48
سکوت من هیچ گاه نشانه رضایتم نبود دلم تنگ است و تو نیستی... مثل همیشه @NimaTic🍂 به چشماتون احتــــرام بذارید هر کانالی ارزش دیدن نداره ... ! 👥 @nimaez انتقادات و پیشنهادات خود را به ایدی زیر بدهید @NimaEz90
امروز صبح
برای همه شما عزیزان
سلامتی و عشق و مهربانی آرزو میکنم
امیدوارم
هر صبح که چشم بازمیکنید
با اشتیاق به زندگی لبخند بزنید،
و امیدوار باشید
برای رسیدن به روزهای خوب
آرزو میکنم
طول عمر تمام عزیزانتون
طولانی باشد
و دعا میکنم روزهای خوبتان را
عمیق زندگی کنید
تا بعد برایتان آرزو نشود.
آرزو میکنم روزی برسد که همه
به آرزوهایشان رسیده باشند
هیچ آرزویی بر دل بزرگتان آرزو نماند.
و دنیا پر شود
از آدمهای خوشبختی
که هیچ آرزویی ندارند.
گاهی وقت ها
دلم برایت پر می کشد
یعنی
هوس داشتنت را می کنم
یعنی با خودم می گویم
کاش بودی
همین نزدیکی
همین حوالی
تا من می توانستم
غرق در رؤیای حضورت
دلتنگی هایم را به فراموشی بسپارم
گاهی وقت ها
عجیب از نبودنت کلافه می شوم
مخصوصا جمعه ها
تو را بیشتر از همیشه کم دارم
و حالا که خودت نیستی
دل به دریای خیالت می سپارم
تا نسیم امواج گیسوانت
عشق را میهمان دلم دارد
و به لطف استشمام
عطر گیسوانت
دلتنگی و بغض دست از سر احساسم
بردارد
صدای پای بهار است
خوب گوش کن
گلدان ها
شکوفه داده اند و
درختان قبای سبز بر تن نموده اند
باران ها
مطبوعند و خیابان ها
برای در آغوش کشیدن عطر بهار نارنج
آغوش گشوده اند
سرما
شکست خورده و سرنگون
دارد فوج فوج
سربازانش را
خارج می کند و
ارتش تا بن دندان مسلح بهار
تا پشت دروازه اسفند
پیش آمده
ملکه عید
سوار بر اسب سپید خوشبختی
دارد پیش می تازد و
قرار است
در اولین روز از
سرنگونی دیکتاتوری خزان
تاج گذاری نماید
هوا
هوای عاشقی است
هوای نو شدن
هوای طلوع
و مردم آنچنان از خبر رفتن سرما
شادمانند
که گویی جان دوباره گرفته اند
باران بارید
و خیابان را آب و جارو کرد
پیش روی بهار
و حالا بهار
با یک عالمه رایحه ناب
با یک عالمه آغوش بکر
با یک اردیبهشت
چونان بهشت در راه است
تیتر خبر
فردا اینگونه است
دیو دژخیم زمستان رفت
فرشته سبز بهار آمد
جمعه ها
خوبم
اما احساس می کنم
بیشتر از همه دلتنگم
بیشتر از همیشه
برای تماشایت بی قرارم
بیشتر از همیشه
دوستت دارم
جمعه ها
دلم می خواهد
با توووو
همه چیز را به فراموشی بسپارم
دست در دستت بگذارم
و با تو
به سوی خوشبختی گام بردارم
تو را هی ببوسم
هی بغل کنم و بگویم
دوستت دارم
جمعه ها
خوبم
اما از شدت دلتنگی نداشتنت
یک ریز می بارم
من جمعه های بدون تو را
دوست ندارم
اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻣﺸﮑﻼﺗﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻟﺬﺕ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻤﺎﺭﻧﺪ !!!
ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻤﺮﺩﻧﺪ،
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ
ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ …
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ
ﺣﺴﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯽ !
ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻫﺎ
ﺗﺤﺖ ﻫﯿﭻ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻗﺎﺑﻞ
ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ؛
ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ،
ﻧﻪ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻫﺎﯾﺖ !
ﺣﺴﺎﺏ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ،
ﻧﻪ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ !
