106782
برای تبادل، و پیشنهادات به آیدی مراجعه کنید @hamoon_79 کانال کارهای زیبای سماع @samamolana تعرفه تبلیغات https://t.me/+Qg6NYJOwqNzhE_N6 آدرس اینستاگرام instagram.com/molana_7979 کاملترین سایت به مدیریت کانال حضرت مولانا www.samaashop.com
"هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش"
#مثنوی_مولانا
@Molana79
📘ما از چند ناحیه دور افتادهایم؛
اول از روح الهی که باعث میشود به حس امنیت و آرامش نرسیم.
یک دور افتادگی دیگر هم داریم که در دسترس است و از امروز میخواهیم آن را برطرف کنیم...
ما مجموعهای کامل از عرفان و معنویت را در اختیار داریم که نمیتوان چیزی به آن اضافه کرد؛
مثلاً نمیتوانیم به جناب مولانا حتی یک حکمت دیگر هم اضافه کنیم، چون کامل است!
یا حضرت حافظ در عشقبازی کامل است و شما نمیتوانید چیزی به او اضافه کنید.
این بزرگواران کاملترین حالت بیان را داشتهاند.
حال ما از این مجموعهی غنی عرفانی دور افتادهایم و سرگرم تعدادی مکاتب جدید و بازیهای ذهنی شدهايم!
در صورتی که اصل ما، همان مجموعهی غنی عرفانیست...
ژن ما با این کتابها آمیخته است؛
چه بخواهیم چه نخواهیم، این کتب معنوی و عرفانی در ذهن کل ایرانیان وجود دارد، در وجود ما کاملاً حل شده است و نیازی نیست که چیز جدیدی یاد بگیریم.
اینک زمان بازگشت به اصل خودمان است.
"این من هستم که از فرهنگ عرفانی خود دور افتادهام و امروز میخواهم به سمت آن برگردم!
به همین دلیل است که امروزه در هر شهری که بروید، مولانا و حافظ میخوانند. درصورتی که واقعاً در گذشته نیاز به این شکل و شدت نبوده است.
امروزه کانالها، پیجهاو سایتهای زیادی میبینیم که شرح عرفانی در آنها قرار داده میشود و پر از آگاهیست.
این اتفاقِ بسیار خوبی است.
ممکن بود که صفحات شما پر از نقشآفرینیهای پورناستارها یا اخبارهای سیاستمداران بود!
الآن همه به بنبست رسیدهایم و سعی داریم به اصل خود برگردیم...
اصل وجودی ما ایرانیان مولاناست، ما باید به سمت مولانا برگردیم!
چه کمی درآید آخر
به شرابخانه تو؟
اگر از شراب وصلت
ببَری ز سر خُمارم
#مولانای_جان
@Molana79
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
شبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
حسن تو از دمیدن خط کامیاب شد
پیغمبر جمال تو صاحب کتاب شد
از شرم زلف وروی تو در ناف آهوان
صد بار مشک خون شد وخون مشک ناب شد
یک چشم خواب تلخ جهان در بساط داشت
آن هم نصیب دیده شور حباب شد
تا چهره تو در عرق شرم غوطه زد
هر آرزو که در دل من بود آب شد
آب حیات خضر گل آلود منت است
خوش وقت تشنه ای که دچار سراب شد
چون دید گل به دیده شبنم بقای عمر
در بوته گداز در آمد گلاب شد
از رفتن حباب چه پرواست بحر را
عشق ترا ازین چه که عالم خراب شد
صائب ز فیض جاذبه عشق عاقبت
با آفتاب ذره من همرکاب شد
#صائب_تبریزی
@Molana79
ای دوست طواف خانهات میخواهم
بوسیدن آستانهات میخواهم
بیمنت خلق توشه این ره را
میخواهم و از خزانهات میخواهم
#ابوسعیدابوالخیر
@Molana79
در عشق اگر دمی قرارت باشد
اندر صف عاشقان چه کارت باشد
سر تیز چو خار باش تا یار چو گل
گه در برو گاه بر کنارت باشد
#مولانای_جان
@Molana79
🎼 دعای سحر
خواننده: #هایده
شعر: #لیلا_کسری (هدیه)
@Molana79
تا با خودم از هر دو جهان بیرونم
چون بی خودم از هر دو جهان افزونم
این حال که هست شرح نتوانم داد
دانم که خوشم ولی ندانم چونم
#اوحدی_کرمانی
@Molana79
حاشیه ای پیرامون داستان شیخ صنعان؛
عشق چیست
محضِ عشق و عشقِ محض، چیزی نیست که در بیان و کلمه بگنجد و ماهیت و ذاتش قابل گنجایش در قال و مقال و تقریر و بیان نیست، به قول خواجه ی شیراز؛
ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن؛ خیر و سلامت
هرچند عارفان و شاعران و سخنوران زیادی بوده اند که سعی کرده اند به مدد تلمیح و اشاره و تمثیل، تفاسیری از عشق برای جویندگانی که هنوز درگیر ذهن خود هستند ارائه دهند ولی به تعبیر خواجه شیراز این تمثیل ها قطره ای است در برابر اقیانوس معنی اصیل عشق که ما توانسته ایم در کلمه و حکایت بگنجانیم؛
این شرح بی نهایت کز وصف عشق گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
سهروردی عشق را برگرفته از گیاهی به نام عشقه می داند که در باغ و در بن درخت می روید و آنچنان سخت در او می پیچد که در درخت نَم نماند و خشک گردد...کسان دیگری هم هستند که عشق را به دریایی ماننده کرده اند که عده ای از آن دورند، عده ای در آن شناورند و عده ای در آن غرق...
