9210
با ما باشید تا زندگی آرام را تجربه کنید کانال فرشتگان @fershteh111asman2 گروه پرسش وپاسخ https://t.me/+EaOf1SSiX4swZDVk کانال مشاوره خانواده @ravanshenasgoroh ارتباط با مدیرمشاور @Maghoouliamirali جواب ادمینها https://t.me/DASNEVEGHTHADMIN
هر روانشناسی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی
/channel/addlist/NoI2fxLoVa02YTM0
♾♾♾♾♾♾♾♾♾♾
📚جامعترین جزوات ویژه قبولی در کنکور ارشد و دکتری روانشناسی
@Thesuccesstriangle
لحظه ای که خودت را می پذیری، زیبا می شوی
وقتی با بدن خودت شاد هستی، دیگران را نیز شاد می کنی.
بسیاری از مردم عاشقت خواهند شد
زیرا تو عاشق خودت هستی.
اما وقتی که از دست خودت عصبانی هستی، فکر می کنی که زشتی ،
فکر می کنی که نفرت انگیزی ،
یا هر حس بدی که به خودت داشته باشی، مردم را از تو دور خواهد کرد
این عقیده به آنها کمک نمی کند که عاشق تو بشوند.
آنها را دور نگه خواهد داشت.
حتی اگر آنها به تو نزدیک شوند
لحظه ای که ارتعاشت را حس کنند دور می شوند.
لازم نیست به دنبال کسی بروی ،
به دنبال کسی بودن تنها زمانی پدید می آید که ما عاشق خودمان نبوده ایم
وگرنه مردم می آیند
اگر تو عاشق خودت باشی برای آنها تقریبا غیر ممکن می شود که عاشق تو نشوند.
اگر ما بتوانیم فعالیت هایمان را از حالت اتوماتیک خارج کنیم،کل زندگی به مدیتیشن تبدیل می شود. آنگاه هر چیز کوچکی مانند دوش گرفتن، غذا خوردن، حرف زدن با دوست، تبدیل به مدیتیشن می شود. مدیتیشن یک کیفیت است، می توان آن را وارد هر چیزي کرد. مدیتیشن یک عمل خاص و مشخص نیست. مردم فکر می کنند مدیتیشن عملی خاص و مشخص است. وقتی که رو به شرق نشسته اید و مانتراهاي خاصی را تکرار می کنید، عود روشن می کنید، این کار و آن کار را در زمان خاص و به روش و رفتار خاصی انجام می دهید. مدیتیشن هیچ ربطی به این کارها ندارد. اینها روشهایی براي اتوماتیک شدن اند و مدیتیشن مخالف اتوماتیک شدن است.
پس اگر بتوانی بیدار و هوشیار بمانی، این مدیتیشن است. هر حرکتی کمک بسیاري خواهد بود.
کسی که زندگی اش نیست
نمیتواند در آن زندگی داشته باشد.
و کسی که نمیتواند خدا را در هر ذره ببیند،
نمیتواند او را در هیچ جا بیابد.
عشق واقعی آن نیست که دیگری را مطابق خواستهها و تصویر ذهنی خودمان تغییر دهیم؛ عشق یعنی آنقدر آزادی و امنیت به او بدهیم که بتواند خودش را کشف کند، راه خودش را برود و تبدیل به انسانی شود که واقعاً هست، نه کسی که ما میخواستیم باشد.
Читать полностью…
اگر همیشه از کودک محافظت کنی، در واقع مانع رشد او میشوی. زندگی با خطر، اشتباه و تجربه همراه است و کودک باید فرصت داشته باشد خودش تجربه کند.
اگر هر بار زمین خوردن او را متوقف کنی، چگونه راه رفتن را خواهد آموخت؟
به او اجازه بده اشتباه کند؛ اجازه بده گاهی «نه» بگوید، مخالفت کند و حتی تصمیمهایی بگیرد که تو آنها را درست نمیدانی.
«نه» گفتن هم بخشی از رشد است.
اگر کودکی همیشه مطیع باشد، ممکن است فقط یاد گرفته باشد چگونه دیگران را راضی نگه دارد. اما انسان آگاه کسی نیست که همیشه اطاعت کند؛ کسی است که بتواند خودش ببیند، فکر کند و انتخاب کند.
تو نمیتوانی زندگی کودک را به جای او زندگی کنی. فقط میتوانی فضایی فراهم کنی که در آن بتواند خودش را کشف کند.