ﺣﺴﺎﺏ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ،
ﻧﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺖ پیر شدن به سن نیست،
به این است که ورزش نکنی
کتاب نخوانی
عاشق نشوی
هدیه ندهی
محبت نگیری
مهمانی نروی
سفر نکنی
پیرشدن به این است که
آرزوهایت را گم کنی....
رویاهایت را دنبال نکنی...
پیرشدن به این است که با دیگران
همدردی نکنی
پیری به سن نیست
به کیفیت دل توست....
پنجشنبه ها
باران چشمانم می بارد،،
گونه هایم نبودنت را حس میکند،
لبهایم با زمزمه هایش
می نالد،،،
و من همراه سایه ی پاهایم
بی هدف می روم،،
شاید دوباره سر گذر ببینمت ،،،،،،،،،،،😢
ظهر پنج شنبه
برایم
پر است از دلتنگی های جورواجور
از بغض های بی دلیل
از گریه های بیشمار
راستش از وقتی تو را ندارم
عجیب برای لمس نگاهت بی قرارم
نمی بینمت
اما به توان ابدیت
از مهرت سرشارم
در عالم رویا
با همان دستان پرمهر
با همان آغوش گرم
پذیرایم باش
خیالم را بغل کن
باران نوازشت را
بر دل زخم خورده ام ببار
"غزلم"
خداوندگارم
نبودنت را باور ندارم
میگویند دنیا متعلق به کسانی است که زود از خواب بیدار میشوند، دروغ است !
دنیا متعلق به کسانی است که از بیدار شدنشان خشنودند ...
نگاهت میکنم، براندازت میکنم و
ته دلم آرام میگویم
دنیا به تو نیاز داره ♥️
پشت سرت نفس عمیقی میکشم و
عطر تنت را یک جا به ریه هایم میکشم و
ته دلم آرام میگویم
دنیا به این عطر نیاز داره ♥️
برمیگردی و با لبخند نگاهم میکنی و
ته دلم آرام میگویم
دنیا به این لبخند نیاز داره♥️
در آغوشم میگیری و
زیر لب، آرام میگویم
دنیا بدون بغلت، مفت هم نمی ارزه♥️
میشنوی و سفت تر بغلم میکنی و
دنیا یک سر و گردن از بهشت بهتر میشود
برای شناختن ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ،
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ، ﺫﺍﺕ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﻧﺠﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ
ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎﯼ ﻋﺠﻮﻻﻧﻪ ﯼ ﺯﻭﺩ ﻫﻨﮕﺎﻣﺖ ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ،ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻧﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ
ﺯﻣﯿﻨﺖ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﯼ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻦ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﺎﺿﯽ است.👌
شکسته قایق من را امید ساحل نیست
دگر امید به این بخت مانده در گل نیست
بیا بهانهی شبهای پُرستارهی من
ببین که بیتو دگر قرص ماه کامل نیست
در این زمانهی سردرگمی و بیخبری
تفاوتی بخدا بین حق و باطل نیست...!
کسی میان خیابان برج و باروها
معطر از نفس کوچههای کاهگل نیست
تمام خلق دم از عقل میزنند اما
هرآنکه دل به نگاهت نبسته عاقل نیست
شکستهای دل ما را ولی تو حق داری
دلی که با تب و تابت نمیتپد دل نیست...!
که از فراق تو جانم به لب رسیده ولی...
فدای آمدنت... جان ما که قابل نیست
برایت
عطر باغ و میوه های جنگلی را
مهرورزی و دوست داشتن را
شنبه های لبریز از عشق
یکشنبه های آفتابی
دوشنبه های خوش خُلق را
آرزو می کنم ...
برایت
یک فیلم با خاطرات مشترک
بودن با دوستانت
و کسانی که تو را بسیار دوست دارند
آرزو می کنم ...
شنیدن واژه های مهربان
دیدن زندگیِ درحال عبور
رویت شبی با ماه کامل
مرور یک رابطه ی دوستانه ی عمیق
و ایمان به خدا را
برایت آرزو می کنم ...
خنده های بی حساب مانند كودكان
گوش سپردن به پرنده وقتی می خواند
ونشنیدن خداحافظی را
برایت آرزو می کنم ...
سرودهای عاشقانه
دوش گرفتن زیر آبشار
خواندن آوازهای نو
و یک مهمانی پر از صدای موسیقی
برایت آرزو می کنم ...
