pakdini | Unsorted

Telegram-канал pakdini - پاکدینی ـ احمد کسروی

7728

🔔 برای پاسخ شکیبا باشید. کتابخانه پاکدینی @Kasravi_Ahmad تاریخ مشروطه ایران @Tarikhe_Mashruteye_Iran اینستاگرام instagram.com/pakdini.info کتاب سودمند @KetabSudmand یوتیوب youtube.com/@pakdini

Subscribe to a channel

پاکدینی ـ احمد کسروی

🔶 «گواهی پاکدلانه»

🔹 آنچه از پاکدینی آموختم

🖌 منوچهر پورجواهری


قبل از هر چیز درود بر پاکدلی باد که انگیزه‌ی حقیقت‌جویی است و سلام بر پاکخویی که پاکدل را پاکدین کند. نگاهی بتوده‌ی مردم کشور خود کنیم و ببینیم این توده بکجا می‌رود. چه می‌خواهد و چه می‌گوید و در مقابل آمیغهای جهان چه باوری دارد؟ می‌بینیم که گروهی بی‌هدف و تنها با دلیلهایی که سرشار از عقده‌های دیرین است بجان هم افتاده و جز محدوده‌ی چهاردیواری را که استعمار برای ایشان فراهم آورده هیچ نمی‌بینند. گروهی بی‌سوادند و گمراه و جمعی باسوادند و کج‌اندیش.

عده‌ای دست در ریسمان پوسیده‌ی کیشها زده فرقه‌هایی مثل شیعیگری و بهائیگری ، سنیگری ، اسماعیلی‌گری و غیره پدید آورده‌اند و در مقابل آنها گروهی بیکباره از دین و ایمان روگردان شده و ننگ دینداری بآن صورت را از دامن زدوده و از آنسو لغزیده شیفته‌ی فلسفه‌ی مادّی که جهان را جز مادّه‌ی محسوس نمی‌داند و فریفته‌ی تئوری‌های اصل تنازع بقا و بقای اصلح و از اینگونه است گردیده‌اند.

شنیدنی‌تر آنکه آلودگیهایی از قبیل صوفیگری و خراباتیگری و شعر و پندارپرستی گمراهیهای ذکر شده را باهم پیوند داده و فصل مشترکی درمیان آنها بوجود آورده است. نیرنگ‌خانه‌ای نیز بنام «فرهنگ» پاسدار این فصل مشترک گردیده با کوشش هرچه تمامتر کتابهای درسی را مملو از افکار متحجر صوفیانه گردانده آن افکار و طرز فکر را کلمه بکلمه بنوآموزان و جوانان تزریق می‌نمایند.

دستگاههایی نیز درمیان مردم خاصه در بین دانشجویان و طبقه‌ی روشنفکر شورشهای دروغین پدید می‌آورند و عناصر نامطلوب را از میان آنها بیرون می‌کشند تا راه هرچه هموارتر گردد. برتراند راسل در جایی می‌نویسد : «هر روزی که از عمر اقلیت حاکم بر اجتماع می‌گذرد امید بانقلاب یک درجه کمتر می‌شود. چرا؟ چون دولتها همیشه قلم و کاغذ را در دست دارند و با همین وسیله اگر مثلاً روزی خواستند ثابت کنند که برف سیاه است بخوبی می‌تواند.» فرمولی را که برتراند راسل در آنجا گفته بود باین ترتیب بود که آنها برای اثبات این موضوع برای مردم کشور خود کافی است که ابتدا در برنامه‌ی شگفتیهای جهان که از رادیو پخش می‌شود در مورد برفهای سیاه که اتفاقاً مقدار آنها بمراتب بیشتر از برفهای سفید است سخن رانده شود و نام چند دانشمند خارجی نیز بمیان آورده شود. در کتابهای درسی نیز بکرات نام برفهای سیاه را می‌آورند و برای نویسنده‌ی بهترین مطلب در مورد برفهای سیاه جوایزی در نظر می‌گیرند. در آن روز است که شما از هر کس بپرسید برف چگونه است خواهد گفت که برف سیاه است و مقدار بسیار کمی هم برف سفید وجود دارد که وجودش قابل اهمیت نیست. بخوبی روشن است که در برنامه‌ی آموزشی کشور ما تا چه حد از این فرمول استفاده شده و دانشجویان ما را تا چه اندازه به بیراهه‌ها برده‌اند. متأسفانه باید اقرار و اعلام کنیم که فقط فرهنگ نیست که باین افتضاح کشیده شده بلکه در کشور ما سازمانی نیست که براهی که باید توجه کند. هر وزارتخانه‌ای که می‌بینیم برای خواست ویژه‌ای بوجود آمده و نقابی بر چهره زده و مشغول خدمت باین آب و خاک است.

این سخنان و این حقایق امروز آنچنان شدت یافته که بیکباره از پرده بیرون افتاده و گروهی را بشکایت و گله کردن از اوضاع واداشته است. دردها یکی پس از دیگری کشف می‌شوند و درباره‌ی هر یک از آنها قلم‌فرسایی‌هایی می‌شود. آری خیلی‌ها دردها را یافته‌اند ولی بگویید کیست که بدرمان برخاسته باشد. کیست که عامل بیماری را یافته و بمردم نموده باشد. در اینجاست که راه ما با راه آن گروه که درد را یافته و یا لااقل حس کرده‌اند جدا می‌گردد. ما دردهایی را که دیگران مدعی بکشف آن هستند باضافه‌ی آنچه را که خود می‌بینیم بدیده گرفته و در راه علاجش گام برداشته‌ایم. بیماری را دریافته و علت آن را هم جستجو کرده‌ایم و خردمندانه قضاوت نموده‌ایم که باید ابتدا علتهای بیماری را از میان برد و در همینجا با مقاومت ابلهانه‌ی دردیابان قلابی روبرو گشته‌ایم که بیخردانه نمی‌خواهند علتها را در نظر بگیرند. اگر بآنها گفتیم که علت عقب‌ماندگی توده‌ی ما پراکندگی آنهاست و باید ابتدا بچاره‌ی این پراکندگی کوشید هر کدام به نوبه‌ی خود بر این واقعیت گردن نمی‌گزارند و گستاخانه بر افکار موهوم‌پرستانه و خیالباف خود پافشاری می‌کنند و هر کس با تمام قوا می‌کوشد که بدیگران بقبولاند که آنچه را که او پنداشته درست بوده و دیگران بد فهمیده‌اند. اینست که ما را با این گروه کاری نیست و حتا ما وجود آنها را دردی می‌دانیم که باید بچاره‌اش کوشید. ما ایده‌ی بسیار ارجداری را پیش کشیده‌ایم که آن ایده سعادت و پیشرفت ملت ایران را در درجه‌ی اول و سعادت و رستگاری جامعه‌ی بشری را در مراحل بعدی متضمن است.

👇

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

نتیجه‌ آنکه آرمان (مشترک) یکی از مهمترین پایه‌های یک اجتماع یا سازمان بزرگ است. آیا سرمایه‌ی اجتماعی تنها حاصل آرمان مشترک است؟!.. تا اینجا در گفتگو از سرمایه‌ی اجتماعی از اتحاد ، همدستی ، همبستگی ، اعتماد ، مهربانی ، سازمان و سازماندهی و یکی بودن آرمان یاد کردیم. روشنست که در گفتگو از سازمان ، تعهد افراد به آرمانِ سازمان و قواعد و قانونهای حاکم بر آن نیز بمیان می‌آید. به نظر شما ، کدام یک از اینها ستون اصلی سرمایه‌ی اجتماعیست؟!.. پیداست هر یک از اینها برای پدیداری سرمایه‌ی اجتماعی (نیروی سازمان) لازمست ولی به تنهایی کافی نیست.

آنچه شمردیم هر کدام از اجزای سرمایه‌ی اجتماعی یا از نشانه‌های آنست ولی خود آن نیست. پس سرمایه‌ی اجتماعی گوهریست که این خاصیتها از آن نمایان است. اجزا بر سرمایه‌ی اجتماعی اثر می‌کند و سرمایه‌ی اجتماعی نیز بر آنها : اجزا با کل (سرمایه‌ی اجتماعی) تأثیر متقابل دارند.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

ج2 ـ رفاه ، سرمایه‌ی اجتماعی و فساد در برخی کشورها

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایه‌ی اجتماعی با دیگر نشانگرها

🔸 5ـ اندازه‌گیری سرمایه‌ی اجتماعی (یک از یک)


آیا سرمایه‌ی اجتماعی نشانگرهایی (شاخص) دارد که به وسیله‌ی آنها بتوان آن را بطور کیفی یا کمی در یک جامعه اندازه گرفت؟!. آری ، دانشوران سه «نشانگر» سرمایه‌ی اجتماعی را چنین شمارده‌اند : اعتماد ، همدستی ، همیاری. اعتماد خود دو گونه است : اعتماد شخصی و اعتماد همگانی. اعتماد شخصی آنست که به آشنایان اعتماد کنیم ولی اعتماد همگانی اعتمادیست که به کسانی که نمی‌شناسیم اعتماد کنیم. در جامعه‌شناسی و اقتصاد این دومی است که نشانگر سرمایه‌ی اجتماعی می‌باشد.

برای همدستی (نشانگر دوم) سه ویژگی شمارده‌اند. نخست آنکه همدستی نه از روی احساسات بلکه از روی خرد باشد. دوم همیشگی ، و سوم سازمان‌یافته باشد. مثلاً تکاپو و شور مردم برای یاوری به آسیب‌دیدگان از زمین‌لرزه با آنکه کمک و همیاری بشمار می‌آید ولی چون از روی احساسات بوده و همیشگی و سازمان‌یافته نیست ، نشانگر سرمایه‌ی اجتماعی نمی‌باشد.

نشانگر سوم همیاری است به معنی یاوری کردن داوطلبانه به یک ناآشنا در سازمان بی‌‌هیچ چشمداشتی. (1)

از اینها پیداست مردمی که سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیری دارند کسانیند که خودخواهیها را مغلوب ساخته و نیکرفتاری و نیکی پیش گرفته‌اند. به سخن دیگر یک مردمی با بدیها و خودخواهیها نمی‌توانند به سرمایه‌ی اجتماعی قابل توجهی دست یابند. از اینرو درست گفته شده که اساس موضوع سرمایه‌ی اجتماعی «نیک‌رفتاری» است. چه ، این نیکان و پاکدلانند که در هر کاری سود توده و کشور را در نظر دارند.

سرمایه‌ها‌ی انسانی و اجتماعی چیزهای ملموسی نیستند که بتوان به آسانی اندازه‌گیری کرد. با اینهمه دانشمندان تلاشهایی می‌کنند تا همانها را نیز اندازه‌گیری کرده با یک نشانگری (عدد) هرچند تقریبی ، نشان دهند. اینگونه نشانگر‌‌ها به دقت اندازه‌گیری فاکتورهایی مانند تولید ناخالص ملی ، نرخ تورم ، یا نرخ بیکاری یک کشور نیست و ناچار باید آنها را یک تقریب بشمار آورد. در زیر جدولی از سرمایه‌ی انسانی کشورهای خاورمیانه در سال 2017 می‌بینید.

