pardanshah | Unsorted

Telegram-канал pardanshah - انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

-

انجمن پاردان فضایی برای روشنگری‌های اجتماعی و سیاسی بلوچستان، بر محوریت ملی‌گرایی ایرانی. سگالیده جنگ و به‌میدان دلیر چو اشکش که صید آورَد نرّه‌شیر

Subscribe to a channel

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

برای ساختن آینده‌ای که محصول آن پیشرفت، توسعه و شکوفایی باشد، ضروری است که از تکرار انزوای منطقه‌ای و جهانی ایران جلوگیری کنیم. گام اول این است که با کشورهای دیگر، در عین حفظ منافع ملی، همکاری دوستانه و صلح‌آمیز بر اساس منافع مشترک برقرار کنیم. این رویکرد می‌تواند به مشارکت در حفظ صلح جهانی، حل بحران‌های داخلی با همکاری دیگران و تبادل نظر و گفت‌وگو در زمینه مسائل بین‌المللی منجر شود.

اما بیش از هر چیزی، لازمهٔ همکاری با دیگران این است که خود را در موقعیتی برابر با آنها ببینیم. برای دستیابی به این نگاه، باید عینک خودبرتربینی و خودکم‌بینی نسبت به دیگران را که ناشی از خودشیفتگی، دگرستیزی، غیریت‌سازی و دشمن‌تراشی، نژادپرستی، اختلافات دینی و همچنین احساس حقارت و عقب‌ماندگی است، کنار بگذاریم.

اگر ملت ایران بتواند نقاط ضعف و کاستی‌های خود را بپذیرد و به‌طور علمی و عملی در پی رفع آنها باشد، می‌تواند از این احساسات عبور کند و با اتکا به واقعیت‌ها، عقلانیت و منطق، روابطی صلح‌آمیز با دیگران برقرار کند و به بازسازی موقعیت منطقه‌ای و جهانی خود بپردازد.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

در بررسی آیندهٔ ایران و سناریوهای محتمل در بستر تحولات کنونی، نمی‌توان بدون اطلاع از جزئیاتی که طبیعتاً در دسترس ما نیستند، به تصویرسازی دقیقی از وقایع آتی دست یافت. با این حال، با توجه به منافع بازیگران اصلی در عرصهٔ جهانی و منطقه‌ای، می‌توان به تحلیل سناریوهایی پرداخت که به نظر می‌رسد به دلایل مختلف غیرمحتمل هستند.

یکی از این بازیگران کلیدی، ایالات متحده آمریکا است که در رقابت‌های استراتژیک با قدرت‌های دیگر نظیر چین، روسیه و اتحادیه اروپا قرار دارد. ایران به عنوان یکی از مناطق استراتژیک در این معادلات، نقش بسزایی در تعیین آیندهٔ این رقابت‌ها ایفا می‌کند. اگر یکی از این قدرت‌ها بتواند ایران را به عنوان یک متحد در کنار خود داشته باشد، به منافع اقتصادی و سیاسی قابل توجهی دست خواهد یافت. اما برای تحقق این منافع، ایجاد ثبات و امنیت در ایران و همچنین روی کار آمدن حکومتی همسو و متحد، ضروری است. بنابراین، پیروزی تنها در عرصهٔ نظامی کافی نیست؛ پیروزی در عرصهٔ سیاسی نیز امری حیاتی است.

از این رو، سناریوهایی نظیر نابودی تمامی زیرساخت‌های حیاتی کشور در خلال جنگ یا وقوع جنگ‌های داخلی با ماهیت قومی و مذهبی به شدت غیرمحتمل به نظر می‌رسند. هر نوع جنگ فرسایشی که منجر به تخریب زیرساخت‌ها و از دست رفتن سرمایه انسانی شود، نه تنها مانع از ایجاد امنیت و ثبات لازم برای پیشبرد منافع خواهد شد، بلکه شکل‌گیری حکومتی همسو و متحد را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

برای بازیگر کلیدی دیگر که یک قدرت منطقه‌ای است، یعنی اسرائیل، وجود یک حکومت مدنی که فاقد وابستگی‌های ایدئولوژیک باشد، اهمیت بسیاری دارد. حکومتی که تحت تأثیر ایدئولوژی‌های خاص نظیر اسلامگرایی یا قومگرایی عمل کند، رفتار غیرقابل پیش‌بینی خواهد داشت و ممکن است بیشتر بر اساس محاسبات ایدئولوژیک خود عمل کند، نه بر اساس منافع ملی که می‌تواند منجر به شکل‌گیری روابط دوستانهٔ منفعت‌محور باشد. چنین وضعیتی می‌تواند مانع از شکل‌گیری اتحادها و همکاری‌های مبتنی بر منافع ملی شود و حتی به ادامهٔ یهودی‌ستیزی و اسراییل‌ستیزی بینجامد. همچنین هرگونه بی‌ثباتی و ناامنی ناشی از درگیری‌های ایدئولوژیک قومی-مذهبی در داخل کشور، می‌تواند فرصتی برای رقبای اسرائیل، نظیر ترک‌ها و عرب‌ها فراهم آورد. هرچند که خود این کشورها در حالت طبیعی، از سناریوی ناامنی و بی‌ثباتی در ایران که به ضرر آنها نیز هست، استقبال نمی‌کنند.

با توجه به این مؤلفه‌ها، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که برخی سناریوها در برنامهٔ بازیگران اصلی نیستند؛ از جمله تجزیه سیاسی ایران بر اساس ایدئولوژی‌های قومی یا مذهبی و نیز، روی کار آمدن یک حکومت ایدئولوژیک و غیرمدنی دیگر.
بلکه آنها، بیشتر خواهان شکل‌گیری ثبات و آرامش در ایران و روی کار آمدن یک حکومت مدنی و غیرایدئولوژیک و همسو با منافع این کشورها هستند.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

شایعاتی از تهدیدات علیه تمامیت ارضی کشور به گوش می‌رسد؛ تهدیداتی که شامل خطر اشغال سرزمینی به‌دست برخی از کشورهای همسایه و یا تلاش گروهک‌های قوم‌گرای خودگردانی‌خواه برای تسخیر و تجزیه بخش‌هایی از میهن عزیزمان می‌شود. در مورد این گروهک‌ها چنین ادعا می‌شود که، دارای حمایت‌های قابل توجهی از سوی بازیگران مهم و تعیین‌کننده هستند. در حال حاضر که این متن به نگارش درمی‌آید، این دعاوی هنوز تأیید و اثبات نشده‌ و حتی تکذیب هم شده‌اند.

مردم دلیر ایران، نشان داده‌اند از خونخوارترین دشمنان و سهمگین‌ترین تهدیدات هراسان نمی‌شوند و پا پس نمی‌کشند و در سخت‌ترین شرایط نیز، عزم و ارادهٔ آنان سست نشده و نخواهد شد. بنابراین، برای هر کسی که خشم و حساسیت‌های مردم را نادیده بگیرد و بر روی خط قرمزها دست بگذارد، باید گفت که مرتکب یک اشتباه محاسباتی بزرگ شده است.

اما همچنین باید در نظر داشت که این حساسیت‌ها، می‌توانند به آسانی مورد سوءاستفاده قرار گیرند. چنانکه اشغالگران جنایتکار این کشور، در طی این چند دهه و به‌ویژه در شرایط بحرانی، در تلاش بو‌ده‌اند تا با تحریک احساسات ملی و میهن‌پرستی مردم، به نفع خود یارگیری کنند. زیرا در شرایط بحرانی، اگر که بتوانند مردم را در پایگاه خود داشته باشند، پیروز نهایی خواهند بود.

پس بیایید ضمن هوشیاری و پاسداری از میهن، احساسات ملی خود را به عنوان ابزاری برای مقاومت علیه تهدیدات واقعی و عینی استفاده کنیم. هم‌اکنون، تمرکز ما روی دشمنانی است که برعلیه ما شمشیر از نیام کشیده‌اند و خون عزیزان ما را ریخته‌اند. اگر تهدیدهای خفتهٔ دیگری وجود داشته باشد، در صورت وقوع، پاسخ درخوری خواهند گرفت.