نواختن گیتار برای آنان که دوستشان داری
و یک دنیا عشق و امید
برایت آرزو مى کنم ...
هیچکس چون تو حریفِ لبِ خاموشم نیست
جز صدایِ سخن عشقِ تو در گوشم نیست
آه از این غربتِ نزدیک و از آن حسرتِ دور
عشق در سینهی من هست و در آغوشم نیست
آنچنان مستِ خیالِ تو میافتم هر شب
که حواسم به تنِ خستهی بیهوشم نیست
تشنهام، تشنه و بالای سرم کاسهی آب
ماهِ رویِ تو در این آب که مینوشم نیست
هستی و نیستی آنقدر که جز عطری دور
هیچ در حافظهی خالیِ تنپوشم نیست
تا میآیم سرِ دل وا کنم از تو انگار
جز سرانگشت تو روی لب خاموشم نیست
زمستان هم ، فصل دلبری ست!
برای دوستت دارمهای جا مانده در ته جیب دلها؛ برای گرم کردن خانه دل با دوستت دارمهای ذخیره از فصل های قبل؛
آسمان یکجور بوسه بر زمین می زند
و زنها ؛
وای که زمستان ،
فصل یک عالمه زنانگی و دلبری زنهاست.
یک عالمه دوستت دارم مانده در دستهایشان را
سرخ کرده اند توی سبزی و گذاشته اند ذخیره برای روزهای نیامده.
گل کلم خورد کرده اند گذاشته اند توی دبه و سرکه گذاشته اند تا بماند برای چاشنی روزهای سردی که دور سفره ، گرم باشند کنار تو ؛
دلبری می کنند زنها ، تمام زمستان را ؛
می نشینند به بافتن ؛ سر می اندازند رویاهای نو و می بافند بر تن زندگی ، عشق های گرم ؛
اصلا شان نزول زمستان ، قرابت دستهاست.
آدم باید زمستان را در خانه آغوش ، سر کند..
هیچکس غیرازتو ایندیوانهرامحبوب نیست
مستمو میخندماما حالماصلا خوب نیست
جامیازغم میخورم جامی هم از خون جگر
تلخی تنهاییام نه... کمتر از مشروب نیست
در خیالم شوکران میگیرم از دستان تو
هیچزهری هیچزهری اینقدرمرغوبنیست
سینهپرخون، دلپریشان، چشمباران، گونهخیس
هیچکساندازهمن هستیاش آشوبنیست
بی تو دنیا دوزخ است و هیزم دوزخ منم
آدماست آدمکه درآتشنشاندی چوبنیست
از در و دیوار طعنه از زمین از آسمان
سهممنازعاشقیچیزیبهجز سرکوبنیست
عمر رفته برف پیری ، ناامیدی از بهار
این صبوری درد دارد عاشقت ایوب نیست
آدمها باید بدانند
ثانیههای رفته را
نمیشود گم کرد در میانِ خندههای آسمان
شاید رویاها، برگشتند در انتهای خوابها
آن وقت بغض طلوع میکند
و نفس بند میآید
در حوالی دلتنگیهای شبانه
من خوب میدانم
دلتنگی چه بویی دارد
به کجاها میرود در شبها
و شکوفههای صبح را
با خود، به کدام رودخانه از گریهها می برد
تو را چه
تو میدانی دلتنگی چه بویی دارد؟
'' تو را من دوست میدارم ''
بہ پهناے دل دریایے ات اے عشق
بہ مقیاس شقایق هاے وحشی،
آبشار نسترن ها،، عطر آویشن
بہ حجم شوق پیراهن
ڪہ ماندہ در میان حسرت تن
دوستت دارم
بہ دشت سینہ ے آیینہ و چشمان مهتابت
دلم پر میزند
چون جوجہ قمرے هاے تازہ پر در آورده،،
ڪہ میرقصند بہ شوق قلب بیتابت
دلم پر میڪشد،، شاید بیاید لحظہ اے در
محفل خوابت
تو را من دوستت دارم،، بہ قدر قطرہ های
شبنم افتادہ از چشمان غمگینم
بہ عمق آرزو هایم،
ڪہ در رؤیاے سرخ باغ لب هایت،،
همیشہ غنچہ هاے بوسہ میچینم....
