139
سلام .این کانال متفاوط ترین کانال خواهد بود و هست.فقط و فقط نزدیک ترین دوستاتون رو وارد کانال کنید.. ارتباط با ادمین @J_donyazad https://t.me/joinchat/AAAAAEA83g6RHkGx95GGag
دکتر گفت: «چهاش هست؟»
گفتم: «توی سرش بازار مسگرهاست،
توی دلش رخت میشورند،
توی پاهاش سیم میکشند.»
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
@plutto
حیف بودیم عزیزم؛
تلاشگر بودیم، شجاع جسور، پر از رویا، امیدوار ...
و جوانی ما مفت چنگ اینها شد ...
@plutto
تصور کنید یه نفر مثلا به خاطر بیماری تو شلوارش خرابکاری کرده و نیازمند تمیز شدن و شلوار تمیزه و شما به جای کمک بهش، عامدانه تو شلوار خودتون خرابکاری کنید. چرا؟ چون میخواین حالش را درک کنید. منطق روزه گرفتن یه چیزی تو این مایههاست.
@plutto
فردی نزد ملا رفت و شکایت کرد که خانهاش بسیار کوچک است و جای کافی برای زندگی او و خانوادهاش ندارد. ملا گفت: “یک بز بخر و آن را داخل خانهات بیاور.”
مرد تعجب کرد اما حرف ملا را گوش کرد و بز را به خانه برد.
چند روز بعد دوباره نزد ملا آمد و با ناراحتی بیشتری گفت: “حالا اوضاع بدتر شده! خانه خیلی شلوغ و کثیف شده.”
ملا گفت: “بز را از خانه بیرون کن.”
مرد بز را بیرون کرد و پس از آن نزد ملا برگشت و گفت: “حالا خانهام خیلی بهتر شده! فضای بیشتری حس میکنم.”
براتون گوگل پلی رو رفع فیلتر کردن.
@plutto
مردم وقتی یک هندوانه رابه خانه میآورند،باکارد زدن و دیدن سفیدی آن،اولین کاری که میکنند،دور انداختن هندوانه سفید است
میخوام یک راهکار جالب به شما آموزش بدم که تا حالا نمیدونستیداگر هندوانه راباکارد تکه کردید و دیدید سفید است،آنرا دور نیندازی،تکه جداشده ازهندوانه رابه همان طریق که جدا کرده اید،سر جای خود قرار دهید.سپس یک عددپلاستیک بزرگ بهتراست سفره یکبارمصرف باشدرابه میزانی که بتوان کل هندوانه رادرآن پیچید، تهیه فرمایید.هندوانه رابصورت کامل درپلاستیک یاسفره یکبار مصرف بپیچید.برای مدت ۲۴ ساعت درجای گرم مثل حیاط نگهدارید،بعدار۲۴ساعت هندوانه رابیاورید ودرسینی بزرگی بگذاریدودوباره باکاردتکه کنید.خواهید دید که هندوانه شمادرکمال ناباوری، همچنان سفید است. حالا در این مرحله آنرا دور بیندازید.واقعا فکرکردین هندونه دوباره قرمز میشه؟رأی دادن به امیداینکه کسی بهتر ازرؤسای جمهور قبلی سر کار بیاد و اوضاع عوض بشه، همینقدر بی نتیجه است.
@plutto
https://www.instagram.com/p/Cxr0hNYMs8_/?igshid=MzRlODBiNWFlZA==
Читать полностью…
چه جوانانی! اسماعیل، میبینی؟ چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشردهاند
و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را میبینی؟
چه پاهای لطیفی دارند!
جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل!
...