پاینده ایران.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

نگرانی بلوچ‌ها از آینده سیاسی ایران؛ راه سکولاریسم

با توجه به تجربه ۴۷ سال گذشته، بسیاری از مردم بلوچ به دلیل سنی‌بودن خود، در چارچوب یک حکومت مذهبی شیعه احساس تبعیض کرده‌اند. بلوچستان با وجود ظرفیت‌های انسانی و اقتصادی بالا، همچنان از مناطق کمترتوسعه‌یافته ایران باقی مانده و این واقعیت باعث شده نگرانی درباره آینده سیاسی کشور کاملاً قابل فهم باشد.
طبیعی است که برخی بپرسند: چه تضمینی وجود دارد که پس از تغییر سیاسی، این تبعیض‌ها پایان یابد؟
همچنین گاهی پیام‌هایی خشم‌آلود در فضای عمومی دیده می‌شود؛ مانند توهین به نمادهای مذهبی یا سخن از مسجد‌سوزی و قرآن‌سوزی، که احساسات دینی بسیاری را جریحه‌دار می‌کند و ترس از آینده را افزایش می‌دهد. اما پیش از هر چیز باید میان مسئولیت فردی و مسئولیت نهادی و حقوقی تفاوت قائل شد. رفتار یا سخن یک فرد، نماینده کل یک جامعه یا یک تفکر سیاسی نیست؛ هر فرد تنها نماینده خود است.
در میان گزینه‌های مطرح برای آینده سیاسی ایران، رهبر دوران گذار بر چهار اصل برای دوره گذار تأکید کرده است که مهم‌ترین آن، سکولاریسم و جدایی دین از حکومت است. اهمیت این اصل در آن است که ساختار سیاسی آینده بر پایه برتری یک مذهب بر مذاهب دیگر شکل نگیرد.
سکولاریسم به این معناست که دولت نه شیعه است، نه سنی، و نه وابسته به هیچ باور دینی خاص؛ بلکه متعلق به همه شهروندان است. حتی اگر شکل نظام سیاسی آینده — چه پادشاهی و چه جمهوری — از طریق همه‌پرسی تعیین شود، اصل جدایی دین از سیاست تضمین می‌کند که قانون، حقوق افراد را مستقل از اعتقادات مذهبی آنان تعریف کند.
در چنین ساختاری، شهروند ایرانی پیش از هر چیز «شهروند» است:
یک بلوچ سنی، یک شیعه، یک زرتشتی، یک یهودی یا یک مسیحی، همگی در برابر قانون برابر خواهند بود و پیشینه مذهبی آنان نقشی در حقوق سیاسی و اجتماعی‌شان نخواهد داشت.
این نگاه می‌تواند دریچه‌ای تازه از فرصت‌ها بگشاید؛ جامعه‌ای که در آن حتی رسیدن یک بلوچ سنی‌مذهب به مقام‌های عالی سیاسی، امری طبیعی و ممکن باشد. بسیاری از تنش‌ها و دشمنی‌هایی که مردم ایران در این سال‌ها تجربه کرده‌اند، نتیجه پیوند ایدئولوژی مذهبی با قدرت سیاسی بوده است؛ ساختاری که تحمل تفاوت‌ها را دشوار می‌کند.
در اینجا یک نکته اساسی باید صریح گفته شود: مسئله آینده ایران، جایگزینی یک حکومت مذهبی با حکومت مذهبی دیگر نیست. تجربه منطقه پیش چشم ماست. کشورهایی که حکومت را بر پایه ایدئولوژی دینی بنا کرده‌اند، نشان داده‌اند که وقتی دین به ابزار قدرت سیاسی تبدیل می‌شود، نخستین قربانی آن خود جامعه مذهبی است.
نمونه روشن آن است. حکومتی که به نام دین شکل گرفت، اما نتیجه آن محدود شدن آزادی‌های اجتماعی، انزوای بین‌المللی، بحران اقتصادی، مهاجرت گسترده و کاهش فرصت‌های آموزشی و شغلی برای نسل جوان شد. تجربه افغانستان نشان می‌دهد که حکومت مذهبی، حتی اگر با شعار دفاع از ایمان آغاز شود، در عمل می‌تواند به تمرکز قدرت، حذف صداهای متفاوت و بسته‌شدن مسیر توسعه منجر شود.
همچنین تجربه نشان می‌دهد که پیوند سیاست و مذهب چگونه می‌تواند رقابت‌های فرقه‌ای را تشدید کرده و ثبات اجتماعی را آسیب‌پذیر کند. این نمونه‌ها هشدار می‌دهند که مسئله اصلی، شیعه یا سنی بودن حکومت نیست؛ بلکه مذهبی بودن خودِ حکومت است.
پرسش واقعی این است: آیا آینده‌ای شبیه این الگوها برای فرزندانمان می‌خواهیم؟ یا کشوری که در آن هویت دینی هر فرد محترم باشد، اما حکومت متعلق به همه شهروندان باشد؟
هدف، وعده‌دادن یک آرمان‌شهر نیست؛ جامعه‌ای بی‌نقص وجود ندارد. آنچه می‌توان ساخت، کشوری است که در آن همه شهروندان — فارغ از مذهب، قومیت یا پیشینه — فرصت برابر داشته باشند تا برای زندگی بهتر تلاش کنند؛ کشوری که هر ایرانی بتواند در هر نقطه آن تحصیل کند، کار کند و زندگی کند، بدون ترس یا نفرت از دیگری.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

در این روزهای سخت، اندکی جای خوشحالی دارد که ایران‌سوزان آن ته‌ماندهٔ اعتباری که داشتند را بر سر مقابله با مردم، قمار کردند و تمامش را باختند و دیگر نمی‌توانند مانع ایران‌سازی شوند؛ چون مردم خیانتشان را به چشم دیدند، آنها را پشت سر خواهند گذاشت...

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

داس و چکش را در آستین‌هایش و جلیقه انتحاری را زیر عبایش قایم کرده و از دموکراسی می‌گوید🗣

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

عرض تسلیت به خانواده‌ها و دوستان جانباختگان. شما تنها نیستید، یک ملت سوگوار سوگ شما و کینخواه کین شماست.
درود می‌فرستم به همه کسانی که در این راه فداکاری و جانفشانی و ایستادگی کردند.
خیانت‌ها و تفرقه‌افکنی‌های آنانی که پشت به مردم کردند را نیز فراموش نمی‌کنیم، مطمئن باشید روزی در قبال خیانتکاری خود پاسخگو خواهند شد.
به امید روزهای روشن✌️

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

آخر هفته خوبی را آرزومندم برای شما😇

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

سال ۱۹۷۵: مردم می‌پنداشتند تا سال ۲۰۲۵ ماشین‌های پرنده بر فراز شهرها تردد می‌کنند.
همچنان سال ۲۰۲۵:

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

📝«آرامگاه زندگی آزاد»: سنگ‌نوشتی بر گور کرامت انسانی

در گورستان سیوان در حاشیه‌ی شهر سلیمانیه(پایتخت روشنفکری اقلیم کردستان عراق ) نسیم از میان تپه‌های خشک می‌گذرد و بر خاکی می‌وزد که در آن زنان بسیاری ، بی‌نام و نشان، در سکوتی جاودان آرمیده‌اند.
بر سنگ‌های مزار ساده‌شان نوشته‌اند: «آرامگاه زندگی» یا «آرامگاه زندگی آزاد» ، واژگانی به ظاهر شاعرانه اما در واقع فریادی بی‌صدا از ژرفای فاجعه‌ای انسانی.
آنان زنانی بودند که جامعه‌شان، پدرانشان، یا برادرانشان تصمیم گرفتند لکه «ناموسی» را با خونشان شست‌وشو دهند. در فرهنگی که هنوز شرف مردانه بر شرافت انسانی تقدم دارد، مرگ زن به معنای بازسازی حیثیت قبیله تلقی می‌شود.
در برابر دوربین، هیچ گریه‌ای دیده نمی‌شود، تنها خاک است و سنگ‌هایی که نام ندارند. همین بی‌نامی، فاجعه را دوچندان می‌کند: مرگ جسم در پی مرگ نام.
نام و به‌یادآوردگی، بنیان حضور انسانی‌اند. انسان بودن یعنی «در جهان بودن» و در حافظه‌ی دیگران زیستن.
وقتی زنی بی‌نام دفن می‌شود، جامعه در واقع اعلام می‌کند که او «در جهان ما نبوده است».
او از حافظه‌ی جمعی حذف می‌شود، و این همان انسانیت‌زدایی مضاعف است: نخست با قتل، و سپس با محو نام و یاد.
در جامعه‌ای که «نام» حامل شرف است، بی‌نام دفن شدن، نوعی حذف مضاعف است ، حذف از تاریخ و حافظه‌ی جمعی.
اقلیم کردستان عراق در دو دهه‌ی اخیر کوشیده‌است تا چهره‌ای مدرن از خود ارائه دهد: پارلمان، حضور زنان به عنوان خواننده و خبرنگار ، وزارت‌خانه‌ها و رسانه‌های بسیار زیاد و پروپاگاندای برابری و ارزش زنان در جامعه کرد که از رسانه‌ها تا اینفلوئنسرهای کرد ایرانی تا میکرو اکانت‌های اینستاگرامی که آن را تبلیغ می‌کنند
اما در سطح فرهنگی، ساختار قبیله‌ای و پیوندهای خونی هنوز بنیان اصلی روابط اجتماعی‌اند و عجب آنکه با آمدن شبکه‌های اجتماعی قتل‌های ناموسی روز به روز بیشتر می‌شوند و چشم‌انداز روشنی مبنی بر کاهش آن نیست .
این همان چیزی‌ست که جامعه‌شناسان آن را مدرنیتۀ سطحی یا ظاهری (surface modernity) می‌نامند:
فرم‌ها مدرن‌اند، اما معناها هنوز از عصر پیشامدرن تغذیه می‌کنند.
در چنین ساختاری، زن به‌جای آنکه فردی خودآیین (autonomous individual) باشد، همچنان ابژه‌ای اجتماعی است؛ حامل آبروی طایفه، نه صاحب کرامت خویش.
نتیجه، پدیده‌ای است که می‌توان آن را خشونت مقدس‌شده نامید: قتل به نام ارزش ،ناموس و باور.
نقد این وضعیت نه نفیِ سنت، بلکه درخواست اصلاح اخلاقی درون سنت است.
سنت، اگر با وجدان اخلاقی پیوند نخورد، بدل به زنجیر می‌شود و مدرنیت، اگر از اخلاق تهی شود، به پوسته‌ای توخالی تبدیل می‌گردد.
در جامعه‌ی اقلیم کردستان که دولت همان قبیله‌ است ، اصلاح قوانین ممکن نیست و یا قوانین صرفا یک دست‌نوشته فاقد ضمانت اجرایی است .
سنگ‌هایی که بر آن‌ها نوشته‌اند «آرامگاه زندگی»، در حقیقت سند مرگِ تمدن‌اند، نه زندگی.
این عبارت‌ها، استعاره‌ای از زیستنِ نزیسته است — زنانی که در مرز میان زندگی و مرگ، نه در زمان حیات حق سخن داشتند و نه پس از مرگ حق نام.بسیاری از این زنان از سوی خانواده‌هایشان به‌طور مخفیانه دفن می‌شوند تا «آبروی خانواده» حفظ شود، و حتی مأموران ثبت احوال نیز هویتشان را ثبت نمی‌کنند.
تضاد میان فرهنگ ناموس و مفهوم انسانیت،
در حالی‌که جامعه با قتل آنان «آبرو» می‌خرد‌، گورستان، آخرین پناه برای بازگرداندن شأن انسانی‌شان می‌شود — هرچند بی‌نام و نشان.
چرا که حتی با وجود آنکه جامعه و خانواده‌ها در طول زندگی، هویت و حقوق زنان را نادیده گرفته‌اند، دفن در گورستان (حتی بدون نام) یک ثبت فیزیکی و نمادین از وجود آنان است. بدن زن همچنان باقی می‌ماند، و این «بازماندن» به‌نوعی گواهی بر واقعیت زندگی و مرگ اوست.
قبرهای بی‌نام و نشان، اگرچه از منظر رسمی و اجتماعی حذف شده‌اند، از منظر نمادین بازنمایی تلویحی از موجودیت زن و تجربه او هستند. هر قبر، گواهی است که این زن زندگی کرده، و ظلمی که بر او رفته را نمی‌توان کاملاً پاک کرد.جایی که می‌توان از خشونت، ظلم و فقدان عدالت انسانی یاد کرد.از این منظر، گورستان به‌نوعی «آخرین پناه» است تا هویت و ارزش انسانی زن دست‌کم به‌صورت سمبولیک در آن ثبت شود، حتی اگر نام واقعی او بیان نشود.
این گورستان را می‌توان “مکانی نمادین برای سوگواری جمعی بر مرگ سوژه‌ی زن” دانست؛ جایی که بدن زن نه فقط به‌عنوان جسم، بلکه به‌مثابه میدانِ منازعه‌ی فرهنگی، اخلاقی و سیاسی دیده می‌شود.
در این معنا، هر قبر بی‌نام، یک گواه تاریخی از خشونت ساختاری جامعه‌ای که عمیقا قبیله‌ای و مردسالار است .
این گورستان جاییست که بدن زن به عنوان موجودیت انسانی هنوز حضور دارد و تجربه او از مرگ، خشونت و فقدان عدالت، به‌طور تلویحی روایت می‌شود، حتی اگر جامعه بخواهد آن را فراموش کند یا نام او را پاک کند.
@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

