ادامه👇
اگر واقعاً مایلی بدانی که خشم چیست، واردش شو، روی آن مراقبه کن، به انواع شیوهها آن را مزه کن، بگذار در درونت رخ بدهد، توسط خشم محاصره شو، بگذار در ابر آن غوطهور شوی، تمام ضربات و رنجها و آزارها و زهرهای آن را احساس کن؛ ببین که چگونه توسط آن به جهنم پرتاب شدهای، احساس کن که چه سقوطی کردهای. آن را احساس کن، آن را بشناس. و همین ادراک شروع یک دگرگونی در تو خواهد بود.
شناختن حقیقت یعنی دگرگون شدن
حقیقت رهاییبخش است
ولی آن حقیقت باید مال خودت باشد.
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل اول
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
هر چه عمیق تر به درونت نفوذ کنی، دنیاهای جدیدتری از صدا و سکوت خواهی یافت. وقتی به درونی ترین هسته ی وجودت می رسی،
صدای بی صدا را می یابی.
هندو ها آن را نادا می نامند:
آناهاتا نادا _ صدای خلق ناشده،
که همین زندگی تو است
توسط چیزی خلق نشده،
محصول نیست
فقط آنجاست، عالَم است.
اُم نماد آن صدا است.
اگر عمیق به درون بروی،
وقتی به هسته ی نهایی برسی،
صدای اُم را می شنوی.
نه این که تو تولیدش کرده باشی.
به سادگی آنجا است.
ارتعاش عنصر ابتدایی زندگی است.
#اشو
@oshoi
ابتدا آگاهی
وقتی آگاهی رشد کند، هشیار می شوید
و پذیرش، پیامد طبیعی همان هشیاری می شود
پس پذیرش، پیامد هشیاری است
اگر طمع دارید، در آن را تأمل کنید. جاه طلبی هست، به آن بنگرید. شهوت قدرت هست، نگاهش کنید. اکنون با فکر کردن به پذیرش، مسائل را پیچیده نکنید؛
زیرا اگر سعی کنید بپذیرید و نتوانید،
سرکوب را شروع می کنید.
این گونه است که مردم احساسات و افکارشان را سرکوب کرده اند. آن ها قادر به پذیرش نبوده اند،پس افکار و احساسات را در قسمت تاریک وجودشان سرکوب کرده اند.
ابتدا پذیرش را فراموش کنید. دلیر باشید. وقتی آگاهی رشد کند، هشیار می شوید و پذیرش، پیامد طبیعی همان هشیاری میشود. فرد با دیدن واقعیت باید آن را بپذیرد؛ زیرا کاری نمی توان کرد. شما دو چشم دارید، نه چهار چشم.
وقتی چیزی را بپذیرید، اگر واقعی باشد،
می تواند باقی بماند و اگر غیر واقعی باشد،
از میان خواهد رفت.
عشق باقی خواهد ماند و نفرت از میان خواهد رفت.
دل سوزی برجا می ماند و خشم ناپدید خواهد شد.
#اشو
در هوای اشراق
@oshoi
تفسیر سوترا های فصل اول از جلد ۲
کتاب آموزش فراسو
۱۰ـ رعایت انصاف و خوشقلبی در تمام مراودات با دیگران دشوار است.
بسیار دشوار است، زیرا مردم حیلهگر هستند. اگر قلبی ساده داشته باشی گول میخوری.
بودا میگوید، بهتر است گول بخوری تا گول بزنی. اگر فقط اینها دو امکان موجود باشند ـــ گولخوردن و گولزدن ـــ آنوقت بودا میگوید که اولی را انتخاب کن؛ گول بخور. دستکم وجود درونیات آلوده نخواهد شد.
وقتی مسیح میگوید، “وقتی کسی به تو سیلی زد، طرف دیگر صورت خودت را به او بده؛ اگر کسی تو را مجبور کرد که بار او را یک مایل حمل کنی، دو مایل آن را ببر، و اگر کسی سعی داشت بالاپوش تو را بدزدد، پیراهنت را به او بده؛” منظورش همین است.
تمام معنی آن این است: بهتر است گول بخوری، زیرا وقتی کسی تو را گول بزند، فقط در موارد جزیی و بیمعنی میتواند تو را گول بزند. وقتی تو کسی را گول بزنی، چیزی از وجود درونی خودت را از دست دادهای:
چیزی بسیار ارزشمند.
رعایت انصاف و خوشقلبی در تمام مراودات با دیگران دشوار است.
ساده بودن وقتی که تنها هستی بسیار آسان است. برای همین است که بسیاری از مردم به هیمالیا و یا صومعهها میروند که در آنجا دنیا را رها کنند. وقتی که تنها باشی، گولنزدن و حیلهگر نبودن بسیار آسان است. وقتی تنها باشی، ساده بودن بسیار آسان است ـــ ولی چه فایده دارد؟
البته که وقتی تنها هستی نمیتوانی ناصادق باشی و نمیتوانی دروغ بگویی. روشن است که وقتی تنها هستی نمیتوانی نفسانی، مغرور و در رقابت باشی؛ نمیتوانی فریب بدهی و نمیتوانی آسیب بزنی. ولی این به آن معنا نیست که تو تغییر کرده و دگرگون شدهای. آزمون واقعی در دنیا اتفاق میافتد. پس هرگز دنیا را ترک نکن ــ خودت را تغییر بده. تغییردادن موقعیت بسیار آسان است، ولی نکته واقعی این نیست ـــ
آگاهی خودت را تغییر بده.
