2453
محمد معینی | کتاب / تاریخ https://linktr.ee/moeeni.mo
.
رجانیوز با انتشار گزارشی به روایت آخرین قرار و مدارهای انتخاباتی سعید جلیلی و محمدباقر قالیباف پرداخته است (اینجا متن کامل را میتوانید بخوانید).
دو نکته در این گزارش برای من بیشتر جالب توجه بود:
1️⃣ اشاره به حضور سردار قاآنی (فرمانده سپاه قدس) در جریان این قرار و مدارها
در تاریخ نوشتهاند در هفتههای آخر جنگ، وقتی صدام در تدارک بازپسگیری فاو بود و در این کار موفق هم شد، همایش فرماندهان سپاه در کرمانشاه متاثر از انتخابات مجلس سوم، در حال برگزاری بود.
و لابد شنیدهاید که محسن رضایی باور نمیکرده فاو سقوط کرده😣
X
2️⃣ در گزارش نوشته: «... فردای آنروز، یکی از دوستان نزدیک به ستاد سعید جلیلی وقت کوتاهی برای دیدار با رهبری گرفت ...»
یاد نقل مرحوم رفسنجانی افتادم که گفته بود برای مشورت درباره ثبتنام در انتخابات۹۲ بارها با دفتر رهبر تماس گرفته ولی نهایتا بهش گفته بودند: «رهبری امروز خیلی خسته هستند و استراحت میکنند.»
X
💊 @mmoeeni1
.
🔸 امپراتور وو ۵۴ سال (تا ۸۷ پیش از میلاد) در چین حکمرانی کرد؛ با انحصار شاهانه بر صنعت و تجارت. یک تاریخنگار معاصر نوشت: «ثروت تمام جهان مستهلک شد تا به خدمت حاکم درآید ولی او هنوز راضی نبود.» (ر. ک: کتاب راه باریک آزادی، ص۵-۲۶۴)
X
🔸 به مو بند کرده بودند
~
مانچوها که در سال ۱۶۴۴ بر چین مسلط شدند، مانند مغولها قومی بیگانه، و مجبور بودند چینیهای بومی را تحت سیطره خویش درآورند. یک راهبردشان فرمان تراشیدن موی وسط سر بود با گیسوی دم اسبی. برای وادار کردن چینیها به همرنگ شدن با سلسله جدید، خاطی اعدام هم میشد تا «قوانین سلسله حاکم پابرجا بماند.» (ر.ک: کتاب راه باریک آزادی، ص۲۶۸)
X
💊 @mmoeeni1
آیتالله جوادی آملی از نخستین انتخابات خبرگان بعد از انتخابات ۲ خرداد ۷۶ که طی آن از ناطقنوری حمایت کرده بود، دیگر در انتخابات خبرگان نامزد نشده.
از امامت جمعه قم هم آذر "سال ۸۸" کناره گرفت.
در مورد اقتصاد مقاومتی و اجبار به حجاب هم موضعگیریهای خوبی داشتهاند.
حفظهالله
X
در مورد اقتصاد مقاومتی: «ملتی که ستون فقراتش شکسته است قدرت قیام ندارد چه رسد به مقاومت و اقتصاد مقاومتی.» (منبع)
در مورد حجاب اجباری: «مسائلی مانند حجاب و امثال آن با بگیر و ببند حل نمیشود، با ادب و عدل حل میشود.» (منبع)
X
💊 @mmoeeni1
.
✅ سرمقاله روزنامه "دنیای اقتصاد": همین است که هست!
✍🏻 دکتر پویا جبلعاملی، سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد، در سرمقاله امروز این روزنامه از داستان کشورهایی نوشت که «سردمدارانش به عموم نشان میدهند که «همین است که هست!»»
متن کامل این سرمقاله به این قرار است:
بریتانیا تا قبل از سده هجدهم از تمام کشورهای اروپایی عقبتر بود. حتی در کشتیرانی که بعدها کسی نتوانست در اروپا جای آن را بگیرد، تا قبل از این قرن عقبتر از هلند و اسپانیا و پرتغال بود؛ اما چه شد که از قرن هجدهم و پس از انقلاب شکوهمند ورق برای انگلوساکسونها برگشت؟
مهمترین دلیل آن بود که از این دوران به بعد، همه اقشار جامعه بریتانیا این امید را داشتند که وضعیت خود را به شکل قابل توجهی بهبود ببخشند. طبقات پایین میدانستند چون گذشته لزومی ندارد در جا بزنند. آنها افراد زیادی را دیده بودند که با ابداعات و کارآفرینی چگونه مبدل به ثروتمندترین افراد جامعه شدند. این امر دیگر یک استثنا نبود.
در طبقه متوسط نیز، با ابزارهای مالی تازه و راه بازشده برای سرمایهگذاری، هزاران نفر میتوانستند زندگی خود را بیش از پیش ارتقا دهند. انقلاب فکری ناشی از موج لیبرالیسم به دست افرادی چون جان لاک و باز شدن بستر اجتماعی و سیاسی ناشی از انقلاب شکوهمند و تعمیق اقتصاد بازار، بریتانیا را به خطهای متفاوت نسبت به دیگر کشورهای اروپایی برای رشد و توسعه و ثروتاندوزی همه اقشار مبدل کرده بود. آمار نشان میدهد که از ۲۲۶صنعتگر بزرگ بریتانیا در سال۱۸۵۰، تنها دو نفر از اعیان بودند. کشوری جهش میکند که مردمانش آزادانه، «امید» به تغییر در زندگی خود داشته باشند.
اما تاریخ داستانهای عکس این را زیاد روایت میکند. داستان کشورهایی که مردمانش امید تغییر ندارند. داستان کشورهایی که سردمدارانش به عموم نشان میدهند که «همین است که هست!» بلوک شرق کمونیستی مملو از این مثالهاست. در رومانی چائوشسکو، مردم فکر میکردند اگر تحمل کنند و همراه با تصمیمات دولت باشند تا بدهی خارجی مرتفع شود، دیگر وضعیت تغییر میکند. اما اینگونه نشد. لیست جیرهبندی غذا که در ابتدا سخاوتمندانه و قرار بود هر فرد در سال ۱۱۴تخممرغ و ۵۴کیلو و ۸۸گرم گوشت و ۱۴کیلو و ۸۰گرم سیبزمینی بخورد، به جایی رسیده بود که افراد ماهها بیگوشت سپری میکردند. جیرهبندی بنزین نیز با نوآوری چائوشسکو در بهکارگیری مجدد اسب در حملونقل شهری، تراز شده بود!