اما در زمینه‌ی اندازه‌گیری سرمایه‌ی اجتماعی ، یکی از بنگاههایی که به این کار می‌پردازد بنگاه لگاتوم در لندن است. در حقیقت سرمایه‌ی اجتماعی یکی از عواملی است که این مؤسسه برای محاسبه‌ی «رفاهِ» کشورها اندازه‌گیری می‌کند. در زیر در جدول لگاتوم جایگاهِ «رفاه» (ستون 2 از راست) و نمره‌ی سرمایه‌ی اجتماعیِ برخی از کشورهای جهان (ستون 3) را می‌بینید.


از دو سازمان دیگر نیز که به اندازه‌گیری سرمایه‌ی اجتماعی کشورها می‌پردازند آمار آورده‌ایم (ستونهای 4 و 5). از سنجش نمره‌ی سرمایه‌ی اجتماعیِ کشورها ، نسبی و تقریبی بودنِ چنین آمارهایی دانسته می‌شود. از سوی دیگر رویهم‌رفته ، همین نمره‌ی تقریبی ، یک معیار نسبی برای رتبه‌بندی و تعیین جایگاه کشورها بدست می‌دهد.

همچنین از سنجش رفاه و فساد کشورها با سرمایه‌ی اجتماعیشان ، به ترتیب همبستگی مستقیم و معکوس میان آن دو با سرمایه‌ی اجتماعی فهمیده می‌شود.

🔹 پانوشتها :

لینک

2ـ Legatum Institute


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟

🔸 4ـ سرمایه‌های یک کشور (یک از سه)


در بالا از «سرمایه‌ی اجتماعی» یاد شد. ببینیم در یک کشور چه سرمایه‌هایی وجود دارد. دانشمندان علوم اجتماعی برای هر اجتماع‌ و کشور چند گونه «سرمایه» شمارده‌اند. عمده‌ترین آنها اینهاست :

یکم ، «سرمایه‌ی طبیعی» : آنست که در طبیعت یافت می‌شود : آفتاب ، هوا ، معدن ، انرژیها (آبی ، خورشیدی ، بادی ...) ، زمینِ بارده ، رود ، کوه ، دریا ، جنگل ، چراگاه و مانند اینها.

دوم ، «سرمایه‌ی انسانی» : (در زمینه‌ی فردی) تندرستی ، زمان ، شایندگی (=لیاقت) و دانشی است که به کارآیی فرد بیفزاید. (در زمینه‌ی اجتماعی) تندرستی ، زمان ، شایندگی و دانش کسانیست که در یک جامعه تولید کالا و خدمات را (مستقیم یا غیرمستقیم) بدست دارند (همچون مادران ، آموزگاران ، دانشوران ، مردان سیاست ، مدیران ، کارگران ، پزشکان ، مهندسان ، صنعتگران ...). در این دو زمینه (فردی و اجتماعی) ، خواست از زمان ، شایندگی و دانش ، آنهایی است که در راه سود جامعه بکار رود. سرمایه‌ی انسانی را برای یک سازمان یا شرکت نیز تعریف کرده‌اند و آن رویهم‌آمده‌ی سرمایه‌های انسانی کارکنان سازمانست. در این دفتر آنچه بیشتر به آن خواهیم پرداخت تأثیرات اجتماعی این جُستار می‌باشد.

سوم ، «سرمایه‌ی فیزیکی» : آنست که آدمیان خود پدید می‌آورند مانند همه گونه کالا ، راه ، خودرو ، سد ، اسکله ، بندر ، فرودگاه ، کتابخانه ، همه گونه ماشین ، کارخانه ، موزه و پارک.

چهارم ، «سرمایه‌ی اجتماعی» است که در زیر به شرح آن می‌پردازیم.

دانشمندان علوم انسانی در سه ، چهار دهه‌ی گذشته به این سرمایه توجه کرده‌اند. گرچه آنها همه یک برداشت و یک تعریف از سرمایه‌ی اجتماعی ندارند ولی وجه مشترک برداشتشان چنینست : چنانکه سرمایه‌ی انسانی (تندرستی ، زمان ، شایندگی و دانش) و سرمایه‌ی فیزیکی (برای مثال : ابزارآلات) در کارها باعث افزایش کارآیی است ، همچنان یک «سازمان» (1) (یا اجتماع همدست) نیز می‌تواند عامل هم‌افزایی و افزایش کارآیی اعضای آن باشد. به این توانایی سرمایه‌ی اجتماعی گفته‌اند. ببینیم چگونه؟.

سرمایه‌ی اجتماعی برخلاف سرمایه‌های طبیعی و فیزیکی چیز بسیار ملموسی نیست. یک نیروی نهان است. هنگامی که کامپیوتر (یا موبایل) تازه به بازار آمده بود ، کسانی آن را زودتر از دیگران یاد گرفتند و بکار بردند. این همه‌اش از هوشمندی یا آگاهیهای بیشتر نبود. بلکه بیشترِ کسانی که زودتر یاد می‌گرفتند با دوستان و آشنایانی همبسته بودند که بیشتر می‌دانستند و به ایشان یاد می‌دادند.

پس در واقع آنان سرمایه‌ای (یا نیرویی) داشتند که کسان «بیکس» و «تنها» دارایش نبودند. این همان سرمایه‌ی «سازمانها» یا «اجتماعات همدست» و «همبستگیهای درخور اعتماد» است. از این جنبه ، در فارسی نزدیکترین واژه‌ای که برای آن یافتیم «پشتگرمی» است.

شنیدنی است که انسانهای نخستین که در بن غارها یا کلبه‌های پستی از یکدیگر جدا می‌زیستند ، چون عواملی باعث شد که باهم زندگی کنند (از جمله اشتراک در منابع آب و زمین یا ایمنتر بودن در برابر دشمنان) سود این گونه زندگی (یکجانشینی) را دریافتند. زیرا با همه‌ی پیکار و کشاکش با همنوعان خود باز حاضر نبودند به زندگی پیشِ خود در غارها یا کلبه‌ها بازگردند. در غارنشینی آدمیان اجتماع بزرگی نداشتند که سرمایه‌ی اجتماعی آن درخور گفتگو باشد ولی در یکجانشینی به این سرمایه ـ هرچند اندک ـ دست یافتند. تفاوت میان سرمایه‌ی اجتماعی ناچیز با چشمگیر ، کمابیش تفاوت زندگانی غارنشینی با یکجانشینی است. «اجتماعی» که سرمایه‌ی اجتماعی ناچیزی دارد ، همچون همان غارها و کلبه‌های جدا از هم ، هرچند بهم نزدیک باشند ، باز از همبستگی (ارتباطات) تنگاتنگ و سودهای آن بی‌بهره‌اند.

سرمایه‌ی اجتماعی را نیز همچون سرمایه‌ی انسانی می‌توان برای فرد و توده جدا تعریف کرد و شناخت. در این نوشتار ما تنها به سرمایه‌ی اجتماعی یک سازمان یا توده خواهیم پرداخت.


🔹 پانوشت :

1ـ برخی ترجمانها بجای «سازمان» ، «شبکه‌ی اجتماعی» را بکار برده‌اند. خواست از شبکه‌ی اجتماعی ، اجتماعیست همدست. «انجمن» و «باشگاه» را نیز می‌توان در برخی جاها بجای هر کدام از سازمان و شبکه‌ی اجتماعی بکار برد.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟

🔸 1ـ سرنوشت کشور بستگیِ بسیار به این مبحث دارد (یک از یک)


این در نهاد آدمیست که زادگاه و میهن خود را دوست دارد و بلندی نام آن را ‌خواهد و از خوار و عقب‌مانده بودن آن ناخشنود ‌گردد. اینست ایرانیان از سنجش خود با دیگر کشورها ، چون بسیاری از آنها را پیشرفته و سرفراز می‌یابند ، دوست می‌دارند چنان پیشرفتها و سرفرازیهایی بهره‌ی میهن ایشان نیز شود. و چون صد سال بیشترست که نمی‌شود و می‌بینند روزبروز بدبختیها و درماندگیها در ایران فزونی می‌گیرد ، خواه‌ناخواه جستجوی علت درماندگی کشورشان را می‌کنند.

دلسوختگانِ کشور طبیعیست بپرسند : «علت آنکه هیچ کوششی به رستگاری این مردم نینجامیده چیست؟». بارها از زبان تاریخ‌خواندگان شنیده شده که با شگفتی می‌پرسند : «چرا ما که از نخستین ملتهای مشروطه‌خواه در آسیا بودیم چنین عقب مانده‌ایم و گرفتاریهامان روز‌افزونست؟!».

امروز مبحثی ارزشمندتر از این پرسشها و پاسخِ آنها نیست. امروز سرنوشت کشور بیشترین بستگی را به این جُستار (مبحث) دارد.

این پرسشها چیزهایی نیست که بتازگی به مغزها راه یافته. جنبش مشروطه (1285 خ) خود نتیجه‌ی پرسشهای شور‌انگیزی مانند این بوده. مثلاً چون چشم بینش باز کرده اروپا را با آن شکوه دیده پرسیده‌اند : «چرا ما این اندازه عقب مانده‌ایم؟». و پاسخی که شنیده‌اند آن بوده که : «آنها مشروطه دارند و ما نداریم». لیکن پس از آنکه آن جنبش نتیجه‌ی چشمداشته را نداد ،‌ هر دسته‌ای علت در‌ماندگی ملت و نتیجه ندادن جنبش را در چیز دیگری دانسته یک دسته گفتند مردم بیسوادند و اینست از آن جنبش سود چندانی بدست نیامد ، ما باید همه‌ی داراییهای خود را برای ساخت مدرسه‌ بکار بریم تا ملت از بیسوادی برهد. بدینسان جنبش مدرسه‌سازی براه افتاد و آزادیخواهان بسیاری به ساخت مدرسه‌ها (به گفته‌ی خودشان «کارخانه‌ها‌ی آدمسازی») رو آوردند. ولی این نیز چاره‌ی دردهای ایران نگردید. دسته‌ی دیگر گفتند : گناه در مجری نبودن قانونهاست ، همینکه قانونها روان گردد کارها براه خود می‌افتد. از اینگونه چاره‌ها بسیار بزبان آمد.

چون مشروطه که خود جنبشی برای قانونمندی بود به هرج و مرج و سپس به خودکامگی انجامید ، کسانی بیکبار نومید گردیده این توده (ملت) و کشور را درخور پیشرفت و بهبود ندانستند. برخی نیز بیشرمی کرده می‌گفتند : «این مردم از اولش هم چیزی نبودند».

بااینهمه همچنان دلسوختگانی در اندیشه‌ی یافتن علت درماندگی ایرانیان بودند.

یک گفتار از روزنامه‌ی پرچم آن پرسش شگفت‌آمیز و پاسخ‌ برجستگان توده به آن را نشان می‌دهد. در این گفتار ، نویسنده از زبان یکی از دوستانش چنین می‌نویسد :

«دیروز[در سال 1304] در مجلسی بودیم چند نفر از روزنامه‌نویسان و نویسندگان نیز بودند و سخن از درماندگیهای ایران می‌رفت. بیست سالست این کشور مشروطه شده و در این مدت کوششهای بسیار بکار رفته. ولی نتیجه‌ای بدست نیامده بلکه ما روز بروز عقبتر رفته‌ایم. می‌گفتیم علت این چیست؟.. فلان نویسنده می‌گفت : توده بیسواد است. باید معارف را تعمیم و توده را باسواد گردانید. فلان روزنامه‌نویس باو پاسخ داده گفت : اساس اخلاقست باید اخلاق مردم را اصلاح کرد. دیگری گفت : باید بمردم درس وطن‌پرستی داد. پیشرفت مردمان اروپا از میهن‌پرستیست. باز دیگری گفت : باید کاری کرد که قانونها اجرا شود. مردم چون مدتی در زیر قانون زندگی کردند خود بخود تربیت می‌شوند. بدینسان در یک مجلس چهار عقیده پیدا شد و هر یکی از اینها دلیلها برای عقیده‌ی خود یاد می‌کرد و یک ساعت بیشتر مباحثه می‌رفت.

