3469
شبکه علمی تاریخنگاران ایران www.movarekhan.com ارتباط با ما از طریق تلگرام: @movarekhan_admin ارتباط با انتشارات مورخان: @movarekhan_publication ارتباط با ما از طریق ایمیل: info@movarekhan.com
شاهد باشید و نزد جدم شهادت دهید...
روزنامه حبلالمتین مینویسد: نخست با رولور به او تاخته، چند تیری زدند و سپس با قداره زخمهای بسیار رساندند، و چون او بیجان افتاد پسر نقیب پیش آمده و دیگران را به کناری رانده چنین گفت: «ای حضرات مسلمانان! شاهد باشید و در نزد جدم روز قیامت شهادت دهید که من در راه دین او، اول کسی هستم که چشم مشروطه طلبی را بیرون آوردم»
این را گفت و با کارد چشم آن جوان را کند. سپس او را از درخت آویختند و هر یکی از اوباشان قدارهای به او میزدند.
احمد کسروی / تاریخ مشروطه ایران/ ج 2 / ص 515
@movarekhan
غیر قابل قبوله عاشق عقبماندگی و عاشق اشتباهات خود بودن!
بهرام بیضایی، ۱۳۱۷-۱۴۰۴.
گروه و انجمن علمی دانشجویی تاریخ دانشگاه تربیتمدرس به مناسب هفته پژوهش برگزار میکند
نشست علمی:
♦️گستره جهانی کتیبههای فارسی؛ میراث ایرانیان در قفقاز و آسیایمیانه
سخنرانان
🔸دکتر مقودعلی صادقی
🔸دکتر مرتضی رضوانفر
دبیر نشست:
🔸امیر اردلان کوزهگر
زمان:
یکشنبه، ۳۰ آذر، ساعت ۱۵ الی ۱۷
مکان:
دانشگاه تربیتمدرس، دانشکده علومانسانی،طبقه همکف، سالن شهدای گمنام
#دکتر_مقصودعلی_صادقی
#معرفی_کتاب
سفرنامه جونس هنوی (ایران در واپسین سال های حکومت نادرشاه)
ترجمه: ساسان طهماسبی
انتشارات: امیرکبیر 1404
✍🏻مجید علیپور
عموم علاقمندان به تاریخ ایران، «جونس هنوی» (Jonas Hanway) را با کتاب مشهورش «زندگانی نادرشاه» می شناسند. کتابی که از جمله منابع مهم تاریخ ایران در دوره افشاری است و تاکنون به دفعات چاپ شده است. اما کمتر کسی از سفرنامه این کارگزار کمپانی مسکووی (شرکت بریتانیایی مستقر در روسیه) که حاوی اطلاعات بکر و دست اولی از سفر او از مسیر گیلان و استرآباد تا همدان(به قصد دیدار با نادرشاه ) است با خبر است. هنوی که اساسا برای بازگرداندن «جان التون» راهی گیلان و سپس مقر نادرشاه شده بود، جزییات بسیاری از وضعیت جغرافیایی، سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و ... ساکنان این سرزمین ثبت کرده است که برای علاقمندان به تاریخ ایران و به ویژه تاریخ گیلان و مازندران بسیار ارزشمند است.
در بخشی از مقدمه مترجم می خوانیم: «جان التون به جای تمرکز بر تجارت با ایران، به نادرشاه پیوست تا برای او کشتی جنگی بسازد. نادرشاه لقب «جمال بیگ» به التون داد و او یک کشتی که بیست توپ داشت برای نادرشاه ساخت. پیوستن التون به نادرشاه باعث نگرانی دولت روسیه شد و مدیران شرکت مسکوی در سن پترزبورگ را وادار کرد یکی دیگر از بازرگانان کمپانی به نام جونس هنوی را راهی ایران کنند تا التون را راضی به پایان دادن همکاری با نادر کنند. هنوی در ادامه این ماموریت به استرآباد رفت اما از آنجا که بار پارچه او به دست نیروهای شورشی محمدحسن خان قاجار به غارت رفت، برای عرض شکایت به همدان رفت که نادر در آن زمان با نیروهایش در آن حضور داشت. او با فرمانی از نادر برای گرفتن غرامت به استرآباد و سپس گیلان برگشت. «هنوی» که بیش از هشت ماه در ایران اقامت داشت و در بخش بزرگی از شمال و شمال غرب ایران سفر کرد، شاهد حوادث و شورش هایی بود که مشخصۀ سال های پایانی حکومت نادرشاه است. بنابراین، سفرنامۀ بسیار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است. وی که با شورش محمدحسن خان قاجار مواجه شد گزارش گویا و مفصلی در مورد دلایل، روند و سرانجام آن شورش ناکام ارائه می دهد و بعد از سرکوب شورشیان، شاهد کشتار، شکنجه و ساختن مناره از سرهای آن ها بود.
گفت وگوهای هنوی با تعدادی از مردم از اقشار مختلف که عمدتاً از ظلم و ستم های نادرشاه به ستوه آمده بودند و سقوط او را انتظار می کشیدند، تصویری گویا از افکار عمومی مردم ایران ارائه می دهد و نه تنها دلایل شورش علیه نادر را آشکار می کند، بلکه نشان می دهد حتی بخش بزرگی از صاحب منصبان و نیروهای نظامی هرچند قابلیت های نادر را تحسین می کردند، اما از شیوۀ کشورداری او به شدت آزرده خاطر بودند و او را با رکیک ترین الفاظ خطاب می کردند.
دیدارهای هنوی با کاپیتان التون و مشاهداتش در کارگاه کشتی سازی لنگرود که اولین کارگاه مدرن کشتی سازی ایران است، اطلاعات منحصربه فردی در مورد این کاپیتان نگون بخت و تلاش هایش برای ساختن اولین کشتی جنگی مدرن در ایران ارائه می دهد و بلندپروازی های نادرشاه در زمینۀ نیروی دریایی و تلاش هایش برای جبران کم کاری های پادشاهان صفوی را آشکار می کند.
سفرها و اقامت چندماهۀ هنوی در گیلان، مازندران و استرآباد، فرصت بسیار مناسبی برای او فراهم آورد تا با آن مناطق آشنا شود و اطلاعات ارزشمندی در مورد جغرافیای طبیعی، اوضاع اقتصادی، محصولات کشاورزی، تجارت ابریشم و سبک زندگی مردم آنجا به دست آورد. مشاهدات او در مورد زنان گیلان که در کارگاه ها و مزارع کار می کردند، برای پژوهشگران تاریخ زنان حائز اهمیت است. »
ترجمه سفرنامه جان التون (جمال بیگ) و کاپیتان وودرووف (دریانوردی که نقشه سواحل دریای خزر را برای نادرشاه تهیه کرد) از دیگر موارد مهمی است که در این کتاب در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
پیش از این سفرنامه «یوهان اشترویس» سفرنامه و ماجراهای برده هلندی در دوره شاه سلیمان صفوی، «سفرنامه کروسینسکی» سقوط صفویه و پادشاهی نادرشاه نوشته یوداس تادئوس کروسینسکی و «سفرنامه جیمز مونسریف بالفور» نیز از سوی دکتر ساسان طهماسبی ترجمه و منتشر شده است.
@movarekhan
«روسیه، فرقۀ دموکرات و سودای تجزیۀ ایران» در نهمین شمارۀ پادکست «آوای خردِ ایرانی»
♦️دبا: نهمین شمارۀ پادکست «آوای خردِ ایرانی» با سردبیری محمّد جعفری قنواتی، از سوی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی) منتشر شد.
🔸موضوع این برنامه «روسیه، فرقۀ دموکرات و سودای تجزیۀ ایران» است و موضوعاتی چون پیشهوری؛ پیش و پس از فرقۀ دموکرات، اعمال و رفتارهای ضدّملّی حکومت فرقۀ دموکرات، ترورهای فرقه، ادّعای کتابسوزان، و قیام مردم آذربایجان و استقبال از ارتش را مورد توجّه قرار دادهایم.
🔹 در این قسمت «افشین جعفرزاده»، پژوهشگر تاریخ آذربایجان به نقد و برّرسی این موضوع میپردازد، و ۶۴ دقیقه مدّت دارد.
🎙پادکست «آوای خردِ ایرانی» را اوّل و پانزدهمِ هرماه در پلتفرمهای کَستباکس و شنوتو بشنوید.
