گاهی گمان نمی کنی
ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که
نمی شود که نمی شود...
شعر زیبا و صدای زنده یاد ؛ قیصر امین پور
@narenge
🌹نشر نارنج
فیلم کوتاه زیر 60 ثانیه: (روی مرا بپوشان)
TUCK ME IN (2014)
کارگردان : ایگناسیو رودو
Director: Ignacio F. Rodo
برنده جایزه "فستیوال یک دقیقه ای" :
Filminute 2014 Winners
@narenge
✏️نشر نارنج
نظریهی مُثُل افلاطون (تمثیل غار)
🔺«افلاطون» یکی از فیلسوفان بزرگ آتنی در عصر کلاسیک یونان است. به تعبیر دیوگنوس لائرتیوسی نام واقعی او آریستوکلِس بود و به خاطر هیکل تنومندش به او لقب افلاطون را دادند. (۴۲۸/۴۲۷ پ. م تا ۳۴۸/۳۴۷ پ. م). همچنین بسیاری او را بزرگترین فیلسوف تاریخ میدانند، او در کنار استادش سقراط و شاگردش ارسطو، یکی از سه فیلسوف بزرگ یونان باستان است. فیلسوفشاه و نظریهی مثل دو ایدهی اصلی افلاطون است.
🔺ترجمه و صدا: #ایمان_فانی
●بهنقل از: کانال مدرسهی زندگی فارسی
@narenge
✏️ نشر نارنج
این فیلم ۲۷ ثانیه ای را بارها باید دید کارگری که با یک فرغون در حال عبور از وسط یک بازار است. به یک تقاطع می رسد او میتواند بدون اهمیت دادن به اطرافش از تقاطع عبور کند، کاری که اکثریت قریب به اتفاق ما انجام خواهیم داد.
اما او می ایستد تا مزاحم آب خوردن گربه نشود.
او ایستادن را انتخاب می کند چرا که این انتخاب، ملتزم به حقوق یک موجود دیگر است
او دارد قانون بشریت را رعایت می کند.
شاید بدون اینکه حتا از این قانون آگاهی داشته باشد.او در این معنا نه تنها موجودیت خود را از طریق راه و روش زندگی تعیین و انتخاب میکند، بلکه اضافه بر آن، قانونگذاری است که با انتخابی که به انجام رسانده، جامعهی بشری را نیز انتخاب میکند، چنین فردی نخواهد توانست از احساس مسئولیت تمام و عمیق بگریزد. او خود را مسئول می داند در برابر دنیای پیرامونش و تمام موجودات آن. او معتقد است که باید بابت انتخاب هایش به جهان و هستی پاسخگو باشد. این اضطراب برای پاسخگو بودن نه به دین و نه به سواد و نه به طبقه اجتماعی ربط دارد این در نهاد یک انسان است.
انسانی که "بودن" را پشت سر گذاشته و به "شدن" رسیده است.
@narenge
🌹نشرنارنج
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟
#سعدی
@narenge
🌹نشر نارنج
من نمیدانستم معنی هرگز را ...
تکنوازی دلنشین سه تار کیهان کلهر
و صدای هوشنگ ابتهاج
@narenge
🌹 کتاب خانه امن من است 🌹
برای فریب دادن، عده ای را شیر میکنند و عده ای را خر...!
مواظب باشید حیوان صفت نشوید! بازنده بازنده است چه درنده چه چرنده!
خورخه لوئیس بورخس/
کانال نشر نارنج
@narenge
🌹کتاب خانه امن من است🌹
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشقترین زندگان بودهاند.
#احمد_شاملو
#عزیز_حاج_علیاری
@narengepub
#شعر
مرگ
همواره می خواستم
مرگ را احساس کنم
امّا می ترسیدم از
مرگ
ناگهان
تو را دیدم
به سوی ام آمدی
چون دیوارهایی
مرا پوشاندی؛
چونان کالبدی
برای روح سرکش ام
مرا در بر بگیر
بیش تر و بیش تر؛
درد شیرینی ست مرگ!
