سایههای نادیده در مسیر #همکاری_ملی
گرچه امروز بیشتر مردم ایران خواهان عبور از جمهوری اسلامی هستند، اما جامعه هنوز درگیر سایههاییست که باید صادقانه دیده و شکافته شوند.
یکی از این سایهها، ساختار فرهنگیایست که قرنهاست مردان را در موقعیتِ دستِ بالا نگه داشته است.
بسیاری از مردان تحصیلکرده و روشنفکر ممکن است از برابری سخن بگویند، اما در ناخودآگاهشان هنوز از آن امتیازِ نانوشته لذت میبرند ؛ حسِ «اربابی» که در مناسبات خانوادگی، شغلی و اجتماعی جا خوش کرده است.
سایهی دوم، طبقهایست که اقتصاد روزمرهی کشور را میچرخاند؛ بازاریان، کارمندان، و شاغلانِ سنتی ؛ بخشی از جامعه که میان ایمان مذهبی و عادت فرهنگیشان از یکسو، و ترس از آزادیهای نوین از سوی دیگر، دچار دوگانگیاند. برای آنان، دمکراسی و سکولاریسم گاه نه بهمعنای نظمِ نو، بلکه تهدیدی علیه «اخلاق» و «ثبات» تلقی میشود.
اما تاریخِ جوامعِ شرقی یک قاعده را تکرار کرده است:
تغییر از پایین میآید، از جوانان.
میانسالان و پیرانِ محافظهکار میخواهند نگه دارند؛ جوانان میخواهند بسازند.
در هر دورهای، این نسلِ تازه است که قواعد را بازنویسی میکند ؛ همانها که میفهمند آزادی نه بینظمی است، نه بیدینی، بلکه بلوغِ مسئولیتپذیرانهی انسان است.
رشد؛ تنها وقتی ممکن است که دلها شجاعتِ دیدنِ خود را داشته باشند.
به امید پیروزی ✌️
منصور
چماق به دستانِ سایبری جمهوری اسلامی با ناسزا و پروپاگانداهای پوسیده و همان مثالهای تکراری و چندشآور، با کامنتها در دنیای مجازی پرسه میزنند. در خیال ما، اینها شبیه موجودات ترسناک فیلمهای وحشتناک هستند، اما در واقعیت، مزدورانِ بینوا و درماندهایاند که برای رژیمی کار میکنند که زیر سیلِ حقیقتِ دنیای آزادِ امروز به زودی نابود خواهد شد.
ما فقط باید بدانیم که با استقلالِ فکری و دقت در خبرها، حقیقت را بیواسطه و درست به همهی هممیهنانمان برسانیم.
الان دیگر همه ایران داریم همجهت میشویم ، یکسو، یکصدا، یکدل.
حسش در خیابانها جاریست؛ زمزمهی #همکاریِ_ملی را میشود شنید.
طاقت بیار، رفیق… طاقت بیار، رفیق…
پاینده باد ایران
منصور
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#ایران_را_پس_میگیریم
نسلِ امروز، با یک تصویر ساده، حقیقتِ چهلوچند سال فریب را بهتر از هزار کتاب فهمیده… 💔
Читать полностью…
تورم، حذف صفرها و فریب اقتصادی مردم
درآمدزایی دولت از جیب مردم
مقدمه
در حالیکه ۴۶ سال از عمر جمهوری اسلامی میگذرد، مردم ایران هر روز فقیرتر میشوند.
فقر و ناامنی اقتصادی دیگر فقط عدد و آمار نیستند؛
به واقعیت زندگی روزانه تبدیل شدهاند: از صف نان تا اجارهخانه، از هزینه مدرسه تا درمان.
اما مهمتر از خودِ فقر، منشأ آن است، فقر امروز ایران نتیجهی تصادف یا تحریم نیست، بلکه محصول سیستمی است که عمداً طوری طراحی شده تا مردم، وابسته و ناتوان بمانند. منظور از سیستم, یعنی در و پیکر کشور رو بسته نگه داریم تا کنترل کنیم
دست دولت در جیب مردم
دولت در هر کشوری سه راه برای تأمین هزینههایش دارد:
۱. مالیاتستانی شفاف،
۲. رشد و توسعهی واقعی اقتصاد،
۳. یا سادهترین و خطرناکترین راه: چاپ پول و ایجاد تورم.
در ایران، راه سوم سالهاست که به عادت تبدیل شده است.
هر بار که دولت پول جدید چاپ میکند، ارزش پول در دست مردم پایینتر میآید، و همان حقوقی که دیروز برای زندگی کافی بود، امروز حتی خرج نان و اجاره را هم نمیدهد.
به این پدیده در اقتصاد میگویند "مالیات تورمی"، یعنی دولت بدون اعلام رسمی، از طریق کاهش ارزش پول ملی، از جیب مردم مالیات میگیرد.
کارگرِ خسته، دولتِ ثروتمند
، اولن که بیشتر شغلها پایدار نیست و عقب ماندگی حقوقها واضح هست و بیشتر مردم که زندگیشان به حالت روز مره میگذرد شرمنده خانواده و مخارجشون هستند.
در ایران امروز، حتی کسی که شغل ثابت دارد، احساس امنیت نمیکند.
هر ماه حقوق میگیرد، اما هر ماه ارزش آن کمتر میشود.
و این یعنی دولت عملاً دست در جیب او دارد.
نه با دزدی آشکار، بلکه با تورمی آرام و حسابشده که هر ماه بخشی از درآمد واقعی مردم را میبلعد.
چرا ایرانی باید کمتر از عراقی و ترک درآمد داشته باشد؟
سؤال ساده است اما پاسخ سنگین:
چرا باید یک کارمند ایرانی با همان ساعت کار و مهارت، ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار در ماه درآمد داشته باشد،
در حالی که در عراق و ترکیه، با منابع ضعیفتر، درآمدها دو تا سه برابر این مقدار است؟
چطور ممکن است کشوری که دومین ذخایر گاز و چهارمین ذخایر نفت جهان را دارد،
درآمد متوسط مردمش از همسایگانی با منابع بسیار کمتر پایینتر باشد؟
پاسخ روشن است:
چون در ایران، ثروت تولید نمیشود؛
ثروت از کشور و مردم به نظام و دولت منتقل میشود.
وقتی نرخ دلار بالا میرود، درآمد ریالی دولت از فروش نفت بیشتر میشود،
اما قدرت خرید مردم کمتر.
این یعنی هر بار ارزش ریال سقوط میکند، دولت عملاً سود میبرد.
تورم؛ جبران پنهان کسری بودجه
دولت ایران سالهاست با کسری بودجهی مزمن روبهروست ، یعنی هزینههایش از درآمدهای واقعیاش بسیار بیشتر است.
در چنین شرایطی، بهجای اصلاح یا کاهش هزینههای غیرضروری، سادهترین و خطرناکترین مسیر را انتخاب کرده:
چاپ پول، افزایش نقدینگی و دامنزدن به تورم.
در واقع، بهجای اینکه دولت از منابع پایدار درآمد کسب کند، با کاهش ارزش پول ملی، بدهیهای خود را سبکتر میکند.
هر بار که نرخ ارز بالا میرود یا تورم شدت میگیرد، دولت از همان حجم درآمدهای ارزی خود ریال بیشتری به دست میآورد ،
بدون اینکه تولید یا صادرات واقعی افزایش پیدا کرده باشد.
به زبان سادهتر، تورم به ابزاری تبدیل شده که دولت از طریق آن، بخش قابل توجهی از کمبود بودجهاش را جبران میکند.
اما هزینهی این سیاست، مستقیماً از جیب مردم پرداخت میشود:
از قدرت خریدی که هر ماه کمتر میشود،
از سفرهای که کوچکتر میشود،
و از آیندهای که آرامآرام فرسوده میگردد.
و البته این سیاست، چیز تازهای نیست.
این همان مکانیزم دیرینهای است که نظام جمهوری اسلامی سالهاست با آن زندگی مردم را تنظیم میکند ،
مدلی که با هر بار تورم، کوچکتر شدنِ سفرهی مردم را با بهانههای گوناگون توجیه میکند؛
از تحریم و جنگ گرفته تا شعارهای خودساختهی مقاومت و استقلال.
حذف صفرها؛ بازی روانی برای پوشاندن فقر
در چنین شرایطی، مجلس و دولت با سرعت در حال تصویب قانون حذف چهار صفر از پول ملی هستند.
در ظاهر، این اقدام نشانهی اصلاح پولی است،
اما در واقع، فقط تلاشی روانی است برای تغییر درک مردم از واقعیت فقر.
حذف صفرها هیچ تغییری در قدرت خرید ایجاد نمیکند.
حقوق ۳۰ میلیون تومانی امروز، فقط در قالب جدید میشود ۳ هزار «تومان جدید».
اما ارزشش همان است، یا حتی کمتر.
و نکتهی مهمتر این است که پس از حذف صفرها،
وقتی تورم دوباره افزایش پیدا کند، اثر عددی آن در ذهن مردم «کمتر» به نظر میرسد.
چون اعداد کوچکتر شدهاند، رشدشان هم ظاهراً آرامتر جلوه میکند.
بههمین دلیل، حکومت میتواند تورمهای جدید را هم در ظاهر بیخطرتر نشان دهد.
چنین وضعیتی در برخی کشورها، نیز دیده شده است.
راند دوازدهمِ خاورمیانه
همه خستهایم.
لبنان خسته است —
خود رئیسجمهورش گفت: مردم لبنان از جنگ، از گرانی، از درد خستهاند.
سوریه خسته است —
رئیس دولت انتقالی سوریه گفت: مردم دیگر توان ندارند، نه برای جنگیدن، نه برای ترسیدن.
عراق خسته است —
از بمب، از فساد، از وعدههایی که هیچوقت عمل نشد.
و ما ایرانیها…
ما از همه خستهتریم.
چون ریشهی خیلی از این خستگیها، از خاک ما زبانه کشید —
از نظام و ایدئولوژی ای که نهتنها مردم خودش را خسته کردو از پا درآورد ،
بلکه زخم و سایهاش را بر ملتهای دیگر هم انداخت.
ما خستهایم، اما هنوز زندهایم.
هنوز میدویم، هنوز فریاد میزنیم، هنوز امید و #باور داریم.
مثل بوکسوری در راند دوازدهم، با صورتی خونین، ولی چشمی بیدار.
مثل فوتبالیستی در دقیقه نود، که هنوز میدوه برای گلِ تساویِ عدالت.
مثل بسکتبالیستی در کوارتر آخر، که هنوز برای هر امتیازِ امید میجنگه.
