osho0 | Unsorted

Telegram-канал osho0 - 🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

89

Subscribe to a channel

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

فقیر و غنی، جاهل و دانش‌آلوده، مشهور و گمنام، همگی در یک قایق قرار دارند. چه دو دلار از خدا بخواهی یا پنجاه‌هزار دلار، هیچ فرقی ندارد. با خواسته‌ای نزد خداوند رفتن یعنی اینکه ابداً نزد او نرفته‌ای، زیرا تنها پل «بی‌خواهشی» است که سبب دیدار می‌شود.
داشتن خواسته فقط ایجاد دیواری است بین تو و آن تمامیت.
لحظه‌ای که چیزی را می‌خواهی، در واقع می‌گویی: ”من از آن تمامیت خردمندتر هستم.” می‌گویی: “تو نمی‌دانی چه باید کرد و من آمده‌ام به تو توصیه کنم!” تو به آن تمامیت می‌گویی: “اوضاع اینگونه که هست درست نیست: باید طبق میل من باشد!”
نیایش، درست عکسِ خواسته است.
نیایش یعنی: “اوضاع اینگونه که هست مطلقاً کامل است، باید همینگونه باشد. بنابراین من چیزی جز یک شکرگزاری عمیق ندارم.” نیایش واقعی تعظیم در برابر جهانِ هستی است با یک سپاسگزاری عظیم؛ زیرا هرآنچه که هست، همانطور که هست، در کامل‌ترین وضعیت ممکن هست
یک قلب شاکر می‌داند که کائنات در هر لحظه کامل است: از کامل به کامل‌تر حرکت می‌کند. دنیا از نقص به کمال حرکت نمی‌کند؛ این را به خاطر بسپار: دنیا از کامل به کامل‌تر حرکت می‌کند. این ادراک یک قلب نیایشگر است. ولی ما پر از خواسته‌ها هستیم.
تمام بوداها (روشن‌ضمیران) کوشش کرده‌اند تا شما را از ذهن‌هایتان بیرون بکشند.

#اشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

تمام این چیزها که اتفاق میفتند، تمام این فرم‌ها که زندگی به خودش می‌گیرد، تمامشان دارای ماهیتی زودگذر هستند. تمام آن‌ها فانی‌اند. اشیاء، بدن‌ها، رویدادها، موقعیت‌ها، افکار، عواطف، امیال، آرزوها و جاه‌طلبی‌ها، ترس‌ها و اندوه‌ها. آن‌ها می‌آیند و بعد وانمود می‌کنند که بسیار مهم هستند و قبل از اینکه بفهمید چه اتفاقی افتاده از بین می‌روند، آن‌ها در همان نیستی‌ای که از همان‌جا آمده بودند محو می‌شوند.
آیا آن‌ها اصلاً واقعی بودند؟
آیا چیزی بیشتر از یک رؤیا بودند؟ رؤیای فرم‌ها.
هنگامی‌که صبح از خواب بیدار می‌شویم، رؤیایی که شب گذشته خوابش را می‌دیدیم محو می‌شود و بعد با خودمان میگوییم: "آه آن فقط یک خواب بود. آن واقعی نبود."
اما چیزی در خواب باید واقعی می‌بود، چون در غیر این صورت نمی‌توانست وجود داشته باشد.
وقتی مرگ نزدیک می‌شود ممکن است به زندگی‌مان نگاه کنیم و بعد با تعجب از خودمان بپرسیم آیا آن‌هم فقط یک خواب و رؤیا نبود؟ حتی همین حالا هم وقتی شما به تعطیلات سال گذشته یا ماجرایی که دیروز داشتید نگاه می‌کنید آن‌هم چیزی شبیه خواب شب گذشته است.
رؤیایی وجود دارد و یک رؤیابینِ رؤیا.
رؤیا یک نمایش زودگذر از فرم‌ها است. رویا همین دنیاست، دنیایی که واقعیتی نسبی دارد و نه واقعیتی اصیل. یک رؤیابین نیز وجود دارد یعنی همان حقیقت مطلقی که در آن این فرم‌ها می‌آیند و می‌روند.
رؤیابین این "شخص" نیست. شخص خودش بخشی از رؤیاست. رؤیابین همان پس‌زمینه‌ای است که رؤیا در آن پدیدار می‌شود، همان‌که رؤیا را ممکن می‌سازد. رؤیابین همان مطلقی است که در پسِ آنچه نسبی است وجود دارد، همان بی‌زمانی است که در پشت زمان است، همان آگاهی‌ای است که هم در درون فرم و هم در پس آن وجود دارد. رؤیابین همان آگاهی است. تو همان آگاهی هستی.

#اکهارت تُله

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

فرض کن ماشینتو بیرون پارک کردی و بعد یک نفر میگه:
"ی ماشین آبی اون بیرون چراغش روشنه"
و بعد تو میگی:
"اوه مالِ منه"
و نمیگی اون من هستم.
-ما درست به همین ترتیب میتونیم بگیم این بدنِ منه اما این من نیستم؛ چون من اینجا هستم و این بدن رو درک و مشاهده میکنم.
-من به دستام نگاه می‌کنم اما دستام نمیتونند به من نگاه کنند.
دقت کنید، دستِ من و نه من.
-قبلاً بینایی من خیلی خوب بود و می‌تونستم از فاصله چند متری پلاک ماشینها رو بخونم اما الان شما رو هم به ‌زور می‌بینم.
دقت کنید بیناییِ من و نه من.
-قبلاً باورهای مختلفی داشتم اما الان اون باورها رو رها کردم،
دقت کنید باورهایِ من و نه خود من.
-قبلاً حافظه خیلی خوبی داشتم اما الان به‌زور یادم میاد چند روز پیش چه اتفاقی افتاده بود.
دقت کنید حافظه‌ی من و نه خود من.
-یک رابطه از بین میره و بعد شما میگید: زندگی‌ام از بین رفت، بدون همسر، بدون زندگی.
زندگی من و نه خود من.
حالا اگه تمام این چیزهایی که میگید متعلق به شما هستند اما خود شما نیستند رو کنار بگذارید...... همه‌ی این چیزها نسبت به چیزی که شما هستید دومین به نظر می‌رسند درحالی‌که آن خویش حقیقی، اولیه و اصلی است."
#موجی

*من افکارم، حواسم، عواطفم، باورهایم، جنسیتم، گذشته ام، خاطراتم، روابطم و نقشهایم نیستم. من از تمام اینها آگاهم اما خودم اینها نیستم، اگر از تمام این دومی ها، یعنی تمام چیزهایی که از آنها آگاهم خالی شوم.....
آنگاه چه چیز باقی میماند؟
تمام چیزهایی که از آنها آگاهم بطور مدام در حال تغیرند این چه چیزی است که از تغییر آنها آگاه است؟
من چیستم؟

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

بگذارید روح موجب حرکت شما شود، نه نفس
بگذارید قلب شما را به پیش براند، نه ذهن

خود را تسلیم تمامیت کنید.
خود را ابزاری در دستان کل هستی قرار دهید.
اجازه دهید خدا اختیار شما را به دست بگیرد‌.
شما فقط خالی و تسلیم باشید و خود را در حالتی از رهایی و آسودگی قرار دهید.
بگذارید "او" قلب شما را برانگیخته و هدایت کند.
پس از آن همه چیز زیبا خواهد شد‌ و هر اتفاقی که روی دهد، نیکو و پسندیده خواهد بود. و هیچ چیز غلطی امکان ندارد که اتفاق بیفتد.