من امید به روزهای بهتری دارم
قسم به چشمهای سُرخت
که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تومردی، خواهد تابید
وقتی که تو را تشییع کردند، من در زیر خاک سفر میکردم
بهار بر سر قبر تو خواهد آمد، حتی اگر من نتوانستم سر قبر تو بیایم
امید به روزهای بهتری دارم
وطن را تو یافتی اسماعیل
وطن خاکی است که تو را در بر گرفته است
من امیدهایم را از این سوی زمین به آن سویش بردم
و نیز به اعماق زمین
هرکسی باید سهم خود را بپردازد
من نیز چنین کردم
تا از زبان، وطنی برای دربدریهایم بسازم
حاسدان فرومایه خار در پایم کردند
اما کسی که به دست خود دشنه در قلب خود کرده است،
از خار و خاشاک چه باک دارد؟
#رضا_براهنی
#کیان_پیرفلک
@plutto
هرگز پادشاه نخواهم بود
نمیخواهم باشم!
لیکن،خُفتن تو بر کفِ دَستانم
چون _مُرواریدی غَلتان_
مَرا به این رویا میبرد
که پادشاه روسَم،
یا انوشیروانِ ایران
#نزار_قبانی
@plutto
بدرود وریای بزرگ
ببخشید که مثل همیشه زورمون نرسید کاپیتان 💙💔
@plutto
کسی تا بحال فکر کرده که میشود از تبریز به باکو و تفلیس و مسکو و دیاربکر و آنکارا و استانبول و اربیل و تهران و گیلان قطار سریعالسیر گذاشت یا شرکت هواپیمایی ارزان قیمت مثل «رایان ایر» یا «ایزی جت» در منطقه درست کرد؟
آخر هفته سوار قطار شد و دو ساعت دیگر در تفلیسی. ماه بعد میتوان برای نهار به «دیاربکر» یا «طرابزون» رفت یا باکو مثلا.
یک بار در سال میتوان به استانبول رفت و بازی بشیکتاش منچستر را در ورزشگاه جدید بشیکتاش از نزدیک دید.
و یا میتوان دهکدهای سبز مثل آنهایی را که در سوئیس است در کوهپایههای سهند و سبلان و میشوو و اورین درست کرد و با تبلیغاتی که در «سیانان» و فوکس و الجزیره میشود سالانه حداقل ده میلیون توریست را در آذربایجان پذیرفت.
به جای فرودگاه فعلی تبریز و اردبیل و …که کلی باید مننظر باشی تا پرواز کنی میتوان فرودگاهی زد که سالانه پنجاه میلیون ظرفیت داشته باشد.
سیستم ویزا را برای کشورهای منطقه کلا برداشت و اختلافات را به معامله و نفع همهگانی تبدیل کرد.
میتوان دانشجویان رشته اقتصاد را یک سال فرستاد کره جنوبی تا ببینند توسعه در این کشور چگونه رخ داد.
یا برای دانشگاه زنجان یا اردبیل و اورمیه و گیلان ،اساتید مدعو از «امآیتی» یا «هاروارد» و «استنفورد» و «کمبریج» آورد تا آرام ارام بفهمیم چگونه مسئله رقابت و بهترشدن موضوع جهان توسعه یافته است.
جشنواره انگور در مراغه، جشنواره سیب در زنوز، جشنواره آفتابگردان در خوی، عسل در سرعین و زردآلو در مرند و پرتقال و …درست کرد. هم خرید و فروخت و هم شادی کرد و خندید.
یا به روستائیان آموزش داد چگونه میتوانند پنیرشان را کیلویی پنجاه دلار بفروشند. یا مثلا چگونه میشود نان اسکو را بستهای بیست یورو در پاریس و یا خامه سراب را با بستهبندی خوب لندن کیلویی صد پوند فروخت.
چقدر پروژه میتوان تعریف کرد؟
میتوان از فرودگاهی در مغان هر روز صبح محصولات ارگانیک کشاورزی را به اروپا و کشورهای عرب همسایه صادر کرد.
میتوان مثلا به چرمفروش تبریزی آموزش داد با انرژی و مواد اولیه ارزان چگونه میتواند «کفشفروشی منوچهر و پسران شعبه دیگری ندارد» را به هزاران شعبه در جهان تبدیل کند.