🔻کَستباکس:
https://castbox.fm/vc/6690306
🔻شنوتو:
https://shenoto.com/channel/podcast/AvayeKHeradIrani
@cgie_org_ir
نقد و بررسی کتاب
مشروطهخواهی در ایران و عثمانی، درآمدی بر تاثیرات متقابل
سخنرانان:
🔹دکتر علیرضا ملائی توانی
🔹دکتر حسن حضرتی
🔹دکتر حامد عامری گلستانی
🔹دکتر محمدحسین صادقی (نویسنده)
زمان: روز دوشنبه ۱۷ آذر ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵
مکان: دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تالار استاد عباس اقبال آشتیانی
@movarekhan
سفرهنگار
این کانال جای گفتوگو و آشنایی با خوراک، آداب پذیرایی، آیین مهمانی و ظرافتهای میزبانی ایرانیان است؛ با تمرکز بر سفرنامهها، منابع تاریخی و سنتهای زندهٔ فرهنگ ایران...
@SofreNegar
@movarekhan
نمونه حاد «زمانپریشی» و «حالمحوری» در برخورد با تاریخ ایران باستان:
اینکه کتیبه بیستون داریوش هخامنشی «اثر انگشت جنایتکار» معرفی شود، تکرار همان لاطائلات پورپیراری است که مورخان جدی سالهاست دربارهاش هشدار میدهند.
پولش را بدهید تا لوگو و نام نشریه شما هم در پوستر همایش درج کنیم!
مدیرمسئول تاریخ اندیش در یادداشتی به درخواست علنی پول از سوی انجمن ایرانی تاریخ اسلام برای درج لوگوی نشریه در پوستر همایشی که ابتکار و ایده اصلی آن با خودشان بود اعتراض کرد.
آسیه ایزدیار در مطلبی که برای #مورخان ارسال کرد، آورده است: 《قرار بود مجله #تاریخ_اندیش همایشی را با عنوان« جایگاه زنان در گستره تاریخ گیلان» برگزار کند. بنابراین ار حدود یکسال قبل با تلاش های گسترده و پیگیر و همفکری با پژوهشگران و اساتید و نهادها و ارگان های استانی، تصمیم به فراخوان برای همایش و تمهید مقدمات برگزاری آن گرفته شد.
در ادامه برای پیشبرد بهتر برنامه ها به پیشنهاد یکی از اعضای تیم خود خانم سمانه خلیلی فر ، دست دوستی و همکاری به انجمن ایرانی تاریخ اسلام داد تا بتواند با همکاری آنها موثرتر عمل کند. اما با آنکه تاریخ اندیش نقش موثری در هدایت و راهنمایی بسیاری از مقالات این همایش با ارتباط موثر با نویسندگان جهت پرهیز از دوباره کاری و تکرار آثار داشت، با اقدام تک بعدی و انحصار طلبانه از سوی انجمن تاریخ اسلام مواجه شد. مقالات نویسندگان به طور انحصاری در اختیار انجمن قرار گرفت به نحوی که وقتی موسسه تاریخ اندیش امکان بر گزاری همایش در شهریور ماه امسال را داشت، از ارائه مقالات برای برگزاری همایش در آن زمان خودداری شد. علت را جویا شدیم آقای محمود پور و خانم خلیلی فر این طور وانمود کردند که متابعتی از تاریخ اندیش ندارند و صرفا از انجمن دستور می گیرند و انجمن هم تشخیص داده است خودش برگزار کننده این همایش باشد!
بعدها مطلع شدیم جلساتی در جهت برگزاری همایش بدون حضور حتی یک نماینده از سوی تاریخ اندیش برگزار شده و اقدام به برنامه ریزی برای این همایش شده است در حالیکه تاریخ اندیش از روز اول با برنامه های بسیار و تلاش برای اجرای آن قدم در این راه گذاشته بود. این اقدام در حالی است که اصولاً حذف طرفین همایش و مخصوصا بانی و برگزار کننده اصلی در هیچ همایشی ممکن نیست و اصولاً در چنین رویدادهای فرهنگی، نمی توان منکر حقوق مادی و معنوی طرفین شد.
در چرایی این اقدام با آنکه با ریاست انجمن جناب آقای احمد خضری چندین بار ارتباط گرفته شد، اما پاسخی نگرفتیم. بعد از مدتی پیامی از سوی ایشان فرستاده شد که با فهرست کردن برخی اقدامات انجمن ایرانی تاریخ اسلام مدعی شد که #تاریخ_اندیش هیچ تلاشی برای بر گزاری این همایش نکرده و در نتیجه نمی تواند هیچ ادعایی داشته باشد. اگر هم می خواهد به این همایش بر گردد و عنوان و لوگوی نشریه در پوستر همایش درج شود می بایست دویست میلیون پول پرداخت کند!
واقعا با این اقدامات ما با پدیده ای در فضای فکری کشور مواجه هستیم که اگر چه جدید نیست اما در چنین شرایطی به نظر سرباز کرده و به وضوح آشکار شده است و این چنین بی پروا می تازد. اساسا سوال از جامعه فکری کشور در مواجهه با چنین اتفاقی این است، که آیا اگر تاریخ اندیش حتی تلاشی در برگزاری این همایش نمی کرد که به هیچ وجه اینطور نیست و گواهان بسیاری در این زمینه دارد، آیا همینکه بانی و مبتکر چنین همایشی در چنین فضایی که همگان می دانند چقدر سخت و دشوار است تا حرکتی در آن روی دهد،خودش بزرگترین قدم و تلاش نیست؟ که باید اساسا تلاش او را با پول و مقدار آن سنجید؟ سوال دیگر اینکه مگر غیر از این است که موجودیت انجمن های علمی کشور به دلیل این است که بستر امن و سالمی را در یک ارتباط موثر با پژوهشگران و نهادهای علمی در حمایت از طرح و ایده ها ی آنها برقرار کند نه آنکه خود به ضد کارکرد خود تبدیل شده و اصولاً تلاش های دیگران را نابود کرده و به نام خود ثبت نماید؟ اصولاً در چنین شرایط سختی که حرکت کردن در فضای فکری و فرهنگی کشور که دل شیر می خواهد و مجاهدت بسیار که باید با ایجاد فضایی توام با حمایت که امید و تاب آوری را به نسل های جوان تر و آینده منتقل کند تا آنها ادامه دهنده این راه باشند، آیا چنین رفتارهایی فضای نا امیدی، یاس و عدم امنیت را ایجاد نمی کند و این باور را در جوان ترها تقویت نمی کند که اصولاً نمی گذارند انها برای پیشرفت کشور خودشان کاری بکنند؟!!》
@movarekhan
راوی تاریخ نانوشته مردم
نگاهی به ارزش تاریخی «شما که غریبه نیستید» اثر هوشنگ مرادی کرمانی
✍🏻 آمنه ابراهیمی / اطلاعات 15 آبان 1404
«روزگار این جوری است.از شما چه پنهان همه اش تلخ نبود، سخت نبود، سخت نیست. ناشکری نمی کنم لذت هم داشت، دارد. لذت خواندن و نوشتن. لذت پیدا کردن دوست، خانواده، خدایا من چه قدر خوشبختم !»
اینها جملاتی است از هوشنگ مرادی کرمانی در پایان بندی کتاب شما که غریبه نیستید. کتابی که خاطرات زندگی او را به صورتی داستانوار در بر دارد. مرادی کرمانی از بین مردم برآمده و در بیشتر آثارش همچون اثر مذکور بی ادعا و ادایی، روایت ساده و بی آلایش خود را از زندگی خود و مردم خالصانه، اما ژرف اندیشانه و دردمندانه که گاه با چاشنی طنزی ظریف آمیخته، عرضه کرده است.
مرادی در «شما که غریبه نیستید» راوی فرهنگ عامه و زیست روزمره و در کل تاریخ اجتماعی منطقه کرمان به ویژه روستای سیرچ زادگاهش است...
@movarekhan
داستان یک «مورخ»
در ۲۰ تیر ۱۴۰۴ عبدالله شهبازی که خود را «مورخ» میخواند در برنامهای با عنوان «سرگذشت من» در کلاب هاوس «داستان» زندگی خود را در گفتگو با احمد زرینآباد و مسعود سفیری شرح داده است. او در بخشی از این داستان به نام «تحقیقات تاریخی»، نکاتی را درباره «تحقیقات تاریخی» خود بازگو میکند؛ «تحقیقاتی» که چیزی نیست جز مجموعه اتهاماتی که بینام و بانام، علیه این و آن منتشر میکرد. البته جای هیچ تعجبی نیست که این سخنان شهبازی هیچ نکته درخوری ندارد و در واقع کوششی ناکام و معطوف به آینده است برای مبرا کردن خود از جریانی که او را به عنوان یک دانش آموخته مردمشناسی، برکشید و به نام «مورخ» مزین کرد. آنچه جای تعجب است اینکه «مورخ» داستان ما مدعی میشود که در ماجرای «تدوین خاطرات» فرودست، «دغدغههای شخصی» او با «نیات جمهوری اسلامی برای ارائه یک چهره بد از دوران پهلوی»، «همخوانی و همپوشانی داشت»، «در حالی که در این کتاب واقعا اینجوری نیست». او به عنوان شاهد این ادعا میگوید «برای نمونه در ۳۵ سالگی آنقدر درک و شعور داشتم که ننویسم هویدا بهایی بود بلکه بنویسم شهرت به بهاییگری داشت».