۱۱ـ آموختن با تمامیت و کاملبودن در تحقیقات دشوار است.
تمایل ذهن به تنبلی است ـــ تمام تنبلیها در ذهن است. ذهن میخواهد از هر کوششی پرهیز کند. برای همین است که ذهن نمیخواهد در ابعاد جدید حرکت کند؛ به دنیای کهنه و آشنا میچسبد، زیرا میداند که در اینجا بسیار کارآمد است. ذهن با چیزهای آشنا نوعی مهارت و کارآمدی دارد. پس وقتی که جاافتادی، نمیخواهی آن را تغییر بدهی.
مردمان بسیاری هستند که با یک زن یا یک مرد به زندگی ادامه میدهند، نه اینکه به آن زن یا مرد عشقی داشته باشند؛ بلکه فقط به این دلیل که این یک رابطهی آشنا است. حالا رفتن با یک زن و یا مرد دیگر و دوباره شروع کردن از الف ب، دردسر دارد. آنان فقط تنبل هستند. مردم همانگونه که همیشه زندگی کردهاند به زندگی ادامه میدهند ـــ حتی اگر رنجآور و دردناک باشد، حتی اگر حاصل این رابطه چیزی جز رنج و تشویش نباشد؛ ولی ادامه میدهند؛ زیرا دستکم آشنا و شناخته شده است؛ به این نوع زندگی عادت کرده و در آن مهارت دارند. و اینگونه میتوانند به خوابیدن ادامه دهند. ذهن تنبل است. این تنبلی یکی از موانع است.
بودا میگوید:
آموختن با تمامیت و کاملبودن در تحقیقات دشوار است.
تو حتی کاملاً از زندگی خودت هشیار نشده ای، که مهمترین چیز در این دنیاست. تو حتی در مورد تحقیق نکردهای ــ که این زندگی چیست. تو زندگی را چیزی سطحی و مفروض پنداشتهای. تمام دانش تو در مورد زندگیت استقراضی است. هرآنچه که در مورد میدانی، شناخت خودت نیست ـــ آن را از دیگری گرفتهای.
* یک دانشجوی پرستاری در آزمون خود با این سوال برخورد کرد: “پنج دلیل را نام ببرید که شیر مادر از شیرگاو برای نوزادان بهتر است.”
او پاسخ داد: “اول: تازهتر است. دوم: تمیزتر است. سوم: چون گربهها نمیتوانند به آن دسترسی داشته باشند. چهارم: چون در وقت سفر حمل آن آسانتر است…..” هرچقدر فکر کرد دلیل دیگری به ذهنش نرسید! امتحان کنید! حتی این چهارتا هم دلیلی نیستند. دختر با درماندگی نگاهی به ورقهی پرستار مردی که کنار او نشسته بود انداخت و نوشت: “… پنجم: زیرا در ظروف کوچک و بسیار خوشفُرمی میآید!”
تو اینگونه دانش خودت را قرض گرفتهای:
با نگاه کردن به اینجا و آنجا. این تنها چیزی است که میدانی. مستقیم به زندگی نگاه نکردهای. و تاوقتی که مستقیم نگاه نکنی، احمق باقی میمانی، میانحاله باقی خواهی ماند.
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل اول
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
انسان میتواند صاحب دانش بشود. اما نه صاحب خرد.
دانش سهل و آسان است.
فقط اندکی تلاش ذهنی لازم است.
تو میتوانی حافظه خود را انباشته کنی.
حافظه ی تو همچون حافظه ی کامپیوتر است. میتوانی همه کتابخانه های دنیا را در آن بیندوزی.
اما خرد چیزی نیست که بتوان آن را اندوخت، زیرا خرد از راه ذهن حاصل نمیشود.
#خرد_از_راه قلب_و_عشق به دست می آید نه از راه منطق واستدلال.
آنگاه که قلب با عشق و اعتماد باز و پذیرا است، آنگاه که قلب خود را به هستی واگذاشته، بصیرتی تازه در تو پدید می آید
درک و فهمی عمیق از این که زندگی چیست، تو کیستی و چرا هستی وجود دارد. همه ی اسرار عالم برتو آشکار میشود اما از راه عشق، نه از راه منطق واستدلال.
از راه قلب نه از راه سر.
خدا با قلب ارتباطی مستقیم دارد وهیچ ارتباطی با سر ندارد.
اگر می خواهی در راه خدا گام بگذاری بدان که راه خدا از قلب میگذرد.
وقتی خرد از راه قلب بشناسی، میتوانی ذهن را نیز در نقش یک خدمتگزار مفید بکارگیری.
حتی میتوانی دانشی را که در ذهنت انباشته ای در خدمت خرد قرار دهی.
اما نه از قبل از شناختن خرد از راه قلب.
انرژی ات را به سوی قلبت روان کن.
#عاشق_تر_شو_تا_حیران_شوی.
