9210
با ما باشید تا زندگی آرام را تجربه کنید کانال فرشتگان @fershteh111asman2 گروه پرسش وپاسخ https://t.me/+EaOf1SSiX4swZDVk کانال مشاوره خانواده @ravanshenasgoroh ارتباط با مدیرمشاور @Maghoouliamirali جواب ادمینها https://t.me/DASNEVEGHTHADMIN
اگر بتوانی دیگری را همانگونه که
هست بپذیری و عاشقش باشی،
عشق تو واقعی است.
همه ی رابطه ها تا آخر عمر ادامه پیدا نمی کنه :
_ بعضی رابطه ها فقط یک تجربه هستند و به ما درس های بزرگی می دهند.
_ بعضی رابطه ها به ما کمک میکنند تا بفهمیم دقیقا چی از رابطه می خوایم.
_ بعضی رابطه ها به ما یاد آور می شوند که ما نیاز داریم اول رابطه خوبی با خودمان داشته باشیم.
_ بعضی رابطه ها به ما یاد می دهند که به شناخت بهتری در مورد خودمان برسیم.
_ بعضی رابطهها به ما یاد میدهند که بیشتر مراقب خودمان باشیم.
عشق برمیگردد ، بعد از هزار گردش برمیگردد.
نگرانش نباش ، اگر آن را به کسی بدهی ، برمیگردد.
بالاخره از جایی برمیگردد ؛ ۱۰ هزار برابرش برمیگردد ، نگرانش نباش.
عشق برمیگردد حتی اگر تو برنگردی ، آنگاه فقط یک چیز است که نشان می دهد به تو داده خواهد شد یا نه.
اگر تو برنگشتی - دوباره بیاندیش - آیا عشق را داده بودی؟ یا اینکه فقط فریب داده بودی؟ آیا عشق را داده بودی یا فقط وانمود کرده بودی؟
اگر داده بودی ، برخواهد گشت.
آنچه می دهی ، برمیگردد.
شکارچی بزرگ آن است ،
که خود را شکار می کند.
همواره هشیارانه در صحرای زندگی ،
در پی شکار خود است.
به اوصافش می نگرد ،
به خواسته هایش می نگرد ،
به احساسات و عواطفش می نگرد ،
و در هر ماجرایی ،
چون عقابی تیز چنگ بر سرشان فرود آمده ، شکارشان کرده ،
و از روح و جانش بر می چیند.
سلوک سالکان ،
چون شکار شکارچیان است ،
منتها نه شکار دیگری که شکار خود.
او اینگونه طمع ، حسد، خودخواهی ، تکبر و منیّت را شکار کرده و از شرّشان خلاص میشود.
انسانی که به شناخت خويش نرسيده باشد، بی سواد حقيقی است،
هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...!
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زبالههای ديگر است،
بدان که هيچگاه چيزی را نياموختهای و هنوز رشد نکرده ای ...
بدترین نوع زندان،
زندانی است که
نه میله های آهنی دارد
نه دیوارهای بلند
نه دست بندهای فلزی
آن زندان، سلول خودمان و باورهایمان است.
نفرت
باعث ویرانی
روح و خنثی
شدن دعا
میشود.
هر وقت فکر میکنم که
من میتوانم و به کسی نیاز ندارم در نهایت بی ایمانی غوطه ور هستم
خــدایا یاریم کن
تو به خانه و خوراك احتياج داري،
به پول و پوشاك احتياج داري،
اما آنها نبايد هر چيز و همه چيز تو شوند.
بايد زمان و مكاني را به كاوش درون اختصاص دهي
اين همان چيزي است كه:
مراقبه ناميده مي شود،
با خويش نشستن، با خويش بودن
در اختيار دنياي درون قرار داشتن
اين در اختيار بودن، اين باز و پذيرا بودن، تو را نه به روي خويشتن خودت،
بلكه به روي خويشتن هستي مي گشايد.
تو تا زماني كه نداني زندگي چيست،
زندگي ات پوچ و بيهوده خواهد ماند و در بيهودگي به سر خواهي برد.
