4778
هم نشینی موسیقی و اندیشه، مقوله ای است آگاهی بخش و در جهت رهایی از تیرگی و ارتقا امکانات نابِ اندیشیدن.
Hans Zimmer
Interstellar
Imperial Orchestra
@mosighi_andishe
گذار خونین
#حاتم_قادری
#محمد_ضرغامی
@mosighi_andishe
خواننده: داریوش
آهنگ و تنظیم: آندرانیک
شعر: ایرج جنتیعطایی
@mosighi_andishe
باری، پرچمی که فیخته برافراشت را در همه جنگهای پرشمار کوچک و بزرگ قرن نوزدهم اروپا در اهتزاز مییابیم؛ و این عجب نیست که "جنگ" با "راستگراییسیاسی" ملازم است، هم به لحاظ نظری و از در تجربه تاریخی. در آلمان نیز پرچم فیخته از دست بیسمارک به دست قیصر ویلهلم رسید و از او تحویل آدولفهیتلر شد. اگر آن اولی موسس "کشور آلمان" از امپراطوری پروس بود، دومی احمقی بود که آلمان را بانی جنگجهانی اول نمود و ورشکسته بهتقصیر کرد تا پرچم را تحویل مخبط بیفکری چون هيتلر داد که پیِ جنگ ناتمام اول را گرفت و آلمان را بکلی خاکوخاکستر کرد!
و در حال، این فقط راستگراییسیاسیِ ملیگراییهای افراطی نیست که پیامآور جنگ و ویرانی است، راستگراییهای سیاسیِ هویتطلبیهای بنیادگرایی دینی نیز چنیناند. این دومی تجربه زیسته ما پس از انقلاب ۵۷ است، و نیز علمداری آن را در خیزی از راستگراییسیاسی اسرائیل میبینیم که ناتانیاهو را به قدرت رساند و او را مویَد به حمایتهای وحشیترین اولتراارتودوکسهای یهودی آنجا نمود که وارد جنگی بیسرانجام با وحوش بنیادگرای حماس شدند، با نقداً ویرانی غزه و قتل دهها هزار آدم بدبخت و مستاصل که هیچ حاصل درخوری هم برای اسرائیل نخواهد داشت.
با قاطعیت میتوان گفت که ویرانگری راستگراییهای سیاسی بکلی عاری از هرگونه عنصری از "عقلانیت" است، همیشه چنین بودهاست و بعداً نیز چنین خواهد بود. زیرا کنش راستگراییهای سیاسی، در واقع "کنش" نیست، بلکه همواره "واکنش" به احساس تهدید هویتی است، خواه هویت ملی و خواه هویت دینی، که مصادیق این دومی بنیادگراییهایند از اسلامی و یهودی و مسیحی (اوانجلیکانهای آمریکا) و بودایی (جنگ سریلانکا و فاجعه روهنگیا در میانمار).
#آدولف_هیتلر
@mosighi_andishe
آخرین سخنرانی "آدولف هیتلر" در ۳۰ ژانویه ۱۹۴۵
@mosighi_andishe
«کاروان شهید» نامِ تصنیفی از ساختههای زنده یاد "محمدرضا لطفی" ست که اولین بار با آواز جناب "شهرام ناظری" اجرا و در آلبومِ چاووش ۸ گنجانده شده است. این تصنیف که در اوایل جنگ ایران و عراق ساخته شده، فضایی حماسی دارد و به عنوان یکی از «بهترین تصنیف جنگ» شناخته می شود، و در مایه شوشتری ساخته و پرداخته شده است.
نام این تصنیف به لفظ شهید اشاره دارد که در ایران برای توصیفِ کشتهشدگان ایرانی در جنگ ایران و عراق نیز به کار میرود. در اولین روزهای این جنگ، یکی از بستگان و دوستان نزدیک استاد "شهرام ناظری" کشته شد. وی در واکنش به این رویداد، سراسیمه به کرمانشاه رفت تا در مراسم خاکسپاری او شرکت کند. در طول این مراسم ملودی قطعهٔ «کاروان شهید» به ذهنش خطور کرد، و پس از بازگشت به تهران، این ملودی را در نشستی مشترک با "محمدرضا لطفی" و "هوشنگ ابتهاج" اجرا کرد و همانجا ایدهٔ ساخت این تصنیف شکل گرفت. "محمد ذکایی" شعر این تصنیف را سرود و "لطفی" نیز، برایش مقدمهای در آواز شوشتری نوشت و بعداً اجرای مفصلتری از آن به همراه یک پیشدرآمد، در آلبوم چاووش ۸ گنجانده شد. پس از آن استاد "محمدرضالطفی" تا حدود ۳۰ سال این قطعه را اجرا نکرد. در سال ۱۳۸۷ وی در مراسمی در بیستمین جشنواره موسیقی فجر که در تالار بزرگ کشور در تهران برگزار شد، این قطعه را به همراه چند قطعهٔ دیگر از آثار خود اجرا کرد
«کاروان شهید» (در کنار قطعههایی همچون شب نورد، ژاله خون شد، سپیده، رزم مشترک، و میهن که همگی با صدای شهرام ناظری یا محمدرضا شجریان بودند) جزو اولین قطعات موسیقی بود که پس از انقلاب اسلامی ایران در ایران منتشر شد؛ این قطعات را آغازگر فصلی تازه در موسیقی ایران دانستهاند.
"عبدالنقی افشارنیا" نوازنده پیشکسوتِ نی و از اعضای ثابت گروه «شیدا» ماجرای اجرای قطعهی «کاروان شهید» در پارک ارم را اینگونه روایت میکند:
«این قطعه(کاروان شهید) را اوایل دوران جنگ، در کنسرت پارک ارم و برای خانواده شهدا اجرا کردیم. اما در میانههای اجرا برنامه را قطع کردند و نگذاشتند برنامه کامل اجرا شود. آن زمان با اجرای موسیقی مشکل داشتند. ماموران امنیتی با اسلحه یوزی روی صحنه آمدند و از ما خواستند که اجرا را قطع کنیم. وقتی روی صحنه آمدند من در حال تکنوازی بودم تا در ادامه آقای "ناظری" آواز بخواند. آمدند و گفتند جمع کنید بروید. ما هم اجرا را قطع کردیم. به ما گفتند میخواهند سازهایتان را بشکنند، به همین دلیل همه اعضای گروه تا دمِ ماشینها دویدیم که مبادا به ما برسند و سازهایمان را بشکنند.
