200
مدیر انتشارات کتاب بلوچ کارشناس میراث فرهنگی صنایع دستی محقق وپژوهشگر تاریخ اسلام وبلوچستان
قاضی عبدالصمد سربازی در ۲۲ آذر ۱۳۵۴ خورشیدی / ۱۳ دسامبر ۱۹۷۵ میلادی در خُضدار وفات یافت و در قبرستان شاهی کلات به خاک سپرده شد.
*هرچند افتخار دیدار با قاضی عبدالصمد سربازی را در دوران حیاتش نداشتم، اما زیارت مزار او برایم نعمتی الهی بود. این دیدار فرصتی فراهم ساخت تا با شخصیت علمی، معنوی و مجاهدانهی یکی از چهرههای بیبدیل تاریخ معاصر بلوچستان آشناتر شوم؛ مردی که راهی طولانی پیمود، آثار ارزشمندی از خود به جا گذاشت و نقشی ماندگار در تاریخ فرهنگی و دینی بلوچها ایفا کرد.*
(محمد صدیق دهواری24/7/1404)
بسمالله الرحمن الرحیم
*به یاد شادروان محمد امین امینی فرد رحمهالله*
امروز بیست و یکم مهرماه است؛ روزی که همزمان با اعلام نتایج کنکور سراسری، دل خانوادهها، دانشآموزان، معلمان و مجموعه آموزشوپرورش سرشار از خوشحالی است. بسیاری از دانشآموزان این مرزوبوم، بهویژه در سیستان و بلوچستان، در رشتههای مهم دانشگاهی پذیرفتهشدهاند؛ *اما این روز برای من یادآور نیکان و معلمانی و افرادی است که چراغ علم را در بلوچستان روشن نگه داشتند؛ کسانی که با عشق و ایثار، در سختترین شرایط، دانش و اخلاق را به نسلهای بعد منتقل کردند.*
*حضور در کتابفروشی خالد بن ولید و شاگردی در محضر شیخ انور، همواره افتخاری فراموشنشدنی برای من بوده است. هرروز سعی میکنم از محضر ایشان بهره ببرم و در فضای کتابفروشی حضورداشته باشم.*
چند روز پیش، وقتی وارد کتابفروشی شدم، فردی مسن را دیدم که روی صندلی نشسته و مشغول مطالعه بود. شیخ انور به من فرمود: *«شما که به دنبال تاریخ شفاهی بلوچستان هستید، پای صحبت ایشان بنشینید؛ از معلمان باسابقه است.»* کنار او نشستم. خود را «صاحب داد چندانی» معرفی کرد؛ پانزده سال در بایگانی آموزشوپرورش ایرانشهر خدمت کرده بود. از پروندههای قدیمی معلمان پرسیدم، گفت: «مربوط به مرحومان محمدامین امینی فرد، حاجآقا عبدالله قادری (دبیر زبان)، حاجآقای کردی (دبیر فیزیک) و مولوی قمرالدین ملازهی هستند.» سپس از کسانی سخن گفت؛ که سالها درراه تعلیم و تربیت فرزندان این دیار تلاش کرده بودند.
*گرچه معتقد به برگزاری مراسم سالگرد نیستم، اما بهطور اتفاقی امروز مصادف با سالروز درگذشت مرحوم محمدامین امینی فرد است. به همین مناسبت، یاد نسل اول معلمان و فرهیختگان جامعه بلوچستان را گرامی میدارم؛* معلمانی که در سختترین شرایط، با عشق و ایثار، به آموزشوپرورش فرزندان این سرزمین پرداختند. آنان علم آموختند و آن را به نسلهای بعد منتقل کردند و بهراستی مصداق حدیث نبویاند که فرمود:
*«إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلا من ثلاث: صدقةٍ جاریه، أو علمٍ ینتفع به أو ولدٍ صالحٍ یدعو له.»*
(وقتی انسان از دنیا میرود، عملش قطع میشود مگر در سه چیز: صدقهٔ جاریه، علمی که از آن بهرهمند شوند و فرزند صالحی که برای او دعا کند.)
*مرحوم حاج محمدامین امینی فرد، از معدود تحصیلکردگان بلوچ پیش از انقلاب، مدیری توانا، سخنور و فروتن بود. در کسوت مدیریت آموزشوپرورش سراوان خدمت کرد و در دبیرستانهای ایرانشهر علوم، معارف اسلامی تدریس میکرد. و در کنار آن فرزندش زندهیاد فقید محمد نعیم امینی فرد نیز فوق تخصص چشم پزشکی خود را از دانشگاه شهید بهشتی تهران اخذ کرد و در کسوت نمایندگی و رشته تخصصیاش نیکو درخشید و خود از افتخارات مام میهن و شجره طیبه همین پدر آموزگار بود*
بهراستی مهرماه، ماه آغاز سال تحصیلی، برای هر یک از ما، سرشار از خاطرههای شیرین و الهامبخش است؛
*جا دارد در این روزهای موفقیت دانش آموزان؛ در کنار معلمان از همه آنکسانی که در روستاها و شهرها با فداکاری؛ خانه وزندگی خود را وقف آموزش کردند یاد کنیم*
همچنین یاد استاد ارجمندم، مولانا رحیم بخش بلوچ زهی که تا آخرین شب حیاتش از محضرش بهره بردم و در بیستوپنج مهرماه 1394درگذشت، همواره در خاطرم زنده است؛
*فراموش نکنیم نسل اول معلمان و فرهیختگان که با تلاش فردی و مجاهدت شخصی، بدون پشتوانه قبیله یا طایفه، به جایگاههای علمی رسیدند. مطالعه زندگی آنان چراغ راه و الگویی ارزشمند برای جامعه امروز است.*
به یاد همه این عزیزان، از خداوند منان علو درجات برای ازدسترفتگان و صحت و سلامتی برای بازماندگان مسئلت میکنم. یادشان همیشه چراغ راه ما خواهد بود. (محمد صدیق دهواری 21/7/1404)
برنامه
خانه ما
شبکه دوم سیما
با تشکر از بردار عزیزم حافظ صفری
روستاهای دزک
اسپیچ
و معرفی شهرستان سراوان
چه کسی حق دارد از شما سؤال کند؟ چه کسی حق اخلاقیِ بازخواست از شما دارد؟
رهبران شما همانطور شهید شدند که شهیدان مؤته یکییکی به شهادت رسیدند؛
قهرمانان، چنگ در خاک زدند و پرچم را به عنوان نماد ماندگاری امت، برپا نگه داشتند.
چه کسی جرأت بازخواست دارد؟
رهبران شما در داخل سرزمین شهید شدند؛
و آنکه در تبعید بود، بر پیکر فرزندان و نوادگانش نماز غایب خواند و سپس شهید شد.
یکی از اوباش، در میان جمعیت پیرامون خانهای که گاندی در آن از شدت اعتصاب غذا برای نجات بیگناهان از خشونت جنگ، در حال احتضار بود، فریاد زد: «مرگ بر گاندی!»
نهرو، شاگرد و محبوبترین یار مهاتما، که از پلهها بالا میرفت تا به استادش سر بزند، صدایش را شنید.
بازگشت، به میان جمعیت پرید، دندانهایش را بر هم فشرد و با خشم و درد فریاد زد:
«چه کسی میگوید مرگ بر گاندی؟ خودت را نشان بده! چگونه جرأت میکنی؟!»
درود بر شما، شریفترین، شجاعترین و پاکترین مردان این سیاره؛ چه زنده و چه شهید.
شما برای ملتتان جنگیدید و برای ملتتان توافق کردید.
خداوندِ بلندمرتبه، شما را با چشمی که هرگز نمیخوابد، پاس میدارد و شما را تنها نخواهد گذاشت.
— محمود یاسین
منبع: کانال تلگرام
*تور یکروزه گردشگری از بخشان تا دهک سراوان*
در این تور که به همت اداره میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری شهرستان سراوان برگزار شد، از بخشی از آثار ارزشمند واقع در این مسیر پنجاه کیلومتری بازدید بهعمل آمد. *این آثار شامل قلعه بخشان، کهنهقلعه شستون، مسجد تاریخی دزک، موزه تاس و کپل دزک، قلعه دزک، آرامگاه واجه مرشد در محمدی، قلعه محمدی، آرامگاه سلطان بابا حاجی دزکی، کارگاه سفال کلپورگان و همچنین موسیقی عرفانی و بلوچی در دهک و کلپورگان با حضور هنرمندان بنام بود.*
در این تور، سرکار خانم اسعدی ریاست محترم اداره میراث فرهنگی سراوان نیز حضور داشتند. همچنین از آموختهها و تجربههای اساتیدم بهرهمند شدم؛
استاد حمزه ندرت زهی از مدیران باسابقه اداره میراث سراوان،
استاد محمد ملازهی پژوهشگر و محقق جوان که کتابها و منابع فراوانی از بلوچستان عزیز در اختیارم گذاشتهاند،
استاد قادر بخش پاکباز مدیر موزه ماتکور،
و استاد گرامی حاج عبدالله سپاهی، شخصیتی بینظیر که به تنهایی کمر همت برای حفظ میراث فرهنگی بستهاند.
همچنین همراهی بانوان بزرگوار دانشجو و عزیزانم امیرحسین بَر و عامر دهواری، میراثبانان پرتلاش، تجربهای نیکو و بهیادماندنی را رقم زد.(محمد صدیق دهواری 1404/7/11)
یخچالهای طبیعی روستای کرپاسی بم پشت سراوان
در دل کوههای بمپشت سراوان و در حاشیه رودخانهای کوچک در شمال روستای کرپاسی، سه غار طبیعی کوچک وجود دارد که اهالی از آنها بهعنوان یخچالهای طبیعی استفاده میکنند. این غارها به دلیل موقعیت خاص و ارتفاعی که دارند، محیطی خنک و ایمن برای نگهداری بذرهای کشاورزی فراهم میسازند. دسترسی به این غارها آسان نیست؛ چراکه حیوانات نمیتوانند وارد آنها شوند و خود مردم نیز تنها با استفاده از طنابی محلی به نام چیلَک قادر به بالا رفتن و رسیدن به دهانه آنها هستند.
این یخچالهای طبیعی، در منطقهای گرم و خشک اهمیت حیاتی داشتهاند. آنها نهتنها به حفظ بذرها و مواد غذایی کمک میکنند، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و شیوه معیشت مردم کرپاسی به شمار میروند که بادانش بومی خود از طبیعت بهره بردای لازم را بردهاند همانطوری که خوشابها خود حکایتی دیگر از دانش بومی در بهرهگیری از آبوخاک در این منطقه کوهستانی دارد
روستای کرپاسی در امتداد کوه هندوان واقعشده است. که به نام کوه وسطی مکران نیز شناخته میشود، بالغبر 365 چشمهسار در سالهای ترسالی درمنطقه بم پشت وجو دارد که زندگی و کشاورزی منطقه در گذشته نه چندان دور به آنها وابسته بود.