هر چیزی که از نفس برآید غلط است‌.
هر آنچه که نفس انجام دهد، حتی اگر ظاهراً کارهای پسندیده و معنوی باشد، تو را به سوی جهنم و رنج و بدبختی سوق می‌‌دهد.

نفس خود را رها کن.
و بگذار هستی تو را به تصرف خود درآورد.
به طور خصوصی و به میل خود زندگی نکن.
بگذار خدا از طریق تو زندگی کند.
و سپس همه چیز روبراه خواهد شد.
هر کاری که از طریق خداوند انجام شود خوب است.

اشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

من کاملاً بی‌مصرف شده‌ام. حالا در مورد #وضعیت‌مالی خود چه باید بکنم؟
آیا باید فقط به هزینه‌ی دیگران زندگی کنم؟

پاسخ:
اگر واقعاً بی‌مصرف useless شده‌ای، به‌دست آورده‌ای؛ اینک هیچ چیز برای دستیابی وجود ندارد. و اگر واقعاً بی‌مصرف شده‌باشی، به وضعیت مالی خودت اهمیتی نخواهی داد. هرگاه فردی واقعاً بی‌مصرف شود، آن کُل از او مراقبت خواهد کرد. چیزی از دنیای مصرفی هنوز باید در #ذهن تو چسبیده باشد؛ برای همین این پرسش پیش آمده. اگر واقعاً بی‌مصرف گشته باشی، نگران آن نخواهی بود: اینکه آیا در لحظه‌ی بعدی زنده خواهی بود یا نه، نمی‌تواند برایت نگرانی‌آور باشد ــ ‌اگر که واقعاً بی‌مصرف شده باشی.
چرا اهمیت می‌دهی؟ اگر آن کُل برای بازی قایم‌باشک خودش به تو نیازی داشته باشد، ترتیبش را خواهد داد. برای همین است که #مسیح پیوسته به مریدانش می‌گوید، ”به سوسن‌های صحرایی نگاه کنید؛ آن‌ها رنجی نمی‌کشند، نگران فردا نیستند ــ و آن‌ها در شکوهشان از شاه سلیمان زیباتر هستند.“ او پیوسته می‌گوید، ”فکر فردا را نکن.“
زمانی که واقعاً بی‌مصرف باشی، تسلیم الوهیت می‌شوی؛ و اگر #تسلیم شده باشی، نخواهی پرسید:
آیا باید فقط به هزینه‌ی دیگران زندگی کنم؟
آنوقت آن دیگری کیست؟ آنگاه هیچکس یک ”دیگری“ نخواهد بود. آنوقت جیبِ تو، جیبِ دیگران است و جیبِ دیگران، جیب تو. ”دیگری“ به سبب #نفس تو وجود دارد ــ چون ”من“ وجود دارم، به این دلیل آن ”دیگری“ وجود دارد. اگر ”من“ وجود نداشته باشم، آنگاه ”دیگری“ کیست؟

من سال‌هاست که به هزینه‌ی دیگران زندگی می‌کنم؛ و حتی از آنان تشکر هم نمی‌کنم. زیرا فایده‌ی تشکر از خود چیست؟ به‌نظر احمقانه می‌رسد. من اینگونه لذت می‌برم و اگر آن کُل اراده کند که من اینجا باشم، اینجا خواهم بود. اگر او مرا اراده نکند، که ابداً نیازی به من نیست، مرا دور خواهد برد. این نگرانی او است. و اگر او بخواهد که من اینجا باشم، در ذهن کسی این فکر را خواهد گذاشت که چیزی به من هدیه donate بدهد. این تصمیم اوست. و اگر کسی چیزی به من ببخشد، آن کُل باید تشکر کند. چرا من باید تشکر کنم؟ من این وسط نمی‌آیم. من هرگز از کسی تشکر نکرده‌ام، زیرا این کار به‌نظر احمقانه می‌رسد.

من به انجام هرکاری که از آن لذت می‌برم ادامه می‌دهم. اگر دیگران از این کارها منتفع می‌شوند، نیازی نیست که دِینی احساس کنند. این پیشه‌ی job من است. من پیوسته با شما سخن می‌گویم: این شغل من است. نه اینکه من سعی دارم به شما کمک کنم. من به نوعی نیاز شما را برآورده می‌سازم؛ شما نیاز مرا برآورده می‌سازید. تمام است. نیازی به صحبت در این مورد نیست که چه کسی باید از چه کسی سپاسگزار باشد.
جهان‌هستی یک واحد تمام است.

احساس اینکه دیگری وجود دارد به این سبب است که تو وجود داری. اگر تو ناپدید شوی، دیگر ناپدید می‌شود.
و سپس، لحظه‌ی بعدی چیزی نیست که نگران آن باشی. همین لحظه کافی است. این لحظه برای خودش کفایت می‌کند. اشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

حکمت تسلیم


کیفیت آگاهی شما در این لحظه
عامل اصلی تعیین کننده آینده شماست
و مهم ترین گامی که می توانید در راه دگرگونی های مثبت بردارید،
آن است که تسلیم شوید.
هر اقدام دیگری فرعی خواهد بود.
هیچ عمل کرد واقعا مثبتی نمی تواند
از حالت تسلیم نشده آگاهی برخیزد.
تسلیم برای برخی از افراد بار منفی شکست، کناره گیری، پاسخ ندادن به مبارزه های زندگی، رخوت
و مانند این ها را به همراه دارد.
اما تسلیم حقیقی کاملا با این مفاهیم متفاوت است
و به آن معنا نیست که با بی تفاوتی همه شرایط را تحمل کنید
و هیچ اقدامی انجام ندهید
و نیز به این معنا نیست
که از برنامه ریزی و عملکرد مثبت
دست بردارید.

