negareshe10 | Unsorted

Telegram-канал negareshe10 - نگارش دهم تا دوازدهم

6769

✓ تحلیل دروس همراه با کارگاه نوشتن‌ها ✓ تولید متن‌های همکاران و دانش‌آموزان ✓ نمونه سوال و طرح درس نگارش ✓ مطالب مرتبط با نگارش و نویسندگی https://t.me/joinchat/AAAAAE_DTFtS7eSeNt8xow ارتباط جهت ارسال متن‌های تولیدی و مطالب مرتبط: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

نگارش دهم تا دوازدهم

#نامه‌نگاری


با‌‌ یادی از
ناظم حکمت پدر‌ شعر مدرن ترکیه

ناظم حکمت شاعری بسیار بزرگ و جهانی است. یونسکو سال 2002 را «سال ناظم حکمت» نامید و در بسیاری از کشورهای جهان برای او یادبودهایی برگزار شد.

شبی ناظم حکمت قلم را برمی‌دارد و در نامه‌ای به همسرش، پیرایه آلتین‌اوغلو می‌نویسد:
«من خوش‌اقبال‌ترین انسان جهانم که تو را دوست می‌دارم و از سوی تو دوست داشته می‌شوم...»
***



«محبوب من! زندگی یعنی امیدوار بودن
زندگی جدی‌ست
درست مثلِ دوست‌‌داشتنِ تو .»

نخستین بامداد‌های بهار؛ ناظم حکمت
برگردانِ ابوالفضل پاشا
***

«در این چیزی که به آن کائنات می‌‌گویند، دلی که بیش از همه دوست دارم [و] قلبی -قلب یک انسان- که بیش‌ترین مهر را به آن ورزیده‌ام، در سینه‌ی تو قرار دارد.»

از نامه‌ی ناظم حکمت به همسرش پیرایه؛ فارسیِ علی‌رضا شعبانی
***
آن‌قدر دوستت دارم
و آن‌چنان دل‌تنگ‌ات هستم
که جز این دو فعل
اگر چیز دیگری بگویم
بیهوده‌ست.

  ناظم حکمت؛ فارسیِ سیامک تقی‌زاده
***


«اندیشیدن به تو زیبا و امیدبخش است
مثلِ گوش سپردن به زیباترین صدای دنیا
و مثلِ گوش‌سپردن به زیباترین ترانه.
دیگر امّا امید برای من کافی نیست
دیگر نمی‌خواهم به ترانه گوش بسپارم
می‌خواهم خودم نغمه سر بدهم»

ناظم حکمت؛ فارسیِ ابوالفضل پاشا

***
«انتظار کشیدن
‏خود جهنم بود.
‏امّا منتظرت ماندم.»

‏ ناظم حکمت؛ فارسیِ سیامک تقی‌زاده
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#خاطره‌نگاری