همه پیشرفت میکردند؛ اما رومانی چائوشسکو در تاریخ عقبگرد میرفت. اما فکر میکنید مشکل از که بود؟ بله مشکل از مردمی بود که توصیههای حکومتی و کمونیستی را درست اجرا نمیکردند. فرقی هم نمیکرد که یکسال، ۱۰سال، ۲۰سال و... از اجرای این توصیهها بگذرد و شما نتایج آن را در زندگی خود و شهروندان دیگر نبینید. به هر حال راه حکومت چائوشسکو درست و بدون تغییر بود. این مردم بودند که نمیتوانستند درست این توصیهها را پیاده کنند تا پیشرفت کنند.
آلبانی انور خوجه اما پر از امید بود؛ البته تنها برای آنان که همراه او و حزب کمونیست در منطقه «بلوک» زندگی میکردند. او که از سال۱۹۶۰ پایش را از آلبانی بیرون نگذاشته بود، ذاتا از خارجیها و بهویژه آمریکاییها و بریتانیاییها نفرت داشت. آنچنانکه از سال۱۹۴۶ و در ابتدای حکومتش سفارت این دو کشور را تعطیل کرد و دیپلماتهایشان را از کشور اخراج کرد و هرگز نخواست دوباره با آنها تجدید رابطه کند یا مذاکرهای با آنها داشته باشد. تنها راه زیستن بدون فقر آن بود که بتوانی از سلسلهمراتب حزب کمونیست بالا بروی تا بتوانی در «بلوک» زندگی کنی. اما آنجا نیز معلوم نبود باقی بمانی. آنچنانکه محمد شهیو، نخستوزیر انور خوجه تنها بهخاطر ازدواج پسرش از چشم خوجه افتاد و در نهایت مجبور به خودکشی شد.
در آلبانی، مقدرات هر کس در دست خوجه بود. اگر روزی از کسی خوشش میآمد آن فرد بالا میآمد، ولی روزی دیگر باید از «بلوک» اخراج میشد. خوجه نیازی به پاسخگویی به هیچ ارگان و فردی نداشت. نیاز نداشت که توضیح دهد چرا باید مردم هر روز فقیرتر شوند و هیچ امیدی به تغییر نباشد. گو آنکه دولت نخستوزیر و وزرا داشت و معیشت مردم در دست آنان بود. مردم او از زندگی فعلی و آتی خود ناامید بودند، نه سرمایهگذاری خارجی وجود داشت و نه ارتباطی و نه سفرهای که در آن قوت کافی پیدا شود. در عوض خوجهای بود که به مردم اطمینان میداد اگر در راهی که انتخاب کردهاند، پایمردی کنند، آینده ازآن آنان خواهد بود. اما روزگاری رسید که دیگر حتی «بلوک»نشینان نیز به این حرف خوجه، اعتقاد نداشتند.
🤔 @mmoeeni1
.
⚫️ پرورش نفرت
🔹 اول) در فضای سیاسی - اجتماعی کشور، نفرت ِ کور و نفرتپراکنی موج میزند؛ وعده اعدام و تیر چراغ برق و از این قسم تا بیحرمتی به گور نویسندهای که در غربت از دنیا رفته و دفن شده!
جنایتهای بزرگ از پس همین به هم رسیدن نفرتهای کور شکل میگیرد؛ نفرتی که قربانی خود را به دلیل انتساب به گروهی که دوستداشته نمیشوند انتخاب میکند.
اینکه وضعیت پیشآمده از جمله محصول انسداد سیاسی است (وقتی که بسیاری از مردم برای تخلیه انرژی خواستن یا نخواستن خود از راههای غیرخشونتآمیز (تحزب و انتخابات ِ موثر ِ بامعنا) بهحق یا ناحق ناامید شدهاند) دلیلی برای جدی نگرفتن عواقب بسیار وخیم این فضای ریشهکنی و مرگخواه نمیشود که در سایه آن ستمکاریهای مخوف توجیه میشود و عدالت، قربانی.
🔹 دوم) نویسنده کروات کتاب «آزارشان به مورچه نمیرسید» (They would never hurt a fly) به زندگی متهمان ارتکاب جنایت در جریان جنگ بوسنی پرداخته است؛ متهمانی که در دادگاه لاهه محاکمه شدند.
حاصل این جنگ چهارساله (از سال ۱۳۷۰)، ۲۰۰هزار کشته، دهها هزار زن و دختر تجاوزدیده، دو میلیون آواره و تبدیل یوگسلاوی به هفت کشور بود و البته نفرتی ماندگار.
نام کتاب نیز به روشنی نشان میدهد که نویسنده در پس نگارش این کتاب، میخواهد چه بگوید؛ «مگر میشود که جنگ آهسته و دزدانه به درون ما خزیده باشد؟ چرا متوجه نزدیک شدناش نشدیم؟ چرا کاری برای پیشگیری از این جنگ نکردیم؟»
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
«اگر معتقدیم مرتکبان این جنایات هیولا هستند، به این دلیل است که میخواهیم تا آنجا که امکان دارد میان خودمان و آنها فاصله بیندازیم. کلا آنها را از جهان انسانی حذف کنیم. حتا تا آنجا پیش میرویم که میگوییم جنایات آنها غیرانسانی بوده است گویی پلیدی (درست مانند نیکی) بخشی از طبیعت انسان نیست و در پایان به این استنتاج میرسیم: جنایانی که این هیولاها مرتکب شدند از مردم عادی بر نمیآید، اما زمانی که شما به افراد واقعی که این جنایات را مرتکب شدهاند نزدیکتر میشوید، میبینید این استنتاج صادق نیست (...) هرچه بیشتر نگاهشان میکنی بیشتر در میمانی که آخر این پیشخدمتها، راننده تاکسیها، معلمها و روستاییها که روبهرویت نشستهاند چطور ممکن است مرتکب این جنایات شده باشند و هر قدر بیشتر متوجه میشوی که جنایتکاران جنگی میتوانند افرادی عادی باشند، بیشتر وحشت میکنی (...) درست به همین دلیل است که باید این شرایط خاص و واکنش افراد عادی به آن را بیشتر بشناسیم. به همین دلیل است که باید مرتکبان آن جنایات و شرایط منجر به ارتکاب آنها را بهتر بشناسیم (...) چه اتفاقی باید بیفتد که فرد عادی را وادارد تا همکار یا همسایه خود را همچون دشمن ببیند؟ (...) برای شروع ضروری است که به «عنصر منفور» نامی بدهند و دلایل موثری برای نفرت از او عرضه کنند. لازم نیست این دلایل منطقی باشند یا حتا لزوما حقیقت داشته باشند. مهمترین نکته این است که برای مردم باورپذیر باشند. این دلایل معمولا برپایه اسطورهها و تعصبات مردم برساخته میشود (...) حال که یک دهه از آغاز جنگ در بالکان میگذرد دیگر باید بپذیریم که این ما مردم عادی هستیم که زمینهساز این جنگ بودهایم و نه گروهی دیوانه. ما بودیم که جنگ را بدل به امری ممکن کردیم. ما همان مردمی هستیم که یک روز از سلام گفتن به همسایگانی که از قومی دیگر بودند سرباز زدیم؛ عملی که روزی دیگر برپاسازی اردوگاههای مرگ را میسر کرد.»