دوست ما این داستان را می‌گفت و مقصودش آن بود که من بگویم کدام عقیده درستتر است. ولی من چون اندیشه‌ی روشنی نداشتم بخاموشی گراییدم. دوباره پرسید و گفتم موضوع باین آسانی نیست. گفت : من دلم می‌خواهد ما ایرانیها یک نصف دارایی خود را بدهیم و درد این کشور را بدانیم و یک نصف دیگر را بدهیم و چاره‌ی آن را بدست آوریم.

اکنون آن دوست ما مرده است و پس از پانزده سال آنچه داستان را بیاد من انداخته جمله‌های اخیر اوست. آری مردمی که دچار بدبختی گردیده ناتوان و درمانده شده‌اند سزاست که دارایی خود را در راه چاره‌ی آن بکار برند. سزاست که شب و روز آرام نداشته باین کار کوشند». (پرچم روزانه 21/2/1321)



——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

سات یکم دفتر سیاست‌الحسینیه

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

🔶 «2ـ مهدیگری و شیعیگری» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

3️⃣ از 3️⃣

بدینسان مهدیگری بکیش شیعی درآمده و جایگاه بالایی برای خود در آن باز کرده. سپس نیز هر چند که زمانْ گذشته دلبستگی شیعیان بآن بیشتر گردیده. روزان و شبان چشم براه امام ناپیدا دوخته پیدایش او را می‌بیوسیده‌اند ، با دعا از خدا می‌خواسته‌اند ، ببرخی آمادگیها می‌کوشیده‌اند. در کتابها دعای درازی بنام «دعای نُدبه» هست که باید شیعیان بخوانند و با ناله و گریه پدید آمدن امام ناپیدا را طلبند.

در زمان سلجوقیان در حِلَّه که یکی از شهرهای شیعه‌نشین شمرده می‌شده ، جایگاهی بنام
«مشهد صاحب‌الزمان» می‌بوده که می‌پنداشته‌اند امام ناپیدا در آنجاست و اینست روزی صد تن از مردم با شمشیرهای آهیخته [1] در دست ، با کوس و شیپور ، اسبی را بمیان انداخته بدر آنجا می‌رفته‌اند و فریاد می‌کشیده‌اند : «ای صاحب‌الزمان ، بیرون بیا ...». زمانی همچنان ایستاده و کوس و شیپور زده و فریادها کشیده ، سپس بازمی‌گشته‌اند. سالیان درازی همین کارشان می‌بوده و تا زمان مغول و پس از آن نیز همین رفتار را می‌داشته‌اند. از آنسوی ، سردابی در سامرا یکی از زیارتگاهها می‌بوده و گروهی نیز امام را از آنجا می‌طلبیده‌اند. اینست یکی از ملایان سنی بنام ابنُ‌حَجَر شعرهای نکوهش‌آمیز پایین را سروده :
ماآن للسرداب ان یلد الذی سمیتموه بزعمکم انسانا
فعلی عقولکم العفاء فقد ثلثتم العنقاء و الغیلانا (2)

در زمانهای دیرتر نیز دلبستگی مردمان بامام ناپیدا چندان می‌بوده که دیده می‌شود کریمخان زند سکه بنام او می‌زده. سکه‌های کریمخان دارای این شعر می‌بوده :

شد آفتاب و ماه زر و سیم در جهان
از سکه‌ی امام بحق صاحب‌الزمان

در زمان فتحعلیشاه برادر او حسینقلیخان شمشیر و سپر و زره‌ زراندود مُرَصَّعی بنام امام زمان وقف کرده و بخزینه‌ی بارگاه قم سپارده بوده که اکنون ما آنها را در موزه‌ی قم تماشا می‌کنیم.

در زمان فتحعلیشاه شمشیر و سپر و زره از کار افتاده بوده ، و اینکه حسینقلیخان آنها را وقف کرده و تفنگ و تپانچه یا توپ وقف نکرده از آنروست که در پندار شیعیان ، امام زمان جز با افزارهای زمان اسلام جنگ نخواهد کرد و در زمان پیدایش او توپ و تفنگ و دیگر افزارهای نوین از کار خواهد افتاد.

تا پیش از جنبش مشروطه ، در ایران یگانه امیدگاه مردم ، امام ناپیدا می‌بود و نیکی آینده و رهایی کشور از بدبختی و مانند اینها را جز از راه پیدایش آن امام نبیوسیدندی. هر روز سه بار در پشت سر نمازها «السلام علیک یا صاحب‌الزمان» خواندندی و شتاب او را در پیدا شدن با زاری طلبیدندی. اینها چیزهاییست که تا زمان ما می‌بوده و ما آنها را نیک بیاد می‌آوریم.

در زمان مشروطه نیز در نتیجه‌ی چاپ شدن دفترچه‌ی «سیاسة‌الحسینیه» در مشهد و تبریز و دیگر جاها دسته‌های بیوسندگان (انتظاریون) پدید آمده بودند که ما داستان آنها را در کتاب «داوری» نوشته‌ایم.


🔹 پانوشتها :

1ـ آهیخته = از نیام بیرون آورده. ـ و

2ـ معنی آنکه : «آیا هنگامش نرسیده که سرداب بزاید آنچه را که آدمیش می‌پندارید. خاک بخردهای شما که برای سیمرغ و غول ، سومی نیز پدید آوردید».

———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

🔶 «2ـ مهدیگری و شیعیگری» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

1️⃣ از 3️⃣

اما مهدیگری در شیعیگری داستانش اینست که چون جعفر بن محمد که بنیادگزار شیعیگری کنونی اوست بدعوای خلافت و امامت برخاست ، و بدانسان که در جای دیگری بازنموده‌ایم [1] دسته‌ای را از تندروان شیعه بسر خود گرد آورد و سپس جانشینان او یکی پس از دیگری آن دسته را راه بردند ، اینان هم از داستان مهدی سود می‌جستند. زیرا چون دسته‌ی کم و ناتوانی می‌بودند برای دلداری چنین می‌گفتند : «مهدی از ما خواهد بود». شعر پایین را در کتابها بنام جعفر بن محمد نوشته‌اند :

لکل أناس دولة یرقبونها و دولتنا فی آخر الدهر یظهر (2)

در کتابها حدیثهایی هست بدینسان : «ان القائم من ولد فاطمه». معنی آنکه : «برخیزنده از فرزندان فاطمه خواهد بود». همانا اینها را نیز آنان ساخته بودند.

از اینروست که اسماعیلیان که پیروان اسماعیل پسر جعفر بن محمد می‌بودند و سپس دسته‌ی جدایی گردیدند و داستانهای درازی پیدا کردند ، بنیاد کوششهای خود را بر روی زمینه‌ی مهدیگری گزاردند و یکی از پیشروان ایشان که خود را از فرزندان اسماعیل می‌شمرد در آفریقا بنام مهدی برخاست و بنیاد فرمانروایی فاطمیان را گزاشت.

از اینسوی درمیان خود شیعیان زمینه‌ی بهتر و گشاده‌تری برای پندار مهدیگری پیش آمد که هم شیعیگری رنگ دیگری بخود گرفت و هم مهدیگری رویه‌ی [3] دیگری پیدا کرد و از سادگی بیرون رفت.

چگونگی آنکه چون حسن بن علی العسکری که بشمارش شیعیان امام یازدهم می‌بود درگذشت ، او را فرزندی شناخته نمی‌بود ، و از اینرو پراکندگی بمیان شیعیان افتاده گروهی جعغر برادر آن درگذشته را (که شیعیان جعفر کذاب نامیده‌اند) به امامی می‌شناختند. گروهی گفتند : «امامت پایان پذیرفت و دیگر امامی نخواهد بود». گروهی بدعوای شگفتی برخاسته گفتند : «امام را فرزندی پنج‌ساله هست که پنهانست و در سرداب می‌زید». پیشرو این گروه و گوینده‌ی این سخن عثمان بن‌ سعید نامی می‌بود که می‌گفت : «آن امام پنهان مرا میانه‌ی خود و شما میانجی گردانیده. شما هر سخنی می‌دارید بگویید برسانم و پاسخی گیرم و پولهایی که خواهید داد ، بدهید بفرستم».

این گفته‌ها دلیلی همراه نمی‌داشت. از آنسوی این باور کردنی نمی‌بود که کسی را فرزندی زاید و چند ساله گردد و مردم از زاییدن و بودن او آگاه نگردند. از این گذشته امام چرا پنهان می‌زیست؟!.. چرا از سرداب بیرون نمی‌آمد؟!.. امام اگر پیشواست باید آشکار باشد و بمردم پیشوایی کند. امام پنهان چه معنی تواند داد؟!..

لیکن در شیعیگری از نخست ، دلیل خواستن و یا اندیشیدن و فهمیدن نمی‌بوده و کنون هم نمی‌بایست بودن. از آنسوی شیعیان با آن جدایی و دوری‌ که از مسلمانان دیگر پیدا کرده بودند این نشدنی بود که بازگردند و بآنان پیوندند و در این هنگام ناچار می‌بودند که هرچه گفته می‌شود بپذیرند و دستگاه خود را بهم نزنند.


🔹 پانوشتها :

1ـ کتاب «داوری». ـ و

2ـ [معنی آنکه :] هر مردمی دولتی را دارند که چشم براهش می‌باشند و دولت ما در زمانهای آخر پدید خواهد آمد.

3ـ رویه (ruye) = شکل ، صورت ، ظاهر. ـ و


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

🔶 «1ـ مهدیگری و تاریخچه‌ی آن» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

2️⃣ از 2️⃣

این داستانها در کتابها (بویژه در «مقاتل‌الطالبین» ابوالفرج اصفهانی) نوشته شده ، آنچه در اینجا می‌باید نویسم آنست که این آرزومندان خلافت یکی از افزارهای کار ، مهدیگری را می‌داشتند. بدینسان که هر یکی خود را مهدی می‌خواند و مردم را بکارهایی که از پیدایش مهدی می‌بیوسیدند [1] امیدمند می‌گردانید ، و بیشتر آنان ، خودشان یا پیروانشان ، حدیثی هم از زبان پیغمبر یا امام علی بن ابیطالب ، بدلخواه خود ساخته میان مردم می‌پراکندند. در این باره داستانهایی هست که برخی را بنام نمونه در اینجا یاد می‌کنیم :

1) یکی از علویان که در زمان بنی‌اُمَیّه بطلب خلافت برخاست زید بن علی «نواده‌ی حسین بن علی» بود. این مرد که خود دلیر و پارسا می‌بود ، به کوفه آمد و پیروان خاندان علوی که «شیعه» نامیده شدندی بسرش گرد آمده چهل‌هزار تن باو دست دادند و زید فریب آنان را خورده به بسیج [2] کار برخاست ولی چون هنگامش رسید که بجنگ و جانفشانی پردازد ، انبوهی از شیعیان بهانه‌ای پیدا کرده خود را بکنار کشیدند ، و زید با دسته‌ی کمی مانده کاری از پیش نبرد و خود کشته گردید.