شوریز

باغ ما درست پشت خانه‌ی گِلی و روستایی‌مان واقع بود، باغی نه چندان بزرگ که انارهای عالی، توت‌های شیرین و سفید ،کُنارهای پربار و خارک‌های زرد و سرخی داشت.
در انتهای باغ یک جوی بزرگ بود که زمین کشاورزی را از باغ سوا می‌کرد؛ بر روی این جوی آب یک پل کوچک زده بودیم که امکان دسترسی به زمین کشاورزی را فراهم می‌آورد.
درست در گوشه‌ی انتهای سمت چپ باغ، این جوی آب به دو شاخه تقسیم می‌شد، شاخه‌ای باغ را دور می‌زد و درست از مقابل در خانه‌ی ما عبور کرده زمین‌ها و باغ‌ها را آبیاری می‌کرد و سرانجام در انتها، به دوشاخه‌ی مجزا می‌شد...
امّا شاخه‌ای از جوی آب در امتداد طولی زمین پشت باغ ادامه داشت، سپس به سمت چپ می‌پیچید...این جوی در بیشتر روزهای سال پرآب بود، چون کشاورزان نیازی به آب نداشتند، آب را رها می‌کردند تا از مسیر فرعی به کوپال بریزد...
در مسیر عبور آب تا کوپال، از بین دو تپّه‌ی کوچک می‌گذشت که ما به آن شوریز می‌گفتیم، آب در این منطقه یک چمنزار کوچک و سرسبز به وجود آورده بود،منطقه‌ای زیبا پر از گل‌های ریز آبی، بنفش، زرد و صورتی...
در تمام دوران بچگی، شوریز برای من شده بود مأمن و مأوایی که بیشتر اوقاتم را در آن‌جا به سر می‌بردم...در خیالات خودم آنجا را بهشت کوچک خود می‌دانستم...عصرهای تابستان که از راه می‌رسید بر بالای تپّه می‌نشستم و از زیبایی‌های این بهشت روی زمین لذّت می‌بردم...
غرق در اوهام و خیالاتم، همه‌ی دنیا را فراموش می‌کردم...نسیم گونه‌هایم را نوازش می‌داد، نور زعفرانی رنگ آفتاب تابستانی بر همه جا می‌تابید و نسیم و آفتاب، دست به دست هم داده و شوریز را چنان زیبا و دل‌انگیز می‌کرد که حتّی کودکی چون من را مسحور زیبایی‌های خود می‌کرد...
گاه‌گاهی چکاوک‌ها سرمستانه آواز شادی سر می‌دادند، کمّی دورتر صدای درّاج‌ها به گوش می‌رسید که می‌گفتند:«دا! کَرَه می‌خوام، کَرَه» چون آفتاب در افق ناپدید می‌شد، گلّه‌ی گاوهای روستا از چرای روزانه باز می‌گشت، نشانه‌ی آن بود که باید زودتر به خانه بازگردم، چرا که مادر دلواپس می‌شد...
روح من در آن بهشت زیبا با تفکّر و گاهی سکوت و شنیدن انس گرفت، به جهان و هستی و آنچه پیرامون ما جریان داشت می‌اندیشیدم، در عالم کودکی می‌پنداشتم همه چیز در همان حالت، متوقّف باقی خواهد ماند...نمی‌دانستم که در چشم به هم زدنی جهان بیرون و دنیای درون من تغییر خواهد کرد...
نمی‌دانستم که خیلی زود، می‌بایست با آن همه مواهب خداداد، آن زندگی پاک و دلنشین روستایی، آن صفا و صمیمیّت آدم‌های اطرافم، شب‌نشینی‌های دل‌انگیز، شاهنامه‌خوانی و شنیدن اشعار جهان شمول نظامی، باید خداحافظی کنم...خیلی زود شش سالگی آغاز شد و گاه رفتن به مدرسه فرا رسید...
حتّی مدرسه و تمام مشغولیات فیزیکی و ذهنی آن مانع نشد که من شوریز را فراموش کنم...گاهی با خود کتاب به همراه می‌بردم، در میان گل‌زار و چمنزار دراز می‌کشیدم، گویی شوریز به استقبالم می‌آمد، گل‌ها آغوش بازکرده و مرا در بغل می‌گرفتند، به راستی که هیچ مکانی، هیچ بهشتی،هیچ بستری آن فضای روحی که شوریز برایم مهیّا می‌کرد را نمی‌توانست داشته باشد...
رو به آسمان در میان گلزار، کتاب در دست، گاهی مرور می‌کردم و گاه به آسمان و ماورای آن می‌اندیشیدم،نمی‌دانستم آن سوی آسمان چیست! گاهی خطّ سفید عبور هواپیمایی را در دل آسمان دنبال می‌کردم...تمام این لذّت‌های خداداد به لطف دل‌انگیزی شوریز برایم حاصل می‌شد...تا آن زمان که کلاس پنجم ابتدایی را در دبستان سروش سرچشمه به پایان رساندم، هرگز روح من نتوانست از شوریز جدا شود، امّا پس از آن و آغاز زندگی شهری، تمام آن مواهب به ناگاه از بین رفت.....


#‌نوراللّه‌-‌هدایت‌نژاد‌(کُرائی)‌-‌رامهرمز
۱۴۰۵/۳/۱۲


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

‍ آفتاب
   یاد من
       می آورد
که هیچ واژه ای
            در این جهان
بهتر ازسلام های روشن تو نیست

#استادسیدعلی‌میرافضلی

سلام و روشنی
صبح خردادی بهاری دل انگیز
خوشه چین شکوفه های مهر و آرامش باشید
.

#موسیقی
#بی‌کلام
*خاص نگارش و نوشتن

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

دربارۀ «رعد و برق»

واژۀ عربیِ «رعد» به معنیِ صدای بلندِ ترس‌ناکی است که از ابرها می‌شنوید. نام‌ِ دیگرش «تندر» و نامِ عامیانه‌اش «آسمون‌غُرُنبه» است.
واژۀ عربیِ «برق» به معنیِ نوری فوق‌العاده شدید و ناگهانی است که در ابرها می‌بینید. نام‌های دیگرش «آذرخش» و «صاعقه» است.

ترکیبِ عطفیِ «رعد و برق» از قدیم در فارسی به کار رفته‌است و جالب‌ آن‌که در قرآن نیز به همین صورت یک بار آمده‌است (سورۀ ۲، آیۀ ۱۹):
«فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعدٌ وَ بَرقٌ».

چنان‌که مستحضرید، اول برق را در ابرها می‌بینید و بعد از چند لحظه رعد را می‌شنوید. یعنی برق مُقدّم بر رعد است و علتش هم این است که سرعتِ انتقالِ صوت به‌مراتب کم‌تر از نور است.
با توجه به تقدمِ برق بر رعد، منطقی است که این ترکیبِ عطفی به صورتِ «برق و رعد» باشد، نه «رعد و برق»؛ اما به دلیلِ نامعلومی از دیرباز «رعد و برق» گفته و نوشته‌اند.