میتوان بچههای ده ساله را سوار قطار کرد تا ببینند غذا و لباس و قیافه یک کرد، یا فارس، یک روس، یک گرجی و یا یک عرب و گیلکی عین ماست. آنها هم ببینند. ببینند که عین همیم و … و چنان مشغول خودیم که نمیدانیم چقدر پرتیم از عالم.
میتوان به جای اخبار جنایات … دائما این لیست سرانه تولید ناخالص را ورانداز کرد و راهی یافت که در طی پنجاه سال آینده یکی از این بیست کشور اول دنیا باشیم.
میتوان به جای شرمندگی و اضطراب و استرس خنده به خانهها برد.
میشود از صبح تا شب به حل یک مشکل نه بیشتر کردن آن فکر کرد.
@plutto
کتابهایی را برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند؛
هواپیمایی به سلامت فرود میآید
جراح، لبخندزنان اتاق عمل را ترک میکند
پسر کور، بیناییاش را باز مییابد
عشاق، سرانجام یکدیگر را یافتند
عروسیای در پیش است
تشنگان به آب میرسند
و به نان و آزادی.
#ناظم_حکمت
@plutto
نود درصد از هر چیزی مزخرف است!
این جمله به قانون استرجن شهرت دارد.
تئودور استرجن نویسنده است و این جملهاش جالب و تا حد زیادی درست است. در واقع نود درصد کتابها و خبرهایی که میخوانیم، فیلمهایی که میبینیم، جلساتی که در آن شرکت میکنیم، خریدهایی که میکنیم و حرفهایی که میزنیم بیهوده است. تنها ده درصد آن مفید و کافی است. پس با خیال راحت از کنار خیلی از آدمها، اتفاقات و دعواها رد شوید.
اگر من هم مثل نویسنده کتاب بدون خجالت و خودمهمپنداری با خودم رو راست باشم میگویم: نود درصد ایدهها، افکار، نوشتهها، نگرانیها، امیدواریها و احساسات من هم بیهودهاند. باید تمرکزم را روی آن ده درصد به دردبخور بگذارم.
این قانون هم باعث صرفهجویی در زمان و پول میشود و هم اینکه بدون عذاب وجدان از کنار چیزهای زیادی در این دنیا رد میشویم.
«اگر مطمئن نیستید که چیزی مزخرف است یا نه، مزخرف است». این هم جملهای از رولف دوبلی!
به این قانون عمیقتر فکر کنیم، شاید نود درصد خود این قانون هم مزخرف باشد.
@plutto
میگم : آقاجون !
میگه : جانم بابا ؟
میگم : چرا اینجوریه ؟ چرا حال همه خوب نیست ؟ چرا غمامون انقده ستبره و لبخندامون انقد بی رمق ؟ چرا هیشکی راضی نیست ؟ چرا اوضاع نه خوب میشه نه قراره خوب بشه ؟
میگه : بابا جان! همیشه همین منوال بوده این بوم و بر . ناف این خلایق رو با مصیبت و بدحالی بستن انگار .
میگم : پس چرا قبلنا همه چی راحت تر بود ؟
میگه : کی گفته ؟ تا حالا نصفه شب با دمپایی تو برف رفتی ته حیاط دستشویی ؟ تا حالا دوش آب یخ گرفتی ؟ لباس پلوخوری میدونی چیه ؟ سقفت چیکه کرده ؟ از شیشه شکسته پنجره ت سوز زده به جونت ؟ اربابت چک زده زیر گوشت ؟ با لباس وصله رفتی مدرسه ؟ یه لا قبا شنیدی تو زمهریر ؟ یه دونه پتوی خونه ت رو دادی مهمونت بخوابه باهاش؟ کی گفته قبلنا راحت تر بود ؟
میگم : پس چرا تو عکساتون همه خوشحالن میخندن ؟
میگه : باباجان ! مث الان که نبود . کسی دوربین نداشت خب . سالی دوازده ماه یه عکس می گرفتن اونم می خواستی نخندیم ؟ مگه الان شما موقع عکس نمی خندین الکی ؟
میگم : پس یعنی الان بهتره از قبل ؟
میگه : نه بهتر نیست . فقط راحت تره . همه چی راحت تره ولی بهتر نه .