لبنان، سوریه، عراق، ایران…
ما همه یک تیمیم — تیمی از مردمی که دیگر از بازی مرگ خستهاند،
اما هنوز برای زندگی میجنگند.
این آخرین راند ماست.
راند همکاری، راند بیداری.
و وقتی سوت پایان به صدا دربیاد،
برندهی واقعی فقط یک نفره: مردم.
پاینده باد ایران
منصور
#خسته_ایم
#باور
#همكارى_ملى
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#iran
#lebanon
#syria
#iraq
#we_are_tired
مسیحیت، یهودیت و سیاست قدرت در خاورمیانه
آیا تصمیمها به نام یهودیان تمام میشود، اما به سود مسیحیان و سفیدپوستان است؟
مقدمه
من از کودکی با مذاهب مختلف آشنا شدم. به خاطر فضای کاری پدرم، همکاران زیادی از جوامع ارامنه و کلیمی در اطراف خانواده ما بودند. حتی وقتی تازه به آمریکا آمدم، یک سال در مدرسه کاتولیک درس خواندم. این تجربهها باعث شد دیدگاه من نسبت به مذهب همیشه بازتر و لیبرالتر از بسیاری اطرافیانم باشد.
از همین زاویه، وقتی به بحث رابطه مذهب و سیاست نگاه میکنم، برایم جالب است که همیشه در خاورمیانه، دعوا و جدل بیشتر میان مسلمانان و یهودیان دیده میشود، در حالی که نقش مسیحیت ـ بهویژه جریانهای انجیلی ـ کمتر در ذهن عموم برجسته است. این مقاله تلاشی است برای نشان دادن این بُعد کمتر دیدهشده، بیآنکه قصد بیاحترامی به هیچ مذهبی داشته باشم. هدفم تنها ارائه یک تحلیل است تا نشان دهد چگونه باورهای مذهبی، وقتی با سیاست پیوند میخورند، بر سرنوشت ملتها تأثیر میگذارند.
مرور کوتاه بر شباهتهای سه دین ابراهیمی
۱. یهودیت و انتظار ماشیح
در سنت یهودی، باور به ماشیح (Messiah) وجود دارد؛ شخصی از نسل داوود که در پایان تاریخ خواهد آمد، عدالت برقرار خواهد کرد و معبد اورشلیم را بازسازی خواهد نمود.
یهودیان هنوز منتظر اولین آمدن ماشیح هستند.
۲. مسیحیان انجیلی و ایدئولوژی آخرالزمانی (با مقایسه شیعه)
جریان مسیحیان انجیلی (Evangelicals) در آمریکا معتقد است بازگشت دوباره مسیح تنها زمانی محقق میشود که اسرائیل تقویت شود، یهودیان به سرزمین مقدس بازگردند و جنگهای آخرالزمانی آغاز شود. حمایت سیاسی آنها از اسرائیل بر همین اساس است.
این اندیشه شباهت زیادی به باور شیعیان دوازدهامامی درباره ظهور امام مهدی دارد:
مسیحیان انجیلی بازگشت مسیح را نقطه پایان تاریخ میدانند؛ شیعه هم ظهور مهدی را.
هر دو بر این باورند که جهان به آشوب کشیده میشود و تنها با آمدن منجی عدالت برقرار خواهد شد.
در هر دو مکتب، این ایدئولوژی به سیاست روز گره خورده است؛ چه حمایت از اسرائیل توسط انجیلیها و چه استفاده برخی حکومتها از ایده «زمینهسازی ظهور».
۳. اهل سنت و ایده مهدی و بازگشت عیسی
در اسلام سنی هم ایده منجی وجود دارد، اما تفاوتهایی دارد:
مهدی در اهل سنت فردی است که در آینده متولد خواهد شد، نه شخصی زنده در غیبت.
علاوه بر مهدی، سنیها به بازگشت عیسی هم باور دارند که در آخرالزمان دجال را شکست میدهد.
به این ترتیب، در هر سه دین ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت، اسلام) نوعی انتظار ماشیح، مسیح یا مهدی وجود دارد، هرچند با هویتها و زمانبندیهای متفاوت.
۴. سفیدپوستان و پروژه ژئوپولیتیک غرب
از نگاه نخبگان سیاسی و مالی غرب، اسرائیل یک ژاندارم منطقهای و ابزاری ژئوپولیتیک است که بار هزینه را خودش میکشد، اما سودش به قدرتهای غربی میرسد.
در دوران جنگ سرد، اسرائیل پایگاه آمریکا علیه شوروی بود.
امروز، ابزاری برای مهار ایران، کنترل انرژی و مدیریت جهان عرب است.
۵. روسیه، غرب و میدان مسلمانان
رقابت روسیه و غرب بارها روی زمین مسلمانان تسویه شده است:
افغانستان قرن ۱۹: بازی بزرگ روسیه و بریتانیا.
افغانستان دهه ۱۹۸۰: اشغال شوروی و مقابله آمریکا با حمایت از مجاهدین.
سوریه: میدان رقابت روسیه و آمریکا.
لیبی: پس از سقوط قذافی، جدال روسیه و غرب.
قفقاز: درگیری میان آذربایجان (مسلمان) و ارمنستان (مسیحی).
نتیجه مشترک: قدرتهای بزرگ سود بردند، اما مسلمانان قربانی اصلی شدند.
۶. چرا مسلمانان زمین بازی اصلی ماندهاند؟
پراکندگی جغرافیایی گسترده از مراکش تا اندونزی.
شکافهای مذهبی و قومی.
دولتهای ضعیف و فاسد.
بهرهبرداری سیاسی از مذهب بهجای استفاده از آن برای وحدت.
این عوامل سبب شده جهان اسلام همچنان اصلیترین میدان رقابت باقی بماند.
نتیجه و جمعبندی پایانی
دنیا برای ادامه مسیرش به تعادل نیاز دارد. در این مسیر، ابزارهای گوناگون ــ از دین گرفته تا حقوق بشر، از ورزش تا سازمانهای بزرگ بینالمللی و رسانهها ــ همه میتوانند و میشوند که در خدمت سیاست قرار گیرند.
اما وقتی پای ایمان مذهبی و باور به خدا به میان میآید، آسیب شکلی دیگر پیدا میکند. چون برخلاف بقیه ابزارها، اینجا صحبت از چیزی است که ریشه در روح و آرامش انسانها دارد. باورمندی به خدا برای بسیاری از مردم جهان یکی از اصلیترین سرچشمههای آرامش و امید است.
وقتی سیاستمداران از این ایمان بهعنوان ابزاری برای اهداف قدرت استفاده میکنند، در واقع فقط با بازیهای ژئوپولیتیک سر و کار ندارند، بلکه به مقدسترین بخش زندگی بشر دستاندازی میکنند. و همین است که این نوع بهرهبرداری از دین میتواند بیشترین آسیب را به روح انسانها و به اعتماد جوامع وارد کند.
به امید روزی که ایمان و سیاست در خدمت انسانیت قرار گیرند.
یکی از اولویتهای پرزیدنت ترامپ: بازطراحی نقش خاورمیانه در نظم جهانی
از نگاه یک ایرانی-آمریکایی
من چهل سال است که در آمریکا زندگی میکنم. به همین دلیل، طرز فکر یک آمریکایی، دغدغههای امنیتی و نیازهای جهانی او را بهخوبی درک میکنم. در عین حال، من ایرانی هستم؛ در ایران به دنیا آمدهام، زبان مادریام فارسی است و زبان پدریام ترکی. همین ریشهها باعث شده عشقی ویژه به ایران داشته باشم.
اگر از نگاه یک آمریکایی به گذشته نگاه کنیم، در دوران محمدرضا شاه ایران بسیار جلوتر از زمان خود حرکت میکرد. همین موضوع باید مهار میشد و قدرتهای جهانی هم در این زمینه همنظر بودند. آمریکا و غرب، کشورهای خلیج را برگزیدند و شوروی، ایران را به دست آورد. طبیعی بود؛ چرا که شوروی نمیتوانست بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر مرز غربی با ایران داشته باشد. درست مانند امروز که روسیه با اوکراین میجنگد، چون به گفته روسها اوکراین قصد پیوستن به ناتو را داشت و ناتو این جنگ را تهاجم بی دلیل میداند.
امروز هم در منطقه، عربستان بیش از اندازه قدرتمند شده و ترکیه با دخالتهای منطقهای گسترده، رقابتی شدید ایجاد کرده است. از نگاه یک آمریکایی، جای یک رقیب سوم خالی است؛ رقیبی که میتواند ایران باشد. ایران میتواند:
• از نظر گردشگری قویتر از ترکیه عمل کند،
• از نظر علم و تکنولوژی همسطح یا برتر از ترکیه شود،
• از نظر منابع انرژی از عربستان پیشی بگیرد.
به زبان عامیانه؛ ایران میتواند هر دو کشور را در رقابت سر جای خود بنشاند. اما شرط آن است که در کنار آمریکا و اسرائیل باشد: نه مانند ترکیه مدام برای اسرائیل شاخ و شانه بکشد، نه مانند عربستان همدل افراطگرایان اسلامی شود و نه مثل جمهوری اسلامی بهعنوان یک «بچه بد» منطقه شناخته شود.
واقعیت این است که درصد بالایی از مردم ایران – به غرب علاقه دارند و اصولاً مشکلی با اسرائیل ندارند. این را هم بهعنوان یک ایرانی میگویم و هم از نگاه یک ایرانی-آمریکایی که سالهاست تحولات جهانی و خاورمیانه را دنبال میکند.
⸻
توپ پینگپونگ جهانی؛ از کلینتون تا ترامپ
کلینتون و دموکراتها رویای جهانیسازی را پیش بردند:
• مرزهای باز، تولید در شرق و مصرف در غرب.
• اما نتیجهاش شکاف طبقاتی و نابرابری عمیقتر شد.
در دوران ترامپ، توپ به زمین دیگری برگشت. شعار «America First» یعنی:
• جنگ تعرفهای با چین،
• بازگرداندن صنایع به خاک آمریکا،
• شکستن زنجیره وابستگی به تولید جهانی.
این تغییر فقط در آمریکا نبود. برگزیت در بریتانیا، چرخش به راست در آرژانتین در چند سال گذشته و موجهای مشابه در اروپا نشان داد که جهان دارد از افراط چپ اقتصادی (بازار آزاد جهانی) به افراط راست اقتصادی (ملیگرایی و بستن مرزها) تاب میخورد.