با شکوفاتر شدن عشق و باز شدن گلبرگ های گل عشق در قلبت، چیزی بی نهایت زیبا در تو فرود می آید.
آن همان خرد است.
خرد با خود آزادی می آورد.
دانش با خود معلومات می آورد
و خرد #دگرگونی.
#اشو
@oshoi
موسیقی بی کلام :
آرامش کوهستان
از گروه: Anzan
@oshoi
تفسیر سوترا های فصل اول از جلد ۲
کتاب آموزش فراسو
۹ـ سوءاستفادهنکردن از قدرت دشوار است.
بسیار دشوار است ــ زیرا از همان ابتدا مردم قدرت را برای این میخواهند که از آن سوءاستفاده کنند.
شما جملهی مشهور لُرد آکتون Lord Acton را شنیدهاید که میگوید “قدرت فساد میآورد.” این درست نیست. مشاهدهی او به نوعی درست است ولی حقیقت ندارد. قدرت هرگز کسی را فاسد نمیکند، ولی بااینحال حق با لرد آکتون است ـــ زیرا ما همیشه میبینیم که مردمی که قدرتمند هستند فاسد شدهاند. قدرت چگونه میتواند مردم را فاسد کند؟
از سوی دیگر، درواقع، مردم فاسد هستند که جویای قدرت هستند. البته، وقتی که قدرت ندارند، نمیتوانند فساد خودشان را بیان کنند. وقتی که به قدرت برسند، آنوقت آزاد هستند. آنوقت میتوانند با آن قدرت حرکت کنند و آنوقت دیگر نگران نیستند. آنوقت است که چهرهی واقعی خودشان را آشکار میکنند.
قدرت هرگز کسی را فاسد نمیکند: بلکه فقط مردمان فاسد هستند که به سمت قدرت جذب میشوند. و وقتی که قدرتمند باشند، البته از آن قدرت برای خواستهها و شهوات خود استفاده میکنند.
چنین رخ میدهد: یکنفر میتواند بسیار متواضع باشد. وقتی خواهان یک مقام سیاسی است، شاید بسیار متواضع باشد، و شاید او را بشناسید ــ شاید بدانید که او در تمام عمرش مردی ساده و فروتن بوده ـــ و به او رای میدهید. لحظهای که به قدرت رسید، یک دگردیسی رخ میدهد؛ او دیگر همان فرد سابق نیست. مردم تعجب میکنند ـــ قدرت چگونه او را فاسد کرده؟!ـ_»
درواقع، آن تواضع ساختگی و تقلّبی بود. او چون ناتوان بوده خودش را فروتن نشان میداده. او فروتن بود چون قدرتی نداشت. او میترسید که توسط سایر افراد قدرتمند لِه شود و شکست بخورد. تواضع او سیاست و سیاسیکاریِ او بود. حالا او نیازی ندارد که بترسد، اینک کسی نمیتواند او را شکست دهد. او حالا به وجود واقعی خودش رسید و میتوان واقعیت خودش را بیان کند. حالا او فاسد بهنظر میرسد.
بودا میگوید:
سوءاستفاده نکردن از قدرت دشوار است.
دشوار است زیرا از همان ابتدا فقط کسانی میخواهند از قدرتشان سوءاستفاده کنند به کسب قدرت علاقمند میشوند. اگر قدری قدرت و اختیاراتی داری، مراقب باش. حتی اختیارات کوچک نیز مردم را فاسد میکند. شاید فقط یک پاسبان باشی که در چهارراهی ایستادهای، ولی اگر فرصتی پیدا کنی، از آن قدرت سوءاستفاده خواهی کرد؛ خودت را نشان خواهی داد.
میتوانی این را در همهجا مشاهده کنی. میتوانی کنار پنجرهی یک ایستگاه قطار بایستی و مسئول رزرو بلیط را ببینی که چگونه کار میکند ـــ میتوانی ببینی که او هیچ کاری ندارد که انجام دهد. او فقط دفترهایش را ورق میزند. او میخواهد که در کار خودش تاخیر داشته باشد. میخواهد به تو نشان بدهد که او صاحب اختیار است. میگوید، “صبر کن!” او نمیتواند این فرصت نه گفتن به تو را از دست بدهد!
در خودت نیز تماشا کن. پسرت میآید و میگوید، “پدر، من بروم بازی کنم؟” میگویی، “نه!” و تو خوب میدانی و آن پسر هم خوب میداند که اجازه خواهی داد. آنوقت پسر شروع میکند به عربده زدن و پریدن و جیغ زدن و میگوید، “میخواهم بروم بازی کنم.” آنوقت میگویی، “باشد، برو!” و تو این را میدانی، بارها در گذشته اتفاق افتاده است. و رفتن بیرون و بازی کردن هیچ اشکالی ندارد. پس چرا نه گفتی؟!