برخوردهای مشابه دیگری با برخی گروهها شده بود و این مسئله تنها مختص به ما نبود. ما باید فعالیتمان را ادامه میدادیم. ما چیزی بر خلاف جو موجود اجتماعی آن زمان اجرا نمیکردیم. همین قطعهی «کاروان شهید» را ببینید شعرش چیست و چه میخواهد بگوید.
مشکل این بود که آنها نمیخواستند موسیقی اجرا شود. مخاطب ما در آن کنسرت خانواده شهدا بودند و از آنچه ما اجرا میکردیم لذت میبردند.»
#کاروان_شهید
#شهرام_ناظری
#محمدرضا_لطفی
#عبدالنقی_افشارنیا
#شوشتری
#گروه_شیدا
#چاووش_۸
@mosighi_andishe
وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا؛ غریبوار
که زیر آسمان دیگری غنودهام
همیشه با تو بودهام، همیشه با تو بودهام
اگر که حال پرسیام
تو نیک میشناسیام
من از درون قصّهها و غصّهها برآمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاهچشم کدخدا
ز پشت دودِ کشتهای سوخته
درون کومه سیاه
ز پیش شعلههای کورهها و کارگاه
تنم ز رنج عطر و بو گرفتهاست
رخم به سیلی زمانه خو گرفتهاست
اگر چه در نگاهِ اعتنای کس نبودهام
یکی ز چهرههای بیشمارِ تودهام
چه غمگنانه سالها که بالها
زدم به روی بحر بیکنارهات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موجهای تو
که یاد باد اوجهای تو!
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پارهها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشودهام
گهر ز کام مرگ در ربودهام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی
به بند ماندهام
شکنجه دیدهام
سپید هر سپیده، جان سپردهام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنودهام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستودهام
کنون اگر که خنجری میان کتف خستهام
اگر که ایستادهام
و یا ز پا فتادهام
برای تو، به راه تو، شکستهام
اگر میان سنگهای آسیا
چو دانههای سودهام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانهای که بودهام
سپاه عشق در پی است
شرار و شور کارساز با وی است
دریچههای قلب باز کن
سرود شبشکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش میرسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سرودهام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر بر آید از زمین
هر آنچه او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرندهای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردستِ مهگرفته پر گشودهام
#سیاوش_کسرایی
@mosighi_andishe
در میان خوانندگان پاپ ایرانی، "داریوش اقبالی" بیش از بسیاری، به سراغِ مضامین اجتماعی و سیاسی رفته و ترانه های «وطنی» متعددی اجرا کرده که اکثر آنها لحنی تیره و سنگین، دارند.
او حتی پیش از آن که از کشور خارج شود، خیلی زود به موضوعات بحث انگیز کشور، علاقه نشان داده و طی بیش از سی سال کار حرفه ای، این دلبستگی را دنبال کرده است. حدوداً چهل سال است که "داریوش اقبالی" با ثبات و وفاداری به کار خود ادامه می دهد. وی حتی پیش از انقلاب ۵۷ نیز، به عنوان خوانندهای متعهد و منتقد شناخته شده بود و همچنان طی بیش از چهل سال کار حرفه ای خود، این دلبستگی را دنبال کرده است. خوب یا بد، به هرحال تعداد قابل توجه این نوع آثار او، علاقه و یا تعهدی صمیمانه را نشان می دهد.
گفتنیست که در میان ترانه های وطنیِ اجرا شده از خوانندگان و آهنگ سازان متعدد، مهاجرت اجباری نیز انگیزهای شد برای ساختِ ملودی و متنهایی که از غربت و غمِ غربت می گفتند، و درنتیجه آفرینش ترانه ها و اشعاری را دامن زد که از اوضاع مملکت حرف میزدند و به خاطر آن ابراز تأسف میکردند، که این دسته ترانه ها، اکثراً اسیر تصاویر و تشبیهات کلیشهای، تکراری و خسته کننده باقی ماندهاند.
سالهاست که، ترانه سرایان خارج از کشور از این نوع شعرهای نه چندان عمیق سرودهاند و بدین ترتیب تعداد نسبتاً زیادی از ترانه های وطنی "تیره" خلق گردیدهاست. اما در خواندن آن ترانه های "سیاه وطنی" شاید هیچکس به اندازۀ "داریوش اقبالی" ثبات نشان ندادهاست. تا آنجا که برخی شنوندگان و کسانی از اهل ادب و هنر، اینهمه سیاهی واندوه و نومیدی را در ترانه را نادرست دانسته و حتی این شیوه را با «نوحه خوانی» مقایسه کردهاند و معتقدند که این نگاه، به نوعی احساسِ قربانی بودن را به جامعه القا خواهد کرد.
با این حال "داریوش" در درازمدت به دنیا و مضامینِ مورد نظرِ خود وفادار مانده و تحت تأثیرِ امواج زودگذر بازار قرار نگرفته است. حتی اگر کار او را نپسندیم، باید این واقعیت را بپذیریم که پیگیری راه و شیوهای مشخص، و وفادارماندن به آن طی دهها سال، به خودی خود در محیط هنری ایرانی رفتاری ارزشمند محسوب میشود. آهنگ «ترانه وطن» را "خوزه مونسراته فلیسیانو" یکی از مشهورترین خوانندگان و گیتاریستهای دنیای موسیقی پاپ و اهل کشور پورتوریکو نوشته، متن این ترانه را جناب "ایرج جنتیعطایی"، ترانه سرای برجسته کشورمان سروده، تنظیم این ترانه با زندهیاد "واروژانِ بزرگ" بوده و در نهایت صدای گرم و با احساس "داریوش" نیز، آن را جاودان کرده است.
