67
كانال رسمي شاعر اهل بيت محسن صافي گلپايگاني فرزند آيت الله العظمي حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني
#امام_زمان (عج)
تا کی ای ماه پس ابر نهان می مانی
تا به کی دیده حسرت ز غمت بارانی
ای خوش آن جمعه که بر تخت فرج بنشینی
نور امید به غمخانه دل بنشانی
محسن صافی گلپایگانی
#حضرت_ابوالفضل (ع)
امشب که شب ولادت عباس است
میلاد وفا و غیرت و احساس است
تابید قمر به ساحت مرتضوی
در خانه مرتضی بهار یاس است
محسن صافی گلپایگانی
#حضرت_زهرا (س)
شرمنده باد آن که دل آزار ماه شد
حتی دری که کشت تو را رو سیاه شد
محسن صافی گلپایگانی
#امام_زمان (عج)
تو را پیر و جوان در انتظارند
ز یلدای فراقت اشکبارند
به صبحی عاشقانت را خبر کن
که سر بر دامن وصلت گذارند
محسن صافی گلپایگانی
#حضرت_محمد (ص)
باسمه تعالی
مهر تابان
آن که شد عالم منوّر از رخ زیبای او * جان فدای مقدم خوش یُمن بی همتای او
مهر تابان در هوای دیدنش در تاب و تب * ماه بیصبرانه تا بیند دمی سیمای او
حور و غلمان و ملائک صفبه صف شادیکنان * یک به یک محو تماشای قد و بالای او
دست لطف ایزدی چون سایهبانی بر سرش * بال جبریل امین شد فرش زیر پای او
آمنه تا بنگرد صبح جمال احمدی * در کمند پیچ و خمهای شب یلدای او
بوسه خواهد از لب لعلش هزاران مشتری * یوسف مصری اسیر دیده شهلای او
در کتاب آفرینش نام او والاترین * هست ایوان فلک مبهوت جاه و جای او
بانگ توحیدش بت و ایوان کسری را شکست * میرسد بر گوش جان فریاد جانافزای او
در شب معراج او بر طارم هستی نشست * کس چه داند راز و رمز لیلة الاسرای او
شد چراغ دین فروزان بر فراز روزگار * از ثبات و اقتدار و همّت والای او
خُلق نیکویش مسخّر کرد جان عالمی * زنده شد آئین حق از نطق شکّرسای او
بحر بی پایان رحمت در دو عالم احمد است* رحمة للعالمین شد ابر رحمت زای او
کوکبی چون جعفر صادق ز نسل مصطفی * نور دیگر زد به جانها گوهر رخشای او
فجر صادق با طلوع جلوه احمد دمید * گشت گیتی روشن از مهر جهان آرای او
گوهر پاک محمّد را خدا داند که کیست * صد چو من از قطره کمتر در بر دریای او
«محسن صافی» بگو بر احمد و آلش درود * ای خوشا آن کس که شد دلداده و شیدای او
محسن صافی گلپایگانی/14/1/97
#امام_حسن_عسكرى (ع)
باز دلها در غم و آه و نواست
حضرت صاحب زمان صاحب عزاست
زهر کينه باز قرباني گرفت
لالهاي از باغ رحماني گرفت
چشم نرگس چشمهسار ماتم است
حُسن يوسف از غم او در هم است
اي دريغا قامت قرآن شکست
کشتي بحر شرف از پا نشست
مهر عالم نوحهگر گرديده است
جامهي اندوه و غم پوشيده است
نوگل باغ حَسن رشک قمر
گشته در سوگ عزيزش خونجگر
آفتاب آسمان حُسن و جاه
بي قرار از دوري و هجران ماه
پنج ساله کودکي يوسف عذار
از غم هجر پدر شد داغدار
کودک اما يک جهان عقل و شعور
گشته اهل خانه را سنگ صبور
کودک اما نور تابان خِرَد
دور بادا از وجودش چشم بد
واي اي خورشيد عالمتاب عشق
اي وجودت قبلهي ارباب عشق
جان جانان نالهاي از غم مزن
عالمي را از غمت بر هم مزن
چهرهي مهتاب را محزون مکن
سينهي خورشيد را پر خون مکن
گوهر محنت ز چشمانت مريز
آتش سوزنده بر جانت مريز
اي جهانآرا تو تنها نيستي
يوسف زهرا تو تنها نيستي
اي عزيز فاطمه قربان تو
جان فداي ديدهي گريان تو
اي دريغا بر دلت محنت نشست
از ستم آئينهي قلبت شکست
عالمي دلخستهي اين ماتمند
شيعيان آئينهدار اين غمند
تسليت اي بي قرار آفتاب
تعزيت اي سوگوار ماهتاب
این مصیبت بس عظیم و غمفزاست
آسمان از ديده خون بارد سزاست
باغ گل چون از عطش بيتاب شد
با دو دست کوچکت سيراب شد
گشت مدفون با شکوه و احترام