#زرین_آرین
/channel/narenge
#طنز
حاکم از دیوانه پرسید:
مجازات دزدی چیست؟
دیوانه گفت:
اگر دزد سرقت را شغل خود کرده باشد باید دست او قطع بشود ؛
اما اگر بخاطر گرسنگی باشد باید دست حاکم قطع گردد !
بهلول
/channel/narenge
فیلم کوتاه " طبقه ی بعدی "
کارگردان :
دنیس ویلانووآ
برنده جایزه منتقدان کن ۲۰۰۸
و ۴۰ جایزه بین المللی سینمایی دیگر
@narenge
کتاب خانه ی امن من است.
کانال نشر نارنج
@narenge
🌹 کتاب ، خانه ی امن من است.🌹
#داستان
ماهی و جفتش
مرد به ماهيها نگاه ميكرد. ماهيها پشت شيشه آرام و آويزان بودند. پشت شيشه برايشان از تخته سنگها آبگيري ساخته بودند كه بزرگ بود و ديوارهاش دور ميشد و دوريش درنيمه تاريكي ميرفت. ديوارهي روبروي مرد از شيشه بود. در نيم تاريكي راهرو غار مانند در هر دوسو از اين ديوارهها بود كه هر كدام آبگيري بودند نمايشگاه ماهيهاي جور بهجور و رنگارنگ. هر آبگير را نوري از بالا روشن ميكرد. نور ديده نميشد، امااثرش روشنايي آبگير بود. و مرد اكنون نشسته بود و به ماهيها در روشنايي سرد و تاريك نگاه ميكرد. ماهيها پشت شيشه آرام و آويزان بودند. انگار پرنده بودند، بيپر زدن، انگار در هوا بودند. اگر گاهي حبابي بالا نميرفت، آب بودن فضايشان حس نميشد. حباب، و هم چنين حركت كم و كند پرههايشان. مرد درته دور روبرو، دوماهي را ديد كه با هم بودند.
دو ماهي بزرگ نبودند، با هم بودند. اكنون سرهايشان كنار هم بود و دمهايشان از هم جدا. دور بودند، ناگهان جنبيدند و رو به بالا رفتند و ميان راه چرخيدند و دوباره سرازير شدند و باز كنار هم ماندند. انگار ميخواستند يكديگر را ببوسند، اما باز با هم از هم جدا شدند و لوليدند و رفتند و آمدند.
مرد نشست. انديشيد هرگز اين همه يكدمي نديده بوده است. هر ماهي براي خويش شنا ميكند و گشت وگذار ساده خود را دارد. در آبگيرهاي ديگر، و بيرون از آبگيرها در دنيا، در بيشه، در كوچه ماهي و مرغ و آدم را ديده بود و در آسمان ستارهها را ديده بود كه ميگشتند، ميرفتند اما هرگز نه اين همه هماهنگ. در پاييز برگها با هم نميريزند و سبزههاي نوروزي روي كوزهها با هم نرستند و چشمك ستارهها اين همه با هم نبود. اما باران. شايد باران. شايد رشتههاي ريزان با هم باريدند و شايد بخار از روي دريا به يك نفس برخاست؛ اما او نديده بود. هرگز نديده بود.
دو ماهي شايد از بس با هم بودند، همسان بودند؛ يا شايد چون همسان بودند، همدم بودند. گردش هماهنگ از همدمي بود، يا همدمي از گردش هماهنگ زاده بود؟ يا شايد همزاد بودند. آيا ماهي همزادي دارد؟
مرد آهنگي نميشنيد، اما پسنديد بيانديشد كه ماهي نوايي دارد، يا گوش شنوايي، كه آهنگ يگانگي ميپذيرد. اما چرا نه ماهيان ديگر؟
دو ماهي آشنا بودند. دو ماهي زندگي در آبگير تنگ را با رقص موزوني مزين كرده بودند. اما چگونه همچنان خواهند رقصيد؟ از اينجا تا كجا خواهند رقصيد؟
يك پيرزن كه دست كودكي را گرفته بود،آمد و پيش آبگير بهتماشا ايستاد و پيش ديد مرد را گرفت.
