نام رمان: #مدوسا
نویسنده: #پگاه_رستمی_فرد
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
مقدمه:
"تو اما یک غروب پا بر جا...
در میان جزرها و مدهای تکرار...
همچنان، نقطه ی عطف روزگاری...!"
صدای موجِ دریا دنیایم را پر می کرد و خون می دوید در آبِ تیره ی ساحلِ گرگ و میشِ صبح!
صدای قهقهه های آتشینش میان طوفانِ زندگی ام، میان رعد و برق و میانِ موج های تیره می پیچید و محو می شد و زیر هجوم باران و مه و طوفان، گُمَش می کردم. شقیقه هایم تیر می کشیدند. با بِهت به هر طرف نگاه می کردم و قهقهه دور سرم می چرخید. دور خودم می چرخیدم. ماسه های سرد از زیر انگشتان داغِ پاهایم می گریختند.
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
(جلد سوم)
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
(جلد دوم)
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
(جلد اول)
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
🤍#مجموعه_بانکدار
بانکدار (جلد اول )
#بانکدار
دیکتاتور (جلددوم)
#دیکتاتور
ستمگر (جلدسوم)
#ستمگر
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
اونجایی که " دُنیا "، تو یکی از آهنگاش میگه:
" رفتی و بعد از تو، غمگینِ غمگینم؛
چیزی به جز حسرت، تو خلوتِ من نیست! " •🖤'🖇•
نام رمان: #اسمارتیز
نویسنده: #نازنین_محمد_حسینی
ژانر: #فولعاشقانه #طنز #کلکلی
خلاصه:
آریا فروهر برای بچه هاش پرستار میگیره اونم کی دنیز خانم مرادی که تو شیطنت و خراب کاری رو دستش بلند نشده حالا چی میشه این آقا آریا به جای مواظبت از ۳ تا بچه ها باید از ۴ تا مراقبت کنه اونم بلاهایی که دنیز بچه ها سر باباشون میارن که نگم ... این وسطا آقا آریا نمیدونه کی دلشو برای ملکه عذابش داده رفته..
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
نام رمان: #کوه_مثل_کوهیار
نویسنده: #آیسا_سادات_حسینی
ژانر: #عاشقانه #همخونه_ای #هیجانی #ازدواج_اجباری
خلاصه:
کوه مثل کوهیار زلزله كوه را هم تكان داد ...
اما كوهيار را نه....
كوه تنها بود و فرو ريخت...
اما كوهيار يارش را داشت...
امانتى كه پدرش به دستش سپرده بود...
امانتى كه ميان آوار جا مانده بود و بايد برايش كوه مى شد و شد...
كوه بود... يار بود.... كوهيار بود...
و براى يارش شد همه چي....
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
نام رمان: #تا_الیزه
نویسنده: #مهسا_حسینی (#مهرسا)
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
داستان از جایی شروع می شه که پریا با خودش فکر می کنه زندگی از این سخت تر نمی شه، چرا که ازدواجش به تازگی بهم خورده. با اصرار دوستش برای تغییر حال و هواش راهی مهمونی دخترونه ی کوچیکی می شه اما با پا گذاشتن به عمارت عرفانی ها متوجه می شه دوستش نقشه ی دیگه ای داشته... و این مهمونی، یه مهمونی عادی نیست! اون شب همه چیز از کنترل خارج می شه و در نهایت پریا می مونه و آیین عرفانی..
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
نامرمان: #آسمان_آذر
نویسنده: #زکیه_اکبری
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
ایمان و آذر با هم ازدواج میکنند، دانشگاه قبول میشوند ومجبور به ترک دیار به سمت تهران. هر دوصاف وساده و عاشق هستند.تنها و غریب و صدالبته بی پول!
باهم تلاش میکنند و باهم درس میخوانند. اما همه چیزخوب نمی ماند و کم کم آن زندگی ساده وصمیمی تحت تأثیر محیط قرار میگیرد.
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
آدم تو زندگی خیلی چیزا رو
از دست میده،
مثل زمان که میگذره،
مثل عزیزای زندگی،
مثل هیجده سالگی..
و تلختر از همه
احساساتی که دیگه هرگز تجربه نمیکنه...
نامرمان: #ستمگر #THE_TYRANT
(جلد سوم)
نویسنده: #پنلوپه_اسکای #penelope_sky
ژانر: #اروتیک #بزرگسال #عاشقانه
خلاصه:
من عاشق کیتو شدم و از اینکه بهش اعتراف کنم، نمی ترسم.نیازی نبود اونم متقابلاً همچین چیزی بهم بگه. من می دونستم اون چه حسی داره.حتی اگر جراتشو نداشت که بهش اعتراف کنه.
دخترمون به زودی به دنیا میاد و زندگی مارو برای همیشه تغییر می ده.
