-
دکلمه ها و دلنوشته های نگار هادی @negarhadi2
══ ❤️ ══ ❥
🛑 دانـش ریڪی • انرژیدرمانـی
◉ Reiki•Knowledge
▪️▪️
آهنگ لُریِ دایه دایه
یکی از قدرتمندترین آهنگ های حماسیِ دنیا شناخته شده
که به انگلیسی هم خونده شده
اندازه ی تمامِ دونههای انار
برات آرزوی قشنگ دارم.
یلدات مبارک🍉❤️
خیلی وقت بود شعری به این زیبایی نشنیده بودم 🩷
@negar_hadi_dek
══ 🔻 ══ ❥
🛑 خودشنـاســی/معـمـاری درون
◉ Gognus•Kimiagar
🛑 آمــوزش مــاســاژ و یــوگــا
◉ Youga•Sozok
▪️▪️
تبسم کو
هوای خانه را در لمسِ لبهایت
نوازش کو
غزل ، حافظ ، دوبیتی های شوریده
نظامی ، لیلی وُ مجنون
گرایشهای دستِ مهربانی
لمسِ تار مو
عزیزم کو؟؟؟
نمیدانم ، تو هم شاید گرفتاری
وَ میترسی
شفق در دود مدفون است
هوای مزرعه خشکیده
بارانی نمیبارد
چه یارانی که در خوابِ زمستانند
یا در خانه زندانند
شاعر #محمدمحسن_خادمپور
اجرا : #نگارهادی
این دردها نیستند که روحِ انسان را به شکستن وامیدارند،
بلکه حقیقتیست که پشتِ آن درد پنهان شده است...
انسان میتواند از بیماری و جراحتِ تن عبور کند و همچنان پابرجا بماند،
اما با مواجهه با بدذاتی ، خیانت و دروغِ کسی که روزی پناهش بود و به او اعتماد داشت،فرو بپاشد.
زیرا ما همیشه دیگران را شبیه خود میبینیم ولی ناگهان با چهره ای دیگر روبه رو میشویم
اینجاست که باید یاد بگیریم دست از آرمانی سازی و دیدن خود در دیگران برداریم .
از دردِ حقیقت نباید گریخت،
زیرا تلخیِ حقیقت، بهتر از شیرینیِ دروغ است.
و فروپاشی، آغازیست برای زاده شدن از درونِ خویش
و ریشه زدن از همانجایی که شکستهای... 🌿
#نگار_هادی
@negar_hadi_dek
ما بخشی از خود را در رویاهایمان جا گذاشته ایم؛در اوهام شیرینی که هرگز به آنها بازنمیگردیم
و هیچ کس نمی پرسد : به چه جُرم،
آن همه زیباییِ حک شده در خیال ما به یغما رفت....
#نگار_هادی
لمس لحظه ها
خواننده : آستاره بختیاری
آهنگساز : سیامک حیدری
تنظیم : پویا محسنی
شاعر : دکتر احمد رحیم خانی سامانی
زنی، هر شب، طناب دارش را میبوسد
و فردا، به آن آویخته میشود.
زنی که عصیان را نمیداند
و از تنش شرم دارد،
همآغوشِ هوس است،
نه تجربهگر عشق.
مترسک خاموشیست
که لباس دارد،
اما قدرت حرکت نه...
بالهای زخمیاش،
قدرت پرواز که نه،
قدرت پریدن هم ندارند.
و او، از زیباییاش میترسد،
که مبادا اسیر دست هوسرانان شود.
خاموش مانده،
تا مبادا محکوم به کفر و نافرمانیاش کنند.
حتی افکارش،
در قالب اندیشههای زندانبانانش شکل گرفتهاند.
و قرنهاست
در قفسی از آیهها
و نامهای مقدسِ آلوده
زندانیست؛
در سرزمینی
که ناعادلانهترین قوانین خود را
«حکم الهی» میخوانند،
و درکی از پیوند دو روح و عشق ندارند،
و آن را با در اختیار قرار دادن تن زن
در برابر مبلغی ناچیز
تاخت میزنند.