علتِ شباهتِ واژۀ فارسیِ «تندر» با واژۀ انگلیسیِ thunder هم این است که ریشۀ هند و اروپاییِ مشترکی دارند.

واژۀ «صاعقه»، که شش بار در قرآن آمده، از ریشۀ «ص‌ع‌ق» به معنیِ بی‌هوش شدنِ شخص، مثلاً براثرِ برخوردِ برق (صاعقه)، است.

#واژه‌شناسی
#استادبهروزصفرزاده
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

گرامی‌ترین و زیباترین چیزها در جهان نه دیده می‌شوند و نه حتی لمس می‌شوند.
آن‌ها را تنها باید در دل حس کرد.

هلن کلر

#موسیقی
#بی‌کلام
*خاص نگارش و نوشتن

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

شکّرشکن شوند همه طوطیان هند
«زین قند پارسی» که به بنگاله می‌رود
حافظ


🔸از ویژگی‌های زبان فارسی، وجود «وند»هاست که به سرمایۀ زبانی ما افزوده است. فقط به یک وند «واره» نگاه کنید:

🔹جشنواره = فستیوال
🔹موشواره = موس
🔹سنگواره =  فسیل
🔹سوگواره = عزا
🔹ماهواره = قمر مصنوعی
🔹هوشواره = هوش مصنوعی

#زین_قند_پارسی
#استادعلیرضاحیدری
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

لزوم همخوانی تیتر و متن

یکی از ایرادهای آزاردهنده در کار روزنامه‌نگارهای ایرانی تناسب نداشتن تیتر و خبر است؛ تیتر ظاهراً بر اساس نکته‌‌ی جذاب یا مهمی از متن زده می‌شود، اما وقتی خواننده به خبر مراجعه می‌‌کند می‌بیند هیچ اشاره‌ و توضیحی راجع به تیتر وجود ندارد! این ایراد عمدتاً هنگامی پیش می‌آید که سردبیر یا دبیر سرویس خبرها را بازبینی می‌کند و بخشی از آن‌ها را کوتاه یا حذف می‌کند اما یادش می‌رود تیتر را اصلاح کند!

متأسفانه، بیشتر رسانه‌های ما ویراستار ندارند یا ویراستار حرفه‌ای ندارند، چون خیلی از روزنامه‌نگارها خودشان را «ویراستار» هم می‌دانند! بهتر است همه‌ی رسانه‌های چاپی و برخط یک ویراستار حرفه‌ای داشته باشند تا ازجمله به این ایرادات رسیدگی کند. تا آن زمان، روزنامه‌نگارها و دبیران باید حواسشان باشد که تیتر و خبر همخوانی داشته باشند، وگرنه خواننده اعتمادش به رسانه را از دست می‌دهد.

۲ خرداد ۱۴۰۵

#استادحسین‌جاوید
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#نگارش۳
#نامه‌نگاری
#درس۴

نامه به جناب حافظ شیرازی

«ای حافظ بزرگ، ای که جانت با کلامِ حق آمیخته و کلامت چراغِ راهِ تاریکِ دل‌هاست؛

سلام بر تو که نسیمِ شیراز همیشه در لا‌به‌لای غزل‌هایت می‌وزد. نمی‌دانم در کدام سوی این جهان ایستاده‌ای که می‌توانی این‌چنین بر زوایای پنهانِ قلبِ ما دست بگذاری. من در روزهایی که هیاهوی زمانه مرا از خود دور می‌کند، به غزل‌های تو پناه می‌آورم. آنجا که از “صبر” می‌گویی و از “نوبتِ گشایش”، گویی بارِ سنگینِ دلم سبک می‌شود.

شاید برای تو عجیب باشد که انسانی از قرن‌ها بعد، این‌گونه با کلماتت سخن می‌گوید، اما مگر نه اینکه تو خود گفتی “هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق”؟ تو با شعرهایت جاودانه
شدی و من، تنها رهگذری هستم که در این کوچه، از چراغِ معرفتِ تو، روشناییِ کوچکی وام می‌گیرم.

گاهی فکر می‌کنم اگر می‌شد لحظه‌ای در فضای معطرِ باغ‌های شیرازِ زمانِ تو نفس بکشم و شنیدنِ یک غزل را از زبانِ خودت تجربه کنم، چه کیفی داشت! اما همین که شعرهایت همچنان در خانه‌های ما زنده است، گویی که هنوز با ما زندگی می‌کنی. از تو ممنونم که به زبانِ عشق، راه‌هایِ ناپیموده را برایمان روشن کردی. امیدوارم من هم بتوانم در زندگیِ شخصی‌ام، مثلِ تو با “رندی” و “امید”، از تندبادِ حوادث عبور کنم.