پیج کردی : تنها بلوچ‌ها درد ما کردها را می‌دانند و مانند کوه پشت ماه هستند .
اگر کردها واقعاً به صلاح و سود خویش می‌اندیشیدند، هرگز در کشوری که یک سوی آن سرسخت‌ترین میهن‌پرستانِ لُر و آذری و در سوی دیگر دولتی چون ترکیه قرار دارد، به دنبال تجزیه‌طلبی نمی‌رفتند،وقتی آنان حتی در فهم مصلحت خویش ناتوان هستند چگونه ممکن است دلسوز بلوچ‌ها باشند؟
در چارچوب واقع‌گرایی سیاسی ،تیره‌هایی چون بلوچ، لُر، گیلک و... نقش طعمه‌های فرعی (Peripheral Decoys) یا ابزارهای انحراف تمرکز (Diversionary Instruments) را دارند.
به بیان دقیق‌تر:
هدف ، ایجاد تعدد جبهه‌های درگیری درون‌مرزی است تا دولت مرکزی منابع خود را در جبهه‌های متکثر و پراکنده تقسیم کند.
آنان همچون دانه‌های خارند؛ هر جا ریشه می‌دوانند، با خود نفرت، ناامیدی و ایران‌ستیزی می‌برند. تجربه نشان داده است که حضور این گروه‌ها در هر منطقه‌ای و نفوذ آنها ، چیزی جز ویرانی فرهنگی و سیاسی و ایرانستیزی و نابودی فرهنگ شهریگری بر جای نمی‌گذارد.
@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

● مظلوم نمایی پانکردیسم
از منظر روان‌شناسی سیاسی (Political Psychology)، جامعه کرد طی دهه‌ها از طریق نظام رسانه‌ای و فرهنگی خود، نوعی روایت مظلومیت تاریخی (Historical Victimhood Narrative) را در سطح ملی جا انداخته است. در نتیجه، هرگونه کنش خشونت‌آمیز یا تجزیه‌طلبانه آنان در قالب «حق‌طلبی» بازنمایی می‌شود.
اما بلوچ‌ها فاقد چنین پشتوانه رسانه‌ای‌اند. تصویر عمومی از بلوچستان، به واسطه فقر، قاچاق، ناامنی و افراط‌گرایی مذهبی، در ذهن جامعه ایرانی پیچیده و مبهم است. در چنین شرایطی، هرگونه گرایش شورشی یا شبه‌تجزیه‌طلبانه، به‌جای آنکه همدلی ایجاد کند، موجب واکنش سخت‌گیرانه‌تر و حتی خصومت اجتماعی خواهد شد.

استفاده نمایشی و نمادین از زنان کرد
از سوی دیگر، گروه‌های کردی با مهارت در بازنمایی هویت خود به‌عنوان «قوم سکولار، آزادی‌خواه و زن‌محور»، توانسته‌اند همدلی بخش‌هایی از ملی‌گرایان سنت‌گرا و غرب‌ستیز را جلب کنند. در حالی که گروه‌هایی چون «جیش‌العدل»، به سبب ماهیت تکفیری و ایدئولوژی مذهبی خود، فاقد چنین ظرفیت عاطفی در افکار عمومی هستند.
این تفاوت ناشی از قدرت بازنمایی هویتی (Identity Representation Power) است. کردها، از طریق چهره‌سازی رسانه‌ای، توانسته‌اند خود را به‌عنوان جامعه‌ای مدرن و در عین حال اصیل معرفی کنند؛ ترکیبی که برای ملی‌گرایان سنت‌گرا جذاب است. در مقابل، گروه‌های مسلح بلوچ، به دلیل پیوند با جریان‌های مذهبی افراطی، همدلی عمومی را برنمی‌انگیزند و تنها در فضای پان‌کردی، به‌عنوان ابزار تضعیف دولت مرکزی مورد حمایت تبلیغاتی قرار می‌گیرند.
در چارچوب مطالعات جنسیت سیاسی (Political Gender Studies)، کردها به‌طرز ماهرانه‌ای از «تصویر زن» در نبرد نمادین خود استفاده کرده‌اند.
زنان کرد، با حضور فعال در فضاهای مجازی، اغلب با چهره‌هایی آرایش‌شده، لباس‌های رنگین و بدن‌نما، به نماد «جامعه‌ای آزاد اما ریشه‌دار» بدل شده‌اند؛ تصویری که از منظر روان‌شناسی جمعی، نوعی زیبایی‌شناسی مقاومت (Aesthetic of Resistance) را تداعی می‌کند.
این تصویرسازی، در نگاه بخشی از ملی‌گرایان ایرانی که در پی ترکیب سنت و مدرنیته‌اند، بازتابی از جامعه‌ای «شجاع، زن‌محور و ضدتحجر» جلوه کرده است. بدین‌سان، استفاده ابزاری از بدن و چهره زنان، به ابزاری سیاسی برای مشروعیت‌بخشی به گفتمان پان‌کردیسم تبدیل شده است حال آنکه جامعه‌کرد بالاترین نرخ زن‌کشی‌ را به خود اختصاص داده است .
در نقطه مقابل، زنان بلوچ، به سبب پایبندی به سنت‌های مذهبی و پوشش محافظه‌کارانه، حضور کمتری در فضای بصری و رسانه‌ای دارند.