آن امام اطهر والامقام
پيکرش هرگز نبوده چاک چاک
بيکفن بيسر نشد در زير خاک
آه از آن دم کز جفا سلطان عشق
تشنهلب جان داد در ميدان عشق
کشته شد از ظلم و کين آن نازنين
سر جدا پيکر جدا روي زمين
اي امام منتقم مولا بيا
مقتداي مهربان آقا بيا
بر کَفَت شمشير عدلآئين بگير
انتقام از دشمنان دين بگير
محسن صافي تو را باشد گدا
بر گداي خود نظر کن از وفا
محسن صافى گلپايگانى
باسمه تعالی
خوش آنکه صبح و شام ثناخوانتان شویم * مست زلال چشمهی چشمانتان شویم
زائر شویم مضجع نورانی تو را * با صد امید دست به دامانتان شویم
هر کس گدای توست امیر دو عالم است * ما را بخواه جیرهخور خوانتان شویم
ما را بخواه تا که به کویت گذر کنیم * مهمان خوان رحمت و احسانتان شویم
تابندهتر شویم ز مهتاب و آفتاب * گر ذرّهای ز نور فروزانتان شویم
دنیا به زرق و برق و به تزویر و حیلهاش * فرصت نداد بوذر و سلمانتان شویم
پیوسته باد بر سر ما سایه شما * هرگز مباد در غم هجرانتان شویم
شهر مدینه با تو شود گلشن بهشت * خوش آن دمی که محو گلستانتان شویم
آقا طواف مرقدتان آرزوی ماست * باید هزار مرتبه قربانتان شویم
دل را رها کنیم به سمت ضریحتان * با صد زبانِ وصف، غزلخوانتان شویم
وِرد زبان ما صلوات مکرّر است* نَبوَد عجب که واله و حیرانتان شویم
باران لطف و مهر، ز رحمت عنایتی * مثل بهار، زنده ز بارانتان شویم
ما را دعا کنید که در عصر انتظار * از پیروان عترت و قرآنتان شویم
نفرین بر آن که امر شما را بها نداد * بیشک نخواست تابع فرمانتان شویم
امشب که عالم است تو را داغدار هجر * رنجور درد و محنت پنهانتان شویم
امشب که هست فاطمه در ماتم شما * همناله عزیز دل و جانتان شویم
امشب مدینه داد ز کف دُرّ احمدی * باید که تا همیشه پریشانتان شویم
باشد نگاه «محسن صافی» به دَرگهت * خرّم دمی که خادم دربانتان شویم
28 صفر 1440 هـ.ق
محسن صافی گلپایگانی
باسمه تعالی
تنور
یا رب امشب ز چه روشن شده بازار تنور * ماه تابیده مگر بر تن تبدار تنور
آفتاب است که سر کرده به گودال شرار * یا که مهتاب زده حلقه به دیوار تنور
یوسف عشق به سر آمده بی قامت و تن * کرده مأوا به سیهچاهِ دلآزار تنور
رأُس خورشید شرف بارقهافشان زمین * با گلاب چمن افتاده سر و کار تنور
میچکد خون ز سر حضرت سلطان جلال * شعله افکنده به جان، چشم شرربار تنور
طور سیناست که اینسان شده سرچشمه نور * یا که انوار خدا بر زده از نار تنور
بشکند دست خطاکردهی خولی که نمود * ماه را در شب مهتاب، گرفتار تنور
روی خاکستر تیره، سر نورانی مهر * سر خورشید کجا و قفس تار تنور
مرگ بر آن که زد آتش به گلستان حسین * لعن بر صاحب شیطاندل غدّار تنور
حضرت فاطمه امشب شده با اشک و فغان * زائر گوهر تابنده گلسار تنور
جبرئیل آمده از عرش به صد ناله و آه * به طواف سر مهمان دلافگار تنور
هر که چون محسن صافی شده مجنون حسین * سوخت از شعر غمافزای غزلوار تنور
محسن صافی گلپایگانی
#امام_زمان (عج)
بر اهل زمین ولوله افتاده بیا
چرخ فلک از حوصله افتاده بیا
باران بلا صاعقه افکنده به جان
مولا به جهان زلزله افتاده بیا
محسن صافی گلپایگانی
#امام_حسین (ع)
ای شهریار صبر و رضایت خوش آمدی
خورشید تابناک هدایت خوش آمدی
تا نقش لاله های شهادت رقم خورد
در بوستان سبز ولایت خوش آمدی
محسن صافی گلپایگانی
#سردار_قاسم_سلیمانی
افسوس که شیر مرد ایرانی رفت
و آن اسوه ی کامل مسلمانی رفت
گل کرد ز رفتنش هزاران قاسم
هر چند که قاسم سلیمانی رفت
محسن صافی گلپایگانی
#امام_زمان (عج)
ای رشک آفتاب طلوعت چه دیر شد
در حسرت جمال تو آدینه پیر شد