خدایی ساختهاند
که زن را ناقصالعقل،
ابزار هوس،
و کشتزاری میداند
که هرطور بخواهند، در آن در می آیند.
و اما،
در جایی که عشق مرده است
و زن، خودش را از خود پس گرفته...
در جایی که سرکوب زن،
تناش را به رنج و بیماری کشانده،
و روحش را به بیهویتی و حس پوچی...
و جهانی
که از رحمت، شهود
و زیبایی بیبدیل او تهی شده...
آیا واقعاً
جای زیباییست؟
#نگار_هادی
انتظار ما برای درک شدن و فهمیده شدن توسط دیگران،
از آنجاست که هنوز خود را نفهمیدهایم و درک نکردهایم.
ما تنها پا به این جهان گذاشتهایم،
و در سفری فردی رهسپار شدهایم؛
سفری از «خویش» به «خویشتنِ حقیقی».
در عین حال، باید در ارتباط با دیگران نیز قرار بگیریم،
اما انتظار فهم کامل خود توسط انسانی دیگر، انتظاری نابهجاست؛
زیرا آن انسان نیز پر از خلأها و نادانستگیهای خویش است،
و دریچهای که او از آن به جهان مینگرد،
با دنیای ما متفاوت است —
شاید نزدیک، اما هرگز یکسان و کامل نیست.
ما نیاز به درک شدن را در خود حس میکنیم،
چون هنوز در آغوش خود ننشستهایم،
و بر زخمهای خویش مرهم نگذاشتهایم.
انسان موجودی اجتماعیست،
و برای رشد و شناخت خویش،
نیازمند حضور در اجتماع و تجربهی ارتباطات گوناگون است.
اما باید بداند که حتی در میان جمع،
در عمیقترین لایه ها ی وجودش، تنهاست.
در بزرگترین همهمهها، سکوتی درونی با اوست،
که هیچکس جز خودش به آن راه ندارد.
پس اینکه دوست داشته باشیم در ارتباط باشیم،
سخن بگوییم، درک شویم، و در آغوش گرفته شویم، کاملاً طبیعی است.
اما حتی در نزدیکترین و عاشقانهترین ارتباطات نیز،
ما در وسعت نامتناهیِ تنهاییِ خویش به سر میبریم.
با این حال، در ارتباط با دیگران، خود را میشناسیم،
و در آینهی دیگری، خویشتن را شفافتر میبینیم.
#نگار_هادی
نِی حدیث راه پر خون میکند...
مسیر خودشناسی مسیریه که باید تنهایی طی بشه
در مسیر آتش خودشناسی که قدم میزاری، نمیسوزی…
فقط لایههایی از تو که نقاب بودن، دود میشن.
آنچه از تو میمونه، حقیقتیه که همیشه بوده
اما زیر خاکستر ترس و توهم پنهان شده بود.
یکی از سخت ترین و غیر باور ترین بخش خودشناسی اینه که شما باید بابت بهبود زخم هایی که بظاهر ، توسط دیگران به شما وارد شده و هیچگونه نقشی در آن نداشتی، مسئولیتش را بعهده بگیری و اقدام به درمان کنی
و این حقیقتیه که فهمش، برای عموم قابل درک نیست
درکی که باعث آرامش روان و آسایش جان میشه
پس از سوختن نترس
از زندگی کردن با چیزی که نیستی بترس…
خودشناسی کشف اسرار نیست
رمز آلود شدن زندگیه
خودشناسی دیدن زندگی از نگاه کودک معصومیه که هیچی نمیدونه و در پرسشه
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
#خودشناسی
من فکر میکنم انسان نباید خود را جز هیچ گروه ، دسته ،فرقه،مذهب و هیچ باوری قرار بدهد
هر انسان، آزادانه میتواند تک و منحصر به فرد خودش فکر کند و باورهای خودش را داشته باشد.
مدتی افرادی که خود را معنوی و آگاه معرفی میکردند و عقاید آنها را دنبال میکردم و یک برداشت کلی که میتوانم داشته باشم این است که آنها هم شکل دیگری از مذهب بودند که خود را بهتر و بالاتر ، جز دسته سربازان نور و بقیه را دنباله روان تاریکی میدانستند.