تو را اے ناخداے مهر،، اے معناے لبخند،،
اے غزل،، پژواڪ شادی...
*همچو جانم دوستت دارم*
بہ عشق ناز چشمان قشنگت،،
شعر هایم را بہ بال شاپرڪ هاے رها از
پیلہ ے تنهایے قلبم،،
بہ روے سینہ ے پروانہ ها،،
سنجاق خواهم ڪرد
ڪہ با شوق لب شیرین تو از بام چشمانم
بہ سوے آسمان مهر تو پر میگشایند، ای
گل نیلوفرم، بابونہ ے نازم
همیشہ دوستت دارم
همیشہ با تو میمانم
و جانم را فداے امتداد ِ موج لبخند تو
خواهم ڪرد
❤️🔥🪐🕊
حکایتی نگویَد، دلم غمگین،
چهرهام افسرده و چشمانم؛
آه!
انگار تمام خستهگیهای جهان جمع شدهاند در دو جفت قهوهایِ سرد و تلخِ من... 🌱
گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم ......
گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم
گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم ...
گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم . . .
گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم . . .
گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم . . .
گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدیم . . .
و گاهی .... گاهی .... گاهی .....
تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم … بدونیم ...
کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی ....
گاهی های زندگیمون باشیم
کاش یادمون نره که فقط:
یکبار زنده ایم و زندگی میکنیم فقط یکبار
،
اسفند که از نیمه گذشت،
باید فقط رها بود و سرخوش بود و عطر
بهار را تا عمق جان بویید و به روزهای
خوب فکر کرد.
بوی بهار را حس میکنی؟
نو شو! به حرمت سبزینگی برگ،
فکرهای خاکستری و کدورتهای کهنه و در
دل مانده را به بادهای سرکش و طغیانگر
بهار بسپار و همگام با شکوفهها، شکوفا شو
و همنفس با بلبلان و گنجشکهای شادمان،
به روزهای خوب فکر کن.
امیدوار باش، حتی اگر قرار است
فقط دل خوش کنی و امیدوار باشی...
امیدوار باش...
در میان تمام دردهایم
صبح چشمهایم را
با رویای بودنت باز میکنم
و در کنارت مینشینم
نفسم را در سینه حبس میکنم
اندکی بغض نبودنت را انکار میکنم
دوباره با رویای دست در دست تو
تمام کوچهها و خیابانها را میگردم
نگاهت موسیقی در دلم مینوازد
خندههایت مرا
تا جنگلهای بیستاره شمال میبرد
چشمانم را از اشک دور میکنم
و دوباره، دوباره
در رویای داشتنت هر ثانیه جان میدهم...
ميتوان زيبا زيست ...
نه چنان سخت که از عاطفه دلگيرشويم ،
نه چنان بي مفهوم که بمانيم ميان بدوخوب
لحظه ها ميگذرند ،
گرم باشيم پرازفکرواميد ،
عشق باشيم وسراسرخورشيد ،
زندگي همهمه مبهمي از ردشدن خاطره هاست ،
هرکجاخنديديم ،
هرکجاخندانديم ،
زندگاني آنجاست ....
بيخيال همه تلخیها
صبح اولین روز هفته تون بخیر
ای پرده در پرده بنگر که چهها کردی
دل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی
ای برده هوسها را بشکسته قفسها را
مرغ دل ما خستی پس قصد هوا کردی
گر قصد هوا کردی ور عزم جفا کردی
کو زهره که تا گویم ای دوست چرا کردی
آن شمع که میسوزد گویم ز چه میگرید
زیرا که ز شیرینش در قهر جدا کردی
آن چنگ که میزارد گویم ز چه میزارد
کز هجر تو پشت او چون بنده دوتا کردی
این جمله جفا کردی اما چو نمودی رو
زهرم چو شکر کردی وز درد دوا کردی
هر برگ ز بیبرگی کفها به دعا برداشت
از بس که کرم کردی حاجات روا کردی
نمی توانم با " کمی دوست داشتن " زندگی کنم
من " دوست داشتن زیاد " می خواهم
دوست داشتنِ تمام و کمال
یک جور غرق شدن
یک جور دیوانگی محض...
