508
"دمی" به دو معنی: ۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس "هوا" نیز به دو معنی: ۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
اجرای "آرینا شیلو" دانش آموز اوکرایینی_ بلغاری مدرسه هنرهای نمایشی
🙏آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
@perslit
/channel/perslit
وان نار به کردار یکی حُقهٔ ساده
بیجاده همه رنگ بدان حقه بداده
لختی گهر سرخ در آن حقه نهاده
توتو سلب زرد بر آن روی فتاده
بر سرش یکی غالیهدانی بگشاده
واکَنده در آن غالیه دان سونش ِدینار
🙏منوچهری
به کردار: مانند
حُقِّه: ظرفی کوچک برای نگهداری جواهر
ساده: بی نقش و نگار
بیجاده: سنگی قیمتی مانند یاقوت
توتو: پرده پرده
سَلَب:جامه
غالیه دان: ظرفی که در آن غالیه ریزند. مجازاً شاعران آن را به معانی دهان و چاه زنخدان و غیره آورده اند
غالیه: ماده ای خوشبو ترکیب یافته از مشک و عنبر و ... که برای خوشبو کردن گیسوان و تقویت دماغ بکار می رفته
سونش: ریزگی فلزات را گویند که از دَم ِسوهان ریزد و به عربی براده خوانند
🍂انارجعبه ِ کوچکِ جواهری است که رنگش را از یاقوت گرفته. داخلش گوهر های سرخ قرار داده شده. این گوهر ها با لباس پرده پرده ی زرد رنگ پوشیده شده اند. بر سرِ آن یک ظرف ِکوچک ِ عطر قرار داده شده که داخلش ریزه های طلا ریخته شده است.
@perslit
/channel/perslit
🌺معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید ( حافظ)
🌺گره گشایی کردن در لغت به معنی کوشش و همت بکار بردن برای حل مشکل است. آدمیان در طول زندگی خود هر کدام همت و کوشش و استعدادشان را در راهی صرف می کنند. تصور کنید که کیسه ای با چندین گره در دست داریم. اگر وقت و عمر ِ عزیزمان را صرف کردیم و از این کیسه گره گشایی کردیم ولی کیسه را تهی و خالی یافتیم چه حالی پیدا می کنیم؟
🌺در گُشاد ِ عُقدهها گشتی تو پیر
عقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر (عقده = گره)
عقده را بگشاده گیر ای منتهی
عقدهٔ سختست بر کیسهٔ تهی
( مثنوی مولوی)
🌺مولوی هشدار داد که بدنبال گره گشایی از کیسه های تهی مباش. حافظ فرمود همانا بهترین محل برای صرف ِ کوشش و همت گشودن گره های زلف ِ یار است. توضیح اینکه زمان قدیم گیسوان را بکمک مشک و عنبر معطر می کرده اند که با باز کردن آن محیط را معطر می کرده همانطور که با باز کردن در نافه( کیسه معطر اهو) فضا عطر اگین می شود. حافظ زیاد در این باب سروده مثلا:
به ادب نافه گشایی کن از ان زلف سیاه
جای دلهای عزیز است به هم بر مزنش
🌺خلاصه اینکه اگر چه زلف ِ یار ظاهرا پر پیچ و خم و سیاه و تابدار بنظر می رسد و این همانا صفت مشکلات و سختیهایی است که در زندگی با آن ها روبرو می شویم ولی اگر حوصله و پایداری کنیم و به گره گشایی آنها بنشینیم عطر جانبخشش روح مان را نوازش می دهد.
برای اینکه پیام بیت بهتر به جانمان بنشیند چند نکته از ظرافت ها و طنازی های ادبی نهفته در آن را بیان می داریم.
🌺واژگان "یار" و "باز" با هم جناس نقطه دارند. یعنی هم جنس اند بجز اینکه فقط در نقطه متفاوت اند. حافظ باز هم جناس نقطه بکار برده و برای اینکه هنرش وضوح بیشتری داشته باشد کلمات را کنار هم می آورد مثلا:
تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد .
🌺"شبی خوش است" ایهام دارد
معنی اول: امشب خوش است.
معنی دوم: زلف یار خوش است. چون در بسیاری از موارد زلف را به شب تشبیه کرده مثلا:
تا دم از شام سر زلف سیاهت نزند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست.
🌺واژه " قصه" ایهام دارد.
معنی اول: با این شیوه و با این روش شب را طولانی کنید. توجه دارید که با گره گشایی هم به کاری مشغول می شویم شب برایمان طولانی می شود و هم گیسوان یار با باز کردن بلندتر می شود.
معنی دوم: در باز کردن حلقه های زلف یار قصه ها و داستانها و راز هایی نهفته است.