تعصب روی هر عقیده ای سدی است که تورا از دیدن باز میدارد
#نگار_هادی
══ 💙 ══ ❥
🟦 ڪنـج دنج « آرامــش »
◉ ArameSh•konj07
▪️▪️
══ 💜 ══ ❥
🕉 فــانــوس
◉ Fanoos7277
🕉 شڪــوه ثروت، موفقیـت
◉ Shokoh_Servat
▪️▪️
@negar_hadi_official
@negar_hadi_dek
شاعر #هوشنگ_ابتهاج
آلبر کامو در افسانه سیزیف از شکافی میگوید میان آرزوهای انسان و آنچه در توانِ رسیدن اوست.
میگوید انسان محکوم است به رؤیا دیدن و در عینِ حال، محکوم است به نرسیدن.
و من سالهاست این شکاف را زیستهام.
میدوم، میکوشم، فرو نمیافتم... اما میدانم هیچ دستی به تمامیِ رؤیا نمیرسد.
در دلِ هر تلاش، اندوهِ ناتمامی خوابیده است.
سیزیف سنگش را تا قله میبرد، و میداند که سنگ باز خواهد گشت.
اما باز میرود، باز میکوشد،
چراکه در همان رفتن، در همان تکرارِ بیسرانجام، معنایی پنهان است.
شاید رازِ زندگی همین باشد؛
بدانی که نمیرسی،
اما هنوز با دلِ خسته و امیدی نحیف،
به سمتِ قله بروی...
هر روز،
#افسانه_سیزیف #آلبر_کامو
ما بخشی از خود را در رویاهایمان جا گذاشته ایم؛در اوهام شیرینی که هرگز به آنها بازنمیگردیم
و هیچ کس نمی پرسد به چه جُرم،
آن همه زیباییِ حک شده در خیال ما به یغما رفت.
جهان همیشه به سمتی رفت که ما را از خوب بودن پشیمان کرد؛ و به چشم خود دیدیم که چگونه با بی عدالتی سازگار است و پیش میرود .
من شریف ترین انسانها را دیدم که در رنج غوطه ور بودند.
و درد را جرعه ،جرعه سرمیکشیدند؛
با این حال...
ما نتوانستیم برخلاف شرافتمان عمل کنیم، حتی جایی که حقیقت تلخ جهان را فهمیدیم.
ما به خود وفادار ماندیم ...
وارزش و اصالت خود را حفظ کردیم
و شاید تنها داراییِ ما همین باشد
در جهانی که خیلی چیزها را از ما گرفت.
#نگار_هادی
@negar_hadi_dek
سروده ای از #محمد_محسن_خادمپور
با صدای #نگار_هادی
@negar_hadi_dek
وقتی آدمی رو وارد زندگیت میکنی که خودش هنوز ارزش خودشو نمیشناسه؛
کسی که مدام خودش رو تو موقعیتهایی گذاشته که بیشتر و بیشتر تو باتلاق فرو رفته،
کسی که حتی به خودش تعهد نداشته…
فکر نکن میتونه ارزش تو رو بفهمه
یا حتی، تو بتونی نجاتش بدی...
نه اینکه کمک نکنیا... میتونی دورادور کمکش کنی، ولی این آدم انتخاب خوبی برای رابطهی عاطفی یا حتی دوستی صمیمی نیست.
کسی که ارزش خودشو نمیدونه، توانایی اینو هم نداره که قدر تو رو بدونه.
کسی که نتونسته پای خودش وایسه و به خودش تعهد بده ، چطور میخواد به تو، متعهد باشه؟
#نگار_هادی
به وسعت تمام جهان
درون تو جهانی دگر است که هرگز ندیده ای
آنچه میبینی فقط گذرگاهی است
و آنچه از دیدنش پرهیز میکنی همان جایی است که
باید بازگردی
#نگار_هادی
به سکوت رسیده صدای فریادم...
و در عمقِ درد، چشمهایم را میبندم و به هیچ فکر میکنم.
کاش هنوز باوری زیبا در من باقی مانده بود؛
به عشق فکر میکردم، به راهی هموار و نگاهی پرشور در گذر از زندگی...
