ای صبر، پای دار که پیمان شکست یار
کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار
برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم
یا رب، ز من چه خاست که بی من نشست یار؟
در عشقِ یار نیست مرا صبر و سیم و زر
لیک آب چشم و آتش دل هر دو هست یار
چون قامتم کمانصفت از غم خمیده دید
چون تیر، ناگهان ز کنارم بجست یار
سعدی، به بندگیش کمر بستهای ولیک
منت منه که طرْفی از این برنبست یار
اکنون که بیوفایی یارت درست شد
در دل شکن امید، که پیمان شکست یار
#سعدی
/channel/nimaasakk
.
🟠مناظره
#نیچه و #مولانا
همانندسازی
#هوش_مصنوعی
منبع: کانال تلگرامی تحلیل و رصد
/channel/nimaasakk
در کـشـور مـا کـه دزد را واهمه نیست
جز گرگ شبان برای مشتی رمه نیست
آنجـا کـه مـضـار هست بهر همه است
وآنجا که منافع است مال همه نیست
#فرخی_یزدی
/channel/nimaasakk
به لب میمکم، میانارم تو را
در اغوش خود میفشارم تو را
تو را دانهدانه بغل میکنم
به تنهاییام میسپارم تو را
چه شبها که دور از تو جان میکنم
و با ساعتم میشمارم تو را
چه شبها چه شبها چه شبها که من
چه شبها که در انتظارم تو را
به غیر از تو چیزی بلد نیستم
اگر شاعرم مینگارم تو را
تو دار و ندار منی از جهان
اگر چه کنارم ندارم تو را
غمِ دلنشین جهانِ منی
خودآزارم و دوست دارم تو را
برو باز بارانیات را بپوش
که ابری شدم تا ببارم تو را
#علی_صفری
/channel/nimaasakk
نیما فرخی
یادبود استاد قاسم مهرنیا
پنجم آذرماه ۱۴۰۴
تالار حافظ بجنورد
/channel/nimaasakk
جواد کلیدری
یادبود استاد قاسم مهرنیا
پنجم آذرماه ۱۴۰۴
تالار حافظ بجنورد
/channel/nimaasakk
برای با تو بودن
با صدای ستار
تصاویر:
بجنورد/باغات روستای اماموردی
دوشنبه/سوم آذرماه ۱۴۰۴
/channel/nimaasakk
مال و اموالمان به سرقت رفت
حال و احوالمان به سرقت رفت
برج و بارویمان تصاحب شد
در و دیفالمان به سرقت رفت
از جوان کامرانی و، حِشمت
از کهنسالمان به سرقت رفت
ابتدا پایمال شد بعدا
حقِ پامالمان به سرقت رفت
نه فقط گنج، گنج جای خودش
بلکه گودالمان به سرقت رفت
کِشت کردیم و در زمان درو
داس و مِنقالمان به سرقت رفت
در پَرِ شالمان پشیزی بود
از پَرِ شالمان به سرقت رفت
لقمه آماده بود اما از
سَرِ چنگالمان به سرقت رفت
دست در چشمِ آینه چرخید
رنگِِ تِمثالمان به سرقت رفت
ما "کلاغانِ قیلوقالپرست"
قیلمان، قالمان به سرقت رفت
تا قفس باز شد که پَر بکشیم
ناگهان بالمان به سرقت رفت
برکهی ما فقط دو ماهی داشت
از همان، واااالمان به سرقت رفت!
نه فقط از اجاقمان آتش
یخِِ یخچالمان به سرقت رفت
دو سه مثقال داشتیم شرف
دو سه مثقالمان به سرقت رفت
از خُرافات نیز نگذشتند
بخت و اقبالمان به سرقت رفت
کاشکی میرسید حداقل
میوهی کالمان به سرقت رفت
یعنی آمالشان محقق شد
وقتی آمالمان به سرقت رفت؟!
دستگیرم نشد که این همه مال
به چه مِنوالمان به سرقت رفت
جار و جنجال هم به پا کردیم
جار و جنجالمان به سرقت رفت
گربهای چون پلنگ میغرید:
الأمان خالمان به سرقت رفت!
آن یکی گربه، نامش ایران، گفت:
یال و کوپالمان به سرقت رفت
ایلمان آن و آلمان این بود
ایلمان، آلمان به سرقت رفت
قصهی ما تراڑدی-کمدیست
رستم زالمان به سرقت رفت
ما که رفتیم، سوگواریمان
هم به دنبالمان به سرقت رفت
دیگر از جان ما چه میخواهید!؟
آی ای ظالمان... به سرقت رفت!