همین زید را پیروانش «مهدی» می‌نامیدند و امیدها بمردم می‌دادند. اینست که چون کشته شده یکی از بدخواهان چنین شعری سروده :

صلبنا لکم زیدا علی جزع نخلة ولم ار مهدیا علی الجزع یصلب (3)

از اینسو ما نیز در کتابها حدیثی می‌یابیم بدینسان : «ان مهدینا سیظهر فی ظهر الکوفه». معنی آنکه : «مهدی ما بزودی در پشت کوفه پدید خواهد آمد». بیگمان این حدیث را پیروان زید ساخته و برای پیشرفت کار خود پراکنده‌اند.

2) عباسیان باآنکه بنیاد کارشان را بزمینه‌چینی گزارده ، چون کینه‌ی ایرانیان را با عرب و خاندان اُمَیّه می‌دانستند ، ابومسلم را بخراسان برای دسته‌بندیها فرستاده بودند ، با اینحال آنان نیز از داستان مهدی بسودجویی برخاسته‌اند ، و ما حدیثی در کتابها می‌بینیم بدینسان : «اذا رأیتم الاعلام السود من جانب خراسان فاستبشروا بظهور مهدینا». معنی اینکه : «چون درفشهای سیاه را از جانب خراسان دیدید بخود مژده دهید که مهدی ما پیدا شده». بیگمان این حدیث و مانندهایش را عباسیان و کارکنانشان ساخته‌اند. زیرا پیروان آن خاندان می‌بودند که با درفشهای سیاه از سوی خراسان خواستندی آمد.

3) از کسانی که در این راه برخاستند و کشته گردیدند ، محمد نفس زَکیّه است که بمهدیگری بیشتر از دیگران شناخته می‌بود. پدر محمد ، عبدالله نوه‌ی پسری حسن‌بن‌علی و نوه‌ی دختری حسین‌بن‌علی ، و خود میان علویان گرامی می‌بود. اما پسرش محمد که «نفس زکیّه» نامیده شدی چون درمیان دو کتفش خال بزرگی می‌داشت (که پیغمبر اسلام نیز چنین خالی داشته بوده) از اینرو از زمان کودکی ، علویان و دیگران باو با دیده‌ی دیگری نگریستندی و امیدها بآینده‌ی او بستندی. چون پندار مهدیگری تا این زمان درمیان علویان و دیگران شناخته شده بود بسیاری از مردم محمد را «مهدی» نامیده و درباره‌ی او امیدها در دل پروراندندی. شاعران شعرهایی درباره‌ی او گفته‌اند که یکی اینست :

و ان یک ظنی فی محمد صادقا یکن فیه ماتروی الاعاجم فی الکتب (4)

این شعر دلیل روشن دیگری است که مسلمانان پندار مهدیگری را از ایرانیان (یا بگفته‌ی شاعر از اعاجم) گرفته بودند.

باری نزدیک بآخرهای زمان بنی‌اُمَیّه روزی در مدینه سران علویان و عباسیان انجمنی برپا کردند. از کسان بنامی که در آن انجمن می‌بودند یکی ابراهیم ‌بن محمد (از عباسیان که سپس ابراهیم امام شناخته گردید و ابومسلم را او بخراسان فرستاد) ، دیگری ابوجعفر منصور برادرش (که سپس خود بخلافت رسید) ، دیگری عبدالله پدر محمد ، دیگری محمد دیباج عموی محمد ، دیگری ابراهیم برادر محمد می‌بودند. گفتگو در این می‌بود که یکی از میان خود برگزینند و همگی باو دست دهند و او را بخلافت رسانند ، و چون محمد درمیان مردم بنام «مهدی» شناخته شده و مردم را بآینده‌ی او امیدهایی می‌بود ، بجوانی و کم‌سالیش نگاه نکرده او را برگزیدند و همگی آنان که می‌بودند (از جمله پدرش عبدالله) باو دست دادند (بیعت کردند).

بدینسان مهدیگری محمد هرچه شناخته‌تر و استوارتر گردید و سالها علویان و دیگران چشم براه پیدایش و خیزش او دوخته بودند و شاعران شعرها می‌سرودند. لیکن از این نام او را سودی نبود ، و چون چندی نگذشت که عباسیان با دست ایرانیان بخلافت رسیدند ، در زمان ابوجعفر منصور (همان مردی که به محمد بیعت کرده بود) عبدالله پدر محمد با کسان دیگری از خویشانش بزندان و شکنجه افتادند و خود محمد و برادرش ابراهیم نیز کشته شدند.

👇

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📗 چه توانیم کرد؟

✍️ نویساد (هیئت تحریریه)

🔍 جُستار : در پیرامون نیرو و سرمایه‌ی اجتماعی مردم بعنوان راه چاره‌ به گرفتاریها و درماندگیها


🔹 1ـ آغاز سخن

🔹 2ـ یک حکومت هنگامی پایدار ماند که دسته‌ی نیرومندی پشتیبانش باشد

🔹 3ـ دمکراسی ، تنها راه رسیدن یک مردم به خواستهای مشروع خویش

🔹 4ـ هر مردمی از زندگانی آن بهره‌ای را می‌برند که شاینده‌ی آنند

🔹 5ـ یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 1

🔹 6ـ یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 2

🔹 7ـ باید اندیشه‌ها و آرمانها یکی باشد

🔹 8ـ باید از تاریخ عبرت گرفت

🔹 9ـ باید به آلودگیهای توده چاره کرد

🔹 10ـ بزرگترین علت درماندگی ایرانیان

🔹 11ـ آنچه کمبودش بسیار حس می‌شود

🔹 12ـ نیروی شگرفی که در نیک بودن هست

🔹 13ـ چگونه توده‌هایی توانستند بر پراکندگی چیره گردند؟!

🔹 14ـ یک مردمی برای پیشرفت باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند



📚 کتابخانه‌ی پاکدینی

🛎 این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.


💐

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📼 کتاب گویای «انقلاب چیست؟»

🖌 احمد کسروی

🔸 معنی راست انقلاب (شورش)


📊 شمار ساتها : ۲۰

⭐️   کتابخانه‌ی پاکدینی
   
📣   این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.

کتابخوان : انار پاییزی


💐🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📣 درود به اندامان گرامی کانال

بدانسان که می‌دانید به‌ سبب قطعی و اختلالات اینترنت ، دسترسی بسیاری به تلگرام دشوار شده است.
ازینرو ، انتشار پست‌های کانال موقتاً انجام نمی‌شود.

همینکه دسترسی آسان همگانی به اینترنت فراهم گردید ، کوششهای کانال را از سر خواهیم گرفت.

سپاس از شکیبایی شما 🌱

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایه‌ی اجتماعی با دیگر نشانگرها

🔸 6ـ آیا نیک بودن یک مردمی با پیشرفتشان مرتبط است؟! (دو از دو)


در کشورهای مهاجرپذیر جوامعی از مهاجرانِ برخی کشورها دیده می‌شوند که هوای یکدیگر را بخوبی دارند. مثلاً آگاهیهای شغلی و بازاری را به یکدیگر می‌رسانند. برای یکدیگر کار پیدا می‌کنند ، مهارتهای لازم را به تازه‌کاران یاد می‌دهند و بر کار و رفتار آنان نظارت دارند و همچنین در گرفتاریها همدستانه به یاری هم می‌شتابند. خلاصه با هم متحدند. چنان مردمی سرمایه‌ی اجتماعیشان چشمگیر است.

اتحاد که از اجزای سرمایه‌ی اجتماعیست ، عامل بزرگی در پیشرفت و سعادت یک مردمی می‌باشد. بعکسِ اتحاد ، «پراکندگی» ، «چنددستگی» و «نداشتن یک راه و آرمان» عواملیست که از سرمایه‌ی اجتماعی یک مردمی می‌کاهد و به درماندگی آنان راه می‌گشاید.

باید توجه داشت «پراکندگی» در اینجا اختلافهایی اساسی در میان مردمان در اندیشه و معنایی است که به زندگی می‌دهند و یا از آنجاست که به هر عنوان خود را از دیگران جدا می‌گیرند و در نتیجه دچار «دسته‌بندی»ها و «چندتیرگی»هایند. همچنین «مردمِ پراکنده» مردمیند که از داشتن یک راه و یک آرمان در زندگی بی‌بهره‌اند. بیراهی و نداشتن یک آرمان مشترک ، موانع سرمایه‌ی اجتماعی یک توده است و از اینرو «پراکندگی» گرانیگاه سخن ما در این نوشتار می‌باشد.

خواست از پراکندگی در این نوشتار ، نه «تفاوتها» میان افراد ، بلکه «تفرقه» میان آنهاست. وگرنه «تفاوت» در میان آدمیان ، آیین آفرینش بوده و همیشگی است. این در آیین جهان گذارده شده که آدمیان گذشته از رنگ پوست و دیگر ویژگیهای جسمی و ظاهری در چیزهایی مانند آرزوها ، تمایلات ، حساسیتها نیز متفاوت باشند. در نزد خرد این تفاوتها بی‌زیانست.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش دوم : ارتباط سرمایه‌ی اجتماعی با دیگر نشانگرها

🔸 6ـ آیا نیک بودن یک مردمی با پیشرفتشان مرتبط است؟! (یک از دو)


شاید در نگاه نخست ، نیک بودن بی‌ارتباط با پیشرفت بنظر آید. لیکن با نگاهی ژرفتر این ارتباط نمایان خواهد شد. اینکه اخلاق نیکو را «ثروت» شمارده‌اند ، حقیقتی است. البته به شرط آنکه این ثروت توأم با خردمندی باشد تا راه سوء استفاده‌ی سودجویان را ببندد. در چنین حالی ، دوستان وفادار و یکرنگی همچون خودِ فرد نیکورفتار بسرش گرد خواهند آمد و بدینسان از امکانات یکدیگر بهره‌مند شده و در نتیجه برخورداریهاشان بیشتر خواهد شد.

برای آنکه سخنمان تاریکی نگیرد ، باید گفت که نیک بودن را تا اینجا اخلاق نیکو داشتن و خردمندی دانسته‌ایم. «آگاهی از حقایق» نیز شرط دیگر نیک بودنست که سپس به اینها بیشتر خواهیم پرداخت.

سخن را از ساده‌ترین سازمان یا خانواده آغاز می‌کنیم.

«از چیست هر كسی در خاندان خود آسوده‌تر است تا در بیرون و میان بیگانگان؟... آیا نه از اینست كه در خاندانْ بنیاد زندگی راستی و درستی و نیكوكاریست و در آنجا هر كسی بجای كشاكش به دستگیری برمی‌خیزد. توانا از دست ناتوان می‌گیرد و بزرگْ پرستاری كوچک می‌كند؟!.. اگر در خاندان هم یكی دروغ و نادرستی را سود خود پندارد و چند بار فریبكاری كند آیا نه اینست كه دیگران ازو رمیده و بیزاری جویند و او را بیرون كنند». (406344 ، آبان 1316)

هر کسی در سایه‌ی خانواده‌ی خود احساس بهتر و نیرومندتری دارد. زیرا پشتش به یاوری اعضای خانواده گرمست. آنچه یک خانواده را بهم پیوسته ، متعهد و پشتیبان یکدیگر نگاه می‌دارد ، سازمان یا شبکه‌ی اجتماعی ، و نیرویی که از آن پدیدارست نیروی سازمان یا شبکه ، و سرمایه‌ای را که از این راه بدست آمده سرمایه‌ی اجتماعی نامیده‌اند. هرچه یک خانواده‌ا‌ی پرشمارتر و همدستتر این نیرو بیشتر.

