420
شاعر، نویسنده و روزنامهنگار [توسط خودم اداره میشود] ______________________ اینجاها هم هستم: Instagram.com/peymantalebi70 Twitter.com/peymantalebi70 Soundcloud.com/peymantalebi70 Goodreads.com/peymantalebi70 Academia.edu/peymantalebi
💭 فکر کردن در زمانه هیولاها؛ یک بسته پیشنهادی
اشاره: در دورانی که توقع رفتار عقلی و منطقی از عقلا هم امری غیرعقلانی به نظر میرسد، سخن گفتن از تفکر شاید نوعی دیوانگی باشد. احتمالا مهمترین دلیل سکوت صاحب این کانال در قریب به یک ماه گذشته هم همین بوده است. حالا که اینطور شده، تصمیم دارم چند پیشنهاد برای دیدن، شنیدن و خواندن معرفی کنم تا شاید برای یک نفر مجرایی باز کند به «فکر کردن». اکثر محتواهایی که در ادامه معرفی میشود، منتشرشده در روزهای اخیر است؛ با ذکر این نکته که حتما نویسنده این چند سطر به گوشههایی از آنها نقدهایی دارد. اما هرکدامشان میتوانند نقشی داشته باشند در روشنتر شدن این روزهای تاریک.
📌 برنامه اینترنتی آزاد بعد از کشتار دیماه میزگردی پنجساعته برگزار کرد با حضور حسام سلامت، سجاد فتاحی و میلاد دخانچی که در آن، هرکدام از این افراد راهکار خود برای آینده ایران و برونرفت از بنبست کنونی را پیشنهاد میدهند. خاصه، صحبتهای حسام سلامت عزیز شنیدنی است. از اینجا میشود دید.
📌 خود همین آقای حسام سلامت، در کانالی تلگرامی تحت عنوان «ایدهی جمهوری» درسگفتارهایی درباره جمهوریت ارائه داده که تا این لحظه، دو قسمت این سخنرانیها منتشر شده است. اینجا بشنوید.
📌 محمدمهدی اردبیلی در یک گفتوگوی اینترنتی در برنامه یوتیوبی پانوراما، یکی از معقولترین موضعگیریها را در قبال وقایع دیماه و اتفاقات پیش رو ارائه کرده است. حظ بردم. شما هم بشنوید. از اینجا.
📌 همین ۲۴ ساعت اخیر، یک فایل صوتی از محسن نامجو درآمده که مربوط به نشستی مجازی در کلابهاوس است. نامجو در این ده، دوازده دقیقه ایده سلطنت و گزینه اصلی آن را جانانه به نقد میکشد. یکجاهایی البته احساساتی شده، اما حرف، حرف قابلتاملی است. اینجا میشود شنید.
📌 استاد عباس امانت در گفتوگو با بیبیسی فارسی حرفهای قابل تاملی زده که کلش را میشود از اینجا گوش کرد.
📌 برای اینکه بفهمیم در بحبوحه وقایع سیاسی و جریانهای متعدد آن، چه کارهایم و چطور فکر میکنیم، این تست هم پیشنهاد بدی نیست: تعدادی سوال برای فهمیدن گرایش سیاسیتان. فارغ از اینکه تمایلات سیاسی شما به کدام سمت است، مواجههتان با بعضی از این سوالات میتواند راهگشا باشد. این از لینک اینترنتی تست. اینجا هم ویدیویی هست برای فهم بهتر نتیجه این آزمون.
📌 دوست عزیزم، دکتر نوید کلهرودی به برنامه اینترنتی «اثر پروانهای» رفته و در ادامه مباحث مطرحشده در برنامه پربازدید «دیالوگ»، اینجا هم حرفهای خوبی زده. البته ماهیت برنامه «اثر پروانهای» طوری است که سوالات شخصی هم دارد که در وضع کنونی فاقد اهمیت است. اینجا ببینید.
📌 احتمالا اکثر شما پادکست شنیدنی رادیو مرز را میشناسید. اپیزود جدید این پادکست، اختصاص دارد به بازماندگان وقایع تراژیک و دردناک تاریخ معاصر ایران، از جمله کشتار دیماه. عجیب شنیدنی است. اینجا بشنوید.
📌 پیام فضلینژاد این روزها دارد یادداشتهایی مینویسد در روزنامه اطلاعات. البته معتقدم برای بعضی از مباحث مطرحشده در این یادداشتها دیگر خیلی دیر شده اما نقدها، نقدهای جانانهاست. اینجا میشود خواند.
📌 اگر از جمله افرادی هستید که با وجود افکار آشفته و روان پریشان که ویژگی جمعی اینروزهای ماست، هنوز حوصله کتاب خواندن دارید، جدا توصیه میکنم کتاب «خشونت» هانا آرنت را بخوانید. کتاب برای خریدن است اما اگر پولش را ندارید، اینجا پیدیافش موجود است.