گویا «مورخ» ما در شرح داستان خود خیلی فراموشکار شده است. برای نشان دادن این فراموشکاری چند جمله آغازین مقدمه این «مورخ» بر ملحقات خود بر «خاطرات» فردوست را یادآوری و بحث بیشتر را به زمان مناسبتری موکول میکنم:
«تاریخ معاصر ایران- از مشروطه تا سقوط سلطنت پهلوی - تاریخی دردناک است. این تاریخ داستان زندگی مردمی را تصویر میکند که حیات آنان، سرزمین آنان، ذخایر و گنجینههای مادی و معنوی آنان و فرهنگ و اصالتهای آنات آماج چپاول غارتگران حریص و آزمند استعمارگر بود».
@Aminaryanrad
@movarekhan
نشست تخصصی «مروری بر کتاب "اول، اصلاحِ اقتصادی" و آرای علیاکبر داور» در بنیاد ایرانشناسی برگزار شد؛
محور اصلی این نشست، بررسی اندیشههای اقتصادی دوره پهلوی اول و نقش علیاکبر داور بهعنوان یکی از مهمترین کارگزاران اصلاحات اقتصادی و نهادی آن دوره بود.
🔹 دکتر حسن رجبی فرد (مولف کتاب): « داور از مهمترین چهرههایی است که بهطور جدی در پی پاسخ به مسئلهٔ تجدد و مواجهه با غرب برآمد. از نظر او، اساس تمدن جدید بر قدرت اقتصادی استوار بود، نه بر مبانی فرهنگی یا اخلاقی و معتقد بود ناله و شکایت از استعمار بیفایده است. به باور داور، قدرتهای جدید جهان به سخنان ملتهای ضعیف گوش نمیدهند و تنها راه مقابله، تقویت بنیانهای اقتصادی کشور است.»
وی با اشاره به دیدگاه انتقادی داور نسبت به انقلاب مشروطه افزود: «داور انقلاب مشروطه را حرکتی نابالغ میدانست، زیرا اصلاحات سیاسی را مقدم بر اصلاحات اقتصادی قرار داده بود. او میگفت ایران به جای پرداختن به مجلس و آزادی، باید اقتصاد و مالیهٔ خود را اصلاح میکرد. در اندیشهٔ داور، دولت محور اصلی اصلاحات است. او به توانمندی توده های مردم اعتمادی نداشت و معتقد بود ایرانیان ملتی نجیب اما ناتوان از خودانگیختگی است. بنابراین تنها در سایهٔ اقتدار دولتی تجددگرا و با تحمیل نظم و انضباط اقتصادی، فرصت و امکان توسعه را پیدا خواهد کرد.»
رجبی فرد به نقش محوری داور در بنیانگذاری نظام اقتصادی جدید ایران اشاره کرد و با اشاره به نظرات منتشر شده از او در روزنامه مرد آزاد گفت: «بسیاری از اندیشههای اقتصادی و سیاسی داور در سراسر دورهٔ رضاشاه بازتاب یافته است. داور در نوشتههایش بارها تأکید کرده که اقتصاد آزاد برای ایران مناسب نیست و دولت باید در همهٔ شئون اقتصادی حضور مستقیم داشته باشد. او بر انحصار دولتی منابع و برقراری شرکتهای ملی و دولتی برای کنترل تولید و تجارت تأکید میکرد.»
دکتر رجبیفرد در تحلیل این رویکرد گفت: «ایدهٔ دخالت دولت در اقتصاد، در آن دوران تنها مختص داور نبود. در سراسر جهان، اندیشهٔ اقتصاد آزاد به معنای امروز چندان مطرح نبود و غالب روشنفکران به ضرورت نقشآفرینی دولت در توسعه باور داشتند. با این حال، آنچه داور را متمایز میکند، شدت و صراحت او در دفاع از اقتصاد دولتی است.»
🔹 دکتر حسن شجاعی: «در نظام فکری داور، دولت جایگاهی محوری دارد. او باور داشت که تمام منابع ثروت باید در اختیار دولت باشد و بدون مداخلهٔ دولت، اصلاحات اقتصادی ممکن نیست. در مقالهٔ معروف خود با عنوان بحران نیز تصریح کرده که رفع بحران اقتصادی از عهدهٔ هیچ نیرویی جز دولت برنمیآید.»
وی تأکید کرد: «از نگاه داور، تمدن غرب چیزی جدای از نهادهای مادی و اقتصادی نیست. او بر این باور بود که ایران برای نجات از عقبماندگی باید تمدن غرب را بدون کموکاست بپذیرد، زیرا اساس پیشرفت غرب در قدرت اقتصادی و صنعتی آن است. بنابراین، به باور داور، نجات ایران نه از راه مطبوعات و مدارس، بلکه از راه چرخ کارخانهها و ایجاد زیرساختهای اقتصادی ممکن است.»
🔹دکتر سعید لیلاز دیگر سخنران این نشست با اشاره به اهمیت پژوهش دکتر حسن رجبیفرد گفت: «کتاب اول اصلاح اقتصادی یکی از جدیترین تلاشها برای بازخوانی تاریخی و علمی اندیشهٔ علیاکبر داور است. داور نهفقط یک سیاستمدار یا وزیر عدلیه، بلکه معمار نوعی از عقلانیت دولت در ایران مدرن بود. او در میانهٔ گذار از جامعهٔ سنتی به جامعهٔ جدید، بر آن بود که با اتکا به اصلاحات اقتصادی، بنیان دولت مدرن را سامان دهد.»
دکتر لیلاز در تحلیل موقعیت تاریخی داور گفت: «داور در دورهای میزیست که ایران در یکی از عمیقترین بحرانهای تاریخی خود بود؛ کشوری با ساختار سیاسی فروپاشیده، نظام مالی ناکارآمد و اقتصادی وابسته و ویران از جنگ و بیثباتی. در چنین فضایی، داور اندیشهٔ دولت را به مثابهٔ عقلانیت مطرح کرد. از نظر او، دولت باید ساماندهندهٔ اقتصاد، نظمبخش جامعه و ضامن بقای ملی باشد.»
وی افزود: «در نگاه داور، دولت تنها یک نهاد سیاسی نبود، بلکه موتور توسعهٔ اقتصادی بود. او بر این باور بود که اقتصاد بدون اقتدار سیاسی، همچون کشتی بیسکان است. از این رو، مفهوم دولت در اندیشهٔ داور، معادل همان عقلانیتی است که میخواهد کشور را از وضعیت طبیعی به وضعیت قانونی و مدرن انتقال دهد.»
@movarekhan
بنیاد ایران شناسی برگزار می کند؛
مروری بر کتاب «اول، اصلاح اقتصادی»
🔹 سعید لیلاز
🔹حسن شجاعی
🔹حسن رجبی فرد (مولف کتاب)
🔸زهره شیرین بخش (دبیر نشست)
ساعت 13:30 روز شنبه 3 آبان ماه 1404
بنیاد ایران شناسی_ تالار دکتر حبیبی
@movarekhan
ثمینه باغچهبان دومین فرزند از سه فرزند جبار باغچهبان بود. نخستین آن ثمین و آخرین آن پروانه نام داشت. ثمینه متولد سال ۱۳۰۶ در شهر تبریز بود و درست در مدرسهای که پدرش سه سال پیش از تولد او بنا کرده و باغچه اطفال نامیده بود به دنیا آمد. مدرسه هم خانهاش بود هم محل تحصیل اش، هم جای بازیاش بود هم مکان تدریس اش و در یک کلام همه دنیای او بود. این مدرسه نخستین مدرسه برای ناشنوایان ایران بود. گرچه تاسیس نخستین کودکستان را هم به جبار باغچهبان نسبت میدهند ولی ثمینه باغچهبان پاکنهاد و راستکردار در خاطرات خود بر خلاف منابعی که از پدرش به عنوان نخستین بانی کودکستان در ایران یاد کرده اند، یادآور میشود که نخستین کودکستان را بانویی ارمنی به نام خانزادیان بنا میکند و پدرش پس از مشاهده این کودکستان اقدام به ساخت کودکستان میکند.