این را در تمام برخوردهای انسانی خواهید دید ـــ مردم قدرت خودشان در همهجا نشان میدهند: یا به دیگران زور میگویند و یا توسط زورگویان مورد ستم واقع میشوند. و اگر کسی به تو زور بگوید، تو بیدرنگ فردی ضعیفتر از خودت را در جایی خواهی یافت تا انتقام بگیری
اگر رییس تو در اداره به تو زور بگوید، تو بهخانه میروی و به زنت زور میگویی. و اگر او زنی از نهضت آزادی زنان نباشد، او نیز صبر میکند تا فرزندنش از مدرسه بیاید و به آن کودک زور میگوید. و آن کودک هم اگر سنّتی نباشد، آمریکایی نباشد، به اتاقش میرود و اسباببازیهایش را خُرد میکند، زیرا این تنها چیزی است که او میتواند به آن زور بگوید. او میتواند قدرتش را به عروسکهایش نشان بدهد. ولی این روند همیشه ادامه دارد. تمام بازی بهنظر همین است. سیاست واقعی همین است.
بیرون زدن از ذهن سیاسی معنای این سوترا است
پس هرگاه قدرتی داشته باشی. و هرکسی یک قدرتی در اختیار دارد. نمیتوانی هیچکس را پیدا کنی که هیچ قدرتی نداشته باشد؛ حتی آخرین فرد هم قدرتی دارد؛ حتی او نیز سگی دارد که میتواند به آن لگد بزند. هرکسی در جایی یک قدرتی دارد. پس همه در سیاست زندگی میکنند. شاید عضو هیچ حزب سیاسی نباشی؛ معنیاش این نیست که تو سیاسی نیستی. اگر از قدرت خود سوءاستفاده کنی، سیاسی هستی
اگر از قدرت خود سوءاستفاده نکنی؛ آنوقت غیرسیاسی هستی
بیشتر هشیار باش که از قدرت خودت سوءاستفاده نکنی
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل اول
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
#قدرت_و_آسیب_پذیری
اگر آسيب پذيري، همراه قدرت رشد كند، ديگر نبايد ترسيد كه از قدرت سواستفاده شود.
مردم با حداقل ها زندگي مي كنند تا گرفتار مخاطرات نشوند. وقتي داراي قدرت هستيد، خطر استفاده كردن از آن وجود دارد.
وقتي اتومبيلي تندرو داريد كه مي تواند با سرعت دويست مايل در ساعت حركت كند، خطر آن هست كه روزي تصميم بگيريد با اين سرعت رانندگي كنيد. در نتيجه،آنچه به صورت يك احتمال است، شكل يك ستيز واقعي را به خود مي گيرد. مردم با حداقل ها زندگي مي كنند؛ زيرا مي دانند چقدر مي توانند پر قدرت زندگي كنند. آنگاه مقاومت در برابر وسوسه قدرت، دشوار مي شود.
نظامهاي آموزشي يك سويه، مخالف آسيب پذيري هستند؛ به شما قدرت مي بخشند، اما آسيب پذيري را نه.
اين نظامها فرد را مثل فولاد قدرتمند و قدرتمند تر مي سازد، نه قوي و آسيب پذير چون گل.
#اﺷﻮ
@oshoi
موسیقی بی کلام
گذرگاه آرامش بخش
From : Anzen
@oshoi
تفسیر سوترا های فصل اول از جلد ۲
کتاب آموزش فراسو
۷ـ مشتاق نبودن برای آنچه که مطبوع است دشوار است.
ما چرا در رویاها زندگی میکنیم ـــ زیرا رویاهای بسیار بسیار مطبوع هستند. این حقّهی رویاها است: اینگونه شما را فریب میدهند؛ این طعمهی آنها است برای شکار شما.
* ملاّ نصرالدین در کنار بستر پدرش که در حال مرگ بود آرام ایستاده بود. پیرمرد زمزمه کرد: “خواهش می کنم پسرم؛ همیشه بهیاد داشته باش که ثروت خوشبختی نمیآورد.”
نصرالدین گفت، “بله پدر؛ این را درک میکنم؛ ولی دستکم ثروت به من اجازه می دهد که چه نوع رنجی را که مطبوعتر است انتخاب کنم!”
این کاری است که ما می کنیم: سعی داریم آن رنجی را انتخاب کنیم که بهنظر مطبوع برسد. این تمام جستار شماست.
بودا میگوید:
مشتاق نبودن برای آنچه که مطبوع است دشوار است.
مطبوع یا نامطبوع؛ نکته این نیست. زیرا یک رویا میتواند مطبوع و شیرین باشد، یک دروغ میتواند دلپسند باشد؛ گاهی یک زهر میتواند شیرین باشد؛ گاهی خودکشی میتواند مطبوع باشد ـــ موضوع این نیست. نکته این است که: چه چیزی واقعی است.
انسان واقعی تلاش میکند تا واقعی را بشناسد، و انسان غیرواقعی سعی میکند تا آنچه را که راحت و مطبوع و دلپذیر است پیدا کند. پس نگاه کن و مراقب باش. بهدنبال چیزهای مطبوع و سازگار نباش؛ وگرنه رویاها تو را به اینجا و آنجا میکشانند و هُل میدهند و تو مانند یک قطعه چوب خشک در آب شناور خواهی ماند.
بگذار تاکید تو روی آنچه که واقعی است باشد. واقعی را انتخاب کن، حتی اگر مطبوع نباشد.