«تا زمانی که محاصره سربرنیتسا شکست، ۱۰ سالی بود که ماشین تبلیغات صربی، به ویژه تلویزیون، دشمن (کروات، مسلمانان بوسنی و آلبانیاییها) را دیوگونه جلوه میداد. سقوط سربرنیتسا و کشتار جمعی متعاقب آن، فقط با زمینهسازی روانی درازمدت ممکن شده بود. تا سال ۱۹۹۵، دیگر مسلمانان برایشان تبدیل به غیرانسان شده بودند. بیشتر شبیه یهودیان در طول جنگ جهانی دوم. نابودی یهودیان نیز با گامهای کوچک، مانند مجاز نبودن به خرید گل از فروشگاه محلی، اصلاح مو در آرایشگاه یا سوار شدن به تراموای شهری، سرانجام آنها را روانه اتاق گاز کرد.» (ص ۱۹۰)
مهدی اخوان ثالث در یکی از شعرهایش عنوان «پریشادخت شعر آدمیزادان» را به فروغ داده و سهراب سپهری او را «بزرگ» خوانده و کسی که «لحن آب و زمین را خوب میفهمید»... هشت دیماه امسال، امروز، «پری شادخت شعر آدمیزادان» و آن که «لحن آب و زمین را خوب فهمید» ۹۰ ساله میشود.
🌧
صدا، صدای خود فروغ است ❤️
➕ متن کامل "عروسک کوکی"
➕ در اینستاگرام
🎂 @mmoeeni1
🤓 «واتساپ و گوگلپلی رو براتون آزاد کردیم»
🤤 @mmoeeni1
.
اشاره: آنچه میخوانید متن آخرین صفحه کتابی (که زاده نشد) است به اسم «سفر به سرزمین همکیشان» ... محتوای کامل این مکتوب را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
👁🗨 سخن آخر
۲۱ سال گذشته و دیگر مدیران استانی خیلی خیلی کمتر به سفرهای خارجی اعزام میشوند؛ لابد به این دلیل که ریال امروز ۶۰برابر ضعیفتر از ریال دو دهه قبل است و بودجه دولت هر سال کسری دارد.
من ۲۱ سال است از سفر دو هفتهای به مالزی برگشتهام ولی خودم واضح میدانم که آن سفر هنوز از من برنگشته است!
فاصلهای که ما با همکیشانمان در مالزی، در حوزه توسعه اقتصادی داشتهایم حالا حتی بیشتر شده است. آن موقع تازه آنچه بعدتر به «بحران هستهای» معروف شد، شروع شده بود و در بخش اخبار بینالمللی تلویزیون مالزی اگر خبری از ایران بود (غیر از خبر ایرانی بودن برنده جایزه صلح نوبل) همین خبر مذاکرات هستهای بود. این مسئله هیچ برای من، و خیلیهای دیگر، مهم نمینمود، خیال میکردیم زود مذاکرات سپری میشود و نتیجه حاصل؛ «عادی میشویم» ولی نشدیم! من حتی در روزنوشتها به آن اشاره نکردهام اما مذاکراتی که ۲۱ سال پیش شروع شد، هنوز به پایان و تفاهم نرسیده هرچند توانسته بسیار ایران و ایرانی را تحت تاثیر قرار دهد. حتی معلوم نیست تا کی بهانه اصلی برای ذکر نام کشورمان در جهان، همین مذاکرات باشد! در مورد مالزی اما چه میشنویم؟!
هیچ برآورد و تحقیق علمی و دقیقی نیست که بر اساس آن بدانیم اغلب مردم دنیا وقتی کلمه «ایران» را می شنوند چه به ذهنشان میآید و وقتی کلمه «مالزی» را چه؟ ولی واضح است ما در مرکز ثقل جغرافیای جنگ و نزاع جهان (خاورمیانه)ایم و مالزی نه؛ اما باز همه ماجرا نباید این باشد!
آن سال استاندار وقت در دفاع از اعزام حدود ۲۰ تن از مدیران استان به مالزی گفته بود که « ... تا پیشرفتهای مالزی را ببینند.» با این استدلال خیلیها در خیلی جاها با هزینه دولت و دریافت حق مأموریت به «خارجهها» رفتند و پیشرفتها را «سیاحت» کردند اما این دیدنها آیا ایران را به قدر قدمی به سمت توسعه و آبادی و آسایش و فهم و توضیح «چرا»ها برد؟!
واقعیت این است که ایران پنج برابر مالزی وسعت و 2.6 برابر آن جمعیت دارد ولی سرانه درآمد ناخالص ملی آن (در ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸) تقریباً نصف مالزی بوده است، رشد اقتصادی مالزی در سال ۲۰۲۲ (۱۴۰۱) 8.7 درصد بوده و رشد اقتصادی ایران: چهار درصد! یک گزارش اخیر مرکز آمار ایران حتی نشان میدهد که درآمد خالص سرانه هر ایرانی طی ۱۳ سال منتهی به سال ۱۴۰۲ (۲۰۰۳) ۲۰ درصد نیز کمتر شده است.