عشق واقعی یعنی کمک کنی دیگری خودش باشد؛ نه اینکه او را به چیزی که تو میخواهی تبدیل کنی.
مردم در کوری و جهل خود چنان به اموال دنیوی و هواهای نفسانی خود میچسبند که تمام عمرشان را فدای اینها میکنند. آنان مانند کودکی هستند که سعی دارد قطرهای عسل را از روی لبه تیز چاقو بخورد، آن مقدار عسل به هیچ وجه اشتهای او را سیراب نمیکند، ولی با این کار لبهایش را زخمی خواهد کرد.
تو همواره با شهوات و خواسته های بی پایانت این خطر را میپذیری که خودت را زخمی کنی، ولی هیچ رضایتی از این زندگی حاصل نخواهد شد. شاید در اینجا و آنجا قطرهای عسل چشیده باشی، شیرین است ولی بسیار خطرناک است و ارضا کننده نیست.
هر لحظه این خطر هست که زبانت را زخمی کند. به مردمان سالخورده نگاه کن....
چیزی جز زخمها پیدا نمیکنی.
تمام وجودشان چیزی جز زخم نیست. جراحت و جراحت و جراحت. وقتی کسی میمیرد، هیچ گلی را در وجودش شکوفا نمیبینی، فقط زخمهای متعفن را میبینی.
اگر کسی واقعاً زندگی کرده باشد و توسط رویاها و خواستههای توهمی اش فریب نخورده باشد، هرچه پیرتر بشود، زیباتر میشود، و در وقت مرگ در عالیترین وضعیت خود قرار دارد
وقتی با پیرمرد یا پیر زنی برخورد میکنی که سالخوردگی او از تمام جوانیاش زیباتر است، آنگاه در برابر او تعظیم کن، او یک زندگی واقعی را زندگی کرده، یک زندگی درون محور که حول رشد درونی او سپری شده است.
و آگاه باش که اگر دیگر جوان نیستی و زشت شدهای، این فقط نشان میدهد که در جوانی از چاقوهای بسیاری عسل چیده ای، زخمی شدهای، اینک سالخوردگی یک رنج بزرگ میشود.
و مرگ بسیار به ندرت زیبا میشود.
زیرا مردم بسیار به ندرت زندگی واقعی دارند
اگر شخصی واقعاً زندگی را زندگی کرده باشد، آنگاه مرگ او نیز یک پدیده بسیار بزرگ و کاملاً زیبا خواهد بود.
بیشتر مردم گفت و گو نمی کنند
فقط نوبتی حرف می زنند.
کسی گوش نمی دهد ،
همه منتظرند تا دوباره خودشان سخن بگویند.
گوش دادن یک هنر است
و فقط در سکوت ممکن می شود.
تا زمانی که ذهن پُر از کلمات است ،
نه دیگری را می شنوی و نه حقیقت را.
ذهن خودت را نگاه کن:
آن یک میمون است ،
یک میمون بازیگوش.
برای ۳۰ دقیقه هرچه به ذهنت می آید
را روی کاغذی بنویس و
آن را به هر کسی که می خواهی نشان بده.
همه آن ها گواهی خواهند داد که تو یک دیوانه ای.
«پادشاهیِ درون و اشتباهِ هزاران ساله»
تمامِ ساختارهای معابد و نجاتدهندگانِ بیرونی بر پایهٔ یک اشتباهِ ساده شکل گرفتند: اشتباه بودنِ آدرس! بشر هزاران سال قدرت و حقیقت را در بیرونی از خود جستجو کرد و از درونِ خویش غافل ماند.
پادشاهیِ اقتدار و آزادی دقیقاً پشتِ چشمانِ خودِ شما قرار دارد. هیچ موجودی در روی زمین یا کیهان بینِ شما و سرچشمه نایستاده است. کوتاه ترین مسیر تا سرچشمه ، فاصلهای است که در سکوت و با نشستن در درونِ خود طی می کنید.
وقتی آدرسِ درست را پیدا کنید ، تمامِ جستجوهای بیرونی به پایان می رسند. شما نیازی به جنگیدن با باورهای قدیمی یا اثباتِ خود به دیگران ندارید. حضورِ آرامِ شما ، قوی ترین پاسخ به تمامِ سوالاتِ جهان است
شما خودِ معبد و خودِ سرچشمه اید ؛ درونِ خود به آرامش برسید. با هر نفس ، فرکانسِ اصیل و آزادِ خود را زندگی کنید.
