novelmaan | Unsorted

Telegram-канал novelmaan - قصر رمان

13782

دانلود رمان با هر ژانری🤍

Subscribe to a channel

قصر رمان

کتاب پیکر فرهاد بدون حذفیات :)))

Читать полностью…

قصر رمان

📕کتاب بیشعوری
📙کتاب شازده کوچولو
📗کتاب بوف کور
📓کتاب بابا لنگ دراز
📘کتاب قدرت بی قدرتان
📘کتاب چشمهایش
📕کتاب سمفونی مردگان
📙دختر پرتقالی
📓گتسبی بزرگ
📗هر دو در نهایت می‌میرند!
📔کتاب صوتی عاشقانه ترین رمان سال❤️‍🔥📚

📕صوتی کتاب بادام
📗پی دی اف کتاب بادام
📓 من سم هستم

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

بهترین رمانی که تا حالا خوندید کدوم بود؟🍫☕️
(بنویس این زیر👇🏻)

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #خدمتکار_اجباری

نویسنده: #گیسو_خزان

ژانر: #عاشقانه

خلاصه:

آنالی دختر تنها و بی کسی که با نامادریش زندگی میکنه و برای فرار از تنهایی نامزد میکنه.ولی نمیدونه نامزدش اون و برای تسویه کردن طلبش میخواد..
تا اینکه بالاخره طلبکارا میدزدنش و با بی رحمی و خشونت ذاتیشون آزارش میدن و مجبورش میکنن خدمتکار بشه یا اینکه هرشب...


╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #نقطه_ویرگول

نویسنده: #نساء_حسنوند

ژانر:#عاشقانه #مافیایی

خلاصه:

تنم درد می‌کند از ردِ خنجر هایی که در سینه‌ام فرو بردند.
درد می‌کند از غمِ بی کسی، تنهایی..
غریبه هایی آشنا...زخم زدند و زخم زدند بر این دلِ بی نوا.
خالقِ غمِ روی دلم خدا بود یا خلق خدا!؟
نمی‌دانم...
هرچه که بود زمانی که جوانه‌ی غم در دلم کاشته شد، ندایی در گوشم نوید پایانش را داد...
نویدِ آمدنِ مرهمی عمیق بر تمام زخم ها.....
همین شد بهانه‌ای برای صبوری کردن، بهانه‌ای برای مکث قبل از پایان!
پایان خوش!

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

چه کسی مثل سعدی می‌توانست اینطور
کوتاه و کامل، حال ما را بنویسد:

نه امکانِ بودن، نه پای گریز

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #قلب_های_ساده_ما

نویسنده: #نسترن

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #خیانتی

خلاصه:

داستان از اونجایی شروع میشه که امیر عاشق پیشه، شیوای معصوم را رها می کند...حالا شیوا مونده با یک قلب داغون که نمی تواند به راحتی دل به کسی ببنده...

چشمهای همیشه منتظر وبارانی...قلبی که بارها به آسانی شکسته شد وسکوت کرد...
آیا کسی مرحمی بر زخمهای عمیق قلب او خواهد بود؟!!
عاشقانه ای ناب و پر احساس از دل واقعیت...


╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

اگه جویایِ احوال منی
"من سخت غمگینم."
اما اگر از سرِ تکلیف می‌پرسی؛
خوبم....

Читать полностью…

قصر رمان

این دختر پسرای دیونه ک با فامیلاشون رل زدن اومدن از خاطراتشون گفتن من جررررر خوردممممم لعنتییییی هاااا

@familll

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #ژنرال

نویسنده: #ریحانه_کیامری

ژانر: #عاشقانه

خلاصه:

ژنرال! لوتی‌ترین مردی که دنیا به خودش دیده...! محمدرضاجلیلی صاحب این لقب دهن پر کنه! مردی که تا به حال پیش‌قدم در ورود به هیچ رابطه‌ای نشده... کسی که تو روابطش خط قرمزی نداره، هیچ دختری براش مهم نیست و فقط به لذت خودش فکر می‌کنه تا اینکه یه خانم تخس و لجباز نظرش‌و جلب می‌کنه... زنی که روحیاتش خیلی به محمدرضا نزدیکه، مثل خودش یه جنگجوئه، یه مغرور پر ادعا! آقای ژنرال خشن ما هیچ وقت فکرش رو هم نمی‌کرد که تو دستای این خانم مثل موم نرم بشه! نغمه‌ای که تو عمرش مردی رو به زندگیش راه نداده و حالا با برخورد به این مرد جذاب حسابی به چالش کشیده می‌شه... مردی که غیرت خرجش می‌کنه، بهش اهمیت می‌ده و خط قرمز براش تعیین می‌کنه!


╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

فایل .pdf کتاب های معروف رو اینجا رایگان دانلود کنید:
📚
@Book

Читать полностью…

قصر رمان

نخ کش شد
هر آنچه که در خیال بافتیم...

