48
سکوت من هیچ گاه نشانه رضایتم نبود دلم تنگ است و تو نیستی... مثل همیشه @NimaTic🍂 به چشماتون احتــــرام بذارید هر کانالی ارزش دیدن نداره ... ! 👥 @nimaez انتقادات و پیشنهادات خود را به ایدی زیر بدهید @NimaEz90
روز جمعه طوفانی تان به خیر باد
در حوالی این دنیا
نه صادق به زندگی هدایت شد
نه فروغ از ناامیدی به امید رسید
و نه سهراب قایقی ساخت
تا به شهر رویاهایش برسد!
قلم و کاغذ کارشان بازی با ذهن است
تا روزمان را
به شب و ماهش دلخوش کنند!
خوشبخت باشید...
همان باشید که میخواهید...
اگر دیگران آن را دوست ندارند
بگذارید دوست نداشته باشند
ولی تو همیشه همانی باش
که خودت دوست داری...
از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید
سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید
دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد
دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید
به ریگ همسفر رودخانه میگفتم
از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید
قبول کن که نفاق از فراق تلختر است
قبول کن که از این تلختر نخواهم دید
فقط به صاحب اسمم سپردمت، زیرا
که تیر آهم را بیاثر نخواهم دید
بگذارید باهاتون دردو دل کنن.
اما بدونید،
هر دردو دلی به راه کار احتیاج نداره!
بعضی راه کارا با گفتن دردودل
راهشونو به ذهن گوینده باز می کنن.
فقط اجازه بدید نا گفته ها گفته بشه،
شاید اصلا شما مخاطب اصلی گوینده نباشید!
فقط یه تمرین!
یه تمرین احتیاج تا گوینده
درد باریکه رو دلش سنگینی می کنه رو
پیش شما بگذاره زمین.
یکم رفع خستگی برا هممون لازمه
این فر
صت رو به همدیگه بدیم.
ما هممون خوبیم،
چون دوست داریم مخاطب باهامون
روراست باشه،
دوسمون داشته باشه،
رفیق باشه!
همراه باشه،
تو یادش باشیم... .
بازم یادآور میشم!
به خودم،
به خودت،
"همه ی دردودلا
راه حل نیاز ندارن...."
سکوتم را فریاد می کنم ِبه مانند صیحه ای ولی فقط تو می دانی که صور اسرافیل نیست.
تو را فریاد می زنم نه با زبانم بلکه با چهره ام که به زردی می زند وتنها امیدم این است که
تو زبان چهره ها را بدانی...
كودكی را گذراندیم تا به جوانی و میانسالی برسیم...
به امید رسیدن به
آرزوهای دست نیافتنی!
اما ندانستیم كه كودكی
خود آرزوی بزرگ ما در این دوران است!
.
.
.
.
یک وقتهایی
بگذار خدا برایت خدایی کند
باورش کن که قدرت مطلق است و بسپار به او
ته مناجاتت به خدا بگو:
تو خدایی و من فقط یک بنده ی ضعیف که هیچ ندارم؛
برایم خدایی کن ...
مرا از این بند خستگی ها رها کن
اصلا میدانی؟!
بگو: "خودت درستش کن"
تو که جز قدرت تو نبرویی نیست🙏
.
سلام ای انتهای آروزها
دنبالت می گردیم
در تمام گمشده هایی که گمنانم ولی همیشه جوابند !
در گمگشتگی یلدای امسال !
در دانه دانه تسبیح مادربزرگ که یقین را بر دلم جوانه می زد !
بدنبالت می گردم در دلتنگی های مادرانه!
در دلشوره های پدرانه !
در امید سفید بر تخته سیاه آموختن !
در ایستادگی الف !
در خمیدگی رکوع!
و در خلوص سجاده ها!
بدنبالت می گردیم در زمستان پیش رو
و در پاییز خاطره ها!
" الهم عجل لولیک الفرج"
بیچاره آذر
از آغاز هم کسی چشم به راهش نبود
اصلا انگار همه این دختر ته تغاری پاییز را از یاد برده اند
حتی کسی نیامد که جوجه هایش را بشمارد
آخرین شب, قبل رفتن هم دقیقه ای بیشتر می ماند
تا ببیند کسی سراغش را می گیرد
اما همه مجذوب گیسوی کمند و سیاه یلدا می شوند. . .