اکنون زمان آن رسیده است که برخیزید...»
خشم احساسی است كه باعث میشود زبانتان سریعتر از فكرتان عمل كند. هنگام عصبانیت حرف نزنیم و تصمیم نگیریم.
Читать полностью…
روشن بین بودن درباره باورهای خود و دیگران ما را از شر دام هایی که در افکار خود ساخته ایم رها میکند.
Читать полностью…
از کنـــــترل کردن همه چیز دست بردار
زندگی جاری است و ذات آن تحول و دگرگونی است. هر چقدر در برابر زندگی جبهه بگیری ، بیشتر رنـــج
می بری.
هر موقع که بخواهی اوضاع و شرایط زندگی را کنــــترل کنی ، حالت اضـــطراب و فشار عصبی به تو دست می دهد که همین باعث تولید انرژی منفی می شود.
ناخودآگاه در واقع چیزی جدا از آگاهی نیست؛ بلکه درجهای پایینتر از آگاهی است. آگاهی و ناخودآگاهی مرزهای ثابت ندارند و دائماً تغییر میکنند. وقتی خشمگین، خوابآلود یا بیحس هستیم، ناخودآگاه بیشتر میشود و وقتی کاملاً هشیار و حاضر هستیم، آگاهی گسترش پیدا میکند.
برای مواجهه با ناخودآگاه، تمرکز کافی نیست؛ مراقبه لازم است. تمرکز مانند چراغقوهای است که فقط یک نقطه را روشن میکند و بقیه را در تاریکی میگذارد؛ اما مراقبه مانند شعلهای است که بدون محدود شدن به یک نقطه، همهچیز را روشن میکند.
مشاهده عمیق و بدون قضاوت است؛ یعنی دیدن آنچه درون ما اتفاق میافتد، بدون اینکه فوراً آن را خوب یا بد، درست یا غلط بدانیم.
شناختن خود، پیششرط تحول است. تا زمانی که نقابها، عادتها، سرکوبها و تصویر ساختگیای را که از خود ساختهایم نبینیم، تغییر واقعی امکانپذیر نیست.
تحول زمانی آغاز میشود که انسان بتواند با واقعیت خودش، بدون فریب و بدون نقاب، روبهرو شود. بنابراین بهجای اینکه پیشاپیش دربارهٔ چیزی تصمیم بگیریم که «ممکن است» یا «ممکن نیست»، باید آن را تجربه کنیم.
«تا زمانی که تجربه نکردهای، تصمیم نگیر.
تا زمانی که خودت ندانستهای، تصمیم نگیر.
هرگز از پیش تصمیم نگیر.»
فقط فکر کردن دربارهٔ آگاهی کافی نیست؛ باید آن را در تجربهٔ مستقیم خودمان کشف کنیم.
«ناخودآگاه فقط از طریق آگاهی میتواند دگرگون شود. دشوار است، اما راه دیگری وجود ندارد. روشهای بسیاری برای آگاه بودن وجود دارد، اما آگاهی ضروری است. میتوانی از روشهایی برای آگاه شدن استفاده کنی، اما در نهایت باید خودت آگاه باشی.
اگر کسی بپرسد آیا راهی برای از میان بردن تاریکی جز نور وجود دارد، هرچقدر هم دشوار باشد، پاسخ این است: تنها راه، آوردن نور است؛ زیرا تاریکی چیزی جز نبودِ نور نیست.
ناخودآگاهی نیز چیزی جز نبودِ آگاهی نیست.»
مرگ نقطه مقابل زندگی نیست.
زندگی هیچ نقطه مقابلی ندارد.
نقطه مقابل مرگ ، تولد است.
زندگی ، جاودانه است
اگر یک نفر مطلبی به قصد #آزار یا #توهین به شما گفت به جای پیمودن مسیر ناآگاهانه ی واکنش منفی و انجام اقدامات خالی از وقار مثل حمله و دفاع و پس کشیدن، تنها بگذارید سخنان آن شخص از میان شما عبور کند.
مانند آن کسی که وجود ندارد تا آسیب ببیند این #بخشایش است و به این ترتیب شما آسیب ناپذیر میشوید.
اگر بخواهید میتوانید به آن فرد بگویید که رفتارش درست نیست اما این سخن، از آشفتگی درون شما برنمی خیزد شما آن اقیانوسی هستید که در عمق آرام است.