🔲برای مثال :

نمونه‌ی روشن این سیاست آنکه‌ پانکردها، با تکیه بر مهارت‌های ارتباطی و انسجام درون‌قومی خود و ایجاد اکانت‌ها و پیج‌هایی به نام مردم گیلک و طبری خواهان « تجزیه شمال ایران» شدند؛ طرحی که در ساحت ژئوپلیتیک، چنان بی‌پایه و مضحک است که حتی تصور آن نیز جنون‌آمیز می‌نماید. استان‌های شمالی ایران، به‌ویژه گیلان و مازندران، نه‌تنها در پیوست کامل با مرکز سیاسی ایران (تهران) قرار دارند، بلکه به‌لحاظ اقتصادی، فرهنگی و جمعیتی در زمره‌ی شهری‌ترین و ایران‌خواه ترین مناطق کشور به‌شمار می‌روند.
شمال ایران، به سبب قرار گرفتن در مجاورت پایتخت و تبدیل‌شدن به مقصد اصلی گردشگری طبقه متوسط شهری تهرانی، از چنان پیوست اجتماعی و اقتصادی با مرکز برخوردار است که هرگونه زمزمه‌ی جدایی‌طلبی، مستقیماً افکار عمومی تهران را متأثر می‌سازد. به همین دلیل،چنین اکانت‌های مضحکی بارها مورد هدف و حمله رسانه‌های ایرانشهری، پان‌ایرانیست‌ها ،مردم عادی تهران و حتی نخبگان بومی شمال شده است حال آنکه پانکردیسم با سیاهه‌ای از جنگ داخلی ، خدمت به صدام حسین ،کشتار مرزبانان ،شعارهای ایران‌ستیزانه هزاران نفره و به اهتزار درآوردن پرچم‌های تجزیه‌طلبانه تا به امروز به اندازه نیمی از چنین پیج‌های مضحکی واکنش مردم عادی و ملی‌گرایان را برنیانگیخته است و پاسخ ساده است: متاسفانه این تهران است که تصمیم می‌گیرد چه چیزی مهم باشد، یکی از دلایل احساس خطر فارسی زبانان و تهرانی‌ها نسبت به پانترکیسم همین لمس بدون مانع جامعه ترک زبان است در حالی‌ که تصوری از کردها ندارند !
در مناطق کردنشین غرب کشور، هرچند ناامنی‌های مرزی همواره وجود داشته، اما فاصله جغرافیایی و قومی میان مرکز (تهران) و پیرامون غربی، سبب شده است که کشته‌شدن مرزبانان یا حملات گروه‌های مسلح، برای جامعه مرکزی انتزاعی و غیرملموس جلوه کند. بسیاری از قربانیان آن درگیری‌ها از میان لرها، آذری‌ها و کرمانشاهیان بوده‌اند، نه از مناطق فارسی‌نشین مرکزی. این فاصله‌ی ادراکی، زمینه‌ساز شکل‌گیری نوعی بی‌حسی ملی نسبت به گستاخی‌های پانکردها شده است .
@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

هدف بنیادین جریان‌های پان‌کردی در سال‌های اخیر، ایجاد شبکه‌ای از گسل‌های هویتی (Ethno-Identity Faultlines) در میان تیره‌های ایران بوده است؛ گسل‌هایی که بتوانند به هنگام بروز بحران‌های خارجی یا درگیری‌های منطقه‌ای، کشور را درگیر شکاف‌های درون‌ملی کنند و از تمرکز قدرت دولت مرکزی و نیروی نظامی بر مناطق کردنشین بکاهند.
این پروژه، بر پایه‌ی دکترین «جنگ هیبریدی قومی» (Ethnic Hybrid Warfare Doctrine) عمل می‌کند؛ به این معنا که از ابزارهای غیرنظامی ـ نظیر رسانه، فرهنگ و دیپلماسی نرم قومی (Ethnic Soft Diplomacy) ـ برای تضعیف انسجام ملی استفاده می‌شود.
آنان با دقت و اراده‌ای در خور ستایش در میان تیره‌های ایرانی بلوچ، گیلک، طبری، لر، بختیاری و لک ـ پایگاه‌های فارسی‌ستیز ایجاد کردند تا در صورت بروز درگیری خارجی یا فروپاشی درونی، کشور دچار پراکندگی نیروهای دفاعی شود. در چنین سناریویی، آنها تصور می‌کنند می‌توانند از طریق آشوب‌های پیرامونی، در چانه‌زنی با دولت مرکزی ،دستکم سطحی از خودمختاری سیاسی یا ساختار فدرالیستی را به دولت مرکزی تحمیل کنند؛ امری که در صورت حمایت تلویحی برخی قدرت‌های فرامنطقه‌ای چون ایالات متحده و اسرائیل، به‌زعم آنان، عملی می‌شود.
اما از منظر ژئوپلیتیک واقع‌گرایانه ، این تحلیل بر پایه‌ی فرضیات نادرست در باب ظرفیت ملت‌سازی (State-Building Capacity) کردها و حمایت خارجی است. کردها حتی در اقلیم کردستان نیز نتوانستند ساختار منسجم دولت مدرن را بازتولید کنند ،از سوی دیگر، باید تأکید کرد که فروپاشی یا تجزیه‌ی ایران نه‌تنها در راستای منافع استراتژیک آمریکا یا اسرائیل نیست، بلکه با منطق ژئواستراتژیک ثبات در خاورمیانه تعارض دارد. ایران برای غرب، در نظم امنیتی خاورمیانه، نقش دولت میان‌گیر ثبات‌ساز (Stabilizing Buffer State) را ایفا می‌کند، و بی‌ثباتی در آن، منجر به انفجار دومینویی بحران در سراسر منطقه خواهد شد که بزرگترین بازنده آن کردها هستند که دیگر نه با ایرانی‌های فاشیست و اشغالگر که برای کردها جان می‌دهند بلکه با دولت انسان‌دوست ترکیه مواجه خواهند بود.

▪️▫️مسئله وفاداری ملی و عنصر اقتصاد سیاسی

باید با صراحت و صداقت به ملی‌گرایان ایرانی و هم‌میهنان بلوچ گفت که وفاداری ملی صرفاً از مسیر خطابه‌های احساسی و شعارهای میهن‌پرستانه حاصل نمی‌شود. در نظریه‌های نوین اقتصاد سیاسی وفاداری ملی (Political Economy of National Loyalty)، انسجام شهروندان با دولت، تابع مستقیم تراز منافع اقتصادی (Economic Benefit Balance) است.
انسان‌ها هنگامی نسبت به دولت ملی خود احساس تعهد می‌کنند که چشم‌انداز روشنی از آینده، رفاه، و مشارکت در منافع عمومی داشته باشند. بلوچ‌ها در این زمینه با وضعیتی دوگانه مواجه‌اند:
از یک‌سو، به لحاظ فرهنگی و تمدنی، در پیوندی دیرین با ایران قرار دارند؛ اما از سوی دیگر، از بسیاری از منابع اقتصادی، آموزشی و بهداشتی محروم مانده‌اند. این شکاف توسعه‌ای (Developmental Gap) همان بستری است که پان‌کردیسم می‌کوشد در آن بذر بی‌اعتمادی نسبت به ایران را بکارد.
با این‌حال، حتی در صورت گرایش‌های تجزیه‌طلبانه، بلوچ‌ها گزینه‌ای بهتر ندارد.
پاکستان، به‌عنوان همسایه‌ی جنوبی شرقی، نه تنها ساختار سیاسی بسته و ناامن دارد، بلکه در خود ایالت بلوچستان پاکستان، شکاف‌های زبانی، مذهبی و قومی عمیق است. به بیان دیگر، هیچ سناریوی ژئوپلیتیکی وجود ندارد که در آن، بلوچ‌های ایران بتوانند به چارچوبی امن‌تر یا توسعه‌یافته‌تر از ایران بپیوندند.

▪️▫️خطای راهبردی در الگوبرداری از تجربه کردها
در صورت آن‌که بخشی از بلوچ‌ها از رفتار سیاسی کردها در دوران جنگ ایران و عراق یا در تحولات اخیر الگوبرداری کنند، نتیجه برای آنان فاجعه‌بارتر خواهد بود. جامعه ایران، به دلایل تاریخی، فرهنگی و رسانه‌ای، نسبت به ناآرامی‌های کردها، واکنشی نرم‌تر نشان داده است؛ اما چنین مدارا و تساهلی در قبال بلوچ‌ها رخ نخواهد داد.
@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

📸 کامنت‌های فرسته پیج پانبلوچ به ۵۰ عدد هم نمی‌رسد اما پستی با پرچم جعلی بلوچستان و کردستان بیش از هزار کامنت از سوی کردها گرفته است .

این میم به زیبایی نشان می‌دهد که پانبلوچ‌ها از پانکردها خط می‌گیرند و نه از سوی مردم بلوچ‌ که از سوی کردها حمایت می‌شوند ،دقیقاً نمونهٔ «تفرقه‌اندازی و حیلهٔ انحرافی در فضای دیجیتال» است: ایجاد شورش یا جنبش‌های ظاهری برای اقوام دیگر تا تمرکز روی گروه اصلی کاهش یابد .
@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

📎شاهنامه: محصول ملت بودن، نه مهندس ملت‌سازی

برخلاف آنچه این زن کرد می‌گوید شاهنامه منبعی خیالی برای ساخت یک ملت جعلی نبوده است .
در بحث نسبت میان حماسه و ملت، دو رویکرد عمده در نظریه‌های ملت‌پژوهی قابل تشخیص است.

۱. رویکرد سازه‌انگارانه (Constructivist)

بر اساس نظریات بندیکت اندرسون (Imagined Communities)، ملت‌ها «جماعت‌های تخیلی»‌اند که از طریق روایت‌ها و متون بنیادین ساخته می‌شوند.
در این چارچوب، می‌توان شاهنامه را نوعی «ملت‌ساز» دانست که با خلق روایت‌های مشترک و تثبیت زبان فارسی دری، به بازسازی هویت ایرانی پس از فروپاشی ساسانیان کمک کرد.


