-
فایلهای صوتی، تصاویر و کلیپهای مربوط به موسیقی، موزیک، هنر، اشعار، متنهای زیبا و ... https://t.me/+lrfproPHb7E4Y2Rk @Navazesh_e_rooh
🚨 دانشجوهایی که دنبال منابع خوبن، اینو از دست ندن!
📚 یه فولدر تلگرامی آماده کردیم که داخلش کلی چیز کاربردی جمع شده:
🎓 آموزشهای روانشناسی
🇬🇧 آموزش زبان انگلیسی + گرامر و واژگان
📖 فایل و مقالههای آموزشی
📝 مطالب کنکوری و درسی
💼 فرصتهای شغلی و اطلاعات کاربردی
🎬 کلی فیلم و محتوای آموزشی
🌱ادبیات و شعر
یعنی بهجای اینکه برای هر چیزی ساعتها دنبال فایل و منبع بگردی، خیلی از منابع رو یکجا داری! 😍
👇 فقط روی لینک بزن و گزینه ADD رو انتخاب کن تا فولدر مستقیم به تلگرامت اضافه بشه:
🔗 /channel/addlist/36rwPmNQUbI5NmFk
📌 ذخیرهش کن؛ احتمالاً چند بار بهش احتیاج پیدا میکنی 😉
〰〰〰〰〰〰〰〰
مهمترین نکات کنکوری وفصول مهمتر برای رتبهشدن در کنکور ارشدبالینی بهداشت رو اینجا ببین😍:
/channel/+TOzL48XfgL90Cw9o
آشتی
خواننده: #هایده
ترانهسرا: #هما_میرافشار
آهنگساز: #آندرانیک
تنظیمکننده: #آندرانیک
آلبوم گلباران۳ (بانو)
انتشار ۱۳۶۶
✨
دیدم که دیدن رخت از دور بهتر است
صحبت گذاشتم ز تماشائیان شدم
#محتشم
🌾
هرآنکه جانب اهل خدا نگه دارد
خداش درهمه حال از بلا نگه دارد
حافظ
بهترین شکل رابطه آن است که در عین احساس تعلق، استقلالمان را حفظ کنیم.
و کسی میتواند چنین رابطهی عمیق و با دوامی برقرار کند که رویارویی با تنهایی را آموخته باشد.
#اروین_دیالوم
..
ای دل غمدیده حالت به شود، دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان، غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
حافظ
تنهایی چیز عجیبی است. وقتی تنها هستی، دنیا جور دیگری به نظر میرسد. آدمها مثل سایه از کنار هم میگذرند بدون اینکه همدیگر را ببیند یا بفهمند. گاهی فکر میکنم همه ما در عالم تنهایی خودمان زندانی هستیم و هیچکس نمیتواند درِ این زندان را باز کند.
سمفونی مردگان
عباس معروفی
چی میشنوی؟!
✍ دکتر روحالله کریمیخویگانی
دیدن مهمتره؟ شنیدن؟ لمس کردن؟ یا...؟
مولانا می فرماید: آدمی فربه شود از راه گوش! جانور فربه شود از حلق و نوش!
شنیدن از همه چیز مهمتره!
جالبه صفت "سمیع" برای خدا هر جا اومده مقدم بر صفات دیگرش هست: سمیع علیم، سمع بصیر...
انگار شنوایی از همه ی حس های دیگه قوی تره!
برای انسان هم قوه ای که از همه ی حس ها به غیب و ملکوت نزدیک تره قوه ی "سمعیه" است تا جایی که خواب انسان وقتی تحقق پیدا می کنه که گوش نشنوه!
اصلا می گن وضو تا وقتی دایر است که خوابت نبره و ملاک خواب بودن، نشنیدن صداهای اطرافه!
خیلی مهمه که این "گوش" پاک نگه داشته بشه.
چطور پاک نگه داشته میشه؟ وقتی متصل بشه به یک دهان پاک، بشه محل شنیدن حکمت!
اکثر آدمهای بزرگ که چیزی از عالم بالا دریافت کردند، شنیدند! هاتفی در غیب ندا داد....!
گوشی که دائم غیبت می شنوه، آهنگ های مبتذل می شنوه، صداهای گناه آلود می شنوه آیا مجالی برای رشد و تعالی می گذارد؟!
