امروز یه شروع تازست پروانه شو بگذار روزگار هرچقدر میخواهدپیله کند🍒
.
آنکس که درد عشق بداند
اشکی بر این سخن بفشاند:
این سان که ذرههای دل بیقرار من
سر در کمند عشق تو
جان در هوای توست
شاید محال نیست که
بعد از هزار سال،
روزی غبار ما را آشفته پوی باد؛
در دوردست دشتی از دیدهها نهان
بر برگ ارغوانی
پیچیده با خزان
یا پای جویباری
چون اشک ما روان
پهلوی یکدیگر بنشاند!
ما را به یکدیگر برساند!
#فريدون_مشيرى
@payunn
.
نبودنت را
از جا لباسی لُختی فهمیدم
که درست مثلِ مرغِ پرکنده
زمستانِ خانه را
ایستاده جان داده است
و دیگر جامه ای
از جنس تو
بر بلندایش خود نمایی نمی کند
اینک ؛
منی که سردترین فصل سال را
بی تو ،
به تن کرده ام
هرگز ردای سبزِ بهار را
نخواهم پوشید ...
#سیاوش_خاکسار
@payunn
.
نمی خواهد
به خاطر من به کل دنیا پشت کنی
همین که با آمدنت
به بهترین کابوس زندگی م
تبدیل نشوی کافیست
#امیر_وجود
@payunn
.
هر ڪجا باشی
بهار همانجاست!
مثل قلب من ...
#معصومه_صابر
@payunn
.
دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتادست
#حافظ
@payunn
.
صبح میرسد
چشم میگشایی
این خانه بهار میشود
لبخند میزنی
اتاق بوی عشق میگیرد میبینی ؟
تنها برای بخیر شدن صبح
کافیست
خواب را کنار بزنی
آغوش بگشایی
تا صبح تنها یک واژه نباشد
آرامش باشد حال خوب باشد ،
تو باشد !
#زهرا_مصلح
@payunn
.
امشب صدای کبوترانم را
نقاشی کردم
در دیوارهای تو به تو،
سایه ی تو را شناختم
من آواز خواندم
من با دوتار پیری آواز خواندم
و خطهای آبی رنگ صدای زنی که
دوستش دارم آواز خسته مرا رنگی کرد
من وتو آواز خواندیم
تا نفس مهتاب خاکستری شد
درنقاشی هایم صدای تورادیدم
تمام شب مهتاب در مربع خنده های تو
کودکیم را نقاشی میکرد
کاش باران ببارد
کاش باران ببارد
بوی کاهگل
آواز پرنده را پررنگ تر می کند
#محمد_ابراهیم_جعفری
۱۸فرودین سالروز درگذشت
@payunn
.
تو که نیستی
میتوانم زورکی بخندم
زورکی به کوچه بروم
و زورکی با آدمها معاشرت کنم
میتوانم نقاب بگذارم
که آهای مردم ببینید
همه چیز عادیست و من شادم
تو که نیستی
میتوانم زنده باشم
اما تو که نیستی
یک چیزهایی سرجایش نیست
مثلا نمیتوانم شعر بگویم
نمیتوانم خودم باشم
نمیتوانم دست کسی را بگیرم
و مثل آدمهای عادی زندگی کنم
تو که نیستی
آه از تو، که نیستی
#شیما_سبحانی
@payunn
.
پرنده ای ڪہ غمڪَین می خواند
آوازی را از دست داده است.
چیزی ، جایی از حافظه اش
جایی ، تڪه ای از بال و پرش...
پرنده ای ڪہ
غمڪَین می خواند
فراموشی را یاد نڪَرفته!
منتظرِ هیچ آواز شادی نباش!
معجزه ها ڪہ سهم ِ پرنده ها نمیشوند...
اصلا تقصیر ِ پرنده چیست؟
وقتی حنجره اش
ڪوڪ شده بر روی نت های ِ دلتنڪَی
ڪوڪِ های هایِ امان از ...
ڪوڪش را ڪہ به هم بریزی
لال میشود پرنده...
#معصومه_صابر
@payunn
.
چرا گذاشتم بروی؟
کاش آن تاکسی هرگز تو را نبرده بود.
چرا یک دلِ سیر چشمهایت را ندیدم؟
با آن رنگ،
با آن جزییات،
چرا خوب زل نزدم به چشمت؟
فقط بلدم چشمِ سبز را
به چمنزار یا چیزی مثل آن تشبیه کنم.
فقط استعاره و کاغذ و کلمه
و کثافتکاریهای ادبی.
گمان میکردم دستانِ تو همیشگی ست.
من چمنزارم را یافته بودم.
خوب نگاهش نکردم.
خوب بو نکردم.
هرگز دست نبردم در موی تو.
چرا دست نبردم در موی تو؟ حالا موهای تو کو؟
اسبم را دوباره گم کردهام.
گریستهام.
اسب بینوایم را برای همیشه گم کردم.
کاش آن تاکسی هیچوقت نمیآمد.
#معین_دهاز
@payunn
.
در انتهای مسیر
از بودن تو جان ڪَرفتم
با لمس دستانت دوباره سبز
و به قامت مهربانیات
پناه داده شدم،
ڪنار تو زاده شدم
روشنایی شدم و تابیدم،
و همچنان که خورشید
در تیرڪَی سر از بالین بر دارد
و روشنایی دهد
در انتهای این مسیر
از بودن تو جان ڪَرفتمو
دوباره زاده شدم
ای وجود مقدس عشـــق.