مسئله چیست؟
در افتتاحیه نمایشگاه اکسپو- ۲۰۰۳ (موضوع روزنگاریهای این کتاب) یک بسته تبلیغاتی شامل بروشور و یک لوح فشرده در تکریم معمار مالزی نوین (نخستوزیر وقت مالزی، ماهاتیر محمد) توزیع شد که هنوز آن را دارم. این تیتر در یکی از صفحات بروشور (نقل قولی از ماهاتیر محمد در خطابه سال نو) هنوز برایم بسیار قابل توجه است (همانی که در صفحه تقدیمنامه همین کتاب آمده):
«مالزیاییها ممکن است نتوانند دنیا را تغییر دهند اما ارباب سرنوشت خود هستند.»
🇲🇾 @mmoeeni1
.
جناب حسین شاکری روز جمعه از دنیا رفت؛ مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان، کرمانشاه و زنجان (در دوره خاتمی) بود و مدتی هم مدیرکل کتابخانههای عمومی سمنان.
روحاش شاد.
آخرین باری که دیدمشان، بعد پیروزی احمدینژاد بود (تابستان۸۴)، از زنجان برای کار رفته بودم بندرعباس و برای مرخصی برگشته بودم زنجان، سری زده بودم به محل کار قبلیام (ارشاد زنجان) و آخرین رئیسام در این اداره کل که خود جناب شاکری بود. هنوز از مدیرکلی ارشاد زنجان کنار گذاشته نشده بود ... اشاره کرد به عکس "خاتمی" بالای سرش، گفت: «چطور میشه عکس چنین کسی رو برداشت و عکس اینو گذاشت؟»
کم بودند کسانی مثل او که میدانستند چه طاعونی شروع شده.
پیش از زنجان در هرمزگان مدیرکل بود. از خیلی از دوستان فرهنگی و هنری بندر شنیده بودم که او خلاقترین و موفقترین مدیرکل ارشاد هرمزگان بود.
خدا به خانواده و بازماندگانشان صبر عنایت کند.
🖤 @mmoeeni1
.
👁🗨 در باب یک بیماری مشترک!
هر از چندگاهی موجهای بلا و دشنام را علیه کسی و کسانی بلند میکنند که توجه مصداقی به بسیاری از آنها وقت تلفکنی است.
این تحقیر و توهینها یا نشانه ایمان به عجز خود است یا نخوت و یا بازیخوردن از کسانی که از تفرقه تن و دلهای رنجور و سوخته و ناامید، ارضا میشوند. چرایی اصل رواج این موجهای تحقیر و توهین است که مهم است با این حال ارزش دارد به آخرین موج از این قسم قدری بیشتر توجه کنیم؛ یورش به مقاله داریوش کریمی در مقایسه فرح پهلوی و اسما اسد در بیبیسیفارسی.
الف) فرح پهلوی نه تنها از برخی از مترقیترین اقشار جامعه ایرانی که حتی از کل دربار پهلوی دههها جلوتر بود و خدمات ماندگار ارزندهای به مردم و کشورش کرد؛ بهمثابه شهبانوی بیهمتای تاریخ ایران (در آن حد که من میدانم). خیلی وقتها ماجرای تغییر نام خیابان فرح را به سهروردی مثال میزنم؛ نشانی از سطح درک، تیزبینی و حساسیت او.
اما هیچ کدام از محسنات او، او را قدیس و مقدس و معاف از نقد و مقایسه نمیکند.
ب) مقاله داریوش کریمی مقایسهای است بر اساس فکت و گزارههای تاریخی. هیچیک از دشمنان (نه منتقدان که انتقاد آداب دارد) آیا حتی یکی از گزارههای این مقاله را نشان و ثابت کردند که دروغ است؟ عین دستگاه عظیم سانسور و قدسیسازی که علیه آن مشغول مبارزهاند، رگ توهم توطئهشان قلمبه شد! حتی بدتر؛ مدعیان تاریخدانی و روزنامهنگاری هم زحمت رسوا کردن دروغهای مقاله داریوش کریمی را بر خود هموار نکردند؛ نیت خواندند، یا گرفتار استبداد فحاشان و موج سواری هتاکی شدند و یا خُلق قدسیسازیشان روی ژست مبارزه برای آزادی بیانشان غلتید و آن را زیر خود له کرد!
ج) یکی از رسواترین واکنشها، اظهارات جناب عباس میلانی بود در مصاحبه با ایراناینترنشنال! او نیز مثل کارگاههای قدسیسازی کف توییتر که شان فرح پهلوی را اجل از مقایسه با اسما اسد (و چهبسا هر کس دیگری پایینتر از ملکه ویکتوریا) دانستهاند، هیچ گزاره نادرستی را در مقاله داریوش کریمی نشان نمیدهد، مضحکتر مدعی میشود که بعد از کنسرت پرستو احمدی و فشارها بر نرگس محمدی و جنبش زن، زندگی، آزادی اقدام بیبیسی در سانسور نکردن کل این مقاله زیر سوال است؛ عین رویه حسین شریعتمداری!
میلانی معتقد است فرح پهلوی در "نهایت پاکدستی" خدمات بزرگی به کشور کرده که دستکم محتوای یادداشتهای وزیر دربار شاهنشاهی ناقض آن است!
د) این شیفتگی به مقدسسازی به طور واضحی هم در جریان ارزشی و هم سلطنتطلب (و گاهی حتی نزد برخی اصلاحطلبان) به یک بیماری مشترک میماند که ترس و ناامیدی از امروز و فردای ایران را مدام بیشتر میکند.
آنها خشمگین میشوند که مدعی نه "دروغ" بلکه چیزی گفته که آن را ناخوش کرده؛ همین قدر مخرب.