..
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_521
بی صدا از اتاق بیرون اومدم
با رفتارهای باربد فضای خونه برام خفقان آور شده بود
درسته که اولش به خاطر یه قسم باهاش ازدواج کرده بودم
اما حالا من عاشق باربد بودم
قبل از باربد به عشق اعتقادی نداشتم
اون اومد و ذهنیتم رو نسبت به جنـ،ـس مخالف عوض کرد
و حالا داشت با دستای خودش خرابش می کرد
تا شب توی خونه چرخیدم
هیچ کاری برای انجام دادن نداشتم
کم کم داشتم کلافه می شدم
حالم خیلی بد بود و چندین بار حالت تهوع بهم دست داد
حس می کردم زمین و زمان رو دارم بالا میارم
اون شب هم تا دیر وقت باربد نیومد
حتما رفته بود پیش اون زن
به جایی رسیدم که کف سالن روی زمین پهن شدم و دیگه نتونستم بلند شم
با تابش مستقیم نور خورشید چشمامو باز کردم
بی حال از روی فرش بلند شدم
هنوز هم خبری از باربد نبود
شب رو کامل از خونه بیرون مونده بود
زنش و بچه ی توی شکمش رو تنها گذاشته بود و خودش رفته بود خوش گذرونی
بدون اینکه فکر کنه شاید من اینجا حالم بد شد
با شنیدن صدای در نفس راحتی کشیدم
زودتر به طرف در رفتم و قبل از اینکه خودش باز کنه، دستگیره رو پایین دادم
ایندفعه در رو قفل نکرده بود و راحت باز شد
با دیدن کیان پشت در، وحـ،ـشت زده عقب رفتم
😟🥹🥹🥹
رمان🥹🩵:
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_515
ناباور پرسیدم
- پس تکلیف بچه چی میشه؟
ابرویی بالا انداخت
- توقع نداری که بمونی و براش مادری کنی؟
ابروهاش جمع شد و درهم گره خورد
- اگه موندنی بودی قبلا بهش فکر می کردی
- یعنی من بچه مو ول کنم؟
صداش بالا رفت
- بچه پیش من میمونه تو گورتو گم می کنی!
چونه ام از بغض لرزید
نتونستم سکوت کنم
- چقدر عوض شدی باربد! تویی که ادعا می کردی عاشقمی
دستم رو مشت کردم و به سینه اش کوبیدم
- چی شد اون دوستت دارمایی که وقت و بی وقت از دهنت نمی افتاد؟ چی شد اون حرفایی که می گفتی به من اعتماد داری؟
گفتم و اشک ریختم
- این بود اعتمادت؟ که نذاری حتی توضیح بدم؟
خودش عقب کشید
اخم عقیمی توی صورتش بود
- اون مرد احمق مرد! با دستای خودت اونو کشـ،ـتی!
مچ دستم رو محـ.. کم گرفت و فشار داد
- خودت کم کم با کارات اونو کشـ،ـتی!
سرش رو خم کرد
نفسهای عصبیش توی صورتم پخش شد
- تو می دونستی من از زن های هـ،ـرزه متنفرم! تو پا گذاشتی تو مسیر هـ،ـرزگی!
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_516
- من احمق رو بگو که تا لحظه ی آخر فکر می کردم تو میای دنبالم و الکی به خودم دلداری می دادم
سری از روی تاسف تکون دادم
- کیان راست می گفت تو توی ذهنت منو کـشـ،ـته بودی!
خودم رو عقب کشیدم و ادامه دادم
- چطور میتونی به راحتی بهم تهمت بزنی؟ تو مگه با چشم خودت دیدی که چی شده؟
- منو چی فرض کردی؟ من خیلی وقت بود به گند بازیات پی برده بودم ولی خودمو زده بودم به نفهمی!
جلو اومد و مچ دستم رو گرفت و بالا آورد
- اون شبی که ازت پرسیدم کجا بودی و تو گفتی با یکی از دوستام باغ بودم، فکر می کنی نمیدونم اون دوستت کیان بود
پس باربد این صحـ،ـنه ها رو دیده بود!
