9210
با ما باشید تا زندگی آرام را تجربه کنید کانال فرشتگان @fershteh111asman2 گروه پرسش وپاسخ https://t.me/+EaOf1SSiX4swZDVk کانال مشاوره خانواده @ravanshenasgoroh ارتباط با مدیرمشاور @Maghoouliamirali جواب ادمینها https://t.me/DASNEVEGHTHADMIN
انسان بالغ می داند که هر لحظه فرصتی تازه برای انتخاب است ؛
انتخابِ آگاهی به جای ناآگاهی ، عشق به جای ترس ،
و حضور به جای زندگی در حسرت گذشته یا نگرانی آینده…
دنیا دیدی و هر چه دیدی هیچ است
و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسرِ آفاق دویدی هیچ است
و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است
و كبير مي گويد:
به هيچ چيز به جز تجربه خودت گوش نده
تنها تجربه ي وجودين است كه مي تواند حقيقت را برايت آشكار كند.
کمال، خير، حقيقت، همگي بايد تجربه شوند و توسط خودت تجربه شوند
شايد بودا آن را تجربه كرده باشد، ولي تجربه ي او ربطي به تو ندارد:
تجربه ي او نمي تواند تجربه ي تو باشد.
مسيح شناخته است، ولي اين ربطي به تو ندارد: اين تجربه مال اوست و قابل انتقال نيست
من ديده ام، من شناخته ام و مايلم آن را با شما سهيم شوم. مي خواهم آن را به شما بدهم ، ولي اين ممكن نيست
نمي تواني با چشمان من نگاه كني و نمي تواني با قلب من احساس كني و هرچه را كه من بگويم، براي تو يك فقط نماد مي شود
تازماني كه گفتن من تو را تشنه تر نكند نه براي كلام بيشتر، بلكه براي تجربه كردن خودت
تا زماني كه خودت به دنبال تجربه كردن نروي، هرگز به وطن نخواهي رسيد
و وطن در دوردست ها نيست.
از عادت هوس و دخالت در کار دیگران دست بردارید.
با این عمل شما بیشتر به خودتان صدمه میزنید.
برای چه از کارها و رفتار دیگران ناراحت میشوید؟
کارهای آنها به شما ربطی ندارد.
در واقع هریک از ما با قضاوت هایمان به گونه ای مانع زندگی دیگران میشویم.
گاهی آنها را گناه کار میخوانیم
و گاهی جهنمی.
چرا از دست دیگران و رفتار هایشان اینقدر خسته میشوید؟
بگذارید اگر دلشان میخواهد خودشان از دست خودشان و رفتار هایشان خسته شوند.
و اگر نمی خواهند باز هم اختیار با خودشان است.
لطفا در کار و نحوه زندگی دیگران دخالت نکنید.
همه انرژی شما باید بر خودتان متمرکز شود.
محکوم کردن و قضاوت کردن دیگران فقط میتواند ناشی از
#فریبکاری_ذهنتان باشد.
شاید علتش آن است که نمیخواهید خودتان را محکوم کنید و از ایرادهای خودتان فرار میکنید
محکوم کردن دیگران نوعی کلک روانی است.
ما خودمان را در دیگران می بینیم.
یک دزد فکر میکند همه آدمها دزد هستند.
اگر انسان باور کند همه آدمهای دنیا بد هستند، آن وقت در مقام مقایسه احساس خوبی پیدا میکند.
ماغالبأ سعی میکنیم آنچه را در خودمان دوست نداریم در دیگران ببینیم.
لطفا از این کار دست بردارید.
البته در این بازی، بزرگ نمایی شرط اصلی است.
بزرگ کردن معایب دیگران لازم و ضروری است،
تا در مقام مقایسه آدم بهتری جلوه کنید و احساس شادی نمایید.
از قضاوت کردن دیگران دست بردارید این به شما کمکی نخواهد کرد انرژیتان را صرف
#مشاهده_خویشتن_کنید.
توجه به دیگران و رفتارهایشان نوعی اتلاف انرژی است.
انرژی شما به هدر میرود و کسی بخاطر آن از شما تشکر نمیکند
هیچکس از این که زیر ذره بین دیگری باشد خوشحال نمیشود.