بگذارید تکرار کنم: حتی اگر آن واقعی برای شما مطبوع و دلپذیر نباشد، واقعی را انتخاب کنید؛ شما با آن سازگار بشوید. فقط آنوقت است که به حقیقت خواهید رسید؛ هیچ راه دیگری وجود ندارد.
۸ـ درگیرنشدن در آتش عواطف هنگام تحقیرشدن دشوار است.
خشم بسیار آسان است؛ بسیار مکانیکی است. برای آن نیاز به هیچ هشیاری نیست، مانند آدمآهنی است. کسی به تو اهانت میکند؛ تو خشمگین میشوی. بودا میگوید، سعی کن: وقتی کسی به تو توهین میکند آرام و ساکت بمان. این فرصت را ازدست نده. این فرصتی است تا از دنیای مکانیکی خودت بیرون بیایی. این فرصتی است تا بیشتر هشیار شوی. آن فرد فرصتی زیبا به تو میدهد تا رشد کنی. این را ازدست نده.
هرگاه فرصتی را پیدا میکنی که در آن مکانیکی بودن طبیعی است، سعی کن که غیرمکانیکی رفتار کنی، از موقعیت بیشتر هشیار بشو. و این نردبام رشد تو خواهد شد.
کسی به تو توهین می کند. آزرده شدن بسیار آسان است؛ مکانیکی است؛ نیازی به تو نیست؛ برای آن نیاز به هوشمندی نداری. غضبناک شدن، خشمگینشدن و آتشگرفتن بسیار آسان است؛ نیاز به هیچ هوشمندی نداری. حتی حیوانات هم همینگونه رفتار میکنند؛ پس هیچ چیز ویژهای در آن نیست.
کار خاصّی انجام بده:
آرام و ساکن و متین باقی بمان. آسوده باش و درونت را تماشا کن که آن موقعیت تو را بطور مکانیکی تسخیر نکند. عادتهای مکانیکی خودت را قدری شُل کن و این برایت بسیار مفید است. شروع میکنی به هشیارشدن بیشتر و بیشتر
#اشو
آموزش فراسو: تفسیر اشو از ۴۲ سوترای بودا جلد ۲/۴ فصل اول
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
شما جهان را آنطور که هست نمی بینید،
بلکه طوری جهان را می بینید که ذهنتان به شما دیکته می کند.
افراد گوناگون به اشکال مختلفی شرطی شده اند و ذهن کاری نمی کند جز همین شرطی کردن.
انسانها با مسائل مختلف مطابق شیوه شرطی شدنشان برخورد می کنند. ما فکر می کنیم که یک نفر بالاتر است، یک نفر دیگر پایین تر؛ زنها از قدرت کمتری برخوردارند و مردها قدرتمندتر هستند، یکی باهوشتر است و دیگری از هوش و ذکاوت کمتری برخوردار است.
بشر این تقسیمات را انجام می دهد و همه اینها لایه به لایه روی یکدیگر ذهنیت ما را تشکیل می دهند.
در صورتی که شما قادر نباشید ذهن خود را کنار بگذارید و مستقیماً و با آگاهی خالص به هستی نگرید، هرگز موفق به مشاهده حقیقت نخواهید شد.
در این جهان بزرگترین شهامت این است که ذهن کنار گذاشته شود، و شجاعترین فرد کسی است که بتواند بدون مانع ذهن به این جهان بنگرد، درست همان گونه که هست،
و این بسیار زیباست و کاملاً متفاوت.
#اشو
عشق، رقص زندگی
@oshoi
تفسیر سوترا های فصل اول از جلد ۲
کتاب آموزش فراسو
۴ـ فقط تعداد اندکی مرحمتشده هستند که با سوتراهای بوداها آشنایی پیدا میکنند.
بودا میگوید که بسیار اندک هستند، مردمان خوشاقبال که رحمت یافته، برکتیافته و برگزیده شدهاند که با خرد یک بودا آشنا میشوند.
زیرا برای درتماس بودن با یک بودا، باید از چند تجربه گذر کنی که:
زندگی توهم است و مرگ قطعی است. تازمانیکه توهم تو در مورد زندگی کاملاً درهم نشکند، یک بودا را نخواهی شنید. او برای تو بیربط است، برای تو وجود ندارد.
بودا فقط برای کسانی وجود دارد که از گذرا بودن و ناپایداری این زندگی هشیار شده باشند؛ که این زندگی فقط یک سایه است، واقعی نیست: بازتابی در آینه است. وقتی تمامی رویاها در مورد زندگی درهم شکسته شود، آنوقت است که به یک بودا علاقمند میشوی. و وقتی که علاقمند شوی، فقط آنوقت است که امکانی هست تا بتوانی خرد بودا، خرد یک انسان بیدار را درک کنی.
انسان بیدار کیست؟
کسی که رویای زندگی را شناخته باشد؛ کسیکه آنچه را که رویا نیست شناخته باشد. وقتی در خواب هستی، رویاها واقعی بهنظر میرسند. دربامداد، وقتی بیدار شوی، آنوقت میدانی که غیرواقعی بوده.
یک بودا کسی است که بیدار شده ـــ از خواب این بهاصطلاح زندگی بیدار شده و به این تشخیص رسیده است که این زندگی یک رویا است.