#وطن
#داریوش
#ایرج_جنتی_عطایی
#واروژان
#خوزه_مونسراته_فلیسیانو
@javadtaat
@mosighi_andishe
تنهای تنها
از این سیلاب خون، از میان فیلمها و عکسهایی که چشمخانه و روانمان را کارد آجین ،کرده این زیباترین را برداشتم. تیز است؛ دست و چشم را میبرد؛ اما این برش و سوزش این تیر تا مغز استخوان زیباست؛ گونۀ زندگی بر گونۀ مرگ مشخص نیست کدام چهره زنده و کدام مرده ست - مثل ما که خود را با مردگانمان اشتباه میگیریم – از بس شبیه همیم؛ از بس درآغوشیده همیم.
غلت خوردهایم بر آسفالت؛ هر یک تن را سپر تن دیگری کردهایم. یکیمان زنده و یکی مرده است؛ اما نمیدانیم کدام.
این عکس - این شات خلسهزا - را دوست دارم، چون زن دارد، مرد دارد، دستی نوازشگر دارد: آغوش دارد. در آغوش تازه یک انسان کامل خلق میشود. آغوش یک نفر است. تنیده در تنِ هم؛ تنهای تنها؛ تنهای تنها.
دیگر اما سوگ برای ما بی معناست. هَزارِ حنجره بُریده، سرِ گوزنِ کوبیده بر کلبه شکارچی، ماهیانِ خشکیده در برکهای فراموش... اینان را سوگ چه سود.
ما از سوگ رد شدهایم. هر آنچه را نباید، دیدیم؛ هر آنچه را نباید چشیدیم. زخم خوردهتر و مغمومتر از سوگ و سوز و گدازیم.
در این مرحله فقط از بازوان کاری بر میآید بازوانی که گردِ تن هم حلقه میکنیم. از دو تن، ده تن، صد تن، هزار هزار تن، تکتنی تنیده در هم میآفرینیم؛ هر تنی تاری و هر دیگر تنی پودی – گره میخوریم بر این بافت بیهمتای تاریخی؛ زیباترین فرش جسمانی ایران را از خویشتن میبافیم تا دوام آوریم. مثل پازیریک، هزارههای بعد را رقم زنیم.
با تنهای هم تکتنی رویین میسازیم تا تن واحدمان از این روزگار نیزهآجین، از این باریکه راه تیغ و تیر بگذرد. ای شانههایتان باروی ایران؛ ای بازوانتان ستونهای سقف تاریخ؛ ای از باستان برگشتگان ای از اسطوره آمدگان، تنهای جاوید، سیاوشان نارویینتن، سهرابهای معصوم در عصری سربی و اشکآور... پناهی جز آغوش شما نیست.
ادامه راه ما از آغوش هم میگذرد - اما میگذرد. میگذرد و دیگر پدری تا زانو در مرگستان سپهرش را نمیجوید...
تصویر جاویدنام متین قربانی و همسرش
#مهدی_تدینی
@mosighi_andishe
"احمد شاملو" ترانه سرایی ست که همواره روحیه ی مبارزه جویانه اش را حفظ کرده؛ چند "شبانه" دارد که برخی از آنها در قالبِ ترانه نشسته و بصورتِ رسمی منتشر شده است؛ ترانه هایی که از خطِ قرمرزها عبور می کنند و شمشیرِ نقدِ خود را بر سرِ حاکمان و زورمندان فرود می آورد.
"احمد شاملو" در یکی از این شبانه ها، تصویر دقیقی از جامعه ی خسته و دربسته و درهم شکسته ارائه می دهد و به یاریِ نیروی تخیلِ بلندِ خود، دل مردگی ها و سرخوردگی های مردم سرزمینِ خود را برجسته می سازد.
وی در این «شبانه» نگاهش به جامعه ی پیش از انقلاب ۵۷ است. همان جامعه ای که به گفته "شهیار قنبری" از آسمانش خون می بارید و ترانه سرا درمی ماند که اکنون، جمعه های ایران پس از انقلاب را چگونه توصیف کرده و تصویر سازد. به نظر می رسد که "شاملو" و "قنبری" هر دو درگیر و دچارِ کمی اغراق شده اند اما تصویر سازی هایشان به راستی رقیب ندارد. موسیقیِ شبانه ها را آهنگ ساز برجسته و مورد علاقه "احمدشاملو"، "اسفندیار منفردزاده" ساخته و تنظیم کرده است.
صدای پای اَسبان روی سنگ فرش، بر سردی زندگی و رنج و درد انسان اشاره دارد. "منفردزاده" سپس خطِ ملودیِ محبوب خود را می آورد، که اغلب در آغاز و پایانِ برخی از ترانه های خود تکرار کرده و زمینه را برای آغازِ متنِ ترانه فراهم می کند.
ترانه با صدای گله گوسفند و زوزه گرگ شروع شده و در ادامه با صدای «پچ پچ»، همراه می شود. جالب اینکه جنابِ "سُلی" خواننده و گوینده این «پچ پچ» است. پچ پچی که بازجوی ساواک، آن را " سیاهکل" می شنیده است.
کوچه ها باریکند، طاقا شکسته ست/ خونه ها تاریکند، دوکونا بسته ست
از صدا افتاده تار و کمونچه/ مرده می برن کوچه به کوچه.
شادروان "شاملو" سپس پاسخِ آنهایی را می دهد که سبب همه ی عقب ماندگی ها را، در نبودنِ سرمایه تعریف می کنند و می گوید: «واسه نفت نیست، یه عالم نفت توشه»
"شاملو" در پایانِ شعر، از پرداختنِ به این حرف ها، ابرازِ بیزاری کرده و خطاب به مردم می گوید: «جماعت من دیگه حوصله ندارم/ به خوب امید و از بد گله ندارم، گرچه از دیگران فاصله ندارم/ کاری به کار این قافله ندارم.
شبانه در نهایت با صدای گنجشکها و آواز خروس به صبح می رسد. از تبعات این ترانه احضار "منفردزاده" و "فرهاد" به ساواک و پلمب موقت دفتر استریو دیسکو بود.
و اما حکایت «شبانه ۲» متفاوت بود از «شبانه ۱». ترانه چند روز پس از ۱۷ شهریور ۵۷ ، جمعه سیاه، ضبط شد. در روزهایی که استودیوها و نوازندگان یکی پس از دیگری اعتصاب می کردند.