ثمینه باغچهبان به همراه همسر تصمیم به بازگشت به ایران میگیرد و بدین ترتیب او کارش را با تدریس در مدرسه ناشنوایان شروع میکند. سال ۱۳۴۰ مسئول تشکیل کلاسهای کارآموزی و کارورزی آموزگاران کلاس اول کشور از طرف وزارت آموزش و پرورش میشود. آموزش ناشنوایان را عملا با تربیت معلمانی که توانایی آموزش دارند پایهگذاری میکند و سپس مسئول نگارش کتابهای درسی کلاس اول دبستان میشود و همچنین در تدوین و بازنگری کتابهای درسی با عباس یمینیشریف و توران میرهادی همکاری میکند.
چندی بعد کتاب روش تدریس مخصوص سپاه دانش را بر اساس روش پدرش ( روش کلی ) تهیه میکند. این کتاب حتی در افغانستان و تاجیکستان هم کاربرد داشته و مورد تدریس قرار میگیرد. کتاب او با تمرکز بر جنبه شناختشناسی و روانشناسی تالیف شده بود.
مریم پیرنظر در این گفت و گو میگوید: « آموزشگاه باغچهبان را اوایل انقلاب مصادره کردند و حتی مادرم تحت تعقیب قرار گرفته و ممنوع الخروج شده بود. او مجبور شد برای مدتی در زیرزمین زندگی کند تا موفق به فرار از ایران به ترکیه شد و بعد به فرانسه رفت و در نهایت مقیم آمریکا شد. اکنون هم در یک خانه استیجاری در بهجتآباد زندگی میکنیم و صاحب خانه علیرغم افزایش دو برابری کرایه خانه، اصرار به تخلیه خانه برای یک زنی دارد که در آستانه صد سالگی است! » .
* این نوشتار که ادای دین کوچکی بود برای آن نامداران و نامآوران ایران زمین و خادمان کودکان میهنم
متن کامل یادداشت کارنامه ثمینه باغچهبان برای کودکان ایران
✍🏻حسین میرزانیا
@movarekhan
منابع تکمیلی در مورد یادداشت:
یک باور رایج اما گمراه کننده در مورد دولت دکتر مصدق
🔸در پی انتشار یادداشتی تحلیلی درباره سیاستهای اقتصادی دولت مرحوم دکتر محمد مصدق، برخی دوستان این پرسش را مطرح کردند که آیا برای آن تحلیلها، منابع و اسناد معتبری وجود دارد یا خیر. هدف از این نوشتار، پاسخ به همین پرسش از طریق ارائه مستقیم اسناد و آمار رسمی دولتی است تا بحث از کلیات به جزئیات مستند منتقل شود.
🔸یادداشت پیشین این گزاره را مطرح کرد که برخلاف باور رایج، اقتصاد کشور در آن دوره نه با تکیه بر صادرات غیرنفتی، بلکه از طریق سه فاز مشخص مدیریت شد: ۱. مصرف ذخایر ملی، ۲. پنهانسازی کسری تجاری، و ۳. خلق پول تورمزا. در ادامه، اسناد مستند هر یک از این مراحل ارائه میشود.
🔸۱. تأمین مالی دولت از محل پساندازهای ملی، نه صادرات
با قطع درآمد نفت، اولین راهکار دولت برای تأمین بودجه، استفاده از ذخایر موجود بود. این اقدامات کاملاً مستند هستند:
🔸برداشت از پشتوانه اسکناس: بر اساس مصوبه جلسه ۶ مرداد ۱۳۳۰ مجلس شورای ملی، به دولت اجازه داده شد مبلغ ۱۴ میلیون لیره استرلینگ از محل پشتوانه اسکناس برداشت نماید.
منابع تکمیلی: علاوه بر این، دولت بر اساس تصویبنامه شماره ۲۱۹۹۲ هیئت وزیران در آبان ۱۳۳۰، مبلغ ۸.۷۵ میلیون دلار از صندوق بینالمللی پول دریافت کرد و در اسفند( بر اساس تصویب نامه شماره ۲۶۷۵۸ هیئت وزیران)همان سال نیز ۱.۵ میلیون لیره از ذخایر ارزی بنگاه راهآهن برداشت نمود. این مصوبات رسمی نشان میدهند که راهکار اولیه، یک راه حل مبتنی بر درآمد جدید نبود، بلکه استفاده اضطراری از پساندازهای کشور بود.
🔸۲. واقعیت تراز تجاری در گزارش رسمی بانک ملی
در یادداشت اول اشاره شد که تراز تجاری مثبت، تنها یک تصویر دفتری بود که به دلیل استفاده از نرخ ارز رسمیِ غیرواقعی ایجاد شده بود. گزارش هیئت عامل بانک ملی ایران به بیست و پنجمین مجمع عمومی بانک، این تحلیل را کاملاً تأیید میکند:
🔸این گزارش تصریح میکند که به دلیل شکاف میان نرخ رسمی دلار (۳۲.۵ ریال) و نرخ واقعی بازار (که تا ۱۲۴ ریال هم رسید)، ارزش واقعی واردات در سال ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲ بیش از دو برابر صادرات کشور بوده است. همین گزارش، کسری موازنه تجاری واقعی کشور در این دو سال را حدود ۸۶.۶ میلیون دلار اعلام میکند و دلیل آن را اشتباه بودن ارزیابی گمرک بر اساس نرخ رسمی دلار بوده است. بنابراین، ادعای کسری تجاری پنهان، نه یک تحلیل شخصی، بلکه یافته صریح گزارش رسمی بانک ملی در همان زمان است.
🔸۳. خلق پول گسترده: آمار رسمی از ترازنامه بانک ملی
با اتمام ذخایر، دولت به استقراض و چاپ پول روی آورد. این اقدام نیز به طور دقیق در اسناد بانک مرکزی وقت (بانک ملی ایران) ثبت شده است:
🔸 چاپ اسکناس: بر اساس جداول منتشر شده در مجله رسمی بانک ملی ایران، میزان اسکناسهای منتشر شده از ۷.۸ میلیارد ریال در مرداد ۱۳۳۱، ظرف یک سال به ۱۰.۹۲ میلیارد ریال در مرداد ۱۳۳۲ رسید. این به معنای چاپ ۳.۱۲ میلیارد ریال پول جدید است.
🔸استقراض از بانک ملی: ترازنامههای سالیانه بانک ملی نشان میدهد بدهی دولت و شرکتهای دولتی به این بانک از ۱.۳ میلیارد ریال در آغاز دولت مصدق، به ۴.۵۸ میلیارد ریال در پایان دوره او افزایش یافت. ین ارقام که از گزارشهای رسمی و سالانه بانک ملی استخراج شدهاند، به وضوح نشانگر تأمین بخش بزرگی از بودجه دولت از طریق خلق پول توسط نظام بانکی هستند.
🔸پیامد طبیعی این سیاستها، تورم و کاهش قدرت خرید مردم بود. قیمت سکه طلای پهلوی که در خرداد ۱۳۳۰ حدود ۵۴۴ ریال بود، در مرداد ۱۳۳۲ به ۱۰۰۶ ریال رسید. این رشد ۸۵ درصدی که در روزنامههای یومیه مانند «اطلاعات» و مجله بانک ملی نیز ثبت شده، سندی انکارناپذیر از تورم شدیدی است که مستقیماً معیشت مردم را هدف قرار داد.
🔸هدف از ارائه این اسناد، تأیید این نکته است که تحلیل ارائه شده در یادداشت اول، نه بر پایه نظر شخصی، بلکه بر مبنای گزارشهای رسمی دولت و بانک ملی ایران در همان دوره استوار است. تاریخ اقتصادی، فارغ از روایتهای احساسی، با آمار و ارقام نوشته میشود./ آرمینا حمرهپور (دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه بهشتی)
آتوسا: نهاد ترویجی اندیشه سیاسی و دانش تاریخی در ایران
🆔 @atusa_sbu
در سوگ هوشنگ انصاری
✍🏻نازنین نوری
انصاری در سال ۱۹۲۷ در اهواز، در دل استان نفتخیز خوزستان، زاده شد. پدرش که تحصیلات خود را در هند به پایان رسانده بود و به عنوان کارمند بانک فعالیت میکرد، از همان آغاز او را به فراگیری زبان انگلیسی ترغیب کرد تا افقهای پیش روى خود را فراتر از مرزهای ایران بگشاید.