۲. رویکرد کارکردگرایانه و مدرن‌گرایانه (Gellner)

گلنر ملت را محصول نیازهای مدرنیزاسیون و نهادهای مدرن می‌دانست. در این نگاه، شاهنامه بیشتر جنبهٔ فرهنگی دارد و نقش ملت‌سازی مستقیم ندارد، زیرا شرایط مدرن هنوز پدید نیامده بود.

۳. رویکرد اتنوسیمبولیستی (Ethno-symbolist)

آنتونی دی. اسمیت (The Ethnic Origins of Nations) نشان می‌دهد ملت‌ها ریشه در ethnie‌های تاریخی دارند: یعنی اقوامی با خاطرهٔ مشترک، سرزمین و نمادهای جمعی.

بر این اساس، ملت ایران پیش از شاهنامه وجود داشت: در سنت‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی. شاهنامه صرفاً این میراث را در قالبی شعری و اسطوره‌ای «تثبیت» کرد.
ملت یونان پیش از ایلیاد وجود داشت، ملت یهود پیش از تدوین عهد عتیق حاضر بود، و ملت ایران پیش از فردوسی و شاهنامه، در تجربه‌های تاریخی و سیاسی هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان شکل گرفته بود.

〽️جایگاه شاهنامه در این معادله

شاهنامه را نباید «ملت‌ساز» به معنای اندرسونی دانست، بلکه باید آن را ملت‌حافظ (Nation-preserving) و ملت-تثبیت‌گر نامید.
فردوسی ملت ایران را نساخت؛ او آینهٔ ملت موجود ایران بود. ملتی که در طول هزار سال تاریخ و شاهنشاهی، زبان و آیین و خاطرهٔ مشترک خود را انباشته بود.
کار فردوسی نه خلق، بلکه بازخوانی و تثبیت این خاطرهٔ تاریخی در قالبی ادبی و حماسی است.

نتیجه‌گیری

پس برخلاف ادعاهای ایدئولوژیک قبیله‌گرایان که شاهنامه را «دروغی ملت‌ساز» یا «اختراع هویت جعلی» می‌خوانند، باید با دقت نظری گفت:

شاهنامه محصول یک ملت است، نه علت پیدایش آن.
شاهنامه ملت ایران را نساخت، بلکه آن را از فراموشی و زوال نجات داد.
فردوسی، به زبان هگلی، «روح عینی ملت ایران» را در قالب شعر بیان کرد همان‌گونه که یونانیان بدون ایلیاد ملت بودند و ایلیاد صرفاً روح آنان را بازتاب داد، ایرانیان نیز بدون شاهنامه با وجود حمله اعراب و فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان هنوز خاطره ملت بودن را حفظ کرده بودند و از همین رو اشغالگران ترک و تازی برای خود نسب‌نامه جعل می‌کردند تا خود را به خاندان‌های کیانی و ساسانی منتسب کنند اما شاهنامه کاری کرد که این ملت «جاودانه» شود.
@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

رسانه‌های تجزیه‌طلب به ترویج نظریات نادرستی مبادرت می‌کنند که به مخاطبان القا می‌کند شرایط برای تجزیه ایران مهیا شده است. آن‌ها با انتشار اخبار کذب و بی‌اساس، سعی دارند افکار جمعی را برای دستیابی به اهداف خود آماده کنند و مردم را به سوی بن‌بست تجزیه‌طلبی سوق دهند. مسلماً کسی که عمداً به مردم آدرس غلط می‌دهد، خود می‌داند که در حال دروغ گفتن است. با این حال، آن‌ها به دروغ‌پردازی ادامه می‌دهند، زیرا منافع حزبی‌شان برای کسب قدرت بیشتر، چنین حکم می‌کند.

واقعیت این است که موقعیتی که ما در آن قرار داریم، موقعیت تجزیهٔ ایران نیست؛ بلکه اساساً مسئله چیز دیگری است. این احزاب، به‌ جای این‌ که مردم را برای شرایط پیش رو، آگاه و آماده کنند و آن‌ها را به‌سوی تلاش جمعی در مسیر درست، برای دستاوردهایی که رسیدن به آن‌ها امکان‌پذیر است، راهنمایی کنند؛ صحبت از تجزیه کشور می‌کنند که در این شرایط، تنها به تفرقه و ناامیدی دامن می‌زند و چیزی جز هدر رفتن نیرو و تلاش مردم به بار نمی‌آورد. عدم واقع‌بینی نه تنها به کسب قدرت و اعتبار برای این احزاب نمی‌انجامد، بلکه فاصله رویافروشی‌های آن‌ها با واقعیت‌ها، منجر به فاصله‌ افتادن بین آن‌ها و مردم نیز خواهد شد. چرا که مردم در رویاهای آن‌ها زندگی نمی‌کنند و در حقیقت، آیندهٔ مردم بر اساس واقعیت‌ها رقم می‌خورد.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

با کمال تأسف، پرپر شدن گل‌های معصوم مدرسه میناب و دیگر جانباختگان غیرنظامی بی‌گناه و بی‌پناهِ فجایع زمستان خونین امسال را به خانواده‌های داغدیده و تمامی هموطنان عزیز تسلیت می‌گوییم. این عزیزان در آتش جنگ‌افروزی‌های کسانی سوختند که غرق در اندیشه‌های متعصبانه و جاهلانهٔ خویش، به ضدیت با بشریت می‌پردازند. آن‌ها بدون توجه به خواست ملت ایران و منافع ملی، چندین دهه برعلیه ایرانیان و جهانیان دست به ویرانگری و آشوبگری زدند و هم‌اکنون خشم هردو را برای خود خریده‌اند. در حالی که وظیفهٔ آنها این بود که ملت خود را اولویت قرار بدهند، کشور را از جنگ دور نگه دارند و با رعایت خواست و منافع ملت، با دیگران روابطی صلح‌آمیز و سازنده برقرار کنند؛ نه‌تنها به این وظایف عمل نکرده‌اند، بلکه برخلاف آن قدم گذاشتند و به جان و مال شهروندان، چه ایرانی و چه غیرایرانی، تعرض کرده‌اند؛ اقداماتی که در نهایت، منجر به آغاز جنگ شده است. امید داریم که روزی فرا برسد که یک حکومت مردمی، عادل، صلح‌طلب و پایبند به قانون بر سر کار بیاید و آرامش بر این سرزمین حکمفرما شود تا دیگر شاهد چنین فجایعی نباشیم.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

شهروندان بلوچ، ضمن داشتن گرایش‌های سیاسی گوناگون، خواهان همبستگی با سایر شهروندان ایران هستند. این پیامی است که طی سال‌های گذشته از سوی معترضان در تمامی شهرهای این خطه از ایران، یعنی بلوچستان، مخابره شده است: ما حفظ تمامیت ارضی ایران و وحدت ملی بین تمام ایرانیان -فارغ از قشربندی‌های مبتنی بر زبان یا باور- را خواهانیم. همان‌طور که دیگر مردمان ایران با زبان‌ها و عقاید مختلف نیز بر اهمیت میهن‌پرستی و وحدت ملی واقف‌اند. مردم ایران، و به‌ویژه بلوچ‌ها، تجربه‌ی سال‌ها تبعیض و نابرابری را دارند و به همین سبب، لزوم همبستگی را به‌خوبی درک می‌کنند. گفتنی است که لازمه‌ی همبستگی و اتحاد، داشتن درک و احترام نسبت به تفاوت‌ها و گوناگونی‌ها در هر زمینه، از جمله زبان، فرهنگ و باورهای سیاسی و مذهبی است. بر فعالان سیاسی لازم است تا این خواسته‌ی مردم را درک کرده و محترم بشمارند. هیچ‌کس نباید به‌دلیل این تفاوت‌ها طرد و سرکوب شود و هر کسی که چنین برخوردی با مردم داشته باشد، عامل برهم‌زدن همبستگی و جلوگیری از برابری است. از این رو، اگر مردمی هستید، نه بر آتش تفرقه بیفروزید و نه بخشی از مردم را به‌دلیل تفاوت‌ها نادیده بگیرید.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

در لس‌آنجلس افتخار حضور در کنار هم‌میهنان میهن‌پرست‌مان را داشتم و هزاران مایل دورتر از وطن، حسّ تعلق به وطن و داشتن پرچم و اتحاد ملی را تجربه کردم. تنها می‌توانم بگویم هیچ‌گاه در طول عمرم این‌چنین حس غرور نکرده بودم. یقین دارم که روزهای روشن برای ایران و ایرانی بسیار نزدیک است و به‌زودی کرامت و عزت و آبادی و آزادی به دیارم بلوچستان و همه جای ایران برخواهدگشت💚🤍❤️

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

نگران نباشید!
گوسفند را هم پیش از آنکه سر ببرند، می‌برند لب نهر و آب گوارا می‌نوشانند.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