تو فقط بايد كمي هشيارتر و حساس تر شوي، تو با ديدن خويش، دوباره متولد مي شوي
پيوستن به خويش، تولد دوباره توست
تولد واقعي توست و در آن حال،
تو دوباره به دنيا می آيی.
#روشن_ضمیر_کیست؟
شخص روشن ضمیر کسی است که: انواع مختلف مراحلی را که تو از آن عبور میکنی، او گذرانده است.
او کاملا از تمام حالات ممکن انسانی آگاه است.
او تمام رنج هایی را که تو میکشی، کشیده است. و تمام امکانات هستی انسانی را زندگی کرده.
او پس از هزاران زندگی اینک رسیده است.
هیچ چیز برای او ناشناخته نیست.
پس هر گاه با شخص بیداری(روشن ضمیر) روبه رو شدی، او شروع میکند مانند یک کتاب تو را خواندن.
تمام زندگی نامه ی تو در سراسر وجودت نوشته شده. در بدنت، در ذهنت، در آگاهیت، در ناآگاهیت،
تمام زندگی نامه ی تو در دسترس است. و در یک لحظه قابل دسترسی است.
تو کاملا منعکس شده ای.
آنچه در پیش ماست ،
و آنچه در پس ما ،
در مقایسه با آنچه
در درون ماست
چیزی نیستند.
خودشناسی کن درونت را بجو به خدایت میرسی
خداوند افرادی را وارد زندگی شما میکند تا شما همانند معجزهای آنها را به سوی سرنوشت شان سوق دهید.
به نسبتی که شما آن را بالا بکشید، خودِ شما بالاتر می روید.
به نسبتی که نیازهای آنها را برطرف کنید، خداوند نیازهای شما را برطرف میکند.
خلاف این امر هم صادق است. اگر شما حاضر نیستید زمانی را به دیگران اختصاص دهید، دیگران هم زمانی را به شما اختصاص نمیدهند.
اگر شما تنها به تحقق رویای خود میاندیشید و حاضر نیستید دیگران را در مسیر رویاهایشان یاری کنید، در نقطهای گیر خواهید افتاد و جلوتر نخواهید رفت.
اگر میخواهید به حداکثر توانایی خود دست یابید، به دیگران کمک کنید که آنها نیز به حداکثر تواناییشان دست یابند.
این موضوع دقیقاً همانند یک بومرنگ عمل میکند. هنگامی که دست دیگران را میگیرید و بالا میکشید، عمل خیر شما به خودتان برمیگردد.
به همین علت وقتی کار خیر انجام میدهید مغز شما ده برابر بیشتر با ترشح دوپامین به شما پاداش میدهد و شما حس سرخوشی دارید.
فکر خاستگاه ترس است.
وقتی فکری نیست
چه چیز وجود دارد؟
آن را لمس کن...
«ناخودآگاه فقط از طریق آگاهی میتواند دگرگون شود.»
بخش بزرگی از زندگی ما در ناخودآگاهی میگذرد؛
واکنش نشان میدهیم، عصبانی میشویم، میترسیم، میخواهیم و تصمیم میگیریم، بیآنکه واقعاً ببینیم چه چیزی در درونمان اتفاق میافتد.
آگاهی یعنی همین دیدن.
نه جنگیدن با خودت،
نه سرکوب کردن،
نه تلاش برای تغییر فوری؛
فقط دیدنِ آنچه در تو میگذرد.
هرچه بیشتر آگاه شوی، چیزی که تا دیروز ناخودآگاه بود، کمکم وارد نور آگاهی میشود.
و چیزی که دیده شود، دیگر نمیتواند به همان شکل سابق، پنهانی تو را هدایت کند.
«ذهن پلی است میان ماده و آگاهی؛ میان بیرون و درون، میان زمخت و ظریف.»
ذهن میتواند جهانی بسازد که واقعی به نظر برسد؛
میتواند چیزی را که وجود ندارد، به تو نشان دهد و در همان حال، چیزی را که واقعاً هست از تو پنهان کند.
اما آگاهی یعنی دیدنِ همین ذهن؛
دیدنِ فکرها، بدون اینکه در آنها گم شوی.