زندهیاد سید امانالله سیدزاده در کتاب چهارجلدی خود بنام بلوچستان در ادوار تاریخی که توسط اینجانب و سید سیروس سید زاده بازنویسی شده است به حادثه تاریخی اشاره داشته است:
روستای کرپاسی در نقطه صفر مرزی واقع است و در مقاطع تاریخی، مردم ساکن دراین روستا و آسکان در برابر تلاش طرف پاکستانی برای تغییر مرزها ومیل گذاری مرزی در سال 1338مقاومت کردهاند. این پایداری و وفاداری به سرزمین، در کنار حفظ و بهرهبرداری از عناصر طبیعی چون یخچالها، چشمهسارها و خوشابها، تصویری روشن از هویت مردمان بم پشت به دست میدهد: مردمی سختکوش، و همزیست با طبیعت.
در سال 1385 توفیقی دستیافت بهاتفاق آقایان مولوی محمد صدیق درازهی، ابراهیم دهواری و داور حامدی و علیرضا بهرامی بخشدار وقت بم پشت و جمعی دیگر از بزرگواران از این غارها بازدیدی داشته باشم که تصویری کوتاه به اشتراک گذاشته ام
*جهت مشاهده به اینستگرام
https://www.instagram.com/mseddig.dehvari?igsh=MTJ6Y2oyZDFwY2F5cQ==
و
*کانال تلگرامی ام
/channel/mseddiqdehvari
مراجعه نمایید*
(محمد صدیق دهواری8/7/1404)
این دو برادر به خاطر بی رونقی کتاب با کارگری چراغ این خانه فرهنگی را روشن نگه داشتند و با وجود همه تنگناها دست از پژوهش و نگارش نکشیدند.(ادامه نوشتار در صفحه بعد)
دنباله مطلب: دو ویژگی یاد شده از فرهیخته گرانقدر شیخ انور دهواری، از مفاخر اهل سنت در بلوچستان ایران، از بهترین نمادها و نشانههای دین ورزی ایرانی، میهن دوستی و آیین مهرورزی است که هربالنده تر باد.
عمرش دراز و پر عزت
پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۴/ ۲۵ ربیع الاول ۱۴۴۷
عمادالدین باقی
📜مقاله زیر در روزنامه شرق پنجشنبه ۳ مهر ۱۴۰۴ ص ۱۲ به قلم فیضالله پیری درباره این همایش هم سودمند است.
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1053709
📡 کانال گفتارهای باقی
/channel/emadbaghi
وبسایت
www.emadbaghi.com
وظیفه خود دانستم به عنوان همراه آن سفر، مراتب قدردانی و سپاس را از جناب آقای سید عبدالحسین سجادی، فرماندار وقت سراوان و جناب آقای دکتر حبیبالله دهمرده، استاندار وقت سیستان و بلوچستان، پرسنل هوانیروزبهجا آورم.
امیدوارم با احداث پل ورودی شهرستان گلش (جالق)، که آرزوی دیرینه مردم این شهرستان است,دیگر شاهد تکرار چنین مشکلاتی برای مردم شریف منطقه نباشیم.(محمد صدیق دهواری4/7/1404)
*جهت مشاهده کلیپ به اینستگرام
https://www.instagram.com/mseddig.dehvari?igsh=MTJ6Y2oyZDFwY2F5cQ==
و
*کانال تلگرامی ام
/channel/mseddiqdehvari
مراجعه نمایید*
مراجعه نمایید*
یاد آموزگارم
در اولین روز سال تحصیلی 1404 یادی میکنم از آموزگار کلاس اول خودم که خواندن و نوشتن را با دستان پرمهرش به من آموخت ، در دبستان دکتر مصدق اسپیچ سراوان– که بعدها به نام خاتمالانبیاء تغییر یافت
استاد ارجمندم حاجی کریمجان دهواری –پس از اینکه در املاء نمره بیست گرفتم با اهدای یک بسته ماژیک و مداد رنگی مرا تشویق کردند و انگیزه آموختن را در دلم دو چندان نمود.
در همان سال نیز وقتی یک روز غیبت کردم، با سختگیری پدرانهای مرا تنبیه نمودند تا در طول تحصیل دیگر جرأت غیبت نداشته باشم، آن سختگیری، درسی بزرگ برای پایبندی و مسئولیتپذیری در زندگیام شد.( از خداوند منان صحت و سلامتی برایش مسالت دارم)
بعدها در دوره راهنمایی نیز افتخار شاگردی برادرش رحیم جان دهواری نیز نصیبم شد و حروف انگلیسی را از ایشان اموختم. اما متاسفانه از سال 1370 ناجوانمردانه مفقود الاثرش کردند.
در طول مسیر تحصیل، چه در مدرسه و چه در دانشگاه، چه حوزه و مکتب، از محضر معلمان و استادان بسیاری کسب فیض نموده ام که هر یک چراغی در راه من افروختهاند
بویژه استاد ارجمندم جناب حاج اقای نواب دهواری که در دوران دبیرستان از نصایح گهربارش در موفقیت تحصیلی، علمی، اجتماعی ام بهره برده ام
مفتی خالد دهواری و واجه ملا حسن نیز فراموششدنی نیستند چراکه روخوانی قران کریم را برای نخستین بار به من آموختند و زبانم را باکلمات شیرین قرآنی روان ساختند، روحشان شاد یادشان گرامی باد
درطول سالهای تحصیلم (دیپلم 1368)پدرم رحمه الله و مادر و برادر عزیزم شیخ انور دهواری هموراه مشوقم بوده اند.
از خداوند منان برای همه آنان سلامتی و طول عمر باعزت مسئلت دارم و برای عزیزانی که از میان ما رخت بربستهاند، غفران و رحمت واسعه الهی طلب میکنم.(محمد صدیق دهواری1/7/1404)
*استاد عمادالدین باقی از شخصیت های ملی درباره مراسم بزرگداشت چهار دهه فعالیت فرهنگی کتابفروشی خالد بن ولید شیخ انور دهواری در تلگرام خود نوشت*
✍️ یکی از کارهای خوب اداره ارشادسیستان و بلوچستان که در جهت تقویت همبستگی اقوام و مذاهب در ایران است. امیدوارم در دیگر شهرهای استانهای مرزی تکرار شود.
در سفرهایی که به شهرهای مختلف داشته ام با نخبگان فرهنگی و علمی بسیاری مواجه شدم که در مرکز گمنام بودند در حالی که جزو مفاخر و سرمایههای ایران به شمار میروند.
معرفی چهرههای فراوان و گمنام فرهنگی و هنری در سراسر ایران نشان میدهد که ایران، تهران نیست و همچنین نمایشگر وسعت غنای فرهنگی و سرمایههای اجتماعی و ملی ایران است.
📡 کانال گفتارهای باقی
/channel/emadbaghi
وبسایت
www.emadbaghi.com
تاکنون ۳میلیاردو پانصد میلیون تومان جمع شده تا۷میلیارد۳میلیارد وپانصد باقیست آخرین فرصت ۲۵ شهریور ماه،
*عزیزان کمترین کمک شما برای این امر خطیر و جان بخش بزرگ است و پر اهمیت ومورد* *رضایت ازاینرو هرچند درتوان داری در پروسه ی صلح وآشتی از کانال پروژه ی رهائی شیرکو معروفی مشارکت کن*
خودت
همسرت
فرزندانت
دوستانت
نزدیکانت
را فرا خوان
که قطره قطره سیلی گردد وآنگهی دریا شود
*هم شماره ی کارت وهم شبا در نامه ی رسمی دادستانی سقز مکتوب است*👇👆
*6104337853057469شمارە کارت*
*شبا620120010000001134890576*
بنام مریم فتاح پور مادرزندانی شیرکو معروفی
*هرچی در توان دارید از پنجاه هزار تومان تا بالاترین مبلغ*
مطمئن باش کمترین قطرات جان بخشی شما نقش ارزنده ی خود را در مسیر بازی میکند
بقول پروین:
قطره آبی کزجویباری میرود
ازپی انجام کاری میرود
پس همین حالا شروع کن نگو اندک است و ...
نگوهنوز فرصت باقیست که فرصتها رو به انتهاست و...
ونگو....
همین حالا دیراست فرصتها رو به اتمام است
برخیز که کسی روی چوبه ی دار کشوری را ،ضمیرهای بیدارراصدا میزند
آآآآهاااای
مردمان
آآآآهااااای
ضمیرهای بیدار
هم وطنای عزیز
جان من را باز ستانید
مرا به زندگی به دامن مادری اندوهبار ودل سوخته برگردانید
مرا به خدمت وطنم ، جهت جبران مافات برگردانید
مرا.....مرا.......🤲🤲🤲🤲🕊🕊🕊🕊💙💙💙
🔹️اهل سنت در جنگ ارتش نیابتی ناتو علیه ایران
(به مناسبت هفته وحدت)
#عمادالدین_باقی
📜روزنامه اعتماد ش ۶۱۳۲ شنبه ۱۵ شهریور۱۴۰۴ ص ۱و۱۱
✍️اختلافات مذهبی پدیده زیان آوری است که همواره وجود داشته اما از ۲۰۰ سال پیش که پدیده استعمار در جهان اسلام رخ داد اختلافات مذهبی به یکی از ابزارهای موثر نیروی خارجی برای کنترل داخلی و تسلط بر مسلمانان مورد بهره برداری قرار گرفت. ظهور وهابیت و حمله به کربلا و کشتار شیعیان یکی از این رخدادهای شوم بود.
پیش از انقلاب در ایران جریان موسوم به 《ولایتیها》 که اصلی ترین تضادشان با اهل سنت بود با برگزاری مراسمی مانند عمرکشان و عید عمر و مداحیها و روضهخوانیهای جعلی به این تضادها دامن میزدند و خواسته یا ناخواسته در خدمت همین پروژه قرار گرفته بودند.
در برابر آن، حرکتهایی مانند گفتگوی #آیت_الله_بروجردی رهبر شیعیان با #شیخ_شلتوت مفتی مصر و شیخ الازهر و فتوای شیخ شلتوت درباره شیعه که به جای مذاهب اربعه اهل سنت از مذاهب خمسه سخن میگفت و بنیان نهادن مرکز دارالتقریب، کوششی بود برای ترمیم این شکافها.
پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ سرمایهگذاری روی #گسلهای_مذهبی در ایران به عنوان یک حرکت کاملاً هدفمند، برنامهریزی شد و حتی گسلهای بومی و زبانی را نیز از همین طریق تشدید میکردند. #آیت_الله_منتظری با ابداع هفته وحدت در نخستین سالهای انقلاب گام بلندی را برای ترمیم شکاف شیعه و سنی و جلوگیری از بهرهبرداری بیگانگان برداشتند اما شیوه عملکرد حاکمیت و فرونهادن دیدگاه شهروند محوری در گزینشها وتصدی مسئولیتها به سناریوی تضادسازی ها کمک میکرد. در نخستین سالهای پیروزی انقلاب سمینارهای تخصصی در تلآویو برگزار شد که یکی از محورهای مطالعاتیاش گسلهای مذهبی در جهان اسلام و در داخل ایران بود.