"منفردزاده" به زحمت چند نوازنده را پیدا می کند تا یکی از بهترین ملودی های خود را با صدای " فرهاد" ضبط کند. این ترانه به همراه اجرای دوباره ای از ترانه " جمعه" با عنوان " جمعه برای جمعه" و چند موزیک متن فیلم از ساخته های منفردزاده در کاست ۱۵۹ آونگ به نام " شبانه دوم" منتشر می شود. شعر شاملو در سال ۱۳۳۳ و در حال و هوای پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ سروده شده بود (انتشار در دفتر شعر " هوای تازه" ، ۱۳۳۶). ملودی "منفردزاده" و تبدیل آن به ترانه ی حکایتُ آرمان های نسلی بود که یک ربع قرن آمدن «ماه» را در شبانه هایش انتظار می کشید. استبداد، استبداد است چه از نوعِ پادشاهی باشد و چه از نوعِ مذهبی....
#شبانهها
#احمد_شاملو
#شهیار_قنبری
#اسفندیار_منفردزاده
#فرهاد_مهراد
#استبداد
@javadtaat
@mosighi_andishe
وقتی مطلقگرایی اخلاقی به فاجعه تبدیل میشود
#آوای_فلسفه
#امید_اطهرینژاد
@mosighi_andishe
پیوند ادبیات و اجتماع، منشأ شکل گیری مضامین اجتماعی در حیطه شعر است. شعر مشروطه به سبب تعهد به واقعیت های اجتماعی بیش از پیش بازتاب مقتضیات زمان بوده، تا آنجا که رسالت شعر در این دوره بیداری مردم و بیان حقایق اجتماعی و سیاسی است.
درنتیجه تغییری که در ساختار حکومت مشروطه به وجود آمد، مفاهیم تازه ای چون، آزادی، قانون، مجلس، انتخابات و غیره در برابر مدح شاهان مستبد به شعر راه یافت و زمانی که جامعه برای مبارزه با استعمار، به اقتدارگرایی وناسیونالیسم پناه برد تا در سایه این تغییرات آزادی و استقلال کشور ملت فراهم شود. زنده یاد "ملک الشعرای بهار" از جمله شاعران و سیاستمداران مشروطه است که با دیدگاهی خاص، به مشروطه و مسائل مربوط به آن پرداخته و دیوان او بازتاب عناصر روشنفکرانه آن دوره است. در حقیقت" بهار" توانسته بخشی از قابلیت های موجود در شعر که شامل برداشت خاص شاعر از وقایع جامعه و شیوه القای دوباره آن به مردم است را نشان دهد.
تصنیف "ایران هنگام کار است" در سال ۱۲۹۷ خورشیدی در جریان جنگ جهانی اول و هنگامی که هرسوی کشور، به وسیله ی لشکریان روس و عثمانی احاطه شده بود، سروده شده است. درد و حسرت شاعر را به دیدن محنت ها که بر وطن می رود می توان به نیکی حس نمود. ملودی این آهنگ، به روایتی از "جهانگیر مراد" و به روایتی دیگر از زنده یاد "غلامحسین درویش" است. این ترانه در آغاز، با صدای زنده یاد "اقبال سلطان" خوانده شده و در سالهای اخیر جناب "علیرضا قربانی" آن را باز سازی نموده است.
ایران هنگام کار است برخیز و ببین ــــ ایران
بختت در انتظار است از پا منشین ـــــ ایران
ازجور فراوان هر گوشه شوری بپاست
خونها شده پامال، آزادیش خونبهاست
خدا زدرد و غم رهاند ما را خدا به کام دل رساند ما را
دور جهان نگر که چه با ما خواهد کرد
که چه با ما خواهد کرد
حٌب وطن نگر که چه غوغا خواهد کرد
که چه غوغا خواهد کرد
آه چه محنتها که کشیدی ایران
آه به کام دل نرسیدی، جز غم ندیدی ایران
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند ما را
تاکی به دل جوانی نکنم به عادت پیران
جامی بده به یاد وطنم - سلامت ایران
ایران، تا ز دل برکشم نعره آزادی
خیزکه روز فتح و ظفر شد - ایران
خیزکه روزگار دگر شد وقت هنر شد - ایران
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند ما را...
#هنگام_کار_است_ایران
#ملک_الشعرا_بهار
@javadtaat
@mosighi_andishe
در این اثر، فقر، حضوری خاموش اما سنگین دارد؛ نه بهصورت ترحمبرانگیز، بلکه بهعنوان واقعیتی روزمره.
چهرهها خسته و دستها زمختاند. نور اندک است و غذا حداقلی. این سادهگی نشان میدهد فقر چهگونه زندهگی را کوچک میکند، بیآنکه آن را کاملاً از معنا تهی کند.
ه--------------------ه
فقر زندهگی آدمیان را کوچک و (اگر قرین با تبعیض باشد) روح آنها را مچاله میکند و غیرانسانیتر و رنجآورتر میشود.
در این اثر، فقر، حضوری خاموش اما سنگین دارد؛ نه بهصورت ترحمبرانگیز، بلکه بهعنوان واقعیتی روزمره.
چهرهها خسته و دستها زمختاند. نور اندک است و غذا حداقلی. این سادهگی نشان میدهد فقر چهگونه زندهگی را کوچک میکند، بیآنکه آن را کاملاً از معنا تهی کند.
ه--------------------ه
فقر زندهگی آدمیان را کوچک و (اگر قرین با تبعیض باشد) روح آنها را مچاله میکند و غیرانسانیتر و رنجآورتر میشود.
ه--------------------ه
«فقر، سیاست را از درون میخورد
فقر همیشه با شورش و خیابان شروع نمیشود. اغلب ساکت است، روزمره است و نامرئی؛ اما همانقدر که آرام پیش میرود، پایههای اعتماد، مشروعیت و امنیت سیاسی را میفرساید.»