🫣 @mmoeeni1
⚫️ نیکلای ورخوتسو
نیکلای ورخوتسو از سال 1924 عضو حزب کمونیست شوروی بود. او در دانشکده کارگری درس میداد ... روزی با دوستانش بود، همه همدیگر را میشناختند. کسی مقالهای از پراودا را با صدای بلند خوانده بود. در مقاله نوشته شده بود که در دفتر کمیته مرکزی، موضوع لقاح مادیان را مورد تجدید نظر قرار داده بودند و او به شوخی گفته بود که کمیته مرکزی کار دیگری نداشته که به لقاح مادیان پرداخته! همان شب او را دستگیر کرده بودند. انگشتانش را گذاشته بودند لای در و آنها را شکسته بودند. انگار که چوب را بشکنی. یک ماسک گاز را روزهای متمادی روی سرش گذاشته بودند ... ورخوتسو گیر یک بازپرس سادیست افتاده بود. همهشان این طور نبودند. از بالا برای بازپرسها سهمیه تعیین میکردند، ترتیب کارهایی را که باید در یک و ماه و یک سال با دشمنان خلق انجام میدادند مشخص میکردند. بازجوها جایشان را با هم عوض میکردند، چای میخورند، به خانههایشان تلفن میزدند، با خانم دکترهایی که صدا میکردند تا زندانیهایی را که بر اثر شکنجه از حال رفته بودند معاینه کنند لاس میزدند. برای آنها این، کارشان بود ... نیکلای ورخوستو ... عضو حزب کمونیست از سال 1924 ... در سال 1941 درحالی که آلمانیها داشتند به شهر نزدیک میشدند تیرباران شد. ماموران دستگاه اطلاعاتی شوروی تمام زندانیهایی را که فرصتی برای انتقالشان نبود، کشته بودند. جنایتکاران و تبهکاران را آزاد کرده بودند اما تمام زندانیهایی سیاسی را کشته بودند. وقتی آلمانیها وارد شهر شدند و در زندانها را باز کردند، با توده اجساد مواجه شدند.
📚 سرانجام انسان طراز نوین؛ فروریختن توهمات | صفحه 198، 199 و 201
🔶 @mmoeeni1
۱) دفاع از حرم بود و دفاع از بشار اسد نبود؟
۲) بشار این بار اجازه دخالت نداد و شما هم حرم را رها کردید؟ (بله/خیر)
۳) تکلیف ساقط شد؟ (بله/خیر)
۴) دوست داشتید اجازه میداد؟ (بله/خیر)
۵) دوست داشتید حکومت بشار، با همه بدیهاش، زنده میماند؟ (بله/خیر)
۶) خبر داشتید ۹۰ درصد مردم سوریه فقیرند؟ (بله/خیر)
۷) تصاویر زندان مخوف صیدنایای دمشق را پس از اسقاط دولت ِ دوست دیدید؟
۸) این را شنیدهاید که «کسی که بقای آنها را دوست بدارد، جزء آنهاست و کسی که جزء آنها باشد وارد شدهی در دوزخ خواهد بود»؟ این را امام موسی کاظم به صفوان شتردار گفت که به هارون (خلیفه ظالم مسلمانان) برای سفر حج شتر اجاره میداد و دوست داشت هارون آن قدر زنده بماند که کرایه شترهای او را بدهد.
۹) دفاع از حرم، منظورتان دفاع از مدفن کسی است که در دربار هیولای دوران، خلیفه مسلمانان (یزید)، گفت: «هر مکری خواهی بیندیش و هرچه از دستت بر میآید انجام بده ... به خدا ننگ این رفتاری که با ما کردهای پاک نخواهد شد»؛ این یعنی غره به مکر خودتان نباشید که برخی ننگها پاکشدنی نیست؟
۱۰) آن سیاستی که دل به آن سپردهاید، مجال بیدار شدن به شما خواهد داد؟
🧐 @mmoeeni1
🔹 جواد میرگلویبیات (۳ ماه پیش): از روزی که رسانهها این تصویر را نماد آزادی و بهروزی ملت سودان دانستند تا به امروز، ۱۰ میلیون نفر در این کشور آواره شدند، ۷۵۰ هزار نفر در خطر گرسنگی شدید هستند، ۲۰ هزار نفر جان خود را از دست دادند و میلیاردها دلار از سرمایه مردم سودان توسط کشورهایی مانند امارات غارت شده است. X
🔸 بعد از سقوط حسنی مبارک و قذافی و این روزگار سودان، مردم حسرت روزگار رفته را خوردند؛ سقوط دیکتاتور همیشه به معنی برآمدن آرامش و آسایش نیست، گاهی حتی روزگار سیاهتر میشود (خوب میدانیم).
سقوط دیکتاتور به خودی خود کافی نیست؛ تصویر آینده را در رفتار گذشته اپوزیسیون میتوان دید. X
دکتر حسین بشیریه مقالهای ارزشمند و خواندنی دارد با عنوان «زمینههای سیاسی و اجتماعی فروپاشی رژیمهای غیردمکراتیک و گذار آنها به دمکراسی» (در کتاب «گذار به دمکراسی – دفتر نخست»)؛ خلاصهای از آن را اینجا آورده بودم:
👈 «همه فروپاشیها لزوما به گذار به دمکراسی نمیانجامد»
🧐 @mmoeeni1
.
🔹 دشمنانتون شادند (نقطه)
در پیدرپی رسوایی بصیرتها نشانههاست (نقطه)
عبرت بگیرید قبل از اینکه مایه عبرت شوید (نقطه)
هیچ نقطهزنی به کمک بشار نیامد، چه برسد حبس و ساچمه و باتوم (نقطه)
مردم را فوری غنی کنید، برای اورانیوم وقت هست (نقطه)
ما غرّک بربّک الکریم؟ X
🔹 این ۲ زوال
اگر زوال نهادهای نظام و کشور از دوره احمدینژاد شروع شد، زوال قدرت منطقهای نظام از قضا با ابقای بشار اسد آغاز شد!
نظام تا پیش از ابقای موفق بشار، هوشمندانه عمق نفوذش را از دید رقبا مخفی و آنها را در "سطح" نگاه داشته بود اما بعد: «پرده برانداختی، کار به اتمام رفت» X
🧐 @mmoeeni1
.
👁🗨 کتابی در راه
مهرماه سال ۸۲ به عنوان خبرنگار عازم مالزی شدم تا از نمایشگاه تجارت اسلامی که در حاشیه اجلاس سران کشورهای اسلامی برگزار میشد گزارش تهیه کنم.
متولی شرکت دادن متقاضیان ایرانی حضور در این نمایشگاه، شرکت نمایشگاههای بینالمللی زنجان (اتاق بازرگانی) بود و جمعی از مدیران استان نیز در آن حضور یافتند.
علاوه بر انتشار گزارشی کلی از این نمایشگاه به خصوص در موعد حضور استاندار وقت (آقای رحمانزاده) در نمایشگاه، طی ۲۰ شماره در هفتهنامه «پیام زنجان»، یادداشتهای روزانه این سفر را همان موقع منتشر کردیم.