گرچه موضوع فلسطین از کانون های همگرایی سنی و شیعه بود و اتحاد ایران،حزب الله لبنان، شیعیان زیدی یمن با جنبش های آزادیبخش در غزه و فلسطین در برابر تضادسازی ها بود اما در درون ایران وضعیت، متفاوت بود بگونه ای که در سالهای اخیر جامعه شناسان با مشاهده برخی از نشانهها نسبت به فعال شدن چندین گسل از جمله گسلهای مذهبی هشدار میدادند.
این مسئله نشان میداد سرمایه گذاری های نیروهای خارجی در راستای تضادهای مذهبی در ایران دستاوردهایی برای شان داشته است اما خودشان با دست زدن به خطاهای استراتژیک تمام دستاوردهای شان را بر باد دادند.جنگ ۱۲ روزه ارتش نیابتی امریکا و ناتو علیه ایران همه این رشته ها را پنبه کرد و همگرایی کمسابقه ای میان #شیعه و #سنی رخ داد و نقش اهل سنت در دفاع از ایران برجسته بود.
جماعت دعوت واصلاح از بزرگترین تشکل های مدنی اهل سنت در ایران تجاوز به ایران را محکوم کرد. مولوی عبدالحمید با وجود رویکردهای انتقادی که به حاکمیت داشت در بحبوحه جنگ سخنانی گفت که برای عده ای نامنتظره بود. او گفت: «ما از مرزهایمان دفاع می کنیم، ایران خانه ماهاست، هیچ کسی را ما اجازه نمی دهیم، هیچ بیگانه ای را اجازه نمی دهیم چه مسلمان چه غیر مسلمان که به خاک ما تجاوز کند. ما مردم ایران از تمام اقوام،مذاهب و زبان های مختلف یکی هستیم.».«رهبر شیعه و سنی، رهبر همه ایران حضرت آیت الله خامنهای است ما از ایشان اطاعت میکنیم».
محمد صدیق دهواری از پژوهشگران و نویسندگاه اهل سنت بلوچ در سراوان نوشت: با قلبی اندوهگین و دلی پر از خشم و تأسف، شهادت جمعی از هموطنان عزیزمان در پی تجاوز ددمنشانه و جنایتبار رژیم صهیونیستی به حریم و خاک مقدس ایران اسلامی را به ملت شریف و مقاوم ایران تسلیت عرض میکنیم. این حمله ناجوانمردانه، بار دیگر چهره واقعی رژیمی اشغالگر وضدبشری را به جهانیان نمایان ساخت؛ اما بیتردید، خون پاک شهیدان این سرزمین، ریشههای ظلم را خواهد سوزاند و وحدت و ایستادگی ملت ایران را استوارتر خواهد کرد». موضعگیریهای نمایندگان اهل سنت در ادوار مختلف مجلس مانند دکتر جلالیزاده و دیگران و مثالهای فراوان دیگری هم وجود دارد که به فراخور محدودیت یک مقاله، تنها چند مورد در بالا به صورت اتفاقی ذکر شد.
در میان اهل سنت خارج از ایران نیز همنوایی گسترده ای ایجاد شد. برای نمونه دكتر صلاح عبدالحق رهبر اخوان المسلمین ضمن اعلام همدردی و تسلیت شهادت هموطنان مان نوشت: ما از نظر مذهبی، معنوی، تمدنی و ژئوپلیتیکی یک ملت هستیم. اخوان المسلمین شکی ندارد که دشمن ما یکی است و آن رژیم صهیونیستی است و اولین سلاحی که باید به آن پایبند باشیم، وحدت امت اسلامی است.
محمدرضا ثاقب مصطفایی عالم مشهور اهل سنت پاکستان خطاب به آنانکه همچنان گرفتار تعصبات مذهبی ضد شیعی هستند گفت: از ایران حمایت نمیکنی چون شیعهاند؟ پس برو از اسرائیل حمایت کن! دیگر فرقه و مذهب جلودار وحدت مسلمانان نیست؛ حمایت از ایران پاسخی به زخمهای مشترک و نشانی از همصدایی در برابر بحرانهاست.(دنباله مغازه در صفحه بعد👇)
*اگر به دنبال روایتهای مردمی و اسناد فرهنگی درباره بلوچ و بلوچستان هستید، وبسایت تاریخ شفاهی بلوچستان مرجعی ارزشمند است.*
📌 orhb.ir
این پروژه توسط محمد صدیق دهواری و عارف خدابنده گردآوری و منتشر میشود و هدف آن ثبت و انتقال میراث معنوی بلوچستان برای نسلهای آینده است.
❗️ امروز تمام اسراییل برای اعلام کشته شدن ابوعبیده، بسیج شدند. همان مردی که با صدایش رعب و وحشت را در چهارستون اسراییل انداخته و زمین را در زیر پایش به لرزه درآورده است.
📌از زمان اولین ظهورش با صدا و نقابشدر سال ۲۰۰۲ تاکنون تمام یک حکومت با تمام پشتیبانی غرب در پیگرد او است.
❌ امروز اعلام کشته شدن ابوعبیده، اعلام شکست اسراییل در طول نزدیک به ربع قرن در یافتن او است.
✅ خوشحال نباش نتیانیاهو چرا که فلسیطین زاینده است و هزاران ابوعبیده دارند به سمت تو میآیند
✍ احمد منصور
💎 @ikhwan_muslimin
بسم الله الرحمن الرحیم
*سفر من به بلوچستان پاکستان در مردادماه سال گذشته فرصتی ارزشمند فراهم آورد تا از نزدیک با شخصیتها و مراکز فرهنگی این سرزمین آشنا شوم.*
به همت برادران گرامی، جمیل احمد دهوار، دکتر نذیر احمد دهوار، ملک فیصل و ارباب محمدعلی و شکیل احمددهوار و دیگر همراهانشان، *توفیق یافتم به شهر تاریخی کلات سفر کنم و بر مزار یکی از شخصیتهای علمی و معنوی برجستهی بلوچستان، قاضی عبدالصمد سربازی، حضور یابم.*
*در آنجا فاتحهای نثار روح بلندش کردم و خاطراتی از دههی شصت را در ذهن مرور نمودم؛ خاطراتی که بهتدریج در ذهنم نقش بسته بود.*در دههی شصت، شیخ انور دهواری از پنجگور ترجمهی بلوچی قرآن کریم قاضی عبدالصمد سربازی را به کتابفروشی خالد بن ولید آورده بود و یک دورهی دو جلدی نیز برای مابه منزل آورد که هنوز هم در اختیارمان است. جالب آنکه ماه گذشته، حاجی احمد دهواری جلد نخست آن را دوباره به من هدیه داد.*
هر از گاهی به آن ترجمه مراجعه میکردم و به دیدن نام شخصیتهای بزرگ بر جلد آن، از جمله قاضی عبدالصمد سربازی، مولانا خیرمحمد ندوی و مولوی عیسی کاتب، احساس غرور مینمودم.
*شیخ انور برایم توضیح داده بود که بخشی از ترجمه را قاضی عبدالصمد سربازی انجام داده و بخش دیگر را مولانا خیرمحمد ندوی. این موضوع مرا متوجه نکتهای اساسی کرد:*
*«تلاشهای علمای بلوچ برای ترویج زبان بلوچی، تلاشی ستودنی و ماندگار است.»*
چندی پیش نیز مطلب کوتاهی در همین باره نوشتم و با استاد عابد اسکانی رحمهالله گفتوگویی داشتم که قرار است در سایت تاریخ شفاهی بلوچستان منتشر شود.
*در همان ایام، نسخهی کپیشدهی دیگری از ترجمهی جزء عم قرآن کریم به بلوچی را نیز دیدم که توسط سید ظهور شاه هاشمی انجام شده بود*
.*در جریان پژوهشها و مصاحبههای تاریخ شفاهیام دریافتم که قاضی عبدالصمد سربازی در دوران حکومت بلوچی کلات، سمت قاضیالقضاتی دربار را برعهده داشت. به پیشنهاد آخرین حاکم کلات، میر احمد یار خان، قرآن کریم را به زبان بلوچی ترجمه کرد؛ اما به دلیل مشغلههای قضایی توانست تنها نوزده جزء را انجام دهد و یازده جزء دیگر را مولانا خیرمحمد ندوی تکمیل کرد*.
این ترجمه در سال ۱۳۶۵ خورشیدی / ۱۹۸۶ میلادی در پنجگور در دو جلد منتشر شد. تفسیر این ترجمه بر پایهی اثر مولانا شبیراحمد عثمانی است و در واقع «تفسیر و ترجمهی بلوچی قرآن کریم» به شمار میآید که توسط مولوی عیسی کتابت شده است.
*جالب اینجاست که در کتاب میر احمد یار خان با عنوان *تاریخ خوانین بلوچ* (که مجموعهای از خاطرات او و شرح چگونگی الحاق کلات به پاکستان است)، نامی از قاضی عبدالصمد سربازی برده نشده است. این کتاب توسط شیخ انور دهواری به فارسی ترجمه و با عنوان *تاریخ قوم بلوچ و سرگذشت بلوچستان* *از سوی انتشارات کتاب بلوچ منتشر شده است.*
از بسیاری از علمای معاصر، از جمله مولوی احمدالله نصرتی و مولوی نورمحمد حسینبر؛مولانا نذیر احمد سلامی شنیدم که قاضی عبدالصمد سربازی در دهه پنجاه شمسی، در قالب گروه جماعت تبلیغ به بلوچستان ایران سفر کرده بود و جمعی از علما و مردم عادی، از سراوان تا گُشت و سرباز، ایشان را همراهی میکردند.
*در سفری که حاج محمد حسین ریسی به کراچی در دهه شصت داشت، مولوی خیرمحمد ندوی نسخهی دستنویس کتاب تاریخ بلوچستان قاضی عبدالصمد سربازی* *را به او نشان داد و حاجی ریسی هزینهی چاپ آن راتقبل کرد**
*ترجمهی قرآن کریم توسط قاضی عبدالصمد سربازی از مهمترین آثار ماندگار اوست. در مقدمهی این ترجمه آمده است که پیش از او نیز مولانا حضوربخش جتوئی قرآن را به زبان بلوچی ترجمه کرده بود.*
*قاضی عبدالصمد سربازی در سال ۱۲۸۱ خورشیدی / ۱۹۰۲ میلادی در روستای دَپکُورِ سرباز به دنیا آمد.* برای تحصیل علوم دینی به مدرسه امینه دهلی رفت و پس از فراغت، مدتی در مدرسه احرارالاسلام کراچی، که توسط مفتی عثمان بلوچ تأسیس شده بود، به تدریس پرداخت و همچنین در انتشار نشریهی البلوچ با وی همکاری داشت.با ورود علمای دیوبند به بلوچستان، روحانیت اهل سنت بلوچ پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب به ترجمه و تفسیر قرآن میپرداختند، توفیقی داشتم در نوجوانی در درس ترجمه و تفسیر حضرت مولانا عبدالکریم سعیدی در روستای آسپیچ شرکت کنم، هرچند این فعالیتها مکتوب نمیشد.*در اواخر عمر و پس از الحاق بلوچستان به پاکستان، قاضی عبدالصمد سربازی در مدرسهای به نام تعلیمالاسلام در کراچی به عنوان سرپرست دارالافتاء منصوب شد*.