🌎@flowwithmusic
تفکر انتقادی چیست و چه ارتباطی با گفتن «نمیدانم» دارد؟
دکتر اکبر سلطانی، مدرس دانشگاه در برنامه اکنون تعریف سادهای از تفکر انتقادی ارائه داد و گفت:
«تفکر انتقادی یعنی مواجهه با ادعاها، گفتارها و متون بر اساس مجموعهای از ملاکها. نتیجه این بررسی میتواند پذیرش، رد یا تعلیق قضاوت باشد. توانایی گفتنِ «نمیدانم» یکی از مهمترین مهارتهای تفکر نقادانه است.»
🌎@flowwithmusic
you can feel Bayzaie's background in Persian literature, theater and poetry. Bayzaie never received the support he deserved from the government of his home country...
Martin Scorsese
میتوان ریشههای بهرام بیضایی در ادبیات فارسی، تئاتر و شعر را حس کرد. بیضایی هرگز حمایتی که شایستهاش بود از سوی دولت کشورش دریافت نکرد.
#مارتین_اسکورسیزی
ه---------------ه
زندهیاد بهرام بیضایی صاحب آیدیالوجی سیاسی حزبی نبود. این به هیچوجه به معنای غیرسیاسی بودن او نیست. او به شدت سیاسی است، ولی نه به معنای مرسوم و خام آن.
در پژوهشهای انگلیسیزبان درباره بیضایی، معمولا این طور توصیف می شود: یک humanist anti-authoritarian intellectual با حساسیت شدید نسبت به قدرت، سرکوب، حذف حافظه تاریخی و خشونت ساختاری. او نه چپ آیدیالوجیک بود، نه راست، نه ملیگرای کلسیک و نه مذهبی.
از نظر من، این نکته مهم است. چون، خیلیها سعی می کنند او را به یکی از این اردوگاهها سنجاق کنند. اگر یک خط ثابت در همه آثار بیضایی باشد، این است: بیاعتمادی ریشهای به هر شکل قدرت متمرکز.
در تحلیلهای دانشگاهی انگلیسیزبان، او کنار نویسندهگانی قرار میگیرد که قدرت را نه صرفا بد، ذاتا مستعد فساد میدانند. چیزی نزدیک به سنت فکری هانا آرنت و میشل فوکو و نه مارکس یا لیبرالیزم کلسیک.
یاد این استاد گرانقدر گرامی باد
#سام_آریامنش
🌎@flowwithmusic
“من درد مشتركم” تقديم به تمام كساني كه جان خود را براي ايراني آزاد از دست دادند. به اميد روزهاي روشن 🕊
شعر: #احمد_شاملو
آهنگساز، خواننده و گيتار: شهاب برادران
ويولن سل: سهراب ملك زاده
موزيك ويديو: #محیا_فرمانی
🌎@flowwithmusic
شبم از بیستارگی شب گور
در دلم گرمی ستارهی دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شبخوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بیبرگشت...
#هوشنگ_ابتهاج
@mosighi_andishe
موسیقیِ پاپ ایرانی در دهههای پایانی پیش از انقلاب ۵۷، در دو جریانِ اصلی در حرکت بود. نخست، ترانههایی که موسیقی آنها بیشتر توسط استادان موسیقی ایرانی مانند "علی تجویدی"، "همایون خرم" و "پرویز یاحقی" ساخته میشد و با صدای خوانندگانی همچون "مرضیه"، "دلکش"، "پوران" و... از رادیو، به گوشِ علاقمندان میرسید.
ترانههایی که موسیقی آن ها بیشتر با همراهیِ ارکسترهای تک صدایی یا با هارمونی ابتدایی ارائه میشدند؛ به استثنای دورهای که زنده یاد "مرتضی حنانه" کوشید با پشتوانه تحصیلات کلاسیک خود و با یاری ارکستر فارابی تنظیم پیشرفتهای از آثار ارائه دهد. سبکِ خوانندگانی که برای نمونه به آنها ارائه شد، در نسل بعد به شکل عمده از سویِ خوانندگانی همچون، "گلپایگانی"، "حمیرا"، "مهستی"، "هایده" و ... پی گرفته شد.
به موازاتِ این آثار که محبوبیت فراوانی نیز در بین مردم داشتند، در دهه ۱۳۳۰ فرمِ دیگری از موسیقی پاپ ایرانی نیز شکل گرفت که بسیار تحت تاثیر فضای موسیقی پاپ غربی بود و سازهای ایرانی هم در ارکسترهای آن به کار برده نمیشدند. در بسیاری از این ترانهها که مجری اصلی آنها زنده یاد "ویگن" بود، فضای موسیقی دیگر لزوماَ ایرانی یا خاورمیانهای نیست؛ اگر شعر پارسی را از ترانه برداریم به راحتی میتوان یک شعر مثلاً انگلیسی یا فرانسوی روی آن گذاشت و کسی هم متوجه نمیشود که کار در ایران ساخته شده است.
این سبک در دهه ۱۳۵۰ به پشتوانه موج تازهای از آهنگسازان و ترانهسرایانِ جوان دگرگون شد. شادروان "واروژان" از جمله آهنگسازان و تنظیم کنندگان پیشکسوت در این دوره بود و سپس "آندرانیک"، "منوچهر چشمآذر"، "بابک افشار"، "حسن شماعیزاده"، "ناصر چشم آذر" و ... به فعالیتهای گستردهای مشغول شدند. محبوبیت این آثار تا جایی پیش رفته بود که حتی، شماری از استادانِ موسیقیِ ایرانی مانند زنده یاد "محمد حیدری" که در زمینه آفرینش موسیقی ترانهها هم بسیار فعال بودند، بخشی از کارهای خود را به هنرمندان این سبک میسپردند. در این فضا زنده یاد "آندرانیک آساطوریان"، ترانه شناس و موزیسین مشهور ایرانی، آهنگی را با نام "جشن دلتنگی" بر روی صدای همیشه ماندگارِ "داریوش اقبالی" ساخته و پرداخته بود؛ که نقطه قوتِ این ترانه، کلام تاثیرگذارِ ترانه سرای برجسته، "ایرج جنتیعطایی" می باشد...
شوربختانه با وقوعِ انقلاب، فرهنگ، هنر و خصوصاً موسیقی و آن هم از نوعِ پاپش، به یک آن، از هم متلاشی شد و به هیچ عنوان برگشتی در کار نبود و رفته رفته، هرچه دولتِ قبل رشته کرده بود، به لطفِ انقلابیون پنبه شد...