اکنون اگر این را به اجتماع تعمیم دهیم ، در آنجا این آسودگی و کامیابی نمایانتر هم خواهد بود. آیا این آرزوی همه‌ی ماها نیست که با افراد بسیاری همچون اعضای خانواده‌ی خود همبستگی دوستانه و متعهدانه‌ای داشته باشیم؟! آیا این اوج خوشی و خرسندی نیست که ما در یک جمعیت بزرگتری همان همبستگی را داشته ، همان رفتار را ببینیم که از خانواده‌ی خود می‌بینیم؟!

برای یک دم هم شده فرض کنیم جامعه‌ای هست که اعضای آن همچون اعضای یک خانواده‌اند. همه درستکار و نیکخواه و با هم یکدل و مهربان. هر کسی می‌کوشد وظیفه‌اش را به بهترین شکلی انجام دهد. می‌کوشد با همه محترمانه رفتار کند و یاری‌ده ایشان باشد. از کمک کردن لذت می‌برد .. در آنحال نه اینست که مردمِ چنین جامعه‌ای در بیرون از خانه همان اندازه آسودگی و امنیت حس می‌کنند که در میان خانواده؟!

درست است که این در عالم خیال است و در واقع چنین جامعه‌ای دیده نشده. ولی آیا نمی‌توان راهی جست که به چنان وضعیتی هرچه نزدیکتر شد؟! اگر یک جامعه‌ای بخواهد به آن درجه از خوشی و آسودگی برسد چه باید بکند؟!. در گفتگو‌های بعدی پاسخ این پرسشها را جستجو می‌کنیم.

یک شرکت را در نظر بگیریم. اگر شریکهای یک شرکتی همه یک هدف داشته باشند و آن را از هر چیز دیگری مهمتر بگیرند ، آن شرکت استوار خواهد بود و شرکاء بر سر چیزهای بی‌اهمیت کشاکش نخواهند کرد و از هم نخواهند رنجید. ولی همینکه یکی به آرمانِ شرکت بی‌توجه باشد یا نادرستی کند یا پیاپی سخن از کوششهای خود براند ، و دیگران را کمتر از خود بشمارد ، آیا نه آنست که میانشان رنجشها پدید آمده شراکت رو به تلخی و سستی خواهد رفت؟!.

فسوسا در ایران شرکتها ناپایدارند. عمر 90 درصد شرکتها بیش از عمر بنیادگزاران آن نیست. از آنسو ما در برخی کشورهای پیشرفته شرکتهایی با قدمت دویست سال و بیشتر می‌یابیم. ماندگاری شرکتها نیز از نشانه‌های سرمایه‌ی اجتماعی یک توده بشمار می‌آید.

«یک دسته مردم ، چه صد تن و چه هزار تن و چه بیست‌ملیون تن ، باید یک مقصد مشترکی داشته باشند تا با هم یکی گردند و با هم مهربان باشند ، و چون مقصود مشترکی نبود ناگزیر زندگانی می‌رود بروی شخصیت[فردیت] ؛ و در شخصیت نتیجه این می‌شود که هر کسی جز خود دیگران را بد داند و زباندرازی کند و بدرفتاری نماید ، و اگر کسی را بهتر و آراسته‌تر از خود دید با او حسد ورزد و دشمنی کند. این یکی از گرفتاریهاست. ما امروز در ایران صد درد داریم و یکی از عمده‌ترین آنها همین نبودن یک مقصد مشترک (یا آرمان) می‌باشد». (پرچم روزانه ، 15/11/1320)

👇

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

ج1ـ سرمایه‌ی انسانی کشورهای خاورمیانه (1)

🔹 1ـ منبع : مجمع جهانی اقتصاد (WEF) سال 2017. در این سال جایگاه ایران از میان 130 کشور جهان یکصدوچهارم بود.

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟

🔸 4ـ سرمایه‌های یک کشور (سه از سه)


آیا سرمایه‌ی اجتماعی همیشه و در هر حال سودمند است؟!. برای پاسخ به این پرسش باید نخست مشخص کرد : سودمند به که یا کیها؟!.. یک دسته کسان سودجوی تباهکار را در نظر بگیرید که همه همدستند ، یک هدف یا آرمان دارند و آن بدست آوردن «رانت» و در نتیجه درآمدهای نامشروع است ، به هم اعتماد نسبی دارند. هر کاری که می‌کنند تنها سود خود یا سود دسته‌شان را در نظر می‌گیرند. جلو پیشرفت ناآشنایان را می‌گیرند تا میدان سودجویی به اینان تنگ نگردد. مقام و منصبهای مهم را در انحصار خود دارند ، همیشه می‌کوشند کسانی را از جنس خود پیدا ‌کرده با خود همدست کنند تا اگر کاری یا منصب تازه‌ای پیش آمد به آنها بسپارند. به آنها بسپارند تا دستمزد چنان دهشی را با درخواستهای نامشروع دیگری بستانند.

بیگمان چنین دسته‌ای سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیری دارند و این برای آنان سودمند است. ولی اگر ترازوی ما سود و زیان توده باشد ، آشکارست که سرمایه‌ی اجتماعی این دسته نه بسود توده بلکه بزیان اوست.

ما در این نوشتار به سرمایه‌ی اجتماعی دسته‌هایی با هدفهای نامشروع نپرداخته ، تنها به سرمایه‌‌ای خواهیم پرداخت که برای یک توده و کشور سودمند و ارزشمند است.

سرمایه‌ی اجتماعیِ یک توده را می‌توان «موجودی حساب» آن توده در نظر گرفت که در طی قرنها ، هزارها واریز و برداشت از آن انجام گرفته. یک توده‌ای اگر باهم دادگرانه رفتار کرد ، نیکوکاریها ، فداکاریها ، از خود گذشتگیها و جانفشانیها کرد ، در واقع به حساب سرمایه‌ی اجتماعی واریز کرده و به اندوخته‌ی اعتماد ملی و اتحاد و دوستیها افزوده و اگر به هم ستم کرده رفتارهای ناستوده دریغ نکردند ، دروغ گفتند و به آرمان (=ایده‌آل) ملی بی‌اعتنایی ‌کردند از آن حساب برداشت کرده و از موجودی ـ اعتماد ملی ـ کاسته‌اند.

پس یک سازمان به شرط درست کار کردنش دارای «سرمایه‌ی اجتماعی» است و آن باعث کارآیی بیشتر و نیز هم‌افزایی می‌شود. پاره‌ای از دانشمندان سرمایه‌ی اجتماعی را داروی بسیاری از دردها و بیماریهای اجتماع (یک سازمان بزرگ) یاد کرده‌اند. ایشان دریافته‌اند که سرمایه‌ی اجتماعی با نیکیهای یک توده نسبت مستقیم و با بدیهای آن نسبت معکوس دارد. مثلاً سرمایه‌ی اجتماعیِ یک توده هرچه بیشتر ، پیشرفتهای آموزشی در آن بهتر ، پرخاشگری و نزاع کمتر.

تأثیر سازمانها بر هم‌افزایی را می‌توان بروشنی در یک خانواده (یک سازمان کوچک) دید ـ هنگامی که اعضای خانواده برای راه افتادن یک کاری ، هر یک گوشه‌ای از آن را گرفته با همدستی به پیش بُردش می‌کوشند. در یک سازمان رسمی همچون شرکت ، سندیکا ، حزب ، سازمانِ مردم‌نهاد (سَمَن) ، یا یک سازمان غیررسمی مانند گروهی از بازاریان که هوای هم را دارند یا هر گونه سازمان از اینگونه‌ها ، یک نیرومندی و کارآیی در کارشان دیده می‌شود که اگر آن سازمان نبود یا درست کار نمی‌کرد دیده نمی‌شد.

چون سرمایه‌ی اجتماعی با اتحاد اعضای یک سازمان همبسته است ، آن را از یک سو «چسبی» شمارده‌اند که افراد سازمان را به یکدیگر همبسته و متحد نگاه می‌دارد و از سوی دیگر همچون «روغنی» دانسته‌اند که چرخ‌دنده‌های ماشینِ سازمان با آن روغنکاری می‌شود تا همبستگی و همدستی اعضا روانتر گردد.

باید توجه کرد که سازمان و سازماندهی خود متکی به چیزهای دیگرست. آیا اگر میان اعضای سازمان ، آرمان مشترک ، اعتماد و همدستی نباشد ، از گِرد آمدن یک عده افراد ، سازمانی پدید خواهد آمد؟!.. بیگمان نخواهد آمد. بلکه اگر میانشان آن چیزها نباشد از گرد آمدنشان در یکجا جز کشمکش و فرسایش نمایان نخواهد شد.

سرمایه‌ی اجتماعیِ چشمگیر (در یک سازمان) به معنی ارتباطات پایدار و سازگار با کسان بسیاری است که به امکانات ارزشمند و گوناگونی دسترس دارند. ارتباطات پایدار و سازگار هم ، خود از اعتماد ، مهربانی ، حسن نیت ، احترام افراد به یکدیگر و تعهدشان به یاری رسانیدن به اعضا سرچشمه می‌گیرد.

ما پشتگرمی را واژه‌ی نزدیکی به معنی سرمایه‌ی اجتماعی یاد کردیم. همچنین با توجه به شرحهای گوناگونی که برای شناسانیدن معنی آن آوردیم ، آن را می‌توان «سازگاری» نیز بشمار آورد. پیداست هرچه سازگاری میان افراد یک اجتماعی بیشتر ، سرمایه‌ی اجتماعی و در نتیجه نیروشان برای کارهای گروهی بیشتر است.

بیجا نیست که دانشمندان جامعه‌شناسی و اقتصاد توجهشان به این سرمایه روزافزون است. بیجا نیست که آن را عامل مهمی در پیشرفتهای مادی و معنوی کشورها می‌شمارند.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟

🔸 4ـ سرمایه‌های یک کشور (دو از سه)


سرمایه‌ی اجتماعی اندازه‌ی یگانگی یک توده را نشان می‌دهد : چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند ، احترام می‌گذارند و به هم یاری می‌کنند. در «اندازه‌گیری» سرمایه‌ی اجتماعی یک توده ، نیکی و کارآیی سازمانهای رسمی نادیده گرفته نمی‌شوند ـ سازمانهایی از جمله حکومتی (اجرایی ، قانونگزاری و قضایی) ، آموزشی (مدرسه‌ها و دانشگاهها و آموزشگاهها) ، بهداشتی (درمانگاهها و بیمارستانها ...) ، دینی (مسجدها ، کلیساها ...) ، مالی (بانکها ، بورس ...) ، قانونی (سندیکاها ، دفترهای وکالت ، دادگاهها و آنچه به استواری و اجرای قانونها یاری می‌کنند) ، سازمانهای مردم نهاد (سمن) و رسانه‌ها.