ایشان شخصیتی متواضع و در عین حال شجاع در قضاوت بود؛ چنانکه روزی فردی از خان کلات شکایت کرد و قاضی، خان را احضار نمود و در نهایت به زیان خان حکم داد.
*حضور بر مزار بابو عبدالکریم شورش؛ نماد اندیشه و بیداری در بلوچستان پاکستان*
در مردادماه ۱۴۰۳ سفری کوتاه اما پربار به شهرهای کویته، مستونگ و کلات در بلوچستان پاکستان به دعوت استاد بزرگوارم جمیل احمد دهوار داشتم.
هدف این سفر، بررسی پیوندهای تاریخی، فرهنگی و خانوادگی میان دهواریهای ساکن دو سوی بلوچستان ایران و پاکستان و تکمیل کتابم با عنوان طایفه دهواری،پیشینه،خدمات و شخصیت ها بود. هرچند محدودیت زمانی اجازه بازدید از همه مناطق بلوچستان پاکستان را نداد، اما این فرصت مغتنمی بود تا با شماری از شخصیتهای فرهیخته دیدار کنم و از برخی اماکن تاریخی بازدید نمایم. همراهان و میزبانان گرامیام، در مسیر کویته به کلات دکتر نذیر احمد دهوار و جمیل احمد دهوار،ملک فیصل از چهرههای برجسته فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بلوچستان بودند که نقش مهمی در آگاهیبخشی و راهنماییهای تاریخی داشتند.
*یکی از لحظات ماندگار این سفر حضور بر آرامگاه بابو عبدالکریم شورش و قرائت فاتحه بر مزار او بود؛ شخصیتی که نامش در تاریخ بیداری و اندیشه نوگرای بلوچ، جایگاهی ویژه دارد.*
بابو عبدالکریم شورش در سال ۱۹۱۱ میلادی در شهر کاریز سور مستونگ به دنیا آمد. پدرش حاجی محمد قاسم بود و از تبار بلوچهای رند به شمار میرفت، اما زبان مادریاش دهواری بود. پس از مرگ پدر، مادرش مسئولیتهای خانه را بر عهده گرفت و بابو را تربیت کرد. در آن دوران، هیچ مدرسه یا دانشگاهی در ایالت کلات وجود نداشت، بنابراین تحصیلات ابتدایی خود را در تنها مدرسه مستونگ گذراند. مادرش خانه دار بود و عموی مادریاش، مالک عبدالرحیم خواجه خیل، ریاست حزب ملی ایالت کلات را بر عهده داشت.
*بابو با الهام از عموی مادریاش وارد عرصه سیاست شد و پس از مبارزه طولانی، شغلی برای اداره خانه یافت، اما بعدها آن را رها کرد.*
پس از تأسیس پاکستان، او به حزب ملی عوامی، یکی از احزاب بزرگ بلوچستان، پیوست و روزنامه خود، نوکین دور، را راهاندازی کرد.
*شورش در دهههای میانی قرن بیستم، از فعالان سیاسی، روزنامهنگاران پیشرو و چهرههای ملیگرای بلوچ بود و با شخصیتهایی چون میر گل خان نصیر همکاری داشت.*
تلاشهای او برای ایجاد تشکلهای اجتماعی و فرهنگی، در زمره نخستین گامهای مدرنسازی فضای مطبوعاتی و فکری بلوچستان به شمار میآید.
بابو شورش در ۱۴ دسامبر ۱۹۸۶ میلادی درگذشت. بر اساس وصیتش، پیکرش در دامنهی کوه چِلتان، در نزدیکی کویته، به خاک سپرده شد و تنها یک قلم بر مزارش نصب گردید. *این قلم نماد باور عمیق او به نقش اندیشه، نوشتن و آگاهی در مسیر بیداری مردم بود. او سالها در عرصهی سیاست مبارزه کرده بود و در پایان عمر به این نتیجه رسید که راه پایدار تحول، از مسیر قلم و آگاهی میگذرد، نه از راه اسلحه.*
*امروزه قلم فلزی نصبشده بر مزار بابو شورش، برای فعالان فرهنگی و اهل قلم بلوچستان، نماد بیداری و مقاومت فرهنگی است*
*زندگی و میراث او یادآور این حقیقت است که جنبشهای اجتماعی زمانی ماندگار میشوند که به پشتوانهی قلم، فکر و آگاهی مردمی استوار گردند*
برای مشاهده تصاویر به کانال تلگرامی و اینستگرام مراجعه کنید
سپاسگزارم
(محمد صدیق دهواری ۱۴۰۴/۷/۱۸)
روایتی از دیدار با مجاهدان حماس در تهران و مسجد نور سراوان و ترجمه کتاب«کمینگاه عجیب»
در سال ۱۳۸۱ به پیشنهاد شیخ انور دهواری، برادر عزیزم، از نماینده جنبش حماس در تهران «دکتر ابو اسامه عبدالمعطی» برای سفر به بلوچستان و سراوان و تبیین مسئله فلسطین دعوت کردیم. هزینههای سفر ایشان را مولوی سید عبدالصمد ساداتی تقبل نمودند. در این سفر دوروزه، ایشان با علمای سراوان و زاهدان دیدار کرد و در تاریخ ۱۴/۵/۱۳۸۱ در مسجد جامع نور سراوان سخنرانی مهمی ایراد نمود. این اقدام، گامی کوچک اما تأثیرگذار در جهت پیوند جامعه بلوچستان با مردم فلسطین بود تا به سهم خود، در تداوم همبستگی امت اسلامی نقشی ایفا کنیم.
مولوی سید عبدالصمد ساداتی از شخصیتها و علمای برجسته بلوچستان هستند که از هفتم اکتبر تاکنون، پس از عملیات «طوفان الاقصی»، در خطبههای نماز جمعه و مصاحبهها، همواره از مردم مظلوم غزه حمایت کرده و جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم نمودهاند.
نخستین دیدار من با مجاهدان حماس به اردیبهشت سال ۱۳۷۴ در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران بازمیگردد. در آنجا برای نخستین بار در غرفه حماس با یکی از مجاهدان و فرزندان این جنبش، استاد «دکتر ابو حمدان»، دیدار کردم. ایشان کتابی به نام «الفخ العجیب» که روایت مبارزات کودکان فلسطینی بود، به من هدیه دادند. این کتاب را در همان روزهای نخست ترجمه کردم، اما انتشار آن به طول انجامید تا اینکه سرانجام سال گذشته، با عنوان «کمینگاه عجیب» توسط انتشارات کتاب بلوچ منتشر شد.
و بهراستی:
الهزیمه للشجعان
اما الجبناء فلا یخوضون المعارک أصلاً
«شکست از آنِ شجاعان است، زیرا ترسوها اصلاً وارد میدان نبرد نمیشوند.»
تصمیم حماس برای پذیرش صلح را نمیتوان نشانهٔ ضعف دانست، بلکه مرحلهای از یک نبرد طولانی است. آنان در برابر یکی از قدرتمندترین ارتشهای جهان ایستادگی کردند و پس از ماهها مقاومت، اکنون با نگاهی راهبردی به حفظ مردم و تداوم آرمان، صلح را پذیرفتهاند. این تصمیم، مانند خود نبرد، نشانهٔ شجاعت و واقعبینی سیاسی است، نه تسلیم.
اینک فایل ترجمه کتاب «الفخ العجیب» به نام «کمینگاه عجیب» را در کانال تلگرامی خویش برای علاقمندان بارگذاری میکنم
📚✨ معرفی کتاب: کمینگاه عجیب
اثر: علی رمان، جمال عمر
ترجمه: محمد صدیق دهواری
نشر: انتشارات کتاب بلوچ – ۱۴۰۲
شمارگان: ۵۰۰ نسخه
شابک: 978-622-8329-00-0
این کتاب داستانی جذاب و پرهیجان برای نوجوانان است که ماجرای سه نوجوان فلسطینی در دوران اشغال را روایت میکند؛ نوجوانانی که با شجاعت، ایمان و هوشمندی در برابر دشمن ایستادگی میکنند.
«کمینگاه عجیب» علاوه بر جنبه داستانی، روحیه مقاومت، اتحاد و امید را به نسل جوان منتقل میکند. زبان روان و ترجمه بومی، خواندن این اثر را برای مخاطبان ایرانی لذتبخش کرده است.
📖 گروه سنی: نوجوان (ج)
📍 موضوع: کودکان و مقاومت فلسطین
#کتاب_جدید #کمینگاه_عجیب #انتشارات_کتاب_بلوچ #محمد_صدیق_دهواری #فلسطین #داستان_نوجوان #مقاومت #مطالعه #کتاب_خوب
/channel/mseddiqdehvari
به من نگو: «کارشان را کردند»…
آنها کاری را انجام دادند که بر دوش امت و بشریت بود.
حق داشتند هنگامی که نخستین گلوله را شلیک کردند، و حق داشتند وقتی آتشبس را تمدید کردند.
حق داشتند وقتی این تعداد اسیر را گرفتند، و حق داشتند وقتی با آزادی همهٔ آنها ـ زنده و پیکرهایشان ـ موافقت کردند.
حق داشتند وقتی رویای ادارهٔ غزه در روز بعد از جنگ را در سر داشتند، و حق داشتند وقتی امروز شرط گذاشتند که ادارهای مستقل و فلسطینی شکل گیرد.
حق داشتند وقتی با دشمن جنگیدند، و حق داشتند وقتی به توافق با او رسیدند.
حق، مقاومت است و مقاومت، حق است.
آنها کشورشان را محور جهان ساختند و مسئلهٔ فلسطین را از یک «مسئلهٔ عربی و اسلامی» که ملتهایش در دفاع از آن ناتوان بودند، به «مسئلهٔ نخست بشریت» تبدیل کردند؛ مسئلهای که با دلیل قطعی ثابت شد تا پایان از خود دفاع خواهد کرد.
رهبرانشان شهید شدند؛ فرزندان و خویشاوندان رهبرانشان نیز شهید شدند؛ و دهها هزار نفر از مردمی که به آنها اعتماد کرده بودند، در انتخاب، هزینه و فداکاری شریک شدند. آنها از همان لحظهٔ آغاز، آگاه بودند چه میکنند و این مسیر به کجا خواهد انجامید.
مقاومت حق است و حق مقاومت است، و سیاست یعنی سازش؛ برخی از این سازشها دردناک است. شما زیرکترین، هوشیارترین و شایستهترینِ اعتمادید.
اگر حتی چیزی را بپذیرید که در نگاه ما شکستی به نظر برسد، ما یقین داریم که در پسِ آن، پیروزی حتمی نهفته است.
و اگر لحظهای کوتاه در دلمان این احساس بگذرد که شما تسلیم شدهاید، از شرمِ چنین گمانی سر فرو میافکنیم؛ در برابر کسانی که به بشریت آموختند چگونه با سربلندی از عدالت خود دفاع کند.
