6863
امروز یه شروع تازست پروانه شو بگذار روزگار هرچقدر میخواهدپیله کند🍒
.
دیشب به یاد روی تو ای رشک آفتاب
شُستم ز سیلِ اشک من از دیده نقشِ خواب
تا صبحدم که جیب افق چاک زد شفق
صد رنگ ریخت دل به خیال رُخَت بر آب
#عارف_قزوینی
@payunn
.
گاهی فکر می کنم حرفها هم
شبیه غذاها تاریخ انقضا دارند...
یعنی باید درست و بهموقع مصرف شوند
یعنی اگر تاریخِ مصرفشان بگذرد،
بهدردنخور میشوند، دور ریختنی میشوند!
فکر کن…
یک غذای تازه و گرم و داغ، چقدر به جانت میچسبد؟
حرفها هم همیناند…
تا وقتی مزه دارند که گوشی برای شنیدن
در انتظارشان باشد
زمانش که بگذرد
سرد میشوند، از دهان میافتند!
گاهی به این فکر میکنم
که هیچ چیز در دنیا
به اندازه "دوستت دارمی"
که به موقع گفته نمیشود مسموم نیست!
#فرشته_رضایی
@payunn
.
آدمهای خیالباف
همیشه حالشان خوب است.
با کسی که دوستش دارند، به میهمانی میروند،
چای مینوشند و میرقصند.
شادِ شادند.
کسی را که دوستش دارند همیشه هست.
نه میرود، نه میمیرد
و نه خیانت بلد است.
آدمهای خیالباف خوشبخت ترینند.
آنقدر فکر میکنند تا باورشان شود
و بالاخره هم روزی جذب میکنند
آنچه را که میخواهند.
#شیما_سبحانی
@payunn
.
آیا نبودن تو را می کشد؟
مرا حضور سرد و بی جانی که
شبیه نبودن است می کشد
#محمود_درویش
ترجمه:سعید هلیچی
@payunn
.
دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
سایه ی سوخته دل این طمع خام مبند
دولت وصل تو ای ماه نصیب که شود
تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوش تر از نقش توام نیست در ایینه ی چشم
چشم بد دور ، زهی نقش و زهی نقش پسند
خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن
که من از وی شدم ای دل به خیالی خرسند
#هوشنگ_ابتهاج
@payunn
.
شاید همهی زخمها خوب نشوند
اما بعد از گذشت مدتی، عادت میشوند
و به همین راحتیها باز نمیشوند
اما زخمی هست آنقدر عمیق و سوزان
که زخمهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار میدهد.
تو دقیقا همان زخم شدی که نه درمان دارد،
نه عادت میکنم
و نه مرا قویتر کرده
روزی هزاربار من را به مرگ میکشاند و باز میگرداند،
هیچگاه هم دست از آزار من برنمیدارد.
چگونه میشود که یک نفر اینقدر زخمهای
عمیق و غیرقابل درمان بزند
و بیخیال و آسوده، آدم را گوشهای تنها
و خسته؛ رها کند؟
مهدی فیض
.
از سیاهی ها نترس ؛
بیا !
پشت این پنجره ،
زنی چراغِ چشمش را
تا صبح ، روشن گذاشته است...!
#مینا_آقازاده
@payunn
.
ای کاش به آغوش تو جان را برسانم
کافیست همینقدر اگر زنده بمانم
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم
دلتنگی این فاصله ها را بتکانم
جا مانده در این راه اگر پای دویدن
با سینه سرم را به کنارت بکشانم
بگذار که محدود به چشمان تو باشم
محدودتر از این بشود با تو جهانم
تو جلوه ای از فخرفروشی بهاری
من برگ زمین خورده ای از فصل خزانم
از شوق من و شعر همین بس که هر از گاه
پروانه از این باغچه ی گل بپرانم
بی روی تو آرام ندارم، خبرت هست؟!
یا مصلحت این است ندانی و ندانم...
از عشق فقط جان به لب آمده مانده
ای کاش به لبهای تو جان را برسانم
#علی_صفری
@payunn
.
ما آدمها
گاهی خودمان را در آدمهای دیگر جا میگذاریم؛
احساسمان را،
قلبمان را،
و تمام آن «منِ» زنده را…
و وقتی میروند،
نه فقط نبودنشان درد میآورد،
که حس گمشدگی، تکهای از خودت که جا مانده،
هر روز کمی بیشتر تو را تهی میکند.
#رواء
@payunn
.
از شعر زیباتر،با عطرِ خوشِ لیمو
میانِ بخارِ پنجره
به دلنشینیِ مهتاب و یاد!
رقصان،چون بادبادکی در باد!
به میهمانیِ لبخند و نگاه آمد
تا از نگاهش بخوانم
مرا،دگر به من باز نخواهد گرداند!
تا بترسم نکند،
صدای تپش قلبم،گوشش را بیازارد!
و شعرهایم
در این سکوت مکرر ناپیدا بمانند!
پسنفس نکشیدم!
قلبم نتپید!
کلامی نگفتم!
و تکانی نخوردم!
اکنون شعری به خواب رفته
در انتظار خوانده شدنم
اکنون...
فریادِ یک دوستت دارمِ ممتدم!
#حامد_نیازی
@payunn
.
از دستهای تو میبارید
از زیباترین دروغ دنیا
برفهایی که در تن من میلرزیدند.
گفته بودی
کدام معاشقه از وداع طولانی تر است؟
چرا در روزگار ما عشق و سلام یکی نیستند؟
آنگاه که عشق مانند رخوت زمستان از میان ما عبور میکرد.