- خودم دیدم باهاش بودی
- باربد، من...
با دادی که زد حرفم قطع شد
- یا اون روز که دستش رو محکم فشار دادی و پیشش توی پارک روی نیمکت نشستی!
به حالت مسخره کردن ادامه داد
- اگه یادت نمیاد میخوای دقیق تر بگم؟ کت و شلوار خاکستری پوشیده بود
ناباور نگاهش کردم
اون روز توی پارک من پدرش رو دیدم فرنیای بزرگ بود که دستش رو به طرفم دراز کرد و من باهاش دست دادم
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_517
باربد این رو دیده بود و فکر کرده بود با کیان بودم
- اون روز من...
- هیچی نگو که با حرفات فقط نفرتم ازت بیشتر میشه
چقدر من ساده و خوش بین بودم که چشم بسته به مارال اعتماد کردم
فکر می کردم با انجام این کارا اون ویس رو حذف میکنه
اما نه تنها حذف نکرد که برای باربد فرستاد
از طرفی تمام اون کارا برای خراب کردن خودم پیش باربد بود
حرفای مارال همون روزی که باربد عکسش رو آتیش زد توی ذهنم پیچید
گفته بود که این کار رو بی جواب نمی ذاره
و الان به هدفش رسید
دست گذاشت روی نقطه ی حساس باربد
یعنی من!
مارال خوب می دونست که باربد به چی حساسه
کاش برمی گشتم به عقب و همون زمان خودم همه چی رو برای باربد توضیح می دادم تا کار به اینجا نکشه
نه الان که دیگه دلسرد شده و توضیح من بی فایده ست
باربد به طرف در رفت و در همون حال تیر آخرش رو به سمتم روانه کرد
- تو الان فقط برام حکم کسی رو داری که بچه مو به دنیا میاره مثل یه رحـ..م اجاره ای و ارزش دیگه ای نداری!
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_518
صدای شکستن قلبم بود که درونم پیچید
باربد بی توجه به حال من رفت
نمی دونستم توی اون موقعیت، اومدن بچه چه حکمتی داشت
وقتی باربد بچه رو برداره و بدون مادر، بزرگ کنه
بودن من چه اهمیتی داشت؟
***
ساعت از دوازده شب رد شده بود خبری از باربد نبود
هر چقدر تلاش کردم بخوابم بی فایده بود
صدای باز شدن در من رو از جا پروند
دلم طاقت نیاود و رفتم توی سالن
باربد اومد داخل
همون لحظه ی ورودش بوی الکـ،ـل به مشامم خورد
گفته بود توی راهی که پدرش رفته پا نمیذاره اما حالا اینقدر خورده بود که بوی الکـ،ـل همه جا پیچیده بود
تلو تلو خوران از کنارم رد شد
داشت می خورد زمین که دستشو به دیوار زد
به طرفش رفتم
دستشو گرفتم تا کمک کنم بره توی اتاق بخوابه
بدنش خیلی دااغ بود
چشمای قرمزش رو به سختی باز نگه داشته بود
در اتاق رو باز کردم به سمت تخـ،ـت بردمش
لـ،ـب تخـ،ـت نشست
بالش رو صاف کردم و پشتش گذاشتم
ناگهانی زد زیر خنده
انگار دیوونه شده بود.
خواستم از اتاق بیرون برم
مچ دستم رو محکم گرفت
- چطور تونستی شایلین؟ من عاشقت بودم تو آبـ،ـرومو بردی
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_519
سرم رو به طرفش برگردوندم
خیره به صورتم نگاه کرد
با دیدن اشکش که از چشمش جاری شد جا خوردم
تا حالا ندیده بودم یه مرد گریه کنه
اونم مردی مثل باربد!
ناخواسته دستم رو جلو بردم و اشکش رو پاک کردم
با عصبانیت دستم رو کنار زد
خدا جون
کلام: یغما گلرویی
ملودی و صدا: سیاوش قمیشی
تنظیم: رامون
ولگرد
کلام: شهرام دانش
ملودی: سیاوش قمیشی
تنظیم: منوچهر چشم آذر
خواننده: شهره
عشق میورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز، خدایا که پشیمان نشود
#حافظ
✨
از وقت و روز و فصل عصر و جمعه و پاییز دلتنگند
و بیتو من مانند عصر جمعهی پاییز دلتنگم
#حسین_منزوی
🌾
همدیگر رو با زبان می کشیم💔😢
Читать полностью…
🎈Best songs of Moein,
Greatest Hits
#معین
موسیقی زیبای لری ایواره پاییز✨
باصدای احسان نی زن
روز جهانی دختر!