اگر حتی ادارهای غیر فلسطینی را بپذیرید، باز هم ما باور خواهیم کرد که آن اداره، ساخته و پرداختهٔ دستِ خودتان است.
و همواره خواهیم گفت: مقاومت دلایل، اهداف، محاسبات و چشمانداز خود را دارد؛ چشماندازی که طعم زهر را در دهان ما به عسلی مصفّا بدل خواهد کرد.
بعد از آنچه انجام دادهاید، هیچ کاری نمیتواند از شأن شما بکاهد. تنها افراد بیشرافت و بیمروّت از شما میکاهند، و تنها خائنان به شما تهمت میزنند، و تنها فرومایگان به بزرگان میتازند.
بر صلح حدیبیه با آن شروط سختش، فتح مکه مترتب شد؛
بر توافقات گاندی با بریتانیا، خروج بریتانیا مترتب شد؛
و بر مذاکرات مقاومت ویتنام با آمریکا ـ آن قاتل جنایتکار ـ عقبنشینی آمریکا مترتب شد.
هر سازشی که میان یک مقاومت و ملت مظلوم از یک سو، و یک قدرت استکباری از سوی دیگر بسته شود، مرحلهٔ ماقبلِ آخرِ رهایی است.
هر توافقی با مستکبر، او را در برابر مطالبات ملت خود و فشار شرکایش قرار میدهد و سرانجام او را وادار میکند به معادلهای تن دهد: «سلامت در برابر پایبندی به حقوق کسانی که با او جنگیدند».
چنین چیزی در زمان روم و در تسویهحسابهای قسطنطنیه و در بحرانهای امپراتوریهای پیاپی روی این کره رخ داده است؛ چه رسد به یک «کیان نامشروع و مشکوک و مایهٔ ننگ» که اتحادهایش شکننده است و فروپاشیاش حتمی.
مقاومت، نیاز هر دو طرف را برای یک پیروزی ظاهری و موقت برآورده کرد: بازگرداندن اسرا.
اما در عمق ماجرا، شکست از آنِ پروژهٔ دشمن بود.
مقاومت چیزی را به آنها داد که نمیتوانستند از آن چشم بپوشند: آزادی همهٔ اسیران؛
و در مقابل، آن دو ـ نتانیاهو و متحد پلیدش ـ از تمام چیزهایی که با حرص به آن چسبیده بودند، دست کشیدند.
بدین ترتیب مقاومت معادله را واژگون کرد و با توافق به چیزهایی دست خواهد یافت که با جنگ به دست نمیآمد.
ارادهٔ خداوند، ارادهٔ مردان شریف را به سوی غنیمتِ رنج و میوهٔ صبر و فداکاری رهنمون میسازد.
این است رویداد و این است تحولات.
«خوارج» یک اندیشهاند؛ در هر رویارویی حاضرند.
نه میگذارند آنگونه که باید بجنگی، نه میگذارند آنگونه که باید توافق کنی؛
در هر دو حالت تو را مجرم میدانند.
مهارتِ سفسطه و یاوهگوییشان از هر عصر و تجربهای تکرار میشود.
همانهایی هستند که در فضای مجازی فریاد میزدند: «اسرا را آزاد کنید و ملتتان را تسلیم کنید تا بهانه از دست دشمن گرفته شود»؛
و امروز همانها فریاد میزنند: «با آزادی اسرا، پیروزی مجانی به نتانیاهو دادید!»
اما چه کسی به بیکارانِ یاوهگو گوش میدهد یا اهمیت میدهد؟
برخی از انسانها ذاتاً خوارند یا خوارکننده؛ مثل میمونها از شاخهای به شاخهای میپرند و به حرکت شیران میخندند.
این چنیناند و ما را به میدانهای یاوهشان میکشانند.
کاش میتوانستیم در نبرد، کنار شما با چنگ و دندان بجنگیم؛ اما اکنون تنها میتوانیم برخی از این «میمونها» را به احترامِ شکوه و عظمت لحظه، ساکت کنیم.
*ماهیگیری سنتی در بلوچستان*
انسان از ابتدای خلقت برای تأمین معاش خود، طبیعت را منبع غذایی خود قرار داده و ابتدا به شکار حیوانات و سپس به کشاورزی روی آورد. *در مناطق ساحلی و کنار رودخانهها، آبزیان به عنوان غذایی مغذی و با ارزش، مورد صید و استفاده قرار گرفتند.*
*در گذشته، محدودیت امکانات حمل و نقل، استفاده از ماهی را به مناطق ساحلی محدود میکرد، اما در بلوچستان با ابتکار روشهای سنتی، اقدام به حمل و نقل ماهیان صید شده بدون افت کیفیت میکردند و از فروش آن کسب درآمد میکردند.*
با این حال، خشکسالیهای چند سال اخیر و خشک شدن رودخانههای فصلی باعث شده است بسیاری از گروههای ماهیگیری این حرفه را ترک کنند.
در حال حاضر گروه ماهیگیری «عبدالحکیم دهواری در آسپیچ و عبدالواحد و دوستانش در سد نرکسی » در شهرستان سراوان به این فعالیت به صورت حرفه ای ادامه میدهند و برخی افراد به صورت گروهی از رودخانه ها و بندهای خاکی اقدام به ماهیگیری می نمایند
بند خاکی نرکسی سراوان از امکان مهم پرورش ماهی است
با این حال تأمین ماهی از مناطق دیگر و رونق شهرنشینی از دیگر دلایل کاهش رونق ماهیگیری سنتی است.
*روشهای ماهیگیری*
*استفاده از داروی گیاهی:* گیاهی در آب ریخته میشود تا ماهیها بیهوش شوند و سپس صید شوند.
*ایجاد چاله در حاشیه آب:* ماهیها به چاله هدایت و صید میشوند.
*استفاده از تور:* روش کلاسیک و سنتی صید ماهی.
*روشهای بستهبندی و آمادهسازی ماهی:*
تچگ: ماهی بین دو سنگ و در میان شنها پخته میشود.
پیشو: ماهی با نمک و ادویه در میان شنها پخته میشود.
تلاونگ: ماهی داخل سبد حصیری و با ادویه آماده میشود.
در این مراحل، امعاء و روده ماهی خارج میشود و هر مرحله حدود یک ساعت طول میکشد. پس از آمادهسازی، ماهیها به روستاها برده میشوند و صیادان شعری به این مضمون میخوانند:
"ماهیگ وار، ماهیگ وارنت
فصل ماهی خوردن فرا رسیده است،
به همسایه طمع نورز، پول را بردار بیاور و انتظار از همسایه نداشته باش."
*هر ماهی صید شده نام خاصی دارد:*
رضائی، نرمگ، سهری، شیپاک، سنگرشور، کپور، گلام، شکلو، که بسته به نوع، اندازه، وزن و خاصیت مصرفی نامگذاری شدهاند. (محمد صدیق دهواری ۱۴۰۴/۷/۱۱)
برگرفته از کتاب سراوان،شکوه گذشته
توفیق یافتم گفتوگویی کوتاه با *حاج نیک محمد باران زهی* فرزند مراد، داشته باشم. ایشان آخرین فرد از نسلی هستند که در سراوان، ختنه کودکان را بهصورت سنتی انجام میدادند.
این گفتوگو به همت و هماهنگی استاد عزیزم *ملک محمد شیخزاده*، محقق و پژوهشگر تاریخ معاصر سراوان، در روستای دزک انجام شد.
حاج نیک محمد باران زهی از جشنها و پایکوبیهایی سخن گفت که هفت شبانهروز برای ختنه کودکان برگزار میشد. پس از یک هفته پذیرایی و موسیقی سنتی بلوچی «دو چاپی»، کودکان را ختنه میکردند.
این ختنه سنتی با ابزارهای ساده و محلی انجام میشد؛ ابزارهایی که نسل به نسل توسط خودشان ساخته میشدند. برای ضدعفونی و جلوگیری از خونریزی، از خاکستر پارچه سوخته استفاده میکردند. در مقابل، خانوادهها نیز هدیه یا حقالزحمهای به آنان میدادند
در بلوچستان، بهویژه گذشتههای نهچندان دور و در مناطق روستایی یا عشایری که دسترسی به پزشک یا بیمارستان نبود، ختنه سنتی رایج بود. امروزه خانوادهها ترجیح میدهند این کار در بیمارستان یا درمانگاه انجام شود یا به دست بهیاران در خانه. بااینحال جا دارد فرهنگ غنی بلوچستان بهویژه آیینها موردبررسی و پژوهش قرار گیرند(محمد صدیق دهواری7/7/1404)
عمادالدین باقی:
♦️در بزرگداشت شیخ انور دهواری
(پیام به همایش برگزار شده توسط اداره کل ارشاد سیستان وبلوچستان)
✍️به نام آن که تن را نور جان داد
خرد را سوی دانایی عنان داد...
امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)
🔹️گواراتر این بود که بخت و سعادت حضور در محفل شما گرامیان یارم باشد و افسوس از این نابختیاری را با پیشکش کردن سطور زیر جبران می کنم.
از اقدام وزارت ارشاد بلوچستان در بزرگداشت فرهیخته ارجمند شیخ انور دهواری سپاسمندم، کاری بایسته در جهت تقویت همبستگی اقوام و مذاهب در ایران که امیدوارم در دیگر شهرها و استانها تکرار شود.
در سفرهایی که به شهرهای مختلف داشته ام با نخبگان فرهنگی و علمی بسیاری مواجه شدم که در مرکز گمنام بودند در حالی که جزو مفاخر و سرمایههای ایران به شمار میروند.
معرفی چهرههای فراوان و گمنام فرهنگی و هنری در سراسر ایران نشان میدهد که ایران، تهران نیست و همچنین نمایشگر وسعت غنای فرهنگی و سرمایههای اجتماعی و ملی ایران است.
زیست نامه تحصیلی، تحقیقی و عملی خانواده دهواری موضوع این نوشتار کوتاه نیست و باید به منایع دیگری مراجعه کرد. در این مجال کوتاه میخواهم در حد شناخت و بضاعت خویش، دو ویژگی از شخصیت دوست عزیزم جناب دهواری را برشمارم.
ویژگی نخست با اولین آشناییم با ایشان ارتباط دارد. در دهه ۷۰ شمسی ایشان به همراه تنی چند از یارانشان در جمعیت اخوان المسلمینِ آن زمان، با یک پاپوش بازداشت شدند. همین جا متذکر میشوم که اخوان المسلمین ایران با دیگر شاخهها در کشورهای دیگر تفاوتهای بسیاری دارد که رواداری و شهروند مداری از ویژگیهای آنان است و به همین دلیل بعداً حتی نام خود را هم به «جماعت دعوت و اصلاح» تغییر داند تا شبهه یگانگی با شاخه های دیگر اخوان پیش نیاید وآقای دهواری نیز بعدها مستقل از این جمعیت به فعالیت هایش ادامه داد. افراد بازداشت شده به حبسهای سنگین محکوم شدند و در واقع قربانی یک سناریوسازی ناجوانمردانه بودند. من بدون اینکه هیچ یک از آنها را بشناسم بر اساس اطلاعات موثق دریافتی در روزنامه دربارهشان مقاله ای منتشر کردم. به روایت خود عزیزان زندانی، انعکاس وضعیت آنان در رسانههای قانونی داخلی در وضعیت شان بی تاثیر نبود و سرانجام پس از سالها تحمل رنجهای سخت زندان آزاد شدند. بعدعا سعادت دیدارهایی با ایشان در تهران از جمله در نمایشگاه بین المللی کتاب را یافتم.