ناگفته نماند که #شاهزاده_رضا_پهلوی هم با شناخت جهانی و میراث خانوادگی خود، طرح #همکاری_ملی را پیشنهاد کردهاند که همسو با همین حرکت جهانی است.
در نهایت، جهان در پی یافتن تعادلی تازه است: نه جهانیسازی بیحد، نه ملیگرایی منزوی، بلکه مدلی ترکیبی.
⸻
کرونا؛ توقف بزرگ
درست زمانی که جنگ اقتصادی آمریکا و چین به نقطه حساس رسیده بود، ویروس کرونا از ووهان آغاز شد. نتیجه؟
• دنیا برای چند سال متوقف شد.
• اقتصاد جهانی در رکود و تورم سنگین غرق شد.
• و ترامپ، در اوج نبرد انتخاباتی، از مسیر کنار زده شد.
بسیاری کرونا را صرفاً یک بحران بهداشتی دیدند، اما اگر از منظر ژئوپلیتیک نگاه کنیم، بخشی از همان مکانیزم جنگ اقتصادی بود. چین با کرونا عملاً بازی را متوقف کرد و چند سال زمان خرید.
⸻
بازگشت ترامپ و اولویتهای تازه
بازگشت ترامپ به کاخ سفید به معنای ادامه همان سیاستها، اما با دقت و شدت بیشتر است:
• افزایش فشار بر چین در تجارت و تکنولوژی،
• محدودسازی روسیه با تحریم و کنترل بازار انرژی،
• و بازطراحی نقش خاورمیانه در نظم جهانی.
اتحاد تازه چین، روسیه و هند – با تکیه بر انرژی ارزان روسیه – اکنون به چالشی جدی برای واشینگتن بدل شده است.
⸻
تصویرهای کوتاه از جهان
• آمریکای لاتین: ونزوئلا با منابع انرژی، قاچاق مواد مخدر و مهاجرت غیرقانونی، همچنان یکی از سنگهای بزرگ در کفش نظم جهانی است. این بحران میتواند فرصتی تازه برای اپوزیسیون تبعیدی فراهم کند.
• آفریقا: به میدان رقابت چین، روسیه و آمریکا بر سر منابع خام بدل شده و میتواند موتور رشد دهههای آینده باشد.
• خاورمیانه: منطقه به بلوغ سیاسی و اقتصادی رسیده و رژیمهای ایدئولوژیک بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال رفتهاند. ایران، با پیشینه تاریخی هفتهزار ساله، نمیتواند برای همیشه گروگان یک حاکمیت مذهبی باقی بماند.
⸻
ایران؛ شکاف طبقاتی در سایه تحریم و اقتصاد مافیایی
تکرار تاریخ و سرنوشت ما؛
چیز عجیبی است. من شخصاً هیچوقت آدمی تاریخی نبودم؛ همیشه بیشتر به حال و آینده نگاه میکردم تا گذشته. اما وقتی سنم بالاتر رفت، کمکم متوجه شدم که چرا آمریکاییها میگویند: History repeats itself — تاریخ خودش را تکرار میکند.
هر دهه از زندگیام را که مرور میکنم، میبینم در عرصههای مختلف از سیاست گرفته تا اجتماع، از هنر گرفته تا فَشِن، از بهداشت گرفته تا اختراعات و تکنولوژی، الگوهایی آشنا تکرار میشوند. انگار جهان صحنهای است که نمایشنامههای قدیمی را با بازیگران جدید دوباره اجرا میکند.
این نگاه برایم هم الهامبخش بود و هم ترسناک. آیا انسان ناگزیر به تکرار تجربهها و لغزشهای گذشته است؟ یا هنوز میتواند با آگاهی از تاریخ، چرخهها را بشکند و راهی تازه بسازد؟
برای ما ایرانیها، این پرسش وزن بیشتری دارد. ما ملتی با تاریخ هزاران سالهایم؛ اما آیا از این تاریخ درس گرفتهایم؟ یا همچنان در چرخههایی از استبداد، اعتراض، امید و یأس گرفتار میشویم؟ اگر واقعاً «دانستن تاریخ» میتواند «آرامش آینده» را به ما بدهد، پس وظیفه ماست که آن را نه فقط بخوانیم، بلکه بفهمیم و در عمل به کار بگیریم.
تجربهای در یک گروه سیاسی؛
چندی پیش به گروهی پیوستم که هدفش بهاشتراک گذاشتن محتوای سیاسی بود. طبیعی است که در آغاز، هرکس دیدگاه خود را بیان کند. وقتی من الگویی پیشنهادی مطرح کردم، تنها یک نفر آشکارا مخالفت کرد. اما بهسرعت ۴-۵ نفر دیگر هم به او پیوستند و مخالفتشان بلندتر شد. نکتهی جالب این بود که هیچکس از پیشنهاد من بهطور جدی دفاع نکرد.
همانجا برایم روشن شد که صحنهی سیاسی ما هم شباهتی عجیب به همین گروه کوچک دارد: گروههایی که زود مقابل ایدههای تازه صفآرایی میکنند، بدون آنکه واقعاً گوش بسپارند. در این میان، من تصمیم گرفتم بیشتر سکوت کنم و ببینم آنهایی که مخالفت میکنند، چه ایدهی جایگزینی دارند. این سکوت برایم درسی شد: ما در جامعه بیشتر نیاز به «شنیدن» داریم تا «واکنش فوری». چراکه واکنشهای لحظهای و پیشداوریهای عجولانه، بیش از هر چیز ضعف ما را در پذیرش چارچوب مشترک آشکار میکند.
برداشتهای نادرست از چارچوب؛
بعد از مدتی سکوت و مرور، دریافتم که اختلاف اصلی بر سر معنای چارچوب بود. نگاه من به چارچوب، یک ساختار جمعی و انعطافپذیر بود که هیچکس را موظف به زمانبندی یا تعهد خاصی نمیکرد؛ صرفاً بستری برای هماهنگی و انتشار تولیدات بهدستآمده از هر عضو با سرعت و ریتم خودش.
اما برداشت مخالفان، بهویژه آن فردی که صدا بلندتر کرد، این بود که چارچوب پیشنهادی من به معنای اجبار در تولید در یک مقطع زمانی مشخص است. آنها نگران بودند که خلاقیتشان در قالب یک زمانبندی محدود شود، و همین سوءبرداشت مانع شد که به اصل پیشنهاد من توجه کنند. در حالیکه هدف من برعکس بود: آزادیِ بیشتر برای هرکس تا در هر ریتمی که میتواند کار کند، و گروه تنها بهعنوان یک کانال پخش برای انتشار و تقویت آن عمل میکرد.
بازگشت به صحنه سیاسی؛
این تجربهی گروهی برایم نمونهای کوچک از یک واقعیت بزرگتر شد. در بازگشت به همان گروه، دریافتم که بحثها و دستهبندیهای کوچک درون جمع، آینهای کوچک از صحنهٔ سیاسی کشورند.
در فضای پراکنده و سریعِ شبکههای اجتماعی، حتی تعبیرِ سادهای از «چارچوب» چنان بهسرعت به برداشتهای مختلف تبدیل میشود که بازیگرانِ مختلف از آن برای تقویت روایتهای خود یا بهرهبرداری تبلیغاتی استفاده میکنند.
جمهوری اسلامی نیز دقیقاً از همین فضای آشفته بهره میبرد: با کشدادن مذاکرات، نمایشهای دیپلماتیک و بازی با زمان. بدون ارائه هیچ نقشهی راهی روشن در سطح جهانی، فقط زمان میخرد تا شاید معجزهای مثل جابهجایی قدرت در آمریکا یا نرمتر شدن موضع اروپا به آن فرصت دهد چند سال دیگر دوام بیاورد.
اما امروز معادله تغییر کرده است. آنچه زمانی بیشتر به تهدیدی تبلیغاتی شبیه بود، حالا به واقعیتی عینی تبدیل شده است: از حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل و حمله اسرائیل به دفتر کنسولی جمهوری اسلامی در دمشق تا بارش موشکها و پهپادها در منطقه، همه نشان میدهد که سطح تنشها فراتر از شعار رفته است. تهدید اسرائیل دیگر یک «داستان تخیلی» نیست؛ به نقطهای رسیدهایم که به قول آمریکاییها، ماجرا به «point of no return» یعنی «جایی بیبازگشت» تبدیل شده است. اسرائیل نمیتواند بیتفاوت بماند، و جمهوری اسلامی نمیتواند با تهدیدهای پوچ، خود را مصون نگه دارد.
در کنار این، نگرانی از رسیدن رژیم به سلاح هستهای همچنان جدی است. اگر چنین شود، دنیا تنها دو گزینه خواهد داشت: یا ایران به نسخهای دیگر از کرهشمالی تبدیل میشود — کشوری اتمی و منزوی با درهای بسته بر مردمش — یا باید شاهد رویاروییهای سختتری باشیم که هزینهی اصلی آن را باز هم مردم ایران میپردازند.
"تورم محتوا" سلاح خاموش جمهوری اسلامی
چگونه پروتکلهای رسانهای افکار عمومی را مهندسی میکنند
تنها پادزهر: شبکهسازی میان مستقلها
جمهوری اسلامی پروتکل جدیدی را در حوزه رسانه پیش گرفته که هدف اصلی آن نرمالیزهسازی وضعیت موجود و منحرف کردن افکار عمومی است. این پروتکل چند شاخه دارد؛ شاخههایی که در ظاهر بیاهمیت یا حتی سرگرمکننده به نظر میرسند، اما هدف واقعیشان نه ایجاد ارزش هنری یا تحلیلی، بلکه مدیریت روانی جامعه و انحراف ذهن مردم از بحرانهای واقعی است.
رژیم در این مسیر شبیه آشپزی است که غذای اصلی ندارد، پس به قابلمه نیمهخالی چند لیتر روغن اضافه میکند تا بهزور حجم درست کند. مهمانان بعد از خوردن این غذا نهتنها سیر نمیشوند، بلکه دلدرد هم میگیرند.
آنچه در ادامه میآید، نگاهی به پنج شاخه اصلی این پروتکل رسانهای و تأثیر آن بر جامعه ایران است:
۱. سرگرمی بیخاصیت با هنرمندان داخلی
تولید انبوه مصاحبهها و ریالیتیشوهای سبک با هنرمندان داخلی یا چهرههای نیمهمشهور.
القای «زندگی عادی» و پر کردن فضای ذهنی مردم با موضوعات بیارزش.
خاموش کردن فکر انتقادی از طریق سرگرمسازی.