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #نشسته_در_نظر

نویسنده: #آزیتا_خیری

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #خانوادگی

خلاصه:

همه چیز از سفره امام حسن حاج‌خانم شروع شد!
نذر دامادی پسر بزرگه بود و تزئین سبز سفره امیدوارش می‌کرد که همه چیز به قاعده و مرتبه.
چه می‌دونست خانم‌جلسه‌ایِ مداح نرسیده، نوه عموی حاجی‌درخشان زنگ می‌زنه و خبر می‌ده که عزادار شدن!
اونم عزای کی؟
خود حاجی و پسر وسطیش، صابر و تازه بعد از شلوغی برو بیای شب سه و هفت، اهل خونه به صرافت افتادن که بفهمن تو واویلاییِ تصادف اول حاجی به رحمت خدا رفته بود یا پسرش؟!
شوخی که نبود
پای میلیاردمیلیارد ارث و میراث حاجی وسط بود..
پ.ن:پیرنگ اصلی نشسته در نظر اصلا ارث و میراث نیست.

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

و آنها همانند دو خط موازی
که هیچ راهی برای وصالشان نبود
از دور یکدیگر را تماشا کردند...

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #میرآباد

نویسنده: #نصیبه_رمضانی

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه:

قصه‌ی ما از اونجا شروع می‌شه که یک خبر، یک اتفاق و یک مورد گزارش شده به اداره‌ی پلیس ما رو قراره تا میرآباد ببره...
میراباد، قصه‌ی الهه‌ای هست که همیشه ارزوهایش هم مثل خودش ساده هستند.


╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #باران

نویسنده: (#lily) #لیلی_نیکزاد

ژانر: #عاشقانه

خلاصه:

داستان راجع به دختری به نام بارانه که پدرشو از دست داده و دانشجوئه و با مادر و ۳ تا خواهرش زندگی میکنه.توی دانشگاه با یه پسری فوق العاده لجه و همش با هم کل کل میکنن. به دلایلی مجبور میشن خونشونو عوض کنن و دست بر قضا همسایه و صاحب خونشون همون پسره هستش….
پایان خوش!

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

en güvendiklerim beni vurmuşlar...

♡ @novelmaan ♡

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #فئودال

نویسنده: #سارا_الف

ژانر: #عاشقانه #اربابی

خلاصه:

دستش به زور به  توتِ قرمز رسید.
با لبخندِ دلنشین آن را چید و در دهانش گذاشت.مزه‌ی ترش و شیرین‌اش، دلش را مالش داد و سرشار از حس خوب شد.
توتِ قرمزی نوکِ شاخه‌ی درخت بود، دست دراز کرد برای چیدنش….
اما همان لحظه دستی دورِ کمرش حلقه شد.
ترسیده سر جای‌اش ایستاد.
ضربان قلبش بالا رفت و گلویش خشک شد.
بی بی بارها اخطار داده بود تنهایی پشت عمارت نرود.
اما نتوانسته بود از توت‌ها بگذرد…
صدایی در گوشش نجوا شد
– هیش، توت فرنگی کوچولوی من! منم نترس.
با شنیدنِ صدایش ترسش چند برابر شد.
– ار….ارباب این …اینجا چیکار می‌کنید؟!
دست راستش را دورِ کمر باریکش تنگ تر کرد و دست دیگرش را به سمتِ توتِ قرمز  برد و چیدش.
میانِ لبانِ سرخِ دخترک قرارش داد و آرام لب زد
– اومدم برات توت بچینم.

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

من با پسرداییم رل بودم
همیشه دیتامون خونه مادربزرگم بود
مادربزرگم گوشاش سنگین بود همیشه ما میرفتیم خونشون سمعک هاشو قایم میکردم یه انباری داشت که منو پسرداییم....

مشاهده خاطره

Читать полностью…

قصر رمان

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…

قصر رمان

مولانا: اگر در مسیر درست، همهٔ ما را دیوانه خواندند چه؟
شمس: آنکه خورشید را در درونِ خود بیدار کرده باشد، نیازی به فانوس خاموش دیگران ندارد…

Читать полностью…

قصر رمان

نام رمان: #گیلدا_طبیب_کوچک

نویسنده: #مریم_محمدی_تبار

ژانر: #اربابی #عاشقانه #صحنه_دار

خلاصه:

داستان درمورد یه روستاست ، یه روستای سر سبز در ناحیه شمال که دست تقدیر خانواده گیلدا رو میکشونه تو روستا و یه سری اتفاق ها میوفته که آب روستا مسموم میشه و تمام تقصیر ها میوفته گردن خانواده گیلدا ....
بماند که چجوری پدر و مادرش رو به بدترین نحوه از دست میده مردم روستا دنبال گیلدا هستن که اون فرار میکنه و پناه میبره به جنگل ....
با تمام سختی ها تو سن هشت سالگی یتیم میشه و حالا از اون جریان هفت سال میگذره ....
و حالا گیلدا ۱۵ساله بدون اینکه متوجه بشه پسر ارباب روستا ارباب چاوش رو از مرگ نجات میده اونممم کجااااا....و چطوری ....
خود خود هیجان از دستش ندید ...حتما بخونید
تقدیر است دیگر گاهی محکم به عقب برمیگردد.

╭๛•ᑕᕼᑎᏞ :  •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━ᥫ᭡.

Читать полностью…
Subscribe to a channel