🖋️ پیمان طالبی
@alafeayyam
«نازی عظیما، نویسنده و مترجم نامآشنای ایرانی و ساکن آمریکاست. او که زمانی عضو کانون نویسندگان ایران بوده، ارتباط نزدیکی با چهرههای مهم فرهنگ و هنر ایران داشته و در بسیاری از محافل روشنفکری حاضر بوده است. فریدون رهنما یکی از این چهرههای برجسته بود. آنچه میخوانید، فصلی است از کتابی شامل گفتوگویی بلند با نازی عظیما که به کوشش پیمان طالبی، از اعضای تحریریه کتابنامه، در مرحلهی تدوین و آمادهسازی است. در فصول مختلفی از این کتاب، طالبی دربارهی روابط عظیما با شخصیتهای نامآشنای فضای روشنفکری ایران گفتگو کرده است. در فصلی که پیش روی شماست، نازی عظیما از خاطراتش دربارهی فریدون رهنما صحبت میکند.»
aasoo.org/fa/articles/5235
@NashrAasoo 🔻
هوشنگ گلشیری در پاییز ۱۳۵۶، در ششمین شب از شبهای شعر گوته، سخنرانیای انجام میدهد با موضوع «جوانمرگی در نثر معاصر فارسی». او برای مقدمه بحث، تصویری از نثر فارسی و داستاننویسان معاصر و پیش از خود ارائه میدهد که ذیل این بحث، بهترین آثار داستانی ادبیات فارسی تا آن روز را معرفی میکند. از این مقدمه، میتوان فهرستی از آثار داستانی شاخص معاصر (طبعا تا پاییز ۱۳۵۶) را تهیه کرد که برای علاقهمندان آثار داستانی فارسی بسیار سودمند است. من این آثار را فهرست کردهام و اینجا میتوانید ببینید و بخوانید
@peymantalebi70
کتاب سعید نفیسی به هشت روایت نوشتهی پیمان طالبی از نشر ققنوس، نه یک زندگینامهیِ مرسوم، که کاوشی است موشکافانه در زوایایِ پنهانِ زندگیِ این مورخ، محقق، نویسنده و ادیبِ نامآشنا.
طالبی در این کتاب، عامدانه از نگارشِ زندگینامهای به شیوهیِ کلاسیک پرهیز کرده است. او با زبانی شیوا و روایتی سیّال، هشت جُستارِ گزینششده را پیشِ رویِ مخاطب میگشاید. و در این میان، سوژهها با چنان ظرافتی انتخاب شدهاند که گویی خواننده را به نزدیکترین و ملموسترین رویارویی با شخصیتِ سعید نفیسی رهنمون میسازند.
برای نگارشِ کتاب سعید نفیسی به هشت روایت، طالبی به بررسیِ بیش از سیصد منبعِ موثق پرداخته است. امّا شور و اشتیاقِ او برای کشفِ حقیقت، وی را به تکاپویی فراتر از این رهنمون ساخته است. او برایِ واکاویِ جزئیاتِ ناگفتهی زندگیِ نفیسی، پایِ صحبتِ بازماندگانِ او نیز نشسته و اسنادِ خانوادگیِ بسیاری را از نظر گذرانده است.
@Bookcitycc
مشهور است که داستاننویسیِ مدرنِ فارسی با فارسی شکر است، اثرِ محمدعلی جمالزاده، در دیماهِ ۱۳۰۰ آغاز شدهاست؛ اما حقیقت آنکه سعید نفیسی پنج سال پیش از آن، یعنی در شهریورماهِ ۱۲۹۵، داستانِ کوتاهِ «خانۀ پدری» را نوشته و بعدها در مجموعهداستانِ ستارگانِ سیاه منتشر کرده. بنابراین، سعید نفیسی را باید نخستین داستاننویسِ مدرنِ ایرانی به شمار آورد. اما او تنها داستاننویس نبود، بلکه محقق، مصحح، تاریخنگار، زبانشناس و کتابخوانی ماهر بود. ایرج افشار در وصفِ او گفتهاست: «احتمالاً باید کتاببازترین فردِ تاریخِ معاصرِ ایران را سعید نفیسی دانست.» کسی که حتی در شبِ عروسیاش دست از کتاب و کتاببازی برنداشت و با همسرش مشغولِ تصحیحِ یک کتاب شد!
خواندنِ زندگینامۀ این ادیبِ صاحبفضلِ خوشنویسِ کتابباز از زبانِ پیمان طالبی برایم تجربهای لذتبخش بود. کتاب را نشرِ ققنوس با کیفیتِ مطلوبی به طبع رسانده.
۲۷ شهریور ۱۴۰۴
#خواندهها
@kashkool_book
از حضرت استاد کوروشبچه* که ویرش گرفته بود از کلاردشت پیاده برود پابوسی شاهنشاه هخامنشی جذابتر، مورد مطالعاتیِ خیل سینهچاکانِ آن ذات اقدسِ همایونیاند که در این یکی دو ماه، صفحات مجازی مزین به اختلاط نفسنفسزنان آنها با استاد، در طی طریق بود. شوونیسم رضاخانی که زمانی میخواست به زور کتک و با شعارِ «تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد گاو و خر» - یا به تعبیر بهتر «گاوِ خر» - خلایق را ایراندوست کند، چنان که ترکه نازک چوب درخت انار را میکشید به نواحی پوستنازکِ بدن خلقالله که: «یاالله ایران را دوست بدارید پدرسوختهها!»، به قول جوانها عمرا این روزها را به خواب میدید که شوق ایراندوستیِ پامنقلی اینطور گرداگرد کوروشبچهای پابرهنه شکل بگیرد. حتما هم تماشا کردهاید غرش حضرت استاد را بر سر یکی از خیل مشتاقان که: بزن به چاک «وگرنه میسپرمت دست بچهها!» و چه زیبا بود این تبلور بیدروغ و بینقاب ذات اقدس استاد در کالبد صوری او، چرا که آشِ درهمجوش «پیادهروی» و «پایبوسی» با خمیرمایه عرض توسل به نخستین پادشاه هخامنشی، تنها یک «بچهها» کم داشت.