۲. تحلیلهای نمایشی و اصلاحطلبی کنترلشده
شاخه دیگر محتوای به ظاهر تحلیلی است. در این بخش، چهرههای اصلاحطلب یا تحلیلگرانی که پیشتر چندان جدی گرفته نمیشدند، بهعنوان «کارشناس سیاسی اینترنتی» دوباره به صحنه بازگردانده میشوند.
بازگرداندن چهرههای اصلاحطلب یا تحلیلگران کماثر به رسانههای اینترنتی.
تظاهر به شکستن تابوها، اما بدون دست زدن به خط قرمز اصلی: ولایت فقیه.
ایجاد امید کاذب به تغییر از درون و تخلیه خشم جامعه در قالب نقدهای بیخطر.
۳. هنرمندان خاکستری خارج از کشور
هنرمندان و دستاندرکارانی که در خارج از کشور فعالیت میکنند اما در عمل به پروژه نرمالیزهسازی جمهوری اسلامی کمک میرسانند.
افرادی که گاه خود را اپوزیسیون معرفی میکنند اما عملاً در خدمت نرمالیزهسازیاند.
تولید محتوای بیخطر در خارج برای القای این پیام: «زندگی ادامه دارد».
از اینجا مانده، از آنجا رانده؛ اما همچنان فضا را به نفع رژیم اشغال میکنند.
۴. هنرمندان داخلیِ مهاجر موقت
کسانی که از داخل ایران به خارج سفر میکنند برای اجرا.
در سطح جهانی تصویر «هنر آزاد ایرانی» را نمایش میدهند، بیآنکه نقد جدی کنند.
بزرگترین سرمایه نرم جمهوری اسلامی در عرصه فرهنگی بینالمللی.
۵. انفجار چهرههای روزمره در اینترنت
ظهور ناگهانی شخصیتهای ناشناخته در اینستاگرام و اینترنت با محتواهای روزمره.
تورم محتوا و انفجار اطلاعات بیارزش (Information Overload) برای خسته کردن ذهن جامعه.
القای تصویر «زندگی عادی» و محو کردن بحرانها.
چند نکته کلیدی:
تورم محتوا – رژیم با حمایت مالی و لجستیکی، فضای مجازی را پر میکند فقط برای اینکه «صدای اصلی» گم شود.
بمباران حواس – وقتی مردم هر روز با دهها کلیپ بیربط و پرزرقوبرق مواجه میشوند، ذهنشان خسته میشود و تمرکز بر مسائل جدی سختتر خواهد بود. این همان تاکتیکی است که در علوم ارتباطات به آن Information Overload یا «انفجار اطلاعات بیارزش» میگویند.
نمایش زندگی عادی – محتوای روزمره عمدتاً با این هدف پخش میشود که نشان دهد جامعه ایران «عادی» است؛ انگار خبری از بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی یا خشم اجتماعی وجود ندارد.
📌 به زبان ساده: این حجم غیرقابل باور از تولید محتوای روزمره در اینترنت و انفجار چهرههای بینامونشان بخشی از همان پروتکل کلان جمهوری اسلامی است؛ پُر کردن فضای ذهنی مردم با تصاویر عادی و بیخاصیت تا جای خالی برای فکر کردن به واقعیتهای تلخ باقی نماند.
آیا مردم گول میخورند؟
پرسش مهم این است که جامعه ایران تا چه اندازه تحت تأثیر این نمایشها قرار میگیرد:
بخشهایی از جامعه (بهویژه نسلهای قدیمیتر و گروههای وابسته به نهادهای حکومتی) همچنان پذیرای روایتهای رسمی هستند.
نسلهای جوانتر اما به دلیل تجربه مستقیم سرکوب و دسترسی به اینترنت، نسبت به این تکرارها واکسینه شدهاند و بهسختی فریب میخورند.
بخش بزرگی نیز در وضعیت خاکستری قرار دارند؛ بین بیاعتمادی به حکومت و نیاز به امید، ممکن است گاهی جذب روایتهای نمایشی شوند.
مدل سهلایهای جامعه ایران در برابر پروپاگاندا
🔴 پذیرندگان پروپاگاندا (۲۰–۲۵٪): نسلهای قدیمیتر، شهرهای کوچک، وابستگان حکومتی.
🟡 خاکستریها (۴۰–۴۵٪): آگاه اما مردد؛ به دنبال امید هستند و گاهی جذب نمایش اصلاحات میشوند.
🟢 واکسینهشدهها (۳۰–۳۵٪): نسل جوان و ایرانیان مهاجر؛ مقاوم، منتقد، آشنا با منابع مستقل و جستوجوگر حقیقت.
ناتوی اسلامی؛ "آشی" که هیچکس دستور پختش را بلد نیست
دوستان، به خاطر اهمیت زیادی که وضعیت سیاسی ایران برای همه ما داره، گاهی لازم میبینم کمی کلیتر به تصویر بزرگتر نگاه کنیم. چون خیلی وقتها از دل همین اخبار پراکنده، میشود نگاه منسجمتری ساخت؛ نگاهی که شرایط اسفناک داخلی را در کنار جایگاه ما در صحنهی بینالمللی شرح دهد. ما در یک بلاتکلیفی طولانی زندگی میکنیم و طبیعیه که بخواهیم برایش یک نوع «راشنالی» یا همون توجیه عقلانی پیدا کنیم. به همین دلیل، دیدهی خودم رو با شما عزیزان درمیون میذارم، بر اساس اخباری که این روزها شنیدهایم.
چند روز پیش در قطر، صحبت از ایدهی «ناتو اسلامی» دوباره مطرح شد. در ظاهر، اسم پرزرقوبرقی دارد: اتحادیهای نظامی از کشورهای مسلمان که بتواند وزنهای مستقل در برابر اسرائیل و ناتو غربی باشد. اما اگر لایهها را یکییکی باز کنیم، میبینیم این آش آنقدر «شیر تو شیر» است که نه دستور پخت دارد و نه کسی مسئولیت مزهاش را قبول میکند.
۱. تناقضهای درونی جهان اسلام
ترکیه عضو رسمی ناتو غربی است.
عربستان دنبال قرارداد امنیتی با آمریکاست.
قطر میزبان پایگاههای بزرگ نظامی آمریکاست.
مصر سالهاست کمک نظامی مستقیم از واشنگتن میگیرد.
ایران تقریباً با همه درگیر است.
چطور میشود این کشورها که هرکدام در اردوگاهی متفاوت ایستادهاند، یک ارتش واحد بسازند؟
۲. بازی بزرگتر: روسیه، آمریکا، ناتو و اسرائیل
زمینهی اصلی تحولات منطقه در سطحی بالاتر تعریف میشود: جدال چندقطبی میان روسیه، آمریکا، ناتو و متحدان منطقهای مثل اسرائیل.
روسیه در قفقاز و سوریه عقب نشسته و به ایران و کرهشمالی وابسته شده.
«اسرائیل با بیش از هزار حمله هوایی در سوریه و نزدیک شدن به امارات، بحرین و حتی عربستان، عملاً نقش بازوی منطقهای آمریکا را ایفا کرده و به آمریکا کمک کرده نفوذ روسیه در منطقه محدود شود. بنابراین اسرائیل نه بهعنوان رقیب مستقیم روسیه، بلکه بهعنوان شریک استراتژیک آمریکا، جاده را برای حضور و برتری واشنگتن در خاورمیانه هموار کرده است.»
آمریکا با همراهی متحدانش در حال بازطراحی امنیت خاورمیانه است.
بنابراین تحرکات روسیه در مرزهای ناتو مثل لهستان و رومانی فقط دربارهی اوکراین یا اروپا نیست، بلکه نوعی فشار متقابل به غرب است:
که: «اگر در جنوب (خاورمیانه) عقب رانده شوم، در شمال (مرزهای ناتو) سر و صدا میکنم.»
در چنین صحنهای، جایی برای یک «ناتوی اسلامی» مستقل باقی نمیماند.
۳. همبستگی شکننده در شورای همکاری خلیج فارس (GCC)
بعد از حمله اسرائیل به دوحه، کشورهای GCC در ظاهر با قطر ابراز همدردی کردند. اما تجربه نشان داده این همبستگیها کوتاهمدت و شکنندهاند. هر کشور در نهایت منافع خودش را دنبال میکند. همین نشان میدهد ستونهای اصلی امنیت منطقه بیشتر بر پایهی معادلات جهانی و فروپاشی تدریجی جمهوری اسلامی شکل میگیرند، نه بر «اتحاد اسلامی».
۴. قطر؛ از الجزیره تا دیپلماسی پشتپرده
1. رسانهای:
نقش الجزیره بهعنوان پرچم خبری دوحه قابل انکار نیست. این شبکه سالهاست با جذب چهرههای نزدیک به حماس و گروههای اسلامگرا، به یک تریبون پرقدرت بدل شده. همین مسئله تصویر قطر نزد اسرائیل و برخی کشورهای غربی را منفی کرده و در عین حال، به دوحه ابزاری رقابتی در برابر دیگر کشورهای GCC داده است. در همین راستا، اسرائیل مدتی پیش دفتر الجزیره را در مناطق جنگی بست و حتی چند نفر از اعضای وابسته به حماس که برای الجزیره فعالیت میکردند کشته شدند. بهعبارت دیگر، حمله اخیر اسرائیل به قطر را میتوان ادامهی همین زنجیره دانست؛ جایی که نخستین ترکشها مستقیم به برند رسانهای قطر—یعنی الجزیره—خورد.
2. سیاسی–دیپلماتیک:
قطر همواره تلاش کرده خود را بهعنوان «مذاکرهگر منطقهای» جا بزند، اما این نقش معمولاً با گروههای تندرو تعریف شده است؛ از میزبانی رهبران حماس تا ارتباطات گذشته با طالبان افغانستان. این باعث شده نگاه بسیاری از دولتهای غربی و حتی همسایگان عربی، به دوحه همراه با تردید و سوءظن باشد.
3. جایگاه در چشم اعراب:
هرچند کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بعد از حمله اسرائیل به دوحه در ظاهر با قطر ابراز همدردی کردند، اما عربستان بهعنوان قدرت اصلی منطقه، اهمیت چندانی برای این مسئله قائل نشد. ریاض ترجیح داد مسیر خودش را جداگانه تعریف کند و برای امنیت به سمت پیمان دفاعی با پاکستان برود. به همین دلیل، میتوان گفت موضوع قطر برای سعودیها بیش از یک پروندهی بسته نیست.
