perslit | Unsorted

Telegram-канал perslit - دمی در هوای ادب پارسی

508

"دمی" به دو معنی: ۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس "هوا" نیز به دو معنی: ۱- آرزو ۲- مایه نَفَس

Subscribe to a channel

دمی در هوای ادب پارسی

❤️عشق شوری در نهاد ما نهاد
سروده: فخرالدین عراقی
آهنگساز: فریدون شهبازیان
آواز: علیرضا افتخاری
 
عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کرد
راز مستان جمله بر صحرا نهاد
قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت
کاتشی در پیر و در برنا نهاد
از خمستان جرعه‌ای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد
عقل مجنون در کف لیلی سپرد
جان وامق در لب عذرا نهاد
دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
چون نبود او را معین خانه‌ای
هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد
بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد
حسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد
منتی بر عاشق شیدا نهاد
هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد
یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:
فتنه‌ای در پیر و در برنا نهاد
کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرین شکرخا نهاد
بهر آشوب دل سوداییان
خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
وز پی برک و نوای بلبلان
رنگ و بویی در گل رعنا نهاد
تا تماشای وصال خود کند
نور خود در دیدهٔ بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد
شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد
چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سر دفتر غوغا نهاد
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

در آستانۀ نوروز ۱۴۰۴ یاد هنرمندانی را که در سال ۱۴۰۳ چشم از جهان فروبستند گرامی می‌داریم.
از بالا چپ به راست:
رضا داوودنژاد، فرامرز اصلانی، سعید راد، زری خوشکام
فتح‌الله طاهری، محمدعلی بهمنی، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی
پری صابری، صدرالدین حجازی، حسین توشه، ژاله علو
فریدون شهبازیان، حسین خانی‌بیک، ایرج رضایی، و منوچهر والی‌زاده

در آستانۀ نوروز ۱۴۰۴ یاد هنرمندانی را که در سال ۱۴۰۳ چشم از جهان فروبستند گرامی می‌داریم.
از بالا چپ به راست:
رضا داوودنژاد، فرامرز اصلانی، سعید راد، زری خوشکام
فتح‌الله طاهری، محمدعلی بهمنی، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی
پری صابری، صدرالدین حجازی، حسین توشه، ژاله علو
فریدون شهبازیان، حسین خانی‌بیک، ایرج رضایی، و منوچهر والی‌زاده
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

جلال آل‌احمد ، منتقد و نویسنده
زاده‌۱۳۰۲ تهران، درگذشته ۱۳۴۸

سیمین‌دخت دانشور، مترجم و نویسنده
زاده‌ی۱۳۰۰ شیراز، درگذشته ۱۳۹۰ تهران

نشانی خانه موزه سیمین و جلال
تجریش، دزاشیب، خیابان شهید رمضانی، کوچه‌ رهبری، کوچه‌ پسندیده، بن‌بست ارض، پلاک یک
همه روزه به جز شنبه‌ها ۹ صبح تا ۱۷ عصر
تلفن ۰۲۱۲۲۷۰۵۹۶۹
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

سروده : از غزل هاتف اصفهانی
موسیقی : گوشه نصیر خانی دستگاه ماهور
آواز : محمد رضا شجریان


به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم

من اگر چه پیرم و ناتوان تو ز آستان خودم مران
که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنه ی کفش فرار و ور کشيد
آستين همت و بالا زد و رفت
يه دفه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشه ی فردا زد و رفت
حيوونی تازگي آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
زنده ها خيلی براش کهنه بودن
خودش و تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش مي خواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال کليد خوشبختی مي گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

🙏 سروده و خوانش از
محمد علی بهمنی
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

داستان کوتاه
"کسی اسم این زن را صدا نمی زند"

برگزیده جشنواره "با من سخن بگو"
راوی و نویسنده بانو "مرجان موسویان"
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