تسليم، حکمت ساده و در عین حال والای انعطاف پذیر بودن
در برابر جریان زندگی
و مقاومت نکردن در برابر آن است.
تنها مکانی که می توانید
جریان زندگی را تجربه کنید حال است،
پس تسلیم شدن به مفهوم پذیرفتن بی قید و شرط و کامل لحظه حاضر است
تسلیم، به معنای فروریختن مقاومت درونی
در برابر وضعیت موجود است
مقاومت درونی یعنی« نه» گفتن به وضعیت موجود
از طریق داوری های ذهنی و عواطف منفی۔ این امر به ویژه در مواردی که «امور مطابق میل فرد نیستند» تشدید می شود
و نشانگر آن است که بین تقاضاها یا انتظارهای خشک و انعطاف ناپذیر ذهن
با وضعیت موجود فاصله افتاده است.
این شکاف موجب درد است
اگر سنی از شما گذشته باشد،
می دانید که بارها« امور بر وفق مراد نیستند».
اگر خواستار آن هستید که درد و اندوه را از زندگی خود حذف کنید،
درست در همین اوقات باید به تمرین تسلیم بپردازید.
پذیرش وضعیت موجود،
بی درنگ شما را از یکی دانستن خود با ذهن رها
و در نتیجه دوباره به وجود متصل می کند،
مقاومت، ناشی از ذهن است.
تسلیم یک پدیده کاملا درونی ست،
اما به آن مفهوم نیست که در سطح بیرونی نمی توانید عمل کنید
و شرایط را دگرگون نمایید.
در واقع لازم نیست در حالت تسليم كل موقعیت را بپذیرید،
فقط کافی ست که آن ذره کوچکی را که حال نام دارد، پذیرا شوید.
برای نمونه اگر جایی در گل گیر کنید،
نمی گویید: «چه عالی! به در گل ماندن تسلیم هستم.» کناره گیری کردن به مفهوم تسلیم نیست.


#اکهارت_تله
📚تمرین نیروی حال

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

هنگامی که به طور کامل حضور دارید، اگر افرادی که در اطراف‌تان هستند رفتاری ناآگاهانه از خود نشان دهند، دیگر نیازی نمی‌بینید که واکنش نشان دهید و در نتیجه آن رفتار را حقیقی نمی‌انگارید.

آرامش شماچنان گسترده و عمیق است که ناآرامی‌ها را در خود حل می‌کند؛ گویی هیچگاه وجود نداشته‌اند. این حالت حلقه‌ی كارما کنش و واکنش را از بین می‌برد.

در این صورت حیوانات، درختان و گل‌ها آرامش شما را احساس می‌کنند و به آن پاسخ می‌دهند.

شما از طریق "بودن"، از طریق نمایش آرامشِ خدا، آموزش می‌دهید. شما "نور جهان" که ناشی از آگاهی ناب است، می‌شوید؛ و به این ترتیب به رنج‌های علت و معلولی پایان می‌دهید. شما ناآگاهی را از جهان می‌زدائید.

اکهارت تله

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

رابرت: یک قدرت مرموز وجود دارد، که شما را برای چیزی شبیه به این آماده کرده است

شما را به اینجا (ساتسانگ) آورد و یک قدرت مرموز وجود دارد که باعث شد من اینطور ظاهر شوم.

شاگرد: بنابراین این همان قدرت است که ما را به هم نزدیک کرده.

(رابرت: دقیقاً.)
شاگرد:به همین دلیل است که می گویند: "وقتی آماده شدی استاد می آید."

رابرت: بله. ما خود را برای این مسیر از مدت ها قبل در زندگی های گذشته در هر کاری که انجام داده ایم و اینجا هستیم آماده کرده ایم.

رابرت_آدامز

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

درست است که تنها فرد ناهشیار (فردی که نسبت به حضور و بودن خویش ناهشیار است) تلاش می‌کند از دیگران بهره‌کشی و از آن‌ها سواستفاده کند، اما به همان اندازه هم این حقیقت دارد که تنها یک فرد ناهشیار می‌تواند مورد بهره‌کشی و سواستفاده قرار گیرد. اگر با رفتار ناهشیارانه‌ی دیگری مبارزه کنی یا در برابرش مقاومت کنی خودت نیز ناهشیار می‌شوی. اما تسلیم به معنای این نیست که به دیگران اجازه می‌دهی از تو سواستفاده کنند. ابداً چنین نیست. کاملاً امکان‌پذیر است که قاطعانه و به روشنی به دیگری نه بگویی یا از وضعیتی فاصله بگیری و در همان حال کاملاً در حالت عدم‌مقاومت درونی باشی.
~اکهارت تله

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

خواستن رنج تولید میکند

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

ذهن میتواند هر کاری را انجام دهد به همین دلیل است که من مدام به شما میگویم که سعی نکنید شرایط را تغییر دهید.زیرا شرایط به شرایط دیگری تغییر میکند از شر ذهن خلاص شوید و شرایط هرگز بر نمیگردد ذهن را رها کن نه شرایط را. مستقیما به علت که ذهن، نفس است بروید. اشو

💥نسبت به هر آنچه به ذهنت میاید واکنش نشان نده تنها نگاه کن و لبخند بزن

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

فقط هستی می‌تواند به ما امنیت ببخشد.
پول، قدرت، جاه و مقام، خانواده، دوستان و حتی خود زندگی، هیچ‌کدام امنیت‌بخش نیستند.

همه جا را ناامنی فرا گرفته است.
فقط در یک جا امنیت وجود دارد؛
و آن‌جا نه در بیرون،
بلکه در هسته‌ی وجودی ماست.
آنجا جایی است که خدا در آن ساکن است.
خانه‌ی خداست...

خدا در دل وجود توست.
و شناخت خدای درون،
فراتر رفتن از همه‌ی امنیت‌هاست.

آنگاه همه چیز امن و امان می‌شود.
اضطراب و دلواپسی خودبه‌خود ناپدید می‌شود،
و شادمانی به پا می‌خیزد.
آن شادمانی، ژرف‌ترین تمایل درونی وجود توست.


اوشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

نیروانا هرگز نمی تواند یک هدف باشد.
وقتی که هیچ هدفی ندارید، نیروانا به سوی شما می آید.
شما هرگز به سوی نیروانا نمی روید.
وقتی که شما به هیچ جایی نمی روید
نیروانا به سوی شما می آید
یا اگر می خواهید از زبان فدائی ها استفاده کنید،
می توانید کلمه خدا را به کار ببرید:
شما به سمت خدا نمی روید، هرگز کسی نمی تواند به سوی خدا برود. به کجا خواهید رفت؟
او یا در همه جاست یا هیچ جا
به کجا خواهید رفت؟
شما نمی توانید از خدا یک #موضوع بسازید.
شما نمی توانید از آرزویتان یک پیکان بسازید که به سمت هدفی بنام خدا حرکت کند.
یا خدا در همه جاست، که نمی توانید آنرا یک هدف بسازید
یا در هیچ جاست که در این صورت هم نمی توانید آنرا یک هدف بسازید.

هیچ کسی هرگز به خدا نرسیده است.
وقتی همه رسیدن ها را رها می کنید،
وقتی همه چرندیاتِ دستیابی را رها می کنید، ناگهان خدا به سوی شما می آید.

و وقتی او بیاید، از همه جا و از همه طرف می آید.
او به سادگی از هر رشته از وجودتان وارد شما می شود.
شما هرگز به او نمی رسید
همیشه او به سوی شما می آید.

#اشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

«اکهارت تله - تسلیم آنچه که هست باش» را در YouTube تماشا کنید
https://youtu.be/HLmto2YLGUk

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

«اکهارت تله - چطور انسان خلاقی باشیم» را در YouTube تماشا کنید
https://youtu.be/5eX9X78hjrE

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

با افزايش ميزان حضور
از زمانِ روانى خلاص شويد.

آيا همواره در تلاش هستيد تا
به جايى غير از آنجا كه هستيد، برسيد؟

آيا بيشتر كارهاى شما
فقط وسيله‌اى در راه مقصود است؟

آيا خشنودىِ خاطر
هميشه دو - سه قدم آن سو‌تر
يا محدود به لذت‌هاى كوتاهى نظير روابط، غذا و هيجان‌هاى كاذب گوناگون است؟

آيا همواره بر شدن،
رسيدن،
دست يابى
يا دويدن از پىِ هيجان و لذتى تازه
متمركز هستيد؟

آيا معتقد هستيد كه
با به دست آوردن چيزهاى بيشتر،
راضى‌تر، بهتر و از نظرِ روانى
كامل‌تر مى‌شويد؟

آيا به انتظار يك زن يا مرد نشسته‌ايد
تا به زندگى شما معنا ببخشد؟
  
در اين صورت
شما گرفتار زمان روانى هستيد.

در حالت عادىِ
"خود را ذهن انگاشتن"
كه در واقع ناآگاهى‌ست،
توان و نيروى خلاقِ نامحدودى
كه در "حال" نهفته است،
به كلى توسط زمانِ روانى
پوشيده مى‌شود.

در اين حالت،
زندگى شما شور و شوق،
تازگى و حس شگفتىِ خود را
از دست مى‌دهد.

الگوهاى قديمىِ :
افكار،
عواطف،
رفتار،
واكنش و
آرزو پيوسته تكرار مى‌شوند.

فيلمنامه‌اى در ذهن
جريان مى‌يابد
كه به نوعى به شما هويت مى‌بخشد،
اما حقيقتِ "حال" را مخدوش مى‌كند
و مى‌پوشاند.

آنگاه ذهن،
خود را مجذوبِ آينده مى‌كند
تا بتواند
از "اكنونِ" ناخوشايند بگريزد.

آنچه به عنوان آينده درك مى‌كنيد،
يك بخش درونى و
جدايى ناپذير از آگاهى كنونى شماست.

اگر ذهن شما
بار سنگينِ گذشته را با خود حمل مى‌كند،
باز هم همان وضعيت پيشين را
تجربه خواهيد كرد.

گذشته
از طريق كنار زدنِ لحظه‌ى حاضر،
خود را زنده نگه مى‌دارد.

كيفيت آگاهى شما در اين لحظه،
آينده‌ى شما را شكل مى‌دهد
كه طبيعتاً
فقط به صورتِ "حال" قابل تجربه است.

اما چه موردى
كيفيت آگاهى‌تان را معين مى‌كند؟

ميزانِ حضورِ شما.

پس تنها مكانى كه
امكان دگرگونىِ حقيقى وجود دارد
و گذشته را مى‌توان در آن محو كرد،
"حال" است.

اکهارت تله

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

فکرِ داشتن یک زندگی پایدار در این ساحل، ساحل زمان، احمقانه است. اگر قدری هوشمند باشی اگر قدری آگاه باشی و بتوانی ببینی که در اطرافت چه میگذرد.... تو روزی اینجا نبودی و روزی دیگر اینجا نخواهی
بود.....

چگونه میتوانی در اینجا خانه ای بسازی؟ میتوانی در اینجا اقامت کنی، مانند کسی که شبی را در کارونسرا اقامت دارد، وقتی صبح شود، باید بروی.

آری...، میتوانی در اینجا خیمه ای برپا کنی ولی نمیتوانی یک خانه بسازی. میتوانی پناهگاهی داشته باشی ولی نباید به آن وابسته شوی.
نباید آن را "مال من" بخوانی. لحظه ای که هر چیزی را “مال من" بخوانی، در حماقت سقوط کرده ای.


اوشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

هر خواهشی به #رنج می‌انجامد، چه برآورده شود و چه نشود
اگر برآورده شود، زودتر به رنج ختم می‌شود و اگر برآورده نشود، زمان می‌برد؛
ولی هرگونه خواسته‌ای به رنج و مصیبت منتهی می‌گردد
از تمام ‌این روند هشیار شو و با آن حركت كن.

عجله‌ای دركار نیست، زیرا با عجله هیچ كاری نمی‌توان انجام داد،
و رشد روحانی با شتاب كردن ممكن نیست
آهسته حركت كن، با شكیبایی
هر خواهشی را تماشا كن و آنوقت مشاهده كن كه چگونه هر خواسته‌ای دروازه‌ای به دوزخ می‌گردد
اگر #نظاره‌گر باشی، دیر یا زود پی خواهی برد كه: خواستن یعنی دوزخ لحظه‌ای كه‌ این ادراك روی بدهد، خواسته‌ای وجود نخواهد داشت. ناگهان خواسته‌ها از بین خواهند رفت و تو در وضعیت #بی‌خواهشی خواهی بود.