مثل تسلیم تنی تشنه،
به خُنکای قطره های باران
مثل شنیدن هزار بارۀ یک آهنگ تکراری
مثل یک موج سواری داغ
درآشوب دریایی طوفانی
مثل رفتن
تا انتهای راهی که بازگشتی ندارد...
من با " کمی دوست داشتن "
زنده نمی مانم
با کمی دلخوشی، با کمی لذت
من یک التهابِ داغِ نفس گیر می خواهم
یک آغوشِ گرم ،
در سردترین فصل سال...
چرا نمی فهمی...؟!
آنهایی که با " کمی دوست داشتن " زندگی کرده اند، مرده اند...
کاش می شد
تمامِ آدمهای غمگین و تنهایِ جهان را
در آغوش کشید،
برایشان چای ریخت،
کنارشان نشست
و با چند کلامِ ساده،
به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید
و حالشان را خوب کرد...
کاش میشد این را
قاطعانه و آرام
در گوشِ تمامِ آدمها گفت؛
که غم و اندوه، رفتنی است
و روزهایِ خوب در راهاند...
که حالِ همهمان خوب خواهد شد...
نمی بخشم
نمی بخشم کسانی را که در حقم جفا کردند
همان هایی که حقم را به ناحق جابه جا کردند
دلم خون است از دست عزیزانم نه از دشمن
نمیـدانی عـزیـــزانـم کـه با قلبم چها کردند
زدم برسینه ام سنگ کسانی را هزار افسوس
میــان لشگری از غــم مــرا تنـها رهـا کردند
همانهایی که روحم را به هر زخم زبان کشتند
ودیـدم در عـزای من به تن رخت عزا کردند
به غارت رفته دین و اعتقاد و باورم ای دوست
مرا شرمنده ام پیش خدا ، خلق خدا کردند
چه میخواهی بگویم از قضاوتهای این مردم ؟
مـرا انگشت نمـا پیش غـریب و آشنـا کردند
پرم از حرف ناگفته کسی سنگ صبورم نیست
و لعنت بر کسانی که مرا از من جدا کردند
آدمـی گاهی درون غصـه پنـهـان می شــود
در هوای بی کسی ها خیس بـاران می شود
در سـرای تیـره بختی بـا هـزاران درد و غم
فصل پاییز و بهـارش چون زمستان میشود
گـر گـرفـتــار نـگاری خـوش قد و بـالا شـود
در فراقـش خانـه ی دل عـین زندان میشود
خیـره می گردد به چشمان سیاه و دلکشش
در قـفـای نرگس مستش پریشان می شـود
می سپارد دل بـه دریای جنـون دیوانـه وار
زورق بشکسته اش در گیر طوفان می شود
گرچه او دارد به دل داغی ز هجرانـش، ولی
عاقبـت این زخمـهای کهـنه درمان می شود
می زنـد دل را بـه دریـا بـا گدار و بی گــدار
همدم صـد نـاله ی نی در نـیسـتان میشـود
می نـشـیند در مسـیـر بـوی عـطـر زلـف یـار
دیـده از شـوق وصـالش غـرق باران میشود
بغض دیرینی گلویش می فشارد روز وشب
رفـته رفـته درد بی مهری نمایان می شود
💕از آدمها نپرسید
"چرا"ناراحتن.....!
برای اشکها و بغضهایشان...
"دلیل"نخواهید..!
بغض های ناخواسته.....
گریه های بی اراده...
دلیل نمیخواهد...!!!
بهانه نمیشناسد...!
یک دل" پر "میخواهد...
و یک" حس" عجیب"...
که نه "او"میتواند توضیح دهد..
و نه "تو"میتوانی درک کنی..
پس "بدون"سوال کنارش باش...!!!
"همین"!!
ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ
"ﺗﺤﻤﻞ" ﮐﻨﻴﻢ،
ﮐﺎفیست ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﻗﻀﺎﻭﺕ" ﻧﮑﻨﻴﻢ.
ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﺍی "ﺷﺎﺩﮐﺮﺩﻥ" یکدیگر
ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻴﻢ،
ﮐﺎفیست ﺑﻬﻢ "ﺁﺯﺍﺭ" ﻧﺮﺳﺎنیم.
ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﻴﻢ،
ﮐﺎفیست ﺑﻪ"ﻋﻴﻮﺏ" ﺧﻮﺩ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ.