میگم : پس کی درست میشه آقاجون ؟ کی خوب میشه همه چی ؟ اصلا به نظرت خوب میشه ؟ چهل سالم شده دیگه . موهای شقیقه هام دونه دونه سفید شدن . سال دیگه پسرم میره مدرسه .
تا کی باس همینجور سربالایی بریم ؟ اصلا ته داره این راه ؟
آه میکشه مث بوران . یه نگاه به من میندازه یه نگاه به موهای شقیقه م یه نگاه به پسرم . تسبیحش رو از جیب کتش در میاره و میگه : "چهل سالت شد نکبت؟"
بعدم پا میشه میزنه بیرون از خونه .
جمله آخرش تو سرم مدام تکرار میشه :
"چهل سالت شد نکبت؟ "
"چهل سالت شد نکبت؟ "
راستی که چه طنز و تلخن بعضی واژه ها
واژه هایی
مثل "چهل" .... مثل "سال" ... مثل "نکبت"...
@plutto
اکثر مردم ایران، فقط یک چیز میخواهند و آن، "زندگی عادی" است.
ایرانیها نه مانند مردم آلمان دوران هیتلر، دچار خود برتر بینی نژادیاند و نه مانند متوهمان داعش، در اندیشه بسط ایدئولوژی خود بر جهان به ضرب و زور شمشیرند و نه همانند امثال ترامپ، داعیه قلدری جهانی دارند؛ آنها فقط یک چیز میخواهند و آن، زندگی عادی است، مانند میلیاردها انسان دیگر که در این جهان زندگی میکنند.
ایرانیها از صبح علیالطلوع که پیچ رادیو را باز میکنند، تلویزیونهایشان را روشن می کنند، سراغ اینترنت که می روند، سایت و روزنامه و خبرگزاری که می خوانند، به در و دیوار که نگاه می کنند و ... خود را در محاصره شعار و شعار و شعار میبینند.
زندگی عادی یعنی این که تاجر ایرانی بتواند مثل تاجر افغان و تاجیک و هندی و بنگلادشی در جهان امروز کار کند و برای کشورش سود بیاورد نه این که مدام پشتش بلرزد که چون من ایرانیام، همه درها به رویم بسته است و مگر گناه من چیست؟
زندگی عادی یعنی این که با روزی هشت ساعت و حتی با ده ساعت کار، بتوان معیشتی متعارف داشت، مسکنی تهیه کرد، خورد و خوراکی در حد نیاز داشت، نگران بهداشت و درمان نبود، سالی یکی دو سفر داخلی و یک سفر خارجی کوتاه رفت و درباره آینده فرزندان، نگرانی نامتعارف نداشت.
زندگی عادی یعنی این که هوایی که تنفس میکنی، پر از سرب نباشد، خودروی زیر پایت را سه برابر قیمت جهانی نخری، همه اش نگران نباشی میوهای که میخوری، آیا سموم کشاورزی رویش مانده یا نه؟ حرفی که در دل داری را بدون هیچ گونه نگرانی در عرصه اجتماعی مطرح کنی، همهاش دنبال این نباشی که کدام کشور با چه شرایطی اقامت می دهد، انواع مواد مخدر در اطرافت پرسه نزند، نیاز نباشد مدام روی فرمان ماشینت قفل بزنی و تازه نگران هم باشی، بر در و دیوار آگهی فروش کلیه و قرنیه نبینی، زنان و دخترانی که از عصر به بعد کنار خیابان منتظر تاکسی اند، با انواع مزاحمتها مواجه نشوند، اگر جمعی از شهروندان تغییر قانونی را بخواهند، بتوانند آن را از مجاری قانونی شفافی پیگیری کنند، مردم هر روز خبرهای نگران کننده درباره وضعیت جهانی کشورشان نشنوند، افسردگی، فراگیر نباشد و ... .