ذهن تو همیشه در آینده حركت می‌كند. این حركت ذهن در آینده، یعنی:#خواسته

خواسته به موضوع آن ربطی ندارد چه طالب سكس باشی و چه طالب مراقبه، تفاوتی ندارد. نكته‌ی اصلی #خواستن است ـــ ‌اینكه تو می‌خواهی
خواسته یعنی كه تو در ‌اینجا نیستی. یعنی كه تو در لحظه‌ی واقعی حضور نداری، و #لحظه‌ی_حال، تنها دروازه‌ی ورود به #جهان‌هستی است
گذشته و آینده دروازه نیستند، بلكه دیوار هستند.
اشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

:
در مورد کارهایی که انجام می‌دهید نگران نباشید، بدنبال انجام‌ کارهای بزرگ و مهم نباشید. برعکس هرکاری انجام می دهید آنقدر آن کار را از صمیم قلب و با عشق انجام دهید که همان کار، هر چقدر هم ناچیز باشد و به چشم نیاید به سعادت و خوشی تبدیل شود.

پس به کارهای بزرگ فکر نکنید.
خودتان را با این افکار دیوانه نکنید.
چیزی به نام بزرگ یا کوچک وجود ندارد.
فکر نکنید که باید کارهای بزرگ انجام دهید. مثلاً موسیقی عالی بنوازید.
نقاشی های عالی بکشید.
که باید یک پیکاسو یا ون گوگ یا چیز دیگری شوید. یا یک نویسنده بزرگ
یک شکسپیر شوید ...

من به شما میگویم
هیچ چیزِ بزرگی وجود ندارد
هیچ چیزِ کوچکی هم وجود ندارد.
آری ... انسانهای بزرگ
و انسانهای کوچک وجود دارند.
اما هیچ چیزی بزرگ و کوچک نیست.
و انسان بزرگ کسی نیست که کارهای به ظاهر بزرگ انجام میدهد.
بلکه کسی است که:
عظمت و بزرگی خودش را  به هر کار کوچکی که انجام می دهد وارد می کند. 
در بزرگ مَنِشی میخورد
در بزرگی و وقار راه می رود
و به خوبی می خوابد.
او کیفیت عظمت را به هر اتفاق معمولی زندگی اش وارد می کند.

و عظمت چیست؟
طبیعی بودن ...
هیچ چیز با عظمت تر از طبیعی و معمولی بودن نیست. این معمولی بودن است که از تو یک امپراطور میسازد.
مثل یک امپراطور بخور.
مثل یک‌ امپراتور زندگی کن.
این به کیفیت غذا بستگی ندارد.
به اینکه ثروتمند هستی یا نه ربطی ندارد.
به آنکس که غذا میخورد بستگی دارد.
حتی با نان و نمک شما می توانید یک امپراطور باشید.
اگر بدانید چگونه بدون نگرانی زندگی کنید و چگونه بزرگی خودتان را وارد امور کنید.

در چنین سطح از معرفت است که زندگی شما می تواند تبدیل به یک جشن شود.
در غیر این صورت زندگی تان به یک بیماری و مصیبت طولانی مدت تبدیل می شود که تنها با مرگ به انتهایش میرسد ...

اشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

آن لحظه که از خواب بیدار شوی، تمام بدبختی ها، دردها و رنجها چنان پوچ، بی معنا و مضحک به نظر میرسند که در حیرت میشوی چرا و چگونه این همـه عذاب میکشیدم، در حالی که همه چیز دروغین بود و هیچ چیز واقعیت نداشت، یک خیال و یک رویا بود که جدی گرفته شده بود
از این روست که عارفان، دنیای ما را توهم و خیال میدانند
درد و رنج کشیدن خیالی است و
شادمانی طبیعت راستین ماست
این را به یاد داشته باش و بارها و بارها به یادش بیاور
.

#اشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

زیبایی در سکون حضور

برای هشیار شدن نسبت به زیبایی عظمت و تقدس طبیعت نیاز به حضور دارید. آیا تاکنون در یک شب صاف به آسمان و بی کرانگی فضا نگریسته اید و از سكون مطلق و وسعت باور نکردنی آن به حیرت افتاده اید؟ آیا به صدای جویباری که از کوه به جنگل سرازیر می شود گوش داده اید؟ واقعاً گوش داده اید؟ یا به صدای یک توکای سیاه به هنگام غروب در یک شب آرام تابستانی؟ برای هشیار شدن نسبت به این چیزها ذهن باید آرام بگیرد باید لحظه ای بار مسائل گذشته، آینده و همه دانش خود را زمین بگذارید. در غیر این صورت نگاه می کنید و نمی بینید گوش می دهید و نمی شنوید. در این موارد حضور کامل شما ضروری است.
در ورای زیبایی اشکال بیرونی چیز دیگری وجود دارد.  چیزی که قابل نام گذاری نیست، چیزی وصف ناپذیر، یک مفهوم عمیق درونی و مقدس زیبایی، هر زمان و هر کجا وجود دارد. این ویژگی به طریقی خود را ظاهر می کند اما فقط هنگامی برای شما آشکار می شود که حضور داشته باشید. آیا ممکن است این جوهر بی نام با حضور شما یکی باشد؟ آیا بدون حضور شما آن جوهر وجود می داشت؟ عمیقاً در این باره بیندیشید و خود، پاسخ آن را بیابید.

هنگام مشاهده ذهن، آگاهی خود را از تصاویر ذهنی پس می کشید. در این حالت آگاهی را ناظر یا شاهد می نامیم، به تدریج ناظر، یعنی آگاهی ناب در ورای شکل نیرومند تر می شود و صورت ها ظاهری ذهنی ضعیف تر می گردند. هنگامی که در باره تماشا کردن ذهن سخن می گوییم، رویدادی را شخصی می سازیم که در اصل جایگاهی کیهانی دارد. آگاهی از طریق شما از این خیال باطل که خود را با صورت ظاهر یکی بداند، رها می شود و از شکل کناره می گیرد. این امر نشانه و بخشی از رویدادی ست که اگر بخواهیم در چارچوب زمان درباره آن صحبت کنیم در آینده ای دور واقع می شود و آخر زمان نام دارد.
حضور داشتن در زندگی روزمره به شما یاری می کند تا عمیقاً در خود استوار شوید. در غیر این صورت ذهن که قدرت و جنبش فراوانی دارد شما را همچون یک رودخانه خروشان به دنبال خود می کشاند. حضور داشتن به این معنا است که به طور کامل در بدن خود سکنی گزینید همواره بخشی از توجه خود را به میدان انرژی درون بدن معطوف بدارید یا به عبارت دیگر، بدن را از درون حس کنید. آگاهی به ،بدن شما را به حال پیوند می دهد.