ما را نمانده طاقت یک لحظه ی فراق
باور کنید گفته ی ما دیر دیر شد
محسن صافی گلپایگانی
#امام_زمان (ع)
تاج امامت
امشـــب جمــــال انور مهـــر دلآرا ديــدنی است
تـــاج امــــامت بر ســـر مهدی زهرا ديــدنی است
رخــــسار زيبای حـــسن، يــوسفرخ گــل پيرهن
شـــکّر دهن، شيـــرينسخن، مــاه دلافزا دیدنی است
آيـــــد صــــدای همـــهمه، شـــور و نـوا و زمزمه
جشــــن امامـــت با صفـــا، بزم تولّا ديـــدنی است
ابـن امــام عسکـــری، پـــوشيده رخـــت سـروری
خـــدّام او حـور و پَــری، آن درّ يکتـــا ديدنی است
شـــد وقت مدح و منقبـــت، گویيـــد بـر هـم تهنيت
بر تخـــت عزّ و مکـرمت، خورشيد رخشا ديدنی است
امشـــب ملائک صف به صف، در خدمت صاحبزمان
تبريــــکگويان يک به يک، تعظيـم آنها ديدنی است
امــشب زمين و آسمـــان، روشـــن ز نور مهــدوی
عيش و طرب، وجد و شعف در عرش اعلا ديدنی است
امشــب خـــدای ذو المنـن، بــاشـد عناياتش فزون
الطـــاف و مهــــر ايــزدی بر پير و بُرنا ديدنی است
فـــرياد يـا صــاحب زمان، بشنو کنون با گـوش جان
شوق و نشاط شيعيان، لــبخند مـــولا ديــدنـی است
قُمـــری چــو بلبل نغمهخوان، پرپر زنـان، شادیکنان
پـــرواز مرغ خوشنوا، در کــوه و صحرا ديدنی است
امــشــب عزيز فاطمـــه، مشکــــلگشـایی ميکند
بـــر دشت خواهــشهای ما، بارانِ اعطا ديدنی است
امشـــب امـــام راستين، دارد نظــــر بر مؤمنــيـن
بـــر «محسـن صافی» يقيـن، بذل هدايا ديدنیاست
محسن صافی گلپایگانی
#امام_رضا (ع)
سلام بر تو که خورشید جاودان هستی
طلوع صبح فرح بخش بوستان هستی
به غیر درگه لطفت مرا پناهی نیست
منم گدا و تو سلطان مهربان هستی
گدا ز درگه سلطان نمی شود مأیوس
علی الخصوص ز درگاه مهر و رأفت طوس
به آسمان رود و کار آفتاب کند
نظر به ذرّه کند گر ز لطف، شمس شموس
محسن صافی گلپایگانی
باسمه تعالی
طبیبه اهل بیت علیهمالسلام
#بی_بی_شریفه (س)
ای یادگار گُلشن زیبای مجتبی * محبوبِ جان حضرت زهرا و مرتضی
ای گوهر جلالت و ای دُرّ احتشام * از ما درود بر حسن و بر شما سلام
شکر خدا ز لطف علیگونه حسن * آمد به دست وقت خوش و فرصت حسن
از ساحت مبارک و فرخنده حسن * گیرم اجازه تا که شوم بر سر سُخن
ای آستان رفعت تو رشک بوستان * بی بی شریفه آمدهام خاکبوستان
بانوی نور خستهام از درد بیشمار * از قصّه مکرّر غمبار روزگار
خاتون مجد و عزّت و ایمان و مکرمت * دریای لطف و مهر نظر کن ز مرحمت
ای صاحب حریم شریف و شرفسرا * اینک که سائلم حرم اشرف تو را
بهر خدای سائل خود را مران ز در * بر حال زار و دیده بارانیام نگر
آتش گرفتهی غم دل چون گدازهام * در حسرت عنایت تو لحظه لحظهام
آوردهام پناه به دار الشّفایتان * در انتظار موهبت جانفزایتان
محتاج یک نگاه طبیبانه توام * بیمارم و دخیل شفاخانه توام
بر لطف توست محسن صافی امیدوار * دست شفا به پیکر رنجیدهاش گذار
محسن صافی گلپایگانی
#امام_حسین (ع) #محرم
اسارت شروع شد...
آه از دمی که شرّ و شرارت شروع شد
زینب اسیر گشت و اسارت شروع شد
آتش زدند قوم ضلالت خیام نور
ظلم و جفا و یورش و غارت شروع شد
شیران زدشت رفته و کفتارها به صف
بر کوه صبر، جور و جسارت شروع شد
باید ز بزم لالهرخان دل برید و رفت
هجر و بلا و رنج و مرارت شروع شد
تا اهل شام کینه خود را نشان دهند
انگشتهای شوم اشارت شروع شد
با دست نابکار ستمپیشگان پست
آیینهها شکست و شرارت شروع شد
نام حسین، "محسن صافی" چه دلرباست
با اهل دل بگو که زیارت شروع شد
جوشید چشمههای خروشان عشق و شور
بر جان شیخ و شاب، حرارت شروع شد
محسن صافی گلپایگانی
محرم الحرام 1441