سخن من دقیقاً در همین نکته است. در طول چند دهه که پیوسته با موضوع دفاع از حقوق زندانیان سر و کار داشتهام به وفور دیدهام افرادی را که به طمع نام و شهرت یا به سبب انتقام ناشی از ظلمی که بر آنها رفته، دست از دین، عقیده، میهن و انصاف و اعتدال شسته اند و بعضاً در خدمت دشمنان ایران قرار گرفته اند و خدمت به آن ظالمان را به هر نحوی توجیه میکنند اما شیخ انور دهواری از کسانی بود که به رغم تهمتها و رنجهای بیش از ۷ سال زندان و حتی مزاحمتهای بعد از آن هیچگاه از مسیر اعتدال خارج نشد، پشت به میهنش نکرد و همواره مرزبندیهایش را با دشمنان ایران و با بنیادگرایان وخشونت طلبان داخلی حفظ کرد.
دومین ویژگی او این بود که سنی بودنش را در تضاد با شیعه تعریف نکرد. تفاوت های عقیدتی نباید وحدت ما در انسانیت واحترام به کرامت انسان را بگسلد. دهواری ها هیچگاه برادری و هموطن بودن را تحت الشعاع تفاوتهای مذهبی و عقیدتی قرار ندادند. مانند بزرگترین جریان اهل سنت در تاریخ ایران که تحت تاثیر عارفان بزرگ، برجستهترین ویژگیشان محبت اهل بیت پیامبر(ص) بود همواره در صراط اخوت اسلامی و روابط مودت آمیز شیعه و سنی بودند. این هم دقیقاً از کانونهایی بود که در دو سده اخیر استعمار بعنوان یک گسل مذهبی روی آن سرمایهگذاریهای بسیاری میکرد تا از طریق تضادهای مذهبی، ایران عزیز را به بند بکشد اما جریان رواداری مذهبی در شیعه و سنی همواره این خواب استعماری را پریشان کرده است.
شیخ انور دهواری و برادر فرهیخته اش محمد صدیق دهواری که ترجمه و تالیف اثار فراوانی را در کارنامه دارند، درمنطقه به استضعاف کشیده شده بلوچستان در برابر بنیادگرایانی که به ترویج ترور و خشونت دست یازیدند و مردم شریف بلوچ را با ناامنی و فقر مضاعف روبرو می کردند در دو سنگر«خدمات اجتماعی» و «فرهنگ» به کوشش های شان ادامه دادند و کتابفروشی خالدبن ولید در سراوان را که در سال۱۳۶۱ راه اندازی شده بود به پایگاهی فکری در برابر جهل مقدس و جمود در بلوچستان بدل کردند تا کلمه را بر گلوله چیره نمایند. کتابفروشی آنان نیز از جنس دارالتقریب بود و هم کتب اهل سنت را و هم کتب شیعه را عرضه می کند. سرگذشت راه پر سنگلاخ انتشارات و کتابفروشی در ان منطقه خود حکایتی دارد که باید در خاطرات شان خواند.
*خاطرهای از شبی که باران سیلآسا جادهها را بست و دانش آموزان کنکور جالق در محاصره سیلاب قرار گرفتند*
در تیرماه ۱۳۸۶ باران سیلآسا سراسر شهرستان سراوان را فراگرفت؛ بارانی که مردم آن را «گونو» مینامیدند. این بارندگی سنگین دو شبانهروز ادامه داشت و بسیاری از راههای روستایی، از جمله راههای بخش جالق، بسته شد. بیشترین حجم بارندگی و تخریب در کلگان و خود مرکز بخش جالق رخ داد. درست موقع برگزاری کنکور سراسری ، نگرانی بزرگی همه را فرا گرفته بود
*تکلیف دانشآموزان کنکوری جالق چه خواهد شد؟*
سید عبدالحسین سجادی فرماندار سراوان از دکتر حبیبالله دهمرده استاندار ، تقاضا کردندصبح روز کنکور، دانشآموزان با بالگرد از جالق به سراوان منتقل شوند؛ هماهنگی و دستور لازم داده شد که این کار صورت گیرد؛ ولی سید عبدالحسین سجادی، فرماندار ، نگران بودند که شرایط جوی مانع پرواز شود. از این رو، همان شب تصمیم گرفتند شخصاً راهی جالق شوند.
حدود ساعت هشت شب، 24 تیرماه ایشان با من تماس گرفتند و گفت: «بیا، کاری دارم.» مانند همیشه پرسیدم: «دوربین را بردارم؟» پاسخ دادند: «نیاز نیست، من هلالاحمر هستم، زود بیا.»
هنگامیکه رسیدم، ایشان در حال گفتوگو با خلبانان هوانیروز بودند پس از خداحافظی با آنان، به آقای مشکی ـ معاون خود ـ دستور دادند: «تا ما برگردیم، از طریق ادارات دولتی و حتی کمک گرفتن از مردم، ده تا پانزده ماشین پیکاپ آماده کنید. اگر پرواز ممکن نشد، دانشآموزان را زمینی منتقل میکنیم.»
آن شب ما چهار نفر ـ آقای سجادی، آقای یوسف شهنوازی (راننده فرمانداری)، آقای معصومی (محافظ) و من ـ به سمت جالق حرکت کردیم. گردنه ناهوک بر اثر ریزش کوه بسته بود، ولی مأموران اداره راه تااندازهای راه را بازکرده بودند. با سختی فراوان خود را به روستای ناهوک رساندیم. جاده اصلی ناهوک به جالق در حوالی روستایی ناهوک هم مسدود بود و ناچار شدیم از مسیر روستا وارد جاده فرعی شویم و گردنه را دور بزنیم. سپس دوباره به جاده اصلی برگشتیم و مسیر را تا سینوکان ادامه دادیم.
وقتی به سینوکان رسیدیم، ساعت حدود یک و نیم شب بود. همانجا با دو دانشآموز کنکوری روبهرو شدیم که با مشقت فراوان و با موتور خود را از جالق رسانده بودند تا بتوانند صبح در جلسه آزمون سراوان حاضر شوند.
ولی در ورودی روستا مشکل بزرگتری پیش روی ما بود: پلهای جاده شکسته و گلولای تماممسیر را پوشانده بود. امکان عبور خودرو وجود نداشت. به آقای شهنوازی گفتم از مسیر قدیمی جاده سینوکان ـ جالق برویم؛ همان مسیری که امروز گلخانههای سینوکان در آن ساختهشدهاند. ازاینجا به بعد، خود آقای سجادی پشت فرمان نشستند و بامهارت مسیر فرعی را طی کردیم تا به ورودی جالق رسیدیم.
ساعت حدود دو بامداد بود. خودروهای زیادی پشت رودخانه میرعبدُل متوقفشده بودند. رودخانه هنوز پرآب بود و باوجود کاهش شدت سیلاب، کسی جرأت عبور نداشت. در همان شرایط سخت، آقای سجادی با شجاعت و تسلط، خودرو را از میان آب عبور داد و ما وارد شهر جالق شدیم. بوی نم، گل و آثار ویرانی همهجا را فراگرفته بود.
وقتی به بخشداری رسیدیم، با بخشدار وقت، آقای گودرزی، تماس گرفتم و گفتم: «من و آقای فرماندار پشت در بخشداری هستیم.» ابتدا باور نکرد و با تعجب پرسید: «چطور رسیدید؟ با هلیکوپتر آمدهاید؟» و وقتی فهمید که زمینی آمدهایم، برایش باورنکردنی بود. پس از دیداری کوتاه با بخشدار، به سمت سراوان بازگشتیم و حدود ساعت چهار بامداد رسیدیم.
صبح همان روز به همت آقای سجادی و همراهی استاندار، بالگردی به جالق اعزام شد و دانشآموزان کنکوری را به سراوان رساند. در همین حال، بیش از پانزده دستگاه پیکاپ و خودروی کمکدار نیز به همت آقای مشکی آماده بودند تا در صورت نیاز و عدم پرواز ، دانشآموزان را زمینی منتقل کنند.
اکنونکه سالها از آن شب سخت گذشته است، هنوز نمیدانم سرنوشت تکتک آن دانشآموزان چه شد؛ چند نفرشان در دانشگاه پذیرفته شدند، چه رشتههایی خواندند و امروز در کجا هستند ـ بهویژه آن دو عزیز که با موتور خود را به سراوان رسانده بودند.
امیدوارم در قالب پروژه «تاریخ شفاهی بلوچستان»، اگر دانشآموزان آن سال تمایل داشته باشند، خاطراتشان را از کنکور ۱۳۸۶ ثبت و ضبط کنیم و در قالب کتابی توسط انتشارات «کتاب بلوچ» منتشر نماییم
بااینهمه خاطره آن شب هنوز برای من زنده است: شبی که در دل تاریکی و سکوت، آقای سجادی فرماندار وقت با پایمردی و اراده بدون هیاهو خود را به جالق رساند تا همه راههای رسیدن دانشآموزان را در جلسه کنکور بررسی کند
#شرق سوم مهرماه ١٤٠٤
#شیخ شورانگیز
#فیضالله_پیری
گرچه دیرهنگام ، اما در اقدامی درست و درخورتوجه، شیخ انور دهواری از شخصیتهای فرهنگی و اهل کتاب بلوچستان مورد توجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفت و با مشارکت چهرهای محلی و ملی برایش در شهر سراوان - زادگاه وی- آیین بزرگداشت و تکریم برگزار کردند.
کار کتابفروشی به مثابه توزیعگر اندیشه و دانش ، کاری بس سترگ است و کتابفروشان را سپاس سزاست، اما بزرگداشت شیخ انور صرفا ارج نهادن به زحمات یک کتابفروش معولی نیست. او دانش آموخته دین و پاک باخته اندیشه است و نویسنده و مترجمی لایق به شمار میرود. تاکنون دست کم هشت کتاب را منتشر کرده و سعی وافر او در وادی دین و دانش و دلیل فکری، ریشهای تاریخی دارد. یکی از نمادهای تشکیلات میانه روی اهلسنت در بلوچستان است که بیش از چهاردهه با صبوری و قناعت، آینده نگری و دلسوزی فعالیت فرهنگی را محور زیست انسانی خود قرار داده و در شهر کوچک - اما بزرگ اندیش- سراوان با ریشههای تمدنی و تاریخی کیکانیان تولیدگر و توزیعگر فرهنگ و اندیشه است.