زن با انگشت ماهيها را به كودك نشان ميداد. مرد برخاست و سوي آبگير رفت، ماهيها زيبا بودند و رفتارشان آزاد و نرم بود و آبگير خوش روشنايي بود و همه چيز سكون سبكي داشت. زن با انگشت ماهيها را به كودك نشان ميداد، بعد خواست كودك را بلند كند، تا او بهتر ببيند. زورش نرسيد. مرد زير بغل كودك را گرفت و او را بلند كرد. پيرزن گفت: «ممنون. آقا.»
اندكي كه گذشت، مرد به كودك گفت: «ببين اون دو تا چه قشنگ با همن.»
دو ماهي اكنون سينه به سينهي هم داشتند و پركهايشان نرم و مواج و با هم ميجنبيد. نور نرم انتهاي آبگير، مثل خواب صبحهاي زود بود. هر دو تخته سنگ را مثل يك حباب مينمود،پاك و صاف و راحت و سبك.
دو ماهي اكنون با هم از هم دور شدند، تا با هم، به هم نزديك شوند و كنار هم سر بخورند. مرد به كودك گفت: «ببين اون دو تا چه قشنگ با همن.»
كودك اندكي بعد پرسيد:«كدوم دو تا؟»
مرد گفت: «اون دو تا. اون دو تا را ميگم. اون دو تا را ببين.» و با انگشت به ديوارهي شيشهاي آبگير زد. روي شيشه كسي با سوزن يا ميخ يادگاري نوشته بود. كودك اندكي بعد گفت: «دوتانيستن.»
مرد گفت: «اون، آآ، اون، اون دو تا.»
كودك گفت: «همونا. دو تا نيستن. يكيش عكسه كه توي شيشه اونوري افتاده.»
مرد اندكي بعد كودك را به زمين گذاشت؛ آنگاه رفت به تماشاي آبگيرهاي ديگر.
اثر: ابراهیم گلستان
/channel/narenge
کانال نشر نارنج
@narenge
🌹کتاب خانه امن من است🌹
#داستان_کوتاه
زندگی
از مجموعه داستان رو به سپیدی
در تمام عمرم حرف های کس دیگری را که در همین زیرزمین خانه ام زندانی بوده است، نوشته ام و به چاپ رسانده ام. امروز خبرنگاران به خانه ام می آیند تا مرا که نویسنده ای مشهور هستم از نزدیک ببینند.
باید عجله کنم تا یک رُبع دیگر خبرنگاران می آیند. بروم؛ دارد دیر می شود.
زنگ در را زدند، از درِ نیمه باز داخل می شوند. فلش های چوبی، راه زیرزمین را نشان می دهند. بله! حالا سر و صدای شان از پله های پیچ درپیچ منتهی به زیرزمین به گوش ام می رسد.
در را باز می کنند. نگاه شان به دست های ام است. دماغ شان را با دستمالی می گیرند و پس پس می روند. بوی تعفن؛ راه پله های زیرزمین، کوچه و خیابان را می بلعد.
زرین آرین
/channel/narenge
گفت اى افسوس، در اين دام مرگ
باز صيد تازه اى را می برند...!!
#هوشنگ_ابتهاج
@narenge
✏️نشر نارنج
زندانی در برزیل وجود دارد که زندانیان با خواندن یک کتاب و نوشتن برداشت خود از کتاب میتوانند چهار روز از مدت زمان حبس خود کم کنند!
مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب ، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.
این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشت ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است.