#دکترایرجرضایی
«چو فرزند را باشد آیین و فرّ / گرامی به دل بَر، چه ماده چه نر»
طنینِ مترقی و نجیب و انسانی از این بیت شاهنامه به گوش میرسد که فراتر از سفارشی ساده در برابری ارج و ارزش دختر با پسر است. حکیم فردوسی انگار میخواهد معیارِ گرامی داشتن را از نو تعریف کند: فرزند را نه به سبب جنسیتش، نه به اعتبار نام و نژاد و نسبش، که به آیین و فرّش باید گرامی داشت؛ به منش و فروغی که در وجود اوست. فرّ و فروغی که البته در اثر مهیا ساختن امکانهای رشد و شکفتن، حاصل میشود.
روز دختر، فرصتی است تا به پرسشهایی اساسی در نسبت با فرزندانمان بیندیشیم. از جمله این پرسش، که آیا فرزندان خود را آنگونه که هستند دوست میداریم، یا آنگونه که میخواهیم باشند؟ چهبسا دوست داشتنِ فرزند، بیآنکه بدانیم، به صورتی از تصاحب بدل شود؛ میخواهیم شبیه ما بیندیشد، آرزوهای ناکام ما را به انجام برساند، از مرزهایی که برایش کشیدهایم فراتر نرود و چنان زندگی کند که ما بتوانیم به او افتخار کنیم. در این میان، گاه آنچه دوست میداریم نه خودِ فرزند، بل تصویری است که از او ساختهایم.
از این منظر اگر بنگریم، بیت فردوسی را میتوان دعوتی به رها شدن از این تملک خاموش دانست. گرامی داشتن فرزند، یعنی برای او ارزشی مستقل از خواستهها و پسندهای خودمان قائل باشیم؛ بپذیریم که او، پیش از آنکه فرزند ما باشد، انسانی است با جان و جهان ویژهٔ خویش. وظیفهٔ ما شاید بیش از آنکه ساختن او به سلیقهٔ خودمان باشد، فراهم آوردن فرصتی است تا بتواند خویشتن و جهان اطرافش را بشناسد و بسازد.
این سخن، بهویژه دربارهٔ دختران، معنایی دیگر هم پیدا میکند. جامعهای که دختر را به سبب دختر بودنش محدود میکند، تنها تواناییهای او را نادیده نمیگیرد؛ بلکه از پیش، گویی برای نابودی زندگی او تصمیم میگیرد. رهایی از این نگاه، صرفاً با ستایش دختران در یک روز سال به دست نمیآید. باید از خود بپرسیم در خانه، مدرسه و جامعه، تا چه اندازه حق انتخاب، اندیشیدن و متفاوت بودن را برای آنان به رسمیت میشناسیم.
بزرگترین ادای احترام به دختران، این نیست که تنها در یک روز از ارزش و جایگاهشان سخن بگوییم؛ بلکه این است که هر روز، اندکی از میل خود به کنترل زندگی آنان بکاهیم. گاهی مهر، نه در نزدیکتر نگه داشتن دیگری، که در به رسمیت شناختن فاصلهای است که برای بالیدن نیاز دارد.