به راستی که دورانِ پیش از انقلاب، عصری طلایی برای موسیقی و فرهنگِ ایران زمین به شمار می رفت؛ اما با وقوع انقلاب، آن دورانِ بی نظیر، پایان یافت و جهل و نادانی، آبی بر روی آن ریخت...
با هم به ترانه زیبا و تاثیرگذارِ "جشن دلتنگی" با صدای "داریوش" گوش میدهیم...
#جشن_دلتنگی
#داریوش
#آندرانیک_آساطوریان
#ایرج_جنتیعطایی
@javadtaat
@mosighi_andishe
احساس تهدید هویتی، که اصل و بنمایه همه راستگراییهای سیاسی است
#علی_صاحبالحواشی
"هیتلر" در این سخنان، دیگر آن هیجان متشنج سخنوریآشنایش را ندارد، چون به اغلب احتمال در "پناهگاه زیرزمینی"اش برای پخش از رادیو ضبط شده است و مخاطبی پیشرویش نیست تا بخواهد با ادا و اطوار هیجانی آنان را به وادی جنون خویش کِشَد، وانگهی متوجه هست که این پایان او و خیالِ "گرمانیای" اسطورهای اوست.
او ابتدا از دستاوردهای توسعهای نازیها میگوید و سپس طی یک چرخش "هویتی" باقی سخن را در میدان "دشمنان" (هر دیگری)، و "ستیزه" برای بقا و اعتلا ادامه میدهد.
در این بخش هویتی سخنان هیتلر، چند نکته شایان توجه است:
۱) تلقی هر "دیگری" به مثابه "دشمن" (ولو بالقوه)، که اساس آن "هویتمداری" است که معرف راستگرایی سیاسی هم هست.
۲) ارجاع تلویحی به نظریه داروینیسم اجتماعی" در تمثیل گرگ و گوسفند
۳) طعنهها به "بورژوازی"
اینکه چنین کلیپهایی ساخته و نشر میشوند، حاکی از چرخش به راست تندی است که در بخشهایی از اپوزیسیون ایران، همسو با گرایشجهانی، صورت گرفته است. از این نظر است که واکاوی عناصر راستگرایی سیاسی و آگاهی یافتن به آن عناصر، اهمیت و محوریت مییابد.
بیتردید "هویتمداری" کانون انرژیزایِ همه راستگراییهاست؛ موتور و ژنراتوری است که راستگراییِ سیاسی را به پیش میراند. این "هویتمداریِ" فرهنگ، بهناگزیر ما را در میدان ماکسوبر قرار میدهد.
همه راستگراییهای سیاسی صیانتکنندگان از زیستجهانهای فرهنگِ بومیاند. همین صیانتگری است که همه راستگراییها را ستیزهجو میکند و معرفِ سمتوسویِ "جنگطلبی" آنان میشود. از این نظر است که همه ملیگراییهای افراطی، و بنیادگراییهای دینی - در عین نفرت ژرفی که بینآنان از یکدیگر برقرار است - در زیر چتر راستگراییسیاسی گردهم میآیند. راستگراییهای سیاسی باشگاهی از "دشمنانِ" تشنهبهخون همدیگرند که متحد شدهاند تا پیش از دریدن شکم همدیگر، نخست کلک "مدرنهایی" را که کباده "بشریتعام" را میکشند، بِکَنند! از این نظر، اتحادِ درونباشگاهی راستگرایان، کاملا "تاکتیکی" و لذا موقتی است.
بهلحاظ تکوینِ تاریخی نیز میتوان همین ویژگی را در همه راستگراییهای سیاسی پیگرفت.
عصر روشنگری، در کلیتخود، باور به "بشریتعام" داشت و انسان را در همهشمولی رنگارنگش پدیده واحدی شناسایی نمود. این فهم از درون چالشهای فکری "عصراکتشاف" برآمد که طی آن انسان اروپایی، اقسام "انسانهای غیراروپایی" بومی و بدوی را "کشفکرد"؛ نخست آنان را "وحشی" نامید، سپس از قدری عقبنشست و سخن از "وحشی نجیب (noble savage) زد، و آنگاه تعبیر "وحشی" را بکلی کنار نهاد و خواست "دیگری" را که دیگر "وحشی" نمیخواند، "بفهمد".
در همین راستا بود که بر عصبیتهای مسیحی نیز فائق آمد و نهضت "شرقشناسی" را براه انداخت تا مآثر تمدنهای غیراروپایی با شتابی حیرتانگیز به زبانهای اروپایی ترجمه شدند که اثرات ژرفی بجانهاد: از اوپانیشادها و پنجهتنتره تا مکالمات کنفسیوس و آثار لائوتسه و وقایعنگاریهای چینی، تا خیام و حافظ و سعدی و قرآن و ابنخلدون.
پیداشدن شرقشناسی و باستانشناسی در اروپا، وسعتنظر اروپای مدرن را بشدت افزود. چنین شد که اصحاب خیزش ۱۷۸۹ فرانسه، از ملیگرایی بهسوی اندیشیدن فراملی عبور کردند. در همین حالوهوا بود که امانوئلکانت "رساله درباب صلح جهانی" را نوشت. به جهت همین ویژگیهاست که روح عصر روشنگری را میتوان با اطمینان "چپگرا" نامید. این عصر، به تمامی میراثدار "مدرنیته" بود، حتی در ابژکتیویسم خامدستانه اثباتگرایش نیز چنین بود.
راستگرایی سیاسی از "رومانتیکها"ی آلمانی حلقههگلیان جوان برخاست، همانها که بعدها جناح راست هگلیان جوان خوانده شدند و در اعتراض به مواریث عصر روشنگری بسی افراطیتر از هگلیانجوان چپ گشتند. بیتردید گوتلیب فیخته سرخیل این جریان راستگرایی سیاسی هگلیانجوان بود.