🌺معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
🙏یلدا هنگامه چیرگی نور بر تاریکی فرخنده باد
@perslit
/channel/perslit
🙏ما همواره با نوریم و با نور زندگی داریم.
🌞اگر روز است با خورشید
🌝و اگر شب است با ماه
"شمس و قمرم آمد در ماهور بابانو پریسا"
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد
مستی سرم آمد نور نظرم آمد
چیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمد
آن راه زنم آمد توبه شکنم آمد
وان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمد
امروز به از دینه ای مونس دیرینه
دی مست بدان بودم کز وی خبرم آمد
آن کس که همیجستم دی من به چراغ او را
امروز چو تنگ گل بر ره گذرم آمد
دو دست کمر کرد او بگرفت مرا در بر
زان تاج نکورویان نادر کمرم آمد
آن باغ و بهارش بین وان خمر و خمارش بین
وان هضم و گوارش بین چون گلشکرم آمد
از مرگ چرا ترسم کو آب حیات آمد
وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد
امروز سلیمانم کانگشتریم دادی
وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد
از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم
یا رب چه سعادتها که زین سفرم آمد
وقتست که می نوشم تا برق زند هوشم
وقتست که برپرم چون بال و پرم آمد
وقتست که درتابم چون صبح در این عالم
وقتست که برغرم چون شیر نرم آمد
بیتی دو بماند اما بردند مرا جانا
جایی که جهان آن جا بس مختصرم آمد
@perslit
/channel/perslit
از: برنامهی گلها، گلهای رنگارنگ ۲۶۹
ترانه:خواهم که بر زلفت
سروده: شوریده شیرازی
آهنگ: علی اکبر شیدا در مایه دشتی
خواننده: محمد رضا شجریان
تنظیم برای ارکستر: فرامرز پایور
@perslit
/channel/perslit
دیدار
خیام ِ پذیرنده نادانی با
داستایفسکی ِ آرمانگرا
@perslit
/channel/perslit
✅نام
بیبی فاطمه استرآبادی
(بیبیخانم استرآبادی وزیری)
✅پیشه
نویسنده ، فعال حقوق زنان
✅زاده
۱۲۳۶ خورشیدی،نوکنده، استرآباد، مازندران، ایران
✅درگذشته
۱۳۰۰ خورشیدی ،تهران، ایران
✅پدر و مادر
محمدباقرخان انزانی
خدیجه ملاباجی
✅همسر
موسیخان وزیری
✅فرزندان
حسنعلی وزیری
مولود وزیری
علینقی وزیری
خدیجه افضل وزیری
علیاصغر وزیری
علیرضا وزیری
فتحعلی وزیری
@perslit
/channel/perslit
دمی با غلامحسین امیرخانی
چهره ِ ماندگار ِ خوشنویسی
زاده ۱۸ بهمن ۱۳۱۸ خورشیدی طالقان
@perslit
/channel/perslit
آدمی هر روز بر سر عنوان ها و مقام ها و تایتل ها ( بقول مولوی الواح ) با دیگران در جنگ و ستیز است.
چون شب هنگام و وقت خواب می رسد همه آنها را رها کرده و به اصل خود می پیوندد.
به هنگام خواب ، زندانی با زندان بان و سلطان با درباریان برابرند:
هر شبی از دام ِ تن ارواح را
میرهانی میکَنی الواح را
میرهند ارواح هر شب زین قفس
فارغان ، نه حاکم و محکوم ِ کَس
شب ز زندان بیخبر ، زندانیان
شب ز دولت بیخبر ، سُلطانیان
@perslit
/channel/perslit
🙏دمی در سِفلِه گی ِ دنیا
با خاقانی و حافظ
چرخ ِ سیاه کاسه، خوان ساخت شبروان را
نان ِ سپید ِ او مَه، نان ریزهاش اختر
🙏از سروده قصیده خاقانی
افضلالدین بدیل بن علی خاقانی شروانی
زاده ۴۸۶ خورشیدی در شروان (قفقاز کنونی)
درگذشته ۵۶۱ خورشیدی در تبریز
بی برو از خانه ٔ گردون بِدَر و نان مطلب
کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
🙏از سروده غزل حافظ
خواجه شمسُالدّینْ محمّدِ حافظِ
زاده ۷۰۵ خورشیدی در شیراز
درگذشته ۷۶۸ خورشیدی در شیراز
سیه کاسه : سیاه کاسه ، کسی که کاسه اش را چندان بکار نگرفته تا سیاه شده ، کنایه از مردم بخیل ، سفله و ممسک
@perslit
/channel/perslit
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است
در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است
مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست
از همین خاک جهان دگری ساختن است
🙏سروده ِ :
علامه محمد اقبال لاهوری
زاده ۱۲۵۶ پنجاب
درگذشته ۱۳۱۷ پنجاب
متفکر، شاعر، فیلسوف و سیاستمدار پاکستانی
🙏خوانش ِ :
ثمینه باغچهبان
زاده چهار فروردین ۱۳۰۶ تبریز