امروز در این انجمن، یادداشتی را برای شما به یادگار می‌گذاریم و قول می‌دهیم ایران تجزیه نخواهد شد و به سوی آن هم نخواهد رفت.
چراکه بازی‌های قومیّتی که در بیشتر مناطق تا به همین الان هم شکست خورده‌اند، چیزی جز بازی‌های امنیتی و ضدامنیتی دستگاه‌های اطلاعاتی حکومت‌های مختلف نبوده‌اند و نیستند و تا به الان هم، در همین بازی‌ها، تجزیه هدف اصلی نبوده است. حتی در داخل هم این بازی‌ها بازیگردانانی دارند، از خود بپرسید چرا گردهمایی بزرگداشت کوروش دیگر تکرار نشد اما شعارهای ایرانستیزانه در فلان ورزشگاه و فلان جشن مکرراً تکرار می‌شوند؟
در داخل، با جلو انداختن قوم‌گرایی، می‌خواستند جلوی اتحاد ملی را بگیرند و دستگاه‌های اطلاعاتی امنیتی دیگر کشورها هم صرف رقابت سیاسی و نه برای تجزیهٔ ایران به قومگرایی دامن می‌زدند.
اکنون ملت ایران در رخدادهای اخیر، در بیشتر شهرهای ایران همبستگی خود را نمایان کردند. آن اتحاد ملی به بهترین شکل ممکن پا گرفت. اگر روزی بازی‌های امنیتی تغییر کنند که خواهند کرد، دست‌های خارجی هم از پشت پردهٔ این بازی کنار خواهد رفت و برای آنهایی که تا آخرین لحظه کنار مردم نایستادند، جز رسوایی و سرخوردگی چه می‌ماند؟
ضمناً اگر به دیدهٔ نمایش به آن بنگریم، در هر نمایشی که ضدقهرمانی داشته باشد، قهرمانانی هم ساخته و پرداخته می‌شوند. نقش قهرمانان ساختگی و پوشالیِ این نمایش را هم کسانی بازی می‌کنند که دائم با هدف جلوگیری از حرکت‌های ملی، مسئلهٔ تجزیه را به پیش می‌کشند.
در آخر توصیه نمی‌کنم اما امیدوارم آن عده‌ای که همچنان دلبسته و دلواپس جریان‌های تفرقه‌افکن‌ هستند، به این باور برسند که پیروزی در اتحاد نهفته و نتیجهٔ کارشکنیِ آنها جان هموطنانمان است، خسارتی که با هیچ غرامتی قابل جبران نیست. حال دیگر خودشان بدانند و وجدانشان و چنانچه اگر وجدانی ندارند، با خشم مردم چه خواهند کرد؟ این دیگر به خودشان مربوط است.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

و آرزوی هدایت برای کسانی که این وسط می‌خواهند حکومت قبلی را سرنگون کنند🤲

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

مردم عزیز بلوچ

مراقب کسانی باشید که می‌کوشند بین مردم دودستگی ایجاد کنند و به بهانه‌هایی، شما را ساکت و بی‌صدا و در حاشیه نگه دارند. نگذارید با مسائل حاشیه‌ای، شما را از هدف اصلی منحرف کنند. هشیار باشید که هنگام غفلت نیست.

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

اساس ملی‌گرایی تأکید بر برابری است

ایران به عنوان یک کشور، مرزوبومی است با مرزهای مشخص که در آن شهروندان ایرانی زندگی می‌کنند و این شهروندان، مجموعاً ملّت ایران را تشکیل می‌دهند. رابطهٔ کشور-ملّت بر مبنای زندگی و سازندگی تعریف می‌شود؛ یعنی این‌که یک ملّت در ازای زندگی در یک کشور، دست به سازندگی در آن می‌زند. چنان‌که شهروندان یک کشور می‌کوشند با بهره‌برداری از منابع و فرصت‌های گوناگون آن، شرایطی برای زندگیِ خویش مهیّا سازند و این کوشش همان کار و سازندگی است که جهت پایندگی و پایداری آن کشور انجام می‌گیرد.

رابطهٔ زندگی و سازندگی، مهم‌ترین اساس پویایی یک کشور-ملّت است. بنابراین، ملّی‌گرایی باید حرکتی باشد برای شکل‌گیری این رابطه. ملّی‌گرایان باید توجه داشته باشند مهم‌ترین لازمهٔ مشارکت شهروندان در سازندگی یک کشور، داشتن حقوقی برابر برای زندگی در آن کشور است. از این جهت، ملّت نباید طوری تعریف شود که بخشی از شهروندان کشور تبدیل به اقلیّت‌هایی شوند که نه حقوقی برابر برای زندگی دارند و نه اجازهٔ مشارکت لازم در سازندگی.

می‌توان گفت یک ملّت واقعی ملّتی است که شامل همهٔ شهروندان یک کشور بشود تا هم داشتن حقوق برابر برای زندگی تضمین بشود و هم فرصت‌هایی برای انجام وظایف شهروندان در قبال سازندگی کشور فراهم آید.

حال با این نگاه، ملّی‌گرایی را باید جریانی تعریف کرد که بتواند رابطهٔ زندگی-سازندگی (که مشتمل است بر حقوق شهروندی و وظایف شهروندی) را شکل بدهد. بنابراین محرکهٔ اصلی حرکت‌های ملّی‌گرایانه باید برابری‌خواهی باشد.

اگر یک ملّی‌گرا از این منظر بنگرد که فارغ از هرگونه گوناگونی‌هایی که وجود دارد، ایرانی یعنی همهٔ شهروندان کشور ایران که مجموعاً ملّت ایران را تشکیل می‌دهند، آنگاه می‌تواند در راستای برابری حرکت کند.

در شرایطی که همه با هم برابر باشند و تفاوتی بر اساس معیارهایی همچون زبان و گویش و دین و مذهب و جنسیّت و غیره نباشد، شهروندان یک کشور در برابر بودن همدیگر را می‌شناسند و نه بر اساس اقلیت بودن یا اکثریت بودن و در چنین شرایطی است که می‌توانیم بگوییم به وحدت ملّی رسیده‌ایم.

نیز اگر خود را با سایر ملل جهان برابر بدانیم، آنگاه نه به خواست خود در خدمت دیگران درمی‌آییم و نه به دنبال چیرگی بر دیگران خواهیم بود، بلکه بر اساس همکاری و تعامل، رابطه‌ای دوسویه و صلح‌جویانه را شکل خواهیم داد.

🟣 @pardanshah

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

🎥 گورستان زنان بی‌نام و نشان
گزارش ایران‌اینترنشنال از گورستان سیوان در سلیمانیه، تصویری درباره واقعیت پنهان قتل‌های ناموسی در اقلیم کردستان عراق.


_این گزارش درباره زنانی است که قربانی قتل‌های ناموسی بوده‌اند و در گورهایی بدون نام، تاریخ یا نشان خاص دفن شده‌اند.
تنها چیزی که بر سنگ قبرها تکرار می‌شود: "آرامگاه زندگی" یا در برخی موارد: "آرامگاه زندگی آزاد"
@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

📝 وفاداری بلوچ‌ها به ایران ، سرمایه اجتماعی برای آینده توسعه‌ای سیستان و بلوچستان است

در تحلیل نهایی، باید گفت کردها اگر در پی صلاح خویش باشند، پیش از هر چیز می‌کوشند تا مناسبات خود را با ملت ایران که نه آنان را تحقیر کرده و نه مرتکب کشتار جمعی شده است را بر مبنای احترام متقابل بسازند.
اما در چارچوب استراتژی پان‌کردیسم، آنها دیگر تیره‌های ایرانی را صرفاً به‌عنوان طعمه‌های ژئوپلیتیک (Geopolitical Pawns) در بازی بزرگ خود به کار می‌گیرند؛ ابزاری برای مشغول‌سازی نیروهای نظامی ایران در جبهه‌های فرعی، تا شاید در خلأ تمرکز دولت مرکزی، امکان چانه‌زنی برای خودمختاری یا فدرالیسم را بیابند. چنین رویکردی، به تعبیر دقیق، نمونه‌ای از قوم‌گرایی ابزاری در ژئوپلیتیک داخلی (Instrumental Ethnonationalism in Domestic Geopolitics) است.
به هم‌میهنان بلوچ باید گفت: با طناب پوسیده‌ی چنین پروژه‌هایی به چاه نروید. شما، برخلاف تصورات رسانه‌ای، نه تنها قوم مرزی و حاشیه‌ای نیستید، بلکه دارنده‌ی یکی از استراتژیک‌ترین موقعیت‌های ژئوپلیتیکی ایران هستید؛ منطقه‌ای که آینده‌ی تجارت اقیانوسی ایران و راهبرد اتصال جنوب‌شرقی آسیا به آسیای مرکزی و قفقاز از آن عبور خواهد کرد.
در جنگ ۱۲ روزه که بخشی از کردها در شبکه‌های مجازی از «ممنوعیت ورود فارس‌ها به کردستان» سخن می‌گفتند و با خیال خام، فکر می‌کردند اسرائیل برای آنها کردستان درست می‌کند ، بلوچ‌ها به هم‌میهنان تهرانی و اصفهانی و تبریزی می‌گفتند که به سیستان و بلوچستان پناه آورند.
در خیزش سراسری تا به امروز در حالی که شعار برخی کردها رنگ نفرت قومی و واگرایی دارد («ایرانی اشغالگر» و «ایرانی قاتل»)، مردم بلوچ «جانم فدای ایران» گفتند. این تمایز، از نظر جامعه‌شناسی سیاسی (Political Sociology)، نشانه‌ی وجود وفاداری ملی مثبت (Positive National Loyalty) در ساختار ذهنی بلوچ‌هاست؛ وفاداری‌ای که نه از سر اجبار، بلکه برخاسته از درک عقلانی منافع بلندمدت منطقه است.
بلوچ‌ها باید بدانند که این وفاداری، بزرگ‌ترین سرمایه‌ی توسعه‌ای استان آنان است. روزی که سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی گام به چابهار بگذارند، مردمان این سرزمین می‌توانند با سربلندی بگویند: «ما برای ایران ایستادیم، هزینه‌ها دادیم ، گرسنگی‌ها کشیدیم ،رنج‌ها بردیم لیکن پیمان مقدس خود با ملت و کشورمان را نشکستیم ؛ اکنون حق ماست که این سرمایه‌‌گذاری‌ها در مناطق ما انجام گیرد ،کارخانه‌ها در استان ما برپا شود ، ما لیاقتش را داریم و از آن محافظت می‌کنیم ».
این منطق، منطق اقتصادیِ وطن‌دوستی است (Economic Patriotism)؛ پیوند میان امنیت ملی و توسعه محلی.
بلوچ‌ها باید بدانند که در بازی ژئوپلیتیک آینده ایران، آنان پایگاه توسعه هستند؛ آینده ایران در چابهار و مکران رقم می‌خورد، این را به خاطر داشته باشید، فردوسی شاهنامه‌ای نوشت که قهرمان آن رستم دستان از خاک دلاورخیز سیستان و بلوچستان بود و ایران برخاست ، و ایران بار دیگر از سیستان و بلوچستان برخواهد خاست .
تردید نداشته باشید ،پیروز خواهیم شد 🤘
@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