و تمثیل های گوناگون دیگری نیز بر شمرده اند...
اما زیباترین و دلنشین ترین تمثیلی که از عشق شنیده ام، تمثیل آتش است...آتش نیز دو گونه است؛ یا اهلی و مهار شده در اجاق های خانگیست و خانه را گرم کرده و در خدمت زنگیست؛ و یا وحشی و طغیانگر است و اگر شعله کشد، خانه و کاشانه و «هرچه در اوست» را خاکستر می کند...
با این تمثیل آخر، عشق دو گونه است؛
یک. «عشق در حضور» یا «عاشقانه های آرام»:
در این نوع نگاه که در ادبیات جدید مغرب زمین هم زیاد دیده می شود، عشق همانند شعله های آرام و رامی است که در اجاق یک رابطه(چه رابطه با انسان، چه رابطه با طبیعت، چه رابطه با خدا و...)مهار می شود تا گرمابخش آرام این رابطه باشد...در این بینش، اصالت با زندگی آدمی هست و عشق صرفا وسیله ای در اختیار زندگیست برای گرمابخشی و بهبود آن...
دو. «عشق در فنا» یا «سوختن در عشق»:
در این نوع تمثیل که در ادبیات عرفانی و عاشقانه ایران کهن موج می زند، عشق به مثابه آتشی وحشی و غیر قابل مهار تلقی می شود که در هیزمِ وجود عاشق می افتد و دار و ندارش را خاکستر می کند...در این نگاهِ معرفتی به عشق، معشوق یک بهانه است تا آتش را روشن کند و مابقی، ماجراهای بین عاشق و عشق است...در اینجا اصالت با آتش عشق است و انسانها صرفا هیزم هایی هستند که رسالتشان افتادن و سوختن در این آتش است تا این شعله ها ی ازلی و ابدی پایدار بمانند و هستی بچرخد...خودِ هیزم هم وقتی خاکستر شد و از «هیزم بودن» اش رهایی یافت، در دنیای آتش باقی می شود...مثل داستان ققنوس که از خاکسترش ققنوسی نو پدید می آید...
زیستن این عشق متعالی کار هرکس نیست و شیری چون شیخ صنعان را طلب می کند تا شوریده سر، هیزمِ تنش را در آتش عشق ترسا بیاندازد...
منطق_الطیر
@Molana79
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کُون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
کو به تأییدِ نظر حلِّ معما میکرد
دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
این همه شعبدهٔ خویش که میکرد این جا
سامری پیشِ عصا و یدِ بیضا میکرد
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیضِ روحُ القُدُس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
گفتمش سلسلهٔ زلفِ بُتان از پی چیست
گفت حافظ گلهای از دلِ شیدا میکرد
#حضرت_حافظ🍃
@Molana79
با لب او چه خوش بود ، گف و شنید و ماجرا
خاصه که در گشاید و گوید : خواجه اندر آ
#غزل_مولانا
@Molana79
📘انسان در وجود خود بجز من ذهنی خودش ، از دیگران نیز من ذهنی میسازد و در ذهن من های ذهنی شروع به گفت و گو میکنند و این گفت و گو زیبا و نیکو نیست . اگر گفت و گو های ذهنی ما خاموش شود ، خداوند یا زندگی از زبان ما سخن می گوید که این گفت و گو زیباست . تا زمانی که من ذهنی فعال و روشن است انسان نباید سخن بگوید و باید خاموشی را برگزیند .