البته و صدالبته که به نظر من آن «برو پی کارت» راست با قامت هوادار مذکور و اساسا هواداران استاد همساز بود. ناز شست حضرت کوروشبچه، چرا که پاسخ این جماعت را همینگونه باید داد و ایکاش که کار به «بچهها» نیز میکشید و آنک شپلقی و اردنگیای و کفگرگیای و پسگردنیای و الخ. که جماعتی از این دست از این راه صعبالعبور بهتر از این رهاوردی نخواهند گرفت؛ جماعت کتوشلوارپوش و در بعضی جمعها به فراخور تابآوری گردن خویش و چشمان خلایق کراواتزن، که ندید میتوان گفت در خانه یَکیَکشان یک جلد شاهنامه مینیاتوریِ کاغذ روغنی با جلد قهوهای سوخته چرمی بالای تمامی قفسهها چشمک میزند، مخاطبان بیشمار کارگاههای ارگاسم ادبی با رومی (مولانا یا مولوی هم نه، فقط رومی) که لهله میزنند 17 دسامبر تور قونیهشان از کف نرود، عشاق چشمقلبیِ دامنهای دختران تاجیکی در نوروز که هیچی و چیزی کم به قدر یکی دوتا عکس با گوشی آیفونشان در مودِ پرتره از مقبره امیراسماعیل سامانی دشت میکنند - پیوسته با این غرولند که «اینجا که همهش خاک و خوله!» - و صورتمالان به خاک قبر خواجه شیراز که در نیمساعت حضور بر سر مزار حضرتش، فالی از دختربچهای میخرند و چشمانشان پیوسته در پی یافتنِ «ای صاحب فال!...» پایین برگه است تا مطمئن شوند خواجه هم معتقد است که سفری در پیش دارند و گردش سیارات و صور فلکی کاری به کار تور جزایر قناریشان ندارد. (بماند که اوج رابطه حضرات با شعر فارسی در این حد است که فراتر از سراینده مصرع «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»، صدی نود حتی نمیدانند صائب تبریزی در تبریز خاک نیست!)
القصه، چنان مرادی را چنین مریدانی باید. خوب در و تخته به هم جورند. آن که فتیشش نسبت به تاریخ خاک آبا و اجدادی با خریدن نسخه ممنوعه و افستیِ «دو قرن سکوت» از زیرزمین پاساژ صفوی میخوابد و استوری کردن تصویر جلد همان کتاب را نیز به منزله خواندنش میداند، همان بهتر که در بیابانهای ساوه بدود دنبال مردک ریش و پشمی دغلباز و «بچهها». آن شاهنامه چرمیِ محض رضای خدا یکبار هم بعد از خرید بازنشده، در روز جزا زبان به نفرینتان بگشاید تا اهورامزدا با سردوشیهای ضحاک محشورتان کند، ای جماعتی که کوروش کبیر و صغیر و هر کوروشی در هر سایز دیگری، هم گرفتار شما و صفحات «سوشال»تان شدهاند. موش بخوردت آریاییِ عزیز.
* ساختِ «اسم+بچه» در گویش گیلکی، به فرزند هر آدم عنوانداری نسبت داده میشود؛ چنان که به فرزندِ یک سرهنگ نیروی انتظامی میگویند «سرهنگبچه»، به فرزند یک خیاط، «خیاطبچه» و الخ.