درگذشته ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
نویسندهٔ کودک و نوجوان و آموزگار
دختر جبار باغچه بان (بنیانگذار آموزش ناشنوایان در ایران) و ادامه دهنده راه وی
نویسنده کتابهای «پل چوبی»، «نوروزها و بادبادکها»، «جم جمک برگ خزون» و «آفتاب مهتاب چه رنگه»
از بنیانگذاران «شورای کتاب کودک»
@perslit
/channel/perslit
ساز و آواز: رو سر بنه به بالین از آلبوم "صدای سخن عشق"
سروده: غزل شماره ۲۰۳۹ دیوان شمس بقولی آخرین سروده مولوی که در شب مرگش سروده است
تنبور:سید خلیل عالی نژاد
آواز: شهرام ناظری
سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
تَرکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کن
ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین رَهِ سلامت، تَرکِ رَهِ بلا کن
ماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
خیرهکَشیست ما را، دارد دلی چو خارا
بُکْشد، کَسَش نگوید: «تدبیرِ خونبها کن»
بر شاهِ خوبرویان، واجب وفا نباشد
ای زردرویِ عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردیست غیرِ مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری، در کویِ عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عَزم سویِ ما کن
گر اژدهاست بر رَه، عشقیست چون زمرّد
از برقِ این زمرّد هین دفعِ اژدها کن
بس کن که بیخودم من، ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو، تنبیهِ بوالعَلا کن
@perslit
/channel/perslit
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
🌷دمی با سعدی و
معلمان آواز آقایان عبدالحسینی و احمدوند در پرده های بیات اصفهان
@perslit
/channel/perslit
سروده : فصیح الزمان شیرازی
آواز : ظلی
سه تار : احمد عبادی
موسیقی : دستگاه شور
همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم ، برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ، ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی ، بود از تو گفت و گویی
غم و درد و رنج محنت ، همه مستعد قتلم
تو ببر سر از تن من ، ببر از میانه گویی
به ره تو بس که نالم ، ز غم تو بس که مویم
شده ام ز ناله نالی ، شده ام ز مویه مویی
همه خوش دل این که مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بنموده تیره روزم ، ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم ، صنم سپید رویی
چه شود که راه یابد ، سوی آب تشنه کامی
چه شود که کام جوید ، ز لب تو کام جویی
شود این که از ترحم ، دمی ای سحاب رحمت
من خوش لب هم آخر ، ز تو تر کنم گلویی
بشکست اگر دل من ، به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت ، شکند اگر سبویی
@perslit
/channel/perslit
🌲سرو ابرکوه استان یزد
کهن ترین موجود زنده ایران
🌲این سرو با سن حدود ۵۵۰۰ سال و با بلندی حدود بین بیست و پنج تا سی متر و قطر تنه ۴/۵ متر و پیرامون حدود ۱۱/۵ متر کهن ترین درخت ایران و آسیا و جزو ده کهن ترین، درختان دنیاست.
🌲در " نزهت القلوب" نوشته حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری قمری می خوانیم:
«آنجا سروی است که در جهان شهرتی عظیم دارد. چنانچه سرو کشمیر و بلخ شهرتی داشته و اکنون این از آنها بلندتر و بزرگتر است.»
🌲مارکوپولو در خاطرات سفرش به ایران از سرو ابرکوه نام برده است.
🌲سرو یکی از نمادهای مهم ایرانی است و می توان در همه جا مثل فرش و کاشیکاری و نقاشی و نقوش سنگی ایرانی سراغش را گرفت.
🌲سعدی از سروی حکایت می گوید که در جان و دل ما ریشه دارد. باقی سرو ها ریشه در خاک و گِل دارند:
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
🌲حافظ هم همت سرو را ستوده که همواره پا برجای است:
نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان
غلامِ همتِ سروم که این قدم دارد
@perslit
/channel/perslit
قرارداد استخدام استاد بدیع الزمان فروزانفر در دارالمعلمین عالی(دانشگاه خوارزمی فعلی) قبل از تاسیس دانشگاه تهران
در این قرارداد هنوز لغات معادلی ساخته نشده و از کلمات فرنگی "کنترات" و "پرسنل" استفاده شده است.