وقتی فقط شاهد فکرها هستی، کمکم فاصلهای میان «تو» و «فکر» ایجاد میشود.
و شاید همین فاصله، آغاز رهایی باشد.
مردم در کوری و جهل خود چنان به اموال دنیوی و هواهای نفسانی خود میچسبند که تمام عمرشان را فدای اینها میکنند. آنان مانند کودکی هستند که سعی دارد قطرهای عسل را از روی لبه تیز چاقو بخورد، آن مقدار عسل به هیچ وجه اشتهای او را سیراب نمیکند، ولی با این کار لبهایش را زخمی خواهد کرد.
تو همواره با شهوات و خواسته های بی پایانت این خطر را میپذیری که خودت را زخمی کنی، ولی هیچ رضایتی از این زندگی حاصل نخواهد شد. شاید در اینجا و آنجا قطرهای عسل چشیده باشی، شیرین است ولی بسیار خطرناک است و ارضا کننده نیست.
هر لحظه این خطر هست که زبانت را زخمی کند. به مردمان سالخورده نگاه کن....
چیزی جز زخمها پیدا نمیکنی.
تمام وجودشان چیزی جز زخم نیست. جراحت و جراحت و جراحت. وقتی کسی میمیرد، هیچ گلی را در وجودش شکوفا نمیبینی، فقط زخمهای متعفن را میبینی.
اگر کسی واقعاً زندگی کرده باشد و توسط رویاها و خواستههای توهمی اش فریب نخورده باشد، هرچه پیرتر بشود، زیباتر میشود، و در وقت مرگ در عالیترین وضعیت خود قرار دارد
وقتی با پیرمرد یا پیر زنی برخورد میکنی که سالخوردگی او از تمام جوانیاش زیباتر است، آنگاه در برابر او تعظیم کن، او یک زندگی واقعی را زندگی کرده، یک زندگی درون محور که حول رشد درونی او سپری شده است.
و آگاه باش که اگر دیگر جوان نیستی و زشت شدهای، این فقط نشان میدهد که در جوانی از چاقوهای بسیاری عسل چیده ای، زخمی شدهای، اینک سالخوردگی یک رنج بزرگ میشود.
و مرگ بسیار به ندرت زیبا میشود.
زیرا مردم بسیار به ندرت زندگی واقعی دارند
اگر شخصی واقعاً زندگی را زندگی کرده باشد، آنگاه مرگ او نیز یک پدیده بسیار بزرگ و کاملاً زیبا خواهد بود.
بیشتر مردم گفت و گو نمی کنند
فقط نوبتی حرف می زنند.
کسی گوش نمی دهد ،
همه منتظرند تا دوباره خودشان سخن بگویند.
گوش دادن یک هنر است
و فقط در سکوت ممکن می شود.
تا زمانی که ذهن پُر از کلمات است ،
نه دیگری را می شنوی و نه حقیقت را.
ذهن خودت را نگاه کن:
آن یک میمون است ،
یک میمون بازیگوش.
برای ۳۰ دقیقه هرچه به ذهنت می آید
را روی کاغذی بنویس و
آن را به هر کسی که می خواهی نشان بده.
همه آن ها گواهی خواهند داد که تو یک دیوانه ای.
«پادشاهیِ درون و اشتباهِ هزاران ساله»
تمامِ ساختارهای معابد و نجاتدهندگانِ بیرونی بر پایهٔ یک اشتباهِ ساده شکل گرفتند: اشتباه بودنِ آدرس! بشر هزاران سال قدرت و حقیقت را در بیرونی از خود جستجو کرد و از درونِ خویش غافل ماند.
پادشاهیِ اقتدار و آزادی دقیقاً پشتِ چشمانِ خودِ شما قرار دارد. هیچ موجودی در روی زمین یا کیهان بینِ شما و سرچشمه نایستاده است. کوتاه ترین مسیر تا سرچشمه ، فاصلهای است که در سکوت و با نشستن در درونِ خود طی می کنید.