#هادی_اسماعیلی
/channel/nimaasakk
زنی چراغ به دست
ازسپیدهدم آمد
زنی که موی بلندش در آستان طلوع
غبار روشنی سرخ شامگاهان داشت
بر آستانه نشست
ز پشت مردمکش
آفتاب را دیدم که از درخت فراتر رفت
به روی گونهٔ گلرنگ صبح پنجه کشید
نگاه روشن زن
خراش پنجهٔ خورشید را نشانم داد
عبور عقربهای
ساعت طلایی را در آسمان
به دو قسمت کرد
زن از مدار زراندود نیمروز گذشت
به شامگاه رسید
ز پشت مردمکش آفتاب را دیدم
که از درخت فرود آمد
به روی گونهی بیرنگ خاک پنجه کشید
نگاه خیرهٔ زن
خراش پنجهٔ خورشید را نشانم داد
زمان
زمانِ عزیمت بود
زنی چراغ به دست از حصار شب میرفت
مرا
اشارهکنان
از قفای خود میبرد
زنی که موی بلندش در آستان غروب
شکوه روشنی سرخ صبحگاهان داشت
زنی که آینهای در نگاه
پنهان داشت
شعر:
#نادر_نادرپور
دکلمه:
#قاسم_فرخی
/channel/nimaasakk
دلتنگ
با صدای مراد حسنزاده
تصاویر:
قوچان/ارتفاعات روستای سراب
پنجشنبه ۲۹ آبانماه ۱۴۰۴
/channel/nimaasakk
سووَشون
با صدای علیرضا قربانی
تصاویر:
قوچان/منطقه هَوَدانلو، روستای کُتلَر
چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۴
/channel/nimaasakk
خوشبینی
با صدای معین
تصاویر:
بجنورد/دره زیبای تاتار
جمعه ۲۳ آبانماه ۱۴۰۴
/channel/nimaasakk
دستم را بگیر
با صدای محمد معتمدی
تصاویر:
بجنورد/ارتفاعات تیمورتاش
چهارشنبه ۲۱ آبانماه ۱۴۰۴
/channel/nimaasakk
مرا به اوج خیالی پرندهتر ببرید
از این دهان به دهانهای خندهتر ببرید
مرا که یوسفِ شعرم نصیب گرگِ شماست
گمم کنید و به چاهی کُشندهتر ببرید
نه پوست مانده و نه پوستینه بر جانم
کلاه را به سری پوستکَندهتر ببرید
غزلغزل سرطان را مسیحِ روح کنید
بغلبغل لبِ تیغی بُرندهتر ببرید
هنوز زندهام از زخم آخرین خنجر
به جنگ ضربهزنانی زنندهتر ببرید
نمانده هیچ امیدی به خیر و شرّ شما
به نوشداروی نیشی گزندهتر ببرید!
اگر برای شما جشن مُردنم کم بود
به یک مراسم ویرانکنندهتر ببرید
اگر شکنجهی من را ثواب میدانید
به ارّهگاهِ شبی دندهدندهتر ببرید!
کجاست همّتتان ای نفسبراندازان!
مرا به مسلخ نبضی تپندهتر ببرید
اگر که عشق الفبای بندگی باشد
به قتلگاهِ شیاطینِ بندهتر ببرید!
چنانچه سازهی رنجم بلاغتآزار است
به ساختارِ کلامی زنندهتر ببرید!
شب است و ماه محالم دوباره تابیده
رگارگ آه روانم! روندهتر ببرید
اگر نمیدود این طبع رام سمت شما
از این غزل به غزالی رَمَندهتر ببرید
نمیهراسم از آرامشی که گم کردم
مرا به تنگهی غاری خزندهتر ببرید
که زندهام به پریدن بدونِ چتر نجات
مرا به اوج خیالی پرندهتر ببرید
#محسن_آریا
/channel/nimaasakk
لینک کانال دوست شاعرم محسن آریا:
@mohsenaaria
پریشان گشت گیسویش، من از گیسو پریشانتر
پریشان بودم از دیدارش اما او پریشانتر
کدامین صید میمیرد بهشوق دام صیادش؟
پلنگ من! کجا دیدی از این آهو پریشانتر؟
دهان پل پر از خونابهی سیل و در این آشوب
من از امواج دریا، زورق از پارو پریشانتر
دلم دالان تاریکی پر از بغض است و تنهایی
نگاهم از شبِ این بغضِ تودرتو پریشانتر
مگر گیسوت پیچیده ست در دامان گلها که
عسل از گُل، گُل از شیدایی کندو پریشانتر!