دلایل این تمایز، از منظر جامعه‌شناسی سیاسی (Political Sociology) عبارت‌اند از:

● شناخت مستقیم جغرافیایی و اجتماعی:
از منظر ژئوپلیتیک قومی (Ethnopolitical Geography)، میان مناطق کردنشین غرب ایران و مناطق مرکزی، بافت طبیعی و قومی وجود دارد؛ لرها و آذری‌ها میان کردها و فارسی‌زبانان حائل‌اند و همین فاصله طبیعی و فرهنگی، مانع از شکل‌گیری ادراک مستقیم منفی نسبت به کردها در میان اکثریت فارسی‌زبان شده است.در مقابل، بلوچ‌ها در تماس مستقیم و ممتد با فارسی زبانان در خود استان سیستان و بلوچستان و استان‌های کرمان، خراسان جنوبی، و هرمزگان هستند . این هم‌مرزی گسترده باعث شده است که هرگونه ناامنی یا اقدام تروریستی در سیستان و بلوچستان به‌صورت بلاواسطه بر ذهنیت عمومی فارسی‌زبانان اثر گذارد به‌ویژه آنکه بخش قابل‌توجهی از قربانیان ناامنی‌ها و درگیری‌های شرق کشور، نه از دیگر اقوام، بلکه از میان خود بلوچ‌ها و فارسی‌زبانان محلی بوده‌اند. قاچاقچیان و گروه‌های تکفیری در مرزهای پاکستان، طی دهه‌های گذشته، همزمان به نیروهای انتظامی و به جوامع بلوچ آسیب رسانده‌اند. در نتیجه، حافظه جمعی شرق ایران، برخلاف غرب، مبتنی بر تجربه‌ی ناامنی مشترک (Shared Insecurity Memory) است، نه همدلی قومی.
در مقابل، در غرب کشور، بیشتر مرزبانان و نیروهای قربانی‌شده در درگیری با گروه‌های مسلح کردی از میان آذری‌ها، لرها ، کرمانشاهی‌ها و ایلامی‌ها بوده‌اند. از این رو، اکثریت فارسی‌زبان کشور، به دلیل فقدان تجربه مستقیم درگیری با کردها، تصویر منفی از آنان نداشته و توانسته‌اند روایت ایرانشهری‌ها از «کرد قهرمان و آزاده» را بی‌چون‌وچرا بپذیرند. بلوچ‌ها، به دلیل مجاورت مستقیم با مناطق مرکزی ایران و حضور فعال نیروهای امنیتی و اقتصادی فارسی‌زبان، در معرض دید و داوری مستقیم هستند.

●حافظه جمعی امنیتی: در حافظه عمومی ایرانیان، بسیاری از قربانیان ناامنی در شرق کشور، از جمله مرزبانان و غیرنظامیان، توسط گروه‌های تکفیری کشته شده‌اند؛ و این حافظه جمعی، امکان همدلی ملی را در برابر هرگونه شورش قومی در شرق ایران کاهش می‌دهد.

جایگاه ژئواکونومیک متمایز: سیستان و بلوچستان برخلاف کردستان، واجد موقعیت استراتژیک اقیانوسی است و در معادله اقتصاد ملی ایران جایگاهی حیاتی دارد. بنابراین، هرگونه بی‌ثباتی در آن، به‌مثابه تهدید مستقیم امنیت ملی تلقی می‌شود، نه صرفاً ناآرامی منطقه‌ای.

پدیده «تحریف ادراک قومی» و سلطه رسانه‌ای پان‌ایرانیسم
یکی از مهم‌ترین دلایل محبوبیت نمادین کردها در افکار عمومی، کنترل گفتمان ملی توسط جریان پان‌ایرانیستی و ایرانشهری است. این جریان، که در سطوح فکری، رسانه‌ای بر تولید روایت‌های ملی مسلط است، توانسته است از کردها تصویری رمانتیک و قهرمان‌گونه بسازد؛ تصویری که ریشه در اسطوره‌سازی سیاسی پیرامون مقاومت قومی دارد.
بر اثر این مهندسی ادراکی، بخش بزرگی از مردم ایران نسبت به نقش واقعی پانکردها در بحران‌های مرزی، تجزیه‌طلبی و ناامنی‌های تاریخی آگاه نیستند و از خلال رسانه‌ها، تنها چهره‌ای زیباشناختی و آزادی‌خواه از آنان مشاهده می‌کنند. همین امر سبب شده است که شعارها، پرچم‌ها و کنش‌های نمادین کردها، حتی زمانی که ماهیت ضدایرانی دارند، از سوی رسانه‌های جریان اصلی یا سانسور شوند یا با قرائتی همدلانه بازنمایی گردند.
اما در مورد بلوچ‌ها، چنین نظام تبلیغاتیِ تطهیرگر (Cleansing Media Narrative) وجود ندارد.


@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

📝سخنی با هم‌میهنان بلوچ درباره راهبردهای پان‌کردها برای تحریک بلوچ‌ها و ایجاد گسل ژئوپلیتیکی علیه ایران

آنچه در سه سال اخیر در فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران میان دوتیره کرد و بلوچ رخ داده، صرفاً یک هم‌سویی احساسی یا فرهنگی نیست، بلکه بازتاب تلاشی هدفمند در چارچوب مهندسی هویت پیرامونی (Peripheral Identity Engineering) و بازی‌های نیابتی هویتی (Proxy Identity Games) است.

بلوچ‌ها در خیزش‌ مهسا توجه پانکردها را به جنوب‌شرق ایران جلب کردند، آنان دریافتند که در این ناحیه، مردمانی اهل سنت و غیرفارسی‌زبان زیست می‌کنند که بر خلاف آنها با وجود فقر ساختاری، نه از مسیر ستیز با ایران، بلکه از مجرای ایران‌گرایی فرهنگی و تمدنی (Cultural-Civilizational Iranism) هویت خود را بازتعریف کرده‌اند.
این واقعیت ژئوپلیتیکی برای پان‌کردها چالشی اساسی بود؛ زیرا پروژه آنان بر پایه «قوم معترض» استوار است. از این‌رو، با اتکا به شبکه‌های مجازی در پلتفرم X، حساب‌های کاربری با هویت جعلی بلوچ ایجاد کردند تا گفتمان موسوم به پان‌بلوچیسم را به عنوان شاخه‌ای همسو با پان‌کردیسم معرفی و در میان کاربران بلوچ ترویج کنند.
هدف آشکار این عملیات رسانه‌ای، ایجاد یک جبهه فارسی‌ستیز جنوب‌شرقی بود که بتواند در چارچوب راهبرد کلان آنها برای بی‌ثبات‌سازی ایران، ایفای نقش کند. در این مسیر، هزاران حساب کاربری کرد، اعم از فعالان سیاسی تا شاخ‌های اینستاگرامی و شهروندان عادی، با انتشار محتواهایی درباره «برادری کُرد و بلوچ» و «پیوند دو ملت ستمدیده» کوشیدند نوعی هم‌ذات‌پنداری عاطفی میان دو جامعه شکل دهند.
اما واقعیت آن است که معنا و غایت این «برادری» در دو سوی ماجرا متفاوت است:
▫️برای بلوچ‌ها، این پیوند در چارچوب هم‌وطنی ایرانی (National Co-citizenship) و بر مبنای اصول ایران‌گرایی و میهن‌دوستی تفسیر می‌شود؛
▪️در حالی که برای پان‌کردها، این پیوند ابزاری است برای ایجاد اتحاد عملی علیه ایران و ایجاد شبکه گسل‌های قومی ـ زبانی در درون ملت ایران است .
سه سال پیش، هنگامی که بلوچ‌ها در اعتراضات خود شعارهایشان را به زبان فارسی سر دادند و بر هویت ملی ایرانی تأکید کردند، این رفتار تضادی بنیادین با الگوی شعاردهی کردها داشت که از نمادهای تجزیه‌طلبانه و زبان کردی بهره می‌بردند. اعتراضات بلوچ‌ها حتی والاتر از تهران که از سوی گروه‌های چپ مصادره شد ؛ رنگ و بوی ملی‌گرایی مدنی (Civic Nationalism) داشت. همین ویژگی سبب شد که جریان‌های پان‌کردی در اقدامی تاکتیکی، این اعتراضات را «خیزش ملت بلوچ» بنامند تا از آن در چارچوب روایت‌های ضدایرانی خود بهره‌برداری سیاسی کنند و در واقع به کسانی که سرکوب بلوچ‌ها را به عنوان سرکوب تجزیه‌طلبی معرفی کردند حکم تیر دادند .
در سال‌های بعد، برخی از کنشگران و اینفلوئنسرهای بلوچ با سفر به کردستان ، ناخواسته در دام یک دیپلماسی نرم قومی (Ethnic Soft Diplomacy) افتادند که هدف اصلی آن تقویت ائتلاف نمادین «کرد ـ بلوچ» علیه ایران بود. کافی است نگاهی به محتوای شبکه‌های اجتماعی بیندازیم تا در یابیم چگونه پان‌کردها از «اتحاد ملت‌های کُرد و بلوچ علیه دشمن مشترک» سخن می‌گویند؛ دشمنی که در دستگاه ادراکی آنان «فارس» تعریف می‌شود، در حالی که بلوچ‌ها این دشمن را «فقر، تبعیض و عقب‌ماندگی توسعه‌ای» می‌دانند.
به بیان دقیق‌تر، بلوچ‌ها در پی گسترش نوسازی اقتصادی و توسعه منطقه‌ای (Regional Development and Modernization) در چارچوب ایران‌اند، اما پان‌کردها در پی براندازی ساختار دولت‌ـ‌ملت ایرانی (Subversion of the Iranian Nation-State).
این تمایز بنیادین، نه صرفاً یک اختلاف سیاسی، بلکه شکافی معرفت‌شناختی (Epistemological Gap) میان دو جهان‌بینی است: بلوچ‌ها به ایران به عنوان بستر تاریخی شکوفایی خود می‌نگرند، در حالی که پان‌کردها ایران را به عنوان دشمن خود تصور می‌کنند.