وقتی آدرسِ درست را پیدا کنید ، تمامِ جستجوهای بیرونی به پایان می رسند. شما نیازی به جنگیدن با باورهای قدیمی یا اثباتِ خود به دیگران ندارید. حضورِ آرامِ شما ، قوی ترین پاسخ به تمامِ سوالاتِ جهان است
شما خودِ معبد و خودِ سرچشمه اید ؛ درونِ خود به آرامش برسید. با هر نفس ، فرکانسِ اصیل و آزادِ خود را زندگی کنید.
اکنون زمان آن رسیده است که برخیزید...»
خشم احساسی است كه باعث میشود زبانتان سریعتر از فكرتان عمل كند. هنگام عصبانیت حرف نزنیم و تصمیم نگیریم.
Читать полностью…
روشن بین بودن درباره باورهای خود و دیگران ما را از شر دام هایی که در افکار خود ساخته ایم رها میکند.
Читать полностью…
از کنـــــترل کردن همه چیز دست بردار
زندگی جاری است و ذات آن تحول و دگرگونی است. هر چقدر در برابر زندگی جبهه بگیری ، بیشتر رنـــج
می بری.
هر موقع که بخواهی اوضاع و شرایط زندگی را کنــــترل کنی ، حالت اضـــطراب و فشار عصبی به تو دست می دهد که همین باعث تولید انرژی منفی می شود.
ناخودآگاه در واقع چیزی جدا از آگاهی نیست؛ بلکه درجهای پایینتر از آگاهی است. آگاهی و ناخودآگاهی مرزهای ثابت ندارند و دائماً تغییر میکنند. وقتی خشمگین، خوابآلود یا بیحس هستیم، ناخودآگاه بیشتر میشود و وقتی کاملاً هشیار و حاضر هستیم، آگاهی گسترش پیدا میکند.
برای مواجهه با ناخودآگاه، تمرکز کافی نیست؛ مراقبه لازم است. تمرکز مانند چراغقوهای است که فقط یک نقطه را روشن میکند و بقیه را در تاریکی میگذارد؛ اما مراقبه مانند شعلهای است که بدون محدود شدن به یک نقطه، همهچیز را روشن میکند.
مشاهده عمیق و بدون قضاوت است؛ یعنی دیدن آنچه درون ما اتفاق میافتد، بدون اینکه فوراً آن را خوب یا بد، درست یا غلط بدانیم.
شناختن خود، پیششرط تحول است. تا زمانی که نقابها، عادتها، سرکوبها و تصویر ساختگیای را که از خود ساختهایم نبینیم، تغییر واقعی امکانپذیر نیست.
تحول زمانی آغاز میشود که انسان بتواند با واقعیت خودش، بدون فریب و بدون نقاب، روبهرو شود. بنابراین بهجای اینکه پیشاپیش دربارهٔ چیزی تصمیم بگیریم که «ممکن است» یا «ممکن نیست»، باید آن را تجربه کنیم.
«تا زمانی که تجربه نکردهای، تصمیم نگیر.
تا زمانی که خودت ندانستهای، تصمیم نگیر.
هرگز از پیش تصمیم نگیر.»
فقط فکر کردن دربارهٔ آگاهی کافی نیست؛ باید آن را در تجربهٔ مستقیم خودمان کشف کنیم.
«ناخودآگاه فقط از طریق آگاهی میتواند دگرگون شود. دشوار است، اما راه دیگری وجود ندارد. روشهای بسیاری برای آگاه بودن وجود دارد، اما آگاهی ضروری است. میتوانی از روشهایی برای آگاه شدن استفاده کنی، اما در نهایت باید خودت آگاه باشی.
اگر کسی بپرسد آیا راهی برای از میان بردن تاریکی جز نور وجود دارد، هرچقدر هم دشوار باشد، پاسخ این است: تنها راه، آوردن نور است؛ زیرا تاریکی چیزی جز نبودِ نور نیست.
ناخودآگاهی نیز چیزی جز نبودِ آگاهی نیست.»
خودت باش...
همه دنیا به درک...
خودت باش...
بیخیال حرف مردم...
خودت باش...
مگهچند بار قراره زندگی کنی؟
خودت باش...
میگی مردم چیمیگن؟
همین مردم اگه پیروز بشی رفیقتن. اگه ببازی دشمنت. ارزششو ندارن...