اگر تو نیز این درد، این ناکامی و این زندگی رویاگون را احساس کرده باشی، فقط آنوقت است که شروع میکنی به حرکت به سمت منبع نور؛ وگرنه حرکت نخواهی کرد.
۵ـ زاده شدن در زمان یک بودا فرصتی نادر است.
یک فرصت نادر….. آری، چنین است؛ زیرا بسیار بهندرت یک بودا وجود دارد. هزاران سال میگذرد و آنگاه فردی یک بودا میشود. و حتی آنوقت نیز الزاماً شروع به آموزش نمیکند. شاید ابداً آموزش ندهد. شاید به سادگی در ناشناخته ناپدید شود. بنابراین، بوداها بسیار معدود هستند و آنگاه بوداهایی که مرشد میشوند و به مردم در طریقت کمک میکنند بسیار معدودتر هستند.
پس اگر بتوانید فردی را پیدا کنید که بیدار است، که قدری با شما متفاوت است؛ اگر بتوانید فردی را پیدا کنید که در چشمانش ابرهای خواب را نبینید و در اطراف او بتوانید هالهای از بیداری را احساس کنید، آنوقت فرصت را ازدست ندهید، زیرا شاید برای زندگانیهای بسیار بار دیگر با چنین مردی برخورد نداشته باشید.
۶ـ پیروزی بر شهوات و سرکوب خواستههای خودخواهانه دشوار است.
برای همین است که بودا میگوید یک انسان شجاع زحمت رفتن به قلهی هیمالیا را بهخود نمیدهد. آری، این دشوار است ـــ ولی در مقایسه با پیروزی بر شهوات چیزی نیست. یک انسان واقعاً شجاع سعی ندارد به کُرهی ماه برود. این کاری دشوار است ـــ ولی در برابر شهوات و شهوت برای زندگیکردن هیچ است.
بزرگترین ماجراجویی در زندگی بیشهوت بودن است، از شهوات آزاد شدن است. فقط بودن: بدون هیچ اشتیاقی برای چیزِ دیگری بودن؛ فقط بودن در اینکاینجا؛ بدون آرزویی برای آینده، بدون هیچ شوقی برای تکرار گذشته…. بدون هیچ فرافکنی
#اشو
آموزش فراسو: تفسیر اشو از ۴۲ سوترای بودا جلد ۲/۴ فصل اول
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
تفسیر سوترا های فصل اول از جلد ۲
کتاب آموزش فراسو
۱۲. رامکردن غرور نفسانی دشوار است.
یکی از دشوارترین و طاقتفرساترین چیزها در زندگی این است که به خودت همچون موجودی فوقالعاده نگاه نکنی. البته این معمولیترین طرزتفکر در دنیاست، زیرا همه فکر میکنند که فوقالعاده هستند! هرکسی فکر میکند که او فردی فوقالعاده است؛ پس احساس فوقالعادهبودن معمولیترین چیز در دنیاست! اطراف خودت را ببین: بازهم فکر میکنی که موجودی فوقالعاده هستی!
بودا میگوید که این بسیار دشوار است، ولی اگر واقعاً بخواهی در طریق گام بزنی، شروع کن به این احساس…. معمولی باش
هیچ ادعای فوقالعادهبودن نداشته باش.
و تمام زیبایی آن در اینجاست: لحظهای که معمولی شوی، فوقالعاده میشوی. لحظهای که ادعای استثنایی بودن نداشته باشی، استثنایی هستی…. زیرا مدعی بود بسیار معمولی و پیشپاافتاده است. هرکسی مدعی است که موجودی استثنایی و فوقالعاده است. مردم شاید این را بگویند و شاید نگویند، ولی درعمق وجود میدانند که کیستند.
هشیار شو. چگونه میتوانی فوق العاده باشی؟ یا همه فوقالعاده هستند، آنوقت تو نیز. فوقالعاده هستی ـــ ولی چه فایده؟ اگر فوقالعادهبودن فقط یک ویژگی عموم باشد، آنوقت ادعاکردن آن چه فایدهای دارد؟ یا همه فوقالعاده هستند، زیرا همه از یک منبع هستی میآیند؛ یا همه معمولی هستند: زیرا همه از همان منبع هستی میآیند.
هرآنچه در مورد خودت فکر میکنی، در مورد دیگران هم همانطور فکر کن. و هرچیزی که در مورد دیگران فکر میکنی، در مورد خودت نیز همانطور فکر کن. و سپس غرور ازبین میرود. غرور همیشه باطل است. غرور همیشه برای دلایل اشتباه است. غرور مانند تب است و با آن هرگز سالم نخواهی بود. غرور یک حرارت غیرطبیعی است.
۱۳ـ تحقیر نکردن کسی که نیاموخته، دشوار است.
بودا این را بخصوص اشاره میکند. وقتی کسی را میبینی که از تو جاهلتر است، ناگهان میخواهی او را تحقیر کنی. احساس نکردن این تحقیر بسیار دشوار است. زیرا وقتی کسی را میبینی که از تو خردمندتر است، احساس حسادت میکنی. این دو باهم میآیند ـــ تحقیر برای کسانی که از تو عقبتر هستند و حسادت برای کسانی که از تو جلوتر هستند. تحقیرکردن و حسود بودن فقط این را نشان میدهد که تو پیوسته خودت را با دیگران مقایسه میکنی.