همه میخواهند زندگی خصوصی خودشان را داشته باشند.
و شما چه حقی دارید که در کارشان دخالت کنید؟
بنابر این مثل گربه به همه جا سرک نکشید و از سوراخ کلید به زندگی مردم و رفتارهایشان نگاه نکنید
زندگی مردم مال خودشان است و زندگی شما هم مال خودتان است. آزادشان بگذارید و به زندگی خود و مشاهده وجود خودتان بپردازید.
بیشتر مردم گمان میکنند که با افزایش سن، خودبهخود عاقلتر میشوند؛ اما زمان فقط بدن را پیر میکند، نه آگاهی را. اگر همان الگوهای تکراریِ ترس، خشم، حسادت و وابستگی را سالها با خود حمل کنی، در حقیقت فقط یک کودک را سالخورده کردهای.
سنِ روانی از لحظهای رشد میکند که مشاهدهگرِ خودت میشوی. هر بار که به جای واکنشِ ناخودآگاه، با آگاهی پاسخ میدهی، هر بار که مسئولیت احساساتت را میپذیری و دیگری را مقصر نمیدانی، گامی به سوی بلوغ برمیداری. بلوغ یعنی آزادی از نیازِ همیشگی به تأیید دیگران.
انسانِ بالغ، از تنهایی نمیترسد؛ زیرا تنهایی را به خلوتی برای شناختِ خویش تبدیل میکند. او عشق میورزد، اما وابسته نمیشود؛ میبخشد، اما برای جبران، معامله نمیکند؛ و زندگی را همانگونه که هست میپذیرد، نه آنگونه که ذهن آرزو میکند.
وقتی آگاهی شکوفا شود، دیگر سنِ شناسنامه اهمیت چندانی ندارد. آنچه ارزش دارد، کیفیتِ حضورت در این لحظه است. ممکن است جوان باشی و حکیم زندگی کنی، یا پیر باشی و هنوز در رؤیاهای کودکی سرگردان.
«ذهن همیشه در جستوجوی دلیل است؛ اما قلب، بیدلیل عاشق میشود.
اگر برای پرستش دلیلی داشته باشی، آن دلیل روزی از میان خواهد رفت و پرستشت نیز همراه آن از بین میرود. عشق اصیل، بیعلت است؛ همانگونه که گل بیهیچ دلیلی شکوفه میدهد و رودخانه بیهیچ چشمداشتی جاری میشود.
وقتی انسان به سکوت درون خود دست مییابد، ناگهان احساس میکند که سراسر هستی مقدس است. دیگر نیازی نیست مکان خاصی را مقدس بداند یا زمانی ویژه را برای عبادت انتخاب کند. هر لحظه، معبد است و هر نفس، سرودی برای هستی.
پرستش یعنی زندگی کردن با چشمانی که شگفتی را میبینند و قلبی که سپاسگزار است. در چنین حالتی، حتی سادهترین کارها نیز رنگی از قداست به خود میگیرند؛ زیرا آنچه آنها را مقدس میکند، خودِ انسان است، نه عمل او.
هرگاه بتوانی بدون خواستن، بدون ترس و بدون انتظار، تنها از بودن در این جهان احساس سرور کنی، آنگاه وارد قلمرو پرستش شدهای.»
منبع: Osho, The Perfect Master, Vol. 1 – There is Communion
رستگاری از نگاه اوشو
انسان همواره در انتظار کسی بوده است که او را نجات دهد؛ پیامبری، منجیای یا قدرتی بیرون از خودش. اما حقیقت این است که هیچکس نمیتواند تو را نجات دهد. اگر رستگاری از بیرون ممکن بود، تاکنون همه نجات یافته بودند. رستگاری زمانی آغاز میشود که مسئولیت آگاهی خود را بپذیری.
تا وقتی در خوابِ ناآگاهی زندگی میکنی، احساس میکنی به نجاتدهندهای نیاز داری. اما درست همان لحظهای که چراغ آگاهی درونت روشن میشود، میبینی زندانی وجود نداشته است؛ تنها رؤیایی بوده که آن را واقعی پنداشتهای. نور آگاهی همان چیزی است که تاریکی را از میان میبرد؛ همانگونه که با روشن شدن چراغ، تاریکی نیازی به جنگیدن ندارد و خودبهخود ناپدید میشود.