سیمای ساده اما مصمم و راسخ شیخ انور دهواری را سالهای 1381 و 82 در سراوان را به یاد میآورم که لنگ بلوچی را بر دوش میانداخت ، خستگی ناپذیر بود و آراستگی لباس بلوچیاش با چهره آفتاب سوخته و محاسن بلند، هویت و هیمنه مردی پاک طینت و قانع ،اما جوشنده و شورانگیز از درون را نمایندگی میکرد. من ایام سربازی را در فرمانداری سپری کردم و همزمان خبرنگار روزنامه شرق بوم که البته در میانه حضورم در این شهر، روزنامه به تهران نقل مکان کرد و از نشریهای محلی و منطقهای به سراسری تغییر هویت و نامش را از "شورای شرق" به "شرق" دگرگون کرد. شیخ انور و برادرش - محمد صدیق صاحب تالیفات متعدد تاریخی و دینی که آن زمان خبرنگار صداوسیما بود و اکنون پروژه تاریخ بلوچستان را دنبال میکند- نماینده توزیع روزنامه شرق بودند. خلق در شگفت و شکفته بودند که روزانه انبوهی از رویداهای سراوان توسط یک سربازخبرنگار در – آن زمان- هفته نامه شرق منتشر و گاهی تیتر یک روزنامه میشد.من گاهی در رادیوی استانی رویدادهای فرهنگی را نیز بازتاب میدادم و این از هر سو برای خلق محروم آن دیار جذابیت داشت که شهرشان بیستر روی آنتن بود . منبع تغذیه خبری و فرهنگی من، عموما از پاتوق و کتابخانه خالد ابن ولید بود که برادران دهواری - شیخ انور و برادرش محمد صدیق- آن را مدیریت میکردند. این کتابخانه بود که مرا نخستین بار با "گورستان غریبان" و دیگر آثار ابراهیم یونسی نویسنده و مترجم بانهای و نخستین استاندار کردستان پس ازانقلاب آشنا و به نوعی مسیر زندگیام را تغییر داد. همین کتابخانه مرا با مطبوعات شرق ایران آشنا و تاکنون مونس"شرق" مطبوعات نگهداشته است. این کتابخانه پاتوق اندیشهورزان و اهالی کتاب در شهر کویری سراوان و روستاشهرهای پیرامونش بود و لابد هنوز هست. عمادالدین باقی - که برای بزرگداشت شیخ انور و در ستایش میانهروی پیامی فرستاد – در کتاب "تراژدی دموکراسی" به آتش سوزی کتابخانه خالد ابن ولید در سالهای نزدیک به قتلهای زنجیرهای اشاره کرده است.
دریغ که آن زمان تلاشهای بی اجر و مزد و البته خالصانه دهواریها در سراوان مورد توجه قرار نگرفت و اکنون بعد از بیش از دو دهه مشخص شده، مسیر میانهروی که آنان برای توسعه فرهنگی، تکثیر اندیشه و تولید فرهنگ و نیز بهبود مناسبات مردم و حاکمیت در پیش گرفتند، راهی به غایت عقلایی و درست بوده که اینک دولت در اقدامی دیرهنگام اما بجا و شایسته برای مقام میانهروی شیخ انور دهواری و جایگاه معنوی یک کتابفروشی به مثابه نهادی فرهنگی در شهری کمتر توسعه یافته پی برده و برای این مقام و تلاش معنویاش بزرگداشت برگزار میکند.
گرچه نگارنده بر این باور است که بزرگداشت و یاد کردن از حوزه صنف کتاب در قامت تولید و تکثیر و توزیع کمتر از همایشهای بعضا بی اثر فرهنگی نیست و جایگاه والای اهل کتابی بزرگداشت شیخ انور نیز در خور تحلیل و دیدن از نگاه متفاوت است، اما بزرگداشت او، صرفا نام بردن از یک کتابفروش صرف نیست، بلکه تکریم جایگاه اندیشه ورزی میانه رو و دیدن مغازه کتابفروشی به مثابه نهادی مدنی و فرهنگی به مثابه مرکز تجمع و توزیع اندیشه و علم است.
ادامه #بخش_دوم_وپایانی در پست بعدی
#قصرفرهاد
/channel/ghasrefarhad
بزرگداشت شیخ انور دهواری
شب کتابفروشی خالد بن ولید و تجلیل از چهار دهه خدمات فرهنگی
مراسم باشکوه تجلیل از شیخ انور دهواری، نویسنده، مترجم و کتابفروش پیشکسوت سراوان، شامگاه پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۴ به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان در مجتمع فرهنگی و هنری سراوان برگزار شد.
این مراسم که تنها یک روز پیش از برگزاری اطلاعرسانی شده بود، با استقبال چشمگیر و حضور پرشور شخصیتهای علمی و فرهنگی، استادان دانشگاه، معتمدان محلی، دانشجویان و اقشار مختلف مردم همراه شد، بهگونهای که سالن مجتمع با ظرفیت کامل پذیرای علاقهمندان شد.
عبدالسلام بلوچزاده مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، این مراسم را نخستین آیین تجلیل از یک شخصیت زنده در سراوان دانست و گفت: «شیخ انور دهواری با بیش از چهار دهه فعالیت فرهنگی، نهتنها کتابفروش که نماد عشق به فرهنگ و جامعه است. او چراغ کتابفروشی خالد بن ولید را روشن نگاه داشت و در شرایطی که بسیاری کتابفروشیها تعطیل شدند، آن را زنده نگهداشته است.»
شهسوار نصرتی معاون فرماندار سراوان نیز اظهار داشت: «دهواری با بیتوجهی به مادیات، بارها کتابهای درسی و علمی را به دانشآموزان بیبضاعت هدیه کرد. او بهجای سودجویی، همواره دغدغه ارتقای فرهنگ و دانایی مردم را دارد.»
دکتر عزیزالله مجاهد، استاد عبدالوهاب ایراننژاد، دکتر ملک فاضلی، دکتر محمدرضا نعیمی و حافظ دکتر محمدامین دهواری در سخنرانیهای خود به نقش مهم دهواری در چاپ و نشر کتاب در منطقه اشاره کردند و یادآور شدند که کتابفروشی خالد بن ولید از سال ۱۳۶۱ به پایگاهی فرهنگی در سراوان تبدیلشده است. آنان بابیان خاطراتی از سالهای نخست فعالیت کتابفروشی، پایداری او را در برابر بیمهریها و بیتوجهیها ستودند و اظهار داشتند: «او با عشق به کتاب و فرهنگ، خانهای برای اندیشه ساخت و چراغی افروخت که هنوز روشن است.»
در این مراسم، شاعران برجستهای همچون استاد عابد بلوچزهی، حسیب حسینبر و حاج یوسف ملکزاده نیز با قرائت اشعار و بیان خاطرات، یاد و خدمات او را گرامی داشتند.
پیامهای گرامیداشتی نیز از سوی استاد مصطفی اربابی (نویسنده و مترجم از خراسان رضوی) عمادالدین باقی (نویسنده و روزنامهنگار برجسته) مولوی سید عبدالصمد ساداتی (مدیر حوزه علمیه زنگیان و امامجمعه اهل سنت سراوان)، ماموستا عبدالرحمن یعقوبی (شخصیت علمی ـ فرهنگی غرب کشور و مدیر نشر احسان تهران) قرائت شد. همچنین علیرضا کمیلی دبیر کل امت واحده اسلامی، با ارسال پیام تصویری، خدمات فرهنگی و اجتماعی دهواری را ستود.
در این پیامها، عمادالدین باقی او را «نمادی از اعتدال، میهندوستی و مهرورزی» مصطفی اربابی، دهواری را «نماد انسان طیب و ثمره گلهای ایمان»، مولوی ساداتی او را «جهادگر فرهنگی و روشنکننده چراغ کتاب در سراوان»، عبدالرحمن یعقوبی کتابفروشیاش را «مدرسهای برای تربیت روح» و معرفی کردند.
به دلیل محدودیت زمان، برخی از شخصیتهای فرهنگی و اجتماعی که مایل به سخنرانی یا بیان خاطره بودند یا پیام ارسال کرده بودند، فرصت نیافتند.از جمله نعمت الله یوسفی،بهنام براهویی، استاد جمشید مسافر و ....برگزارکنندگان ضمن عذرخواهی، خبر دادند بهزودی مجموعه خاطرات شیخ انوردهواری از راهاندازی کتابفروشی و چهار دهه فعالیت به همراه خاطرات و پیامهای دریافتی در قالب کتاب یادمان تجلیل منتشر شود.
در پایان این مراسم که با اجرای بسیار خوب استاد نصیر برهان زهی ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان ایرانشهر و از هنرمندان توانای کشور برگزار شد با اهدای لوح تقدیر و هدایایی از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، اداره کتابخانه های عمومی شهرستان سراوان،( آقای حکیم داد حسین بر پیام مولوی ساداتی را نیز به نمایندگی از ایشان قراءت نمود)جماعت دعوت و اصلاح سراوان، حاج نواب دهواری و حاج بارانی درازهی (از معتمدین سراوان)، شورای اسلامی و شهرداری محمدی و گروه مدارس غیرانتفاعی سراوان به شیخ انور دهواری پایان یافت. حضار با ابراز ارادت، خدمات او را الگویی ماندگار برای نسلهای امروز و آینده دانستند.
شیخ انور دهواری کتابفروشی خالد بن ولید را در سال 1361 در شهرستان سراوان راهاندازی کرد همچنان فعال است و در سالیان اخیر در قالب انتشارات کتاب بلوچ و کتابفروشی 173 عنوان کتاب منتشر نموده است ایشان مؤلف و مترجم هفت جلد کتاب بانامهای: بلوچی نامه (فرهنگ لغت بلوچی به فارسی) واژهنامه بلوچی به فارسی دهواری، تاریخ قوم بلوچ و سرگذشت بلوچستان، تاریخ بلوچستان، خلافت اسلامی، تاریخ سری بازداشتگاه صفحاتی از تاریخ اخوان المسلمین، تنظیم اوقات شرعی شهرستان سراوان میباشد که به زوی شش اثر دیگر از ایشان منتشر میشود
*یادی از مولانا عبدالحق*
*مولانا عبدالحق از عالمان پرهیزگار و شخصیتهای اثرگذار بلوچ بود که با مهاجرت به کراچی توانست در عرصه علم و دین خدمات شایانی ارائه دهد.*
در کنار دانش و آگاهی عمیق دینی، به صفات اخلاقی نیکو همچون تواضع، دستگیری از طلاب و سادهزیستی شهرت داشت.
