qodrattaqeer | Unsorted

Telegram-канал qodrattaqeer - قــدرت تــغــیــیــرر...

6365

@Kh_f_z فــرنــاز خــتــائیــلــر کارشناس روان شناسی ( حوزه خودشناسی) کارشناس ارشد مشاوره دانشگاه شهیدبهشتی برای دریافت وقت مشاوره حضوری و تلفنی پیام ارسال نمایید.

Subscribe to a channel

قــدرت تــغــیــیــرر...

بیشتر اوقات کنترل گری افراد نشانه فقدان مهارت انعطاف پذیری و تفکر خلاق آنها است. آنها هیچ راهی جز همانی که با عصبانیت بر آن اصرار می کنند بلد نیستند.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

☑️این کانال بهترین و علمی ترین راهکارهای مشاوره و روانشناسی رو در اختیارتون میزاره👇👇

☑️/channel/+7Ne3usHciXxhODg0

من کتاب میخوانم تو گوش کن
@sound_lib

مثل بلبل انگلیسی صحبت کن
@grobp1

درخواستpdfرایگان کتابهای روانشناسی
@ravan_book

کتابخانه اقتصادی
@economic786

جذب روانشناس
@psycho_estekhdam

کانال مهندسی
@civil101

چگونه اعتماد به نفس خود را تقویت کنیم
@goftemanclinic

طرحواره های ناسازگار دوران کودکی چیست؟
@schematherapychannel

چگونه باکودکم رفتارکنم؟
@childrentherapy

وویس کارگاههای روانشناسی
@kargahkadeh

استخدامی آموزگاری و دبیری
@svcnhit

کانال تخصصی تربیت فرزند
@tarbi

روانشناس خود باشید
@roshanapsychology

زندگیت راتغییربده
@navidezendegi

گروه خریدوفروش کتاب دست دوم
@bookklland

مهارتهای گفتگو برای همسران
@pendarcln

کلبه ے سبز!
@kolbh_sabzz

قصه صوتی کودک
@qessekoodak

دلنوشته های شیک
@alightrain

کانال آزمون استخدامی دستگاههای اجرایی
@estekhdami_ap99

رشد سالم
@healthy_growth

آوای استاد شجریان
@avayostadshajariyan

عاشقانه های من و تو
@ashghanehhaymanoto

✧کافه پاراگراف‌✧
@sustainedbluebutterfly

دلنوشته های من
@delnveshthehayman

روانشناسی نبوغ سبز
@greengenius

پرسش های روانشناسی کنکور
@m_b_p_i

روانکاوی تحلیلی
@mohammad_javad_baghshini

ریتم زندگی
@healthyrhythmoflife

کانال طرح واره درمانی ندای مهر و امید
@nedayemehromid

حس خوب
@esskhob

موسسه ی کنکور و آمار نخبگان :
@mathelitegalaxy

بهبودی
@behbodiye

نگاه روشن
@look_clear

شخصیت شناسی با فیلم
@personareel

دنیای موزیک
@saba_musicc1

طرحواره های اولیه :
@schematherapyassembly

کاکتوس
@cact0oc666

ملودی عشق
@melodieshghst

حالتو خوب کن
@educational_co

روانشناسی برای زندگی
@psychologyforlifestyle

بیش فعالی و اختلالات یادگیری
@darmangarld

رمز راز نشاط و شادابی
@health4020

اصطلاح از دل فیلمها
@englisheveryday78

کتابخانه ی روانشناسی
@philosopherspsychologicalsociety

روانشناسی خانواده
@ravanshenasifamily

با هم بیاموزیم
@mkafg2

کنکورستان ارشد و دکتری
@seniorexam

خودشناسی به روش پرفسور یــونــگ
@qodrattaqeer

ذهن زیبا
@zehn_ziba1

شغل مورد نظرت رو با حقوق بالا پیدا کن 👇
@employmentbankofiran

روانشناسی | راه سبز
@ravanshenasi_rahesabz

زندگی زنـــــاݜؤؤؤؤؤؤیــــي موفق
@psychodynamic

عبارات تاکیدی مثبت
@leilamaher1psychologist

زندگی خورا دوباره بیافرینید
@sedayearameshezendegi

صفرتاصد مشاوره کودک
@asnayibafarzandam

ذهن آگاهی
@zehnagaheman

تکنیک های روانشناسی
@nadidparid

مراقبت از خود و فرزندان
@moraghbat

اصطلاحات&گرامرانگلیسی
@hlasari

کتابخانه انجمن نویسندگان ایران!
@anjomanenevisandegan_ir

جذب جنس مخالف بااسرارروانشناسی
@psychology_gazor

رویکردهای درمانی تخصصی روانشناسی
@psycho_approaches

من یک روان شناس کودک هستم
@childpsychologist

کتابهای نایاب و ممنوعه
@kabuluniversitybooks

تحلیل رایگان سوالات کنکور دکتری و ارشد
@ravantajj

کتابخانه جامع pdf
@mser_12

دوره رایگان کنکور ارشد روانشناسی
@insightacademia

🔷🔸 @TAB_O

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

انسان در ویرانه ای که می شناسد، آرام تر می خوابد؛ تا در قصری که هرگز ندیده است.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

در قرن پانزدهم، رنسانس اروپا با دوباره پیدا شدن و توجه به آثار و اندیشه‌های روم و یونان باستان شروع شد؛ میراثی که حدود هزار سال به فراموشی سپرده شده بود. احتمالاً اگر جریان‌های چپ در آن زمان فعال بودند، این نوزایی را نوعی دلبستگی ساده‌لوحانه به گذشته‌ای فراموش‌شده می‌دانستند و آن را با هیجان و شور گذشته‌گرایانه توصیف می‌کردند.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌های درباره سوگ

درس ششم : حافظه پر از شکاف


یکی از تجربه‌های فرد سوگوار بی‌معنا شدن زمانه. روزها و شب‌ها درهم می‌آمیزند، حافظه‌ی آدم پر از شکاف می‌شه و گاهی نمی‌تونه یادش بیاد دقیقاً چی شده یا کی چی گفته. بی‌معنا شدن زمان در سوگ فقط یک احساس ذهنی نیست، بلکه نتیجه‌ی اختلال در پیوستگی تجربه ست.

ذهن معمولاً وقایع ر و در یک توالی زمانی منسجم ثبت می‌کنه، اما در سوگ این توالی فرو می‌ریزه و تجربه‌ها به‌صورت قطعه‌قطعه در حافظه می‌نشینن.

حافظه‌ی فرد سوگوار یه‌طوری تحت تأثیر قرار می‌گیره که انگار فقط به اندازه‌ی تکه‌های کوچکی از اطلاعات ظرفیت داره و بقیه‌اش رو از دست می‌ده.

این آشفتگی شناختی، یکی از نشانه‌های جسمی-روانی سوگ عمیقه که خیلی‌ها تجربه‌اش می‌کنن و از کم‌حافظه شدن و گیجی و حواس‌پرتی شکایت می‌کنن.

البته این وضعیت به این معنا نیست که ذهن «ضعیف» شده یا درست کار نمی‌کنه. وقتی فقدان شدید است، مغز بخش زیادی از انرژی خود را صرف تنظیم هیجان و تحمل درد می‌کنه.

به بیان دیگه ذهن در سوگ، اولویت‌هاش عوض می‌شن و بقا و تحمل درد جلوتر از ثبت جزئیات می‌ایستن. برای همین حافظه بیشتر شبیه یک سیستم دفاعیه تا یک ابزار دقیق ثبت وقایع.

یعنی ذهن دیگه فقط وظیفه‌ «درست فهمیدن و دقیق یادآوری» رو بر عهده نداره. بلکه اولویت اصلیش می‌شه کم‌کردنِ فشار و جلوگیری از فروپاشی. ذهن بعضی اطلاعات رو کم‌رنگ می‌کنه، بعضی جزئیات رو کنار می‌ذاره و تجربه‌ها رو تکه‌تکه نگه می‌داره تا شدتِ درد، شوک یا اضطراب قابل‌تحمل بمونه.
در این حالت، فراموشی یا گیجی یه مشکل نیست بلکه راهِ ذهن برای محافظت از خودشه.

وقتی فقدان بزرگه، ذهن مدام بین گذشته و حال در رفت‌و‌برگشته و زمان خطی از هم می‌پاشه. آدم ممکنه یک اتفاق رو بارها مرور کنه و هم‌زمان چیزهای ساده‌ی روزمره یادش بره. این تناقض، بخشی از تجربه‌ی طبیعیِ زیستن با سوگه، نه یه نشونه‌ جدی از ضعف و مشکل حافظه‌.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

عذاب وجدان، نسخه ی جعلی مسئولیت پذیریست.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌هایی درباره سوگ

درس چهارم: محدودیت زبان در برابر عظمت
فقدان

یکی از سختی‌های سوگ، محدود بودن زبان و ناتوانی کلمات در بیان احساسات است. وقتی در سوگ هستی، نه می‌توانی کلمات درست را پیدا کنی که احساساتت را بیان کنند و نه می‌توانی تجربه‌ات را به شکل یک داستان منظم توضیح بدهی. چرا که در سوگ ذهن پر از افکار ناگهانی و تداعی‌های مختلف است. سوگ یک تجربه غیرخطی و آشفته است که زبان معمولی نمی‌تواند آن را کاملاً بیان کند.

مشکل نه در کمبود کلمات است، بلکه در این است که کلماتی که داریم خیلی کوچک‌تر از آن هستند که بتوانند تجربه سوگ را در خود جای دهند.

زبان معمولاً برای توصیف اتفاقات استفاده می‌شود وقتی که زمان گذشته و کمی ته‌نشین شده باشند و بتوان به آن‌ها از بیرون نگاه کرد. اما در سوگ، فرد هنوز در وسط ماجراست. تجربه تمام نشده، هنوز زنده است و به همین دلیل هر بار که سعی می‌کنی آن را توضیح بدهی، احساس می‌کنی زبانت ناتوان است.

کلمات نمی‌توانند چیزی که همیشه در حال تغییر است را به یک روایت منظم تبدیل کنند. سوگ تجربه‌ای نیست که بخواهد به نظم و ترتیب دربیاید. از جمله‌ها بیرون می‌زند، زمان را به هم می‌ریزد و نمی‌گذارد آن را به یک تصویر روشن و قابل انتقال تبدیل کنی

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌هایی درباره سوگ

درس دوم: تفکر جادویی

وقتی کسی رو از دست میدی یه فکری که مدام تو ذهنت می‌چرخه و جون دیدیون بهش میگه تفکر جادویی، اینه که اکر زمان برگرده به عقب و یه کار متفاوت انجام بدم، کار درست رو، می‌تونم از مرگش جلوگیری کنم.

در کنار، شوک عمیق، اضطراب و اندوه و احساس استیصالی که بازمانده تجربه می‌کنه، مدام با خودش میگه باید برگردم عقب و یه کاری بکنم و هر چه زمان بیشتری می‌گذره این فکر بازمانده رو فرسوده‌تر می‌کنه: اگر می‌شد برگردم عقب و فلان کار رو بکنم تا زنده بمونه.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

انقدر دیلیت کانتکت آشنا و ناآشنا کردم این مدت تو تلگرام که خدا میدونه؛ چه خوب شد پاول اجازه داد فقط روزی یه دونه استوری بذاری ...

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

فیلسوفان یک قاعده‌ی ساده و در عین حال عمیق دارند:
تعطیلی در آفرینش محال است.
یعنی زندگی، حتی وقتی فرو می‌ریزد، حتی وقتی زخمی است، حتی وقتی در سوگ است، باز هم در حال ساختن است. مسئله این نیست که آیا چیزی خلق می‌شود یا نه، مسئله این است که ما آگاهانه در این خلق شریک هستیم یا منفعلانه زیر آوارش می‌مانیم.
در نگاه فلسفی، بودن یعنی: «در حالِ شدن بودن».
هیچ لحظه‌ای خنثی نیست.
هیچ روزی صفر نیست.
یا داریم چیزی می‌سازیم، یا داریم اجازه می‌دهیم چیزی بدون ما ساخته شود.
تعطیلیِ کامل، فقط یک توهم است.

در روزهایى که شرایط آرام است، خلق کردن آسان‌تر دیده می‌شود:
کلاس‌ها برگزار می‌شود، پروژه‌ها جلو می‌روند، برنامه‌ها روشن‌اند، آینده قابل تصور است.
اما در زمانه‌ی آشوب، ناامیدی جمعی، سوگ، جنگ، سرکوب، بی‌ثباتی اقتصادی و ترسِ مزمن… این‌جاست که این قاعده معنای واقعی‌اش را نشان می‌دهد.
در چنین زمان‌هایی، خلق کردن دیگر به معنای «شاهکار ساختن» نیست.
گاهی خلق کردن یعنی:
• صبح از تخت بیرون آمدن، وقتی هیچ انگیزه‌ای نداری.
• ادامه دادنِ یک کار کوچک، وقتی افق مبهم است.
• در آغوش گرفتن یک کودک، وقتی خودت پر از ترس هستی.
• نوشتن، تدریس، درمان، یاد دادن، گوش دادن.
• ساختن یک رابطه‌ی سالم، وسط دنیای ناسالم.
• کاشتن یک بذر، وقتی معلوم نیست فردا چه می‌شود.

این‌ها «کارهای معمولی» نیستند در این روزها. این‌ها شکل‌هایی از آفرینش‌گری هستند.

آلبر کامو جایی می‌گوید:
«در میانه‌ی زمستان، فهمیدم در درونم تابستانی شکست‌ناپذیر وجود دارد.»
این تابستان همان نیروی آفرینش است. همان چیزی که حتی زیر برفِ اندوه و ترس خاموش نمی‌شود.

قاعده‌ی فیلسوف را می‌شود این‌طور کامل‌تر کرد:
تعطیلى در آفرینش محال است. اما تعطیلى در مسئولیتِ آفرینش، ممکن و خطرناک است.
یعنی ما می‌توانیم از خلق کردن شانه خالی کنیم، اما زندگی هم‌چنان خلق می‌کند.
آن‌وقت به‌جای معنا، پوچی می‌سازد. به‌جای پیوند، نفرت و به‌جای عشق، بی‌حسی.

در روزهای سوگ جمعی، خیلی‌ها می‌پرسند:
«آیا الان وقت زندگی‌کردن است؟! وقت ساختن است؟!»
پاسخ فلسفی این است:
بله، دقیقاً همین الان وقت این چیزهاست.
نه به معنای انکار درد، بلکه به معنای وفادار ماندن به زندگی در دلِ درد.
خلق کردن احترام گذاشتن به رنج است. یعنی اجازه نمی‌دهیم رنج، آخرین کلمه‌ی داستان باشد.
در تاریک‌ترین زمان‌ها، خلق کردن یک انتخاب نیست. یک مسئولیتِ انسانی است.

وقتی جهان آشفته است:
کسی که هنوز کتاب می‌نویسد، کلاس برگزار می‌کند، کسب‌وکار سالم می‌سازد، عاشق می‌شود، فرزند پرورش می‌دهد، هنر می‌آفریند، روایت خود را می‌گوید…
دارد بی‌سر و صدا می‌گوید:
من تسلیم فروپاشی نمی‌شوم.
و این ساده نیست! شجاعانه است.
و این بزرگ‌ترین احترام به زندگی است.

در این مقطعِ پرابهام و پراضطراب… سهم من، سهم تو، سهم ما، در آفرینش چیست؟
حتی اگر کوچک! حتی اگر نامرئی؟

@qodrattaqeer

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

همین که تو دعوا فقط بگی «می‌فهممت»،
استرس طرف مقابل رو حدود ۲۲٪ کم می‌کنه!

اعتباردهی یکی از دست‌ کم‌ گرفته‌ شده‌ترین مهارت‌های رابطه‌ست، در حالی‌ که از قوی‌ترین‌هاست. تحقیقات روان‌شناسی روابط نشون می‌ده تأیید کلامی ساده، مثل گفتن «می‌فهمم چی می‌گی» می‌تونه توی زمان اختلاف، واکنش استرسی طرف مقابل رو به‌طور قابل اندازه‌گیری پایین بیاره؛ چون حس امنیت عاطفی و توجه رو منتقل می‌کنه.

مطالعات مؤسسه گاتمن و منابع روان‌شناسی بالینی بارها نشون دادن این‌که طرف مقابل حس کنه درکش می‌کنن، از این‌که باهاش موافقت بشه مهم‌تره. این کار استرس بدنی رو کم می‌کنه، گارد دفاعی رو پایین میاره و راه ترمیم رابطه رو باز می‌کنه.
توی فرهنگی که همه دنبال برنده شدن توی بحثن، همدلی خیلی مهمه؛ چون چیزی که دعوا رو حل می‌کنه، ارتباط آرومه، نه کنترل کردن.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

کاش می شد از اینهایی که تازگیها فاز برداشتن سر هر جریانی می گن برید تاریخ بخونید؛ ملتی که تاریخ خود را نخواند فلانه و بیساره
امتحان تاریخ بهویی گرفت ..

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

فشار برای نرمال بودن در موقعیتی که نرمال نیست، خودش آسیب زاست.

سعی نکنید خودتون را سرکوب کنید.
سوگواری کنید.
از بقیه کمک بگیرید؛
و دیدن اخبار را محدود کنید.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

سلام دوستان و اعضای محترم
امیدوارم همگی در صحت و سلامت کامل باشید.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

سلام و احترام خدمت دوستان و اعضای محترم کانال

به اطلاع می‌رسد برخی از مطالب کانال، مطابق روال محتوایی کانال، پس از چند ساعت حذف می‌شوند.
این موضوع بخشی از شیوه مدیریت محتوا در کانال است و هیچ‌گونه ارتباطی با نظرات و کامنت‌هایی که اعضای محترم زیر پست‌ها ثبت می‌کنند ندارد.

از همراهی و توجه شما سپاسگزاریم

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

#مقاله
یونگ و فاشیسم

زمانی که فاشیست ها در آلمان و اتریش روی کار آمدند، کارل گوستاو یونگ به قدرت رسیدن آن‌ها را یک پدیده‌ی مذهبی دانست و اسم این پدیده را مذهب اوباش نهاد!
فاشیست‌ها بر شانه‌های اوباش سوار می‌شوند:
تکنیک موفقیت آن‌ها این است که یک مذهب جدید خلق می‌کنند، مذهبی که در آن اطاعت از پیشوا تنها شرط رستگاری است!
در مذهب خلق شده توسط فاشیست‌ها، برخلاف اغلب مذاهب رایج عالم، نیازی به پرهیزگاری، پارسایی، درون‌نگری و ارتباط شخصی با الوهیت وجود ندارد. همه آئین مذهبی در مناسک جمعی و با شور و غلیان هیجانات صورت می گیرد:
مراسم رژه، گردهمایی‌های عظیم خیابانی، تکان دادن پرچم‌ها و به بازو بستن بازوبند‌هایی که عضویت در آئین پیشوا را نشان می‌دهند.
اوباش کسانی هستند که فاقد یک هویت فردی و یک نظام ارزشی درونی هستند. آن‌ها نه تمایل به پارسایی و انضباط دارند و نه توان درون‌نگری و گوشه‌گیری و اعتکاف. پس برای چنین کسانی که همیشه دچار احساس گناه و احساس حقارت عمیق بوده اند مذهب فاشیست‌ها نور امید رستگاری است: به جای سکوت شعار بدهید و فریاد بزنید، به جای تنهایی برای شما اعتکاف گروهی فراهم می کنیم و به جای ارتباط درونی با الوهیت، یک ارتباط جمعی با پیشوا را به شما پیشنهاد می‌کنیم. فاشیست‌ها به اوباش اعتمادبه‌نفس می‌دهند، به آن ها وعده تعمید و رستگاری می دهند و این همان چیزی است که اوباش به آن نیاز دارند.
این چنین است که فاشیست‌ها به راحتی لشگری از اوباش فراهم می‌آورند، لشگری که خشونت را عبادت می‌داند و همچون یک ماشین غول‌پیکر ارعاب و سرکوب به پیش می‌رود.
هیتلر راجع به نژاد بسیار حساس است اما آموزه‌ی نژادی او پر از تناقض و به لحاظ علمی بی‌اساس است. مفهوم نژاد هرگز تعریف نمی شود. مردم، نژاد، قبیله، گونه و ملت تقریبأ به یک معنا به کار می‌روند! گرچه او مساله‌ی نژادی را "کلید تاریخ جهان" می‌داند، واقعیات زیست شناسی و ژنتیک ربطی به او ندارند. نظریه او منحصرأ در خدمت تبیین و توجیه نفرت و تعصب پیروانش نسبت به "دیگران" قرار دارد. 
همچنین است یهودی‌ستیزی هیتلر: هیتلر همه دشمنانش را بدون استثناء یهودی می‌داند. دموکراسی و جامعه‌ی ملل، صلح طلبی، مارکسیسم و هنر مدرن همه از ابداعات یهودیت بین‌المللی هستند! به همین دلیل بین اوباش و پیشوا یک تفاهم عمیق ایجاد می‌شود. هیتلر علیه همه نهادهای مدرن اعلام جنگ می‌کند، نهادهایی که برای اوباش غیر قابل درک و ثقیل هستند، پس هیتلر به اوباش این پیام را می‌دهد: آن چه برای شما غیر‌قابل‌فهم است بد است، نابودش کنید!

#حزب_نازی در انتخابات ۱۹۳۲ پیروز شد، در ۱۰ می ۱۹۳۳ مراسم کتاب‌سوزان در برلین برگزار شد و در ۱۱ آوریل ۱۹۳۳ "پاکسازی" موزه ها و گالری ها آغاز شد! هیتلر در ۱۹۳۹ کشور آلمان را وارد جنگی بد سرانجام کرد. جنگی که پس از ۶ سال تخریب و کشتار با نابودی کشور و خودکشی پیشوا پایان یافت!

#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک

پی نوشت:

منبع اطلاعات فوق کتابهای زیر هستند:

۱- اندیشه یونگ- ریچارد بیلسکر-ترجمه حسین پاینده- انتشارات آشیان
۲- هنر مدرنیسم- ساندرو بکولا- ترجمه رویین پاکباز و همکاران - انتشارات فرهنگ معاصر

@drsargolzaei
drsargolzaei.com

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

جامعه در بحران‌ها به دردهای آشنا بازمی‌گردد، حتی اگر ناکامی و رنج بیشتری ایجاد کند، زیرا این درد آشنا، امن‌تر از مواجهه با ابهام و ناشناخته است.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

نشونه‌هایی که بهت میگه رشد کردی:

می‌تونم تصمیم‌های سخت بگیرم، بدون این‌که احساساتم رو سرکوب کنم.

حرف‌ها و اتفاقات رو شخصی نمی‌کنم و فهمیدم قرار نیست هر چیزی رو به خودم بگیرم.

دیگه خودم و خواسته‌هام رو کوچیک نمی‌کنم فقط برای این‌که بقیه راضی باشن.

تو رابطه‌هام بلدم کی باید ببخشم و کی باید از خودم مراقبت کنم.

اگه یه روز یا یه لحظه سخت داشته باشم، می‌تونم باهاش کنار بیام و ازش عبور کنم.

قبل از واکنش نشون دادن، اول درنگ می‌کنم و سعی می‌کنم بفهمم چه اتفاقی داره می‌افته و بعد واکنش نشون میدم.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌هایی درباره سوگ

درس هفتم: یک نسخه جدید از خود

بعد از مرگِ دیگری، بازمانده رفته‌رفته از تغییر دائمی در هویت خودش آگاه می‌شه. این که آدمی که قبل از سوگ بوده، بخشی از هویتش، همسر بودن، شریک زندگی بودن، فرزند بودن، مادر یا پدربودن و...، برای همیشه از دست رفته. انگار یک نسخه از خودش مرده و حالا باید با یک «خود جدید» زندگی کنه که هنوز نمی‌شناسه‌‌اش.


این «خود جدید» معمولاً با قطعیت و وضوح ظاهر نمیشه. بیشتر شبیه حالتی مبهمه که فرد در اون همزمان احساس آشنایی و ناآشنایی با خودش داره. کارهایی رو انجام میده که قبلاً هم انجام می‌داده، اما کیفیت تجربه عوض شده. واکنش‌ها کندتر یا حساس‌تر میشن، اولویت‌ها جابه‌جا میشن و چیزهایی که زمانی بدیهی بودن، حالا نیاز به بازتعریف دارن.

انگار نقشه‌ی درونی زندگی دوباره در حال ترسیم‌شدنه.

بازمانده ناچاره معنای نقش‌ها، رابطه‌ها و حتی آینده رو از نو بسازه. نه برای جایگزین‌کردن با گذشته، بلکه برای سازگارشدن با واقعیتی که دیگر برگشت‌پذیر نیست. این بازسازی اغلب آهسته انجام میشه: در تصمیم‌های کوچک، در مرزبندی‌های تازه، در نوع نگاه به زمان و وابستگی به آدم‌ها و....

هویت جدید، هویتی که بعد از سوگ شکل می‌گیره، نه یک انتخاب ناگهانی، بلکه نتیجه‌ مواجهه‌ مداوم با فقدانی ست که ساختار درونی فرد رو تغییر داده.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

سکوت و عادیسازی نوعی خشونت است.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌هایی درباره سوگ

درس پنجم: غم ماندگار

غم سوگ شبیه دریاست. گاهی با چین‌ها و موج‌های ظریف و گاهی با موج‌های بزرگ و سهمگین که تو رو به عمق می‌برن و کاملاً غرق می‌کنن و توان نفس کشیدن رو ازت می‌گیرن.

بعضی‌ها تصور می‌کنن این غم به روز تموم میشه، در حالیکه این غم یه تغییر همیشگی در وجودته، یه روزی می‌رسه که دیگه تو رو به عمق نمی‌کشه ولی همیشه هست و تو یاد می‌گیری با این غم زندگی کنی، نه اینکه از شرش خلاص بشی و می‌پذیری این غم همیشه بخشی از هستی توئه.

یه وقتایی البته سنگین‌تر میشه. در مناسبت‌ها، وقتی به دستاوردی می‌رسی و موفقیتی کسب می‌کنی، وقتی ازدواج می‌کنی یا بچه‌ات به دنیا میاد و... تو در حالیکه دست در گردن شادی انداختی دوشادوش غم راه میری و با خودت می‌گی "اگر بود و این لحظه رو می‌دید..."

غمِ سوگ بعد از سال‌ همچنان در حاشیه‌ لحظه‌ها می‌ایسته، در یک مکث کوتاه، در یک فکر گذرا، در یک «کاش» ناگهانی. این غم نه اینقدر پررنگه که همه‌چیز رو متوقف کنه و نه اینقدر محو که بشه نادیده‌اش گرفت.