@peymantalebi70
در جریان ششمین دوره جشن هنر شیراز در سال ۱۳۵۱، یکی از برنامهها مروری بود بر آثار کارل هاینتس اشتوکهاوزن، آهنگساز آلمانی. برنامهریزها برای این برنامه دو جا را زیر سر داشتند: سرای مشیر باغ دلگشای شیراز (عکس اول) و تخت جمشید (عکس دوم). هرچند که موسیقی کلاسیک از حیث ارتباط مردم با آن، اصطلاحا بای دیفالت، دو هیچ از موسیقی پاپ عقب است، اما تصمیمگیران جشن هنر اینطور تشخیص داده بودند که گزینه بهتر - و البته متمدنانهتری - نسبت به ریمدام دارام دام است. مهستی افشار در کتابی که درباره جشن هنر شیراز نوشته (کتابی که برای طرح جلدش از عکس اول همین پست استفاده شد و در ایران اجازه انتشار نیافت) میگوید که «در جشن هنر بارها مشاهده شد عمده ایرانیان از شنیدن کارهای تازه و نامأنوس نه فقط استقبال میکنند، بلکه کیفیت کارها را هم تشخیص میدهند.» چطور؟ شاهد خانم افشار این بوده که «هر روز جوانان دسته دسته به سرای مشیر سرازیر میشدند و ساعتها در اطراف حوض که برای نشاندن دو پیانوی بزرگ با تختهای پوشیده شده بود راحت و بیدغدغه بر زمین روی کوسن مینشستند و ساکت و راضی برنامه را تماشا میکردند.» (ص ۷۳)
هرچه هست زیر سر همین واژه است؛ همین صفت «راضی». چهطور میتوان از موسیقی «راضی» بود؟ آیا اینکه مردم بیایند یک اجرای میدانی را ببینند و «راضی» باشند، به معنای استعلای طبع و ازدیاد فهم و درکشان از موسیقی است؟ یعنی مردم رپرتوار و اورتور آهنگساز آلمانی را درک کردند و از آن محظوظ شدند و با این حساب «راضی» از آن کنسرت در فضای باز به حجره و خانه برگشتند؟ اگر اینطور است در سرآغاز دهه پنجاه، اساسا فهم پدران ما (نمایندگانی از طبقه عوام کالانعام جامعه) از موسیقی کلاسیک اروپایی چقدر بوده که بخواهند مثلا از موسیقی اشتوکهاوزن راضی و از اجرای دیوید تیودر ناراضی باشند؟
مردم برای «راضی» بودن از موسیقی، یعنی از هنر، باید نخست از چیزهای دیگری «راضی» باشند. آسودگی در هنگام شنیدن - یعنی فرایندی که میتواند مقدمه درک باشد - مستلزم آسودگی در چیزهای دیگری است. یکی از دفعاتی که قوه مفاهمه دچار خلل در برقراری ارتباط با مفاهیم تاویلپذیر از یک اثر هنری میشود زمانی است که ذهن، آرامش خاطر لازم برای تمرکز را از دست داده باشد.
در شب کنسرت لغوشدهی شجریان ِ پسر در میدان آزادی، مقرر بود چه برنامههایی صورت بگیرد؟ آیا آتشبازی در آسمان بالای سر برج شهیاد هم جزو برنامههای تدارکدیده بود؟ شما را نمیدانم اما من که اگر در جمعهای که گذشت روبهروی جایگاه اجرای موسیقی و چشم در چشم آسمان غرق در نور فشفشهها بودم، احتمالا تلاش میکردم ببینم موشکی، پهپادی، چیزی هم در آسمان به من و مردمم چشمک میزند یا نه. مرغ سحر چه ناله سر کند چه نکند، جور صیاد به قوت خود باقی است و دست طبیعت گل عمر جماعتی را چیده و الباقی را نیز محتمل است. البته آقای اشتوکهاوزن وقتی در گوشه سرای مشیر با آب آتشگون گیلاسش بازیبازی میکرد، تنها در فکر کارهایی بود که قرار است با کش ِ ایرانی ِ جیرینگیبهکفآورده بکند. حالا پسر حاج ممد(ح)سن بزاز از پارتیتورها سر در نیاورد، به کتف چپم که نیاورد.
@peymantalebi70
فرار از قصر
تماماً مخصوص | شماره ۱۳
عنوان این برنامه، ادای احترامی است به نویسنده نامآشنای ادبیات داستانی معاصر، عباس معروفی...
#خبرتجدیدچاپ
سعید نفیسی به هشت روایت / پیمان طالبی / نشر ققنوس، ۱۹۸ صفحه، ۲۲۰ هزار تومن
سی صفحه اول کتاب را اینجا بخوانید.
از صفحه ناشر:
«هشت جستار این کتاب هشت روایتِ نفیس و ارزشمند از سعید نفیسی، زندگیاش، زمانهاش، و خدماتش.
پیمان طالبی، برای بهقلمدرآوردن این کتاب، علاوه بر اینکه بالغ بر سیصد منبع مختلف را بررسی کرده، سراغ بازماندگان و اسناد خانوادگی سعید نفیسی نیز رفته و از هیچ کوششی برای روایتی تازه، تمیز، مطمئن، و خواندنی دریغ نکرده. گفتنی است، تصاویری که فصلهای مختلف این کتاب را زینت بخشیدهاند بسیاریشان نخستینبار است که منتشر میشوند.»
سفارش به @bahmanbooks یا خرید حضوری از کتابفروشی دماوند
.
هفتمین شماره مجله کتابنامه
هفتمین شماره فصلنامه کتابنامه (مجلهی فرهنگی، ادبی و هنری موسسه آگاهینو) به زودی منتشر میشود. در این شماره میخوانید:
حزب جاسوسان؛ داستان کودتا و ضد کودتای تودهایها، از بازداشتهای 1361 تا اعدامهای هزار و سیصد و شصت و هفت. چگونه قطب زاده در دام ری شهری افتاد؟ مسوولیت علی شمخانی در برخورد با حزب توده چه بود؟
ماهی سرخ کوچولو ؛چگونه حزب توده نشریه مخفی نوید منتشر میکرد؟ دو سند چاپ نشده از رحمان هاتفی و هوشنگ اسدی
وطن یا آغل ؟ تولد دوباره ایران بعد از جنگ
مدرسه تکنوکراتها انقلابی؛ گفتگو با عباس عبدی
دفاع از ناموس؛ نقد و بررسی سریال «سووشون»
کتاب نامه را پیشخرید کنید: با خرید مستقیم کتابنامه از آگاهی نو به تداوم این مجله کمک کنید. برای پیش خرید این شماره ( یک مجله + یک کتاب قصه) در چهارصد وچهار صفحه، شما میتوانید از همین حالا مبلغ ۳۵۰هزار تومان به شماره کارت: ۶۱۰۴۳۳۸۹۷۵۱۶۱۸۳۳
به نام محمد قوچانی در بانک ملت واریز کنید و با ارسال تصویر به شماره تلگرام: ۰۹۳۷۱۳۰۸۸۱۸ مجله را با پست سفارشی رایگان از دفتر آگاهی نو به شکل مستقیم تحویل بگیرید.