حتی ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﺩﻭﺳﺖ"
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ،
ﻓﻘﻂ ﮐﺎفیست "ﺩﺷﻤﻦ" ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ.
«« پانزده دلنوشته کوتاه و بلند »»
1-
می دانی غمگین ترین مکان این دنیا کجاست؟
بنویس:
آدرسش کوی دل است.
2-
خوشحالت نمی خواهند، پس با چشم خیس بخند... جوابش می آید
3-
اینجا یک نفر دلش گرفت.
نامرد توئی یا من ؟
4-
قصه ی من و تو،
مجنون من و لیلی تو نیست!
اگر هستی که بسم الله اگرنه خدا به همراهت!
(بد میگم بگو بد
میگی؟)
5-
نقاش نیستم
ولی
غم را خوب می کشم.
6-
تب فراق را با وصال یکی ندان.
هرچند که هر دو کشنده است.
7-
ما ماندیم و معمای عشق. گویا این معما لاینحل است.
8-
تناسب بین دلار و انصاف را هیچوقت نفهمیدیم!!
9-
اعتیاد، شرط جهل است (قبول دارم حرفتو)
10-
هی گفتی ... هی گفتم
هی ریختی... هی ساختم
از مـــهرت ... از عـــمرت
هی گفتی ... هی بختم
.
.
بابا! دست بردار یک لحظه!
نه. برای بعضی ها جواب نمی دهد.
پس:
غـــــم ماند و من مـــاندم
هی سوختم هی سوختم
11-
درمان سرفه ی فقر دو حالت دارد: اگر مسری نیست جلوی دهانش را نگیر،
کمی آب معرفت به او بدهید. اگر مسری بود، باید فکر کنم، سخت شد!
12-
ریشه های دل اگر از تابش غم خشک شود،
چشم رویِش داشته باش، می دانم مشکل است.
13-
قدرمطلق زندگی ات باش.
هر که به تو بدی کرد و انرژی منفی داد، تو همیشه مثبت باش.
14_
رفتن به جنگل رویاها
آن هم درست چند لحظه قبل از طلوع پیچش بهانه ها،
وقتی هنوز صدای پوچی آهن ناله ها نیست،
وقتی پرنده ها زندگی را زمزمه می کنند،
وقتی احساس می کنی اولین کسی هستی که پا به این جا گذاشته،
وقتی به مسیرت ادامه می دهی بدون آنکه به بعدش فکرش کنی،
وقتی به چشمه ای می رسی که ریز چشمک می زند،
وقتی کلبه ای هست که باورت آرام بگیرد
وقتی دلت می رقصد....
وقتی بدانی یکی همیشه در کنارت هست
چرا پس...؟
15
گاهی به پیوند زمین و آسمان غبطه می خورم. زمین تشنه به محبت ما،
خودش را با گریه ی آسمان سیراب می کند و آسمان اینگونه از دیدن زخم های ما آرام می شود. این وسط ما چه کردیم!
وسط یک خرابهی بیمرز، شوت محکم به قوطی «رانی»
آنطرف زیر چند مرد #جوان، جیغ یک بچّهی دبستانی
جفتگیری سوسکها با موش، بالشی را گرفته در آغوش
در کنار بخاری خاموش، گریه توی شبی زمستانی
دلخوشی به کبوتری بادی، فکر یک #رأی تا شب شادی
شعر گفتن برای آزادی، پشت تبلیغهای «روحانی»
.
وسط #رقص با دو تا #دختر، گریه با #خاطرات چند نفر
خوردن #پیک اوّل و آخر، نوش با یاد چند زندانی
روی مرز ندیدن و دیدن، بمب در #انتظار ترکیدن
دُور خود تا همیشه چرخیدن، #فکر کردن به خطّ پایانی
نه! به یک #اسم توی خاطرهها! روزها گریهی پشیمانی
ماهها گریهی پشیمانی، سالها گریهی پشیمانی
از معانی #شادی و غمها، از #جهان بزرگ آدمها
واقعاً هیچچی نمیفهمی، واقعاً هیچچی نمیدانی
بیتفاوت شبیه یک حشره، میروی توی تخت یکنفره
وسط #روزنامهها خبرِ انقراضِ #پلنگِ ایرانی!...
.