🍉🍉
🍉🍉
همدلی
دیشب پسربچه ای را در سرمای نیاز دیدم
که در پس ماندها دنبال تکه نانی می گشت
سوال سختی ذهنم رو درگیر کرد.....
نمیدانم قوطی نوشابه ها را از چه دیدگاهی نگاه کنم
مخرب محیط زیست یا گمشده دستانی یخ زده
بر دسته گاری...؟
ازین به بعد قوطی های خالی از محبت
و مملو از سیری رو حداقل با احترام
کنار خیابان میزارم
شاید دستانی از حیا آنها رو برداشت...
کاش میشد یه کم بیشتر توجه کنیم به افرادی
که از نظر مالی در شرایط خوبی
نیستند
خدا دور نیست
خدا در نگاهیه که از دید محبت به
یه بنده نیازمند توجه داره
و بهشتش رو در دلهای سخاوتمند
باید پیدا کرد..
ميان همهمه اين روزها
شايد يك دقيقه زمانِ كمي باشد براي بودن
بودن در دقايق روزگاري كه آمدنش ناگاه است و عبورش جانكاه!
و چه جان ها كه در تلاطم اين روزها و اين روزگار در تقلاي زندگي شعله مي كشند.
و لحظه اي بعد بر قابي از خاطرات خاموش مي شوند.
و اين "بودن" ماست در هياهوي همين يك دقيقه!
همين يك دقيقه ها!
همين دقيقه هاي ميرا و گذرا
كه مي توان پاسشان داشت.
به حرمت لحظه اي بيشتر بودن در كنار عزيزاني كه حضورشان روشنايي شمعي است در تاريكي روزهاي اين سال!
يلدا مبارك
"لذت" بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩه اﻧﺪ !
از گرما می نالیم.
از سرما فرار می کنیم.
در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم.
.
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم
و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس!
.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ..
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ سفرﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ!
.
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ
ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺎ ﺩﺭ"ﻓﻬﻢ" ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ!!..
.
.
▪️زندگی تون رو سخت نگیرید
▫️درگیر تجملات عذاب آوری که
همه انرژی و درآمد شما را
محاصره میکند نشوید....
كتابی خوندم به نام قانون 70٪
▫️70 درصد برنامه های آخرین
مدل گوشی ها بدون استفاده می ماند
▫️به 70 درصد سرعت یک ماشین
گران قیمت و آخرین سیستم نیاز نیست
▫️70 درصد فضاهای یک ویلای لوکس
بدون استفاده می ماند
▫️70 درصد یک قفسه پر لباس
به ندرت پوشیده می شود
▫️از 70 درصد استعدادهایمان استفاده نمی شود
▫️70 درصد از محبت و عشقمان را ابراز نمي كنيم
▫️70 درصد از کل درآمد طول عمرمان
برای دیگران باقی می ماند
▫️روزهای مان می گذرد و پول های مان
در بانک ها و عشق مان در سينه می ماند
▫️وقتی که زنده ایم فکر می کنیم
پول کافی برای خرج کردن نداریم
اما وقتی که می میریم
پول بسیار زیادی می ماند که
هنوز خرج نشده
چرا لعنتی پاییز که می شود
فکرم هر جایی می رود
از بازی چرخ وفلک کهکشان وستاره گرفته
تا چرخ و فلک اتم والکترون
سرم پر می شود
اما از خدا که پنهان نیست
از تو چه پنهان
حتی وقتی به گنجشک لب پرچین چشم می دوزم
باز فکرم می آید سمت چشم های نگران تو
اگر اینقدر مهربان نبودی
شاید می شد ....فرا...فراموشت کنم...
ببین حتی وسط کلمه ی فراموشت میکن
🍂
آذرِ بی آزار
حسن ِختام زیبای پاییز است
از حالا دلشوره ی این را داریم که
آیا تا پاییز بعد
او خواهد آمد؟؟؟
قرن ها هم که بگذرد، باز هم یک باران کافی ست
تا پرت شویم
در عصرِ همان روز پاییزی....