@journalistsclub1
آیا پیرپسر همان برادران کارامازوف است؟
تماماً مخصوص شماره ۸
بعد از چند هفته، بار دیگر برنامه تماماً مخصوص با اجرای پیمان طالبی، نویسنده و روزنامهنگار ادبی، بازگشته است.
در این قسمت، مروری بر اتفاقات و رویدادهای کتابی چند هفته اخیر داشتهایم و از اقتباس ادبی فیلم پیرپسر، ساخته جدید اکتای براهنی صحبت کردهایم.
یادی هم کردهایم از احمدرضا احمدی، شاعری که همین چند روز پیش سالروز درگذشتش بود.
عنوان این برنامه، ادای احترامی است به نویسنده نامآشنای ادبیات داستانی معاصر، عباس معروفی...
همه این کتابها رو خوندی؟ | تماماً مخصوص شماره هفت
شماره جدید تماماً مخصوص با پیمان طالبی نویسنده و روزنامهنگار ادبی به عنوان مجری و سردبیر با معرفی چند کتاب جدید و جذاب و یک کانال تلگرامی متفاوت!
عنوان این برنامه، ادای احترامی است به نویسنده نامآشنای ادبیات داستانی معاصر، عباس معروفی...
The ECO Cultural Institute organizes: A ceremony honoring Professor Saeed Nafisi and the unveiling of the book “Saeed Nafisi in Eight Narratives”
Институт культуры ОЭС организует церемонию в честь профессора Саида Нафиси и презентацию книги «Саид Нафиси в восьми рассказах»
مراسم بزرگداشت استاد سعید نفیسی و رونمایی از چاپ دوم کتاب «سعید نفیسی به هشت روایت»، نوشته پیمان طالبی
https://ecieco.org/fa/%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d9%86%d9%81%db%8c%d8%b3%db%8c-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85/
@ecieco_org
@peymantalebi70
در صدوسیامین زادروز سعید نفیسی، ادیب، نویسنده، زبانشناس و تاریخنگار ایرانی، انتشارات ققنوس کتاب «سعید نفیسی به هشت روایت» اثر پیمان طالبی، پیرامون زندگی این استاد برجسته، را تجدیدچاپ کرد.
@qoqnoospub
با کتابهای نخواندهمان چه کنیم؟ | تماماً مخصوص شماره پنج
پنجمین شماره از تماماً مخصوص؛ به تازهترین رویدادهای کتابی ایران و جهان میپردازد و برخی مسائل روز را از دریچه کتاب بررسی میکرد. در این قسمت، پیمان طالبی نویسنده و روزنامهنگار ادبی به عنوان مجری و سردبیر در شبکه کتاب، به چند موضوع جذاب میپردازد. از مرگ حسن کامشاد تا حواشی پیشآمده درباره خلیج همیشگی فارس...
عنوان این برنامه، ادای احترامی است به نویسنده نامآشنای ادبیات داستانی معاصر، عباس معروفی...
یادهایی از فریدون رهنما، فصلی از یک گفتوگوی بلند با نازی عظیما🔺
«اگر بخواهم شخصیت فریدون را توصیف کنم باید ــ به تعبیر فروغ فرخزاد ــ بگویم کسی که مثل هیچکس نیست. فریدون در هیچ مدل یا قالبی نمیگنجید که بتوانم بگویم فلان اخلاقش مثل فلانی بود. اما میتوانم جزئیات شخصیتش را توصیف کنم. اولاً به شدت پرشور بود و رفتارش با دیگران، با سنگ، با گیاه، با همهچیز رفتاری عاشقانه بود. بسیار خوشبین و امیدوار بود و پر از شور و هیجان.»
@NashrAasoo 💭
یادداشت «حوض ساروجخورده»
در زادروز شمیم بهار
به قلم پیمان طالبی
اینجا بخوانید:
@alafeayyam
به مناسبت ۲۳ آبان
سالروز درگذشت سعید نفیسی
::
۱۲۷ سال از تولد #نیما_یوشیج میگذرد و هنوز دعوا بر سر شعر سنتی و شعر نو ادامه دارد. خیلیها در میان سنتگرایان شعر معاصر به نیما تاختند و او را راندند. خیلیها گفتند او برکشیده روسهاست و خیلیها هم چیزهایی دیگر گفتند. اما در اردوگاه سنتگریان و اصطلاحا آکادمیسینهای ادبی، کسانی هم حامی نیما از آب درآمدند و کارش را ستودند. یکی از اینها محمد ضیا هشترودی بود که کتاب «منتخب آثار» او و چاپ شعر نیما در آن، به واقع نیما را سر زبانها انداخت. خیلیها، سر این ماجرا به هشترودی هم تاختند و یکی از این جمله، ملکالشعرا بهار بود که قطعهای هم در این زمینه سروده است.