اما کیتو بیخیال گذشته می شه؟ بیخیال قولی که برای اعدام کردن من داده؟
یا من نباید هیچ وقت بر می گشتم؟
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
نامرمان: #دیکتاتور #The_dictator
(جلد دوم)
نویسنده: #پنلوپه_اسکای #penelope_sky
ژانر: #عاشقانه #اروتیک #بزرگسال
خلاصه:
سیانا برای نجات جون پدرش مجبور میشه با مردی خشن و ثروتمند رابطه داشته باشه و اونو بعد از وابسته کردن به خودش فریب بده.. ولی کیتو که کم کم نسبت به سیانا احساس پیدا کرده از نقشه اون مطلع میشه و تصمیم میگیره همون لحظه ماشه رو بکشه و اعدامش کنه اما...
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
نام رمان: #بانکدار #the_banker
(جلد اول)
نویسنده: #پنلوپه_اسکای #penelope_sky
ژانر : #اروتیک #صحنه_دار #عاشقانه
خلاصه:
اونا پدرمو گرفتند. بعد از اون نوبت منه، مگراینکه باخواستهشون موافقت کنم.
زمین زدن قدرتمندترین مرد ایتالیا.
کِیتو مارینو.مردی که همه جا توسط گارد امنیتی اش محافظت میشه و کاخ مستحکمش توی توسکانی کاملا غیرقابل نفوذه. اون بدبین ترین مرد کشوره و به هیچکس اعتماد نمیکنه.بنابراین غیرممکنه که بتونم تنهایی اونو از پا دربیارم.اگه بخوام پدرمو نجات بدم، تنها یه انتخاب دارم.اینکه به تختخواب کیتو راه پیدا کنم... و اونجابمونم !
🔞خواندن این رمان به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمی شود.
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
دعا میکنم در نبردهایی که در موردشان با کسی صحبت نمیکنی، برنده شوی...🤍✨
Читать полностью…
نام رمان: #ناژاهی
نویسنده: #آذر_اول
ژانر: #عاشقانه #انتقامی #خونبس
خلاصه:
شاهو پسر حاج رحیم مزرعهدار، پسر خان را میکشد و حالا خواهرش گلپری باید خونبس شود. همه پسرهای خان متاهلند و مجبورا به عقد هامین یکی از پسرها که عاشق همسرش آسیه است در میآید. گلپری پا در عمارتی میگذارد که هر روز به او سخت میگذرد اما یکی هست که هوایش را دارد...
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
نام رمان: #راز_دلبند
نویسنده: #شیرین_نورنژاد
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
یک دختری که در خانواده ای سختگیر بزرگ شده و در دانشگاه با پسری آشنا میشه و عاشقش میشه ولی پسره با یک هدفی وارد زندگی دختره شده که کل زندگی اش را تغیر میدهد.
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
نام رمان: #ریما
نویسنده: #Shadinn
ژانر: #پلیسی #کلکلی
خلاصه:
ریمای ما یه دختر شاد و شیطون و بیخیالی که دومی نداره!از اون بیخیالا!یه دختر باهوش،یه دختر نابغه!تو 15 سالگیش به یه قمار باز فروخته میشه ولی از جایی که فوق خرشانسه دم به تله نمیده درمیره!خودشوباکمک اطرافیانش میسازه،از هوشش و نبوغش نهایت استفاده رو میکنه و…تبدیل میشه به یه هکر کلاه سیاه،یه کابوس یه خواب بد برای سرگرد سانیار ستوده، مامور پرونده ی کابوس تاریک!
میشه مامور پرونده ی کسی که از سه هکر برتر جهانه،کسی که چه تو ایران چه اون ور آب یه قاچاقچی بنامه!حالا آیا این مامور جوونه ما که یه آدم نسبتا نابغه است میتونه کسی رو که تمام حرکاتش رو پیش بینی میکنه گیر بندازه؟...پایان خوش
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━
رقابتی وجود نداره عزیزم، با نهایت احترام؛ تو نمیتونی من باشی و با نهایت بی احترامی؛ من هیچوقت نمیخوام که تو باشم...🫰🏻
Читать полностью…
نام رمان: #خاطره_سازی
نویسنده: #سارگل_حسینی
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
جانان دختریِ که رابطه خوبی با خواهر وبرادر ناتنی اش نداره و همش درگیر مشکلات اوناس,روزی که با خواهرناتنی اش آذر به مسابقه رالی غیرقانونی میره بعد سالها با امید(نامزدِ سابقِ دوستش) رودررو میشه ,امید بخاطر گذشته اش( پدر جانان باعث ریختن ابرویِ امید و بهم خوردنِ نامزدیش شده) از پدرِ جانان دلِ خوشی نداره و یه جورایی میخواد از آذر انتقام بگیره ...
╭๛•ᑕᕼᑎᏞ : •@novelmaan •
╰❥•━━━━━━━━━━━━━━━