مهربان باش که این عمر گران میگذرد
قدر این لحظه بدان چرخ زمان میگذرد
بر لبی گل بنشان دست فقیری تو بگیر
هرچه با هر که کنی، بر تو همان میگذرد
آسمان را به زمین با قلم عشق بدوز
زندگی از برت این گونه روان میگذرد
خنده کن غنچهی احساس برویان که بهار
به همین سرعت بسیار جهان میگذرد
پاسح لطف نگاهی به محبت تو بده
در عوض از دلت آن آه و فغان میگذرد
اگر از عشق به هر سینه گلی هدیه کنی
غم پریشان شده افسوس کنان میگذرد
به تمنای دو چشمان بهارانهی تو
روز و شب سخت بر این سوخته جان میگذرد
پن:متاسفانه شاعرو نیافتم
در زندگی
از چیزهای کوچک🌱🌸
هم "لذت ببرید"
چون ممکن است...
یک روزی بر گردید
و به عقب نگاه
کنید و "بفهمید" آنها
شادیهای بزرگی بودند!🌱🌸
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود
باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم
یک عمر در این سینه غمش راز مگو بود
من روی خوش زندگی ام را که ندیدم
هر روز دعا کرده ام ای کاش دو رو بود
عمر کم و بی همدم و غرق غم و بی تو
چاقوی نداری همه دم زیر گلو بود
من زیر سرم سنگ لحد بود و دلم خوش
او زیر سرش نرم شبیه پر قو بود
سوارم بر بلندترین تاب جهان
که رسن در آسمان دارد
نشسته ام و از شرق کره ی زمین به غرب آن
تاب می خورم؛
آدمها و دشت ها را، رودها و دریاها را
کوه ها و بلندترین قله ها را زیر پا
و آسمان بلند و بی انتها را بالای سر دارم!
با خود می اندیشم زندگی چیست؟
تاب خوردنی ست و رفتنی!
تاب خوردنی این چنین و رفتنی آن چنان
که گویی هرگز نبوده ایم!
سفری از بی آغازی تا بی پایانی
و تنها آنچه تا همیشه
بر عرصه ی ابدی این روزگار بج
ا می ماند
انسانیت است و نیکی و خردمندی!
یک عمر گول خوردیم و خودمان را گول زدیم.
پدری که وظیفه ی امرار معاش خانواده را لطف القا کرد.
مادری که غریزه ی مادرانه ی خود را محبت نامید.
معلمی که به جای جمله ی «زندگی ام را میسازم» ، «بابا نان داد» را یاد داد.
بهشتی که در گرو رنج و سختی کشیدن وعده داده شد.
جهنمی که اگر لذت ببریم نصیبمان میشود.
خودمان هم به همه ی اینها مهر تایید زدیم...
آزار دیدیم و دم نزدیم..
زخم خوردیم و دورش باند پیچیدیم تا کسی نفهمد.
به جای شکستن ظرف و داد زدن،
ضجه هایمان را زیر پتو پنهان کردیم.
شب بود و اصرار کردیم روز است و بیدار ماندیم.
روز شد و پرده هارا بستیم و خوابیدیم؛
و چقدر عجیب است که هیچوقت خسته نشدیم..
کاش یک روز سکوت را بشکنیم.
به اندازه ی تمام حرف نزدن ها، فریاد بزنیم.
به اندازه ی تمام بغض های فرو خورده، هق هق بزنیم.
به اندازه ی تمام راه های نرفته بدویم.
و به اندازه ی تمام آرزوهای نرسیده زندگی کنیم..
من تورا
تا آخرین نفسی که میکشم
از یاد نخواهم برد
حتی اگر دنیا بد کند
حتی اگر جدا شویم
حتی اگر معشوق ادم دیگری شویم
من تورا از یاد نخواهم برد.
به راستی که عشق چیزی جز این نیست.
آدم ها میآیند و میروند...
اما تنها تو در قلب من میمانی.
تویی که با بودنت
مهربانی و عشق را یاد من دادی
و با هر تپش قلبت
طعم دوست داشتن را به منِ خسته چشاندی.
تو،دیواره های قلبم را ساختی
نه اینکه بگویم گوشه از آن را گرفته ای!
تورا بسیار دوست میدارم! تویی که لیاقت دوست داشتن را بسیار داری...
.
.
فکر نکنید هرکس که از راه رسید
هرکس که با شما خندید
هرکس که چند صباحی گیر داد و پیگیر شد
میتواند رفیق شما باشد...