به همین دلیل من نمیگویم به من ایمان بیاور یا از من پیروی کن. تنها چیزی که میتوانم به تو بیاموزم آگاهی است. آگاه باش؛ لحظهبهلحظه خودت، افکارت، احساساتت و واکنشهایت را ببین. همین دیدن، آغاز آزادی است. رستگاری هدیهای از بیرون نیست؛ شکوفاییِ آگاهیِ درون توست.
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
آوازهای🫀سنگ صبور
♦️مسیرموفقیترابا ما طیکنید♦️
بدنت ، تنها جسم نیست ؛ بدن تو ، میدانِ انرژی ست و هر درد ، فریادِ انرژیِ گیر افتاده ست.
انرژی درمانی ، هنرِ شنیدنِ این فریادهاست. هنرِ رها کردنِ انرژیهایِ راکد ، هنرِ جاری کردنِ نور.
زمانی که دستهایت را بر بدن میگذاری و با نیتِ خالص ، عشق می فرستی ، درد ، آرام آرام ، جایِ خود را به آرامش می دهد.
چاکراها باز می شوند ، هاله نور می گیرد و روح ، به خانه یِ اصلی باز می گردد.
انرژی درمانی ، نیازی به دارو ندارد ، نیازی به ابزار ندارد ، تنها چیزی که نیاز دارد ، قلبی باز و حضوری آگاه است.
بدنت را فراموش نکن ؛ روح را فراموش نکن و همینطور انرژی را ، که پلی ست میانِ آن دو.
سایت اسرار درون:
🆔
روزی 10 دقیقه خیال پردازی كنید!
پژوهشهای اخیر نشان می دهند دلیل آنكه افراد با استعداد و باهوش هنگام رویارویی با مسائل و مشكلات ، خود را نمیبازند و راهحلی برای آنها مییابند ، این است كه ذهن خود را محدود نكرده و رها می كنند.
نیمكره راست مغز انسان كه بخش حسی را در خود جای داده است ، در طول خیالپردازی تحرک می شود.
یكی از راههای تحریک خیال پردازی این است كه به یک جای بسته رفته و در آنجا به چیزهای خوب و خوشایند فكر كنید.
حتی اگر با این كارها مشكلات تان حل نشود ، احساس میكنید كه بسیار آرامتر شدهاید و ذهن تان بازتر شده است.
وقتی كه ذهن را فقط به مشكلات و مسائلی كه در آن مقطع شما را درگیر كردهاند، محدود نمی كنید و اجازه پرواز به آن میدهید ، راه حلهای خوبی برای مشكلات خود می یابید كه بكارگیری شان بسیار كارساز است.
سایت اسرار درون:
🆔
آن کسی که میخواهد مانند دیگران شود، آن کس که دنبال تقلید است، هنوز یک بچه است و بالغ نشده است.
آیا این نشانه بلوغ یک انسان نیست که به جای مانند دیگران بودن، بخواهد که مانند خودش باشد؟
و اگر کسی بخواهد مانند دیگری شود، آیا هرگز چنین خواهد شد؟
اگر من آن پیرمرد را یک پسر بچه بخوانم شما ممکن است بخندید، اما اگر در آن عمیق شوید نخواهید خندید، بلکه خواهید گریست
چون که آن ذهنیت بچگانه را حتی در خودتان هم خواهید یافت
آیا خود شما نمیخواهید مانند کس دیگری باشید؟
آیا این شهامت و بلوغ را در خود دارید که مانند خویشتن خویش باشید؟
خودتان را دوست داشته باشید و به خود و آنچه هستید عشق بورزید
اگر کسی بالغ باشد، مسئله پیروی از کسی دیگر بر نخواهد خواست
آیا به خاطر این ذهنیت بچگانه نیست که تقلید میکنید؟
و به یاد داشته باشید که:
انسانی که میخواهد پیروی و دنباله روی کند نه تنها نابالغ، بلکه کور هم هست.
زیرا از دیدن خویش و منحصر به فرد بودن خودش عاجر است.