هرگز مقایسه نکن، زیرا تمام مقایسهها احمقانه هستند. هرکسی درست مانند خودش است.
مقایسه چه فایده دارد؟
تو کیستی که مقایسه کنی؟
و تو کیستی که معیاری را مشخص کنی ـــ که نشان بدهد چه کسی خردمند است و چه کسی خردمند نیست؟
تو کیستی که معیاری قرار بدهی که چه کسی زیباست و چه کسی زیبا نیست؟ تو کیستی؟ چرا باید قضاوت کنی؟
۱۴ـ یکی بودن در دانش و در عمل دشوار است.
تازمانیکه دانش مال خودت نباشد، همیشه شکافی بین آنچه میدانی و آنچه عمل میکنی وجود دارد. زیرا اعمال تو نمیتواند توسط دانشی که از دیگران گردآوردهای دگرگون شود؛ نمیتواند توسط دانش وامگرفتهشده عوض شود. فقط وقتی می تواند عوض شود که بینش تو شکوفا شود. داشتن یک زندگی هماهنگ و ترکیبی از آنچه میدانی و آنچه عمل میکنی، بسیار دشوار است.
تماشا کن: هرکار که میکنی، درواقع نشانگر آن است که چه میدانی. هرچیزی را که بدانی و عمل نکنی، نشانگر این است که ابداً آن را نمیدانی. آن را رها کن، دور بینداز! آشغال است! اعمال خودت را تماشا کن، زیرا دانش واقعی تو همین است. میگویی خشم بد است و نمیخواهی خشمگین باشی، ولی وقتی کسی به تو توهین میکند، خشمگین میشوی و میگویی، “چه میشد کرد؟ برخلاف میل خودم عصبانی شدم. خوب میدانم که خشم بد است، سمّ است و ویرانگر است. این را میدانم، ولی چه کنم؟ خشمگین شدم!”
اگر نزد من بیایی، خواهم گفت، “تو نمیدانی که خشم سمّ است. در موردش شنیدهای. در عمق درون میدانی که خشم لازم است؛ در عمق درون میدانی که اگر خشمگین نشوی جایگاهت را از دست خواهی داد و همه به تو زور خواهند گفت. بدون خشم هیچ استحکامی نداری؛ غرورت درهم خواهد شکست. بدون خشم چگونه میتوانی در این دنیا، که مبارزهای دايمی برای بقا هست، زنده بمانی؟”
این چیزی است که تو میدانی، ولی میگویی، “میدانم که خشم سمّ است!”
بودا میداند که خشم سمّ است؛ تو بودا را شنیدهای، به سخن بودا گوش دادهای، چیزی از او آموختهای ـــ ولی این دانشِ اوست.
یادت باشد: هر عملی که انجام میدهی؛ همان دانش تو است
عمیقتر وارد وجودت بشو تا دقیقاً بدانی که چه میدانی. و اگر مایلی عمل خودت را دگرگون کنی، آنگاه دانشِ قرضگرفته شده کفایت نمیکند.
ادامه 👇
@oshoi
شهود پدیده ای دور از عقلانیت است زیرا:
از جایی می آید که عقل از آن آگاهی ندارد
شهود می تواند به عقلانیت راه پیدا کند زیرا حقیقتی بالاتر است اما عقل پیوسته می تواند انکار کند و راهی به شهود ندارد
فرق میان ذهن با ایمان و ذهن بی ایمان از همینجا ریشه می گیرد. اگر احساس می کنید چیزی که با عقلانیت قابل توضیح نباشد وجود ندارد، آنگاه شما فردی بی ایمان هستید و همچنان در این هستی پایین تر گرفتار خواهید ماند و به شهود اجازه نخواهید داد که با شما سخن بگوید. ذهنیت عقل گرا حتی درک نخواهد کرد که از فراسو چیزی به او رسیده است
زمانی که وارد حقیقت بالاتری می شوید جهان پایین تر باید رها شود. جهان پایین تر نمی تواند جهان بالاتر را تعریف کند.
#اشو
@oshoi
تنها راهِ تزکیهٔ ناخودآگاهِ مردم توسط مراقبه است. و پر کردنِ وجودِ درونیشان با نور.
و تنها مراقبه است که به شما
قلبی پاک خواهد داد
که قابل فاسد شدن نیست.
آنگاه هرگز از قدرت سوءاستفاده نخواهدشد.
آنگاه قدرت یک برکت خواهد بود.
خلاقه خواهد شد.
آنگاه کارهایی خواهید کرد که
زندگی را بیشتر قابل دوست داشتن
و زندگی کردن خواهد ساخت و
جهان هستی را قدری زیباتر خواهید کرد.
#اشو
#مافیای_روح
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
قرنهاست که انسان در حال جنگیدن با خود و دیگران است.
ما هرگز به خاطر جنگیدن به دنیا نیامده ایم، بلکه ما اینجا هستیم تا به یکدیگر مهر و محبت بورزیم. ما اینجا هستیم تا عشق و دوستی میانمان رشد کند و صمیمی تر باشیم.