این ها، هیچ کدام مطالبات عجیب و غریبی نیستند؛ مگر آن که عدهای زندگی عادی را غیرعادی بدانند! زندگی عادی نه با عزت در تضاد است و نه با منافع ملی و مگر این همه انسان که در کشورهای مختلف جهان، زندگی عادی دارند و بدون استرسهای ملی زندگی میکنند، عزت ندارند و به فکر منافعشان نیستند؟! زندگی عادی، حق مسلم ماست
@plutto
در پی آتش سوزی پالایشگاه تهران تصاویری از صفوف پمپ بنزین منتشر شد .در ترکی اصطلاحی هست بنام " قاپان قاپیش " که ترجمه آن شاید مخلوطی از بِکِش بکش، بزن در رو، غارت، تاراج و تالان است. قاپان قاپیش در حقیقت توصیف وضعیتی است که هر کس هرچه به دستش میرسد را بر میدارد و از معرکه در میرود. این کار ممکن است وسط یک آشوب خیابانی، هنگام پخش نذری یا هر موقعیتی اتفاق بیافتد که چیزی برای برداشتن مهیّاست. یکی از ویژگیهای ما ایرانیهای معاصر که در وجود همهمان به نوعی نهادینه شده همین قاپان قاپیش است که به عقیده من باید به فرهنگ لغات فارسی هم افزوده شود. چون تعریفِ دقیق و اختصاصیِ حالات ما در مواقع بحران، هنگامِ رسیدن به قدرت و در زمانهایی است که چیزی برای بردن و چاپیدن وجود دارد. یکی از غم انگیزترین و البته بدترین مواقعی که قاپان قاپیش در ایران اتفاق میافتد مواقعِ بحران و حوادث غیر مترقبه است. نحوه هجوم ما مردم به فروشگاهها برای انبار کردن روغن، ماکارونی، برنج، گوشت مرغ، نوار بهداشتی، پوشک بچه، دستمال کاغذی و پر کردن باک بنزین مثال عملی و تجربی برای این اصطلاح است. در یک کشور نرمال با مردمی که ارزش های اخلاقی در بین آنها نه شعار بلکه یک ارزش درونی است هنگام بروز حوادث غیر مترقبه آن هم نه در حدّ اَبَر فاجعه نخستین واکنش طبیعی افراد باید همدلی و همکاری برای رفع خطر باشد. در حالی که تجربه چند سال اخیر در کشور ما چیزی عجیب و منحصر به فرد را نشان میدهد. البته که تعمیم این رفتار به تمام جامعه کاری عاقلانه و منصفانه نیست ولی هنگامی که یک رفتار در سطح وسیعی انجام و تکرار میشود، گواهی بر تبدیل شدن آن رفتار به یک ویژگی و صفتِ عمومی است. اینکه به محض وقوع خطر، منِ نوعی به فکر پر کردن باک، یخچال و فرار کردن باشم هیچ مزیّت اخلاقی نمیتواند باشد. این یک بیگانگی از جمع یک نوع فردگرایی و گسست اجتماعی عمیق است که بین ما ایرانیهای معاصر رواج پیدا کرده است. شوربختانه نبود مفاهیمی مانند نفع عمومی، وجدان و مسئولیت اجتماعی در کشور ما محسوس است و انگار هیچ عزمی هم برای بهبود در هیچ کس وجود ندارد. البته که دلایل جامعه شناختی و روانشناختی گوناگونی پشت این عادت جمعی وجود دارد ولی به شخصه اعتقاد دارم وجود فساد اداری در کشور و تاراج بیت المال توسط دیوانسالارانِ کشور این تصوّر بیمار را در اذهان پرورش داده که
" به هرچه که نقدا دستت میرسد بردار و فرار کن ..... "
@plutto
اینجا گلها دیگر شکوفه نمیکنند.