درباره جشنواره "با من سخن بگو" و داستانش از زبان نویسنده

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

زندگی بسیار کوتاه است ولی با داستان و رمان می توانیم دهها بار و هر بار در یک زمان و مکان نو و تازه زندگی کنیم
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

محمد علی جمالزاده
جلال ال احمد
صادق هدایت
و بزرگ علوی
آغازگران داستان نویسی نوین

بزرگ علوی از هدایت می گوید
بخش اول
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
🙏بیت ۴ غزل ۱۶۱ حافظ


کلک: قلم نی   ؛  صورتگر:  نقاش

هر که به رازی از این قلم جادویی پی نبرده, نقشش بیهوده و باطل است!   
اگر چه در هنرمندی نقاش چین باشد


"کلک" ، "نقش" و "صورتگر" از یک رسته اند ( مراعات النظیر)       


"کلک خیال انگیز" ایهام دارد:
۱ - قلم آفرینش پروردگار
۲- قلم شاعر
حافظ هر دو را  ستوده :
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم / کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست بچین/ که در این باغ نبینی ثمری بهتر ازاین


"نقشش به حرام " ایهام  دارد:
۱-نقاشی اش باطل و بیهوده است ۲-وجودش باطل و بیهوده است (به بیان استاد قاسم غنی حلال زاده نیست)
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

مردم فکر می کنند ما بر اثر گذران تند عمر هست که پیر می شویم ولی حافظ می گوید وقتی پیر می شویم که دل مشغولی هایمان را به تندی از دست بدهیم:

من پیر ِ سال و ماه نیم، یار بی وفاست
بر من چو عمر می گذرد ، پیر از آن شدم


آری دل مشغولی های تازه و چالاک آدمی را جوان می سازد:

گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه ز کنار تو ، جوان برخیزم
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

" سوء تفاهم "
نویسنده: آلبر کامو
‎مترجم: خشایار دیهیمی
‎طراح و کارگردان: حسین کشفی‌اصل
‎تهیه‌کننده: سروش سلطانی
‎جانشین‌تهیه، دستیارکارگردان و برنامه‌ریز: ملیکا ‌ملک ‌محمدی
---------
‎ بازیگران: ( به ترتیب ورود)
‎مهتاب ‌باجلان
‎کیمیا ‌جواهری
‎طاها ‌احمدی
‎محمد نیازی
‎آناهید ‌ادبی
---------
‎بهمن ماه ۱۴۰۳-ساعت ۲۰:۱۵
---------
‎بوتیک تئاتر ایران
---------
‎ برای تهیه بلیت از طریق لینک زیر اقدام کنید
http://tiwall.com/p/soetafahom19

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

دمی در بارگاه دانای توس با ترانه های خراسانی و علی قمصری و یاران
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

"... روسو می‌گوید دو راه برای ثروتمندتر کردن فرد وجود دارد:
به او پول بیشتری بدهیم یا آرزوهایش را محدود کنیم .‌.."

برگرفته از کتاب "اضطراب‌ موقعیت"
✍نوشته: آلن دوباتن‌
✍برگردان: سیدحسن رضوی
📚نشر: میلکان


در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
🙏 از  غزل ۴۴۰ حافظ


/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

کَتولی از لحن های عاشقانه و سوزناک موسیقی مازندران هست که با وزنی آزاد در پرده های مایه دشتی اجرا می شود.
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

🔊فایل صوتی

🔍هرمنوتیک به زبان ساده

🎙️ :  یزدان منصوریان
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

جلال آل‌احمد ، منتقد و نویسنده
زاده‌۱۳۰۲ تهران، درگذشته ۱۳۴۸

سیمین‌دخت دانشور، مترجم و نویسنده
زاده‌ی۱۳۰۰ شیراز، درگذشته ۱۳۹۰ تهران

نشانی خانه موزه سیمین و جلال
تجریش، دزاشیب، خیابان شهید رمضانی، کوچه‌ رهبری، کوچه‌ پسندیده، بن‌بست ارض، پلاک یک
همه روزه به جز شنبه‌ها ۹ صبح تا ۱۷ عصر
تلفن  ۰۲۱۲۲۷۰۵۹۶۹
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