نوزدهم مهرماه ۱۴۰۵
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
خواب دیدیم که رؤیاست، ولی رؤیا نیست
عمر جز «حسرت دیروز» و «غم فردا» نیست
هنر عشق فراموشی عمر است، ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام! کجایی ای مرگ؟
در پری خانه ما حوصله غوغا نیست
ما پلنگیم! مگو لکه به پیراهن ماست
مشکل از آینه توست! خطا از ما نیست
خلق در چشم تو دل سنگ، ولی ما دل تنگ
«لا الهی» هم اگر آمده بی «الا» نیست
موج شوریده دل آشفته ماه است ولی
ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست
بر گل فرش، به جان کندن خود فهمیدیم
مرگ هم چاره دلتنگی ماهیها نیست
#فاضل_نظری
مرا عاشق چنان باید
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد
چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
#مولانا
بوی خوش تو هرکه ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آشنا شنید
ساقی بیا که عشق ندا می کند بلند
کان کس که گفت قصه ی ما، هم ز ما شنید
#حافظ
بنگر آن ماهروی بادهفروش
غیرت آفتاب و غارت هوش
غمزهاش راه دل زند که بیا
نرگسش جام میدهد که بنوش
رهی معیری
نام رمان: سـازِ تـو 🎸
رقـ!ص منم که به سـازِ تو میرقـ،ـصـم...
پارتهای جدید و هیجانانگیز
رمان ساز تو⤴️
- من اون کیان عوضی رو به خاک سیاه می نشونم
اشکام راهشون رو پیدا کردن
- آروم باش باربد داری می لرزی
در حالی که نیاز داشتم یکی خودم رو آروم کنه، سعی داشتم باربد رو آروم کنم
کنارش نشستم
سرشو توی آغوشم گرفتم
کم کم لرزشش قطع شد و توی بغـ،ـلم آروم شد
می خواستم برم بیرون اما جوری توی بغـ،ـلم خوابیده بود که نتونستم
انگار زمان تکرار شده بود باز مجبور شدم توی مسـ،ـتیش کنارش بمونم
چشمام رو بستم کم کم خوابم برد
با صدای زنگ گوشی باربد بیدار شدم
باربد با نگاهی به من خودش رو کنار کشید و از تخـ،ـت پایین اومد
گوشیش رو برداشت
- سلام خانم سحرخیز ببخشید دیر جواب دادم دیشب از پیشت که رفتم نفهمیدم چطور رسیدم خونه و خوابم برد
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_520
بغض به گلوم نشست
این زن کی بود که باربد شب قبل پیشش بوده
- به این زودی دلت برام تنگ شد؟ شب می بینمت
با پاهای سست از تخـ،ـت پایین اومدم
باربد در نبودم یکی دیگه رو جایگزین من کرده بود!
تماسش رو قطع کرد
نتونستم طاقت بیارم پرسیدم
- کی بود باهاش حرف می زدی باربد؟
اخماشو درهم کشید
- فکر نکنم به تو ربطی داشته باشه
اشاره ای به تخـ،ـت کرد و ادامه داد
- مگه بهت نگفته بودم توی این مدتی که اینجایی اتاق بغـ،ـلی می مونی؟
عصبی توپید
- کی بهت اجازه داد بیای تو اتاق من؟
سری از روی تاسف تکون دادم
باربد مشغول عوض کردن لباسش شد
- من اگه توی مسـ،ـتی چرت پرتی گفتم جدی نگیر
می خواست بهم ثابت کنه که یادش نیست توی مسـ،ـتی خودش بیشتر مشتاق بودن کنار من بود
- من اگه در حال مرگ هم باشم لازم نیست کاری کنی برام!
رسما داشتم تحقیر می شدم و دم نمی زدم
⇨ 🪻
رفتم پای تخته
با یه تیپ شلخته
با خط خوش نوشتم
زندگی بیتو سخته
رو دیوار یکی از کلاسا
این شعر توجهام رو جلب کرد🥺
ساده
کلام: شرمین شجره
ملودی: سیاوش قمیشی
تنظیم: اریک
خواننده: لیلا فروهر
هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آن جا مکان توست...
#سعدیЧитать полностью…
بیدار که شوی، دیگر علاقهای به قضاوت کردن کسانی که خواب هستند نخواهی داشت
#اشو
من نه آدم زندگی توی دخمه هستم نه آدم زندگی مجلل. من مزارع پرتافتاده را دوست دارم؛ اتاقهای خالی، خلوت درون، کار واقعی. اگر چنین زندگی کنم بهترین خواهم بود، امّا نمیتوانم اینچنین زندگی کنم مگر کسی یاریام کند
از نامهی #آلبر_کامو به ماریا کاسارس
در بزرگی باید افڪندن ز سر تاج غرور
میوه در بالیدن اندازد ڪلاه خویش را
#واعظ_قزوینى