۵. عربستان و رویای چتر امنیتی آمریکا
عربستان سالهاست تلاش میکند امنیت خودش را زیر یک چتر دفاعی آمریکایی قرار دهد. اما آمریکا بهخاطر جنگ یمن، حقوق بشر و مسائل انرژی همیشه با احتیاط برخورد کرده.
«چک آخر» در تهران خواهد بود.
اسرائیل رهبران حماس را در دوحه زد.
روسیه از مرز لهستان عبور کرد و ناتو را وارد پاسخ مستقیم کرد.
همه اینها شاید برای بسیاری «اتفاقات جدا» به نظر برسد، اما در حقیقت رشتههای یک سناریوی بزرگترند.
آتشبس و صلح اوکراین، فشارهای آمریکا بر اروپا، و تلاش برای نزدیک شدن هند و چین به روسیه همه با هم نشان میدهد که جهان دارد به سمت یک تغییر اساسی در نظم بینالملل میرود.
در این میان، خاورمیانه هم آماده است برای یک تحول ریشهای:
اسرائیل در دوحه رهبران حماس را هدف گرفت. این فقط یک عملیات نظامی نبود؛ یک تغییر در ذهنیت افکار عمومی بود. غزه آرامآرام دارد از صدر اخبار کنار میرود و به یک پروندهی «مدیریتی» تبدیل میشود، همان چیزی که در پروژهی ترامپ دیده بودیم: امنیت غزه به دست آمریکا، مهاجرت فلسطینیها به مصر و اردن (و حتی مذاکره با کشورهایی در آفریقا مثل اتیوپی و اندونزی)، و وعدهی ۵ هزار دلار برای هر فلسطینی که داوطلبانه غزه را ترک کند.
اما همه میدانند «چک آخر» هنوز مانده.
آن ضربه نه در دوحه و نه در غزه، بلکه در تهران خواهد بود.
وقتی سران جمهوری اسلامی و شخص خامنهای هدف شوند، نهتنها این سیستم فرو میپاشد، بلکه ریشهی اصلی سوءاستفاده از پروندهی فلسطین هم برای همیشه کنده میشود.
همزمان در جبههی اوکراین، عبور روسیه از مرز لهستان و فعال شدن پاسخ ناتو، همه را یک قدم نزدیکتر به مذاکرات پایانی میبرد. آمریکا نیز فشار میآورد تا اروپا، هند و چین را در مسیر یک توازن تازه جهانی قرار دهد. این یعنی جهان دارد به سمت یک تغییر اساسی در نظم بینالملل حرکت میکند.
و درست در همین لحظه، صحنهی ایران هم آماده است.
از یک طرف، فشارهای خارجی بر جمهوری اسلامی هر روز بیشتر میشود.
و از طرف دیگر، #شاهزاده_رضا_پهلوی در همایشهای مهم بینالمللی، از جمله دیدار اخیر در همایش "اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران" (نوفدی) در آمریکا، در حال معرفی نقش تاریخی خود بهعنوان رهبر دوران گذار است. این دیدارها سکویی هستند که نهفقط ایرانیها، بلکه جهان هم با او و با آیندهای که برای ایران ترسیم میکند آشنا شوند.
در این تغییرات جهانی، ما تنها نیستیم. وقتی به خیابانها بیاییم و صدای آزادیخواهی خود را بلند کنیم، این بار صحنهی منطقه، جهان، و رهبری دوران گذار همه آمادهاند تا «چک آخر» را بزنند و با پایان جمهوری اسلامی، فصل تازهای برای ایران و منطقه آغاز شود.
پاینده باد ایران
منصور
تصورات شما با این آهنگ میتونه خیلی تصویرهای زیبایی باشه.
لطفا اگر با یار دبستانی تصویری ساختید تو اینستاگرام تواستوری منشن کنید.
حقوق دوران گذار: یک پیشنهاد مردمی برای آرامش ملی
#اتحاد_ملی
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
«بعد از مطالعهی دفترچهی پروژهی شکوفایی ایران، نکتهی مهم دیگری به ذهنم رسید که فکر میکنم ارزش دارد همینجا با شما عزیزان در میان بگذارم. دوست دارم نظرتان را دربارهی آن بدانم،.»
یکی از مؤثرترین اقداماتی که میتواند از همان روز اول فروپاشی نظام، احساس بلاتکلیفی و اضطراب را در جامعه کاهش دهد و بهجای آن حس اعتماد و امید ایجاد کند، تضمین پرداخت حقوق پایه معیشتی به همه شهروندان بهمدت سه ماه نخست دوران گذار است.
ما نمیخواهیم مثل گذشته، با شعارهای توخالی "آب و برق مجانی" دل مردم را خوش کنیم.
بلکه باید با یک طرح واقعی، قابل اجرا، و مبتنی بر تجربههای جهانی معاصر، آرامش را به جامعهای زخمخورده بازگردانیم.
پرداخت حقوق دوران گذار، نه رؤیاست و نه شعار؛ بلکه راهکاری عملی، الهامگرفته از تجربه موفق کشورهایی مانند ایالات متحده در دوران کروناست.
ما میتوانیم با دادن اطمینان مالی و روانی به مردم، راه عبور از این کابوس را هموار کنیم.
کشوری که منابع ارزی بلوکهشده، درآمدهای نفتی، و ظرفیت عظیم بازسازی صنایع را دارد، کاملاً میتواند سه ماه اول دوران گذار را برای مردمش بهجای بحران، به فرصت تبدیل کند.
در دهه گذشته، بهویژه در دوران بحران جهانی کرونا، تجربهای مشترک و فراموشنشدنی را پشت سر گذاشتیم: اضطراب، بلاتکلیفی، و نیاز به حمایت فوری. یکی از تصمیماتی که در آن دوران در کشورهای مختلف از جمله ایالات متحده آمریکا گرفته شد، پرداخت مستقیم و فوری حقوق ماهانه به مردم بود تا بتوانند در خانه بمانند، نگران نان شب نباشند، و از سلامت خود و جامعه حفاظت کنند. در آن دوران، دولتها نشان دادند که اگر اراده باشد، میتوانند پشتوانه مردم باشند، نه باری بر دوش آنها..
چرا نتوانیم در همان روزهای اول، به مردم ایران نشان دهیم که کشور متعلق به آنهاست، نه بالعکس؟
به همین دلیل، این طرح را بهعنوان یک پیشنهاد مردمی، مطرح میکنم :
🔹 پرداخت یک حقوق ماهانه ثابت به تمام مردم ایران به مدت سه ماه
🔹 بدون استثنا، بدون تبعیض، و بدون بروکراسی
🔹 بهعنوان نماد همراهی، امید، و آغاز دوباره
هدف من از نوشتن این یادداشت دعوتی است برای همفکری، رأیگیری، و تبادل نظر.
دوست دارم نظر شما را در صفحه ایکس بدانم:
آیا با چنین پرداختی در دوران گذار موافق هستید؟
آیا آن را قابل اجرا میدانید؟
و مهمتر از همه، آیا فکر میکنید اینچنین حرکتی میتواند بذر اعتماد در دل مردم بکارد؟
از همینجا، از همین نقطه، بیایید بلندتر، شفافتر، و دقیقتر به دوران گذار فکر کنیم.
برآورد بودجه اجرای طرح پرداخت اضطراری سه ماه
برای اجرای این طرح، جمعیت مشمول آن تقریباً ۸۵ میلیون نفر در نظر گرفته میشود که شامل تمام ایرانیان ساکن کشور بدون هیچ تبعیضی است—از جمله زنان خانهدار، کودکان، سالمندان، بیکاران، کارگران، کارمندان و بازنشستگان.
مبلغ پیشنهادی برای هر فرد، ماهانه حدود صد دلار با نرخ ارز آزاد در نظر گرفته شده است. برای خانواده ۴ نفره این مبلغ در مقایسه با هزینههای واقعی زندگی، عددی مؤثر در ایجاد احساس حمایت و امنیت مالی اولیه است.
با ضرب این مبلغ در جمعیت مشمول و در مدت سه ماه اول، کل بودجه مورد نیاز این طرح به رقمی معادل تقریبی ۲۵ تا ۲۶ میلیارد دلار خواهد شد.
این رقم در نگاه نخست بسیار بزرگ بهنظر میرسد، اما در مقایسه با داراییهای بلوکهشده ایران در خارج از کشور، درآمدهای نفتی احتمالی پس از رفع تحریمها، و کمکهای اضطراری از نهادهای بینالمللی، کاملاً قابل تأمین است.
همچنین اگر دولت گذار بتواند با شفافسازی و جلب حمایت نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی، یا حتی دولتهای شریک (مانند اتحادیه اروپا یا برخی کشورهای عربی) وارد گفتوگو شود، میتوان بخشی از این هزینه را نیز از طریق بستههای حمایتی بینالمللی برای دوران گذار پوشش داد.
تا وقتی درد… بیعدالتی… خشم…
یا احساسِ قربانی بودن را به بیرون نسبت میدهیم،
هنوز در مرحلهی واکنشایم ، نه آگاهی.
اما آنگاه که انسان،
از تکرارِ رنج و فریب خسته میشود،
و دیگر نمیخواهد بیرون را تغییر دهد ،
همان لحظه، نخستین نشانهی بیداریست.
و همانطور که ذهنِ یک انسانِ بیدار،
زندگیاش را دگرگون میکند،
ذهنِ یک ملتِ بیدار نیز میتواند سرنوشتش را تغییر دهد.
در سطحِ فردی، انسان وقتی از چرخهی درد و بیعدالتی بیرون میآید،
تازه درمییابد که باید به درونِ خود بنگرد.
در سطحِ ملی نیز چنین است.
جامعهی ایران،
پس از چهلوهفت سال،
به نوعی «سائیدگیِ احساسیِ جمعی» رسیده است.
مردم دیگر فقط ناراحت یا خشمگین نیستند؛
آنان بیدار شدهاند.
دیگر نمیخواهند نقشِ قربانی یا تماشاچی را بازی کنند،
زیرا آنقدر فریب، شعار، و نمایش دیدهاند
که پردهها، خودبهخود فرو افتاده است. مردم حضور ذهن یافتهاند،
زیرا سالها درد، آنان را بیدار کرده است.
و آنان که پشتِ شعارهای مذهبی یا انقلابی پنهان میشوند،
دیگر نمیتوانند چهرهی واقعیِ خود را
در سایهی نگاهِ مردم پنهان کنند.
ما در آستانهی مرحلهای تازهایم؛
جایی که جامعهی ایران،
چون انسانی آگاه،
به درونِ خود مینگرد و میگوید:
«این منم ، که نباید دوباره فریب بخورم.