پریشان میزند نبضم، نَفَسمهایم پریشان است
بگو کافیست، یا باشم از این؛ بانو! پریشانتر؟
به دست موج گیسوی تو داده هستی خود را
بگو دریا کجا دیده از این جاشو پریشانتر!؟
مرا با قهوه ی چشم خودت آشفته کن امشب!
که روحم میشود از خوردن دارو پریشانتر
شعر:
#امین_شیرزادی
دکلمه:
#قاسم_فرخی
/channel/nimaasakk
من از خراسان و
تو از تبریز و
او از ساحل بوشهر
با شعرهامان شمعهایی خُرد
بر طاق این شبهای وحشت برمیافروزیم
یعنی که در این
خانه هم
چشمان بیداری
باقیست
یعنی در اینجا میتپد قلبی و
نبض شاخهها زندهست
هرچند
با زهر سبز آلوده و از وحشت آکندهست
این شمعها گیرم نتابد
در شبستان ابد در غرفهی تاریخ
گیرم فروغ فتح فردایی نباشد
لیک
گر کورسو
گر پرتوافشان
هر چه هست این است
یادآور چشمان بیداریست
وز زندگانی
گرچه شامی شوکرانآکند
باری نموداریست!
#محمدرضا_شفیعیکدکنی
/channel/nimaasakk
ما دو تن بودیم و جان ما ز یک جان بوده است
اینکه بیتو زندهام والله بهتان بوده است
من غلط کردم اگر روزی به شوخی گفتهام
همترازت دخترِ شاه پریان بوده است
هم قبولم داری و هم کار خود را میکنی
مثل قرآنم که در جیب رضاخان بوده است
تا ابد شرمندگی از دست خالی میکشم
عشق، از روز ازل ناخواندهمهمان بوده است
من مگر احسان بیارم جای ایمان به خدا
فقر، هر جایی که باشد مرگ ایمان بوده است
شعر شیرین مرا خواندی و گفتی زیر لب
واقعاً استادِ تو استادِ شیطان بوده است
#احمد_جم
/channel/nimaasakk
موجها خوابیدهاند، آرام و رام
طبل توفان از نوا افتاده است
چشمههای شعلهور خشکیدهاند
آبها از آسیاب افتاده است
در مزارآباد شهری بیتپش
وای جغدی هم نمیآید به گوش
دردمندان، بیخروش و بیفغان
خشمناکان، بیفغان و بیخروش
آهها در سینهها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شدهست
هر چه غوغا بود و قیلوقالها
آبها از آسیاب افتاده است
دارها برچیده؛ خونها شستهاند
جای رنج و خشم و عصیان، بوتهها
پِشکبُنهای پلیدی رستهاند
مشتهای آسمانکوب قوی
وا شدهست و گونهگون رسوا شدهست
یا نهان سیلیزنان یا آشکار
کاسهی پَست گداییها شدهست
خانه خالی بود و خوان، بیآبونان
وآنچه بود، آش دهنسوزی نبود
این شب است، آری؛ شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بیتپش
وآنچه کفتار است و گرگ و روبه است
گاه میگویم فغانی برکشم
باز میبینم صدایم کوته است
باز میبینم که پشت میلهها
مادرم اِستاده، با چشمان تر
نالهاش گم گشته در فریادها
گویدم: گویی که؛ من: لالم، تو: کر
آخر انگشتی کند چون خامهای
دست دیگر را بسان نامهای
گویدم: بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامهای
من سری بالا زنم، چون ماکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید، این بیند جواب
گوید: آخر... پیرهاتان نیز... هم
گویمش: امّا جوانان ماندهاند
گویدم: اینها دروغند و فریب
گویم: آنها بس به گوشم خواندهاند
گوید: امّا خواهرت، طفلت، زنت...!؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
وآخرین حرفش که این جهل است و لج
قلعهها شد فتح، سقف آمد فرود
وآخرین حرفم ستون است و فرج
میشود چشمش پر از اشک و به خویش
میدهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا
