکه بیش از هر واژه ای موجب
بد فهمی شده است. در کاربرد عادی و روزانه, واژه ی
«من» موجب شده است تا تو حقیقت خویش را به درستی نفهمی و از خود هویتی توهمی بسازی؛ هویتی
که ذهنیست و وجود واقعی ندارد. این ذهنیت, که تو آن را «من» مینامی, همان نَفْس است:
ایگو.
آلبرت انیشتن که عالم فضا و زمان بود و نیز درباره ی حقیقت آدمی بصیرتی ژرف داشت. میگوید: «اين من, خطای دید
آگاهی ماست.»
این ،،من،،کاذب مبنای تفسیری نادرست
از واقعیت, روند فکرها, تعاملها و رابطه ها میشود.
بدینسان, حقیقت تو انعکاس خطای دید آگاهی تو میشود.
خبر خوش اين است: اگر بتوانی توهم را به مثابهی توهم ببینی, توهم تو برطرف میشود.
اگر توهم را بفهمی, دیگر توهمی در کار نخواهد بود. اگر توهم را به جای واقعیت بگیری, توهم را در خویش تثبیت کرده ای,
اگربفهمی که چه چیزی و یا چه چیزهایی نیستی؛ امکان آن را می یابی تا حقیقت وجود خویش را مشاهده کنی.
آن چیزی که معمولاً «من» مینامی آش, خود حقیقی تو نیست. یعنی تو نیستی آنچه که آن را خود فرض کرده ای.
تو همان حقیقتی هستی که کرانمند نیست, اما خود را در کرانه های تنگ زندانی کرده و در نتیجه, خود را همین
کرانه ها پنداشته ای. تو خود را فرو کاسته ای.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀
زندگی رسم خوشایندیست.
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.
وقتی حجاب واژه ها و برچسبها کنار میرود. زندگی تو ژرفایی باورنکردنی مییابد. همه چیز تازه میشود و دنیا
هرلحظه از نو به دنیا میآید. مهم آن است که تو بدانی بیننده یا مشاهده گری که تو هستی, مقدم بر همه ی واژه ها, فکرها و برچسبهای ذهنیست.
آری» حقیقت ما مقدم برفکرها و باورهای ماست. باید بی واسطه ی این فکرها و باورها و واژه ها و برچسبها و فقط با چشمان حقیقت خویش ببینی. چگونه؟
خود را خلاص کن از
تصویری ذهنی که از خود ساخته ای و آن را خود میپنداری.
باید همواره درکی تازه از زندگی و اشیا داشته باشی.
نباید بین نگاه تو و اشیا چیزی فاصله بیندازد.اگر از خلال برچسبها و عادات ذهنیات به چیزها نگاه کنی, دیگر آنها را نمیبینی, بلکه فقط نگاه محجوبِ
خود را فرافکنی میکنی.
واقعاً کدامین دیده است که علیرغم سلامت, نمیبیند؟
دیده ی مقلد.
دیده ای که از عادات ذهنی و بار کهنه و
بیات معنایی واژه ها تقلید میکند.
برای خلاصی از این تقلید, باید آشنایی زدایی کنی. یعنی دید و دریافتت از خود و هستی را دگرگون کنی. باید رها
کنی خود را از همه ی آن تصورها و تصدیقاتی که آنها را
«خود» میپنداری.
مفاهیمی ذهنی در سر تو هستند که به تو هویتی کاذب میبخشند. باید خود را از این مفاهیم
جدا کنی. تو با فکرها و احساساتت هم ذات پنداری میکنی. باید از هم ذات پنداری با فکرها و احساسات رها
شوی.
☯ " کانال حقیقت متافیزیک " ☯
channel : @METAPHYSICS_FACT 🧘🧘♀