این منم ، که باید ذهنم را از ترس و تسلیم پاک کنم.»
و شاید اینبار،
از دلِ بیداری،
نوری بتابد…
که هیچ قدرتی توانِ خاموش کردنش را نداشته باشد.
پاینده باد ایران
منصور
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#ایران_را_پس_میگیریم
🕊 «کبوترانِ در تور»
در این دو روز گذشته، نامِ #امیدسرلک در همهی صفحهها پیچید.
داستانش، مثل ضربهای دیگر، مرزهای بیرحمیِ جمهوری اسلامی را دوباره برایمان روشن کرد.
جوانی ۲۲ ساله، بیدفاع، با هزاران رؤیا و امیدِ زندگی.
و باز همان تصویر تکراری:
خاکِ سرد، اشکهای داغ، و مردمی خسته،
اما هنوز چشم به راه بازگشتِ انسانیت به این سرزمین اند.
ما مردمانی مهربانیم.
درد را در سکوت کشیدیم، بخشیدیم، صبر کردیم.
اما این صبر، دیگر نجاتدهنده نیست.
در برابرِ ظلمِ کور و بیرحم،
مهربانی اگر تنها بماند، خودش به زنجیر تبدیل میشود.
در کلیله و دمنه آمده است:
صیادی تور گسترد و کبوترانی سادهدل در دام افتادند.
هرکدام جداگانه تقلا کردند، بیثمر.
تا آنکه کبودنک، کبوتری دانا، فریاد زد:
«اگر هر یک تنها بال بزنیم، در زمین میمانیم؛
ولی اگر با هم بال بزنیم، حتی تور هم پرواز میکند.»
و چنین شد.
همه با هم برخاستند، و تور را از زمین کندند.
صیاد ماند و دستانِ خالیاش،
و کبوتران رفتند تا دوباره آسمان را ببینند.
امروز ما همان کبوترانِ گرفتاریم،
در تورِ دروغ، در تورِ ترس، در تورِ سکوت.
اما نجات، در بالِ یکی نیست ،
در اتحادِ همه است.
هیچ صیادی نمیتواند ملتی را در قفس نگه دارد
وقتی بالها یکی شوند.
پس برای امید، و برای همهی امیدها،
بیاموزیم با هم پرواز کنیم؛
از زمینِ ظلم کنده شویم،
از ترس و جدایی عبور کنیم،
و آسمانِ آزاد را دوباره مالِ خود کنیم.
🕊 ملتِ ما هنوز زنده است ، فقط باید با هم پرواز کند.
✌️
این روزها را بیشتر از همیشه بهخاطر بسپارید: این دوره موقتی است، چند ماه تا پیروزی. در این بازه کاری ساده اما مؤثر از دستمان برمیآید: آهنگِ هنرمندانِ همدل با مردم را در ماشین، در خانه و در فضاهای عمومی گوش کنید؛ و موقتاً آثارِ آنانی را که زیرِ پوششِ سانسور و وزارت ارشاد به شکلِ تبلیغِ سیستم عمل میکنند حذف و آنفالو کنید. این اقدامِ کوچکِ فردی، وقتی جمعی شود، صدای ما را قوی میکند.
لازم است در جامعه مرزبندیِ واضحی نسبت به وابستگانِ سیستمِ جمهوریِ اسلامی شکل بگیرد، نه از سرِ کینه، بلکه برای روشن شدنِ مسیرِ همبستگی. سلبریتیهای حکومتی و چهرههایی که عملاً پیامِ رسمیِ رژیم را بازتولید میکنند، امروز نقشِ پشتیبانیِ پروپاگاندا را ایفا میکنند؛ مردم باید بدانند چه کسانی با دشمنانن و چه کسانی با ملت.
اگر میخواهید #همکاری_ملی زودتر به نتیجه برسد، از یک اقدامِ ساده و اجتماعی شروع کنید ، بدون خشونت یا آزارِ کسی:
• از پلیلیستها و فضاهایِ شنیداریتان آثارِ مورد تأییدِ وزارت ارشاد و سلبریتیهای حکومتی را حذف و آنفالو کنید.
• بهجای آن، در ماشین، در خانه، در جمع و در خیابان موسیقیِ هنرمندانِ آزادیخواه و مخالفِ رژیم را پخش کنید.
• این نخستین و مهمترین گامِ اجتماعیِ ماست.
پاینده باد ایران
منصور
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#ایران_را_پس_میگیریم
مشکل فقط این نیست که ایدئولوژی جمهوری اسلامی عقبمانده است؛
مشکل اصلی این است که خودش را پزشک جامعه میداند، در حالی که خودش بیمار است.
تمام رفتار این حکومت شبیه یک تیمارستان است.
ایران برای آنها مثل یک آسایشگاه روانی است که باید درش قفل بماند تا «بیمارها» فرار نکنند.
هر شهروند، از نگاه آنها، یا «گمراه» است، یا «فتنهگر»، یا «محتاجِ هدایت».
و در این نگاه بیمارگونه، آنها خودشان را «دکتر» میدانند و مردم را «مریض».
به همین خاطر است که هر روز نسخهی تازهای از محدودیت، سانسور، و کنترل صادر میکنند،
چون باورشان این است که مردم بدون قیم، نمیتوانند زندگی کنند.
اما سؤال اینجاست:
تا کی باید در یک دیوانهخانه زندگی کرد و تظاهر کرد که عاقل است؟
چطور ممکن است ملتی که تاریخش پر از خرد، فلسفه، و شعر است،
حالا باید از افرادی نصیحت بشنود که حتی معنای «آزادی» را نمیفهمند؟
اینها همانهایی هستند که برای جوان دههنودی، با همان قصههای هزار و چهارصد سال پیش،
میخواهند دنیای دیجیتال، آزادی اندیشه، و آرزوهای مدرن را تفسیر کنند!
و واقعاً آدم میماند از این صبرِ ملت،
که چطور میشود در برابر این حجم از حماقت، هنوز امید داشت و لبخند زد
از دلِ ایدئولوژی جمهوری اسلامی، هیچ عقلِ سالم و منطقی بیرون نمیآید.
هر کسی که در این نظام حرف از «عقل» و «شعور» میزند، در واقع یا در حال فریب مردم است، یا خودش فریب خورده است.
تمام این حرفها فقط بستهبندیِ جدیدی برای همان ذهنیت پوسیده و قرنهفتمیاند.
چطور میشود از ایدئولوژی مذهبی ۱۴۰۰ سال پیش، راهحلی برای زندگی جوان دهههشتادی یا دههنودیِ امروز بیرون کشید؟
این تفکر حتی توانِ فهم دنیای امروز را ندارد، چه برسد به رهبریاش.
اون یکی…
که خودش یه تروریست قدیمی بود،
حالا نقش یکی از “سران کشور” را بازی میکند،
دختری داره، با ازدواجی مجلل،
در حالی که میلیونها دختر ایرانی
حتی از حقِ یه ازدواج ساده محرومن.
همین چند تا عکس و فیلم از عروسیشون،
برای مردم مثل سیلی بود،
وقتی میبینی اون بالا، با خرجهای میلیاردی،
برای خودشون جشن میگیرن،
و اون پایین، ۹۰ درصد مردم
دیگه حتی نمیتونن یه مهمونی کوچیک برای بچههاشون بگیرن.
بعد همین آدم،
با همون دهان آلودهاش مردم رو «حرامزاده» صدا میزنه!
نه آقا، حرامزاده تویی؛
تو و امثال تویی که از خون مردم نان ساختین،
از فقرشون کاخ ساختین،
و حالا با ژستِ دینداری، ملت رو موعظه میکنین.
اینا نه دین دارن، نه شرف، نه شرم.
فقط نقش بازی میکنن،
برای مردمی که دیگه خستهن از تماشا
به امید پیروزی
پاینده باد ایران
منصور
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#ایران_را_پس_میگیریم
اما پس از حذف چند صفر از پول ملی، مردم افزایش قیمتها را دیگر با همان ترس و شوک گذشته تجربه نمیکنند.
اعداد کوچکتر شدهاند، اما قدرت خرید واقعی همچنان کاهش مییابد،
فقط درد، در قالبی آرامتر و فریبندهتر منتقل میشود.
حکومت ایران دقیقاً از همین اثر روانی استفاده میکند:
تغییر واحد پول، نه برای ثبات اقتصادی،
بلکه برای آرام کردن ذهن مردمی که هر روز با واقعیت تلخ فقر و گرانی روبهرو هستند.
از یارانه و سبد کالا گرفته تا حذف صفرها، رژیم میخواهد مردم فکر کنند شرایط قابل تحملتر شده،
در حالیکه هر روز بخشی از درآمدشان در تورم گم میشود.
این همان چیزی است که اقتصاددانها آن را «مدیریت روانی فقر» مینامند.
یعنی حکومت بهجای کاهش فقر، احساس فقر را دستکاری میکند.
جمعبندی
تورم در ایران فقط نتیجهی سیاستهای اشتباه نیست؛
به منبع درآمد دولت تبدیل شده است.
هر بار که قیمتها بالا میرود، بخشی از دارایی مردم بیصدا به خزانهی دولت میرود.
حذف صفرها هم فقط ادامهی همین مسیر است ،
آرایش چهرهی فقر، نه درمان آن.
واقعیت ساده است:
تا زمانی که جمهوری اسلامی بر اقتصاد کشور حاکم است،
هر سیاست اقتصادی، از یارانه تا حذف صفر،
فقط یک نقاشی جدید بر دیوار پوسیدهی فقر است.
و سؤال نهایی این است:
آیا ما میخواهیم با این فریب روانی زندگی کنیم،
یا بالاخره تصمیم میگیریم این چرخهی فقیرسازی را متوقف کنیم؟
تصمیم با شماست
در نهایت، این تصمیم با شماست.
شمایی که این مطلب را میخوانید،
شمایی که از طبقهی متوسط هستید،
یا پدری، مادری، که نگران آیندهی فرزندش است.
نگران دنیایی هستید که عزیزترین انسانهای زندگیتان در آن رشد میکنند.
فرزندانی که حق دارند در سرزمینی بدون ترس، بدون فقر و بدون دروغ بزرگ شوند.
اما این آینده را هیچ دولتی برای ما نمیسازد ، ما باید بسازیم.
اگر امروز سکوت کنیم،
فقر و بیعدالتی، میراثی خواهد شد که برای نسل بعد بهجا میگذاریم.