فیخته، انگاره "ناسیونالیسم" را از گوتفرید هِردِر گرفت. خودِ هردر راستگرا نبود، بیشتر گرایشات آنارشیستی داشت، ولی در تعمقاتی که بر مسئله فرهنگ نمود، به انگاره ناسیونالیسم رسید و این اصطلاح را نیز او وضع نمود. فیخته "ناسیونالیسم" را تحویل گرفت و بنیانهای نظری آن را بسط داد تا در آشوبهایی که پس از انفجار ۱۷۸۹ دامن همه اروپا را گرفته بود، چون آتشی در نیستان افکار اروپائیان درگرفت.
این پرسش که آیا فیخته بانی ناسیونالیسم افراطی راستگرا شد، یا که خیزش هویتطلب و اقتدارگرایی که در اروپای بحرانزده پساانقلابفرانسه پدید آمد فیخته را برای صورتبندی فلسفی راستگرایی بهکار گرفت، پرسشی از نوع تقدم مرغ و تخممرغ است که شاید پاسخ قطعیاش را هرگز ندانیم، ولی من به این گزینه دوم متمایلم.
"مرگ یزدگرد" نوشتهی زندهیاد بهرام بیضایی
کارگردان : علیرضا چاوش از ۱۶ بهمن تا پایان سال تالار سنگلج .
@mosighi_andishe
چه جای من که در این روزگار بی فریاد
ز دست جور تو، ناهید بر فلک نالید
محمدرضا شجریان
محمدرضا لطفی
هوشنگ ابتهاج
آلبوم به یاد عارف
@mosighi_andishe
«Kasim»*
Tual Sezı
تسلایی باش
بر غرور فرو ریخته ام
حتی لبخندی
به لحظاتی که در زمان فرو خواهد رفت
دوباره غرق در آینه
چشمهایم اشک بار
دوباره غرق در آینه
در دستهایم انبوهه ای عکس
دوباره از میانه ی تمامی فصل ها...پاییز
پاییز....و نیمه ی جا مانده ای از من در تو
انگار هر نفس و هر لحظه ام
برای توست...
*کاسیم یا kasim از ماههای پاییزی
برگردان: #شاهین_سلحشور
@sh_salahshoor
@mosighi_andishe
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرونِ زمان
ایستادهایم
با دشنهی تلخی
در گُردههایِمان.
هیچکس
با هیچکس
سخن نمیگوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.
در مردگانِ خویش
نظر میبندیم
با طرحِ خندهیی،
و نوبتِ خود را انتظار میکشیم
بیهیچ
خندهیی!
۱۵ فروردین ۱۳۵۱
الف.بامداد
#احمد_شاملو
#گردانیه
#سربداران
#فرهاد_فخرالدینی
* گردانیه، نام پرده ای از موسیقی قدیم است.
@mosighi_andishe
اگر موساد به مردم حمله کرده،
چرا به اسرائیل حمله نمیکنید؟
@mosighi_andishe
در پی کشته شدن هزاران نفر افراد بیگناه از هموطنان کشورمان در حوادث اخیر، سوالات و ابهاماتی به ذهنمان خطور کرده که در اینجا از مسئولان و تصمیمگیران جمهوری اسلامی میپرسیم:
تروریستهایی که می گویید چرا همواره در زمان اعتراضات وارد عمل میشوند؟ و بر فرض که این همه تروریست در جایجای کشور و همگی با هماهنگی بینظیری وارد عمل شده باشند؛ نیروهای سپاه و بسیج و سربازان گمنام امام زمانتان کجا بودند که این تروریستها هر کاری که خواستند کردند و جمعیت کثیری از کودک و جوان و میانسال و کهنسال را به خاک و خون کشیدند؟ با وجود این همه نهاد امنیتی چرا بایست تروریستها توانسته باشند در نقطه نقطه شهرهای بزرگ و کوچک ایران نفوذ کرده باشند؟
بر فرض که صدنفر را هم این تروریستها کشته باشند، در مورد چند هزارنفری را که شما کشتهاید آیا پاسخی دارید؟
جوانان انباشته از خستگی و فشار و ناامید و مایوس از حال و آینده چه سهمی در این اعتراضات داشتند؟ کجای کار بودند؟ آیا بحساب آمدند؟
نوجوانان چکاره بودند؟ نوجوانان محصول خانوادههای تحقیرشده و نظام آموزشی درمانده، کجای این کارزار بودند؟
@mosighi_andishe
راه و طریقه نوآوری در موسیقی ایران، یکی از بزرگترین چالش های ذهنی موسیقیدانانی بوده که همواره به فکر خلق کاری جدید و نو در بیش از یکصد سال گذشته بوده اند. در اصلِ جریان، یعنی ضرورت دگرگونی، هیچ یک تردید نداشته اند،اما در چگونگی آن بحث و جدل و اختلاف نظر بسیار بوده و احتمالاً هنوز نیز وجود دارد. این بحث و جدل عمدتاً از ویژگی های فنی موسیقی ایران برمی خیزد که بهره گیری کامل از قواعد موسیقی نویسیِ بین المللی را غالباً دشوار و گاه ناممکن می سازد.
از آنجایی که بیشترِ مقام های موسیقیِ ایران دارای ربع پرده اند، هنوز موفق به پیدا کردنِ جایگاهی برای خود در قواعد رسمیِ هارمونی نشده اند. از آن گذشته به کارگیریِ ربع پرده ها دست و پای آهنگسازان را در زمینه ی ارکستراسیون نیز می بندد؛ البته برخی از موسیقی دانانِ پیشرو، مستقلاً کوشش هایی برای یافتنِ شیوۀ ویژه چند صدایی کردن موسیقی ایران به کار زده اند ولی این کوشش ها به یک نتیجه همه گیر که مورد قبولِ همه آهنگسازان باشد، نرسیده است. می شود گفت که هر آهنگساز به میل و سلیقه خود دست به تمهیداتی زده است که بتواند با این دشواری ها کنار بیاید.
در این میان "احمد پژمان" بدون آن که به دنبال طرحِ تئوری و شیوه تازه ای برای چند صدایی کردن برود، کوشیده است با تکیه بر ابتکاراتی ویژه در محدوده ی شیوه های موجود، با دشواریهای فنیِ موسیقی ایران کنار بیاید. "پژمان" را به طور کلی باید آهنگسازی رمانتیک- مدرن یا نئورومانتیک به شمار آورد. رومانتیسم در آفریده های او در مراحل سه گانه تکاملی اش شکل های گوناگونی به خود گرفته است.