همیشه برقرار باشی، ای رفیقِ شب‌های تنهاییِ ما.

دوستدارِ کوچکِ اشعارِ تو.»


مریم پرسیان - دوازدهم انسانی
دبیرستان حضرت رقیه- شهرستان رامهرمز
دبیر: مریم بهوتدی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

معنای جدید «کلید»
 
واژه‌ی «کلید» واجد معنایی جدید شده است که هنوز در فرهنگ‌ها مضبوط نیست؛ ازجمله، فرهنگ سخن که به‌روزترین فرهنگ معتبر ما محسوب می‌شود برای «کلید» ده معنی آورده است اما به معنایی که خواهیم گفت اشاره‌ای ندارد.
 
«کلید» در معاملات روزمره‌ی خودرو به «امکانات خودرو» یا آنچه اصطلاحاً «آپشن» نامیده می‌شود اشاره دارد. روشن است که هر چه تعداد «کلید» بیشتر باشد، امکانات هم بیشتر خواهد بود. این «کلید»ها به گزینه‌های گوناگونی مثل رادار نقطه‌ی کور، درِ برقی صندوق عقب و قفل دیفرانسیل اشاره دارند و «شش کلید» و «سه کلید» و «پنج کلید» و نظایر آن‌ها زیاد به کار می‌روند.
 
فرهنگ‌هایی که در دست تدوین‌اند باید این معنی نو را در مدخل «کلید» بیاورند.
 
۹ خرداد ۱۴۰۵
 
#استادحسین‌جاوید
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#نگارش۳
#نامه‌نگاری
#درس۴


نامه به شاعر مورد علاقه‌ام، فردوسی


فردوسی عزیز اگر الان تو زنده بودی تو را برای نوشتن همچین اشعار زیبایی ستایش می‌کردم و من هم همچون تو خودم را وقف نوشتن اشعاری می‌کردم که دل و جان همه مردم را همان گونه که اشعار تو به تپش و هول و والا می‌اندازد بینداخت.
اگر امروز تو زنده بودی دوست داشتم درس‌های زیادی را از تو بیاموزم تا همچون تو شاعری پرآوازه بشوم که حتی بعد از سالیان سال هنوز هم اشعارت دست به دست و دهان به دهان می‌پیچد و مردم را بیشتر به خواندن اشعارت وادار کند. اشعاری که کل زندگی آن را وارد آن گذاشتی و تمام تلاشت را کردی که برای آیندگان اشعاری بنویسی که مردم حال با آن اشعار زندگی کنند و حتی باعث این شده‌ای که خیلی از مردم به شعر و شاعری روی بیاورند و راه تو را در نوشتن اشعار و داستان‌های جان‌بخش تاریخی و افسانه‌ای ادامه دهند و در تلاش نیز هستند که این هدیه گوهر‌بخش را به آیندگان برسانند و آنها را هم از حال گذشتگان با خبر کنند.
همان گونه که تو با سرودن آن اشعار زیبا و آن داستان‌ها، روح انسان را در خودش غرق می‌کند و به طوری که انسان احساس کند که خودش در آن زمان با آن‌ها بوده و همه چیز‌ها را حس می‌کند و با آن‌ها در ادامه‌دادن آن زندگی‌ها همکاری می‌کنند و پا به پای آن‌ها در همه اتفاقات مهم زندگیشان هم دردی می‌کنند.
اشعار تو همانند نفسی تازه است که به انسان جان تازه می‌بخشد و آن را کامل می‌کند و داستان‌های پرفراز و نشیبت هم از اشعارت پیشی‌گرفتند به حدی که آدم تصور می‌کند که خودش یکی از همان شخصیت‌های داستان‌ است و پا به پای شخصیت‌های داستان در حال زندگی‌کردن است و خودش و ذهنش را وقف پرورش‌دادن است تا به تکامل برسد.
داستان‌هایی که شاهنامه‌ات آمده چونان آدمی را در خود غرق می‌کند که آدمی با خود می‌ماند که چگونه توانسته‌ای همچین داستان‌های شگفت‌آوری را بر روی کاغذ پیاده کنی که در هر کلمه‌اش، زندگی در جریان باشد و با خواندن هر سطر از داستان‌هایت خواننده را بیشتر وادار می‌کند که به خواندن آن داستان‌های زیبا و گوهرآفرین ادامه دهد و چنان خودش را در آن ها غرق بکند که دگر هوش و حواسی برایش نماند که به اطراف خود توجهی نشان دهد بلکه کل توجهش بر روی هر کلمه آرامش‌بخش اشعار و داستان‌هایت بگذارد و با تمام جان آن‌ها را درک بکند.
اشعارها و تمام داستان‌هایت کامل‌کننده خلعی در روح انسان هستند که حتی خود آدمی هم در آن می‌ماند که چگونه یک انسان می‌تواند به خلق همچین آثار باشکوه و با ارزشی دست پیدا کند که کل جهان را در بر گرفته و در کل جهان مشهور شده است. اشعاری که دهن به دهن و کتاب به کتاب در حال گسترش هستند و راه زندگی و عاشقی را به مردم یاد می‌دهد تا آن‌ها هم غرق شوند در لذت بی‌کران خواندن اشعار و افکارت؛
اشعاری که روح را نوازش می‌کنند و از عشق حرف می‌زنند؛ داستان‌هایی که پر از زندگی و آرامش است که دهن به دهن در حال گسترش هستند تا روح آدم‌های بیشتری را تسخیر کند و به آن‌ها نیز عاشقی و شیدای را بیاموزد و رشد دهد.