اینجا پرندهها دیگر اوج نمیگیرند
و پرواز نمیکنند.
اینجا ستارهها دیگر نمیدرخشند
روزها نمیگذرند،
اینجا دیگر روزها نمیگذرند.
#صباحالدین_علی
@plutto
شاید تلخ باشد، ولی ما بین آدمهای حسودی زندگی میکنیم که چهرههای صمیمی به صورتشان زدهاند.
@plutto
دوست داشتم هر موقع حالشو میپرسیدم و حالش بد بود میگفت : شبم!
میگفتم شب یعنی چی؟
میگفت دلم تاریکه ولی آرومم…
مثل ستارهها به مردم لبخند میزنم ،
نمیذارم بقیه حالمو بفهمن ...
چقد شب بودیم و کسی نفهمید …
@plutto
گروهی از بوزینه ها در کوهستانی سرد، کرم شب تابی دیدند، رویش هیزم ریختند و فوت کردند که روشن شود. پرنده ای روی شاخه درختی بود، مدام به بوزینه ها می گفت که این کرم شب تاب است و روشن نمی شود و شعله نمی گیرد.
بوزینه ها گوش نمی دادند و هیزم می ریختند و فوت می کردند. پرنده از درخت پایین آمد و نزدیک بوزینه ها شد و حرفش را تکرار کرد. یکی از بوزینه ها او را گرفت، سرش را کند و به گوشه ای پرتش کرد و همچنان روی کرم شب تاب هیزم ریخت و فوت کرد که روشن شود.
فارغ از هر مرزی، این خلاصه ی جدال عاشقان آزادی و دانایی با دیکتاتورها و نفهم هاست. به همین سادگی، به همین اندوه باری.
تمام آن بوزینه ها بعد از آن تلاش بی حاصل شبانه یخ زدند و مردند.
@plutto
محصولات مراقبت پوست و موی تراست
/channel/+S1zNEYerUN1kZDg8
هرچیزی، هرکسی، و هر داستانی، تا وقتی جذابیت داره که دربارهش سوال داشته باشی. و تا وقتی که رازهای پوشیده داشته باشه دنبال خودش میکشوندت. اما اگه زمانی هیچ پرسش و معمایی ازش در ذهنت بی جواب نمونده بود و بازهم واسهت تازگی و جذابیت داشت، در جریان باش که عمیقا شیفتهش شدی.
@plutto
اگر به فساد و ظلم مهلت داده شود به صورت عادت در خواهد آمد و همانند موریانه، وطن را از درون نابود خواهد کرد...
آقای رئیسجمهور:
ما نانمان را با گندم میپزیم نه با صبر،
صبر از حصار و نگهبان مسلح عبور نمیکند...
اگر عدالتی برای مردم وجود ندارد
بگذار آرامشی هم برای حکومتها وجود نداشته باشد...
اگر میخواهی پرنده باشی، پرواز کن. اگر میخواهی کرم باشی، بخز، اما وقتی خُرد شدی گریه نکن...
#امیلیانو_زاپاتا
@plutto
گاهی مردم هم فراموش میکنن که تو کسی رو فراموش کردی. بیاختیار و بدون قصد و غرض اسمی رو به زبون میآرن. اما تو به خیالت گذشته رو از ذهنت پاک کردی. به زندگیت میرسی، حالت خوبه، غصه نمیخوری... ولی یواش یواش احساس میکنی یه چیزی کمه، یه چیزی سر جاش نیست. انگار یه حفرهی تاریکی توی ذهن و قلبت به وجود اومده که هیچ جوابی واسهش نداری.
آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی #روزبه_معین
@plutto
بهترین نصیحت رو داستایوفسکی کرده که :
با پای شکسته ی خودت به راهت ادامه بده ولی دستت را برشانه ی کسی نگذار ...