@perslit
/channel/perslit
🌺شرح بیت:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
🙏یلدا هنگامه چیرگی نور بر تاریکی فرخنده باد
@perslit
/channel/perslit
درس بزرگی و
دمی با مولوی و امیر حسین ماحوزی
برای ماه و هنجارش که تا بر نشکند کارش
تو لطف آفتابی بین، که در شب ها نهان باشد
🙏از دیوان شمس غزل شمارهٔ ۵۶۸
@perslit
/channel/perslit
هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد
وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد
از صدایِ سخنِ عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبدِ دَوّار بِمانْد
سروده: از غزل شماره ۱۷۸ حافظ
آواز: گوشه یتیمک در مایه ابوعطا
خوانندگان: برادران سعیدی
سال ۱۳۷۴ پل چوبی اصفهان
@perslit
/channel/perslit
ساقی اَگّرم مِیْ ندهی میمیرم
ور ساغر مِیْ ز کف نهی میمیرم
پیمانهٔ هر که پر شود میمیرد
پیمانهٔ من چو شد تهی میمیرم
🙏سروده از ابوسعید ابوالخیر و دیگران
@perslit
/channel/perslit
دیدار
مولوی ِ جویای ِ عشق و وحدت با
نیچه ِ جویای ِ قدرت و ابرانسان
@perslit
/channel/perslit
اُشتر به شعر ِ عرب، در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را، کژ طبع جانوری
🌺سعدی
@perslit
/channel/perslit
اگر انسان از اندیشیدن به مرگ بگریزد، از اندیشیدن به زندگی نیز میگریزد.
زیرا مرگ است که به لحظات زندگی معنا میبخشد.
تنها کسی که میداند روزی خواهد مرد، میتواند حقیقتاً زیستن را آغاز کند.
🙏مارتین هایدگر
و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
🙏سهراب سپهری
@perslit
/channel/perslit
🌷دمی با صائب
و غزل شمارهٔ ۱۹۵۰
نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
راهی به خلوت دل جانانم آرزوست
چندین هزار دیده حیرانم آرزوست
دیگر نظاره رخ جانانم آرزوست
تا چند در سفینه توان بود تخته بند؟
چون موج، یک سراسر عمانم آرزوست
طوفان چه دست و پای زند در دل تنور؟
بیرون ز خویشتن دو سه جولانم آرزوست
تا خنده بر بساط فریب جهان کنم
چون صبح، یک دهن لب خندانم آرزوست
قانع به ریزه چینی انجم نیم چو ماه
از خوان آفتاب، لب نانم آرزوست
زین بوستان که پرده خارست هر گلش
چون غنچه جمع کردن دامانم آرزوست
چون مور اگر چه نیست مرا اعتبار خاک
مسند ز روی دست سلیمانم آرزوست
تا زین جهان مرده رهایی دهد مرا
یک زنده دل ز جمله یارانم آرزوست
رنج سفر ز ریگ بیابان فزونترست
وجه کفاف و کلبه ویرانم آرزوست
سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم
چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست
دربانی بهشت به رضوان حلال باد
آیینه داری رخ جانانم آرزوست
در چشم من سواد جهان خون مرده ای است
زین خون مرده چین دامانم آرزوست
بی آرزو دلی است، اگر مرحمت کنند
چیزی که از قلمرو امکانم آرزوست
صائب دلم سیاه شد از تنگنای شهر
پیشانی گشاد بیابانم آرزوست
@perslit
/channel/perslit
دمی با عبدالحسین آژرنگ مترجم و ویراستار
درباره چهار انقلاب بزرگ فرهنگی
@perslit
/channel/perslit
جهان عشق است و دیگر زَرقسازی
همه بازیست الّا عشق بازی
مشو چون خر بهخورد و خواب خرسند!!
اگر خود گربه باشد، دل درو بند
به عشق گُربه گر خود چیر باشی
از آن بهتر که با خود شیر باشی
*زَرق: رنگ و ریاکاری ، زرق و برق توام بکار می رود
🙏از خسرو و شیرین سروده نظامی
@perslit
/channel/perslit
دمی با حافظ
سه تار و آواز از محمد رضا لطفی در دستگاه نوا
سَمَنبویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند
ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
@perslit
/channel/perslit
آواز بیات اصفهان از : رضا قلی میرزا ظلی
🌲سرو یکی از نمادهای مهم ایرانی است و می توان در همه جا مثل فرش و کاشیکاری و نقاشی و نقوش سنگی ایرانی سراغش را گرفت.
🌲سعدی از سروی حکایت می گوید که در جان و دل ما ریشه دارد. باقی سرو ها ریشه در خاک و گِل دارند:
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
🌲حافظ هم همت سرو را ستوده که همواره پا برجای است:
نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان
غلامِ همتِ سروم که این قدم دارد
@perslit
/channel/perslit
بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک ِ سروری به دشواریست
@perslit
/channel/perslit