🙏 "روز جهانی زن"

"شاهنامه کتابی است که زن در سراسر آن حضور دارد؛ برعکس ایلیاد هومر که در آن سیمای زن پریده‌رنگ و گذراست. زن در ایلیاد آتش فاجعه را برمی‌افروزد و خود کنار می‌نشیند. هلن که زیبایی شوم و تباه‌کننده‌اش موجد جنگ است. این‌گونه است کریزئیس که ناخواسته نزاع بین آگاممنون و اشیل را باعث می‌شود.

در دوران پهلوانی شاهنامه حضور زن لطف و گرمی و نازکی و رنگارنگی به ماجراها می‌بخشد و با آنکه قسمت عمدهٔ داستان‌ها شامل جنگ و کشتار و نزاع و خرابی است، وجود او موجب می‌شود که این کتاب در ردیف لطیف‌ترین آثار فکری بشر قرار گیرد.

این زن‌ها هستند که به داستان تراژیک آب و رنگ بخشیده‌اند. اگر تهمینه نبود مرگ سهراب آنقدر مؤثر و غم‌انگیز جلوه نمی‌کرد. همین‌گونه است مرگ فرود اگر جریره نبود، و مرگ سیاوش اگر فرنگیس نبود، و مرگ اسفندیار اگر کتایون نبود، و مرگ رستم و تراژدی زال، اگر رودابه نبود.

شاهنامه بر خلاف آنچه در نزد اشخاص نا‌آشنا معروف شده یک کتاب ضدّ زن نیست. در تمام دوران پهلوانی، از سودابه که بگذریم، یک زن پتیاره دیده نمی‌شود. اکثر زنان در شاهنامه نمونهٔ بارز زن تمام‌عیار هستند. در عین برخورداری از فرزانگی و بزرگ‌منشی، از جوهر زنانگی و زیبایی نیز به نحو سرشار بهره‌مندند. حتی زنانی که خارجی هستند چون با ایران می‌پیوندند، از صمیم قلب ایرانی می‌شوند و جانب نیکی را که جانب ایران است می‌گیرند.

عشق در شاهنامه در عین برهنگی پاک و نجیب است. رابطه زن و مرد بی‌آنکه به تکلّف و تصنّع گراییده باشد از تمدّن و فرهنگ برخوردار است.
ما تنها یک مورد می‌بینیم که عشق به کام نمی‌رسد و آن عشق ناگهانی سهراب به گُرد‌آفرید است.
تنها یک مورد عشق ناپاک و نارواست و آن عشق سودابه به سیاوش است. در چهار مورد از شش مورد، اظهار دلدادگی نخست از طرف زن می‌شود.

زن در شاهنامه برای ابراز عشق جسارت بیشتری دارد. این بی‌پروایی به استثنای سودابه به‌هیچ وجه مانع پاکدلی و پاکدامنی نیست.
چهار زنی که در اظهار عشق پیشقدم هستند:
تهمینه به رستم، سودابه به سیاوش، منیژه به بیژن و کتایون به گشتاسب. عشق زال و رودابه در یک زمان ابراز می‌شود. در یک مورد مرد در ابراز عشق پیشقدم می‌شود و آن سهراب است."

برگرفته از ص ۱۳ تا ۱۸ "آوا ها و ایما ها"


📗آواها و ایماها
✍نوشته محمد علی اسلامی ندوشن
📚انتشارات یزدان سال ۱۳۷۴ چاپ چهارم

/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

نگاره های ساخته هوش مصنوعی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

🎼 آهنگساز و خواننده و نوازنده دو تار دولتمند خالف
زاده ۲۶ اکتبر ۱۹۵۰ ( ۴ آبان ۱۳۲۸ ) در داغستان تاجیکستان
درگذشته ۱۸ فوریه ۲۰۲۴ ( ۲۹ بهمن ۱۴۰۲ ) در دوشنبه تاجیکستان
موسیقی‌دان و استاد فلک( موسیقی محلی جنوب تاجیکستان)
نوازنده ( دو تار و رباب) و خواننده