اما یکی دیگر از کسانی که در این میانه جانب نیما را گرفت - و بعید میدانم بتوانید نامش را حدس بزنید! - #سعید_نفیسی است. نفیسی جایی نوشته سه نفری که نیما بیش از همه به آنها میگرایید، او، میرزاده عشقی و صادق هدایت بودهاند. نفیسی حتی خبر مرگ نیما را هم از فروغ فرخزاد شنیده بود! یعنی از یک شاعر نوگرا و این یعنی او به جمعهای نوگرایان رفتوآمد داشته است.
نفیسی در روزگاری که خیلی از همقطارانش نیما و شعرش را ملامت میکردند، با گشادهدستی و مهربانی با نیما و علاقهمندان گونه شعریاش برخورد کرد و حتی درمورد نیما نوشت: «باید شعر نیما را در ادبیات امروز ایران ابتکار خاصی دانست... وی یکی از نوادر هنرمندان روزگار ما بود که هنرفروش نبود».
او از نیما خاطرات جالبی هم دارد. یکیاش هم این است که زمانی نیما تصمیم گرفته بود داستانی درباره حسنک، وزیر معروف محمود غزنوی بنویسد و نامش را «حسنک وزیر غزنه» بگذارد. شبی دوستان در خانه نیما جمع شده بودند. نیما بخشهایی از کتاب را میخواند و بعد به بیان نظراتش درباره حسنک و محمود غزنوی میپردازد. این نظرات با مخالفت یحیی ریحان مواجه میشود. ریحان حسابی پافشاری میکند و بنا میکند که لج نیما را دربیاورد. نفیسی مینویسد که ناگهان نیما کاردی از جیب خود درآورد و آن را به سینه یحیی ریحان نزدیک کرد و گفت: «قبول میکنی یا نه؟»
شرح ماجرای رابطه نفیسی با نیما و شعر نو به طور مفصل در کتاب «سعید نفیسی به هشت روایت» نوشته پیمان طالبی (انتشارات ققنوس) منتشر شده است.
@nima_yoooshij
«خشت و آینه» ابراهیم گلستان که رفت روی پرده، شمیم بهار یادداشتی نوشت در «اندیشه و هنر» به تاریخ بهمن 1344. به سیاق تقریبا همیشه، بیشتر تف و لعنت و اخ و پیف بود و هرازگاهی به اندازه یک نیمخط یا در حد یک «قید» تعریف. صدالبته که استاد بهار بود و حق هم داشت. اول بخش دوم این یادداشت آمده:
«خشت و آینه خوب اندیشیده شده است. و اینرا در تمامیتی که در طرح داستان فيلم هست میتوان دید. داستان فیلم از هم پاشیدن رابطهی – احتمالن سطحیی – یک مرد و زن است. مرد با يك مشكل روبرو میشود (یافتن بچهیی بیصاحب) و متزلزل میگردد و بالاخره یک راه گریز مییابد (سپردن بچه به پرورشگاه و – در چشم زن – فرار از زیر بار مسئولیت). و زن که از آغاز کوشیده بود از بچه پیوندی بوجود بیاورد سرانجام با این واقعیت روبرو میشود که مرد تکیهگاهی نیست.» (رسمالخط یادداشت عینا رعایت شده است)
این پاراگراف که ذکر شد، از موارد النادر کالمعدوم تعریف بهار از فیلم گلستان است. آن «قید» که بالاتر گفتم هم در نخستین جمله این پاراگراف مصداق پیدا میکند که «خوب اندیشیده شده است». «خوب اندیشیده شدن» در بیان آقای بهار، در ادامه پاراگراف معنا پیدا میکند و یکخطی – در این نسخه: یک پاراگرافیِ – داستان را میگوید. همین خط روایی که نسخه فستفودیاش را در امتداد پاراگراف میخوانیم، داستان فیلم را شکل میدهد و تمام. این میشود مصداقِ «خوب اندیشیده شدن».
این را – خاصه در سالروز «شاهی» – میگذارم کنار آن شامورتیبازیهایی که در فیلمنامههای امروزی سینمای ایران هست. یکجایی بهار در یادداشتش از تعبیر «سینمای ایران» استفاده میکند و بلافاصله یقه خواننده را میگیرد و میبرد توی پرانتز و بهش میگوید: «هنوز به معنای سینمایی که امید داریم روزی درینجا شکل بگیرد». عالی است این جمله. دستمان که از دامن آقای بهار کوتاه است اما بد نیست امروز از ایشان بپرسیم از 1344 تا 1404، بالاخره آن روز آمد که چیزی «درینجا شکل بگیرد»؟ خاصه وقتی که تهیهکنندههای امروزی به تاسی از مخاطبان سریالها، پایشان را گذاشتهاند روی خرخره فیلمنامهنویس که: «دِ یاالله یک کشتوکشتاری راه بنداز حیفِ نون!»