به یادِ باورهای معصومانهی گذشتهام لبخند میزنم،
و اشکی آرام از گوشهی چشمم بر گونهام میغلتد.
من نقابِ آدمها را میدیدم،
و نقشهایی را که بازی میکردند، میفهمیدم؛
اما چیزی نمیگفتم،
مبادا از زشتیِ چهرهی پنهانشان بترسند.
میدیدمشان که شرارتِ خود را پشتِ نقابِ معصومیت،
و هوسشان را پشتِ ابرازِ عشق،
و گناهشان را پشتِ مظلومنمایی پنهان میکردند.
میفهمیدم،
چون قبلا تا اعماقِ تاریکیهای خویش رفته بودم.
اما من،
دردِ خنجری را که بر جانم نشاندند را
به عشق تبدیل کردم و به آنها بازگرداندم؛
نه از بیارزشیِ خویش،
بلکه از درکِ عمیقِ زخمی که درونِ آنهاست.
نه از ضعف بلکه از فهم ...
چون میدانستم روحی که از حقارت لبریز است،
جز زخم زدن راهی نمیداند.
و من نخواستم با انتقام،
حالِ پریشانشان را پریشانتر کنم.....
#نگار_هادی
@negar_hadi_dek
به سکوت رسیده صدای فریادم...
و در عمقِ درد، چشمهایم را میبندم و به هیچ فکر میکنم.
کاش هنوز باوری زیبا در من باقی مانده بود؛
به عشق فکر میکردم، به راهی هموار و نگاهی پرشور در گذر از زندگی...
به یادِ باورهای معصومانهی گذشتهام لبخند میزنم،
و اشکی آرام از گوشهی چشمم بر گونهام میغلتد.
من نقابِ آدمها را میدیدم،
و نقشهایی را که بازی میکردند، میفهمیدم؛
اما چیزی نمیگفتم،
مبادا از زشتیِ چهرهی پنهانشان بترسند.
میدیدمشان که شرارتِ خود را پشتِ نقابِ معصومیت،
و هوسشان را پشتِ ابرازِ عشق،
و گناهشان را پشتِ مظلومنمایی پنهان میکردند.
میفهمیدم،
چون قبلا تا اعماقِ تاریکیهای خویش رفته بودم.
اما من،
دردِ خنجری را که بر جانم نشاندند را
به عشق تبدیل کردم و به آنها بازگرداندم؛
نه از بیارزشیِ خویش،
بلکه از درکِ عمیقِ زخمی که درونِ آنهاست.
نه از ضعف بلکه از فهم ...
چون میدانستم روحی که از حقارت لبریز است،
جز زخم زدن راهی نمیداند.
و من نخواستم با انتقام،
حالِ پریشانشان را پریشانتر کنم.
در عمقِ زخمِ خود،
به حالِ آنها میاندیشیدم
و دردشان را در درونِ خود احساس میکردم...
دیگر چه فریاد کنم؟
که صدایِ سکوت بسی رساتر است.
به قولِ فروغ فرخزاد:
«دردی که تو را به سکوت وامیدارد،
سنگینتر است از دردی که به فریاد وامیدارد.»
و من در میانِ همین سکوت،
پس از رنجهای فراوان،
دریافتم *خود بودن* را.
#نگار_هادی
🦋🦋
#غزل_سی_چهارم حضرت #حافظ
دکلمه #نگار_هادی
میکس ومستر #اکبر_ترکان
#غزل_سی_چهارم
رواق منظر چشم من آشيانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودي دل
لطيفه هاي عجب زير دام و دانه توست
دلت به وصل گل اي بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که اين مفرح ياقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولي خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نيم که دهم نقد دل به هر شوخي
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين کار
که توسني چو فلک رام تازيانه توست
چه جاي من که بلغزد سپهر شعبده باز
از اين حيل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شيرين سخن ترانه توست
دیــوان صــوتےحــافــظ📚
@hafeznegar
🍃🌺🍃🌺🍃
#ویالون
#شادمهر_عقیلی
موزیک ویدیو شادمهر عقیلی : اگر تو یک ستاره بودی