تسلط او بر زبان انگلیسى، سرمایه فرهنگی بود که راه وى را به عنوان مردی جوان به جهان تجارت باز کرد تا بتواند در شرکتهای خارجیِ فعال در بازارهای ایران به فعالیت بپردازد.
انصارى سپس به عنوان خبرنگار، تهاجم نیروهای شوروی به شمال ایران را برای «اینترنشنال نیوز سرویس» و دیگر رسانههای بین المللى پوشش داد. تجربهای که نگاه جهانی و درک ژئوپلیتیک او را شکل داد. سفر به ژاپن و سالهایی که در آن کشور زندگى و کار کرد، فصل دیگری از این پرورش بینالمللی بود. در جریان سفر رسمی پادشاه ایران به ژاپن، مرد جوان مورد توجه قرار گرفت و به دعوت او به خدمت دولت ایران درآمد.
مسیر خدمت دولتی انصاری با شتابی چشمگیر طی شد: سفیر ایران در ایالات متحده (۱۹۶۷–۱۹۶۹)، وزیر اطلاعات و جهانگردی (۱۹۷۱–۱۹۷۴)، وزیر امور اقتصادی و دارایی (۱۹۷۴–۱۹۷۷) و سرانجام مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران (۱۹۷۷–۱۹۷۸). او از مدیرانی بود که به کارآمدی اجرایی، ارتباطات بینالمللی و نگاه توسعه محور شُهره شد و در بزنگاههای اقتصادی کشور نقش آفرینى کرد.
پس از انقلاب ۱۹۷۹، انصاری به همراه همسرش مریم پناهی انصاری و دو فرزندشان، نینا و نادر، راهی ایالات متحده شد. این ازدواج بعدها به جدایی انجامید و او سپس با شهلا ناظمیان پیوند زناشویى بست.
او در سال ۱۹۸۶ تابعیت آمریکا را به دست آورد و فصل تازهاى از زندگی حرفهای خود را در قالب کارآفرینی و سرمایه گذارى در بخش انرژى بنا نهاد. بنیانگذارى «گروه پارمن» در هیوستون و سرمایه گذارى در حوزههای گوناگون از تجهیزات میادین نفتى و املاک تا منسوجات، تجارت بینالملل و صنایع تفریحی، پایههای ثروت و نفوذ اقتصادی او را استوار ساخت.
انصاری در سال ۱۹۹۷ مدیرعامل شرکت بینالمللى «آیآرآی» تولید کننده تجهیزات میادین نفتى شد، اما نقطه عطف کارآفرینی او خرید و هدایت شرکت «استوارت اند استیونسون» در سال ۲۰۰۵ بود. شرکتی پیشرو در تولید تجهیزات سفارشی برای تولید برق، سامانههای فشرده سازى و کاربردهای نظامی که جایگاه او را در صنایع انرژی و تجهیزات دفاعی بطور محسوسی ارتقا داد.
او همچنین از نیکوکاران برجسته و اثرگذار به شمار میرفت. وى از طریق «بنیاد انصاری» که در سال ۱۹۹۸ بنیان نهاد، منابع قابل توجهی را به نهادهای پزشکی، فرهنگی و آموزشی، از جمله دانشکده پزشکی ویل کورنل، مؤسسه قلب تگزاس و سازمان سیاست عمومی جیمز اِی. بیکرِ سوم اختصاص داد و نیز هزینه بورسیههاى تحصیلى در دانشگاههای «اِى اند اِم»، «هاروارد» و «تگزاس» را تامین کرد.
در سال ۲۰۰۴، دانشگاه کرنل به افتخار کمک ۱۵ میلیون دلاری او و همسرش شهلا، «مرکز انصاری» را برای درمانهای سلولهای بنیادی بنیان گذاشت. در سال ۲۰۰۷، خانواده انصاری با ۲.۸ میلیون دلار سرمایه اولیه، به گسترش مجموعه هنر اسلامی موزه هنرهای زیبای هیوستون یاری رساندند و در سال ۲۰۱۳ نیز این بنیاد پشتیبان نمایشگاه «استوانه کوروش» در موزه متروپولیتن نیویورک بود.
او طی سالها، حمایتهاى مالی چشمگیرى نیز از نهادها و نامزدهای حزب جمهوریخواه به عمل آورد. او عضو «کمیته ملی مالی» کارزار انتخاباتی بوش–چنی در سال ۲۰۰۴ بود و به عنوان متولی «بنیاد کتابخانه ریاست جمهورى جرج اچ. دبلیو. بوش» نیز فعالیت داشت. «گالری تاریخ آمریکا انصاری» در کتابخانه و موزه ریاست جمهورى جرج اچ. دبلیو. بوش به افتخار او نامگذارى شده است.
انصاری نشان «مدال افتخار الیس آیلند» که به افرادی اعطا میشود که نمونهای از رهبری برجسته و پایبندی به آرمانهای آمریکایی باشند و نیز «جایزه وودرو ویلسون» را به پاس خدماتش در تقویت تفاهم بینالمللی و خدمت عمومی دریافت کرد.
در سال ۲۰۱۳، «مؤسسه سیاست عمومی بیکر» جایزه «جیمز اِی. بیکر سوم برای تعالی در رهبری» را به او اعطا کرد. افتخاری که به پاس خدمات برجستهاش در عرصه خدمات عمومی و نیز رهبری او در حوزههای بازرگانی و مناسبات بینالمللی اهدا شد.
انصارى در سال ۲۰۱۷ نیز جایزه «مهاجران بزرگ» را که به شهروندان مقیم ایالات متحده، به پاس دستاوردهای برجسته و خدمات ماندگارشان به جامعه آمریکا، تعلق میگیرد، را از« بنیاد کارنگی نیویورک» دریافت کرد.
@HistoricalLiberary
@movarekhan
🖋 ایالات متحده شرق بزرگ: ملودرام وحدت تخیلی مشرقزمین
▫️ واکاوی انتقادی شبهتاریخ آرمانگرایانه شاپور رواسانی
در بهار سال ۱۳۷۰ خورشیدی، اندکی پیش از فروپاشی شوروی، کتاب آرمانخواهانه «جامعه بزرگ شرق» شاپور رواسانی در فضای فکری ایران منتشر شد؛ اثری پرشور که با انباشت دادههای باستانشناختی کمابیش معتبر، روایتی رمانتیک و یکپارچه از وحدت تمدنی مشرقزمین باستان ارائه میداد و در نهایت تشکیل «ایالات متحده شرق بزرگ» را به عنوان مدینه فاضلهای ضداستعماری برای مردمان پهنهای وسیع از هند تا مصر و از آسیای میانه تا شمال افریقا تجویز میکرد. واکاوی انتقادی حاضر نشان میدهد که چگونه مفروضات پیشینی رواسانی، تاریخ پیچیده مشرقزمین باستان را به شبهتاریخی ایدئولوژیک فرومیکاهد، شباهتهای ظاهری را به وحدت تمدنی تعبیر میکند تا گذشته را به دستاویزی برای پروژهای هویتساز و امروزمحور بدل سازد. ادامه...
🌐 قضیه ایران؛ آنجا که مسئله پژوهش، خودِ ایران است...
⚡️ مطالعه متن کامل مطلب 👇🏻
🖋 خوانش متن به مثابه کنش گفتاری
▫️ اسکینر و تاریخمندی اندیشه سیاسی
در تاریخنگاری اندیشه سیاسی دو گرایش غالب، همواره به خطاهای روشی عمده منجر شدهاند: یکی متن را مستقل از زمان و مکان مولف میبیند و به دنبال «حقیقت جاودان» در آن میگردد، دیگری متن را صرفاً بازتاب شرایط اجتماعی، طبقاتی یا اقتصادی میداند و از عاملیت نویسنده صرفنظر میکند. کوئنتین اسکینر، برجستهترین چهره مکتب کمبریج، هر دو رویکرد را به چالش میکشد و میگوید هیچکدام نمیتوانند توضیح دهند که یک متن سیاسی در لحظه تولدش دقیقاً چه «کاری» میکرده است. ادامه...
🌐 قضیه ایران؛ آنجا که مسئله پژوهش، خودِ ایران است...
⚡️ مطالعه متن کامل مطلب 👇🏻
چندسالی است که بحث بر سر ماهیت جنبش جنگل رواج دارد و میرزا کوچک جنگلی و جنبش تحت رهبری او را به مواردی چون تلاش برای تجزیه طلبی، نزدیکی به انقلاب کمونیست های روسی و ... متهم می کنند.