غزل پیرمرادی - دوازدهم انسانی
دبیرستان حضرت رقیه - شهرستان رامهرمز
دبیر: مریم بهوندی


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#نگارش۳
#درس۴
#نامه‌نگاری

نامه‌ای دوستانه به شاعر مورد علاقه‌ام
(سهراب سپهری)

نوشتن نامه به کسی که کلماتش دنیای ما را ساخته، تجربه‌ای بسیار لطیف است . . .
~~~
سهراب عزیز ،سلام
امروز که این نامه را می نویسم، نه در کاشان هستم و نه در اتاق آبیِ تو، اما در تمام لحظه‌هایی که کلماتت را می‌خوانم، احساس می‌کنم در کنار همان جویبار نشسته‌ام که تو از آن گفتی؛ همان جا که " آب را گل نمی‌کردیم"چ
می‌دانی سهراب؟ گاهی به هیاهوی دنیا، تکرار روزمرگی‌ها و خاکستری شهر، روحم را خسته می‌کند، به سراغ کتابت می‌آیم. تو تنها کسی هستی که به من یاد دادی چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید . . . .
وقتي می‌گویی در زندگی . . . "آب‌تنی‌کردن در حوضچه‌ی اکنون است" انگار یک باره تمام نگرانی‌های فردا و حسرت‌های دیروزم رنگ می‌بازند و من فقط در "حال" زندگی می‌کنم . . .


سارینا افشار - دوازدهم انسانی
دبیرستان حضرت رقیه - شهرستان رامهرمز
دبیر: مریم بهوندی


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

اکنون باز تأکید و تکرار می‌کنم که از اوضاع ِ حالیه، مأیوس نباید بود و نباید خیال کرد که برای اقدام، موقع گذشته و دیر شده، خیر حالا اوّل کار است و شب آبستن و باید از حال، پای‌بست ِ خانه را درست کرد که اگر هم حالا شکستی به در و دیوار وارد آید، در وقتی که موقع، مناسب شد بتوان بر روی پایه بنایی کرد و یقین بدانید که آن موقع خواهد رسید و ممکن است شکستی هم که ما از آن ترس داریم وارد نیاید، به شرطی که ایرانیان بدانند چه بکنند و بخواهند بکنند و اگر ما در این صدد نباشیم و آن پایه را درست نکنیم، گذشته از این‌که شکست وارد می‌آید، وقتی که موقع ِ مناسب هم رسید، باز کاری نخواهیم کرد.

از نامه‌ی ذکاءالملک #محمدعلی‌فروغی به وقارالسلطنه محمود اورنگ به‌تاریخ ۱۷ دسامبر ۱۹۱۹
🌸🌸

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

شکّرشکن شوند همه طوطیان هند
«زین قند پارسی» که به بنگاله می‌رود
حافظ


الزاماً و لزوماً  گاه به‌اشتباه به‌جای هم به‌ کار می‌روند؛ درحالی‌که، الزاماً به معنای «اجبار» است و لزوماً به‌معنای «همیشه» و «حتماٰ».

👈 قیمت بالای کالا الزاماً به‌معنای کیفیت خوب نیست. (نادرست)

👈 قیمت بالای کالا لزوماً به‌معنای کیفیت خوب نیست. (درست)

🔸البته بهتر است از جایگزین فارسی استفاده کنیم.


#زین_قند_پارسی 
#استادعلیرضاحیدری
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

‍ ‍ چندان به تماشایش برنشستیم
که بامدادی دیگر
          برآمد و بهاری دیگر

#استادشمس‌لنگرودی
بامدادتان نیکو‌،بهارینه دل باشید
#موسیقی
#بی‌کلام
*خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#آزمون‌پایانی
🔻مجازی
در قالب ورد
خرداد ۱۴۰۵ - نوبت دوم
✍مریم بهوندی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

‍ شادی کوچکی می‌خواهم
آنقدر کوچک
که هیچ‌کس نخواهد
               آن را از من بگیرد!

#ناظم‌حکمت

#برگردان‌احمدپوری

صبح‌تان نیکو و دلتان شاد

#موسیقی
#بی‌کلام

خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

ای محو و نيست و نابود باد شعر و شاعری‌‌ مملكتی كه دزدي و دروغ سرتاسر آن را فرا گرفته است! اگر دوباره سعدی و فردوسی با اين اخلاق مردم در آن ظهور نمايند، حرفشان خريدار ندارد تا چه رسد به مزخرفات من و امثال من.