#قاسم_پارسایی_فر
@payunn
.
جرم بزرگ من این است
که زنی آزاده هستم
در روزگاری که فقط کنیز و برده میخواهند
و با ذهنی اندیشهگر به دنیا آمدم
در روزگاری که
میخواهند عقل را از بین ببرند.
از #نوال_السعداوي
ترجمه: #سعید_هلیچی
@payunn
.
به عشق دل نبند !
و به آفتاب لب بام ...
وقتى حناى دوستت دارم ها
پيشتر از اينها
رنگ باخته است
#سیاوش_خاکسار
@payunn
.
به غلط ز دست دادم سر زلف یار خود را
ڪه نیازموده بودم دل بیقرار خود را
#عاشق_اصفهانی
@payunn
.
لبخند میزنی به لطافت ابر
میبارم به شدت باران...
#مهدي_سلمان
ترجمه: #سعید_هلیچی
@payunn
.
به درختهای خوشبخت
فکر میکنم
که پرندههای زیبا
روی شاخههایشان لانه ساختهاند…
به خودم فکر میکنم
به تو…
و به درخت غمگینی
که عاشق پرندهای مغرور است!
#فرشته_رضایی
@payunn
.
از صبح های دور
از تو نگویم
که مانند است به شب
که مانند است به اوجِ چلهی زمستان
هر شب غمت در دل است
و عشقت در سر
و هر صبح،
عشقت در دل و
خاطره ات در سر
طلوع کن صبحم را
که عمریست بی خورشید
روزهایم شب می شود
#سید_علی_صالحی
@payunn
.
این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو
«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس
«دوستت دارم» را با من بسیار بگو
#فريدون_مشيرى
@payunn
.
بخواب
شب ایینه ای سپید
پشت سیاهی روزگار ماست
بخواب
ماه به بالین تو خواهد آمد
و ستارگان پیش پای تو خواهند نشست
بخواب
حالا که آسمان سرپناه توست
و سکوت
آخرین مهمانی ست که
میان لب های تو خواهد نشست...
#هومن_داوودی
@payunn
.
دلکش در گفت و گویی نقل کرده بود:
یک روز سوار تاکسی شدم راننده تاکسی که جوان ۲۴-۲۵ ساله ای بود نوارِی از چند تا از ترانه های من رو گذاشته بود و گوش میداد خون تو سرم جمع شده بود میخواستم بزنم زیر گریه راننده تاکسی فکر کرده بود تحت تاثیر ترانه قرار گرفته بودم و یاد گذشته افتادم و گفت
مادر میبینی چی میخونه و صداش چه حالی به ادم میده گفتم میدونی کیه؟
گفت میگن اسمش دلکشـه هر جا هست خدا عمرش بده ما که با صداش حال میکنیم دیگه معادل صداش فکر نکنم پیدا بشه و مادر بزاد
نتونستم زبانم را نگه دارم گفتم این صدای منه من دلکشم راننده ترمز شدیدی گرفت و گفت خانم دلکش شمایید؟!
و همین جور مات و مبهوت منو نگاه میکرد خلاصه تا آخر مسیر دیگه هیچکس رو سوار نکرد هر ۱۰ متر به ۱۰ متر برمیگشت به من خیره میشد و اشک تو چشاش جمع میشد
بالاخره تاب نیاورد و ضبط صوت ماشین رو خاموش کرد قبل از اینکه بخواهد و بگوید خودم بلافاصله برایش همان ترانه ای که نیمه کاره قطع کرده بود رو آرام آرام خوندم
وقتی به مقصد رسیدیم با چشمان گریان دست منو چند بار بوسید هرچه اصرار کردم کرایه هم نگرفت.
@payunn
.
تا شب نشده
خورشید را
لای موهایت میگذارم
و عاشق میشوم
فردا،
برای گفتن
دوستت دارم
دیر است
#جلیل_صفربیگی
@payunn
.
مثل جمعه هاست دنیا
گرد و پر از حیرانی!
هر چه می رویم نمی رسیم
هر چه بر می گردیم و نگاه می کنیم
تنهایی ست و تنهایی!
شک ندارم
خدا دنیا را،
در یک عصر جمعه خلق کرده!
بدون گوشه
بدون کنج
گرد و پر از تنهایی!
#حامد_نیازی
@payunn
.
دست خودش نیست
جمعـــــه عطر نبودن دارد
بسان دختری با موهای بافته،
ڪہ در پشت پنجره قدیمی خانه
چشم به راه مسافری
نشسته است
ڪہ بلیط برڪَشتش را ڪَم کرده
و یا فردی که فراموشی دارد
و آدرس خانه را، جا ڪَذاشته است
هفته ها می آیند
و میڪَذرند
خاطراتت میمانند
و هجوم می آورند
ڪہ تنهایی را بیشتر کنند
جمعـــــه مثل خیال تــوست
عطرش در خانه میماند
و قصدش دوباره رفتن است
#ناشناس
@payunn
.
خندههای تو
کودکیام را به من میبخشد
و آغوش تو
آرامشی بهشتی
و دستهای تو
اعتمادی که به انسان دارم
چقدر از نداشتنت میترسم ...
#عباس_معروفی
@payunn