🎼 غزل شمارهٔ  ۲۱۳۱ دیوان شمس   

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

🙏برگزیده داستان کوتاه در جشنواره "با من سخن بگو" درباره "اوتیسم"

"کسی اسم این زن را صدا نمی‌زند"
نویسنده بانو مرجان موسویان


گروه ساختمان را دنبال عکس زنی که بچه داشته باشد بالا و پایین می‌کنم. فقط چندتا از مردها عکس دارند؛ عکس تکی. جز مدیر ساختمان‌ اسم آشنایی نمی‌بینم. صورتم را توی بالش فشار می‌دهم. گره‌ی دستمال دور سرم را شل می‌کنم.

لای صدای گریه و حرفهای مبهم بچه، دنبال صدای دیگری می‌گردم که زن را صدا بزند، اسمش را بفهمم و برایش پیام بگذارم. متن پیام را در یادداشت گوشی‌ام می‌نویسم:”همسایه‌ی محترم، صدای شما باعث سلبِ... ” پاک‌اش می‌کنم. با این چهار کلام باور نمی‌کند صدایشان چطور توی خانه‌ی ما می‌پیچد.

روی تخت غلت می‌زنم، گوشی را نزدیک دیوار مشترک می‌برم و دکمه ضبط صدا را می‌زنم. زن فریاد می‌زند:” دست‌کش‌ات رو درنیار، صورتت خون افتاد.” بچه گریه می‌کند کلمه‌ی نامفهوم‌ همیشگی‌اش را تکرار می‌کند و زن جیغ می‌کشد که:” اینقدر نگو ببخشید.” فهمیدن کلمه‌ی تکراریِ بچه، حالم را شبیه کسی می‌کند که اولین تکه‌ی ریزپازلِ هزارتکه را سر جایش گذاشته. صدا را ذخیره می‌کنم.

خورشید سر صبح دارد از چشمم رد می‌شود، مغزم را نیش می‌زند. دستمال دور سرم را می‌کشم روی چشمم. اشکم راه می‌گیرد. گریه‌ی بچه‌ها دیوانه‌ام می‌کند؛ عین صدای خنده‌شان. نمی‌دانم از سه سال پیش همچین روزی، که بچه‌‌ام توی اتاق زایمان جای گریه ناله کرد، اینجور شدم یا چند ساعت بعدش، وقتی بدن بی‌جان‌اش را توی بغلم گذاشتند و زار زدنم بین صدای گریه‌ی نوزادها و خنده‌ی مادرهایشان گم شد؟!

بچه‌ی همسایه جیغ می‌کشد، انگار دارد از بلندی می‌کشد بالا و می‌پرد پایین. گرومپ‌اش را می‌شنوم. زن می‌گوید:” نپر !راه برو. کف پات رو بذار زمین، اینجوری، عین مامان” صدای  پریدنش قطع نمی‌شود، به گریه می‌افتد. زمین زیر تخت می‌لرزد. دلم برای سکوت کرکننده‌ی روزهای قبل از آمدنشان تنگ شده. آرنجم را زیر تنم ستون می‌کنم و خودم را از تخت بیرون می‌آورم.

می‌نشینم پای لپ‌تاپ، آخرین جمله‌‌ی فصل اول رمانم نصفه‌رها شده، کلماتش خاک گرفته. صدای خنده بچه دور خانه می‌دود، صدای زن دنبالش، می‌گوید:” وایسا یه لقمه دیگه بخور.” بچه عُق می‌زند و جیغ‌اش مدام می‌شود. مشت‌ام را پر می‌کنم. می‌کوبم به دیوار مشترک. درد می‌پیچد توی انگشتانم. صدای زن قطع می‌شود، صدای شترقِ سیلی و سکوت بچه خانه را پر می‌کند. نیش‌ام باز می‌شود،نمی‌دانم دلم خنک شده یا نشئه‌ی سکوت شده‌ام.