ولی چون خواست ما در این نوشتار نه اندازه‌گیری بلکه «بررسی» این موضوع است که چرا سرمایه‌ی اجتماعی در ایران تا این اندازه کمست و چون شرط چاره‌جویی روشن شدن این موضوع می‌باشد ، اینست در اینجا به سازمانهای رسمی کمتر و به عوامل انسانی (مثال : اعتماد ، احترام ، یاوری) بیشتر خواهیم پرداخت. برای این نیز دلیلهایی درمیان است. زیرا نخست یک دسته از این سازمانها خصوصیست و خود مردم راه می‌برند. پس نیکی آنها بسته به نیکی مردم و بهبود عوامل انسانی توده می‌باشد. آن بخش هم که دولتی است ، باز چون کارها بدست کارمندان دولت (مردم) انجام می‌گیرد نیکی یا بدی آنها ریشه در نیکی یا بدی مردم دارد و از آنسو این یک حقیقتی است : دولتِ شاینده (لایق) را مردمِ شاینده‌ بسر کار می‌آورند ، پس بیگمان بهبود عوامل انسانی ، به بهبود سازمانهای رسمی دولتی نیز خواهد انجامید.

به زبان «پیمان» (1) : «یک مردمی تا نیک نباشند از جهان نیکی نبینند» و «سرگذشت هر مردمی و پیشرفت ایشان بیش از همه نتیجه‌ی حال و رفتار آنانست» و «در جهان هر مردمی از زندگانی آن بهره‌ای را می‌برند که شاینده‌ی آنند». (709569 و 709572 ، خرداد 1321) (2)

اینها گذشته از آنست که ما نخست تنها می‌توانیم خود را نیک گردانیم. نیک گردانیم تا شاینده و نیرومند گردیده بتوانیم حکومت شاینده‌ای را نیز دارا شویم.

سرمایه‌ی اجتماعی کم‌کم پدیدار می‌شود و افزایش می‌یابد و همراه با آن ، اعتماد میان اعضا و همبستگیهاشان نیز نیرومندتر می‌گردد.

اهمیت سرمایه‌ی اجتماعی در چیست و چرا در دهه‌های اخیر به آن توجه بیشتری شده؟!..

چگونگی آنکه در کوششهای گروهی و اجتماعی دیده شده که از سازمان و پولِ تنها ، کاری ساخته نیست. بلکه اگر اعضای سازمان با هم «نسازند» ، سازمانی را که با هزار رنج بنیاد گزارده‌اند بهم خواهد خورد و پول هنگفتی هدر خواهد شد. ساده‌ترین مثالش در زناشویی است که اگر زن و شوهر همه‌ی مراحل و مراسم ازدواج را از خواستگاری و نامزدی تا تعیین مهریه و عقد و جشن عروسی و آوردن جهیزیه (سرمایه‌ی فیزیکی) یکایک بخوبی انجام دهند ، مرد درآمد چشمگیر و خانه‌ی بزرگی داشته (سرمایه‌ی فیزیکی) ، زن نیز خانه‌داری نیک و از زیبایی بهره‌مند بوده (سرمایه‌ی انسانی) ، ولی میانشان سازگاری نباشد ، همه‌ی اینها پوچ می‌شود و پولهای بسیاری در میانه هدر می‌رود. یا دوستانی که باهم شرکتی (مثلاً آموزشگاه ، کارگاه ، کارخانه ، شرکت خدماتی) تأسیس می‌‍‌کنند ، اگر با هم نسازند شرکت از هم می‌پاشد. سود و درآمد بازمی‌ایستد و از آن بدتر اگر سر لج بیفتند ، جدا شدنشان از هم ، خود داستان جدا و آسیبهای دیگری خواهد داشت.

چنین نکته‌هاییست که دانشمندان را به یک گوهر ، نیرو یا سرمایه‌ی تازه‌ای راه نموده که پیشتر به آن توجه نمی‌شد ، یا باید گفت اساساً بدینسان که امروز شناخته شده و در آن باره گفتگو و بررسیها می‌شود کشف نشده بود.

ایشان نمونه‌هایی از رفتارهای همدستانه و متحد (در قالب یک سازمان) مثلاً در میان جوامع چینی در نیویورک ، کره‌ای در لس‌آنجلس و کوبایی در میامی (آمریکا) را بررسی کرده و آنها را به جهت همدستی و اعتماد میانشان نسبت به «اجتماعات پراکنده» که در آن هر کس تنها با افراد خانواده و یک عده‌ی کمی دوست پشتیبانی می‌شود ، نیرومندتر و کارآمدتر یافته‌اند. به گفته‌ی ایشان چنان اجتماعات یا سازمانهایی دارای یک گوهر یا «سرمایه» ای است که دیگران ندارند یا کمتر دارند. این گوهر را «سرمایه‌ی اجتماعی» نامیده‌اند.


🔹 پانوشت :

1ـ مهنامه‌ی «پیمان» و نامه‌ی «پرچم» (روزانه ، نیمه‌ماهه و هفتگی) به سرپرستی و قلم احمد کسروی در سالهای 1312 تا 1323 انتشار می‌یافت.

2ـ کدهای شش رقمی درون پرانتز ، نشانی نوشته در مهنامه‌ی پیمان است. از چپ نخستین رقم ، سال پیمان ، دو رقم بعد از آن ، شماره‌ی مهنامه و سه رقم آخر ، شماره‌ی صفحه می‌باشد. مثلاً این جمله‌ها از پیمان سال هفتم ، شماره‌ی نهم ، صفحه‌های 569 و 572 آمده.


——————————

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟

🔸 3ـ کارآیی ، هم‌افزایی (یک از یک)


پیش از پرداختن به اصل سخن ، بهترست درباره‌ی دو اصطلاح «کارآیی» و «هم‌افزایی» اندک شرحی بدهیم.

بیشتر ماها واژه‌ی «کارآیی» را شنیده‌ایم. کارآیی را بیشتر در مدیریت و اقتصاد بکار می‌برند. ما در اینجا به تعریفهای دانشگاهی آن نخواهیم پرداخت. برای ساده کردن معنی آن می‌توان گفت : کارآیی ، کاری را «از راهش و با افزارش» انجام دادن است. مثال : فرض کنید باری مکعب‌شکل را می‌توان به شکل گرد درآورد. پیداست در این حال انتقال آن آسانتر شده و کارایی افزایش خواهد یافت.

مثال دیگر : دو دامدار شیر می‌دوشند. یکی ناوارد است و با دست شیر می‌دوشد و آنگاه بخشی را هدر می‌دهد و دیگری با دستگاه شیردوش می‌دوشد و راهش را نیز خوب می‌داند. کارآیی این بیشتر است. یکی کار را با دشواری و رنج بسیار پیش می‌برد و دیگری به آسانی و با رنج کمتر. باز مثال دیگری بیاوریم. قالی‌باف تازه‌کاری ، یک متر مربع قالی را در دو ماه می‌بافد. اگر سپس که مهارت یافت همان اندازه قالی را در یک ماه ببافد ، کارآیی او نسبت به آغاز کار دو برابر شده است.

اما «هم‌افزایی» بیش از همه در کارهای گروهی مطرح می‌شود و آن زمانی است که تواناییهای اعضای گروه چون با هم ادغام شود توانایی چشمگیرتری را ایجاد کند. عبارت 3=1+1 نمادی برای هم‌افزایی است. هم‌افزایی هنگامی رخ می‌دهد که کل از مجموع اجزا بیشتر یا از یکایک آنها عالیتر باشد. از دستها مثال هم‌افزایی بیاوریم. می‌توان با یک دست کارهای بسیاری کرد مثلاً باری را برداشت ، نوشت ، خوراک خورد. ولی کارهای بسیار دیگری هم هست که باید با دو دست انجام گیرد ـ مثلاً بستن بند کفش. پس ، از دو دست کاری برمی‌آید که اگر هر کدام به تنهایی می‌کوشید نمی‌توانست از عهده‌ی آن برآید. از هم‌افزاییِ افراد مثال بزنیم. یک میزی را یک نفر به تنهایی نمی‌تواند جابجا کند. نفر دیگری را به کمک می‌خواند که او هم به تنهایی به چنان کاری توانا نیست ولی چون دست بهم می‌دهند می‌توانند به آسانی آن را جابجا کنند.

در تصویر زیر مثال دیگری از هم‌افزایی (سینرژی) که در سایه‌ی همدستی بدست آمده دیده می‌شود.

در همدستی نیروی نهان و شگفتِ بسیاری ‌هست. همینکه دو یا چند تن همسو و در نتیجه همدست گردند نیروی بزرگی پدیدار خواهد شد. آنچه اهمیت دارد اینکه چه باید کرد تا این همسویی رخ دهد.

در کارهای گروهی ، هم‌افزایی هنگامی رخ می‌دهد که اعضای گروه همه یک هدف داشته و متعهد به آن بوده و از قواعد کار گروهی پیروی کنند. مثال پایین این معنی را بازمی‌نماید :

«چنین انگارید که یک اتومبیلی به گودالی افتاده و در راه مانده است و ده تَن می‌خواهند آن را تکان داده بیرون آورند. اکنون اگر همه‌ی آن ده تن بخواهند که آن را تکان دهند ، و همگی بیکبار به اتومبیل چسبیده تکان دهند ، و همگی آن را به یکسو رانند ، از این خواستن و دست به هم دادن یک «نیروی ده تَنی» پدید آید که برای تکان یک اتومبیل و بلند گردانیدن آن بسست. ولی اگر از آن ده تن ، پنج تن بخواهند و پنج تن نخواهند ، یا به جای دست به هم دادن و در یکبار به اتومبیل چسبیدن ، گاه آن دو تن و گاه آن سه تن بچسبند ، و یا چند تنی آن را به اینسو رانده چند تنی به آنسو رانند پیداست که نیرویی که دربایست[=لازم] است بدست نخواهد آمد و اتومبیل در آن گودال خواهد ماند». (پرچم نیمه‌ماهه ص290 ، نیمه‌ی یکم تیر 1322)



در زناشویی نیز هم‌افزایی رخ می‌دهد به شرط آنکه زن و شوهر همدل باشند.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش یکم : پیشرفت و پسرفت یک مردمی به چه عواملی بستگی دارد؟

🔸 2ـ دیدگاه دانشوران ایرانی (یک از یک)


پس از گذشت چند دهه از حکومت ملایان ، بار دیگر آن جُستار و اینگونه پرسشها جانی دوباره گرفته و بسیاری به پاسخ آنها توجه نشان می‌دهند. اهمیت جستار از اینجا نیز دانسته می‌شود که در سی سال گذشته دانشورانی در کتابهایی که نوشته و سخنرانیهایی که کرده‌اند کوشیده‌اند به آن پاسخ بیابند.

ایشان علل عقب‌ماندگی ایرانیان را جسته و در کتابهاشان از آنها نام برده‌اند. ما عمده‌ترین آنها را فهرست‌وار در اینجا آورده و به سه دسته‌ بخش کرده‌ایم :


یکم) وابسته به «تاریخ و جغرافی»

پیدایش نیافتن فئودالیزم ، «استبداد آسیایی» ، فروپاشی کشور بزرگ اسلامی ، حمله‌ی مغول ، جنگها و کشتارهای پیاپی ، نبود امنیت در دوره‌هایی از تاریخ ایران ، عقب ماندن از کاروان دانش ، استعمار ، استبدادزدگی ، ناپایداری دولتها ، بهره‌مندی دولتهای صد سال اخیر از درآمد نفتی (وابستگی کم بودجه به مالیات) ، کم‌آبی این سرزمین ، ایلها ، موقعیت ژئوپلتیک ایران.