انسان معمولاً در خواب زندگی میکند. راه رفتن، حرف زدن، فکر کردن و عمل کردن او بیشتر از روی عادتها و شرطیشدگیهاست. او فکر میکند آزاد است، اما بیشتر اوقات توسط گذشتهاش هدایت میشود.
ناآگاهی چیزی مستقل نیست؛ مانند تاریکی است. تاریکی وجود جداگانهای ندارد، فقط نبودِ نور است. ناهشیاری نیز نبودِ آگاهی است. وقتی نور آگاهی وارد شود، تاریکی ناپدید میشود.
فقط خداست که خطا نمیکند ، همه انسان ها گاهی خطا میکنند!
بیاییم به هم فرصت عذرخواهی بدهیم ...
شما برای یک سفر کوتاه اینجا هستید
نگران نباشید
عجله نکنید
و حتما گل های کنار مسیرتان را ببویید
و از زیبایی های مسیر لذت ببرید...
❤️💍❤️
🔰 ازدواج سنتی یا ازدواج مدرن
کدوم بهتره؟
هیچ کدام نمیتواند دلیل محکمی برای تضمین پایداری زندگی باشد؛ زیرا هر کدام دارای نقاط ضعف و نقاط قوت خاص خود هستند.
به طور مثال در ازدواج سنتی به علت عدم شناخت کافی، زوجین با مشکلات زیاد و تناقضاتی در زندگی روبه رو میشوند.
در صورتی که شاید این شناخت در ازدواج مدرن از قبل صورت گرفته باشد اما همین مسأله ممکن است باعث ایجاد توقع و مشکل در طرفین شود.
★ آنچه در امر ازدواج مهم است، میزان شناخت حاصل شده توسط طرفین و طی کردن صحیح مراحل ازدواج (آشنایی، نامزدی، عقد و عروسی) است.
پیچ ما در اینستاگرام 👇👇
رستگاری پاداشی نیست که پس از مرگ به تو داده شود.
رستگاری زمانی رخ می دهد که از خواب ذهن بیدار شوی.
همان لحظه که خودت را بدون قضاوت ، بدون ترس و
بدون همانندسازی با افکارت ببینی ، آزاد شده ای.
آزادی، مقصد نیست ؛ ماهیت واقعی توست که فقط فراموشش کرده ای.
جرأت كنيد راست و حقيقی باشيد.
جرأت كنيد زشت باشيد ...
خود را همان كه هستيد ، نشان بدهيد.
اين بزکِ تهوعانگيزِ دورویی و دوپهلویی را از چهرهی روح خود بزدایيد و با آب فراوان بشویید ...
هر چه میخواهيد ، باشيد ،
ولی برای خدا حقيقی باشيد.
كسانی كه دربارهی خدا جستجو میكنند،
در واقع، خدا را نمیجویند
بلكه بیشتر بیان میكنند كه:
نمیدانند عشق چیست.
كسی كه عشق را میشناسد
محبوب را نیز شناخته است.
عشق دیدار محبوب است
كسی كه جویای نور است،
فقط میگوید من نابینا هستم
و كسی كه خدا را میجوید، میگوید كه:
قلبش هنوز به روی عشق شكوفا نگشته است.
هرگز خدا را درخواست نكن
و در جستجویش مباش
اگر نمیتوانی خدا را ببینی،
این فقط نشان میدهد كه چشمی برای دیدن نداری
اگر صدای فلوتش را نمیشنوی
تنها نشان میدهد كه ناشنوا هستی
اگر او را لمس نمیكنی
نشان میدهد كه هیچ احساس نداری
خدا مشكل نیست، مشکل تو هستی:
او از هر پیدایی پیداتر است
خدا در دوردستها نیست
خدا "اینک و اینجاست"
آنچه هست در خدا است
پس چگونه میتواند مسئله باشد؟
خدا را نباید جستجو كرد
در كجا او را میجویی؟
او همه جا هست
تنها باید بیاموزی كه چگونه چشمانت را به روی عشق باز كنی
همین كه عشق به قلبت نفوذ كرد، خدا آنجاست
آن محبوب در هیجان و تپشهای عشق است.