در مرحله نخست، ملودی ها، ساده و درخشان است و ریتم ها، آنچنان پیچیده و انبوه نیست که کشف مایه های ملی را دشوار کند. به بیان دیگر ملودی دستِ بالا را دارد ولی مطالعه مداوم و دست ورزی های بسیار در زمینه های فنی موسیقی نویسی رفته رفته، موسیقی "پژمان" را به مرحله دوم تکاملی خود می رساند. رمانتیسم پرجوش و خروش همچنان برجا می ماند ولی زبان و بیانش دگرگون می شود. ملودی ها پرورده تر و ریتم ها متنوع تره می شود. در مرحله سوم، ملودی و ریتم و فُرم در موسیقیِ "پژمان" یکپارچه می شود، به شکلی که دیگر تفکیک آنها از یکدیگر چندان آسان نیست.
"احمد پژمان" در آهنگسازی، دستی توانا دارد، اما تنظیم های بی نظیریش نیز، ملودی های دیگرِ آهنگسازان را جاودان کرده است. یکی از کارهای مثال زدنی اش، کاری است با عنوانِ "خانه سرخ" که آهنگش را "داوود بهبودی"نوشته و "ایرج جنتی عطایی" کلامش را به رشته تحریر درآورده و تاثیرش را دوچندان کرده و "داریوش اقبالی" آن را خوانده، که با حال و هوای این روزهای سرزمینمان همخوانی دارد.
#خانه_سرخ
#داریوش_اقبالی
#داوود_بهبودی
#احمد_پژمان
#ایرج_جنتیعطایی
@javadtaat
@mosighi_andishe
وظیفه حکومت را همه میدانند چیست. در کنار وظیفههای بدیهی، این یکی هم هست که برای آبرو و حیثیت مردم تا آنجا که در حیطه اختیار اوست، ارزش قائل باشد؛ بدین معنی که آنها را برای دفع نیازهای روزمره خود به گردن کجکردن و تضرع وادار نسازد. وقتی این عمل به صورت مکرر و همه جاگیر درآمد، رسم و قاعده میشود و در نتیجه غرور یک ملت را میشکند. ملتی که خود را پیوسته در حال گدایی و قبول «صدقه» ببیند به چه درد میخورد؟ و این در حالی است که در ازای همۀ جنسها پول میدهد. در هر نقطه کم و بیش این احساس گدایی هست: در برابر کاسب، اداری، برای سهميه كاغذ از «ارشاد» (که این دیگر در رأس همۀ گداییهاست)، شب پشت دیوار خوابیدن برای سهمیه لاستیک (و زمانی برای خرید بلیط هواپیما).
#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
سخنها را بشنویم، ص ۱۰۹
🌎@flowwithmusic
نام اثر: «سیبزمینیخورها»
نقاش: #ونگوگ
مضمون: فقر
تا پیش از خودکشی ونگوگ کمتر کسی به تابلوی «سیبزمینیخورها»ی او توجه کرده بود و در هیچ نمایشگاهی بهنمایش در نیامده بود. این نقاشی که بازتابدهندهی شور و آرزوی ونگوگ جوان است، در پاسخ به لطف برادرش تئو کشیده شد. ونگوگ بههمراه تابلو، نامهای به برادرش نوشت:
«من تلاشم را کردهام که تأکید کنم این آدمهایی که در نور چراغ سرگرم خوردن سیبزمینی هستند، با همان دستهایی که در بشقابها میبرند، زمین را کندهاند. پس این نقاشی از کار سخت و اینکه چگونه خوراکشان را بهدست میآورند حرف میزند. میخواستم تأثیری از یک روش زندگی کاملا متفاوت با زندگی ما انسانهای متمدن را نشان بدهم.»
ونگوگ در این تابلو زندگی کارگری را میستاید و بهشکل پنهان، زندگی بورژوازی را به نقد میکشد. او بهعمد مدلهایی زشت و نخراشیده انتخاب کرده است، با این تصور که این مدلها همانطور دستنخورده و همانطور که هستند به دنیای نقاشی او پا گذاشتهاند. در نامهای به خواهرش نوشت که هنوز هم سیبزمینیخورها را بهترین تابلوی خود میداند:
«آنچه من در مورد کار خودم فکر میکنم این است که نقاشی دهقانان سیبزمینیخور بهترین است کاری که انجام دادهام.» دوست ونگوگ، آنتوان ون راپارد، نقاشی را به باد انتقاد گرفت. ونگوگ جوان که سخت رنجیده بود در پاسخ انتقادات بیرحمانهی آنتوان نوشت:
«تو حق نداری کار من را به روشی که تو انجام دادی محکوم کنی. این من هستم که همیشه کاری را انجام میدهم که هنوز نمیتوانم انجام دهم تا یاد بگیرم چگونه آن را به پایان برسانم.»
چیزی که سیبزمینیخورها را از دیگر آثار ونگوگ متمایز میکند، سادگی تکنیک او است که به اثر حالتی از ناپختگی میدهد و همزمان به روستاییان یک حیات طبیعی پر جوش و خروش میبخشد و تمایل و شوق مهار نشدنی هنرمند را به موضوعش نشان میدهد. دستها و انگشتهای زمخت، چهرههای چروکیده و برجسته، تاهای پر از چین لباسها، تیرهای سقف که بیرون زده است، یک ساعت دیواری و یک نقاشی از بهصلیب کشیدن مسیح، که بیشتر به نظر میرسد به دیوار کوبیده شده باشد تا اینکه آویزان شده باشد. با وجود آرامش این صحنه، کارگران خسته که عصرانهی سادهی خود را میخورند، حالتی نورانی دارند.
🌎@flowwithmusic
جاری شو در موسیقی وطن
خواننده: محمد نورى
آهنگساز: #محمد_سریر
🌎@flowwithmusic
#سهتار_نوازی
#آواز_افشاری
#کیهان_کلهر
@mosighi_andishe