دوم) وابسته به کشورداری

استعمار فرهنگی ، عیوب اساسی در نظام آموزشی ، اقتصاد بیمار : «کارآییِ» کم اقتصادی ، اختلاف بیش از اندازه‌ی درآمد طبقات مردم ، سوء مدیریت ، نبود «شایسته‌سالاری» ، مجری نبودن قانونها ، مهاجرت انبوه روستاییان به شهرها ، نابسامانی ادارات ، نبود تقسیم کار درست ، رکود بازرگانی ، پدیده‌ی حاشیه‌نشینی در شهرها ، نایکسانی در بهره‌مندی از آموزش ، دانشگاه‌دیده‌های بیش از اندازه ، بیسوادی کشاورزان ، ناپایداری اصلاحات ، افزایش جمعیت بیش از اندازه.


سوم) وابسته به مردم ـ باورها و رفتارهاشان

درجه‌ی یکم اهمیت (وابسته به «سرمایه‌ی اجتماعی») :

تعصب دینی و تضاد میان فرهنگ سنتی و متجدد ، بی‌اعتمادی میان مردم ، تفرقه ، کشاکش و دشمنی تیره‌ها باهم ، سستی میهن‌پرستی ، بدی اخلاق (خودخواهی ، دروغگویی ، تنبلی ، رشک ، تقلب ، ظاهرسازی ، مسئولیت‌ناپذیری ، خشونت ، فساد ، قانون‌گریزی ، فرصت‌طلبی ...) ، نبود همدستی (تعاون) (1) در کارهای اجتماعی و سیاسی ، ضعف گروههای اجتماعی در مقایسه با دولتها ، نومیدی ، سست گرفتن زندگی ، بدبینی به کوششهای سیاسی ، تقلید کورکورانه از زندگی غربی.

درجه‌ی دوم اهمیت :

آمادگی به پذیرش استبداد (سستی حس آزادگی) ، فرار مغزها ، گرایش به دلالی بجای تولید ، بی‌اعتنایی به استفاده از نیروهای طبیعت ، فرهنگ پدرسالارانه ، درس نگرفتن از تجربیات (تاریخی).

درجه‌ی سوم اهمیت :

احساساتی بودن ، گله‌مندی همیشگی (غر زدن) بجای چاره‌جویی ، ناشکیبایی و بی‌حوصلگی ، گوش کردن نارسا ، ریسک نکردن ، انتظار رفع همه‌ی گرفتاریها از دولت ، مقاومت در برابر یادگیری‌ ، انکار حقایق ، بی‌برنامگی ، پس‌انداز نکردن کشاورزان ، نبود «انباشت سرمایه». (2)

اینهاست فهرست علتهایی که این دانشوران بعنوان موانع پیشرفت ایرانیان ، در کتابهاشان یاد کرده‌اند. از دسته‌ی یکم سخنی برای گفتن نداریم. آنها چون به «تاریخ و جغرافی» بستگی دارد پیداست دست مردم و فرمانروایان از چاره به آنها کوتاهست.

آشکارست که اینگونه دسته‌بندیها مرزِ نشاندار و مسلّمی ندارد. مثلاً دسته‌ی دوم را که وابسته به کشورداری شناسانیده‌ایم ، بی‌ارتباط با رفتار مردم نیست. زیرا قانونها ، وضع ادارات و بطور کلی کشورداری بر رفتار مردم تأثیر می‌گذارد. با اینهمه نمی‌توان گفت اینها از رفتار مردم تأثیر نمی‌پذیرد. اینکه کشورداری به مردم هم بستگی دارد ، اتفاقاً خود ‌امیدگاه ارجمندیست. زیرا این امید را زنده می‌دارد که مردم با اندیشه‌های درست و رفتارهای بهترِ خود کشورداری را بهبود ‌دهند.

در این دسته‌بندی ما همه جا جنبه‌ی غالب را در نظر داشته‌ایم. همچنان دسته‌ی سوم چنان نیست که بتوان گفت کشورداری بر آن ‌بی‌تأثیر است. خواستمان این بوده که مردم با تغییر رفتارشان می‌توانند از بدی و زیانمندی آنها بکاهند.

دسته‌ی سوم را به سه زیردسته به ترتیب اهمیت بخش کرده‌ایم. آنچه را به «سرمایه‌‌ی اجتماعیِ» کم و ناچیز می‌انجامد در مهمترین بخش گرد آورده‌ایم و بیش از همه به آن خواهیم پرداخت.

برخی از اقلام این فهرست ، نه ریشه‌ی درد (علت) ، بلکه خود معلولند. چنانکه سپس روشن خواهد شد ، خوانندگان خواهند دانست کدامها علت و کدامها معلولند.


🔹 پانوشتها :

1ـ ما بهتر دانستیم «همدستی» را به معنی تعاون و «همکاری» را در معنی ریشه‌ایش (هم‌کار بودن) بکار بریم.

2ـ در فراهم آوردن فهرست بالا از گفتار «علل توسعه‌نیافتگی ایران» بکوشش اسدالله نقدی و محمدجواد حصاری سود برده شده : لینک


——————————

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

1ـ محمدشاه که بابیگری از زمان او آغاز گردیده

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

سکه‌ی دو عباسی زمان کریمخان زند که شعر بالا بر آن نگاشته شده

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

🔶 «2ـ مهدیگری و شیعیگری» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

2️⃣ از 3️⃣

به هر حال ، عثمان ‌بن ‌سعید سالها خود را «باب» (درِ امام) می‌نامید و به شیعیان فرمان می‌راند و از آنان پولها می‌گرفت و گاهی از «ناحیه‌ی مقدسه»ی آن امام ، «توقیع» یا «نوشته» بیرون می‌آورد.

پس از مرگ او پسرش محمد رشته را بدست گرفت. پس ازو نوبت به حسین بن روح رسید. پس ازو محمد بن علی سَیمَری که همانا از ایرانیان می‌بوده جانشین گردید. هفتاد سال کمابیش این دستگاه درمیان می‌بود. در این میان کسان بسیاری با ایشان بكشاکش برخاستند و هر یکی از آنان دعوای جانشینی از امام سرداب‌نشین کردند. ولی عثمان بن سعید و جانشینان او کار را از پیش برده بودند و میدانی بدیگران ندادند ، و هر زمان که نیاز افتاد «توقیعها» از امام در بیزاری از آن مدعیان بیرون آوردند.

جعفر برادر حسن عسکری که وارث او می‌بود از دعوای اینان در شگفت شده می‌گفت : «برادرم را فرزندی نبوده». عثمان بن سعید با زیرکی او را از میدان دربرد بجای خود که لقب کذاب باو داده بیچاره را رسوای جهان گردانید.

رویهم‌رفته دستگاه بسیار شگفتی چیده بودند و کار خود را بسیار استادانه پیش می‌بردند. ولی محمد سَیمَری که درِ چهارم می‌بود ، چون زمان مرگش رسید کسی را بجانشینی نشناسانیده چنین گفت : «دیگر امام را دری میان مردم نخواهد بود و امام بیکبار از میان مردم دور و ناپیدا خواهد بود». انگیزه‌ی این كار او دانسته نیست. هرچه هست پس از مرگ او دستگاه دری برچیده شد و شیعیان بی‌سر مانده ناچار گردیدند چشم براه پیدا شدن خود امام باشند (که پس از هزار سال بیشتر هنوز چشم براهند).

به هر حال در همان زمانها بوده که بامام ناپیدا عنوان مهدیگری نیز داده‌اند. شیعیان که می‌بایست چشم براه بیرون آمدن او باشند و به پیدایشش امیدها بندند ، بهتر می‌بود که او را مهدی نیز شناسند. بهتر می‌بود که میدان پندار را هرچه پهناورتر گردانند. در تبریز مثلی هست می‌گویند :
«اکنون که پندار پلو است ، بگزار هرچه چرب‌تر باشد».

چنین پیداست که در این باره هم دست عثمان بن سعید و یارانش در کار بوده. چه در اینجا نیز آزمودگی و پختگی نشان داده شده. در اینجا نیز حدیثهای بسیاری ساخته گردیده. اگر دیگران یک یا دو حدیث ساخته بودند ، اینجا بیش از بیست و سی حدیث ساخته شده. از جمله : «الائمة بعدی اثنا عشر آخرهم قائمهم». معنی آنکه : «امامان پس از من دوازده تن باشند. آخر ایشان خیزنده‌شان (مهدی) خواهد بود». یا «المهدی من ولد فاطمة اسمه اسمی و کنیة کنیتی». معنی آنکه :
«مهدی از پسران فاطمه است. نام او نام من ، کنیه‌اش کنیه‌ی منست». (1)

چیزی که بود اینان مهدیگری را در سادگی خود نگزاردند و آرایه‌های بسیاری بآن افزودند : پیش از پیدایش مهدی کارهای شگفت بسیاری رخ خواهد داد ، یک سُفْیانی از شام سر خواهد افراشت ، یک سیدِ حسنی از سوی خراسان پیدا خواهد شد ، یک دَجّال خرسواری از اسپهان پدید خواهد آمد ، آوازی از میان آسمان و زمین شنیده خواهد شد ، آفتاب بازگشته از مغرب بیرون خواهد آمد ، امام ناپیدا شامگاه چند بزغاله‌ای در جلو خود به مکه خواهد درآمد ، نیم‌شب بالای مناری رفته یاران خود را که 313 تن و در شهرهای شیعه‌نشین ایران پراکنده‌اند بسوی خود خواهد خواند ، اینان با «طَیُّ‌الاَرض» در یک چشم‌زدن در نزد او خواهند بود ، هنگام بامداد مردم بیرون آمده چشمانشان بکسان ناآشنایی خواهد افتاد. امام «یا لثارات الحسین» گفته کشتن خواهد آغازید ... از اینگونه چندانست که اگر نوشته شود چند صفحه را پر خواهد گردانید. چون کسی دلیل نخواسته و بازپرسی درمیان نبوده هرچه پنداشته‌اند برشته‌ی سخن کشیده‌اند.


🔹 پانوشتها :

1ـ نام امام ناپیدا را عثمان بن سعید ، محمد و کنیه‌اش را ابوالقاسم گفته است که نام و کنیه‌ي پیغمبر نیز همان می‌بوده.


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

هرچه بوده ما در کتابها حدیثی می‌بینیم بدینسان : «لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث الله فیه رجلا من اهل بیتی یواطئی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی». معنی آنکه : «اگر نماند از جهان مگر یک روز ، خدا آن را دراز گرداند تا برانگیزد در آن مردی را از خاندان من که نامش با نام من و نام پدرش با نام پدر من یکسان باشد».

بیگمان این حدیث را کسان این محمد برای پیشرفت کار او ساخته و پراکنده‌اند.

از این سه داستان سه چیز پیداست :

یکی آنکه مهدیگری از ایرانیان بمیان مسلمانان آمده ، و در خود اسلام چنین چیزی نمی‌بوده.

دوم اینکه این پندار از آغاز پیدایش خود افزار سیاستی می‌بوده و آرزومندان خلافت هر یکی از آن سود می‌جسته‌اند.

سوم آنکه مهدی در آن زمان معنی ساده‌ای می‌داشته و جز این نمی‌بوده که کسی پیدا شود و رشته‌ی خلافت را بدست گیرد و با آیین اسلام سررشته‌داری کند.


🔹 پانوشتها :

1ـ بیوسیدن (biusidan) = انتظار کشیدن ؛ توقع داشتن. ـ و

2ـ بسیج = تدارک ؛ بسیجیدن = تدارک کردن ، تهیه کردن. ـ و

3ـ معنی آنکه : «زید را از تنه‌ي درخت آویختیم و من مهدی ندیده بودم که به تنه‌ي درخت آویخته شود».