ای‌ كاش شاگرد كفش‌دوز بودم، شاعر و موسيقی‌دان نبودم، براي اين‌كه هم خيالم راحت و هم زندگانی‌ام مرتب‌تر از اين بود


از کتاب نامه‌های
عارف قزوینی
به‌کوشش مهدی به‌خيال

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

۱ ژوئن
با یادی از هلن کلر

نویسنده‌‌ی نابینا و ناشنوای امریکایی و برنده جایزه ادبی نوبل

دوست داشتم تو را ببینم!

هلن کلر از دوسالگی در اثر مننژیت، نابینا و ناشنوا شد. اما سعادت این را داشت که آموزگاری پرشفقت و سخت‌کوش به نام خانم آنا سولیوان داشته باشد. آنا سولیوان به‌رغم‌ بهره‌ی اندکی که خود از بینایی داشت، به هلن آموزش داد. آرتو پن در فیلم «معجزه‌گر» داستان تحسین‌انگیز این معلم شفیق و هلن کلر را به تصویر می‌کشد.

هلن کلر نوشته‌ای دارد به نام «سه روز برای دیدن». در این اثر می‌گوید اگر تنها سه روز امکان دیدن و تماشاکردن داشت، چه می‌کرد. در بخشی از این اثر آمده است:

«اگر فقط سه روز برای دیدن می‌داشتی، چگونه از چشمهایت استفاده می‌کردی. اگر با تاریکی قریب‌الوقوع مواجه می‌شدی، یعنی سومین شبی که می‌دانستی که دیگر هرگز طلوع خورشید را نخواهی دید، این سه روز را چگونه سپری می‌کردی؟ بیش از همه چیز خوش داشتی به کدام چیزها چشم بدوزی؟

... اگر به طور معجزه‌آسایی سه روز بینایی به من می‌دادند، ولو اینکه تاریکی باز از پس آن می‌آمد، این مدت را به سه بخش تقسیم می‌کردم:

روز نخست، می‌خواهم کسانی را ببینم که مهر، لطف و مجالست‌شان به زندگی‌ام ارزش زیستن می‌دهد. در آغاز دوست داشتم که دیری به سیمای آموزگار عزیزم، خانم آن سلیوان مکی، چشم بدوزم؛ و این بازمی‌گردد به زمانی که من کودک بودم و او درهای دنیای بیرون را به رویم گشود. نه‌تنها می‌خواهم طرح و خطوط کلی چهره‌اش را ببینم تا بتوانم آن را در ذهن نگاه دارم، بلکه خواهم تا سیمای او را ورانداز کنم تا آثار و نشانه‌هایی زنده از عطوفت و شکیبایی دلسوزانه‌ای را بیابم که در حین وظیفه دشوار آموزش من داشت. خوش دارم در چشمانش آن شخصیت قدرتمندی را ببینم که او را قادر ساخته بود تا در رویارویی با دشواری‌ها، استوار بایستد و همچنین آن شفقتی را که به جملگی انسانها ـ و اغلب بر من نیز ـ داشت.»(ترجمه مسعود فریامنش، روزنامه اطلاعات)

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

آجیدن/ آژیدن/ آژدن: فرو بردن سوزن، نشتر، و مانند آن‌ها در چیزی؛ سوراخ کردن (فرهنگ بزرگ سخن و لغت‌نامه)

#واژه
گروه واژه‌گزینی #عمومی
#گروه_واژه_گزینی_فرهنگستان_زبان_و_ادب_فارسی
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

آیا بدتر از این هم ممکن هست؟
به نظر می‌رسد که هست!
وای به روزهای دیگر.

• شاهرخ مسکوب / روزها در راه
#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#نگارش۳
#نوشته‌ی_ادبی
#درس۲

هویت من

وقتی به خیابان می‌روم، دیگر خودم نیستم. من تبدیل می‌شوم به مجموعه‌ای از نگاه‌ها؛ نگاه‌هایی که از بالا به پایین سنگینی می‌کنند. هویت اجتماعی من، آن‌طور که دیگران ساخته‌اند، لایه‌ای از غبار است که روی تمام آرزوهایم نشسته
مادرم همیشه می‌گفت: «فلانی، پسرِ همان مردِ آبرودار است.» همین جمله کافی بود تا تمام قد و قامتِ من، زیر بارِ نامِ پدرم خم شود. من هیچ‌وقت اجازه نداشتم «خودم» باشم؛ چون هویتم، آن‌چیزی بود که همسایه‌ها، فامیل و در و دیوار شهر از من انتظار داشتند. من همان «پسری» بودم که نباید بلند می‌خندید، نباید برای رؤیاهایش می‌جنگید و باید همیشه طوری راه می‌رفت که مبادا «آبرویِ خانوادگی» خدشه‌دار شود.