#اکهارت_تله

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

می‌دانم که بعضی از شما می‌گویید "رابرت، اگر می‌توانستم بیدار شوم که این کار را می‌کردم.
چگونه به خودم بستگی دارد؟
البته که آن را می‌خواهم.
می‌خواهم آزاد و رها شوم."
واقعاً؟ واقعاً می‌خواهید؟
حالا بهم بگو همین حالا مهم‌ترین چیز در زندگی شما چیست؟
جواب بدهید، تا بدانید چرا آزاد نشده‌اید.
چیزی هست که به آن چسبیده‌اید، چیزی که آن را رها نمی‌کنید.
خود کلمه آزادی یعنی نچسبیدن به شخصی، مکانی، یا چیزی.
وقتی به شخصی، جایی یا چیزی نچسبیده‌اید، چیزی شما را کنترل نکرده پس کاملاً آزادید.
خب، نمی‌گویم که باید خانواده و شغل خود را رها کنید.
بلکه از نظر ذهنی می‌گویم.
همه‌اش در ذهن تو اتفاق می‌افتد؛ و سپس، در انتها و در آخرین تحلیل، این ذهن هم باید برود؛ و بعد تو آزادی.
اشخاصی که می‌گویید "پس چرا آزاد نیستم؟ چرا هنوز در بندم؟"
از شما می‌پرسم: "آخرین باری که عصبانی شدید کِی بود؟ ... ."
رابرت_آدامز

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

ذهن مانند زمین است آن هر چیزی را پرورش میدهد

هر کس در جای درست خود قرار دارد.همه چیز در کائنات و زندگی شما در جای صحیح خود واقع شده است. هر اتفاقی که برایتان می‌افتد هرآنچه که از میان آن گذر میکنید چه خیر و چه شر کارمایی است که در طول زندگی‌های گذشته بر روی هم انباشته‌اید و تجربه‌ی امروزی و فعلی شما را شکل داده. اگر تمایل به رهایی دارید دیگر به هیچ کنشی واکنش نشان ندهید. به هیچ چیز دیگری در این دنیا واکنش نشان ندهید.شما بی‌اختیار واکنش نشان میدهید. بدون اینکه واکنشی نشان دهید فقط مشاهده کنید. مشاهده کنید، نگاه کنید و همیشه به درون هدایت میشوید. درون بهشت و پناهگاهی است از شر مایا و توهم، از جهالت. خیلی زیباست که میتوانید به درونتان شیرجه زده و خالی بودن را، حقیقت را، واقعیت را لمس کنید.
و بعد از آن حقیقتی که لمس کردید، به دنیای بیرونی شما بدل میشود. چرا که هرچه که امروز در دنیا میبینید در حقیقت همان واقعیت شماست. هر آنچه مشاهده کرده و هرچه که میبینید واقعیت شما و واقعیت شخصی خودتان است. بنابراین سعی در تغییر شرایط نکنید بلکه حقیقت را بشناسید. حقیقت اینست که همه چیز خوب است، همه چیز همانطور که باید خود را آشکار میکند. همانطور که در این وضعیت ساکن میشوید، دنیای بیرونِ شما تغییر میکند.
هر آنچه در دنیا و کائنات وجود دارد در حال تغییر است. سرتاسر ظهور و نمود کائنات ماده‌ا‌ی جامد و سخت نیست. آن انرژی است، انرژی محض است. انرژی به صورت انسان ها، حیوانات، درختان، کوهستان ها، پرنده‌ها درآمده؛ انرژی به شکل کائنات خود را نشان میدهد. امّا این انرژی مطابق با افکار شما شکل میگیرد. این خود شما هستید که انرژی را در قالب شکل‌هایی که تمایل دارید جاری میسازید. شما همیشه تحت سیطره هستید. ذهن بسیار قوی ظاهر میشود و بسیاری از انسان‌های روی زمین را تحت سیطره‌ی‌ خود میگیرد. ذهن افکار را میپذیرد و در نهایت این افکار به واقعیت تبدیل میشوند. افکار همان عینیت ها وتجسمّات . ذهن مانند زمین است، او هر چیزی را پرورش میدهد.
کشاورزی دو نوع بذر دارد. یکی شابیزک(گیاهی سمی) و دیگری بذر ذرت. شابیزیک سمی کشنده است. این بذرها را با افکارتان قیاس کنید و زمین را با ذهنتان. کشاورز هر دو بذر را میکارد. آیا زمین به شابیزک میگوید که " دوست ندارم تو را پرورش دهم چرا که سمی هستی" ؟ خیر. بلکه به همان فراوانی که بذر ذرت را پرورش داده شابیزک را نیز میپروراند و اگر شابیزک ها را خارج نکنید، ریشه هایشان عمیقتر شده و گسترش میابند و گیاه مستحکم‌تر و چند برابر میشود.
اگر در مقام یک کشاورز سهواً شابیزک را کاشته و به یکباره متوجه شوید که چه کرده‌اید، آرزو میکنید که ای کاش ذرت بیشتری کاشته بودم پس بی‌درنگ بیل را برداشته همه‌ی آنها را خارج میکنید. امّا اگر برای ماه ها و سال ها منتظر بمانید ریشه ها مستحکم‌تر شده و همه جا گسترده میشوند. و آن زمان برای خارج کردن این گیاه سمی باید از بولدوزر کمک بگیرید.
در مورد افکار و زندگی نیز همین مصداق وجود دارد. به خودمان اجازه میدهیم تا در مورد شخص یا مکان یا چیزی به شکل خاصی فکر کنیم. این افکار مانند بذر هستند. آنها در ناخودآگاه ما کاشته میشوند و سرانجام دنیای ما به محصولی از ذهن بدل میشود.
بنابراین دنیایی که تجربه میکنیم و هر کدام از ما آن را متفاوت از دیگری تجربه میکنیم، آفریده‌ی ذهنی است که به او اجازه داده‌ شده تا هر چه دوست دارد انجام دهد. آن را متوقف نکرده‌اید بلکه این اجازه را به آن داده‌اید تا هر چه دوست دارد انجام دهد. درنتیجه شما را کاملاً کنترل کرده و دنیای کنونی‌ را به زندگی و دنیای شخصیتان وارد کرده است.
چطور میخواهید از این خارج شوید؟ مجدداً از خودتان بپرسید: «این ذهن برای چه کسی است؟ این تجربه برای کیست؟ این زندگی برای کیست؟» متوجه باشید که این تجربه شما نیستید. شما شخصی با این مشکلات نیستید. شما فردی با این مریضی خاص نیستید. شما فردی با این محدودیت و نواقص نیستید. شما کسی نیستید که رنج میبرید. شما شخصی نیستید که چیزی را تجربه کند. اصلاً شخص نیستید.
کم کم این را متوجه میشوید و شروع به تسلیم تمام وجودتان، تمام باورهایتان، کل زندگیتان و هر چیزی میکنید. هر آنچه هستید و بودید را تسلیم کنید. رهایش کنید و اجازه ندهید تا ذهن دوباره شما را کنترل کند. در واقعیت هیچ ذهنی وجود ندارد، کارمایی در کار نیست، تناسخی وجود ندارد. هیچ کدام از اینها حقیقتاً وجود ندارند. امّا مجدداً بارها و بارها باید متذکر شوم اگر فکر میکنید که این جسم هستید اگر باور دارید که این افکار هستید، پس همه‌ی اینها وجود دارند و ظهور پیدا میکنند. از این رویا بیدار شوید و اجازه ندهید این رویایِ توهم بیش از این بر شما فرمانروایی کند. شما ورای آن هستید فراتر از اینها هستید. «آگاهی محض» ذات حقیقی شما است.
رابرت آدامز