بعد از ۲۱ سال تصمیم گرفتهام آن گزارش و روزنوشتها را به صورت کتاب منتشر کنم؛ در شمارگان چاپی معدود و البته متمرکز در قالب پلتفرمهای کتاب الکترونیکی.
در زمان انتشار، پاورقی بسیار مورد استقبال قرار گرفت و خوانندگان فراوانی پیگیر آن بودند؛ صریح و نقادانه بود با جزئیات و حاشیهنگاریها. حالا به نظرم رسیده به عنوان بخشی از تاریخ فعالیت خبرنگاری در استان، آن مجموعه ارزش گردآوری، احیا و انتشار در قالب کتابی مصور را داشته و هنوز خواندنی باشد. تا جایی که میدانم آن تجربه پیش و بعد از آن بیسابقه بود و بینظیر باقی ماند (واقعیت آن است که ۲۱ سال بعد از آن سفر دو هفتهای به مالزی، آن سفر هنوز از من برنگشته است!)
کتاب را به ناشر سپردهام برای برآوردهای اولیه.
ترجیح من فعلا انتشار متن از کانال رسمی و پس از اخذ مجوز است.
📌 اگر مایل به پیشخرید کتاب (نسخه کاغذی، در شمارگان بسیار محدود) هستید به من (@mmoeeni2) پیغام بدهید (پیشبینی قیمت حدود 300 هزار تومان؛ با ارسال رایگان).
📌 اشاره پیشین
📚 @mmoeeni1
.
📞 توییتهای برگزیده
📅 ۸ اسفند ۱۴۰۳
🏷 [نماز خواندن در معابر و ایجاد مزاحمت برای عابران] کار متکبرانهی منزجر کنندهایه؛ اساسا نمازخوندن در جاده و خیابان و کوچه اگر برای کسانی که عبور میکنند زحمت نباشد، مکروهه و چنانچه زحمت باشه حرامه. برخی فقها در صورت ایجاد زحمت برای عابران، نماز را باطل هم میدانند.
X
🏷 موسیو آرسن:
چندی پیش یکی از دوستان زنگ زد که ۲۰م تومن داری بهم بدی تا سرماه؟!
زدم به حسابش...
امروز یه چیزی گفت که دلم کباب شد!
گفت: موسیو من مدتیه سرماه گیر دوتومن، سهتومن میشم! بعد روم نمیشه از کسی دستیِ اینجوری بگیرم، زنگ میزنم میگم چک دارم و فلان، بعد که حقوق میگیرم قد همون چندتومنی که خرج کردم میزارم روش و ۲۰تومنرو پس میدم! آخه کسی باور نمیکنه که به چنین وضعی افتادم😔
انداختم به شوخی که یعنی تو موقع قرض گرفتن هم گوز گوزت میشه، تو دیگه کی هستی پسر و...
ولی چه آدمایی دارن نابود میشن.
همین مرد دوسال پیش، حاتم طائیِ ما بود...
کاسب مملکت میره پول نزول میگیره که اجاره آخر ماه رو رد کنه، وضعیت بازار اینطوری شده
بعد اگر جنس هم بفروشه ضرر میکنه چون همون دوباره باید گرونتر بخره، در نتیجه تعداد خیلی زیادی مجبورن بزودی کاسبی رو تخته کنن.
برنی سندرز به خوبی ترکیب سمی ترامپ-ماسک را توضیح میدهد که چگونه با فریب تودههای ناآگاه به دنبال تثبیت انحصار و افزایش ثروت خود هستند. ایلان ماسک به عنوان ثروتمندترین فرد جهان ۲۷۰ میلیون دلار پول به کمپین ترامپ کمک کرده و بعد شده نفر اول دولت! با قیمت کمی دولت آمریکا را خریده است، حال با تسخیر نهادهای حاکمیتی و انسانزدایی به دنبال آن است که از شکم فقیرترین افراد آمریکا و جهان بزنه تا ثروتش افرایش پیدا کند. همین الان نسبت به قبل از انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا ۱۵۰ میلیارد دلار به ثروتش اضافه شده! این بزرگترین کاسبی با سیاست در طول تاریخ است! اره برقی هم به دست گرفته تا به نام مقابله با بوروکراسی موانع غارتگری را برداره!
این دسته از سرمایهسالاران عصر دیجیتال که در سیلیکان ولی مستقر شدهاند با فاصله زیاد، استثمارگرترین و حریصترین نوع سرمایه داری در تاریخ را نمایندگی میکنند. در پی کسب ثروتهای نجومی با ناعادلانهترین توزیع درآمد هستند؛ بگونهای که بخش اعظم سود بدست آمده را به جیب خود بریزند.
وقتی «ترامپستان» جایگزین «آمریکا» میشود:
چه دولتهایی عضو «پیمان اقلیمی پاریس» نیستند؟
آمریکای ترامپ، ج.ا ایران، یمن، لیبی
چه دولتهایی عضو سازمان بهداشت جهانی نیستند؟
آمریکای ترامپ، لیختناشتاین (ششمین کشور کوچک دنیا با جمعیتی حدود ۴۰ هزار نفر)
چه دولتهایی به قطعنامۀ سازمان ملل در محکومیت تجاوز روسیه به اوکراین رأی منفی دادند؟
۱۸ کشور شامل آمریکای ترامپ، روسیه، بلاروس و کرۀ شمالی
چه دولتی «دیوان کیفری بینالمللی» را تحریم کرده است؟
آمریکای ترامپ
افزون بر این، دولت ترامپ از «شورای حقوق بشر سازمان ملل» خارج شده، سرگرم تجدیدنظر دربارۀ عضویت در یونسکو است، در عمل تعهدات حقوقیِ آمریکا ذیل «کنوانسیون مربوط به وضعیت پناهندگان» (مصوّب سال ۱۹۵۱) را نقض کرده، و با تلاش برای تحمیل تعرفههای دوجانبه ناقوس مرگ «سازمان تجارت جهانی» را به صدا درآورده است.
و این تازه آغاز ماجرا است. در ۴ فوریه، ترامپ با امضای حکمی اجرایی دستور داد که طی ۱۸۰ روز عضویت آمریکا در همۀ سازمانهای چندجانبه و تمام معاهدات بینالمللی بازبینی و دربارۀ قطع حمایت آمریکا از این سازمانها و معاهدات تصمیمگیری شود.
به مثابه یک قاعده.
ابنخلدون هفت قرن قبل نوشته بود.
