1985
زیر امضای تمام شعرهایم مینویسم" دل❤ نوشت تابدانند "عشق را باید فقط با دل❤ نوشت" "رزگار_موکریان" کانال اصلی ما👈 @Delaviz_20
ز باد و بوی توست امروز در باغ
درختان جمله رقاص و سرانداز
چو شاخ لاغری افزون کند رقص
تو میوه سوی شاخ لاغر انداز
چو آمد خار گل را اسپری بخش
چو خصم آمد به سوسن خنجر انداز
#مـولانـا
مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
راهی بزن، که ره بزند عقل و هوش را
ابریشمی بساز و ازین حلقه پنبه کن
نقل حضور صوفی پشمینه پوش را
جامی بیار، ساقی، از آن بادهای خام
وز عکس او بسوز من نیم جوش را
#اوحدی
بوسه ات دل ميبرد جان ميدهد
هرچه ميخواهد دلم آن ميدهد
مست از اين لبها منم ساقي تويي
آنكه فاني را كند باقي تويي
زنده ميسازد مرا لب نيست اين
عمر من يا زندگاني چيست اين؟
#مهدی_سهیلی
لبش بوسید و گفت این انگبین است
نشان دادش که جای بوسه این است
نخستین پیک بود آن شکرین جام
که از خسرو به شیرین برد پیغام
اگر چه کرد صد جام دگر نوش
نشد جان نخستینش فراموش
#نـظامی
سر زلفت به گیسو باز بندم
گهی گریم ز عشقت گاه خندم
چنان بندم به دل نقش نگینت
که بر دستت نداند آستینت
در آغوش آنچنان گیرم تنت را
که نبود آگهی پیراهنت را
#نـظامی
در دلم مهر تو بهر دگری جا گذاشت
در سرم آتش سودای تو سودا نگذاشت
با فسون سخنت دعوی اعجاز مسیح
بود حرفی لبت آن هم به مسیحا نگذاشت
آب یا رب ز که گیرد پس ازین ابر بهار
رشک چشم تر من، آب به دریا نگذاشت
#صفی_علیشاه
غمخوار من به خانهی غمها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها خوش آمدی
بین جماعتی که مرا سنگ میزنند
میبینمت برای تماشا خوش آمدی
راه نجات از شب ،گیسوی دوست نیست
ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی
#فاضل_نظری
بیا که پرده اسرار پاره شد امشب
چه رازهای نهان آشکاره شد امشب
میانه دل و دلدار رشته محکم شد
اگر چه خرقه و دستار پاره شد امشب
برای تجربها عمر خضر کافی نیست
که احتیاج بعمر دوباره شد امشب
#آشفته_شیرازی
شبیه روزهای سـرد بـرفی
بلا روی بلا می بارد این عشق
به قول شیخ شهر آشوب شیراز
شراب خون فشانی دارد این عشق
حذر کن از مسیر عشق و مستی
که در دل زخمها می کارد این عشق
#سالار_زندی
در شاهراه عشق ز افتادگی مترس
کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است
از قاصدان شنیدن پیغام دوستان
گل را به دست دیگری از باغ چیدن است
نومیدیی که مژدهٔ امید میدهد
از روی ناز نامهٔ عاشق دریدن است
#صائب_تبریزی
شبی خواهم به بالینت شوم شمع
تو در خواب خوش و من در گدازش
دلم افتاد در چوگان زلفش
به بازی گوی دیوانه مسازش
جفاها می کنی بر من، مکن شرم
که شد شرمنده، خسرو زان نوازش
#امیرخسرو_دهلوی
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند...