خودت باش...
ده سال دیگهکدومشونو مگهقراره ببینی کهانقد برا حرفشون ارزش قائلی...
خودت باش...
سرمایه زندگی سرمایه خیلی مهمیه.اجازه نده حرف بقیه آشفتت کنه...
خودت باش...
خودت باش دوست من...
خودت باش...
انسان همیشه از خودش فرار می کند. خود را با کار ، روابط ، سرگرمی ، جاه طلبی یا حتی عبادت مشغول می کند تا مجبور نباشد با تنهایی درونش روبرو شود. اما هر چه بیشتر فرار کنی ، بیشتر گم می شوی. روزی باید بایستی ، سکوت کنی و به درونت نگاه کنی. شاید در ابتدا چیزی جز آشفتگی نبینی ، اما اگر صبور باشی و فقط شاهد بمانی ، آن آشفتگی نیز فرو می نشیند. درست همان گونه که گل ولایِ آب ، اگر دست از هم زدنش برداری ، خودبهخود ته نشین میشود. آنگاه برای نخستین بار، زلالیِ وجودت را خواهی دید؛ جایی که نه ترسی هست، نه تقلیدی، نه نیازی به تأیید دیگران. همان جا آغاز #آزادی_حقیقی است
Читать полностью…
وقتی آرام می نشینید
و خود را مشاهده می کنید ،
ممکن است چیزهای بسیاری به سطح آگاهی تان بیایند.
هیچ کاری با آنها نداشته باشید ؛
به آنها واکنش نشان ندهید.
همان طور که آمده اند ،
خودشان هم خواهند رفت.
تنها چیزی که اهمیت دارد،
ذهن آگاهی است ؛
آگاهیِ کامل از خود ،
یا دقیق تر بگوییم ،
آگاهیِ کامل از ذهن خویش.
بخشایش به طور طبیعی وقتی اتفاق میافتد
که تو دیگر نمی خواهی حس غلط «خود» را تقویت کنی ؛
یعنی ایگو را حفظ کنی...
درمراقبه باید چند مورد اساسی را به خاطر داشته باشید:
#نخست،
یک حالت آسوده ، بدون تقلا، کنترل یا تمرکز
#دوم،
گوش به زنگی، اینکه هرچه را که دردرونت می گذرد، شاهد باشی.
#سوم.،
نداشتن هرنوع قضاوت یا ارزشیابی درباره مراقبه، کافی است تماشاچی باشی.
جسم تغییر می کند،
ذهن تغییر می کند،
عواطف واحساسات تغییر می کند.
بجز شاهد، همان شاهد باقی بمان.
همچنان با تمرین شاهد بودن ،متوجه می شوی که ابرهای عواطف و افکارت آهسته آهسته از هم پراکنده شده و آسمان آبی وجودت رخ می نماید و تو حس میکنی که از ترکیب پیچیده، جسم-ذهن-قلب فراتر رفته ای.
یکبار که این حالت را تجربه کردی،
طعم مراقبه را چشیده ای.
مراقبه آرامش است .
مراقبه شادی. لذت است.
مراقبه، رضایت خاطر است.
مراقبه چیزی جز آفرینش شکافی بین تو و ذهن تو نیست.
انسانها حتی در بیداری نیز «در خوابِ عمیق» به سر میبرند.
شما ظاهراً بیدارید، اما در درونتان هزاران فکر و رویا در جریان است و هیچ آگاهی و حضوری در لحظه ندارید.
ذهنِ انسان همیشه یا در گذشته سیر میکند یا در آینده؛ و از آنجا که لحظهٔ «حال» هیچ فضایی برای جولان دادنِ افکار ندارد، ذهن هرگز نمیتواند در زمانِ حال حضور داشته باشد.
این غیبتِ مداوم در لحظهٔ اکنون، همان «خواب» یا «گناه» (به معنایِ ریشهایِ از دست دادن و غایب بودن) است.
تنها زمانی بیدار میشوید که بدون هیچ فکری، با تمام وجود در لحظهٔ اکنون حضور یابید
هماهنگی پنهان