@iranban_kord

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

یکی از شگردهای پانکردیسم، ترویج قوم‌گرایی و ایران‌ستیزی بین دیگران است. در این راه، آنها از چندین حقه‌ بهره می‌گیرند: فعالیت با اکانت‌های جعلی منتسب به اقوام دیگر و پیشبرد اهداف پانکردیسم ؛ تظاهر به دوستی و اتحاد با اقوام دیگر و تشویق آنها به ایران‌ستیزی ؛ درس ایران‌ستیزی دادن به قومگرایانِ دیگر اقوام.

بنابراین اگر در فضای مجازی تجزیه‌طلبانی را دیدید که در جامعهٔ خود هیچ پایگاه مردمی ندارند و نتوانسته‌اند یک حرکت مردمی را در سطح جامعه سازماندهی کنند، بدانید که بی‌گمان آنها مزدورانِ مجازی و نوچه‌های دست‌آموزِ پانکردها هستند.

تا درس‌هایی دیگر خداحافظ😇

Читать полностью…

انجمن پاردان (ایرانبان بلوچ)

〽️ متفکران برجسته تاریخ غرب دربارهٔ زنان چگونه می‌اندیشیدند؟

➖ارسطو در آثار خود مانند سیاست و اخلاق نیکوماخوس، دیدگاه‌هایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی و اخلاقی پایین‌تر از مردان هستند و نقش طبیعی آن‌ها در خانه‌داری است. در سیاست، او می‌نویسد: «شجاعت مرد در فرماندهی است، در حالی که شجاعت زن در اطاعت است.»
از نظر ارسطو «زن موجودی ناقص است و مرد از نظر طبیعت برتر است.» « زن به‌عنوان مردی ناقص یا به‌نوعی، یک نقص است.» یا«زن‌ها در قیاس با مردان، کمتر عقلانی، کمتر اخلاقی و بیشتر دچار احساسات هستند.»

➖ژان ژاک روسو : ۱۷۱۲–۱۷۷۸ م
در امیل، روسو معتقد بود که زنان باید آموزش ببینند تا مردان را راضی کنند و در خانه‌داری مهارت داشته باشند. او در این اثر می‌نویسد: «وظیفهٔ زن پرورش دادن مردان است؛ او نباید وارد عرصهٔ عمومی شود.»

➖امانوئل کانت دوران ۱۷۲۴–۱۸۰۴ م :«زن برای تأمین آرامش خانه و لذت مرد آفریده شده است.»
کانت در آثار خود، به‌ویژه در درس‌های اخلاقی، دیدگاه‌هایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایین‌تر از مردان هستند و نقش طبیعی آن‌ها در خانه‌داری است. در یکی از آثارش، او می‌نویسد: «زنان باید به‌عنوان همسران کامل شوند، نه به‌عنوان افراد مستقل.»


➖ آرتور شاپیرو : ۱۷۸۸–۱۸۶۰ م: شوپنهاور در مقالهٔ معروف خود با عنوان برتری زنان بر مردان، دیدگاه‌هایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایین‌تر از مردان هستند و نقش طبیعی آن‌ها در خانه‌داری است. در این مقاله، او می‌نویسد: «زن‌ها به‌طور طبیعی برای فرمانبرداری ساخته شده‌اند و مردان برای فرماندهی.»

➖هگل ۱۷۷۰–۱۸۳۱ م: در فلسفهٔ حق، دیدگاه‌هایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او می‌نویسد: «زن برای خانواده و خانه خلق شده و نمی‌تواند خود را در عرصهٔ تاریخ به‌طور مستقل بیان کند.»

➖توماس آکویناس ۱۲۲۵–۱۲۷۴ م: آکویناس در آثار خود، به‌ویژه در خلاصهٔ الهیات، دیدگاه‌هایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایین‌تر از مردان هستند و نقش طبیعی آن‌ها در خانه‌داری است. در خلاصهٔ الهیات، او می‌نویسد: «زن ناقص و تابع مرد است.»
نظریهٔ او بر اساس طبقه‌بندی طبیعی و الهی بود.

➖نیچه ۱۸۴۴–۱۹۰۰ م: نیچه در آثار خود، به‌ویژه در چنین گفت زرتشت و ماورای نیک و بد، دیدگاه‌هایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایین‌تر از مردان هستند و نقش طبیعی آن‌ها در خانه‌داری است. در چنین گفت زرتشت، او می‌نویسد: «زن‌ها عمیق به‌نظر می‌رسند. چرا؟ چون ما عمق آن‌ها را درک نمی‌کنیم. اما زن‌ها حتی سطحی هم نیستند.»

➖باروخ اسپینوزا ۱۶۳۲–۱۶۷۷ م :اسپینوزا در آثار خود، به‌ویژه در اخلاق، دیدگاه‌هایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایین‌تر از مردان هستند و نقش طبیعی آن‌ها در خانه‌داری است. در اخلاق، او می‌نویسد: «زن‌ها تمایل دارند مردان را به تصمیم‌گیری‌های غیرمنطقی سیاسی سوق دهند.»

بسیاری از فلاسفهٔ غربی، حتی در دوران روشنگری و مدرن، دیدگاه‌هایی زن‌ستیزانه داشتند اما در تحلیل مدرن، اغلب آن‌ها را به «نمونه‌ای از تعصبات تاریخی و محدودیت فرهنگی» تعبیر می‌کنند.
در مقابل، در جوامع قبیله‌ای مانند جامعه کرد، زن‌ستیزی هنوز به شکل عملی و اجتماعی دیده می‌شود: ازدواج اجباری، چند زنه بودن مردان، زن‌کشی و خشونت علیه زنان هنوز رواج دارد. نکتهٔ جالب اینجاست که در چنین جوامعی، فردوسی و شاهنامه به عنوان زن‌ستیز معرفی می‌شوند، در حالی که خود جامعه، با رسوم و رفتارهای واقعی علیه زنان، به آنان ظلم می‌کند.
فردوسی در شاهنامه هیچ‌گاه چنین دیدگاه‌های زن‌ستیزانهٔ مطلق و تحقیرآمیز که ارسطو یا شوپنهاور دارند، ارائه نمی‌کند.
زنان در شاهنامه نقش کنشگر، خردمند و گاه پهلوان دارند، و بعضاً با حیله و تدبیر، سرنوشت خود و دیگران را تغییر می‌دهند. این با تصویر کلی «زن منفعل و مطیع» قبیله‌ای تفاوت دارد.
مقایسهٔ فردوسی با این فلاسفه نشان می‌دهد که اتهام زن‌ستیزی به شاهنامه جانب دارانه و اغلب از روی برداشت‌های غیرتاریخی و بی‌توجه به زمینهٔ اجتماعی و فرهنگی زمان و با قصد و غرض قبیله‌گرایانه برای حمله به یک اسطوره ملی‌ است ‌.به او حمله می‌کنند چرا که فکر می‌کنند با شکستن و تخفیف دادن او خود را بالا می‌کشند حال آنکه حقیقت مانند سنگ خارا پا برجاست.

@iranban_kord

Читать полностью…
Subscribe to a channel