در مدرسه، من فقط یک نمره بودم. در اداره، یک پرونده. در مترو، یک غریبه‌ی بی‌چهره که اگر کسی به او تنه بزند، حتی معذرت‌خواهی هم نمی‌کند. این هویت اجتماعی من است: یک عدد در ترافیک، یک سیاهی در شلوغیِ پیاده‌رو
غم‌انگیزترین لحظه آنجاست که شب به خانه برمی‌گردم، در را پشت سرم قفل می‌کنم، جلوی آینه می‌ایستم و می‌بینم که دیگر هیچ چیزی از آن «منِ واقعی» باقی نمانده است. من تمامِ عمرم را صرفِ بازی کردنِ نقشی کردم که دیگران برایم نوشته بودند. هویت اجتماعی من، زندانی بود که دیوارش را دیگران چیدند و سقفش را خودم با سکوت‌هایم کوتاه کردم.
حالا، من دیگر نمی‌دانم کیستم وقتی در جمع هستم، مثل بازیگری هستم که دیالوگ‌هایش را فراموش کرده. دیگران مرا می‌بینند، با همان لبخندِ تصنعی که انتظار دارند، با همان رفتارِ اتوکشیده‌ای که از من می‌خواهند. اما کسی نمی‌بیند که پشت این چهره‌ی آرام، انسانی در حالِ فریاد زدن است که: «من این نیستم! من این غریبه‌ای که در آینه می‌بینید نیستم.»
گاه با خود فکر می‌کنم اگر فردا نباشم، چه چیزی از من باقی می‌ماند نه لباسی که می‌پوشم، نه شغلی که دارم و نه انتظاراتی که دیگران از من دارندهیچ‌کدام هویتِ من نیستند. هویتِ من آن آرزوهای دفن شده‌ای بود که برایِ حفظِ این «شخصیتِ اجتماعی»، زیر پایم له کردم آن‌قدر در این نقش‌ها فرو رفته‌ام که دیگر حتی نمی‌دانم وقتی تنها هستم، باید چه صدایی داشته باشم. هویتِ من، غریب‌مانده‌ترین بخشِ وجودم است چیزی که در شلوغیِ قضاوت‌ها گم شد و هرگز پیدا نشد.


آوا زیلایی -دوازدهم نرم‌افزار و شبکه
۳خرداد ۱۴۰۵
هنرستان هاجر۲، شهرستان شوشتر
دیبیر: درویش‌زاده

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#پیام‌صبح

ای دوست!

دلهای روشن و بیدار
تکیه‌گاهشان
گرمای مهرافشان خورشید
در بامدادی‌ پر از آرامش است؛
سپاس از تو که به گرمی‌ نگاهت
می‌توان با آرامش تکیه کرد

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

صبح‌تان سرشار از آرامش ولطافت

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

«در مورد خودم باید بگویم که بهترم. به‌طرز حیرت‌آوری کتاب‌ خوانده‌ام. به‌ شدّت کار کرده‌ام و توده‌ی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگ‌تر شده، همین.»

‏ کتاب «آوازهای کوچکی برای ماه»؛ از نامه‌ی گوستاو فلوبر به ژرژ ساند.
#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#نگارش۳
#نوشته‌ی_ادبی
#درس۲

از ادبیات چه آموختم؟


ادبیات به من آموخت شیرین و فرهاد را حافظ و سعدی را شیرین و خسرو را و . . .

ادبیات درس زندگی به من آموخت با شعرهای دل‌انگیزش با نواهای زیبایش با آرایه‌های رنگارنگ و شکیلش، همگی به من آموختند که زندگی سختی و آسانی‌هایی دارد؛ گاهی می‌شود شیرین مانند شکر و گاه تلخ مانند قهوه . . .
ادبیات به من درس عشق آموخت، من رسم عاشقی را از فرهاد آموختم که تا آخرین لحظات عمرش هنوز هم عشق شیرین را در دل داشت و هنوز هم عاشقانه او را دوست داشت و نتوانست کسی به جز شیرین را در دلش جای دهد . . .
ادبیات به من تاریخ را یاد داد؛ تاریخِ قهرمانان بزرگان سرزمینم همچون کاوه آهنگر، کوروش کبیر، گردآفرید، عمر خیام، آرش کمانگیر، آریو برزن و هزاران هزارِ دیگر؛ اینان به من درس مردانگی، فداکاری و از خود گذشتگی و بزرگی یاد دادند.

ادبیات مانند معلمی به ما درس می‌آموزد اما این معلم نه تنها معلمِ یک درس نیست بلکه تمام دروسِ زندگی را به ما می‌آموزد . . .


زهرا رضازاده- دوازدهم انسانی
دبیرستان حضرت رقیه- شهرستان رامهرمز
دبیر: مریم بهوندی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

در صورت بروز هرگونه مشکلی در نت و قطع تلگرام