پس خدا آن تنها كیمیای درونی است كه زندگی مادی تو را به زندگی الهی تبدیل میكند
بدون عشق هستی به نظر مادی میرسد.
بدون عشق خدا به نظر همان دنیای تاریک میآید
با عشق، جهان متحول و دگرگون میشود.
همان دنیای تاریک با عشق، الهی میگردد.
قلبی که با عشق میتپد،
فلوتی بر لبان خدا میشود
و ترانهای آفریده میشود،
و آن ترانه، دین است
به گذشتهات نگاه نکن تا سنِ روانیات را بفهمی؛ به واکنشهایت نگاه کن. آیا هنوز با یک انتقاد فرو میریزی؟ آیا یک تعریفِ ساده تو را به اوج میبرد؟ آیا شادیات به رفتار دیگران وابسته است؟ اگر چنین است، هنوز مرکزِ زندگیات در بیرون از تو قرار دارد.
بلوغ یعنی مرکزِ وجودت را در درون خودت پیدا کنی. آنگاه نه ستایش تو را مست میکند و نه سرزنش تو را میشکند. آرامشی در تو پدید میآید که از شرایط نمیآید؛ از شناختِ خویشتن سرچشمه میگیرد.
انسانِ نابالغ همیشه میخواهد دنیا تغییر کند تا او آرام شود؛ اما انسانِ بالغ، نخست خودش را میشناسد. او میداند که رنج، اغلب از واقعیت نیست، بلکه از مقاومتِ ذهن در برابر واقعیت زاده میشود. به همین دلیل، به جای جنگیدن با زندگی، یاد میگیرد با آن هماهنگ شود.
بلوغِ روانی مقصد نیست؛ سفری بیپایان از آگاهی است. هر روز که چیزی از نادانیِ خود را ببینی و از آن عبور کنی، دوباره متولد میشوی. انسانِ آگاه، هرگز ادعا نمیکند که کامل شده است؛ زیرا میداند رشد، تا آخرین نفس ادامه دارد.
ممکن است بدنت هفتاد ساله باشد، اما ذهن و روانت هنوز کودکی باشد که مدام تأیید میخواهد، میترسد و به دیگران میآویزد. و ممکن است کسی از نظر جسمی جوان باشد، اما از نظر آگاهی، پیر و پخته؛ زیرا زندگی را با چشمهای بیدار تجربه کرده است.
رشدِ واقعی با گذشتِ زمان اتفاق نمیافتد؛ با افزایشِ آگاهی رخ میدهد. سالها فقط بر سنِ بدن میافزایند، اما اگر هر روز چیزی از خودت را ببینی، از ترسهایت عبور کنی و مسئولیت زندگیات را بپذیری، آنگاه روانت نیز بالغ میشود.
از خودت بپرس: آیا هنوز دیگران را مسئول شادی و رنج خود میدانی؟ آیا هنوز برای پذیرفته شدن، نقاب بر چهره داری؟ اگر پاسخ مثبت است، شاید سنِ روانیات هنوز از سنِ شناسنامهایات بسیار کمتر باشد. بلوغ یعنی آزاد شدن از این وابستگیها و زندگی کردن از مرکز وجود خویش.
« چیزی نیست که آن را انجام بدهی؛ پرستش چیزی است که به آن تبدیل میشوی. پرستش یک عمل نیست، بلکه حالتی از بودن است. هیچ ارتباطی با کلماتی که در معبد، مسجد یا کلیسا بر زبان میآوری ندارد. پرستش، گفتوگویی خاموش با هستی است؛ هماهنگ شدن با کل، یکی شدن با جریان زندگی.
بیشتر مردم دعا میکنند چون چیزی میخواهند؛ اما آنچه از خواستن زاده شود، معامله است، نه پرستش. پرستش زمانی آغاز میشود که قلب، سرشار از سپاسگزاری باشد؛ سپاس برای نفس کشیدن، برای دیدن آسمان، برای آواز پرندگان، برای خودِ بودن.
انسانِ نیایشگر لازم نیست بیستوچهار ساعت ذکر بگوید. او در سکوت نیز در حال پرستش است. هنگام راه رفتن، غذا خوردن، کار کردن و حتی خوابیدن، کیفیتی از آگاهی و قدردانی در وجودش جاری است. این کیفیت است که زندگی را به عبادت تبدیل میکند، نه تکرار واژهها.»