@plutto
ببین اینا اول با مدرسه و خوندن نوشتن مشکل داشتن، زورشون نرسید، با رادیو و موسیقی مشکل داشتن، زورشون نرسید، با آب لوله کشی و دوش مشکل داشتن، زورشون نرسید، با بانک و بیمه مشکل داشتن، زورشون نرسید، با شطرنج مشکل داشتن، زورشون نرسید، با ماهی اوزون برون و گوشت یخی مشکل داشتن، زورشون نرسید، با درس خوندن و کار کردن زنها مشکل داشتن، زورشون نرسید، با نوروز و چهارشنبه سوری مشکل داشتن، زورشون نرسید، با سینما و ویدیو و نقاشی و آواز و نمایش مشکل داشتن، زورشون نرسید.
اینا زورشون نمیرسه. زور الکی میزنن.
@plutto
مثلا ایران پدیده جامجهانی قطر شده. مثلا افتاده توی گروه مرگ، مثلا با آلمان و فرانسه و برزیل همگروه شده، مثلا از گروه خودش صعود کرده با برزیل دو تایی رفتن بالا، مثلا آلمان و فرانسه انگشت به دهن موندن از گلهایی که از سردار آزمون و طارمی خوردن، مثلا تیممون همینجوری گل زده، بیرانوند و امیر عابدزاده هیچی نخوردن. رفتیم بالا... مثلا رسیدیم فینال... مثلا خوردیم به اسپانیا. مثلا قائدی راموس رو دریبل زده توپ رو جا کرده تو دروازهی دخیا. مثلا جام رو بردیم بالای سر...
مثلا مردم دنیا نگاه میکنن به بازیکنهای خوشتیپمون... مثلا اخبار دنیا پر شده از فوتبال ایران... مثلا ایران دیگه اون کشور خلوچله نیست که با کل دنیا درگیره... مثلا دنیا علاقمند شده ایران رو بشناسه... مثلا مردم ما همون مهاجرهای داغونِ کمپهای مهاجرت نیستن... مثلا به جای اخبار و آمار جنگ و دعوا از ایران، مردم دنیا میبینن که ما تختجمشید و چغازنبیل داریم، کبابدنده و میرزاقاسمی داریم. صائب ترجمه میکنن، اُپرای رستم و سهراب میسازن... مثلا جوانها بیانگیزه و چرتی نیستن... مثلا درسخوندهها راننده اسنپ نیستن. مثلا پسرا با سرِ بلند میرن خواستگاری، دخترا با نیشِ باز عروس میشن... مثلا آب داریم به کفایت، برق داریم به اندازه... مثلا حالمون خوبه، تاریک نیستیم، کدر نیستیم...
مثلا باز میشیم کشور فرهنگ و تمدن... بیعقده، بیگره، بیمسئولی که گشاد بشینه و عرصه رو تنگ کنه به ما...
مثلا کرامت انسانیمون زنده میشه. مثلا ما هم خوشحال میشیم... ما هم جشن میگیریم، ما هم کارناوال شادی راه میندازیم...
مثلا باور میکنیم اینها رویاهای یه نویسندهی دیوانه نیست؛ باور میکنیم شادی حق هر ایرانیه!
@plutto
دین، شاخص اخلاق نیست؛ بلکه اخلاق باید بر فهم ما از دین اثر بگذارد. اگر دین را در جایگاهی فراتر از اخلاق بنشانیم و آن را به سنگ عقل و دانش نپیماییم، چیزی از آن باقی نمی ماند جز ریاکاری و ظاهرگرایی
#ایمانوئل_کانت
@plutto
کارل پوپر در گفتگویی با هربرت مارکوزه می گوید:کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین،همواره دوزخ ساخته است.این جمله می تواند ما را به بازخوانی اندیشه هایمان در هر زمینه ای راهنمایی کند.نه زمین بهشت خواهدشد و نه انسان ها فرشته،ما فقط باید تلاش کنیم کمی بهتر و انسان تر از دیروزمان باشیم. همین!
@plutto