رفاقت جریانیست توی خون آدم که یکباره میجوشد،
وقتهایی که بداند بودنش لازم است،
همین به موقع بودن، چگونه بودن؛
میشود اصالتِ یک رفاقت...
#رفاقت
🕊
اگر ياد بگيريد در همين جايي كه هستيد شاد باشيد ، خدا هم شما را به همان جايي كه ميخواهيد ميرساند!
#جوئل_اوستين
➕
سلام خدایا
سلام انسان
در دنیایی که سنگ هایش بیشتر از آدم ها عمر می کنند همان بهتر
که برایش ارزشی بیشتر از سنگ ها قائل نبود
انسان!
خودت را آماده کن
برای زندگی ابدی
در بی نهایت
جایی که زمان معنی ندارد
جایی که ارزش تو با فرشتگان سنجیده خواهد شد
در سرزمینی که خداوند زیباییش را دوست دارد!!
حالا دیدی؟
پاییز هم تمام شد
یلدا هم می گذرد
زمستان هم تمام میشود
هیچ چیز پایدار نیست
اما دلی که تنگ باشد
همش به دنبال بهانه میگردد
که دل تنگیاش را با یک فصل
یا یک شب توجیه کند
این ها تقصیر هیچکس نیست
مشکل دلهایمان است
که زود به زود
و برای کسانی تنگ میشود که
خیلیهایشان لیاقت این دلتنگی را ندارند
.
🌧 رشتِ بارونیِ زیبامون 😍
عصر امروز ۲۸ آذر ۹۹
نم نم ببار باران، شرشر ببار باران
وختی بایی دینم زمین به نؤنوار باران
نفس کشه باغ و بجار باران
گول سر زنه هیزار هیزار باران
شه تا به دریا ئه روبار باران
نم نم ببار باران، شرشر ببار باران
﷽
الھی ما آدم ها در مقابل ڪھڪشان هایت
آنقدر ریزیم ڪہ ازهیچ سیاره ای هم
دیده نمي شویم……
امّا مگر نہ اینڪہ از رگِ گردن بہ ما نزدیڪتری
……تو را بہ بزرگیت قسم پروردگارا
آرامش را بہ قلب هامان باز گردان……
……و بہ ما رحم ڪن
…………آمین
یا رب العالمین……
.
.
.
سنگ ریزه های شهر در لابه لای پا ها جا خوش کرده اند
دیگر راه رفتن سخت است حتی سکوت کردن هم مشکل
افسوس
باخدای خود عهد بستم دیگر حواسم به مردمان اطراف نباشد
سرم را بر پایین انداخته و مشغول در آوردن سنگ ریزه ها شوم
🍂"پاییز"...
مانند "خانه پدری" میماند
آدم را به "گذشته" های دور میبرد
به روزی که "عاشق" شدی
به روزی که "تنها" شدی
تورا میبرد
به خاطرات "تلخ" و "شیرینت"....
#نوستالژی
:
فقط انگار در این شهر دلِ من دل نیست !
کم رسیدست به رویام ...خدا عادل نیست؟
نا ندارم که برای خودم اقرار کنم :
ترکِ تو کردن وُ آواره شدن مشکل نیست
لوطیان خال بکوبید به بازوهاتان :
ته ِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیست
فلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدی
علّتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست
اشک می ریختم آنروز که بی رحم شدی -
تا نشانم بدهی هیچ کسی کامل نیست
تا نشانم بدهی عشق جنونی آنیست -
که کسی ارزشِ ناچیز به آن قائل نیست
آمدی قصه ببافی … که مُوجّه بروی
در نزن ، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !
" آذر"
باید بانویی باشد با گیسوان طلایی
که هر روز و هر شب
دامن نارنجی اش را
می تکاند بر زمین تشنه
باران می بارد،
برف می بارد،
عشق می بارد...
گاه طعم گس خرمالو را
با شیرینی انار در هم می آمیزد
و گاه لذت نیمکت نشینی های عصرانه را
با اندوه دوری و تلخی صبوری...
حالا دوباره " آذر "
مهمان دلهای ما و شماست
بیایید عاشقانه های تازه ای بسازیم
برای خاطره بازی با واپسین فرزند پاییز!