برای همین است که می گویند مردمی که کتاب بخوانند ملتی سربلند و موفق خواهند بود.|
@narenge
✏️نشر نارنج
#فیلم_کوتاه_انیمیشن
پدر و دخترFather and Daughter
کارگردان: Michael Dudok de Wit
محصول: 2000
دختری کنار دریاچه درانتظاربازگشت پدرش است
برنده جایزه اسکار 2000
و 20 جایزه جهانی دیگر
@narenge
✏️ نشر نارنج
مردم کشور من، با نفرت به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه میکنند!
اما با اشتیاق برای صحنۀ اعدام جمع میشوند...
با چنین مردمی زندگی دردناک است...!
#فریدون_فرخزاد
#نشرـنارنج
@narenge
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
قصه ی آشنای توهم انسان !!!
@narenge
🌹 نشر نارنج 🌹
آدم ها تغییر نخواهند کرد، نخواهیم مثل ما رفتار و مثل ما فکر کنند، با این کار تنها آن ها را از بین می بریم .
@narenge
🌹کتاب خانه ی امن من است🌹
از موسیقی میترسم!
چون نمیدانم میخواهد مرا به کجایِ خاطراتم ببرد...
#فرانتس_کافکا
فوق العاده است ... توصیه می کنم با هندزفری گوش کنید.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@narengepub
🔴 معاونت فرهنگی و اجتماعی برگزار می کند: جلسه نقد سینمای کیارستمی با حضور منتقد ارجمند آقای منوچهر اکبرلو در روز دوشنبه 13 اسفندماه در سالن شهید باهنر دانشگاه برگزار می گردد.
@srttu_pr
📽| فیلم کوتاه «آهنگی برای دو نفر»
🔺| قاتل و مقتولی علایق مشترکی در زمینه موسیقی دارند که با بارش باران ...
#نشر_نارنج
@narenge
🌹 کتاب ، خانه ی امن من است.🌹
موسیقی عجیبی ست مرگ
بلند می شوی
و چنان آرام و نرم
می رقصی
که دیگر هیچ کس
تو را نمی بیند
#گروس_عبدالملکیان
#نشر_نارنج
@narenge
🌹 کتاب ، خانه ی امن من است.🌹
#تلنگر
سقفِ آزادی رابطۀ مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد.
در جامعهای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند. مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایینتر میآید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند، تا اینکه کمرشان خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
#داستایفسکی
از کتاب بیچارگان
#نشر_نارنج
/channel/narenge
کانال نشر نارنج
@narenge
🌹کتاب خانه امن من است.🌹
انیمیشن کوتاه
بدون دست
حضور در چندین جشنواره جهانی
برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره بینالمللی فیلم ونکوور کانادا
بهترین انیمیشن جشنواره دانشجویی
انتخاب ویژه جشنواره لسآنجلس.
#نشر_نارنج
@narenge
🌹 کتاب ، خانه ی امن من است.🌹
فیلمکوتاه " سه زن"
برنده جایزه کن و جوایز بین المللی دیگر.
کانال نشر نارنج
@narenge
کتاب ، خانه امن من است.
#تامل
■ چه چيز موجب قهرمانی است؟
همزمان به استقبال بزرگترين رنج و بزرگترين اميدِ خود رفتن.
■ به چه چيز ايمان داري؟
به اينكه بايد اوزانِ همه چيز را از نو تعيين كرد.
■ وجدانت چه میگوید؟
میگوید «تو بايد آن شوی كه هستی.»
■ بزرگترين خطر در كجاست؟
در دلسوزی.
■ چه چيز را در ديگران دوست داری؟
اميدهايم را.
■ چه کسی را بد میدانی؟
آنكس را كه هميشه می خواهد ديگران را شرمسار سازد.
■ انسانيترين كار چيست؟
شخصي را از شرمساری مبرا ساختن.
■ نشانِ آزاديِ بهدست آمده چيست؟
ديگر از خود شرمسار نبودن.
👤 #فردریش_نیچه
/channel/narenge