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻🌹
/channel/addlist/Y-PzAbLCu3s0YTRk
☀امـروزاینطور سپاسگزاری کن
امروز خود را مظهر کاملی از آزادی و بلند پروازی می بینم که با هیچ چیز محدود نمی شود من نماینده خدای رحمان بر روی زمین هستم و باید خدایی کنم .
خداوندا سپاسگزارم.
🙏🏼🙏
عشق ورزيدن همان دينداری است.
عشق ورزيدن به هستی همان عبادت است.
تو بايد كيفيت عشق خود را توسعه دهی.
بايد آن را بيشتر و بيشتر منتشر نمايی؛
بی قيد و شرط ،
انگيزه ،
چشمداشت ،
سلطه جويي ،
منيت سازی .
وقتی عشق تو كاملا ناب شود ، به خدا می رسی.
هيچ چيزي بالاتر از آن نيست.
به نهايت كمال زندگی مي رسي.
عشق جوهر هستی است،
پس بگذار راه تو راه عشق باشد.
سایت اسرار درون:
🆔
نخست به سکوت برس ، آن وقت سخنانت نیرو و انرژی عظیمی را حمل می کنند ؛
آن وقت هر چه را که بگویی یا نگویی اهمیت خواهند داشت ؛ هر سخن تو یک شعر می شود.
ولی تو وسواس حرف زدن داری ، حرف زدنت یک برون ریزی ؛ یک پاکسازی و تمیز کردن است.
ولی چرا خودت را روی دیگران تمیز میکنی؟!
چرا تمام انرژیهای منفی را روی دیگران میریزی؟
درها را ببند و تا دلت میخواهد با خودت حرف بزن.
خوب خواهد بود زیرا در هر حال این همان کاری است که همیشه می کنی!
ولی وقتی با دیگران چنین می کنی ، متوجه نیستی که چه کار بی معنی ای انجام می دهی.
آنگاه رفته رفته ، هر چه آگاه تر شوی ، کلمات بیشتری ناپدید میشوند ، ابرها ناپدید می شوند.
وقتی آسمان درون ات بیابر شد ، وقتی چشمانات بدون کلام و خالی از افکار شد ، و دهانات پر از سکوت گشت ، آنوقت چشم داری ، گوش داری ، آنوقت حسهایت کاملاً خالی هستند ، ابزار نقلیه و ارتباط هستند.
آنگاه ارتباط دل با دل ممکن می گردد.
سایت اسرار درون:
🆔
بزرگترین مسئله انسان این است که او خواب است؛ اما خواب او خواب معمولی نیست. او با چشمان باز خواب است. او راه میرود، حرف میزند، کار میکند، فکر میکند؛ اما در درونش آگاهی واقعی حضور ندارد.
وقتی در خواب فیزیکی هستی، ذهن تو پر از رویاست. وقتی در خواب روحی هستی، ذهن تو پر از افکار، خواستهها، ترسها و خاطرات است. تو در میان این افکار زندگی میکنی و تصور میکنی بیداری.
انسان ناهشیار مانند یک ماشین عمل میکند:او از گذشته، شرطیشدگیها، جامعه و خاطراتش هدایت میشود. فکر میکند انتخاب میکند، اما بیشتر انتخابهایش واکنشهایی هستند که از گذشته آمدهاند.
اما انسان هشیار کسی است که:شروع میکند به دیدن. فقط نگاه کردن به بیرون کافی نیست؛ باید به درون خود نگاه کنی. باید ببینی چه فکری میآید، چه احساسی میآید، چه میلی حرکت میکند؛ بدون اینکه با آن یکی شوی.
لحظهای که بتوانی خشم را ببینی، دیگر خشم نیستی. لحظهای که بتوانی ترس را مشاهده کنی، دیگر فقط ترس نیستی؛ یک شاهد در درون تو بیدار شده است.
و انسان ناهشیار زندگی را با واکنش میگذراند؛ انسان هشیار پاسخ میدهد. واکنش از گذشته میآید، پاسخ از حضور میآید.