وقتی که میرنجید با خود میگویید که من هیچ نقطه ی مشترکی با این فرد ندارم اما به ورای شکل ظاهر بروید. به این بیندیشید که سالهای بعد هر دوی شما به جسدهای پوسیده تبدیل میشوید سپس به توده ای خاک و پس از آن به هیچ.... این درک تامل برانگیز انسان را #فروتن میکند و بخشایش را آسان.
شایسته است که خود را همانطور که هستیم، بشناسیم.
چونکه بدون پذیرفتن واقعیت خود،
تغییر واقعی در ما نمیتواند وجود داشته باشد.
همچنانکه برای سلامت جسمانی،
لازم است که بیماری شناخته شود،
بطور مشابه، برای سلامت معنوی،
شناخت بیماری درونی، لازم است.
پوشاندن بیماری، به نفع بیمار نیست .
بلکه به نفع خودِ بیماری است.
تشخیص بیماری، برای معالجه اجتناب ناپذیر است و کسانی که میخواهند از تشخیص بیماری فرار کنند، از معالجه هم دور میمانند.
من این تواناییِ دیدنِ خود در زشتی، برهنگی و حیوانیت را اولین پلۀ نردبانِ میدانم.
تنها کسی که قادر است زشتی خود را ببیند،
قادر خواهد بود به خودش زیبایی ببخشد.
بدون اولین توانایی، دومی متولد نمیشود.
و کسی که زشتی خودش را میپوشاند و سرگرمِ فراموشیِ آن میشود،
و یا کسی که فقط به دنبال دیدن معایب دیگران است و از خود غافل میشود.
تا ابد زشت میماند.
اما ما واقعیتِ خویشتن را به خاطر زشت بودنش انکار میکنیم و شروع به پرورش دادنِ یک شخصیتِ کاذب و خیالی میکنیم.
این تمایل و آرزو برای زیبایی، کاملاً درست است.
اما مسیر آن، درست نیست.
زشتیِ خود نمیتواند با قرار دادن ماسکهای زیبا،
و یا به دنبال ایرادهای دیگران بودن حذف شود.
بلکه برعکس، به خاطر ماسکها،
آن به زشت تر شدن و بدقواره تر شدن، ادامه میدهد.
آنگاه به آهستگی، شناخت خود حتی از خودمان هم ناپدید میشود.
و ما صرفاً با ماسکهای کاذب آشنا میمانیم و هویت میگیریم.
آنگاه اگر ماسک از دست برود، تشخیص دادن خود، غیرممکن میشود.
و انسان در سردرگمی و رنج غوطه ور میشود.
زیرا هیچ بالاتر از .
وظیفهی تو این نیست که زندگی دیگری را به جای او زندگی کنی یا او را به چیزی که فکر میکنی «بهتر» است تبدیل کنی؛ فقط میتوانی کنارش باشی، آگاهی و آزادی به او بدهی و اجازه دهی خودش مسیر منحصربهفرد زندگیاش را کشف کند.
Читать полностью…
ما خیلی زود به کودکان برچسب میزنیم: «این خوب است، آن بد است.» اما خوب و بد اغلب چیزی جز قضاوتهای ما نیستند.
کودکی که امروز سرکش به نظر میرسد، شاید فردا انسانی مستقل و خلاق باشد. و کودکی که امروز کاملاً مطیع است، شاید فقط یاد گرفته باشد خواستههای خودش را سرکوب کند.
زندگی یکپارچه است؛ نمیتوانی فقط بخشهایی را که دوست داری نگه داری و بقیه را حذف کنی. انسان هم مجموعهای از تضادهاست: سکوت و شور، «بله» و «نه»، آرامش و طغیان.
به جای اینکه کودک را تقسیم کنی و بگویی «این بخش خوب است و آن بخش بد»، به او کمک کن تمامیت خودش را بشناسد.
اگر به کودک آزادی بدهی، اگر او را همانگونه که هست بپذیری و به جای اطاعت، آگاهی را به او بیاموزی، شاید بتواند انسانی شود که واقعاً خودش است؛ نه تصویری که دیگران از او ساختهاند.
عشق یعنی همین:
کمک کنی دیگری خودش باشد.
اگر بتوانی دیگری را همانگونه که
هست بپذیری و عاشقش باشی،
عشق تو واقعی است.
همه ی رابطه ها تا آخر عمر ادامه پیدا نمی کنه :
_ بعضی رابطه ها فقط یک تجربه هستند و به ما درس های بزرگی می دهند.
_ بعضی رابطه ها به ما کمک میکنند تا بفهمیم دقیقا چی از رابطه می خوایم.