4ـ معنایش اینست : «اگر گمان من درباره‌ي محمد راست درآید آنچه ایرانیان در کتابها نوشته‌اند درباره‌ي او رخ خواهد داد».


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

🔶 «1ـ مهدیگری و تاریخچه‌ی آن» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

1️⃣ از 2️⃣

باید دانست مهدیگری یا «باور داشتن بآنکه کسی در آینده با نیروی بیرون از آیین (خارق‌العاده) پیدا خواهد شد و جهان را به نیکی خواهد آورد» از باستان‌زمان میان ایرانیان و جهودان می‌بوده.

ایرانیان که به اهریمن باور داشته و کارهای بد جهان را ازو می‌دانستند ، چنین می‌پنداشتند که روزی خواهد آمد و کسی از نژاد زردشت بنام «سااوُشیانت» پیدا خواهد شد ، و او اهریمن را کشته جهان را از همه‌ی بدیها خواهد پیراست. اما جهودان چون آزادی کشور خود را از دست داده ، بزیر یوغ پادشاهان آسوری و كلدانی افتاده بودند ، یکی از پیغمبرانشان برای آنان چنین نوید[=وعده] داد که خدا مسیحی (پادشاهی) از میان جهود خواهد برانگیخت که بیگانگان را دور رانَد و جهود را از خواری و زبونی برهانَد.

این پندارها درمیان ایرانیان و جهودان می‌بوده و هرچه زمان می‌گذشته در دلها ریشه بیشتر می‌دوانیده و در اندیشه‌ها به ارج و بزرگی می‌افزوده و دلبستگی مردم بآن بیشتر می‌شده تا آنجا که یک آرمانی برای ایرانیان و جهودان گردیده بوده.

اکنون سخن در آنست که این باور (یا بهتر گویم : این پندار) کی و چگونه و از کجا بمیان مسلمانان راه یافته است. زیرا بیگمانست که در زمان بنیادگزار اسلام ، چنین سخنی درمیان نمی‌بوده و نمی‌بایست بود. از آنسوی دیده می‌شود که هنوز صده‌ی یکم اسلام بپایان نرسیده این پندار درمیان مسلمانان شناخته می‌بوده. چه ما می‌بینیم که محمد بن حَنَفیه (پسر امام علی‌بن‌ابیطالب) که پس از مرگ یزید بن معاویه در مدینه بخلافت برخاست ، پیروانش که کَیسانی خوانده شدندی او را مهدی نامیده‌اند ، و چون مرده مرگ او را باور نداشته چنین گفته‌اند : زنده است و در کوه رَضْوا (در نزدیکی مدینه) می‌باشد و خود بیرون خواهد آمد و جنگها خواهد کرد. سید اسماعیل حِمَیری که یکی از شاعران بنام عرب و خود از کَیسانیان می‌بوده شعرها درباره‌ی محمدِ حَنَفیه داشته. از جمله چنین گفته :

الا ان الائمة من قریش ولاة الحق اربعة سواء
علی و الثلاثة من بنیه هم الاسباط لیس بهم خفاء
فسبط سبط ایمان و بر و سبط غیبته کربلاء
و سبط لایذوق الموت حتی یقود الجیش یقدمه اللواء
یغیب لایری فیهم زمانا برضوی عنده عسل و ماء (1)

چنانکه دارمِستِتِر شرقشناس فرانسه‌ای (2) نیز نوشته چنین پیداست که این پندار را بمیان مسلمانان ، ایرانیان انداخته‌اند. زیرا محمدِ حَنَفیه که نخست کسیست که مهدی خوانده شده پیروان او (یا کَیسانیان) بیشترشان ایرانیان می‌بودند. مختار در کوفه ایرانیان را بسر خود گرد آورد و به پشتیبانی آنان بنیاد فرمانروایی نهاد ، و او که محمدِ حنفیه را بخلافت برداشت غلامش کَیسان نام ، محمد را مهدی خواند و کیش کَیسانی را پدید آورد.

هرچه بوده این پندار که از نیمه‌ی دوم صده‌ی یکم تاریخ هجری درمیان مسلمانان شناخته گردید در اندک‌زمانی در دلها جا برای خود باز کرد ، و آنچه رواج این پندار را بیشتر گردانید این بود که در همان زمان کشاکش بسیار سختی در زمینه‌ی خلافت درمیان مسلمانان می‌رفت و چند خاندان بزرگ در آن راه کوششها بکار می‌بردند. بنی‌اُمَیّه با زور و نیرنگ خلافت را برده و علویان و عباسیان (پسران علی داماد پیغمبر و عباس عموی پیغمبر) می‌کوشیدند که آن را از دست اُمویان درآورند. عباسیان یک تن را میان خود برگزیده و دوراندیشانه از راه زمینه‌چینی پیش می‌رفتند. ولی علویان که بیشترشان مردان ساده‌ای می‌بودند ، گذشته از آنکه همدستی نمی‌نمودند و آرزومندان خلافت درمیان ایشان بیش از یک تن و دو تن می‌بودند ، بزمینه‌چینی هم نپرداخته فریب سخنان پیروان خود را می‌خوردند ، و با شتاب بکار برخاسته زود از میان می‌رفتند. چنانکه کسان بسیاری از آنان در همان راه کشته شدند.


🔹 پانوشتها :

1ـ کوتاه‌شده‌ي معنی آنکه : «امامان از قریش چهار تن می‌باشند ، علی و سه پسر او : یکی حسن ، دیگری حسین ، دیگری محمد که نخواهد مرد تا لشكرها بکشد. ولی تا هنگامی ناپیداست و در کوه رَضْوا در نزد او آب و انگبین می‌باشد».

2ـ در پنجاه و چند سال پیش که مهدی یا مُتَمَهدی سودانی در سودان برخاست و با انگلیسیان و مصریان جنگها کرد و نام او به اروپا و دیگر جاها رسید ، دارمِستِتِر شرقشناس جهود نژاد فرانسه در یک نشستی درباره‌ي مهدیگری گفتاری رانده است که محسن جهانسوز آن را بفارسی ترجمه و خود نیز چیزهایی افزوده و بنام «مهدی» کتابی گردانیده که بچاپ رسیده. ما در این نوشته‌های خود از آن کتاب سود جسته‌ایم.


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

✴️ 📖 🖌 احمد کسروی ، دین و جهان


🔸 شورش [انقلاب] چیست؟

🔸 شورش یا جنبش بی‌زمینه نتواند بود.

🔸 ما همین اکنون در درون شورش و انقلابیم. آن شورشی که در ایران بایستی بود ، ما پدید آورده‌ایم.


می‌گویند : «باید انقلاب کرد ...» باید گفت : اینان معنی «انقلاب» یا شورش را هم نمی‌دانند. از آن نیز تنها نامش را یاد گرفته‌اند. چنانکه بارها گفته‌ایم ، شورش یا جنبش بی‌زمینه نتواند بود. شورش یا جنبش نیز بر سر سخنانی باید بود. بر روی آمیغهایی[حقایق] باید بود. ...

اگر کسانی معنی انقلاب یا شورش را می‌دانند ، این خواهند دانست که ما همین اکنون در درون شورش و انقلابیم. آن شورشی که در ایران بایستی بود ، ما پدید آورده‌ایم.

شورش چیست؟. شورش آنست که یک دسته با قانونهای زیانمند و باورهای پوچ و شیوه‌ها و خویهای پست که در کشور و توده است ، بدشمنی برخیزند و به برانداختن آنها کوشند و با دولت یا نیروهای دیگری که هوادار آن بدیهاست از در پیکار درآیند. شورش باین معنیست و ما بآن برخاسته‌ایم.

ما با همه‌ی بدیها و گمراهیها که در این کشور است و با قانونهای بیخردانه که بکار بسته می‌شود و با شیوه‌های ناستوده که مردم می‌دارند و با پندارهای پست و بیپا که رواج می‌دارد ، بدشمنی برخاسته‌ایم. با چهارده کیش و چند رشته بدآموزیهای دیگر و با هایهوی ادبیات و با فرهنگ مغزآشوب وزارت فرهنگ و با مفتخوریها و آزمندیها نبرد آغاز کرده‌ایم. از این سر کشور گرفته تا آن سرش ، در همه جا یاران ما هستند و با گمراهیها و نادانیها می‌نبردند. با دسته‌بندیهای ملایان و صوفیان و بهائیان و شاعران پیکار می‌کنند. یک شورش و تکان سختی در هر رشته آغاز گردیده.

در جنبش مشروطه ، کشاکش تنها در زمینه‌ی سررشته‌داری یا حکومت می‌بود و در این جنبش درباره‌ی همه چیز زندگانی کشاکش درمیانست. ما از هیچ بدی و نادانی چشم نپوشیده‌ایم و نخواهیم پوشید.

یک فزونی دیگر در این جنبشِ ما آنست که بنیاد کار بروی فهم و دانش گزارده شده. ما می‌گوییم : هر کسی باید فهم و خرد را راهنمای خود گرداند و آمیغها را دریابد وآنگاه با بینش و دانش پا بمیان گزارد و با ما همدستی نماید.


.

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

🔸 انقلاب چیست؟

🖌 احمد کسروی

🔸 معنی راست انقلاب (شورش)


📊 شمار ساتها : ۲۰

⭐️ کتابخانه‌ی پاکدینی

📣 این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.



🌷🌸💐🌹

Читать полностью…

پاکدینی ـ احمد کسروی

📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 50ـ بهائیان پاسخ داده‌اند (دو از دو)


پرچم : یک بدبختی‌ای گریبانگیر ایرانیان گردیده و آن اینست که کسی که به یک کیش ـ چه بهائی و چه شیعی و چه صوفی و چه هر کیش دیگری ـ گرویده چنین می‌پندارد که باید آن را هیچگاه رها نکند و اگر رها کرد یک گناهی کرده است ، این را بیکبار فراموش کرده‌اند که خدا به هر کسی خرد داده که باید براهنمایی آن نیک و بد و راست و دروغ را بشناسند و در کیش نیز باید آن را با خرد سنجید و راست و کجش را دانست. آری از بدبختی این را فراموش کرده‌اند و اینست ما چون به یک کیش ایراد می‌گیریم گروندگان آن کیش بجای اینکه گفته‌های ما را با فهم و خرد بسنجند و چون دیدند ایرادهای ما راستست کیش بیپای خود را رها کنند ایرادهای ما را که می‌شنوند بدست و پا می‌افتند که از یک راهی پرده‌پوشی نمایند یا از در دشمنی درآیند یا بپاسخهای مغالطه‌آمیز پردازند. این همان «بیکارگی خرد» است که همیشه گفته‌ایم و جای افسوسست که ایرانیان گرفتار چنین دردی شده‌اند. این نشان پستی حال یک توده می‌باشد. بهائی چه کند که نگوید : «فلان و فلان ازلیند» چون کیش بهائی بگردنش افتاده و آن توانایی که دست بردارد و براه راست بیاید درو نمانده؟. از اینسوی بایرادهای ما نیز پاسخی ندارد. پس ناگزیر است که به همان بهانه برخیزد. و ماننده‌ی همین رفتار را ملایان می‌کنند ، صوفیان می‌کنند ، هواداران شعرا می‌کنند. همگی از آنجاست که خرد را از دست داده‌اند.

(پرچم روزانه شماره‌ی 254)


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

Читать полностью…
Subscribe to a channel