تمام تلاش مراقبه این نیست که چیزی به تو اضافه کند؛ بلکه این است که خواب را از بین ببرد. تو چیزی کم نداری، فقط باید بیدار شوی.
مردمانی هستند که به خودشان اجازه نمیدهند که مانند بقیه باشند!!
باید هرطور که شده با دیگران متفاوت باشند. این یک بیماری و روانپریشی است.
تو نمیتوانی متفاوت باشی.
ما دراساس همگی به یک منبع تعلق داریم. تمام تفاوتها سطحی هستند و در ظاهر چنین هستند.
البته تو پوستی متفاوت داری و من پوستم تفاوت دارد. یکی سفید پوست است و دیگری سیاه پوست. شکل بینی و رنگ چشمها و موها باهم تفاوت دارند.
ولی در عمق، هرچه عمیقتر بروی، ما بیشتر همانند همدیگر هستیم.
واژهی انگلیسی “خود” Self بسیار زیباست. معنی اصلی آن “همسان” Same است. خود یعنی همسان.
شما از کلماتِ “خودم”، “خودش” و “خودشان” استفاده میکنید. “خودم، خودت”: “من و تو” تفاوت دارند، ولی “خود” یکی است. واژهی خود یعنی یکسان.
“خود” نه مال من است و نه مال تو.
وقتی مال من باشد، “خودم” میشود؛ آنوقت چیزی به “خود” اضافه میشود.
وقتی “من” انداخته شود، فقط “خود” باقی میماند؛ وقتی “تو” انداخته شود، فقط “خود” باقی میماند.
وقتی بدن و ذهن و تمایزات سطحی دیگر وجود نداشته باشند، ما در عمق وجودمان یکی و همسان هستیم ـــ ما فقط “همان خود” The Self، هستیم:
همسان The Same
سعی نکن به هیچ وجه موجودی خاص باشی، زیرا تمام اینها بازیهای نفْسانی هستند و به ناکامی و نگرانی و ترس منتهی میشوند.
به چیزی که هنوز نیامده فکر نکن ،
و بارِ آنچه گذشته را هم بیش از حد به دوش نکش.
مثل آینه باش ؛
چیزها را همان طور که هستند ببین ،
بی اگر و بی بعدش چه.
ذهنی که ساده می بیند
و در حضور است ،
و مشاهده گری می کند ،
آرام می شود.
ذهنی که مدام می پرسد ،
فقط فکرهای بی پایان می سازد...
درک کردن ،
انرژی می خواهد.
آنها که هیچ درک درستی از زندگی ندارند ،
انرژی لازم را ندارند.
پیوسته حواس شان پرت است ،
در افکار و خیالات گوناگون غوطه ورند ،
پس همان اندک انرژی شان را نیز به راحتی
از دست می دهند.
یک سالک ،
حفظ انرژی را یاد گرفته است.
زیرا نیک می داند برای ورود به لایه های
آگاهی برتر به آن نیازمند است.
او با مراقبه ی مدام ، جذب انرژی می کند ،
و با سکوت همه جانبه آن را حفظ می نماید.
برای همین است که ؛
اهل قضاوت نیست ،
اهل تضاد نیست.
او اهل مشاهده است.
وابستگی یعنی از دست دادن آزادی. هر جا وابستگی هست، عشق نیست. عشق به تو بال میدهد؛ وابستگی از تو زندان میسازد. اگر بدون دیگری نتوانی شاد باشی، آنچه احساس میکنی عشق نیست، بلکه نیاز و وابستگی است.
وابستگی و احساس وابسته بودن نمیتوانند با عشق یا سرسپردگی واقعی همراه باشند. احساس وابستگی زمانی پدید میآید که کسی، بهگونهای پنهان، تو را از نظر روانی یا معنوی به بردگی بکشاند. اما عشق و سرسپردگی حقیقی، آزادی میآورند، نه اسارت.
تمام روابطی که بر پایه نیاز بنا شدهاند، دیر یا زود به زندان تبدیل میشوند. تنها زمانی عشق واقعی را میشناسی که بتوانی در تنهایی نیز شاد و کامل باشی؛ آنگاه رابطه، از وابستگی به مشارکت تبدیل میشود.