_ بعضی رابطه ها به ما یاد آور می شوند که ما نیاز داریم اول رابطه خوبی با خودمان داشته باشیم.
_ بعضی رابطه ها به ما یاد می دهند که به شناخت بهتری در مورد خودمان برسیم.
_ بعضی رابطهها به ما یاد میدهند که بیشتر مراقب خودمان باشیم.
عشق برمیگردد ، بعد از هزار گردش برمیگردد.
نگرانش نباش ، اگر آن را به کسی بدهی ، برمیگردد.
بالاخره از جایی برمیگردد ؛ ۱۰ هزار برابرش برمیگردد ، نگرانش نباش.
عشق برمیگردد حتی اگر تو برنگردی ، آنگاه فقط یک چیز است که نشان می دهد به تو داده خواهد شد یا نه.
اگر تو برنگشتی - دوباره بیاندیش - آیا عشق را داده بودی؟ یا اینکه فقط فریب داده بودی؟ آیا عشق را داده بودی یا فقط وانمود کرده بودی؟
اگر داده بودی ، برخواهد گشت.
آنچه می دهی ، برمیگردد.
شکارچی بزرگ آن است ،
که خود را شکار می کند.
همواره هشیارانه در صحرای زندگی ،
در پی شکار خود است.
به اوصافش می نگرد ،
به خواسته هایش می نگرد ،
به احساسات و عواطفش می نگرد ،
و در هر ماجرایی ،
چون عقابی تیز چنگ بر سرشان فرود آمده ، شکارشان کرده ،
و از روح و جانش بر می چیند.
سلوک سالکان ،
چون شکار شکارچیان است ،
منتها نه شکار دیگری که شکار خود.
او اینگونه طمع ، حسد، خودخواهی ، تکبر و منیّت را شکار کرده و از شرّشان خلاص میشود.
انسانی که به شناخت خويش نرسيده باشد، بی سواد حقيقی است،
هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...!
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زبالههای ديگر است،
بدان که هيچگاه چيزی را نياموختهای و هنوز رشد نکرده ای ...
بدترین نوع زندان،
زندانی است که
نه میله های آهنی دارد
نه دیوارهای بلند
نه دست بندهای فلزی
آن زندان، سلول خودمان و باورهایمان است.
نفرت
باعث ویرانی
روح و خنثی
شدن دعا
میشود.
هر وقت فکر میکنم که
من میتوانم و به کسی نیاز ندارم در نهایت بی ایمانی غوطه ور هستم
خــدایا یاریم کن
تو به خانه و خوراك احتياج داري،
به پول و پوشاك احتياج داري،
اما آنها نبايد هر چيز و همه چيز تو شوند.
بايد زمان و مكاني را به كاوش درون اختصاص دهي
اين همان چيزي است كه:
مراقبه ناميده مي شود،
با خويش نشستن، با خويش بودن
در اختيار دنياي درون قرار داشتن
اين در اختيار بودن، اين باز و پذيرا بودن، تو را نه به روي خويشتن خودت،
بلكه به روي خويشتن هستي مي گشايد.
تو تا زماني كه نداني زندگي چيست،
زندگي ات پوچ و بيهوده خواهد ماند و در بيهودگي به سر خواهي برد.
تو فقط بايد كمي هشيارتر و حساس تر شوي، تو با ديدن خويش، دوباره متولد مي شوي
پيوستن به خويش، تولد دوباره توست
تولد واقعي توست و در آن حال،
تو دوباره به دنيا می آيی.
#روشن_ضمیر_کیست؟
شخص روشن ضمیر کسی است که: انواع مختلف مراحلی را که تو از آن عبور میکنی، او گذرانده است.
او کاملا از تمام حالات ممکن انسانی آگاه است.
او تمام رنج هایی را که تو میکشی، کشیده است. و تمام امکانات هستی انسانی را زندگی کرده.
او پس از هزاران زندگی اینک رسیده است.
هیچ چیز برای او ناشناخته نیست.
پس هر گاه با شخص بیداری(روشن ضمیر) روبه رو شدی، او شروع میکند مانند یک کتاب تو را خواندن.
تمام زندگی نامه ی تو در سراسر وجودت نوشته شده. در بدنت، در ذهنت، در آگاهیت، در ناآگاهیت،
تمام زندگی نامه ی تو در دسترس است. و در یک لحظه قابل دسترسی است.
تو کاملا منعکس شده ای.