#هوشنگ_ابتهاج
چو پا واپس کَشَد یک روز از دوست
خطر باشد که عُمری دست خاید
به هر حالی که باشی پیش او باش
که از نزدیکْ بودن مِهر زاید
جدایی را چرا میآزمایی؟
کسی مَر زَهر را چون آزماید؟
#غزل_مولانا
رقصیدن سرو و حالت گل
بی صوت هزار خوش نباشد
با یار شکرلب گل اندام
بی بوس و کنار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد
#حافظ
دست با او در کمر خواهیم کرد
خویشتن را معتبر خواهیم کرد
بوسه ای بر لعل او خواهیم زد
این دهن را پر گهر خواهیم کرد
قصهٔ شیرین به خسرو می بریم
لاجرم وصف شکر خواهیم کرد
#شاه_نعمتالله_ولی
سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
نقاب شب ز رخ آفتاب برخیزد
ز باد صبح که بر اوج آسمان گذرد
ز روی شاهد مشرق نقاب برخیزد
خوش آن کسی که نشیند به باده وقت سحر
نماز خفتن مست و خراب برخیزد
#امیرخسرو_دهلوی
باغبان مژده ی گل می شنوم از چمنت
قاصدک کو که سلامی برساند ز منت؟
وقت آن است که با نغمه ی مرغان سحر
پر و بالی بگشایی به هوای وطنت
خون دل خوردن و دلتنگ نشستن تا چند؟
دیگر ای غنچه برون آر سر از پیرهنت
#هوشنگ_ابتهاج
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خوردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
#قیصر_امین_پور
به رنگ و بوی جهانی نه بلکه بهتر از آنی
به حکم آنکه جهان پیر گشته و تو جوانی
ستارهای نه مهی نه فرشتهای نه گلی نه
که هرچه گویمت آنی چو بنگرم به از آنی
که گفت راحت روحی نه راحتی که بلایی
که گفت جوشن جانی نه جوشنی که سنانی
#قـاآنی
می شود پردهٔ چشمم پر کاهی گاهی
دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی
وادی عشق بسی دور و درازست ولی
طی شود جادهٔ صد ساله به آهی گاهی
در طلب کوش و مده دامن امید زدست
دولتی هست که یابی سر راهی گاهی
#اقبال_لاهوری
وقت آنست که از خانه به بازار شویم
خرقه و سبحه فروشیم و بخمّار شویم
قدحی باده بنوشیم چه هوشیار، چه مست
همچنان از در خمّار به گلزار شویم
صبحگاهان بنشانیم ز سر رنج خمار
بعیادت بسر نرگس بیمار شویم
#شاطرعباس_صبوحی
تو به یک خواری گریزانی ز عشق
تو به جز نامی چه میدانی ز عشق
عشق را صد ناز و استکبار هست
عشق با صد ناز میآید به دست
عشق چون وافیست وافی میخرد
در حریف بیوفا میننگرد...
#مـولانـا
آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش
آفرین گفته و دشنام شنوده است منم
آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی
و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم
ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشک
آن که چون آه به دنبال تو بوده است منم
#رهی_معیرى
چه احساس قشنگی دارد این عشق
چو باران بر دلم می بارد ایـن عشق
به طوفان بـلا گر پا نهد دل
دمی تنها مرا نگذارد این عشق
ولی گر جان دهم در پای مهرش
مرا بی وقفه می آزارد این عشق...
#سالار_زندی
خواب شبم ربودهای مونس من تو بودهای
درد توام نمودهای غیر تو نیست سود من
جان من و جهان من زهره آسمان من
آتش تو نشان من در دل همچو عود من
جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
هیچ نبود در میان گفت من و شنود من
#مـولانـا
دیشب، ای بهتر ز گل! در عالم خوابم شکفتی
شاخ نیلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی
ای گل وصل از تو عطرآگین نشد آغوش گرمم
گر چه بشکفتی ولی در عالم خوابم شکفتی
بر لبش، ای بوسهٔ شیرین تر از جان! غنچه کردی
گل شدی، بر سینهٔ هم رنگ سیمابم شکفتی
#سیمین_بهبهانی
آتشینخو دلبری دارم که عالم زار او است
سرو خاکستر نشین با جلوه رفتار او است
شام عاشق مجمر گیسوی عنبربار او است
صبح صادق غنچه نشکفته گلزار او است
نیستم آگه ز سوز لاله در این گلستان
اینقدر دانم که داغ از شعله دیدار او است
#قصاب_کاشانی
به نام آنکه ما را نام بخشید
زبان را در فصاحت کام بخشید
به نور خود بر افروزندهٔ دل
به نار بیدلی سوزندهٔ دل
سر هر نامهای از نام او خوش
جهان جان ز عکس جام او هوش
#اوحدی
صد دهل میزنند در دل ما
بانگ آن بشنویم ما فردا
مرگ ما شادی و ملاقاتست
گر تو را ماتمست رو زین جا
تو وفا را مجو در این زندان
که در این جا وفا نکرد وفا
#مولانا
شعری است چشمت شعرشورانگیز نیمایی
چون شعر حافظ وار من در اوج گیرایی
یک باغ گُل در آب و رنگِ عارضت داری
باغ گلی در فصل رنگین شکوفایی
و آن طرّهٔ چتری زده بر رویِ پیشانی
یک خرمن گل خرمن گل های صحرایی
#حسین_منزوی