تصمیم با ماست:
میخواهیم این چرخهی فقر و درجا زدن را ادامه دهیم،
یا سرنوشت خود و فرزندانمان را با همکاری و همدلی،
به دست خودمان بازنویسی کنیم؟
دو راه بیشتر وجود ندارد:
یا تماشاگر بمانیم،
یا سازندهی فردای خود باشیم.
پاینده باد ایران
منصور
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#ایران_را_پس_میگیریم
@officialmansour
«نسلی که از خاکستر لبخند ساخت»
یهروزی میرسه که بچههای امروز، وقتی از جمهوری اسلامی حرف میزنن، صدای خندهشون میاد نه حرسشون و بغضشون.
میگن «اون دوران تموم شد…»
دورانی که نون، آرزو بود؛ حقیقت، جرم بود؛ و عشق، پنهان.
نسل جدید ایران، با همهی خستگیهاش، با همهی فیلترها و سانسورها، یاد گرفت چطور امید را پنهان نکند.
یاد گرفت از دل شب، روشنایی بسازد.
با اینترنتی که هر لحظه میبُرید، صدای خود را به جهان رساند.
با دل زخمی، مهربانی کاشت.
با اشک، لبخند را تمرین کرد.
و با ترانه، یاد گرفت چطور زندگی را دوباره معنا کند.
فروپاشی این حکومت فقط پایان یک نظام نیست، آغازِ دورهی نفس کشیدنِ آزاد مردمه.
ایرانی که از دل درد و فقر و دروغ بیرون میاد، دیگه دنبال انتقام نیست؛ دنبال ساختنه.
دنبال پل زدنه بین دلها، نه دیوار کشیدن بین عقیدهها.
امروز، امیدِ نسل جدید، فقط یه حس نیست؛ یه نیروی تاریخیه.
این نسل برای نفس کشیدن میجنگه.
و من باور دارم روزی میرسه که هر جوون ایرانی بتونه با صدای بلند بگه:
«ما از خاکستر، لبخند ساختیم.»
پاینده باد ایران
منصور
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
در حالی که آمریکا و جهان غرب میان گلوبالیزیشن و ملیگرایی اقتصادی در رفتوآمد بودند، ایران مسیری متفاوت اما پرتنش را طی کرد.
از دهه ۱۹۹۰ و پایان جنگ ایران و عراق، جامعه ایران وارد مرحلهای تازه شد:
• از یکسو، سیاست تعدیل اقتصادی و درهای نیمهباز به سرمایه جهانی – بهویژه در دوران هاشمی رفسنجانی – تلاش داشت ایران را وارد جریان جهانیسازی کند.
• از سوی دیگر، تحریمهای آمریکا که از دوران کلینتون شدت گرفت، عملاً این روند را محدود کرد.
در نتیجه، اقتصاد ایران هرگز وارد جریان سالم گلوبالیزیشن نشد. آنچه شکل گرفت، ترکیبی بود از رانت، فساد و اقتصاد نیمهبسته.
با تشدید تحریمها – بهویژه پس از پرونده هستهای – شکاف طبقاتی در ایران هر روز عمیقتر شد:
• طبقهای کوچک از نزدیکان قدرت، از تحریمها سود بردند.
• در مقابل، طبقه متوسط تقریبا از بین رفت و بخش بزرگی از جامعه به زیر خط فقر سقوط کرد.
این شکاف، در ظاهر خودش را در قالبهای گوناگون نشان داد:
• در فرهنگ: فاصله شدید سبک زندگی میان شمال و جنوب شهرها.
• در ایدئولوژی: دوگانه حاکمیت مذهبی و جامعه سکولارِ نسل جوان.
• در سیاست: اعتراضهای خیابانی و شکاف آشکار میان دولت و ملت.
نکته جالب اینجاست که درست در همان زمانی که ترامپ و سپس بایدن در آمریکا سیاست بازگرداندن صنایع به داخل را دنبال میکردند، ایران با بحران خروج سرمایه و فرار مغزها روبهرو بود. در حالی که جهان درگیر بازتعریف اقتصاد ملی بود، ایران گرفتار فروپاشی اقتصاد داخلی بر اثر سوءمدیریت و تحریم شد.
با این حال، یک عامل کلیدی مدتی ایران را نجات داد: افزایش بیسابقه قیمت نفت در دوران احمدینژاد. بشکه نفت نزدیک به ۱۵۰ دلار رسید و درآمدی تاریخی و هنگفت به کشور سرازیر شد. این پول، حتی با وجود فساد گسترده و رانتهای کلان، تا حدی به جامعه هم رسید و مانند یک سوپاپ اطمینان اجتماعی عمل کرد.
اما این وضعیت موقتی بود. در دوره دوم احمدینژاد، با جنبش سبز ۱۳۸۸ و تشدید تحریمها، این سوپاپ امنیتی از کار افتاد. سقوط ارزش پول ملی و گسترش فساد دوباره شکاف طبقاتی را عمیقتر کرد و جامعه وارد مرحلهای تازه از فروپاشی اجتماعی شد.
امروز در ایران:
• طبقه متوسط تقریباً نابود شده،
• طبقه فقیر به اکثریت جامعه تبدیل شده،
• و طبقه ثروتمند، محدود به شبکههای قدرت و رانت، روزبهروز قدرتمندتر میشود.
برخلاف کشورهایی دیگر که در چرخه اقتصاد جهانی میتوانند در نهایت به تعادل نسبی برسند، ایران اساساً از این چرخه بیرون است. بنابراین شکاف طبقاتی در ایران نه کاهش مییابد و نه متوقف میشود؛ بلکه بهصورت سیستماتیک، همواره در حال افزایش است.
⸻
ایرانِ فردا؛ روزنه امید
با این حال، آیندهای متفاوت برای ایران قابل تصور است. در صورتی که جمهوری اسلامی فروبپاشد و این ساختار #همکاری_ملی با نقش انتقالی #شاهزاده_رضا_پهلوی و همراهی یک تیم مدیریتی و نظارتی بینالمللی شکل بگیرد، ایران میتواند در مدت کوتاهی دوباره به چرخه اقتصاد جهانی بازگردد.
ایران، با منابع عظیم انرژی، نیروی انسانی تحصیلکرده و موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز، ظرفیت آن را دارد که همگام با روند جهانی به سوی تعادل اقتصادی و اجتماعی حرکت کند.
در چنین شرایطی، مردم ایران میتوانند پس از دههها فشار و تنگنا، نفسی تازه بکشند و به یک زندگی نرمال، آرام و شایسته دست یابند.
با امید پیروزی
پاینده باد ایران
منصور
مرور کلی و سه شرط همکاری ملی؛
پس بیایید با هم یک مرور کلی داشته باشیم تا همه چیز روشن باشد و پیشداوریهای عجولانه کنار گذاشته شود.
ما همگی بر سر یک اصل توافق داریم: پس از سقوط جمهوری اسلامی، همهی ایرانیان در سراسر جهان، با مدیریت #شاهزاده_رضا_پهلوی، باید در یک رأیگیری آزاد، منظم و تحت نظارت بینالمللی، دربارهی آیندهی سیاسی کشور تصمیم بگیرند.
سه شرط اصلی همکاری ملی نیز همین است:
۱. تمامیت ارضی ایران
۲. دموکراسی سکولار و آزادی حکومت از دین
۳. حق مردم برای تعیین شکل نظام سیاسی از طریق انتخابات آزاد
هر بحثی که خارج از این چارچوب باشد، مثل همان تجربهای است که در گروه دیدیم: موضوع اصلی نادیده گرفته میشود و انرژیها در مسیرهای فرعی هدر میرود. خواهش میکنم دوستان عزیز، همه متوجه باشیم که اصل داستان همین است؛ این سه شرط، ستونهای همکاری ملی ما هستند.
جمعبندی؛
از مرور تاریخ تا تجربهای کوچک در یک گروه، برای من روشن شد که مشکل ما تنها در سطح سیاست کلان نیست؛ در فرهنگ شنیدن و تعامل ما هم ریشه دارد. تاریخ بارها هشدار داده است که اگر گوش ندهیم، اگر اعتماد و گفتگو را جایگزین پیشداوری نکنیم، چرخهها تکرار خواهند شد — چه در یک گروه کوچک، چه در سرنوشت یک ملت.
انتخاب با ماست: تاریخ را همچون آیینهای برای عبرت ببینیم، یا صحنهای برای تکرار نمایشهای قدیمی.
پاینده باد خاک ایران ما،
منصور
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
نتیجهگیری
این پروتکل رسانهای در چهار شاخه اصلی (سرگرمی داخلی، تحلیل نمایشی، هنرمندان خاکستری خارج و هنرمندان مهاجر موقت) و یک شاخه مکمل (انفجار چهرههای روزمره) تلاش میکند افکار عمومی را منحرف و زندگی در جمهوری اسلامی را عادی جلوه دهد.
اما تجربه نسل جدید، دسترسی به اینترنت و صدای مستقلها باعث شده بخش بزرگی از جامعه علیه این تاکتیکها واکسینه شود.
آینده تعادل رسانهای در گروی شبکهسازی میان مستقلهاست؛ شبکهای که بتواند خاکستریها را به سمت حقیقت جذب کند، تعادل را به سود واقعیت برقرار سازد و روشنگری را به جامعه بازگرداند تا نقطه امید مردم همچنان زنده بماند.
به امید پیروزی
پاینده باد ایران
منصور
حالا با روند عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل، این احتمال وجود دارد که یک ساختار امنیتی مشترک شکل بگیرد. اگر چنین شود، «ناتوی اسلامی» عملاً به یک شعار توخالی تبدیل خواهد شد، چون ستون اصلی امنیت خلیج فارس نه از جهان اسلام، بلکه از توافقات با آمریکا و اسرائیل بیرون میآید.
۶. پاکستان؛ ستون بالقوه یا شریک محتاط؟
پاکستان یکی از معدود کشورهای اسلامی است که ارتشی بزرگ و قدرت هستهای دارد. همین باعث میشود هر ایدهای از «ناتو اسلامی» ناچار به حساب کردن روی پاکستان باشد.
اسلامآباد روابط تاریخی با عربستان دارد و تازهترین پیمان (۲۰۲۵) میان دو کشور میگوید: «حمله به یکی، حمله به دیگری است.»
اما در جنگ یمن، پارلمان پاکستان دخالت مستقیم را رد کرد.
افکار عمومی پاکستان مخالف دخالت در جنگهای فرقهای است.
پاکستان نمیخواهد با ایران وارد رویارویی مستقیم شود.
بنابراین پاکستان ستون بالقوهی «ناتو اسلامی» روی کاغذ است، اما در میدان عمل نقش محدود و مشروط خواهد داشت.