آفتابی ظلم بر تو کی کند
هرچه میخواهی ز بالا میکنی
میکنی ما را حسود همدگر
جنگ ما را خوش تماشا میکنی
#مولانای_جان
@Molana79
من با تو چنین سوخته خرمن تا کی
وز ما تو چنین کشیده دامن تا کی
این کار به کام دشمنانم تا چند
من در غم تو، تو فارغ از من تا کی
#مولانای_جان
@Molana79
ای شب چه شبی که روزها چاکر تست
تو دریائی و جان جان اخگر تست
اندر دل من شعله زنانست امشب
آن آتش و آن فتنه که اندر سر تست
#مولانای_جان
@Molana79
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنه کار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خوردهام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
#حضرت_حافظ
@Molana79
چو نیَم سزای شادی،
ز خودم مدار بیغم
که در این میان همیشه
غم توست غمگسارم
#مولانای_جان
@Molana79
نظری به کار من کن
که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله
که به جز تو کس ندارم
#مولانای_جان
@Molana79
نی باغ به بستان نه چمن میخواهم
نی سرو و نه گل نه یاسمن میخواهم
خواهم زخدای خویش کنجی که در آن
من باشم و آن کسی که من میخواهم
#ابوسعیدابوالخیر
@Molana79
🎙 #تفسیر_مثنوی_معنوی
#جلسه_بیست_چهارم
علامه شیخ حمیدرضامروجی سبزواری
@Molana79
در عشق توام وفا قرین میباید
وصل تو گمانست و یقین میباید
کار من و دل خاصه در حضرت تو
بد نیست و لیکن به از این میباید
#مولانای_جان
@Molana79
شبهای دراز با غمت می سازم
پوشیده چنانک کس نداند رازم
میدان بلا و من درو می تازم
دل رفته و می روم نه جان در بازم
#اوحدی_کرمانی
@Molana79
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد دریشان ای فلان
اندریشان تافته هستی تو
از نفاق و ظلم و بد مستی تو
#مولانای_جان
@Molana79
ندهی کام مرا از لب خندان تا چند
تشنه مانم بلب چشمه حیوان تا چند
ای که هر بی سرو سامان ز تو سامانی یافت
نکنی یاد من بی سر و سامان تا چند
بارها عهد به بستی و شکستی همه را
آخر ای سخت دل این سستی پیمان تا چند
شربتی هم بچشان ز آب وصالم ایدوست
میگدازی دلم از آتش هجران تا چند
ای غمت روز مرا کرده چو شب همچون صبح
در فراق تو زنم چاک گریبان تا چند
بامیدی که فتد دامن وصلت بکفم
ریزم از دیده تر اشک بدامان تا چند
دگران راست ز وصل رخ تو خاطر جمع
من به یاد سر زلف تو پریشان تا چند؟
تنگ شد حوصله من به قفس ای صیاد
دور مانم ز تماشای گلستان تا چند
کافر آزردن کافر نپسندد بر خویش
ای مسلمان کنی آزار مسلمان تا چند
ایامیر عرب ای پادشه ارض و سما
تو به ارض غری و من بصفاهان تا چند
دارد امید که آید بجوار تو صغیر
بنده را ره نبود بر در سلطان تا چند
#صغیر_اصفهانی
@Molana79
همه چیز بشکل خیره کننده ای، خیرِ مطلق است،
لازم نیست اعتماد کنی، تبدیل به اعتماد شو و به جریان زندگی بیاویز.
انچه میپذیری ، تبدیل به خیر مطلق خواهد شد.
@Molana79
خواهی که ترا دولت ابرار رسد
مپسند که از تو بر کس آزار رسد
از مرگ میندیش و غم رزق مخور
کین هر دو به وقت خویش ناچار رسد
#ابوسعید_ابوالخیر
@Molana79
🕊💫
ما در ره عشق تو اسیران بلائیم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که مائیم
برما نظری کن که درین شهر غریبیم
برما کرمی کن که دراین شهر گدائیم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود
اکنون زچه ترسیم ؟ که در عین بلائیم
مارا به تو سِری است که کس محرم آن نیست
گرسَر برود، سِرتو باکس نگشائیم
@Molana79
مست است خبر از تو و یا خود خبری
خیره است نظر در تو و با تو نظری
درهم شده خانهٔ دل از حور و پری
وز دیده تو از گو شککی مینگری
#مولانای_جان
@Molana79
من بیدلم ای نگار و تو دلداری
شاید که بهر سخن ز من نازاری
یا آن دل من که بردهای بازدهی
یا هر چه کنم ز بیدلی برداری
#مولانای_جان
@Molana79
رنج بدخویان کشیدن زیر صبر
منفعت دادن به خلقان همچو ابر
خیر ناس آن ینفعُ الناس ای پدر
گرنه، سنگی، چه حریفی با مَدَر
#مثنوی_مولانا
@Molana79
📘در گوشه ای خزیدن و کاری به کار مردم نداشتن هنر نیست زندگی زمانی ارزشمند است که غم مردمان را غم خود بدانی باید خوبی کردن را وظیفه خود بدانیم.
در نظر حضرت مولانا باید طوری زندگی کرد که انگار به همه مردم بدهکاری که با آنان به خوبی رفتار کنی و حتی رنج بد خلقان را هم باید با صبر تحمل کرد و جز عشق ورزیدن کاری نباید در پیش گرفت و اگر چنین کردی بهترین مردمانی زیرا به دیگران خوبی کرده ای و گرنه با کلوخ فرقی نداری.یک تخته سنگ و یک قطعه خاک هم ممکن است در گوشه ای افتاده باشند و تا ابد زیانی به کسی نرسانند هنر این است که به مردم منفعت برسانیم خواه خوش خلق باشند یا بد خلق.