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

هر بار که دنیا تو را تکان می دهد،

شما احساس می کنید اتفاقی افتاده که مورد پسند شما نیست، شما در حال جمع آوری کارما هستید.


شما باید همیشه از این نکات آگاه باشید:

نکته شماره یک: این دنیا یک رویاست، درست مثل رویایی که در شب می بینم. همه چیز در این دنیا کارمایی است. هیچ چیز واقعی نیست.
پس دیگر هرگز اجازه نخواهم داد این دنیا به من دیکته کند که چه چیزی درست است، چه چیزی غلط است، چه چیزی خوب است، چه چیزی بد است.

نکته شماره دو: طبیعت وجود  من الهی است. من نه بدنم و نه این دنیا و نه کاری به این دنیا یا این بدن دارم. بدن از کارمای خود عبور می کند، از خود مراقبت می کند، هر کاری که قرار است انجام دهد را انجام می دهد. اصلا ربطی به من نداره

نکته شماره سه: هر چیزی که در این دنیا مشاهده می کنم خودم هستم نه چیز دیگری. هر جا که نگاه کنم فقط خودم را می بینم. من خودم را می بینم نه چیز دیگری.

نکته شماره چهارم: برای اینکه از این دنیا فراتر بروم و کاملاً آزاد شوم، باید به نحوی از این رویای فانی بیدار شوم. و من فقط می‌توانم این کار را انجام دهم که در درون خودم بی‌قضاوت باشم، صلح‌آمیز باشم، به این دنیا مثل یک عکس متحرک نگاه کنم،💫 در انواع صحنه‌های یک فیلم. من می دانم که تحت تأثیر این چیزها، چیزهای این دنیا یا هیچ دنیای دیگری نیستم.

نکته شماره پنج: من زیرلایه همه هستی هستم. من صفحه ای هستم که فیلم در آن نمایش داده می شود. من کارگردان و تهیه کننده فیلم هستم. من هم بازیگرم من همه قسمت ها رو بازی میکنم بنابراین من دیگر هرگز در تصویر یا صفحه گیج نخواهم شد.

شما باید هر روز صبح وقتی از رختخواب بیرون می آیید، وقتی برای اولین بار از خواب بیدار می شوید، به این چیزها فکر کنید. از این موضوع آگاه شوید.

رابرت_آدامز

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

روزی خواهی فهمید که تو در این جهان کاملاً تنهایی هر کس که برای آموزش به سمت تو میآید نیز بخشی از توست. هیچ کسی نمیتواند چیزی به تو بیاموزد زیرا آن که یاد میدهد و یاد میگیرد همه و همه تو هستی.
تو در آینه ی جهان با خودت رو به رو هستی، یاد میگیری و میدهی و گمان میکنی که دیگرانند، اما او خودت
هستی.
منتظر کسی نباش روزی که تنها بودن خود را بپذیری دل از انتظار برای دیدار با استادان بر خواهی داشت و به استاد درون خود سجده خواهی .کرد انسان زمانی که به تنهایی خود پی ببرد شروع میکند به رشد کردن آن زمان دیگر به
هیچ کس در جهان تکیه نمیکند.

Osho

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

با افزايش ميزان حضور
از زمانِ روانى خلاص شويد.

آيا همواره در تلاش هستيد تا
به جايى غير از آنجا كه هستيد، برسيد؟

آيا بيشتر كارهاى شما
فقط وسيله‌اى در راه مقصود است؟

آيا خشنودىِ خاطر
هميشه دو - سه قدم آن سو‌تر
يا محدود به لذت‌هاى كوتاهى نظير روابط، غذا و هيجان‌هاى كاذب گوناگون است؟

آيا همواره بر شدن،
رسيدن،
دست يابى
يا دويدن از پىِ هيجان و لذتى تازه
متمركز هستيد؟

آيا معتقد هستيد كه
با به دست آوردن چيزهاى بيشتر،
راضى‌تر، بهتر و از نظرِ روانى
كامل‌تر مى‌شويد؟

آيا به انتظار يك زن يا مرد نشسته‌ايد
تا به زندگى شما معنا ببخشد؟
  
در اين صورت
شما گرفتار زمان روانى هستيد.

در حالت عادىِ
"خود را ذهن انگاشتن"
كه در واقع ناآگاهى‌ست،
توان و نيروى خلاقِ نامحدودى
كه در "حال" نهفته است،
به كلى توسط زمانِ روانى
پوشيده مى‌شود.

در اين حالت،
زندگى شما شور و شوق،
تازگى و حس شگفتىِ خود را
از دست مى‌دهد.

الگوهاى قديمىِ :
افكار،
عواطف،
رفتار،
واكنش و
آرزو پيوسته تكرار مى‌شوند.

فيلمنامه‌اى در ذهن
جريان مى‌يابد
كه به نوعى به شما هويت مى‌بخشد،
اما حقيقتِ "حال" را مخدوش مى‌كند
و مى‌پوشاند.

آنگاه ذهن،
خود را مجذوبِ آينده مى‌كند
تا بتواند
از "اكنونِ" ناخوشايند بگريزد.

آنچه به عنوان آينده درك مى‌كنيد،
يك بخش درونى و
جدايى ناپذير از آگاهى كنونى شماست.

اگر ذهن شما
بار سنگينِ گذشته را با خود حمل مى‌كند،
باز هم همان وضعيت پيشين را
تجربه خواهيد كرد.

گذشته
از طريق كنار زدنِ لحظه‌ى حاضر،
خود را زنده نگه مى‌دارد.

كيفيت آگاهى شما در اين لحظه،
آينده‌ى شما را شكل مى‌دهد
كه طبيعتاً
فقط به صورتِ "حال" قابل تجربه است.

اما چه موردى
كيفيت آگاهى‌تان را معين مى‌كند؟

ميزانِ حضورِ شما.