سلامی برای گرم کردن خورشید کافی بود.
مانند آن ستاره نقرهای که شب
بر گوهر فراموشی مرمرین دفن کرده بود
صدای برف را
به ترحم زمستان یخ بسته قلب تو بخشیدم
دریای درون خشکید
خورشید غروب کرد
فصلی چشمانش را رها کرد و گذشت
وقتی که نسیم آغشته به بوی برف را از صندوقچهاش بیرون آورد
گویی سلامی خود را از نقشه کشورهای روحم پاک کرد
مانند آن ستاره نقرهای
که در شب دفن شده است
چنان عاشق شدم که عشق را از یاد بردم
دیگر هیچ خاطرهای مرا نخواهد بخشید.
#آیتن_موتلو
ترجمه از #صابر_مقدمی
@payunn
.
خستهام…
مثل فانوسی که هزار شب برای دریانوردی
که هرگز بازنگشت،
روشن ماند.
مثل ساعتی که
عقربههایش را به امید رسیدنِ تو کوک میکرد،
اما تو همیشه از زمان عقب بودی.
تمام کوچههای دلم را با چراغهایی از صبر روشن کردم،
اما تو هیچوقت نرسیدی.
تمام واژههای جهان را در مشتهایم ریختم،
فقط برای اینکه نامم را با مهر صدا کنی،
اما صدایت هيچوقت به گوشم نرسيد.
تو عاشقی را مثل بازیچهای در دستانت گرفتی
خستهام…
نه از انتظار،
که از امیدی که کورمال کورمال دست به دیوارهای دلباختگی میکشد.
نه از دوست داشتن،
که از تظاهر به دوست داشته شدن.
نه از تو، که از خودم…
که هنوز فکر میکنم شاید روزی
به جای سایهات، خودت را به آغوشم بیاوری.
#علي_قاضي_نظام
@payunn
.
قسمت پنهان تاریخ،
شاید هیتلری باشد
که در سرمای روسیه کسی را جا گذاشته است.
زنی که عاشقانه به او فکر میکند!
وگرنه
هیچ چیز در این دنیا
ارزش جنگیدن را ندارد...
#مهران_رمضانیان
@payunn
.
بغلم کن که
آزادیِ من
در اسارت آغوش توست!
#زهرا_مصلح
@payunn
.
دستانم را بڪَیر،
تا به ارتفاع چشمانت برسم!
به ارتفاع دوست داشتنت.
به مرکز جهانی دست نیافتنی...
سردم!
برفیم!
ڪَرمای چشمانت مرا آب خواهد ڪرد.
و از من،
دو شاخه درخت خواهد ماند.
چند تڪه لباس و شال ڪَردنی ڪه
تـو برایم بافته ای...
#مهران_رمضانیان️
@payunn
.
با چشمهایت
آتشی روشن کن
شاید امشب
تمامِ زندگی باشد!
#رضا_کاظمی
@payunn
.
آخرش روزی قلبت
برای کسی تندتر می زند
#چارلز_بوکوفسکی
@payunn
.
این بار زنده می خواهمت
نه در رویا نه در مجاز
این که خسته بیایی
بنشینی در برابرم در این کافه پیر
نه لبخند بزنی آن گونه که در رویاست
ونه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم
صندلی ات را عوض کنی
در کنارم بنشینی
سر خسته ات را روی شانه ام بگذاری
وبه جای دوستت دارم بگویی
گم کرده ام تو را ، کجایی ؟
#آ_کلوناریس
ترجمه #احمد_پوری
@payunn
.
تو بودی و مرا هراسی از هجوم شب نبود
که آسمان من ستاره داشت، قرص ماه داشت
#محمد_عزیزی
@payunn
.
تنت را عطریست
بسی خردمند و شگفت
گاه به نوای کمانچه می ماند
و گاه، به تنبور
و می آید دوشادوشم
در سرایش شعر و
میخزد در میانهی من و سرودن...
#نزار_قبانی
@payunn
.
از یک جایی به بعد
دلت میخواهد
همه چیز را واگذار کنی
نامهی استعفایت را روی میز دنیا بگذاری
کیفت را برداری
و به دورترین جایی که میشناسی بروی
چای بنوشی
سیگارت را دود کنی
و به هیچ چیز فکر نکنی
از یک جایی به بعد
دلت میخواهد خودت باشی
تنها خودت
و حافظهای که هیچکس را
به خاطر نمیآورد…
#فرشته_رضایی
@payunn
به من بیاموز
زنها را
با کدام قلبشان
صدا باید کرد؟
دوست داشتن را
به من بیاموز
به کبوتری که سالهاست
جلد هیچ خانهای نشده
#نعمت_مرادی
🆔 @payunn
.
جُمعه
یعنی عطوفت مهرِ دستانِ تو
در میانِ بعد از ظهر ،
با دو فنجان چایِ عشق پهلویِ دِبش ،
و تو تمام عصر را بخندی و بخندی ؛
آنچنان که زندگی از تماشای من و تو
سرشار از شور و شعف بشود
و منِ خوش اقبال آنقدر از کناره تو بودن
غرقِ در خوشبختی بشوم ؛
که ثانیه ای هم حتی به یادم نیفتد
من کجام ، دنیا کجاست ؛
دلتنگی چیست ، حسرت چه بود ؟
و برای همیشه به فراموشی بسپارم
که امروز جمعه است
#محمدرمضان_نیا
@payunn
.
دلش با من نیست
این را خوب میدانَم.
فقط این منم که بی او
خسته ام ؛
تکه تکه ام ؛
متلاشی ام.
#فرگل_مشتاقی
@payunn