۷. ترکیه؛ عضو ناتو با شعارهای اسلامی
ترکیه از سال ۱۹۵۲ عضو رسمی ناتو است. این عضویت اجازه نمیدهد آنکارا وارد هیچ اتحاد نظامی مذهبی شود که با تعهدات ناتو در تضاد باشد.
گاهی اردوغان و مقامات ترک شعارهایی درباره «ارتش مسلمانان» یا «اتحاد جهان اسلام» دادهاند، اما این بیشتر مصرف تبلیغاتی داشته تا عملی.
در سال ۲۰۱۵ وقتی عربستان «ائتلاف اسلامی ضد تروریسم» را مطرح کرد، ترکیه اسمش را تأیید کرد ولی نیرویی اعزام نکرد.
آنکارا بیشتر دنبال نفوذ فرهنگی، اقتصادی و فناوری نظامی (مثلاً صادرات پهپادها) است تا ساختن ناتوی اسلامی واقعی.
پس ترکیه عملاً از این آش بیرون است، هرچند ممکن است برای پرستیژ، گاهی قاشقی در آن بزند.
۸. جمهوری اسلامی؛ گره کور معادله
ایران خود را پرچمدار «امت اسلامی» معرفی میکند، اما در عمل بیشتر بهعنوان مانع اتحاد دیده میشود:
عربستان و امارات در یمن و خلیج فارس با تهران درگیرند.
مصر و ایران رابطه جدی ندارند.
ترکیه رقیب ایران در سوریه و قفقاز است.
قطر فقط در بزنگاهها نزدیک میشود، اما امنیتش را از پایگاههای آمریکا میگیرد.
اسرائیل نیز حضور پررنگتری در معادلات امنیتی خلیج فارس پیدا کرده است.
به همین دلیل، نام جمهوری اسلامی در هر سناریوی «ناتوی اسلامی» بیشتر طنز تلخی است تا یک واقعیت عملی.
جمعبندی
«ناتوی اسلامی» در ظاهر پروژهای پرهیجان است، اما در عمل چیزی جز ژست دیپلماتیک نیست.
تناقضهای درونی جهان اسلام،
بازی چندقطبی روسیه–ناتو–اسرائیل،
شکنندگی همبستگی در GCC،
نقش رسانهای دوحه،
رویای عربستان برای چتر آمریکایی،
محدودیتهای پاکستان،
موقعیت ویژه ترکیه،
و گره کور جمهوری اسلامی،
همه نشان میدهد این آش مثل آش نذری است که دهها دست در آن ریختهاند: یا بینمک از آب درخواهد آمد یا شورِ شور.
پاینده باد ایران
منصور
کمپ شکنجه ⛓️
عادت🔁
وقتی ظلم را توجیه میکنیم، ابتدا خودمان را فریب میدهیم
در جامعهای که ظلم هر روز اتفاق میافتد، آدمها یاد میگیرند که چطور چشم ببندند، چطور نشنوند، چطور فراموش کنند. برای تحمل این درد، مغز ما مکانیسمی دفاعی فعال میکند: به جای ایستادن در کنار قربانی، سعی میکنیم توجیهی برای ظلم پیدا کنیم، تا خودمان را از احساس ناتوانی نجات دهیم.
میگوییم: «لابد خودش خواست»، «شاید گناهی داشته»،«شاید کِرمی ریخته»، «ممکنه جاسوس بوده باشه»…
اما این فقط توجیه نیست، این آغاز یک سقوط است.
وقتی بارها و بارها ظلم را میبینیم و هیچ نمیگوییم، ذهن ما کمکم عادت میکند. عادت میکند به دیدن ناعدالتی، فساد، دزدی، تجاوز، اعدام بیگناه… تا جایی که دیگر برایمان عجیب نیست. برایمان نرمال شده.
ایران، به شکلی دردناک، تبدیل به یک کمپ شکنجهی جمعی شده؛ جایی که هر روز، شاهد رنج انسانهای بیگناهیم. و چون نمیتوانیم فرار کنیم، یا مقابله کنیم، مغزمان یاد گرفته که این رنج را نبیند، یا اگر هم ببیند، آن را توجیه کند.
این یک سازوکار زنده ماندن است، اما تاوانی دارد: وجدانمان زخمی میشود، روحمون فرسوده میشود، و روزی میرسد که با خودمان میگوییم:
«نه، ما گول خوردیم… همهش دروغ بود… این آدمها مذهبی نبودند، این نظام عادل نبود، اینها یک مافیا هستند… ما تنها بودیم که خود را فریب دادیم.»
و آنوقت، دیر است. نه برای تغییر، اما برای بازسازی آن چیزی که از اعتماد و امید و وجدان در ما باقی مانده…
⸻
اما هنوز چیزی هست…
هنوز تهماندهای از انسانیت در دلمون هست.
گاهی وقتی با بزرگترها صحبت میکنیم، کسانی که یادشان مانده «مرام» یعنی چی، میشنویم که میگویند:
«اون روزا مردم یهجور دیگه بودن…»
راست میگن. اون مرام ایرانی، اون انسانیت و غیرت، هنوز یهجایی در حافظهمون زندهست. ولی ما رو تغییر دادن. با فرمولهای پیچیدهی سرکوب مذهبی، ما ایرانیها رو به جایی رسوندن که خودمون رو فراموش کنیم.
اما اگه فقط یک لحظه وایسیم.
فقط یک لحظه حسش کنیم ، نه تحلیل، نه شعار، فقط حس کنیم که چطور شد به اینجا رسیدیم… اون لحظه جرقهای در قلبمون روشن میشه.
اون لحظه، لحظهی طلوع شجاعته.
چون دیگه چیزی برای باختن نمونده.
چون هیچچیز دیگه نمیتونه بدتر از این باشه.
و از دل همین تاریکی، نقطهی شروع نور پیدا میشه.
از دل همین فروپاشی، ایستادن شکل میگیره
پاینده باد خاک ایران ما ✌️
منصور
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
از #زن_زندگی_آزادی تا #همکاری_ملی؛ میراث خون #مهسا_امینی و همهی جانباختگان خیزش ۱۴۰۱
#اتحاد_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی
۳ سال گذشت؛
سرنوشت ما را از «زن، زندگی، آزادی» به «همکاری ملی» رساند. کشتن مهسا، تفرقهها را در میان ما کشت. دیوارهای تفرقهای که سالیان سال میان ملت ایران ساخته بودند، فروریخت. ملت ایران دست در دست هم داد و با ابزار شبکههای اجتماعی توانست پروپاگاندای جمهوری اسلامی برای بازسازی همان دیوارهای جدایی را خنثی کند.
امروز ما یکپارچهتر از هر زمان دیگری در کنار هم ایستادهایم. خون مهسا امینی و همهی جوانانی که جانشان را فدای آزادی کردند، بذر یک انقلاب ملی شد. امید ما به رهبری جنبش نیز از روزهای «زن، زندگی، آزادی» تا ابتکار «اتحاد ملی»، بیش از هر زمان دیگری به تحقق نزدیک شده است. شاهزاده رضا پهلوی نماد همین اتحاد است؛ اتحادی که ما را یک گام واقعی به پس گرفتن ایران از دشمنان نزدیکتر کرده است.
پیروزی سرنوشت ما خواهد بود.
پاینده باد ایران ✊
منصور
سلام دوستان اگر آهنگ ۱۰۰۰ لایک بگیره آفیشال پخشش میکنم
#یاردبستانی
#اتحادملی
@officialmansour
نقش اروپا؛ سنگاندازی یا منافعمحوری؟
•فرانسه: از پناه دادن به خمینی تا قراردادهای نفتی و نظامی، همواره منافع اقتصادیاش را بر آزادی مردم ایران ترجیح داده است.
•آلمان: شریک دیرینهی اقتصادی جمهوری اسلامی، با سیاستی عمدتاً مماشاتگر.
•انگلیس: رابطهای پر از تناقض؛ از انتقادهای تند علیه نقض حقوق بشر؛ از طرف دیگه تبدیلشدن لندن به مرکز سرمایههای جمهوری اسلامی.
•ایتالیا و اسپانیا: بیشتر در حوزه انرژی، بارها حتی در دوران تحریمها نیز روابط پشتپرده را حفظ کردهاند.
رقابت اروپا و آمریکا
•آمریکا معمولاً سیاست فشار حداکثری را دنبال میکند.
•اروپا بیشتر منافع اقتصادیاش را میبیند و ترجیح میدهد جمهوری اسلامی ضعیف اما پابرجا بماند.
این تضاد در سوریه هم آشکار است:
•آمریکا با همراهی عربستان و اسرائیل دست بالا را دارد.
•اروپا عقبنشینی کرده و توان رقابت همزمان با روسیه، آمریکا و بازیگران منطقهای را ندارد.
پیام روشن برای ایران: اروپا بدون فشار مردم ایران و لابی ایرانیان خارج از کشور کنار تغییر واقعی نخواهد ایستاد.
همهی این تغییرات یک پیام دارد:
اگر ایرانیان داخل و خارج بتوانند امید و اعتماد جمعی را به یک نیروی واحد تبدیل کنند، هم ضعف روسیه و هم فشار غرب میتواند به خدمت فروپاشی جمهوری اسلامی و تولد یک ایران دموکراتیک درآید.
به بیان ساده: همانطور که شوروی فروپاشید، دست روسیه هم از ایران کوتاه شده؛ حالا نوبت ماست که با اتحاد ملی، کشور را به جایگاه واقعیاش برسانیم: ایران آزاد، مدرن و دموکراتیک.
سه محور امیدبخش برای تغییر
۱. فشار آمریکا بر اروپا بهخاطر جنگ اوکراین: اروپا دیگر آزادی عمل سابق برای معامله با جمهوری اسلامی را ندارد.
۲. بازتعریف قدرت در خاورمیانه: آمریکا همراه با اسرائیل و عربستان نفوذ بیشتری یافته و شکاف قدیمی با اروپا به نفع ایران پر شده است.
۳. بلوغ سیاسی مردم و محوریت شاهزاده رضا پهلوی: جامعهی ایران دیگر فریب ۵۷ را تکرار نخواهد کرد. تنها امید عبور از جمهوری اسلامی، اتحاد ملی و تکیه بر چهرهای است که دههها در کنار مردم ایستاده: شاهزاده رضا پهلوی.
به امید پیروزی
پاینده باد ایران
منصور
#اتحادملی
#همکاری_ملی
#شاهزاده_رضا_پهلوی