یادداشت پیش رو بخشی از مقالات وارده به «روزنامه جنگل» ارگان رسمی نهضت جنگل است که ایدئولوژی و مواضع رسمی آن را منتشر می کرد. از نکات جالب در این یادداشت، نزدیکی بسیار آن به ادبیات کسانی است که بعدها در دوره رضاشاهی اساس نظام آموزشی کشور را از نو و براساس ترویج زبان فارسی و تاریخ باستانی ایران قرار دادند و سعی در بازآرایی هویت ملی ایرانیان داشتند.
مجید علیپور
«از مقالات وارده
آقای مدیر جنگل - اولین وسیله بقاء ملیت همانا حفظ و نگاهداری زبان ملی هر قومی است. هر جماعتی در عالم موفق به حفظ زبان وادبیات ملی خود گردید، تا هر درجه در تحت نفوذ و سلطه اجانب باشد؛ قومیّت خود را از دست نداده و مصون از انحلال و اضمحلال خواهد بود.
چنانچه بارها وطن عزیز ما ایران بدست اجانب افتاده و متدرجا [به تدریج] در زیر استیلا، آنان، زبان ملی خود را یک درجه از دست داده و خود را به سرمنزل فنا و انقراض نزدیک ساخت تا خوشبختانه به همت مردان نامی خود مانند رودکی و فردوسی و غیر آنها، مجدداً زبان و ادبیات پارسی با لباسی نو خود نمائی کرده و پارسیان را از پرتگاه اضمحلال به شاهراه بقا و استقلال هدایت کرد.
متاسفانه هنوز از اثرات سوء دوره سلطنت و استیلای چنگیزیان، زبان ترکی در نقاط مهمه ایران باقی و فرزندان ایران را که همه نژاد پارس و کیانند، دچار يک نوع دوئیت و مغایرتی کرده و علاوه بر آن، سکته به عالم معارف این مملکت وارد آورده است و بدبختانه هنوز کسی در این مملکت به فکر اصلاح چنین عیب بزرگی نیست و همین عیب است که درمغز بعضی ها تولید تصورات خولیایی می کند!
امروز که با قدم به طریق ترقی گذارده و راه سعادت می پیماییم، نقطه ترقی معارف و حصول اتحاد و یگانگی تام ما را الزام می کند که هرچه زود ت به رفع این عیب بزرگ که یاد گار سلطه اجانب است شروع کرده، به مرور زمان از طریق اشاعه معارف، زبان شیوای پارسی را که از عهد عظمت و بزرگواری اسلاف خود به یادگار داریم در تمام نقاط ترک زبان ایران نشرو تعمیم بدهیم. بر صاحبان افکار عالیه است که نظریات خودشان را راجع به حل این مشکل در جراید انتشار و راه عملیاتی [شدن] آن را نشان دهند.
مقدمتا به نظر قاصر این بنده چنان می رسد از طرف وزارت جلیله معارف امر و مقرر شود در مدارس آذربایجان در سایر نقاط ترک زبان، همین که شاگردان قوه تکلم فارسی را پیدا کردند، تمام دروس و تکلمات آنان حتی در خارج [از کلاس درس] به زبان فارسی باشد و همچنین از طرف دولت مقرر گردد در نقاط مزبوره، کلیه اجزاء ادارات رسمی دولت حتی الامکان خود را به تکلم زبان پارسی مجبور و مکلف بدانند. تا نظر صاحبان افکار عالیه چه باشد و چه راهی برای حصول این مقصود نشان بدهند.»
روزنامه جنگل / شماره 24 / 1335
@movarekhan
کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران برگزار میکند:
از کلیسا تا کلینیک؛
نقش میسیون آمریکایی و جامعهٔ ارامنه در مدرنیزاسیون پزشکی ایران
سخنرانان:
عباس اقبال مهران
دکتری تاریخ از دانشگاه شهید چمران اهواز، نویسنده و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ارامنه
رضا کرمی
دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه خوارزمی، پژوهشگر تاریخ پزشکی
دبیر تخصصی:
دکتر محمدامین معتقدی فرد
پزشک و دانشجوی دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی
زمان: سهشنبه ۱۱ آذرماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۵ الی ۱۷
مکان: دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تالار کمال
ورود برای عموم علاقهمندان آزاد و رایگان است.
@movarekhan
دگردیسی تجددگرایی در ایران
✍🏻شیرزاد عبداللهی
بعد از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران دو پدیده جدید در عرصه سیاسی ایران ظهور کرد اول - حزب توده با تفکرات لنینی و دوم - فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی با تفکر بنیادگرایی اسلامی. ادامه این دو جریان موازی در انقلاب ۵۷ به تلاقی رسید.
روشنفکران پیشگام مشروطه با الهام از ایده های لیبرالی عصر روشنگری در پی غلبه بر عقب ماندگی تاریخی ایران ( آرزوی تاریخی شاهزاده عباس میرزا در جنگهای ایران و روس و امیرکبیر در عصر ناصری ) یعنی نوسازی کشور ، تاسیس مدرسه و دانشگاه ، ایجاد نهادهای مدرن (مانند دادگستری ، ثبت اسناد ، ثبت احوال )، ایجاد شبکه راه و راه آهن ، ایجاد ارتش مدرن ، ایجاد صنایع ، اصلاحات ارضی و پیوستن ایران به قافله تمدن غرب بودند .
بعد از جنگ جهانی دوم و فضای دو قطبی جنگ سرد نوع جدیدی از روشنفکری ظهور کرد. روشنفکران چپگرا که ظهور و هژمونی آنها در اولین کنگره نویسندگان ایران در تیر ماه ۱۳۲۵ تثبیت شد. احسان طبری ، بزرگ علوی و نوشین نویسندگان حزبی در این کنگره لحنی تهاجمی داشتند و افکار آنها برای نسل جوان نویسندگان و شاعران جاذبه بیشتری داشت. ملک الشعرای بهار ، عباس اقبال، ابراهیم پورداوود، حمیدی شیرازی، پرویز ناتل خانلری، لطفعلی صورتگر، علیاصغر حکمت، فروزانفر، عبدالعظیم خان قریب، محمد قزوینی (نویسندگان ایرانگرا و مخالف چپ )، به عنوان مدافعان اندیشه کهن در کنگره حالت تدافعی داشتند !
در یک چرخش تاسف بار روشنفکری ایرانگرا و طرفدار مدرنیسم بعد از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و هژمونی افکار بلشویکی در ایران و جهان، مغلوب روشنفکری انترناسیونالیست، ضد ملی و ضد مدرنیسم شد( موضع حزب توده و روشنفکران حزبی در مقابل فرقه دمکرات آذربایجان ). تقسیم ملت به طبقات متخاصم، ضدیت با غرب امپریالیست و ضدیت با سرمایه داری و ارزشهای لیبرالی مانند حق مالکیت ، قانونگرائی، آزادیهای فردی، حقوق فردی و مدرنیزاسیون (آنها برای تحقیر مدرنیسم را شبه مدرنیسم می نامیدند) و… پارادایم روشنفکری ایران شد.
در کنار روشنفکران چپگرا که فضای عمومی فرهنگی و نشر کتاب ومجله، در انحصار خود داشتند، در دهه های ۴۰ و ۵۰ جریان دیگری از روشنفکری ( احسان نراقی ، داریوش شایگان ، جلال آل احمد و…) ظهور کردند که در عین مخالفت با تفکرات لنینیستی دنبال اتوپیایی به نام «بازگشت به خویش »و برچیدن مدرنیسم بودند. نقطه تلاقی روشنفکران لنینیست و روشنفکران طرفدار بازگشت به خویش و اسلام بنیادگرای ضد مشروطه ، دکتر علی شریعتی بود که افکارش برای نسل جوان جاذبه زیادی داشت. انقلاب ۵۷ ادامه مشروطه نبود . ایده های سیاسی انقلاب ۵۷ ادامه ایده های مشروطه نبودند . بلکه این انقلاب در کلیت خود حرکتی علیه دستاوردهای مشروطه و مدرنیسم بود.
@movarekhan
ابوالقاسم فقیری (مدیرکل فرهنگ استان فارس در سال 1358): کلیه عکس ها و فیلم های جشن های 2500 ساله را آتش زدیم، جزوات و بروشورهایش را هم خمیر کردیم!