آبها از آسیاب افتاده، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمانِ باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیاب افتاده، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی، گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهیدست آمدی!؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانهای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بیسوار
خشمگین، ما ناشریفان ماندهایم
آبها از آسیاب افتاده، لیک
باز ما با موج و توفان ماندهایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ!؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب!؟
باز میگویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امیّد
کاشکی اسکندری پیدا شود
#مهدی_اخوانثالث
/channel/nimaasakk
عزیزِ خسته از تکرار
نترس از رنگِ تاریکی
اگر چه دوری از چشمام
ولی نزدیکِ نزدیکی
دل از کوچِ تو غمگینه
قلم دستاتو کم داره
دیگه رنگینکمونی از
سرانگشتت نمیباره
یکی از جنسِ تاریکی
چراغِ عشقو دزدیده
یکی راهِ بهارو از
یه آدمبرفی پرسیده
دیگه آوازهخون تنها
توی بارون نمیخونه
درختِ سبزِ این جنگل
توی چنگِ زمستونه
منو یادِ خودم بنداز
ببر بارونو از چشمام
هنوز با بردنِ اسمت
پُرِ خورشید میشه دنیام
هنوز تو کوچههای شب
یه عاشق داره میخونه
نگاهِ عاشقش میگه
که بیتابِ تو میمونه
ترانهسازِ بیداری
کجای قصه خوابت بُرد؟
تو آوارِ کدوم سرما
گُلِ سرخِ تنت پژمرد؟
کجای واژه جا موندی
که جاده راهشو گُم کرد
تک و تنها زمین خوردی
نه یک همبغض و یک همدرد
#یغما_گلرویی
/channel/nimaasakk
نیما فرخی
یادبود استاد قاسم مهرنیا
پنجم آذرماه ۱۴۰۴
تالار حافظ بجنورد
/channel/nimaasakk
پرواز پرندگان چه با هم زیباست
حماسهخوان مهر
یادبود استاد قاسم مهرنیا
"خادم بجنوردی"
سخنرانی، شعرخوانی
و اجرای هنرمندان ارجمند
زمان: چهارشنبه، ۵ آذر ۱۴۰۴
ساعت: ۱۸
مکان: تالار حافظ بجنورد
چنان زِ روی تو در نور غوطه خورده شبم
که صبح گر بدمد گویم این سیاهیِ کیست
#طالب_آملی
/channel/nimaasakk
من از خزان به بهار، از عطش به آب رسیدم
من از سیاهترین شب، به آفتاب رسیدم
هم از خمار رهیدم، هم از فریب گذشتم
که از سراب به دریایی از شراب رسیدم
به جانب تو زدم نَقبی از درون سیاهی
به جلوهٔ تو به خورشید بینقاب رسیدم
اگر نشیب، رها کردم و فراز گرفتم
به یاری تو بدین حسن انتخاب رسیدم
مرا به مهر خود، آباد میکنی تو، غمی نیست
به آستانت اگر خسته و خراب رسیدم
شبی که با تو همآغوش از انجماد گذشتم
به تب، به تاب، به آتش به التهاب رسیدم
چگونه است و کجا؟ دیگر از بهشت نپرسم
که در تو، در تو، به زیباترین جواب رسیدم
کتاب عمر، ورق خورد بار دیگر و با تو
به عاشقانهترین فصل این کتاب رسیدم
چرا به نابترین شعر خود، سپاس نگویم
تو را؟ که در تو به معنای شعر ناب رسیدم
#حسین_منزوی
/channel/nimaasakk
زندگی با مهربانان یاد باد
خلوت آرام جانان یاد باد
بوسهی مادر، گلآهنگ پدر
مهربانی های آنان یاد باد
خانه، باغی بود و ما گلهای باغ
دست گرم باغبانان یاد باد
ای دریغا! قدرشان نشناختیم
رحمت آن مهربانان یاد باد
کودکان کوچه با ما، در خروش
یاد آن شیرینزبانان یاد باد
در شب خلوت میان کوچهها
نغمهی آوازخوانان یاد باد
نکتهی شیرین شنیدن روز و شب
از لب شیرین دهانان یاد باد
نغمهخوانیهای سرشار از نشاط
همصدا با نوجوانان یاد باد
گر چه ما اکنون سپر انداختیم
غمزهی ابرو کمانان یاد باد
#مهدی_سهیلی
/channel/nimaasakk
قاصد ِ روزان ِ ابری، داروگ!