مطالب این کانال را در پیام‌رسان ایتا دنبال کنید🌹


https://eitaa.com/joinchat/772212178Cfe078319f3

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

 

دربارۀ عوام زدگی و حکمت جعلی

 #دکتراسماعیل‌امینی


" گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود   گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود"

اگر الان این دو سطر را که نه وزن دارد، نه قافیه و نه معنای درست و درمان، در اینترنت جست و جو کنید، ده‌ها سایت زیر آن نوشته‌اند: شعری از قیصر امین پور. سطرهای دیگر این چیزی که به نام شعری از قیصر امین پور منتشر شده از همین قبیل است. پر از غلط‌های وزن و قافیه با معنایی سخیف و آشفته.

تا این جای کار، چندان عجیب نیست زیرا فضای مجازی پر است از جعلیات، اما شگفتی آن جاست که هیچ کس نمی‌پرسد در سرزمینی که شعر، هنر اول آن است، چگونه این همه آدم تشخیص نمی‌دهند که این سطرها شعر نیست، و زبان و وزن و قافیه و معنایش اختلال دارد؟

باری از این شگفت‌تر هم داریم؛ ناشری پرآوازه، کتاب کنکور ادبیات منتشر می‌کند در شمارگان بسیار بالا و در آموزش زبان و ادب فارسی برای ده‌ها هزار داوطلب کنکور، همین جعلیات را به نام شعر، آن هم شعر قیصر امین پور در کتاب می‌آورد. یعنی کتابی که وظیفه‌اش آموختن قواعد شعری و از جمله وزن و قافیه و دستور زبان است، به دست کسانی تهیه می‌شود، که ساده ترین قواعد شعر و زبان فارسی را نمی‌دانند.

اما نکتۀ قابل تأمل‌تر این است که چگونه،  به جای آن همه شعر خوب و خواندنی قیصر امین پور، این سطرهای آشفته این همه توجه این و آن را به خود جلب کرده است؟

به نظر من، علت اصلی این است که این گونه نوشته‌ها، حرف‌های دلخواهِ عوامانه را بازگو می‌کنند.آن هم با زبان و بیانی که چندان نیازی به تمرکز و تأمل نداشته باشد. من اسم این گونه حرف‌ها را گذاشته‌ام "حکمت جعلی" ، مثل اسکناس جعلی که ظاهرش شبیه اسکناس واقعی است اما بی ارزش است.

دربارۀ این حکمت‌های جعلی و کسانی که آن‌ها را می‌سازند و منتشر می‌کنند، تاملاتی دارم که به تدریج در همین یادداشت‌ها خواهم نوشت.

 🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#پیام‌صبح

ای دوست!
دیدار با خرداد
در بامدادی که خور در آن داد ِ روشنایی می‌دهد،
رونمایی از دل و جانی روشن است
با طعم عشق و‌چاشنی محبت.
تقویم‌ها
چنین بامدادی را
به تو پیشکش می‌کنند

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#نامه‌نگاری

‏می‌نویسی که جنگ لهت کرده، که دلت می‌خواهد بمیری. نامه‌ات را می‌خوانم و درکت می‌کنم. ما هرگز پیش از این، چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم. من تو را می‌فهمم، اما از آن‌جا به بعدش که می‌خواهی زندگی‌ات را بر بنیان این یأس قرار دهی و یا پشت نفرت‌ات سنگر بگیری، دیگر با تو موافق نیستم!


از میان نامه‌ی #آلبر‌کامو به یک دوست، در آغاز جنگ جهانی
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

«همچنان بهار است، بهار پایدار. ولی در دلم همچنان خزان است. نمی‌توانم بر افسردگی و پریشانی روحی خودم غلبه کنم، نمی‌توانم زمام درونم را به دست بگیرم و خودم را راه ببرم، سکندری می‌خورم و روحم مثل آبی در ظرفی شکسته می‌ریزد و پخش می‌شود... نمی‌توانم خود را از زیر بمباران حوادث روز کنار بکشم، نفسی تازه کنم و به کار خودم بپردازم.»

- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

نگارش دهم تا دوازدهم

#آزمون‌پایانی
🔻مجازی
خرداد ۱۴۰۵ - نوبت دوم
✍مریم بهوندی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel