6365
@Kh_f_z فــرنــاز خــتــائیــلــر کارشناس روان شناسی ( حوزه خودشناسی) کارشناس ارشد مشاوره دانشگاه شهیدبهشتی برای دریافت وقت مشاوره حضوری و تلفنی پیام ارسال نمایید.
یه موضوعی که زیاد در مشاوره ها باهاش روبرو می شیم :
مجردها از نبودن آدم امن در روابط عاطفی می گن و زوجها از کم رنگ شدن احساس امنیت در رابطشون
مغز از ابهام خوشش نمیاد. یک اتفاق مبهم برای بعضی از افراد اضطراب ایجاد میکنه. تحلیل کردن به ما احساس میده که بالاخره فهمیدیم چه خبره! حتی اگر توضیحی که ساختیم درست نباشه .
مغز انسان از معنا ساختن لذت میبره؛ حتی وقتی چیزی واقعاً معنای عمیقی نداشته باشه .
#ختائیلر_فرناز
@qodrattaqeer
هرگز تردید نکنید که گروه کوچکی از شهروندان متفکر و متعهد میتوانند جهان را تغییر دهند.
Читать полностью…
این داستان درباره زنی است که به دلایلی نامعلوم، پدرش او را از بالای صخرهای به پایین پرتاب میکند. او به اعماق اقیانوس فرو میرود؛ ماهیها گوشت تنش را میخورند و جریان آب استخوانهایش را میشوید و صیقل میدهد. از آن پس، به دلیل شایعاتی مبنی بر تسخیرشدگی آن مکان، کسی به آنجا نزدیک نمیشود.
روزی، ماهیگیری که از آنچه در اعماق آب نهفته است بیخبر است، با قایقش به آن حوالی میرسد و قلابش به دندههای زن اسکلتی گیر میکند. وقتی موجودی را که از آب بیرون میکشد میبیند، از ترس به وحشت میافتد و با تمام نیرو به سوی ساحل پارو میزند. به محض آنکه قایقش به خشکی میرسد، چوب ماهیگیریاش را برمیدارد و با شتاب از میان دشت یخزده میدود.
اما زن اسکلتی هنوز به نخ ماهیگیری او متصل است. مرد که میبیند او همچنان در تعقیبش است، با هراس بیشتر میدود تا سرانجام خود را به خانه برفیاش میرساند و برای در امان ماندن به داخل آن میخزد. وقتی نفسش جا میآید، به پشت سر نگاه میکند و بیآنکه دلیلش را بداند، احساس مهربانی عجیبی نسبت به او پیدا میکند؛ زنی که میان نخ ماهیگیری درهمپیچیده و استخوانهایش از هم گسسته و نامرتب است. مرد با دقت شروع میکند گرههای نخ را باز کند و تکتک استخوانهای او را در جای درستشان قرار دهد. سپس به خواب فرو میرود.
در خواب، اشکی در گوشه چشم مرد پدیدار میشود. زن اسکلتی آن را میبیند، به سوی او میخزد و آن اشک را مینوشد و تشنگیاش را فرو مینشاند. سپس قلب مرد را از سینهاش برمیدارد، آن را همچون طبل مینوازد و با آواز خود، دوباره به زندگی بازمیگردد. پس از آن، در کنار او دراز میکشد.
آن دو در حالی از خواب بیدار میشوند که در هم آمیختهاند. هیچکس نمیداند سرنوشتشان چه شد، اما گفته میشود که تا پایان عمر، از فراوانی و بخششی که زن از اعماق اقیانوس با خود آورده بود، بهرهمند شدند.
روزی فرا میرسد که جنبه تاریک زنانگی میخواهد دیده و پذیرفته شود؛ زمانی که از دل مرگ، امکان تولد زندگی تازهای پدید میآید. هنگامی که جرئت میکنیم به سوی آنچه از آن میترسیم بازگردیم، شاید بتوانیم رشتههای درهمتنیده فرافکنیها را با حوصله از هم باز کنیم و استخوانهای پراکنده زخمهای کهنه را دوباره گرد آوریم. شاید با اشکهایی که از ژرفای جان برمیخیزند روبهرو شویم؛ اشکهایی که در دل خود، امکان زایش چیزی نو را حمل میکنند.
نوشته استین اسمیت
روانشناس بالینی و تحلیلگر مکتب #یونگ
@qodrattaqeer
اعدام سیاسی، فقط مجازات یک فرد نیست؛ بلکه رابطه قدرت، ترس، هویت جمعی و کنترل اجتماعی مطرح است.
از این منظر، اعدام سیاسی میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت تهدید در نظر گرفته شود؛ تهدیدی که نه لزوماً از رفتار فرد، بلکه از اندیشه، هویت یا مخالفت او تعریف میشود. در چنین شرایطی، فرد مخالف ممکن است از یک انسان با عقاید متفاوت، به یک «نماد خطر» تبدیل شود.
مفهوم #سایه در اینجا دوباره اهمیت پیدا میکند. هر ساختار قدرتی ممکن است بخشهایی از جامعه را که با آن سازگار نیستند، به عنوان دشمن یا عامل بینظمی تعریف کند. به جای مواجهه با پرسشها، نارضایتیها یا دلایل مخالفت، گاهی خودِ مخالف به عنوان مسئله اصلی معرفی میشود.
در سطح روانی، حذف فیزیکی یک مخالف میتواند تلاشی برای حذف یک ایده یا اضطراب جمعی باشد؛ گویی با از بین بردن حامل یک فکر، خود آن فکر نیز از بین میرود. اما تاریخ نشان داده که ایدهها معمولاً پیچیدهتر از افراد هستند و سرکوب یک صدا لزوماً به پایان یک پرسش اجتماعی منجر نمیشود.
در سطح اجتماعی، اعدام سیاسی یک پیام نمادین هم دارد؛ فقط فرد محکوم را هدف قرار نمیدهد، بلکه به دیگران نشان میدهد که عبور از خطوط مشخص چه هزینهای دارد. به همین دلیل، کارکرد آن میتواند فراتر از مجازات یک فرد و تبدیل به ابزار ایجاد ترس و کنترل جمعی شود.
در نگاه روانشناسی تحلیلی، یکی از خطرات بزرگ برای هر جامعه این است که تمام «شر» را بیرون از خود ببیند و مخالف را به صورت مطلق به عنوان دشمن تعریف کند. وقتی جامعه یا قدرت، همه پیچیدگیهای انسانی را به دو قطب خیر مطلق و شر مطلق تقسیم کند، امکان گفتوگو و دیدن واقعیتهای چندلایه کاهش پیدا میکند.
از این زاویه، اعدام سیاسی فقط درباره مرگ یک انسان نیست؛ درباره رابطه یک جامعه با اختلاف، تحمل تفاوت، ترس از تغییر و شیوه برخورد با بخشهایی از خودش است که نمیخواهد ببیند.
گاهی حذف یک مخالف، بیشتر از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ناتوانی در مواجهه با واقعیتها، نارضایتیهای اجتماعی و دیدگاههای متفاوت است.
@qodrattaqeer
هر کی بهتون گفت درود
در جواب بگید : علیک درود
کسی می دونه اسم پادکستی که این آقا می گه چیه؟
یه وقت گوش نکنیم. 🤔
شما زمانی رشد می کنید که شادی رشد، بیش از شادی امنیت باشد.
@qodrattaqeer
گاهی حقیقت آدمها را از حرفهایی که میزنند نمیتوان شناخت؛ بلکه از چیزهایی که از آنها دفاع میکنند، میتوان فهمید که دقیقا کجا ایستادهاند.
هر دفاع، آینهای از باورها و ارزشهای عمیق و اصلی ماست. شاید بد نباشد گاهی حتی از خودمان بپرسیم:
من در این داستان، کجا ایستادهام؟
ارزشهای اصلی من چیست؟
هایدگر جملهای داره که همیشه برام تأملبرانگیز بوده : انسان ابتدا در جهان هست و سپس درباره آن میاندیشد. ما معمولاً این ترتیب را وارونه میکنیم؛ آنقدر میخواهیم بفهمیم تا شاید روزی بتوانیم زندگی کنیم.
@qodrattaqeer
اصرار برای ثابت کردن اینکه کسی اشتباه میگه نداشته باشیم
اگر کسی بگه من به روانشناسی اعتقاد ندارم نظر شخصیه و حقه خودشه
حتی اگر بگه هیچکس از روانشناس نتیجه نگرفته، لازم نیست همه بسیج بشن که نظرش رو عوض کنن. هر کسی مسئول انتخابها و باورهای خودشه.
این شبیه اینه که طرف کتاب مرجع پزشکی هاریسون رو پاره کرد که پزشکی به درد نمیخوره. خب این نظر اونه؛ قرار نیست دنیا برای قانع کردنش متوقف بشه
گاهی رنج اصلی از خودِ اضطراب نیست؛
از جنگیدن با اضطراب است.
درس دهم: گریه زبان طبیعی سوگ است.
گریستن یکی از طبیعیترین واکنشها به سوگ است. هرچند اطرافیان به خاطر حسن نیت سعی در بازداشتن بازماندگان از گریستن دارند، این کار ممکن است آنها را از یکی از مهمترین راههای طبیعی ابراز و پردازش سوگ محروم کند.
پژوهشها نشان میدهند که گریه عاطفی میتواند با کاهش تنش روانی و احساس آرامش همراه باشد. به نظر میرسد در این فرایند، تغییراتی در برخی سامانههای عصبی و هورمونی بدن رخ میدهد که ممکن است در تسکین درد هیجانی نقش داشته باشند. بنابراین گریستن نه تنها فرد سوگوار را از پا درنمیآورد، بلکه برای بسیاری از افراد بخشی مفید و طبیعی از فرایند سوگواری است.
همچنین گریستن میتواند کارکرد مهم دیگری برای مغز سوگوار داشته باشد.
میدانیم که هورمونهایی مانند اکسیتوسین و پرولاکتین در شکلگیری و حفظ پیوندهای عاطفی نقش دارند. برای مثال، هنگام شیر دادن به نوزاد، ترشح این هورمونها به تقویت پیوند میان مادر و کودک کمک میکند. همچنین در روابط عاشقانه و جنسی، اکسیتوسین در ایجاد احساس نزدیکی، اعتماد و دلبستگی نقش دارد. این فرایندها به مغز کمک میکنند افراد مهم زندگی ما را به عنوان اشخاصی منحصربهفرد و ارزشمند به خاطر بسپارد و پیوند عاطفی با آنها را حفظ کند.
برخی پژوهشگران معتقدند که در سوگ نیز تجربه و ابراز هیجانهایی مانند گریه میتواند به مغز کمک کند تا به تدریج واقعیت فقدان را پردازش کرده و با آن سازگار شود. به بیان دیگر، فرد سوگوار رفتهرفته میآموزد واقعیت جدید زندگی را بپذیرد و در عین حفظ پیوند عاطفی و خاطرات عزیز از دسترفته، زندگی معناداری برای خود بسازد.
به این ترتیب، گریه زبان طبیعی سوگ است؛ زبانی که هم میتواند به تسکین درد هیجانی کمک کند و هم فرد سوگوار را در مسیر پذیرش فقدان و سازگاری با زندگی پس از آن یاری دهد
هدف واقعیتدرمانی گلاسر این است که کمتر به گذشته بپردازیم و بیشتر روی حال و انتخابهای فعلی تمرکز کنیم تا بتوانیم زندگی بهتری بسازیم. در این دیدگاه، بیشتر مشکلات به این دلیل شکل میگیرند که نیازهای اساسی انسان در زمان حال بهخوبی برآورده نمیشوند.
این رویکرد با نظریههایی مثل فروید تفاوت دارد، چون به جای بررسی علتهای گذشته، تأکید میکند که گذشته تمام شده و مهم این است که الان چه انتخابهایی برای تغییر زندگی داریم.
در این نظریه گفته میشود هر رفتار هدفی دارد و هر رفتار تلاشی است برای برآورده کردن یکی از نیازهای اساسی انسان. از نگاه گلاسر، ریشه بسیاری از مشکلات، ناتوانی در پاسخ دادن به همین نیازهای فعلی است.
پنج نیاز اساسی انسان عبارتاند از بقا که شامل غذا، پوشش و امنیت میشود، عشق و تعلق یعنی داشتن رابطه و احساس دوست داشته شدن، قدرت و ارزشمندی یعنی احساس مهم بودن و موفقیت، آزادی یعنی حق انتخاب داشتن، و تفریح و یادگیری یعنی لذت بردن و رشد کردن. این نیازها پایه اصلی رفتار انسان هستند و حتی در برخی پرسشنامههای پیش از ازدواج از مفهوم پروفایل نیازها برای بررسی میزان همسویی یا تعارض میان دو نفر استفاده میشود، بدون اینکه قضاوتی درباره خوب یا بد بودن نیازها انجام شود.
در این نظریه همچنین مفهوم دنیای کیفی و دنیای مطلوب مطرح میشود. هر فرد در ذهن خود مجموعهای از آرزوها، خواستهها و استانداردها دارد که همان دنیای کیفی اوست. دنیای مطلوب نسخه روشنتر و قابلتصورتر از این خواستههاست. زمانی که فاصله بین این دنیای ذهنی و واقعیت بیرونی زیاد باشد، احساس نارضایتی به وجود میآید.
یکی از اصول اصلی این دیدگاه انتخاب و مسئولیتپذیری است. گلاسر معتقد است انسان قربانی شرایط و گذشته نیست، بلکه در بیشتر رفتارهایش انتخابگر است. حتی احساساتی مثل افسردگی نیز در این نگاه میتواند نوعی انتخاب رفتاری برای مدیریت شرایط یا جلب توجه در نظر گرفته شود.
در بحث هویت نیز گلاسر دو نوع هویت را مطرح میکند. هویت موفق که در آن فرد مسئولیت رفتارهای خود را میپذیرد، به خود ارزش میدهد و تلاش میکند اثر مثبت در زندگی داشته باشد، و هویت شکستخورده که در آن فرد دیگران یا شرایط را مقصر میداند و احساس ناتوانی و بیارزشی دارد. در این دیدگاه، انسان ذاتاً توانمند در نظر گرفته میشود و رفتارهایش در راستای ارضای همان پنج نیاز اساسی شکل میگیرد.
در نهایت، پیام اصلی این نظریه این است که انسان یا در مسیر توانمندی و پذیرش مسئولیت حرکت میکند یا تحت تأثیر شرایط قرار میگیرد. هر تغییری از همین لحظه آغاز میشود؛ با پذیرش مسئولیت رفتار، مشخص کردن هدف و برداشتن قدمهای کوچک و واقعی. گلاسر معتقد است ما همیشه حق انتخاب داریم و میتوانیم با اقدامهای عملی، آینده بهتری برای خودمان بسازیم.
هدف نهایی واقعیتدرمانی این است که با پذیرش مسئولیت رفتار و تعیین هدفهای روشن، زندگی سالمتر و رضایتبخشتری شکل بگیرد
عجیب است، اما گاهی بزرگترین مانع عشق، نقصهای ما نیستند.
بلکه تلاش بیپایان ما برای فرار از نقصهایمان است.
اینکه ویکتور فرانکل برای خودش معنا ساخته و در اردوگاهها زنده مونده درسته
اما این که فرانکل معنا داشته زنده مونده و هر کسی که معنا نداشته، مرده درست نیست .
اینستاگرام شده اسب با حرکات ریتمیک سر و پای بسته و کلی در موردش تحلیل و داستان نوشتن و درباره اش نظر می زدن
مثل خود من که الان دارم در موردش نظر می دم 🙂
واقعاً بعضی وقتها تو مجازی یه چیز کاملاً معمولی رو میگیرن و طوری دربارهاش حرف میزنن انگار پشتش یک فلسفه عمیق، نمادشناسی و راز کیهانی وجود داره !
اسبی که با کلی حقه سینمایی و ادیت و تدوین و افکت فیلم برداری شده
این افسانه یکی از مشهورترین روایتهای کتاب زنانی که با گرگها می دوند؛ و بهعنوان نمادی از پذیرش زخمهای عمیق، رویارویی با ترس، و احیای روان از طریق عشق، شفقت و مواجهه با بخشهای سرکوبشده وجود انسان تفسیر میشود
Читать полностью…
افسانهای از قوم اینویت وجود دارد که کلاریسا پینکولا استس آن را با عنوان
زن اسکلتی بازگو کرده است.
اجتماعی که از افرادِ بیارزشی یعنی از افرادی که هیچگونه ارزش اخلاقی و شخصیتی ندارند تشکیل شده باشد، بیگمان آن اجتماع هیچگونه ارزش و اهمیتی نخواهد داشت.
دوربردترین توپها، پرقدرتترین اقتصادها آن روانپریشی را که از یک عقیده خرافی، به شکل مذهب، در مردم جای گرفته باشد، نمیتواند درمان کند.
۲۶ جولای
۴ مرداد
امروز، زادروز مردی است که به ما آموخت عمیقتر به جهان درونمان نگاه کنیم؛
#کارل_گوستاو_یونگ، کاوشگر سرزمینهای پنهان روان انسان
@qodrattaqeer
کامیابی، همیشه حاصل رسیدن به آن چیزی نیست که در پی آن بودیم؛ گاهی حاصل آن است که آنقدر در برابر ناکامی نگریختهایم تا جهان فرصت کند امکانهای دیگری را به ما نشان دهد.
Читать полностью…
دیدید بیوتی بلاگرا درباره روانشناسی حرف میزنن؟
منم گفتم یه خدمت کوچیک به دنیای بیوتی بکنم توازن برقرار شه
به این برند لوریل بگید، لورال بگید حتی بگید لوقیل
ولی دیگه خواهشاً اُرال نگید. ☹️😭
اون دیگه برند نیست ؛ خلاقیه 🤗
با خیلی از خطاهای شناختی کنار میام، ولی با
اُرال
مردانی وجود دارند که شما را میخواهند و مردانی نیز وجود دارند که لیاقت شما را دارند.
تفاوتش را بدانید.
میزان مشاوره ها و سوالات از زمان اشنایی بیشتر مردم با هوش مصنوعی خیلی کمتر شده
جالبه یک دوستی می گفت: خوابش و برای هوش مصنوعی تعریف کرده که تحلیل کنه هوش مصنوعی بعد از چند خط تحلیل نمادین اخرش گفته نگران نباش و صدقه بده !
چیزی هایی که بیشتر از آنچه که تصور می کنید به سلامت روان شما اسیب می زنه و اغلب نادیده گرفته می شه :
کل کل با افراد و غریبه ها در فضای مجازی
تلاش بیش از حد برای راهنمایی کردن دیگران
بحث کردن با پارتنرتون به خصوص پارتنر سابق
حسین جان
من از داغ تو زیاد شنیده ام؛
امسال بنشین کنارم تا از دی ماه برایت بگویم…
درسهایی درباره سوگ
درس نهم: بدنِ سوگوار
بیشتر افراد تصور میکنند فقدان مطلق یک انسان برای بازماندگانش صرفاً امواجی از غم، افسردگی و تأملات روحی در پیمیآورد، در حالیکه با فقدان دیگری بدن و مغز ما سوگوار میشود.
مرگ عزیزان بازماندگان را در معرض سکتههای مغزی و قلبی، سندروم قلب شکسته، افزایش فشار خون، ابتلا به انواع سرطان و بیماریهای تنفسی قرار میدهد. پژوهشها تأیید کردهاند که بیشتر داغدیدگان در معرض ابتلا به آنفولانزا و بیماریهای تنفسی مانند آسم و ذاتالریه هستند.
علت اصلی که از بدن داغدیدگان میزبانی برای انواع بیماریها میسازد و حتی میتواند در مواردی به مرگ آنها منجر میشود، اختلال در عملکرد سیستم ایمنی بدن و افزایش التهاب در بدن آنان است.
بسیار مهم است، که به عنوان داغدیده یا کسانی که با داغدیدگان ارتباط دارند، بدانیم سوگ تنها احساس غم شدید نیست و صرفاً رویدادی نیست که در ذهن فرد در جریان است. بدن ما با مرگ عزیزانمان به بدنی سوگوار تبدیل میشود.
یکی از نشونههای هوش هیجانی بالا اینه که بدونی لازم نیست هر حقیقتی گفته بشه بیشتر آدمها فکر میکنند صادق بودن یعنی هر چیزی که به ذهنشون میرسه رو بیان کنند اما افراد باهوش یک تفاوت مهم دارند اونها قبل از حرف زدن از خودشون میپرسن این حرف فقط درسته یا مفید هم هست چون میدونن انتقاد تند معمولاً آدمها رو تغییر نمیده فقط نسبت به قبل دفاعی میکنه برای همین هر اشتباهی رو اصلاح نمیکنند هر بحثی رو ادامه نمیدن هر نقصی رو به رخ نمیکشند نه چون نمیبینند چون میدونن فهمیدن یک چیز با گفتن اون فرق داره گاهی بعضی آدمها اونقدر مشغول درست کردن دیگران هستند که آرامش خودشون را از دست میدن اما هوش هیجانی واقعی از یک جا شروع میشه اینکه بدونی قرار نیست معلم قاضی و ناجی همه آدمهای اطرافت باشی بعضی وقتها بالاترین شکل بلوغ این نیست که چیزی بگی اینه که بفهمی گفتنش هیچ چیزی رو بهتر نمیکنه
اینجا کنار هم در مسیر آگاهی حرکت میکنیم🫶🏻