کی میرسد باران؟
#نیما_یوشیج
/channel/nimaasakk
بر آستانهی میخانه خاکسارانند
که در امور فلک، صاحباختیارانند
مبین به خفّتشان کاین برهنهپاوسران
همه به مملکت عشق، تاجدارانند
همیشه مرد خدا گوهری بود کمیاب
ولیک چون من و شیخ ریا، هزارانند
ز نادرستی ما آسمان نگون باید
از آن بپاست که در ما درستکارانند
تو را که تاب بلا نیست دم ز عشق مزن
حریفِ بارِ غمِ عشق، بردبارانند
که گفت نیست دل بیغم اندر این عالم
که فارغ از غم ایام، میگسارانند
صغیر، بندهی شاهیست کز سر تسلیم
غلام درگه آن شاه، شهریارانند
شهی که دیو و دد و جن و انس و وحش و طیور
ز سفرهی کرمش جمله ریزهخوارانند
به لطف او نه همین من امیدوارم و بس
که کاینات به لطفش امیدوارانند
#صغیر_اصفهانی
/channel/nimaasakk
خودم را میشناسم! ردّ یک جاسوس در من هست!
زنی ممنوعه و مرموز و نامحسوس در من هست
سکوتم ترجمانی ذیلِ ارواحِ خیابانهاست
صدایی مُلهِم از اشباح ناملموس در من هست
تو میرفتی و من خورشید را پیدا نمیکردم
شبی مخدوشتر از حملهی کابوس در من هست
هزار آغوش نامردانه را مردانه رد کردم
زنی دریاتر از آرامِ اقیانوس در من هست
زنی نادیدنی مانند شعری ناگهانیطور
خوشا من! بهرهای از جلوهی طاووس در من هست
تو میرفتی و من بیراههام را باز میگشتم
از آن جاماندگیهایت هنوز افسوس در من هست
جهانم را به نفع خندههایت گریه میکردم
غمی جامانده از آشوبهای منحوس در من هست
درختی ماه را بوسید و در جانم سرایت کرد
شیوعی وحشی از تاثیر آن ویروس در من هست
نفوذی تازه میخواهم درون هالهات ای ماه!
کدورتهای قابآلودهی فانوس در من هست
نیازی نیست اوجم را بفهمید و بفهمانید
پری پروازتر از حضرت ققنوس در من هست!
بخوانیدم به بارانیترین رویای صحراها
سرابی در لفاف چشمهای محبوس در من هست
اگر مُردم بدانید آسمان هم جای امنی نیست
لجِ پروانگی از عهد دقیانوس در من هست
نیندازید خونم را تماماً گردنِ آن زن!
نشانِ خنجرِ یک مردِ بیناموس در من هست!
اگر مردم بدانید آخر شهنامه زیبا نیست
که پایانی شبیه مرگ کیکاووس در من هست
#محسن_آریا
/channel/nimaasakk
دگر نه ناز نگاری کشم نه رنج بهاری
نه دست عشق به یاری دهم نه دل به نگاری
چه سود از آن همه محنت که پای کس به سرآید
نشسته بینمش آخر چو گل به دامن خاری
تویی که در سرت از عشق من نبود شکیبی
تویی که در دلت از عشق من نبود قراری
تویی که بر سر پیمانِ بسته بوسه شکستی
به زیر چشم شباهنگی از فراز چناری
هنوز از لب من بوی بوسههای تو خیزد
کنم چو از برِ میعادگاه رفته گذاری
هنوز نامهی سربستهات چو بازگشایم
از آن چو آتش سوزان جهد ز عشق، شراری
بر آن سرم که حدیث تو پیش خلق بگویم
زمانه گر بگذارد برآرم از تو دماری
من آنچه از تو بدیدم کسی ندیده به عمری
زِ شوخِ بادهپرستی زِ مستِ بادهگساری
چو نامههای تو خوانم چو گفتههای تو بینم
به گِرد خویش به چشم آیدم شگفت حصاری
تو را چنانکه تویی بر جهانیان بنمایم
که کس وفا نکند بر سرشک سیمعذاری
گه از خیال تو پرسم چو پیش چشم من آید
شَوی ز کرده پشیمان؟ به گریه گویدم آری
#مهدی_حمیدیشیرازی
/channel/nimaasakk
مبین به سرخی رنگم که همچو ساغر می
چنان ز خندهی خونین لبالبم که مگو
#دیجور_همدانی
/channel/nimaasakk