▪️تصویر بریده روزنامه از صفحه اینستاگرامی iran_old_doc
@movarekhan
شب عبدالحسین زرینکوب
و یادی از قمر آریان
با سخنرانی:
🔹محمود درگاهی
🔹روزبه زرینکوب
🔹حبیبالله عباسی
🔹محمود فتوحی رودمعجنی
🔹روحالله هادی
🔹علی دهباشی
زمان: دوشنبه ۱۹ آبان ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ بعد از ظهر
مکان: دانشگاه تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تالار استاد عباس اقبال آشتیانی
دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@movarekhan
افتتاح کتابخانۀ دکتر سیدحسین میرمجلسی و پخش مستندِ میرِ مجلسِ انس
✍️ اکبر ایرانی
دکتر میرمجلسی، این پزشک فرهنگدوست، بیش از سی هزار جلد کتاب فاخر فارسی را که قریب هفتاد سال از عمر خود را به جمعآوری کتب و نشریات تخصصی اختصاص داده، برای اینکه مورد بهرهبرداری کتابخوانان سراسر ایران قرار گیرد، #وقف کتابخانۀ مرکزی رشت که زیر مجموعۀ #نهاد_کتابخانه_های_عمومی_کشور است، نموده است. این مجموعۀ کمنظیر اکنون آماده بهرهبرداری شده و بنده این سعادت را داشتهام که به عنوان #ناظر_موقوفه خدمتگزار باشم. اخیراً با یاری دوستان و دوستداران ایشان تصمیم گرفتیم، مراسمی باشکوه و درخور شأن این پزشک #ایران_دوست برای افتتاح کتابخانۀ ایشان برگزار کنیم. استاد محمدعلی موحد هم بسیار مایل به شرکت بودند و قبلاً پیامی برای فیلم مستند پرترۀ دکتر میرمجلسی داده بودند که بخشی از این مستند در مراسم افتتاحیه پخش خواهد شد، البته تهیهکنندۀ فیلم یکساعته از زندگی ایشان #میراث_مکتوب است و طبعاً پیگیری نامهنگاری برای جلب مشارکت و همکاری، سودی نبخشید. انصافاً در طول یکسال گذشته #کتابخانه_مرکزی_رشت برای چینش کتابها و فهرستنگاری، سنگ تمام گذاشت و کارکنان دلسوز آن کتابخانه کوششها کردند تا این کتابخانه اکنون آماده بهربرداری شود که از همه تشکر میکنم. چندبار که برای پیگیری و نظارت امور به رشت سفر کردم، شاهد این فعالیتها بودم. به هر روی برغم عدم همکاری برخی از...، اما همدلی و همراهی اهالی فرهنگ و پزشکان فرهنگدوست و شیفتگان دکتر #میر_مجلسی، انشاءالله صبح پنجشنبه بیستودوم آبان ۱۴۰۴ این کتابخانه با حضور مفاخر و مشاهیر علم و ادب و بسیاری از طبیبان مشتاق، برگزار خواهد شد و برگ زرّین دیگری بر افتخارات این مؤسسه رقم خواهد شد. دکتر میرمجلسی با وقف کتابخانۀ شخصی خود، گام مؤثری در جهت گسترش فرهنگ وقف کتاب برداشتند و مجموعهای بینظیر را در اختیار مردم گیلان و کتابدوستان ایران قرار دادند، هر چند جا داشت چنان که در شأن او بود حقگزاریها میشد و تندیس او را با طلا میساختند که چنین دستاوردی را برای ترویج کتاب و کتابخانه، ارمغان شهر رشت نمود و چنین بزرگانی برایش سخنرانی خواهند کرد.
#mirasmaktoob
@movarekhan
کورش نامه
ویژه نامه روزنامه #اطلاعات به مناسبت 7 آبان
با مطالب و یادداشت هایی از:
سید مسعود رضوی / زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب / حمید یزدان پرست / علی مسگر / عبدالرسول خیراندیش / مرضیه سلیمانی / محمدمحمود هاشمی / نوراالیزابت مری بویس / محمدتقی ایمانپور
@movarekhan
به مناسبت برگزاری همایش ملی «آذربایجان، دیپلماسی و تمامیت ارضی ایران»
ناظمالملک، نماد موفق دیپلماسی
✍🏻 دکتر اکبر ایرانی
#ناظم_الملک_مرندی_یکانلو، الگوی دیپلماسی در عهد #قاجار است.
وقتی کتاب #حقوق_ملل از او را با مقدمۀ #استاد_محمد_علی_موحد چاپ کردیم، متوجه شدیم، این دانشمند حقوقدان سیاستمدار #آذربایجانی حتی در میان دیپلماتهای #وزارت_ امور_خارجه هم غریب و ناشناخته است. دکتر #نصرالله_صالحی پیشتر با انتشار دو کتاب دیگر از مرندی، #ملاحظات_و_محاکمات، و مقالاتی چند، تا حدود زیادی از ارج و منزلت یکانلو گفته بود. اما وقتی صحبت کتاب #روزنامۀ_مأموریت_اسلامبول به میان آمد، با اشتیاق از نشر آن استقبال کردم و عزم را جزم کردیم که این مدافع ایرانزمین را به تاریخ دیپلماسی، به مردم ایران بخصوص خطۀ زرخیز آذربایجان بشناسانیم. آستین بالازدیم فراخوان مقالات دادیم و شورای علمی تشکیل دادیم، با استانداری آذربایجان شرقی طرح مسأله کردیم و با استقبال خوب مدیر کل امنیتی و معاون سیاسی که خود اهل تدریس و پژوهش است، مواجه شدیم. دکتر #عباس_قدیمی_قیداری از گروه تاریخ دانشگاه تبریز به عنوان دبیر کمیتۀ علمی و دکتر نصرالله صالحی به عنوان دبیر علمی و دوستان ایراندوست دیگر چون حسن حضرتی با جدیت بیمزد و منتی، روزها و ساعتها وقت گذاشتند و قریب ۲۵ مقاله را داوری و برای ویرایش به خانم شاملو سپردند که اجرائیات این کمیته هم بر دوش ایشان بود. پیروز رفیعیان که در ایراندوستی او ذرهای شک ندارم، یکتنه پیگیر امور بود و نشست دانشگاه مرند را هم هماهنگ کرد. طاهری خسروشاهی هم امور تهران و تبریز را مدیریت کرد.
خلاصه امروز پوستر همایش نهایی شد، چکیدهٔ مقالات صفحهآرایی و آماده چاپ گردید، جدول زمانبندی برنامهها و سخنرانیها بسته شد و شاید کمتر سراغ داشته باشیم که همایشی بتواند روز همایش مجموعه مقالات را رونمایی کند. کتاب "روزنامۀ مأموریت اسلامبول" و "روزنامه سفر خوی و مأموریت استرداد قُطور" سه کتابی هستند که رونمایی خواهند شد.
دانشگاه تبریز همکاری کرد و تالار کنفرانس را در اختیار گذاشت و اسکان میهمانان را عهدهدار شد. برای اولینبار است که این تعداد از استادان تاریخ کشور برای بحث دربارۀ دیپلماسی و حدود مرزی، به تبریز سفر میکنند و برای بزرگداشت سیاستمداری زیرک و باهوش از یکانِ مرند، با نام #میرزا_محبعلی_خان_ناظم_الملک_مرندی_یکانلو گرد هم میآیند. معرفی شخصیتی که بیش از پنجاه سال از عمر پُربرکت خود را در کمیسیونهای چهارگانه روس و انگلیس و عثمانی و ایران گذراند و با نوک قلم و منطق و استدلال، طرف مقابل را سرجایش نشاند و صدها فرسخ را محاسبه و متر کرد و توانست پنجاه کیلومتر از مساحت ایران را استرداد کند. خاک زرخیز آذربایجان دلیرمردانی چون باقرخان و ستارخان را داشته و اکنون محبعلیخان است که معرفی میشود، کسی که با قلم و قدرت بیان، چشم دشمن را از خاک پاک وطن راند و حقانیت ایران را اثبات کرد. زندگی ناظمالملک که لقب با مسمایی است، باید سرلوحۀ سیاستمداران کشور قرار گیرد که از مذاکره بیم نداشته باشند و برای منافع ملی بجنگند و نشان دهند که هوش و ذکاوت و منطق ایرانی همواره زبانزد بوده و بیشک گرهای که با مذاکره و دیپلماسی باز میشود با هزاران سرنیزه باز نمیشود. سخن او را باید با طلا نوشت: "با نوک قلم سرحدّاتِ وطن اِسترداد شد نه با قشون هزاران سرنیزه"
🔹توضیحات زمان و مکان برگزاری همایش در تصویر ضمیمه
@mirasmaktoob
@movarekhan
شماره جدید برای فردا
پرونده ویژه: تاریخ و فرهنگ غذایی ایرانیان
@movarekhan
گفتند آثار طاغوت در اسناد ملی باید محو شود
«بعد از انقلاب، رئیس انجمن اسلامی و دو نفر دیگر آمدند به اتاق من در سازمان اسناد ملی و گفتند، میخواهند فرمان امام را اجرا کنند.