پس تنها مكانى كه
امكان دگرگونىِ حقيقى وجود دارد
و گذشته را مى‌توان در آن محو كرد،
"حال" است.

اكهارت_تله

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

هنگـامی‌که متوجهٔ طبیعتِ ناپایدار تمامی تجربه‌ها بـشـوی و به این نکته پی ببری که جهان نمی‌تواند هیچ‌چیزی به تو بدهد که تا ابد ارزشمند باشد، تسلیم برایت بسیار ساده‌تر می‌گردد.
آنگاه باز هم با افراد معاشرت خواهی کرد، در تجربه‌ها و فعالیت‌ها شرکت خواهی جست، اما بدون خواسته‌ها و ترس‌های «خودِ» خود‌محور.
یعنی دیگر برایت ضروری نیست که وضعیت، شخص، مکان یا رویدادی حتمـاً تو را راضی یا شـاد کند و به طبیعتِ ‌ڱذرا و ناقصِ پدیده‌ها اجازهٔ وجود می‌دهی.

معجزه در این است که هنگامی‌که خواستهٔ غیر ممکنِ خود را کنار می‌گذاری، هر وضعیت، شخص، مکان یا رویدادی نه تنها رضایت‌بخش می‌شود، بلکه هماهنگ‌تر و آرامش‌بخش‌تر نیز می‌گردد.

اکهارت‌ تله

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

#فکر کردن
موجب جداسازی یک رویداد یا وضعیت و آن را "خوب" یا "بد" نامیدن می شود؛ گویی آن شرایط، موجودیتی جداگانه دارد.
با وابستگی شدید به فکر کردن، واقعیت از هم گسسته می شود.

و این گسستگی، یک توهّم است، اما وقتی در آن گیر افتاده باشید، بسیار واقعی به نظر می آید با این وجود، جهان یک کل بخش ناپذیر است که همۀ چیزها در آن به هم پیوسته اند و هیچ چیزی به شکل جداگانه وجود ندارد.
پیوستگی ژرف تر همۀ چیزها و رویدادها با همدیگر، این مفهوم را می رساند که برچسب های ذهنی مانند "خوب" و "بد" در نهایت توهّمی بیش نیستند و همیشه بر چشم اندازی محدود دلالت می کنند و بنابراین فقط به طور نسبی و موقت #حقیقت دارند.
این نکته در داستان مرد خردمندی که در قرعه کشی صاحب یک اتومبیل گران بها می شود، توضیح داده شده است. دوستان و خانوادۀ مرد برای او بسیار خوشحال شدند و آمدند که این بُرد را جشن بگیرند. آنها گفتند: "واقعاً عالی ست! چه قدر بخت با تو یار است!". مرد لبخندی زد و گفت "شاید".
مرد برای چند هفته ای از رانندگی با آن اتومبیل لذت برد، تا اینکه روزی یک رانندۀ بی توجه، بر سر چهارراهی با اتومبیل جدید او تصادف کرد و او را با چندین زخم روانۀ بیمارستان نمود. دوستان و خانوادۀ مرد به دیدنش آمدند و گفتند: "به راستی که خیلی بدبیاری آوردی". دوباره مرد لبخندی زد و گفت: "شاید".
یکی از شب هایی که او هنوز در بیمارستان بود، در محلی که خانه اش قرار داشت، رانش زمین روی داد و خانه اش را به درون دریا برد. روز بعد دوستانش بار دیگر نزد او آمدند و گفتند: "چقدر بخت یار هستی که اینجا در بیمارستان بودی. او دوباره گفت: "شاید".
" شاید" گفتن این مرد خردمند، نشان دهندۀ خودداری او از #داوری دربارۀ رخدادهاست. او به جای این که به داوری دربارۀ ان رویدادها بنشیند، با پذیرش آنها وارد حیطۀ #آگاهی همسو با نظام متعالی تری شد. آن مرد می دانست که در بیشتر زمان ها برای ذهن، درک علت یا نیتی که رویدادی اتفاقی به نظر می آید، در زمینۀ کل هستی ممکن نیست. اما هیچ رویدادی نه اتفاقی است و نه پیشامد یا چیزی به طور جداگانه رخ می دهد.

اتم هایی که به جسم شما شکل می بخشند، زمانی درون ستاره ها به وجود آمده بودند و به این ترتیب حتی علت کوچکترین رویداد هم به معنای واقعی می تواند مرتبط با بیکران و به شیوه ای باورنکردنی در پیوند با کل باشد. اگر بخواهید که رد پای علت هر رویدادی را بیابید، باید تا آغاز آفرینش به عقب بازگردید. جهان هستی، بی نظام نیست. هر یک از حروف جهان هستی به معنی نظم و ترتیب است. اما این نظامی نیست که ذهن بشر بتواند هیچگاه آن را درک کند، هر چند گهگاه می تواند لحظه ای از آن را ببیند.

#اکهارت_تله

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

شادی

علتی بیرونی برای شادی یا غم وجود ندارد. چنین عللی فقط بهانه هستند


گهگاه تشخیص می دهیم چیزی در درون ماست که تغییر می کند و با شرایط بیرونی هیچ ارتباطی ندارد. احساس شما چیزی در درون شماست، چرخی است که می چرخد. در آن تأمل کنید؛ زیرا با آگاهی از آن، به چیزی مهم دست می یابید. متوجه می شوید که از بهانه های بیرونی رها هستید و حال شما در عرض چند دقیقه، از شادی به غم یا برعکس، تغییر کرده است.
این بدان معناست که شادی و غم، احوال شماست و به بیرون وابسته نیست. این یکی از مهم ترین نکاتی است که باید تشخیص داد؛ زیرا در آن صورت، کارهای زیادی می توان انجام داد. نکته ی دیگر این است که احوال شما، به ناگاهی شما بستگی دارد. پس فقط نگاه کنید و آگاه شوید.
اگر شادی هست، فقط در آن بنگرید، ولی با آن یکی نشوید. وقتی غم هست، باز در آن بنگرید. شادی و غم، مثل صبح و شب است. صبح، طلوع خورشید را نگاه می کنید و لذت می برید. وقتی خورشید غروب می کند و تاریکی فرو می آید، آن را هم تماشا کنید و لذت ببرید.


اشو

Читать полностью…

🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵

«خدا به چه شكل و قالبي خودش رو به ما نشون ميده؟ دوست داشتن يا نداشتن چه معنايي داره؟ سادگورو» را در YouTube تماشا کنید
https://youtu.be/wlmHxgGmrjY

Читать полностью…
Subscribe to a channel