همینها و بیش از اینهاست که من «خشت و آینه»ی شاهی را میگذارم بغل دستِ «آرامش در حضور دیگرانِ» تازه درگذشته و – کی به کی است؟ - «گزارشِ» کیارستمی و هرچه فیلم ایرانی دیگر که نوعی آهستگی در آنها جاری است. فیلمهایی فاصله گرفته از دنیای فیلمفارسیهای بزن و بکش و برقص و غیره، که برخلاف نمونههای امروزی آن فیلمها، کسی در آنها تکه تکه نمیشود، به دختری در معصومانهترین شکل بازنماییاش تجاوز گروهی صورت نمیگیرد، جانی آدمکش نمیرود تراپی تا بتواند بیشتر آدم «پخ» کند و ... .
آن آهستگی، آن بازنمایی صورت معمول زندگی – با وصلها و هجرها و فراقها و ... – بذری بود که جماعتی در دهه چهل و پنجاه کاشتند تا سینمای ایران (که قرار بود روزی «درینجا» شکل بگیرد) بعدها پرورشش دهد و فیلمسازهایی بیایند که وجه Real زندگی ایرانی را بیاورند روی پرده. از حق نگذریم، بعضیها هم آوردند (چنان که اصغر فرهادی در «جدایی نادر از سیمین») اما زور فیلمفارسی این وسط بیشتر بود و بعد از چند دهه دوباره علم شد. در دام مخاطب افتادن است که این کار را با فیلمساز میکند.
به همه اینها اضافه کنید این نکته را که: خیلی از جوانها امروز دیگر با آثاری مثل همین فیلم «خشت و آینه» حوصلهشان سرمیرود! این جمله آخر باید مثل یک سیلی به صورت خواننده این متن بخورد. اگر دردتان نیامد، خودتان یک سیلی به خودتان بزنید.
🖋️ پیمان طالبی
@alafeayyam
طراح صحنه «شطرنج باد» که بود؟
تماماً مخصوص | شماره ۱۲
عنوان این برنامه، ادای احترامی است به نویسنده نامآشنای ادبیات داستانی معاصر، عباس معروفی.
با راجر فدرر، در موزه هنرهای معاصر
تماماً مخصوص شماره ۱۰
عنوان این برنامه، ادای احترامی است به نویسنده نامآشنای ادبیات داستانی معاصر، عباس معروفی...
روایت جنگ ایران، به کمک جورج اورول
تماماً مخصوص شماره نهم
قسمت نهم برنامه «تماماً مخصوص» با اجرای پیمان طالبی، نویسنده و روزنامهنگار ادبی، منتشر شد.
در این قسمت، چندین کتاب تازه، یک فراخوان ادبی ویژه همه دستبهقلمها و یک مستند را معرفی و مرور میکنیم.
عنوان این برنامه، ادای احترامی است به نویسنده نامآشنای ادبیات داستانی معاصر، عباس معروفی...
پی افکند از نظم کاخی بلند
درباره مرتضی کاخی که در بیخبری و در بحبوحه جنگ چشم از جهان فروبست
🖌پیمان طالبی | روزنامهنگار
🔹۱۰روز از تیرماه گذشته و هرمز همایونپور خبر داده که دکتر مرتضی کاخی؛ شاعر، ادیب و پژوهشگر حوزه ادبیات، مدتی پیش - دقیق اگر بخواهم بگویم در خردادماه – از دنیا رفته است. از این غمانگیزتر هم میشود؟
🔹چه کسی فکر میکرد آخر کار دکتر کاخی، اینطور شود که در سکوت خبری و در هیاهوی بمب، موشک و هراس عمومی، از دنیا برود؟
🔹کاخی درواقع صاحب یکی از ذوقهای سلیم در شعر فارسی بود. دانش ادبی او و احاطهاش بر گنجینه شعر فارسی از دواوین شاعران کهن گرفته تا دفاتر شاعران همروزگار، سبب شده بود در بهگزینی اشعار و شناخت شعر خوب از بد، یکی از سرآمدان یکقرن اخیر باشد.
🔹بسیاری از علاقهمندان شعر فارسی معاصر بهخصوص شاعرانی تازهکار که قدم در این راه گذاشتهاند، در نخستین گامها برای خواندن درست شعر معاصر، به کتاب ارجمند و بسیار مهم او «روشنتر از خاموشی» مراجعه کردهاند و تاکنون نیز میکنند.