(#کتاب راه باریک آزادی، ص۱۴۶)
X
💊 @mmoeeni1
🏷 این مسئله هندسه رو حل کردم؛ بماند به یادگار :-)
[شوق حل مسائل هندسه هنوز با من است؛ در ۵۰سالگی 😊]
X
💊 @mmoeeni1
.
👁🗨 دچار "خود فریبی"
«اگزیستانسیالیستها معتقدند در زندگی ما هیچ امر استثنایای رخ نمیدهد. ما میخوریم، میخوابیم و ... و هیچ حادثهی استثنایی در زندگیمان رخ نمیدهد . این رخ ندادن حادثه استثنایی باعث میشود خود را نشناسیم. برای این که خود را بشناسیم باید در زندگیمان حادثهای استثنایی رخ دهد ... در زندگی روزمره دستخوش حالت "همرنگی با جماعت" هستیم ... از همرنگی با جماعت احساس خشنودی هم میکنیم ... چون همه ما در زندگی روزمره مثل هم هستیم، هیچگاه خود را نمیشناسیم و دچار "خود فریبی" میشویم ... اگر بخواهیم خود را بشناسیم باید حادثه استثناییای در زندگی ما رخ دهد ... از نظر (سورن) کرکگور مهمترین وضعیت استثنایی احساس غمی است که علتش دانسته نیست. هر غمی در زندگی خود داریم، معمولا علت آن را در مییابیم. گاه در زندگی حالتی عارض میشود و غمی پیش میآید که هر چنه کندوکاو میکنیم، نمیفهمیم چرا غصهمندیم. کرکگور این غم و یا به تعبیر اگزیستانسیالیستی، دلهره را "گناه نخستین" ما میدانست [گناه نخستین بنا به آموزههای ادیان ابراهیمی، اقدامی بود که انجام آن باعث شد آدم و حوا از بهشت رانده شوند و به زمین هبوط کنند] ... به مجموعه اوضاع و احوالی که خود را در آنها مییابیم مجموعه اوضاع و احوال استثنایی یا حدی میگویند. فقط یاسپرس تعبیر خاصی غیر از سایر اگزیستانسیالیستها داشت. میگفت موقعیتهای مرزی انسان را به خود میشناساند. به عقیده او چهار موقعیت مرزی داریم: احساس نزدیکی به مرگ، احساس گناه، نومیدی و اضطراب ... بعضی از اگزیستانسیالیستها از موقعیتهای مرزی دیگری هم نام بردهاند و مثلا بعضی عشق را یکی از موقعیتهای مرزی دانستهاند. وقتی انسان عاشق میشود، خدا را بیشتر میشناسد تا وقتی فارغدل است. بعضی بیشتر تاکید بر یأس میکنند.»
📚 مصطفی ملکیان | در رهگذار باد و نگهبان لاله، جلد دوم | صفحات ۳۲ تا ۳۵
🧚♂️ @mmoeeni1
.
اگر مقاله دیروز (۸ دی) دکتر مسعود نیلی (اقتصاددان) را با عنوان «خطر سرمازدگی حکمرانان» در روزنامه دنیای اقتصاد نخواندهاید، از سایت روزنامه یا اینجا بخوانید؛ جدی، سهمگین، تلخ و بسیار مهم است.
😐 @mmoeeni1
دکتر سید علی موسوی (فعال رسانهای انقلابی و طرفدار نظام) با اشاره به حمله روحالله مومننسب (از حامیان قدیمی سانسور و فیلترینگ) به رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در پی رفع فیلترینگ واتساپ و گوگلپلی، نوشته:
حامیان فیلترینگ از ترک برداشتن دیوار فیلترینگ چه آشفته شدهاند!
مثل اینکه محمد قمی هم از دایره انقلاب خود اخراج کردن.
💠مستند گودبرداری
🔷زمان پخش روز چهارشنبه ۵ دی ماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۷:۳۰ از شبکه مستند سیما
⬅️کاری از سازمان نظام مهندسی ساختمان استان زنجان
به کارگردانی مهندس فریبرز معجزاتی
🔹🔹این مستند با نگاهی متفاوت به ساخت و ساز کشور، مشکلات رایج در نخستین مرحله از اجرای ساختمان را مورد بررسی قرار داده و به اصول و مخاطرات گودبرداری میپردازد.
@sabzemeydan
اینان دشمن، و مستحق منفور شدن، نیستند؛ شاید ایران را به شیوهای که فکر میکنند درست است، دوست دارند.
مسئله را درست ببینیم تا اصل اشکال و مایه نفرت را نه در "انسان"ها که در "رویه"ها پیدا کنیم.
اشکال شاید این است که این افراد خیلی بیشتر از وزن اجتماعی و مقبولیتشان، در مقدرات ایرانیان موثر بودهاند و هستند و با وجود خطاها و کارنامه بد و گاهی زشتشان، حاشیه امن وسیعی دارند و هنوز میتوانند با حضور در ارکان قدرت، در زندگی ایرانی نقش مخرب ایفا کنند (سوال این باشد که «چرا و چگونه؟»).
بیاعتنایی به "رویه"هاست که گاهی از پس مبارزه با مستبدی و برانداختن او، مستبدی تازهتر مینشاند.
بهقول جناب مصطفی ملکیان وقتی به جای خطا، از خطاکار متنفر باشیم، هم از "انسان" نفرت پیدا کردهایم (و این با عشق به انسان که لازمهی اصلاحگری است، منافات دارد) و هم باعث میشود خطاهای خود را نبینیم و معمولاً دچار تعجیل در حذف خطاکار شویم و تعجیل هم کار را بدتر میکند.
🔗 محتوا در ایکس
🔗 اینستاگرام
🔗 وبلاگ
😇 @mmoeeni1
🍉 یلداتون فرخنده و میمون باد
🍉 روشناهای زندگی خود و عزیزانتون بیش باد
🌱
پیشتر نوشته بودم که روزنوشتهای سفر ۲۱ سال قبلم را به مالزی (به عنوان خبرنگار) که همان موقع در هفتهنامه "پیام زنجان" بهصورت پاورقی منتشر شده بود، به صورت کتاب (کاغذی و الکترونیکی) منتشر خواهم کرد.
به دلایلی منصرف شدم.
با این حال به پیوست این متن میتوانید فایل پی.دی.اف (4.4 مگابایت) آن را دانلود و مطالعه کنید.