نفس عمیق می‌کشم و برمی‌گردم پشت میز. دستم را روی صفحه کلید نگذاشته‌ام که صدای نفس بچه می‌آید. تیز می‌کشدش توی سینه و بیرون نمی‌دهد، زهر کتک‌اش را با گریه‌ می‌پاشد بیرون جوری که حروف ببخشیدش به‌هم می‌ریزد. زن انگاردستش را روی دهان بچه گذاشته.

موزیک پخش می‌کنم. آنقدر زیادش می‌کنم که شیشه‌ی اتاق بلرزد. مشتی دارد می‌کوبد به دیوار یا در. بلند می‌شوم. بدون اینکه از چشمی نگاه کنم در را باز می‌کنم. چراغ راهرو با حرکتِ زن روشن می‌شود و قرمزی چشم‌ها و نوک بینی‌اش را می‌بینم.

درِآسانسور را با دست‌اش نگه‌داشته. نفس می‌زند. نمی‌گذارد حرف بزنم می‌گوید:” از وقتی پدرش ول‌مون کرده دارو‌ها آرومش نمی‌کنن. داره بدتر میشه، میگی چکار کنم؟ بکشمش؟ ” دهانم خشک می‌شود، نمی‌گذارد حرف بزنم، می‌چپد توی آسانسور. در آسانسور بسته نشده که زن می‌گوید:” ببخشید”.
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

تبریک و فرخنده باش به بانو "مرجان موسویان" برای برگزیده شدن نخست داستان نویسی کوتاه جشنواره "با من سخن بگو" درباره "اوتیسم" ۱۴۰۳/۰۱۲/۰۳
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

محمد علی جمالزاده
جلال ال احمد
صادق هدایت
و بزرگ علوی
آغازگران داستان نویسی نوین

بزرگ علوی از هدایت می گوید
بخش دوم
@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

🎼 کاروان

آهنگ در مایه دشتی از: مرتضی محجوبی
سروده از : رهی معیری
خواننده: غلامحسين بنان

🙏اجراهای دیگر خوانندگان نشان داده که بم خوانی و تحریر های نرم و مخملی بنان تکرار ناپذیر اند.

همه شب نالم چون نی
که غمی دارم، که غمی دارم
دل و جان بردی از ما
نشدی یارم نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم تنها رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم، خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی، اسیر عشقم، چنان که دانی
رهایی از غم، نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم ریزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم، خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که ترا جویم
ای شادی جان، سرو روان کز بر ما رفتی
از محفل ما، چون دل ما سوی کجا رفتی، تنها ماندم، تنها رفتی
به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو بازآ، بازآ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو بازآ، بازآ سوی «رهی»
چون روشنی، از دیده ی ما رفتی
با خاطره ی باد صبا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی

@perslit
/channel/perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

نشست نقد و بررسی کتاب

"ملت میل"
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

نمایشنامه"سوء تفاهم" با اجرای بسیار خوب هنوز روی صحنه است.
ترجمه "خشایار دیهیمی" جدید و در دسترس است. ترجمه " آل احمد" به خاطر قدیمی بودن به اشتراک گذاشته شد

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

دمی با مولوی ( جلال الدین محمد بلخی) و

جلال‌الدین همایی
زاده  ۱۳ دی ۱۲۷۸‌ اصفهان 
درگذشته ۲۹ تیر ۱۳۵۹،تهران

نویسنده، ادیب، شاعر، ریاضی‌دان و تاریخ‌نگار معاصر ایرانی
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

🙏سرایش : سعدی
🙏خوانش : باران نیکراه

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را
مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را
امروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتم
آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بی‌وفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را
فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را
«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»
ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

در خیالات خودم
سروده: بیتا امیری
خوانش: فریدون فرح اندوز

/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…

دمی در هوای ادب پارسی

ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
🙏از مواعظ سعدی
/channel/perslit
@perslit

Читать полностью…
Subscribe to a channel