🔹از میان گردآوریهای او، اینیکی بیش از دیگران درخشید و به کار شعر فارسی آمد. گزینش عالمانه او از شاعران معاصر، که با برخی از آنها نیز از نزدیک یار و همپیاله بود، سبب شد که «روشنتر از خاموشی» تا سالها کتاب بالینی خیلی از دلدادگان شعر معاصر فارسی باشد.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 بله
مراسم بزرگداشت استاد سعید نفیسی
و رونمایی از چاپ دوم
کتاب «سعید نفیسی به هشت روایت»
نوشته پیمان طالبی
با حضور و سخنرانی:
🔻دکتر نظامالدین زاهدی (سفیر جمهوری تاجیکستان در ایران)
🔻دکتر سعدخان (رئیس موسسه فرهنگی اکو)
🔻دکتر نادره نفیسی (مدیر گروه گویشهای ایرانی مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی)
🔻دکتر عباس خیرآبادی (محقق و پژوهشگر ایرانی)
🔻یارتا یاران (شاعر و پژوهشگر شعر پارسی)
🔻دکتر نورمحمد نورنیا (دانشمند افغانستانی)
🔻احمد شهریار (شاعر و مترجم پاکستانی)
🔻سامسعید نفیسی (نوه استاد سعید نفیسی و نماینده مرکز یادگارهای نفیسی)
با اجرای:
شاهمنصور شاهمیرزا
اجرای موسیقی:
گروه موسیقی کرالباند به رهبری آرش فلاحی
زمان: یکشنبه ۲۵ خرداد، ساعت ۱۵ الی ۱۶:۳۰
مکان: اقدسیه، خ موحد دانش، کوچه باقرالنمر، پلاک ۱۰، موسسه فرهنگی اکو
#سعید_نفیسی_به_هشت_روایت
@peymantalebi70
سعید نفیسی (متولد ۱۸ خرداد ۱۲۷۴) جزو نسل اول اساتید دانشگاه تهران بود. او از آغاز تأسیس دانشگاه تهران، استاد دانشکده حقوق بود و پس از آن استاد دانشکده ادبیات شد. نفیسی از اعضای پیوسته فرهنگستان ایران بود، و چندی در دانشگاههای کابل، دهلی، کلکته، قاهره و بیروت به آموزش پرداخت. تسلط نفیسی به تاریخ و ادبیات ایران باعث شده بود تا آثار تازه و پژوهشی پدید آورد و تعداد بسیاری از متنهای منثور و منظوم فارسی را منتشر کند و از گمنامی درآورد. نفیسی را معمار نثر جدید معاصر ایران نامیدهاند و این تبحر و چیرگی ناشی از تسلط کامل وی به زبانهای یونانی، لاتین، فرانسه، روسی، اردو، پشتو، عربی و فارسی بوده است.
پیمان طالبی، در کتاب «سعید نفیسی به هشت روایت»، زندگی این استاد برجسته را در قالب ۸ جستار از نظر گذرانده است و مسائلی چون رابطه نفیسی با دستگاه حکومت، وضعیت مالی و معیشتی زندگی او، رابطه استاد و همسرش، علاقه او به کتاب و ... را در قالب جستارهایی جذاب و خواندنی بررسی کرده است. کتاب «سعید نفیسی به هشت روایت» را انتشارات ققنوس در بهمنماه ۱۴۰۳ منتشر کرد، که با استقبال علاقهمندان فرهنگ، تاریخ و ادبیات معاصر ایران، در عرض چند ماه، حالا به چاپ دوم رسیده است.
طالبی در بخشی از مقدمه کتاب مینویسد:
«تلاش من در این کتاب بر آن بوده که تصویری ملموس و نزدیک از سعید نفیسی ارائه دهم. اراده من بر انتشار مدحنامه نبوده و نیست. هم از این روست که بزرگترین شبههها و اتهاماتی را که حول نام نفیسی وجود داشته بیکم و کاست در این کتاب نقل کردهام. در طرح این ادعا صرفاً نقلقول کرده و از بیان نظر شخصی خودم جداً امتناع کردهام، چرا که دوست داشتم خواننده – حتی آن شیفتهترین خواننده در نسبت با نفیسی – یک بار هم که شده ادعاهای مختلف را درباره او بشنود و از منبع دقیق آنها مطلع شود. در نهایت، خودِ خواننده است که قضاوت میکند کدامیک از این ادعاها درست و کدامیک پوچ و بیاساس است.
این کتاب زندگینامه به معنای مرسوم آن نیست و نویسندهاش عمداً نخواسته زندگینامه بنویسد. شاهد اصلی این مدعا پیکربندی کتاب و بر هم خوردن توالی زمانی در آن است. من معتقدم امروز باید درباره شخصیتهایی متعلق به دنیای قدیم، چون سعید نفیسی، کارهایی تازه در قوالب نو انجام داد که به ذائقه مخاطب نزدیکتر است. مخاطب امروز از زندگینامهها و یادنامههایی که سالها برای استادان فرهنگ و هنر ایران منتشر شده خسته شده و به کتابی بیادعاتر نیاز دارد که فارغ از آن اونیفرم اتوکشیده گالینگور بتواند آن استادان را دستیافتنی کند.»
چاپ دوم کتاب «سعید نفیسی به هشت روایت»، بهزودی کتابفروشیهای سراسر کشور عرضه خواهد شد و در دسترس علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
@qoqnoospub
پیشنهادهایی برای تابستان! | تماماً مخصوص شماره ۶ تقدیم به محمدعلی فروغی
شماره شش تماماً مخصوص؛ به پیشنهادهای خاص و جذاب برای تابستان گرمِ پیشرو میپردازد و به این بهانه، چندین کتاب با حال و هوای متفاوت معرفی میکند. در این قسمت، پیمان طالبی نویسنده و روزنامهنگار ادبی به عنوان مجری و سردبیر در شبکه کتاب، از سالگرد تاسیس فرهنگستان تا روایتهایی از پروست میگوید.
عنوان این برنامه، ادای احترامی است به نویسنده نامآشنای ادبیات داستانی معاصر، عباس معروفی...
تماماً مخصوص چهارم؛ ویژه نمایشگاه کتاب سی و ششم
چهارمین شماره از تماماً مخصوص، اپیزود ویژه سی و ششمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران منتشر شد. با چند پیشنهاد ویژه از چهرههای خاص برای خرید از این نمایشگاه...
پوشش ویژه نمایشگاه کتاب تهران در شبکه کتاب