در سخن اول و آخر این مکتوب، درباره دلیل انجام این سفر و درباره اینکه چرا این سفر از من برنگشته (برعکس من که ۲۱ سال پیش از آن برگشتهام!) توضیح دادهام.
📌 همین فایل در گوگلدرایو
📚 سفر به سرزمین همکیشان
➕ یادداشت مرتبط
📚 @mmoeeni1
⚫️ کار خراب شد
چقدر خوش بود اگر کشور ما، مأمن مظلومان عالم بود، پناهگاه مستضعفان، استخوان در گلوی زورگویان، چشم امید آزادیخواهان. میشدیم حلقوم برای صدای بیصداها، گوش برای همه کسانی که پشت درهای بسته، حقشان را در معاهدههای رنگارنگ و شیک، به یغما میبرند، مشت بر دهان و سینه آنها که خروش ستمدیدگان را با حبس و زجر و تبعید و اعدام پاسخ میدهند، دست ِ دستگیر همه فقیران عالم، همه گرسنگان دنیای عفونتزده، همه جنگزدگان غریب. اما نشد، چون قرار نبود، هم اینها بشویم و هم ستمگر را به دو قسمت تقسیم کنیم؛ ستمگری که با ما دوست است، و ظالمی که ما را دوست ندارد و ما باید با این نوع دوم، فقط، بجنگیم. همهی کار از همین خوب و بد کردن «ستمگران» و «ستمگری»، خراب شد؛ دستهای از ستمها برایمان توجیه شد، دستهای دیگر را توجیه کردیم و دستهای را نه. وقتی این طوری شد، دیگر حتی ستمستیزیهای درست و بهحقمان آلوده شد، خلوصاش را باد برد، شیطان دستهایش را به هم مالید از عادت ما به قربانی شدن آرمانهای انقلابیمان پای مصالح دوستان ِ ستمگر و پای «بقا» به هر بها. نقل شده که به شهید بهشتی گفته بودند: حالا که شعار «مرگ بر شاه» همهگیر شده، شعار جدید بدهیم؛ «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است»، گفته بود: «رضاخان با مادر شاه ازدواج کرده بود. این شعار حرام است. از پله حرام که نمیشود به بام سعادت رسید» ... بهشتی خیلی زود رفت تا نبیند «پله حرام» به تولید انبوه میرسد و بام سعادت، هی دور میشود از ما، هی بالاتر میرود. ما کاریکاتور خودمان شدیم. ما ستمکار شدیم و فروریختیم. گره در گره. خدا بنیاسراییل را چهل سال آواره کرد، چون مدام بهانه آوردند، چون مدام نشانهها را به کوریشان حواله کردند، چون توهّم زدند که منّت سر حضرت حق هستند و نبودند.
🔶 @mmoeeni1
✅ نوزدهمین نشست علمی فصلی انجمن دوستداران تاریخ و فرهنگ زنجان با عنوان "یادمان اندیشمند فقید زندهیاد استاد دکتر داود فیرحی(ره)" با پیوست فرهنگی بازدید از موزه مهرانه
🗓 زمان: پنجشنبه ۲۹ آذر۱۴۰۳
🟥 مکان: زنجان - سالن همایش انجمن مهرانه
🕕 ساعت: ۱۰ الی ۱۲
🎤 با سخنرانی آیتالله سروش محلاتی
.
الان، فرار هیچ دیکتاتوری زندگی تو را باز نخواهد گرداند.
#سورية
X
😢 @mmoeeni1
🔹 علی فرزات کارتونیست بود؛ منتقد بشار اسد.
کارتون میکشید.
هنوز خبری از داعش و ... نبود.
او را در یکی از میدانهای اصلی دمشق دزدیدند.
بدن نیمه جانش را با انگشتان شکسته، حوالی شهر پیدا کردند؛ ۱۳ سال پیش. X
🧐 @mmoeeni1
.
✅ ثابت شد که ثابت نیست!
در این انگار باید درس و عبرتی باشد که یکی از بزرگترین ضربهها به باورهای صلب دینی دینداران، از راه آسمان بود که آمد و به هدف خورد وقتی حرف از آن به میان بود که این زمین است که ثابت است و عالم به دور او میچرخد. همان وقت که در کتاب مقدس یهودیان (مزمور) خطاب به خدا نوشته بود: «تو زمین را بیحرکت و ثابت قرار دادی» یا کلیسای کاتولیک بر مبنای نجوم بطلمیوسی حکم داده بود زمین کرهایست بیتکیهگاه، آویخته در فضا، مرکز عالم اوست و ستاره و سیارهها به دورش میگردند.
کوپرنیک خود کشیش بود در لهستان که در این باور چون و چرا کرد ولی چون میدانست اندیشههایش دردسرساز خواهد بود، انتشار “فرضیه”اش را که در آن خورشید را مرکز عالم میدانست، تا سال آخر عمرش به تاخیر انداخت و تازه کتابش را هم هدیه کرد به پاپ!
بعدتر که فهمیده شد کوپرنیک چه گفته، «قیامت به پا شد»؛ آموزههای هزار ساله کلیسا و روحالقدس داشت زیر سوال میرفت؛ آدمی دیگر کانون کائنات نبود، تلقی از دین داشت زیر و زبر میشد، مرجعیت مراجع بسیاری داشت ابطال میشد، آسمان با ستاره و سیارههایش داشتند فهمیده میشدند، ضربه بر جهل آورده بودند... یک قرن بعد از مرگ کوپرنیک، کلیسا گالیله را به محاکمه کشید چرا که گفته بود زمین دور خودش میچرخد و دور خورشید. گالیله توبهنامه نوشت ولی زیر لب گفت: «با این حال هنوز میگردد، درست مثل سابق.»
چهار قرن گذشته و حالا ثابت شده که زمین ثابت نیست، ثابت شده که بین حقیقت و فهم دینی آن دوره چه شکاف عمیقی بوده که با خشم و زور و دادگاه آن را میخواستند که بپوشانند، نشد که نشد؛ گو به بهای جاهل نگاه داشتن مردم و نفله شدن و هدر رفتن خیلیها و بر تخت ماندن خودشان... آسمان عالی بود؛ هنوز هم هست!
🌎
➕ برای اطلاعات تاریخی این یادداشت به کتاب “سرگذشت فلسفه ” برایان مگی رجوع کردهام.
➕ این یادداشت در اینستاگرام
🤐 @mmoeeni1