جنگیدن عملی است مخرب و تخریب آن نه تنها دیگران را شامل می شود بلکه دامنگیر خود شما نیز می گردد، زیرا هر آنچه شما به دیگران می کنید در ابتدا آن را به خود روا می دارید.
در صورتی که بخواهید دیگران را حقیقتاً دوست بدارید. لازم است در ابتدا خود را دوست بدارید و در صورتی که بخواهید با دیگران جنگ کنید، در ابتدا با خود به جنگ می پردازید.
این نکته یکی از اصول اساسی هستی است: «هر آنچه ما به دیگران میکنیم در وهله اول به خود کرده ایم».
خشونت، رقابت، فزون خواهی و تمامی خصوصیات غیر روحانی را از خود دور کنید
عشق تنها خصوصیت روحانی است.
سعی کنید بیشتر از عشق لذت ببرید.
#اشو
عشق، رقص زندگی
@oshoi
آب دریا به ابر تبدیل می شود و
می بارد و رود می شود. و....
کل هستی به صورت یک چرخه است.
شما ابدی هستید و تا ابد خواهید ماند،
خلقت خدا نه آغازی دارد و نه پایانی،
حلقت خدا ابدی است.
#اشو
@oshoi
انسان هزاران سال است که در #جستجوی_آرامش است.
او به کوهها رفته، به معابد پناه برده، کتابهای مقدس را حفظ کرده، مراقبه کرده، دعا خوانده ــ اما هنوز ناآرام است. چرا؟
زیرا او در جای نادرست جستجو میکند.
آرامش چیزی نیست که بتوانی آن را به دست آوری. هر چیزی که به دست آوردنی باشد، میتواند از دست برود. آرامشِ واقعی، دستاورد نیست؛ طبیعتِ درونیِ توست. تو با آن متولد شدهای. به کودکی نگاه کن: پیش از آنکه جامعه ذهن او را پر کند، او در سکون است.
مشکل این نیست که آرامش نداری؛
مشکل این است که ذهن تو بسیار پر سر و صداست.
ذهن مانند بازاری شلوغ است. افکار میآیند و میروند، بیوقفه. و تو اشتباه بزرگی مرتکب شدهای: گمان میکنی این صداها «تو» هستی. تو با ذهنت همانندسازی کردهای. در نتیجه، هر آشوب ذهنی را بهعنوان آشوب وجودت تجربه میکنی.
اولین قدم این است:
تماشا کن.
فقط بنشین و ذهن را مشاهده کن، همانطور که ابرها را در آسمان نگاه میکنی. دخالت نکن. قضاوت نکن. نگو این فکر خوب است یا بد است. فقط شاهد باش. وقتی شاهد میشوی، فاصلهای ایجاد میشود ــ و در آن فاصله، سکوت جوانه میزند.
هرچه بیشتر تلاش کنی که ذهن را ساکت کنی، بیشتر درگیر آن میشوی. جنگ با ذهن، ذهن را قویتر میکند. تو نمیتوانی با تاریکی بجنگی؛ فقط کافی است چراغ را روشن کنی. آگاهی همان چراغ است.
بسیاری تصور میکنند برای آرام بودن باید زندگی را ترک کنند، خواستهها را سرکوب کنند، از دنیا فاصله بگیرند. این اشتباه است. سرکوب، زخمی پنهان میسازد. و زخم پنهان، روزی فریاد خواهد زد.
زندگی را زندگی کن ــ اما با آگاهی.
اگر خشمگین شدی، خشم را تماشا کن. اگر حسادت آمد، آن را ببین. وقتی چیزی را با نور آگاهی ببینی، شروع به محو شدن میکند. نه به این دلیل که تو آن را سرکوب کردهای، بلکه چون دیگر ناآگاه نیستی.
آرامش نتیجهی حذف چیزی نیست؛
نتیجهی فهمیدن است.
و به خاطر داشته باش: آرامش، بیحرکتی نیست.
ممکن است بیرون از تو طوفان باشد، اما درونت میتواند دریاچهای آرام بماند. این همان کیفیتی است که از شناختِ خود میآید. وقتی بدانی تو ذهن نیستی، تو افکار نیستی، بلکه آن آگاهیِ پشتِ همهی اینها هستی ــ آنگاه ریشه در چیزی عمیقتر از طوفان پیدا میکنی.
انسان مدام به دنبال امنیت است، چون میترسد. و ترس، بزرگترین دشمن آرامش است. اما ترس از کجا میآید؟ از ندانستن اینکه تو کیستی. وقتی خودت را فقط جسم و ذهن بدانی، جهان تهدیدی دائمی خواهد بود. اما وقتی بدانی تو آگاهی هستی، چیزی نمیتواند آن را نابود کند.
آرامش زمانی میآید که جستجو پایان مییابد.
لحظهای که میگویی: «همینجا کافی است»
ذهن برای اولین بار خلع سلاح میشود.
در آن لحظه، نه گذشتهای هست که تو را بکشد،
نه آیندهای که تو را بترساند.
فقط این لحظه باقی میماند ــ زنده، تازه، بیواسطه.
و این لحظه، در ذات خود، آرام است.
پس به دنبال آرامش نباش.
به دنبال آگاهی باش.
آرامش، سایهی آن خواهد بود.
#اشو
@oshoi