*مدرسه و دفتر او نهتنها مأوای طلاب تازهوارد از بلوچستان و ایران بود، بلکه محلی برای انس و همنشینی اهل علم و دین به شمار میرفت.*
*بهطوریکه هرگاه پای خاطرات علمایی که در پاکستان و کراچی تحصیلکردهاند، مینشینم از بخشش و مهربانی ایشان سخن میگویند تا جائیکه مدرسه و مسجد مولوی عبدالحق که در چاکیواره کراچی قرار داشت به دربار شهرت یافت*
*دربار حقانی که به کوشش ایشان شکل گرفت، به پاتوقی برای علمجویان بدل شد و بسیاری از علما و طلاب روزهای از دوران تحصیل خود را در آنجا میگذراندند تا بتوانند در حوزهها پذیرش بگیرند و از سخاوت و همنشینی و آشنایی با دیگر طلاب و علمای بلوچ و ایرانی بهرهمند شوند*
منش تأثیرگذار مولانا عبدالحق در اخلاق، مهماننوازی خالصانه و هدایت نسل جوان باعث شد نام او در حافظه دینی و فرهنگی مهاجران بلوچ و ایرانی در کراچی ماندگار شود.
ایشان از اهالی نسکنت سرباز بودند که به پاکستان مهاجرت نمودند
*اکنونکه از رحلت ایشان سالها گذشته، سزاوار است یاد و خاطره این عالم وارسته و خدمتگزار دین زنده نگهداشته شود.*
*از بزرگوارانی که محضر ایشان را درک کردهاند یا خاطراتی از ایشان و خدماتشان دارند، همچنین کسانی که خانواده، فرزندان و یا آثاری(نوشته و کتاب) از ایشان را میشناسند، درخواست مینمایم اطلاعات و یادمانهای خود را در اختیار ما قرار دهند تا سیمای کاملتری از این شخصیت ارزشمند برای آیندگان ترسیم شود.*
*از خداوند متعال برای ایشان غفران و رحمت الهی مسالت دارم*
(محمد صدیق دهواری 22/6/1404)*
ادامه مقاله👈: افسانه شکستناپذیری اسرائیل، با ضعف گنبد آهنین و پایداری مقاومت، فرو ریخته و مسئله فلسطین به مسئولیتی مشترک و وجدانی برای همه جهان اسلام بدل شده است.
ماموستا کریکار پیشتر فتوا داده بود:حمایت و پشتیبانی از رژیم اسرائیل در مواجهه با کشورهای اسلامی (از جملە ایران)، بە اجماع تمامی علمای اسلام کفر و ارتداد محسوب میگردد. برخی از چهرههای ضد ایرانی که در سالهای گذشته به کرات علیه ایران سخن گفتند در جریان جنگ ۱۲ روزه، چرخش محسوسی در مواضع و دیدگاههای خود داشتند مانند ترکی الفیصل وزیر اسبق اطلاعات عربستان سعودی. شیوه اتخاذ شده آمریکا و ناتو در جنگ ۱۲ روزه با استفاده از فناوری هایی که تا دیروز همه کشورها خوشبینانه به عنوان بهره گیری از دانش و تمدن جدید در تاروپود زندگی شان تنیده بودند یک احساس خطر مشترک را در همه منطقه به وجود آورده است.
اکنون با توجه به همگرایی اهل سنت با شیعیان و اتحاد حول ایران و اسلام شایسته است حکومت این فرصت را گرامی بدارد و برای فربهی این همدلی ان دسته از زندانیان اهل سنت که اتهام شان بیان دیدگاه های سیاسی مخالف است را ازاد کند. مولوی فتح محمد نقشبندی امام جمعه راسک که در خطبه های نماز جمعه از شرایط امنیتی انتقاد کرد و مولوی کوهی امام جمعه روستای پشامگ که در خطبه های نماز جمعه انتقاداتی داشته یا برخی جوانان سلفی مسلک که از سوریه بازگشته و خود معرف شده و مُقر به اشتباه خود شده اند می تواند جریان تروریستی و تجزیه طلب در منطقه را که هر روز فاجعه آفرینند تضعیف کند. درست برعکس، به کارگیری روشهای زورمدارانه علیه منتقدین میتواند بستر را برای سربازگیری تروریستها مساعد کند.
بطور کلی اصلاح شیوه حکمرانی و شهروند مداری در حکمرانی، ضامن صلح داخلی و همبستگی ملی در برابر تهدیدهای سلطهگران خارجی است.
📡 کانال گفتارهای باقی
/channel/emadbaghi
وبسایت
www.emadbaghi.com
*سایت تاریخ شفاهی بلوچستان*
orhb.ir
روایتهایی زنده از زندگی مردم بلوچ، از زبان خودشان.
این سایت تلاشی است برای ثبت و حفظ میراث فرهنگی، اجتماعی و انسانی بلوچستان؛ جایی که مصاحبهها، گفتگوها، نوشتهها و آموزشها در دسترس همگان قرار میگیرد.
در این فضا میتوانید:
مصاحبههای ارزشمند با بزرگان، زنان و فرهیختگان بلوچ را بخوانید و بشنوید.
نوشتهها و اسناد تاریخی منتشرشده درباره بلوچستان را دنبال کنید.
با آموزشهای مربوط به تاریخ شفاهی آشنا شوید و در کارگاهها شرکت کنید.
این پروژه با تلاش و علاقهی جمعی از پژوهشگران و فعالان فرهنگی راهاندازی شده است
ثبت میراث معنوی و ثبت و ضبط خاطرات و زندگی چهره های بلوچستان برای نسل امروز و فردا.
وبسایت: orhb.ir
همراه ما باشید، روایتها را بخوانید، به اشتراک بگذارید و دراین سفر فرهنگی شریک شوید.
✔️امتحانی دشوار که کمتر کسی از آن سربلند بیرون میآید…
❗️پایبندی به منابع رسمی مقاومت؛ معیار بلوغ رسانهای
گلولهباران از هر سو آغاز شد.از میان پیچوخمهای خاک، از زیر درختان و از درون سایههای خاموش، برادران،بیهراس، بر سر دشمن فرود آمدند.هیچ رحمی در آن حمله نبود. آنها آمده بودند تا زخم بزنند، نه عقبنشینی کنند.خون صهیونیستها دشت را گلگون کرد، و یگانهای دشمن بهناچار، پا به فرار گذاشتند.سکوتی موقت برقرار شد... آرامش پیش از موج دوم حمله.من شتابان خود را به فرمانده عملیات رساندم. امید داشتم بتوانم گروهی از سربازان را دریافت کنم تا مواضع اخوانیها را تقویت کنم و شاید با یک ضدحمله، ماشین جنگی دشمن را درهم بشکنیم.اما فرمانده، با لحنی سرد، گفت:
نیروی احتیاطی در اختیار نداریمو این، یکی از مرگبارترین اشتباهات آن شب بود.
نگاهم را به شمال دوختم. آنجا، کامیونهای ارتش مصر یکی پس از دیگری عقبنشینی میکردند.اما این، عقبنشینی نبود...فرار بود. فراری بیبرنامه، پر از آشوب و ترس.نه فرماندهی، نه انسجام، نه امید.
در تمام جنگهایی که دیده بودم، هیچگاه چنین بوی ذلتی را حس نکرده بودم.خبر رسید که «امیر فؤاد ثابت»، فرمانده منطقه، بر اثر فشار روانی از هوش رفته و در بستر افتاده است.در همان لحظات، صدای صهیونیستها در گوشم پیچید...فریادهایی سرخوشانه، آوازهایی عبری...میرقصیدند، بر کامیونهای غنیمتی میپریدند و با بیشرمی فریاد میزدند:
«پیش بهسوی قاهره!» – فریاد غرور و خون
صهیونیستها با غرور و گستاخی فریاد میزدند:کادیما کایر!» – پیش بهسوی قاهره!و رقصکنان، پیروزی را پیشخور میکردند. اما چیزی که در میدان بود، فقط عقبنشینی نبود… آغاز یک مقاومت بود.نیروهای مصری تا ابو عُجَیله عقب نشستند، و ما—تنها ماندیم. اما در آن تنهایی، سلاح در مشت داشتیم و ایمانی در دل، که از لشکرهای چنددههزار نفری هم نیرومندتر بود.
دشمن، که از درهمشکستن خطوط ما ناامید شده بود، دست به محاصره زد. ما همچون جزیرهای کوچک، در دریایی از نفرت و فولاد گرفتار شده بودیمهمهچیز بهوضوح خطرناک بود... و ما این را خوب میدانستیم.
بهسرعت نزد برادران اخوانی رفتم. دور هم جمع شدیم و در آن میان رگبار نگرانی و ایمان رد و بدل شد. تصمیمی گرفته شد که سنگینیاش از کوه هم بیشتر بود:کامیونها و تجهیزات سنگین عقب بروند... اما مردان با سلاحهای سبک بمانند. آنانی که میتوانند، مقاومت کنند.و اگر دیگر چارهای نماند، از دل کوهها راه بگشایند، اما بهدست دشمن نیفتند.
ساعتی نگذشت که کامیونها در گردوغبار عقبنشینی ناپدید شدند. میدان، خلوت شد...
اما آنچه باقی ماند، ایمان و تفنگهای سبک و قلبهایی پرآتش بود.
ناگهان موجی دیگر از حمله آغاز شد. درگیری شعله کشید.صدای خمپارهها، فریادها، خاک و دود، فضا را پر کرد.
اما یک خبر، آتش را در دلهایمان بیشتر کرد…برادری با چهرهای درهم آمد و گفت:
– «علی الضیومی… مجروح شده. بدجور»
در آن نبرد، علی همچون شیر به پیش میتاخت. اما یک صهیونیست فریبکار از پشت به او یورش برد. گلولهها پیکرش را شکافتند، و آنگاه سیلی از دشمن بر او تاختند؛ همچون کفتارهایی بر جسم بیجان شیر.برادران دویدند، خواستند نجاتش دهند، اما بیفایده بود…قهرمان ما، در محاصرهی فولاد و نفرت، ایستاده جان داد.
و دشمن؟ طبق رسم همیشگی خود، هیچ احترامی برای مجروح باقی نگذاشت. آنان میدانستند که مردان این میدان، اگر زنده بمانند، باز خواهند گشت. پس باید کار را تمام میکردند؛ حتی اگر آن مرد دیگر نفس نمیکشید.
در آن لحظات، ما تنها به دو سرانجام ممکن میاندیشیدیم:
1. شاید مقاومت ما، دشمن را از ادامهی حمله ناامید کند و به عقب بازگرداند.
2. یا شاید، با این مقاومت، دستکم بتوانیم فرصت فرار را برای ارتش مصر فراهم کنیم و مانع از یک کشتار جمعی شویم.
در هر دو حالت، هدف روشن بود:کمکردن تلفات، کاستن از هیبت دروغین پیروزی دشمن، و تحمیل هزینهای گزاف بر پیشرویاش.
اما در دل آن میدان آتش، صهیونیستها قدم به سرزمینی گذاشته بودند که در خاطرهی نیاکانشان ثبت شده بود…
سرزمین سینا.جایی که قومشان، چهل سال در آن سرگردان بود. جایی که هزاران سال حسرت بازگشتش را داشتند. و اکنون، خیال بازسازی تاریخ را در سر میپروراندند؛تا دوباره در آنجا، دولتی نو بنا کنند… بر خاک خاطرات، بر استخوانهای شهدا.
ورودشان به سینا، برای آنها جشن بود؛اما برای ما، آغاز یک سوگنامهی آتشین بود… حماسهای در دل خاک.
ادامه دارد