پرسیدم: کدام فرمان؟
گفتند: محو آثار طاغوت.
گفتم: چی هست این آثار طاغوت؟
گفتند: مثلا مُهر فرمان شاهعباس آثار طاغوت است که ما میخواهیم محو کنیم.
یکی از این آقایان را من فرستاده بودم برای بورس ششماهه (به خارج از ایران). گفتم خاک بر سر من که تو را با پول دولت، ششماه فرستادم که کار آرشیو یاد بگیری و تو نه فقط پول دولت را به هدر دادی بلکه شعورت را هم از دست دادی. پسرجان! این فرمان شاهعباس، یا نادرشاه یا فتحعلیشاه اگر مُهرش محو شود که دیگر سندیتی ندارد، اصلا اعتبار و ارزشی ندارد، چون آن مُهر ثابت میکند که این فرمان شاهی یا فرمان سلطانی است.
اینقدر به روشهای مختلف، فشار بر سازمان اسناد ملی ادامه دادند که من دلسرد شدم و دو سال بعد از انقلاب، استعفا دادم از ریاست این سازمان در حالیکه ۱۰ سال پیش آن را بنیان گذاشته بودم و به خود میبالیدم و در حال جمعآوری و نگهداری و پژوهش بودیم درباره سندهای ملی این سرزمین. اینها البته باعث سربلندی من است چون حتی تشکیلات بعد از انقلاب در سازمان اسناد ملی که کارش همین است تا چندسال پیش، هیچکاری نمیکرد و مسئولانش میگفتند، سندهای تاریخی قبل از انقلاب مهم نیست. از حالا به بعد را باید جمعآوری کنیم. تاریخ از حالا به بعد است. یعنی حتی در سطح ظاهرا تخصصی هم ما همچنان نسبت به حافظه تاریخی کشور خودمان سهلانگار و بیاعتنا هستیم. آن هم در کشوری که از دوره هخامنشی و ساسانی، آرشیو در آن ادامه داشته است.»
یک باور رایج اما گمراهکننده در مورد دولت دکتر مصدق
✍️آرمینا حمزهپور (دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه بهشتی)
🔸۷۲ سال پس از سقوط دولت دکتر مصدق، همچنان این باور رایج است که دولت او در ۲۸ ماه زمامداری، با تکیه بر صادرات غیرنفتی مانند فرش، پسته و پنبه کشور را اداره کرد. این روایت که حس غرور ملی را تقویت میکند، در میان جامعه و حتی برخی مورخین پذیرفته شده است. اما آیا اسناد مالی نیز این روایت را تأیید میکنند؟ اما به نظر میرسد که واقعیت اقتصادی دولت مصدق، پیچیدهتر و به مراتب شکنندهتر بوده است.
🔸با اجرای قانون خلع ید از شرکت نفت انگلیس در بهار ۱۳۳۰، درآمد نفتی ۱۶ میلیون لیرهای دولت که شریان اصلی حیات اقتصادی کشور بود، به طور کامل قطع شد. دولت برای جبران این خلاء، به سرعت به منابع داخلی روی آورد: در مرداد ۱۳۳۰، مجلس با تصویب مادهای واحده، به دولت اجازه داد ۱۴ میلیون لیره (تقریباً معادل درآمد یک سال نفت) از حساب ذخیره پشتوانه اسکناس برداشت کند. در اوایل سال ۱۳۳۱، حدود ۴.۵ میلیون لیره دیگر از طریق دریافت وام از بانک بینالمللی پول و برداشت از صندوق ذخیره راهآهن تأمین شد. این اقدامات نشان میدهد که دولت در سال اول، عملاً از پساندازهای کشور برای پوشش هزینههای جاری استفاده کرد، نه از درآمد حاصل از صادرات.
🔸برخلاف تلاشها برای کاهش واردات و افزایش صادرات، تراز تجاری واقعی کشور در تمام سالهای ۱۳۳۰ تا 32 منفی بود. این واقعیت تلخ در آمارهای رسمی پنهان مانده بود زیرا ارزش واردات با نرخ ارز رسمی (۳۲.۵ ریال برای هر دلار) محاسبه میشد، در حالی که نرخ واقعی دلار در بازار آزاد حدود ۱۲۴ ریال بود.
🔸 این نرخگذاری دستوری (شبیه به دلار ۴۲۰۰ تومانی در سالهای اخیر) باعث شد ارزش واقعی واردات تا یک سوم کمتر از واقعیت ثبت شود. در نتیجه، با وجود مثبت بودن تراز تجاری روی کاغذ، اسناد نشان میدهد که تنها در سالهای ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱، حدود ۸۶.۶ میلیون دلار تراز ارزی کشور منفی بوده است. با اتمام ذخایر و افزایش فشار هزینهها، دولت در سال ۱۳۳۱ به راهکارهای به مراتب خطرناکتری روی آورد. در مرداد ۱۳۳۱، مجلس شورای ملی به دولت اجازه داد تا برای تأمین مخارج خود، مستقیماً به چاپ اسکناس بدون پشتوانه اقدام کند. این تصمیم نقطه عطفی در سیاستهای اقتصادی دولت بود: طی تنها یک سال، از مرداد ۱۳۳۱ تا مرداد ۱۳۳۲، حجم اسکناسهای در گردش کشور از ۷۸۰ میلیون تومان به یک میلیارد و ۹۲ میلیون تومان افزایش یافت. این رشد ۴۰ درصدی، آن هم در شرایطی که بخش عمده پشتوانه پول قبلی نیز پیشتر مصرف شده بود، شوک پولی بزرگی به اقتصاد وارد کرد.
🔸همزمان، دولت برای پرداخت هزینههای جاری، به خصوص حقوق کارکنان شرکت ملی نفت که به دلیل تحریمها هیچ درآمدی نداشت، به استقراض سنگین از بانک ملی ایران (که در آن زمان وظایف بانک مرکزی را بر عهده داشت) روی آورد. این استقراض به مبلغ ۲۹۶ میلیون تومان رسید.
🔸در مجموع، مبلغ ۶۰۸ میلیون تومان از طریق چاپ پول و استقراض مستقیم به اقتصاد تزریق شد. برای درک ابعاد این رقم، کافی است بدانیم که این مبلغ معادل دو سوم کل بودجه ۹۰۰ میلیون تومانی دولت در آن سال بود. این به معنای تأمین بخش عمدهای از هزینهها از طریق خلق پول تورمزا بود.
🔸این سیاستهای پولی انبساطی، پیامدهای ویرانگری برای اقتصاد و معیشت مردم داشت. شاخصهای کلیدی به وضوح نشانگر تورم افسارگسیخته و سقوط ارزش پول ملی بودند:
قیمت یک سکه طلای پهلوی که در بهار ۱۳۳۰ (قبل از اوجگیری بحران) ۵۴۴ ریال بود، در مرداد ۱۳۳۲ به ۱۰۰۰ ریال رسید. این به معنای رشد ۸۴ درصدی و تقریبا دو برابر شدن قیمت طلا در طول دو سال بود که قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داد.
فاصله گرفتن نرخ ارز رسمی (۳۲.۵ ریال) از نرخ بازار آزاد (۱۲۴ ریال) خود گویای سقوط ارزش واقعی پول ملی در برابر ارزهای خارجی بود.
این آمارها نشان میدهد که فشار اقتصادی ناشی از قطع درآمد نفت، مستقیماً از طریق تورم شدید به مردم منتقل شد.
🔸بررسی دقیق اسناد مالی نشان میدهد که روایت اداره کشور با فروش فرش و پسته، افسانهای بیش نیست. دولت مصدق برای بقا در برابر فشارهای خارجی، نه از طریق درآمد پایدار صادراتی، بلکه با مسیری پرهزینه اقتصاد را مدیریت کرد:
۱. در ابتدا با مصرف ذخایر و پساندازهای ملی.
۲. سپس با پنهان کردن کسری تجاری از طریق سیستم ارز چند نرخی.
۳. و در نهایت با روی آوردن به چاپ پول بدون پشتوانه و استقراض گسترده از بانک ملی.
این افزایش قیمت ارز و طلا، و مفاهیمی چون دلار رسمی و آزاد، استقراض از بانک مرکزی و چاپ پول برای مردم ایران به شکلی تلخ تکراری است و سالهاست که با آن خو گرفتهاند. تاریخ اقتصادی دوره مصدق، بیش از آنکه داستان موفقیت اقتصاد بدون نفت باشد، روایتی از آغاز چرخهای از سیاستهای تورمزا برای مواجهه با بحرانهای درآمدی است.
@atusa_sbu
@movarekhan