غمِ سوگ تابع زمان نیست. شکلش عوض می‌شه، شدت و ضعف پیدا می‌کنه، اما از زندگی جدا نمی‌شه.

آدم کم‌کم می‌فهمه مسئله‌ی سوگ «بازگشت به قبل» نیست؛ مسئله اینه که چطور با این حضور دائمی، هنوز می‌شه ادامه داد، انتخاب کرد، دوست داشت و زندگی کرد، بی‌آنکه وانمود کنیم چیزی کم نشده.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌هایی درباره سوگ

درس سوم: نقشی به نام بازمانده


یکی از سنگین‌ترین بارهایی که سوگ بر دوش آدم می‌گذاره، نقش «بازمانده» است. این نقش، نه فقط یک موقعیت موقتی، بلکه یک هویت تازه و ناخوانده‌ست که از همون لحظه مرگ عزیز، به فرد تحمیل می‌شه و انگار دیگه هیچ‌وقت کاملاً ازش خلاص نمی‌شی.
این نقش پر از فشارهای پنهانه: فشار اینکه باید «قوی» باشی، چون بقیه به تو نگاه می‌کنن و انتظار دارن سرپا بمونی؛ فشار اینکه زندگی روزمره رو ادامه بدی (غذا بپزی، تلفن جواب بدی، صورت‌حساب‌ها رو پرداخت کنی) در حالی که هیچ چیز دیگه معنایی نداره؛ و فشار اینکه خاطرات مشترک رو به تنهایی حمل کنی، چون حالا فقط تو هستی که اون زندگی مشترک رو به یاد داری.

این نقش، آدم رو در یک تنهایی عمیق قرار میده و از نظر فرد سوگوار یک نوع مجازات به نظر می‌رسه. چرا من زنده‌ام و او نه؟ چرا باید به تنهایی با همه چیز روبه‌رو بشم؟

یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های این نقش، اجبار به «عادی» به نظر رسیدن در برابر دیگرانه. بقیه انتظار دارن بعد از مدتی «بهتر» بشی، اما بازمانده می‌دونه که این یک خط مستقیم رو به جلو نیست؛ موج‌وار میاد و میره، و گاهی سال‌ها بعد هم با شدت همون روز اول برمی‌گرده. در نتیجه، فرد سوگوار مجبور می‌شه یک ماسک بزنه، نقش بازی کنه، و این خودش لایه دیگری از خستگی و فشار می‌اره.

بازمانده فقط غم از دست دادن عزیز رو تحمل نمی‌کنه، بلکه سوگوار از دست دادن نسخه قبلی خودش هم هست. تو دیگه همون آدمی نیستی که بودی، و این هویت تازه، پر از مسئولیت‌های نامرئی و تنهایی ابدیه که هیچ‌کس جز خود بازمانده نمی‌تونه کاملا درکش کنه.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس هایی درباره سوگ
درس یکم

برای اولین درس می‌خوام با جمله‌ای از هاروکی موراکامی شروع کنم:
هیچ حقیقتی نمی‌تونه غمی رو که بعد از از دست دادن یک عزیز تجربه می‌کنیم از بین ببره. تنها کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که این غم رو تا آخرش تجربه کنیم. شاید چیزهایی ازش یاد بگیریم، اما این آموخته‌ها لزوماً در سوگ بعدی به کمک‌مون نمیان.

یکی از مهم‌ترین نکته‌ها درباره سوگ اینه که هیچ‌چیزی نمی‌تونه ما رو از قبل برای از دست دادن عزیزان‌مون آماده کنه. حتی اگر قبلاً مرگ یا فقدان کسی رو تجربه کرده باشیم، باز هم مواجهه با فقدان بعدی فرق می‌کنه و آسون‌تر نمی‌شه.

هر تجربه سوگ منحصر به فرده؛ هم بین آدم‌های مختلف و هم برای یک نفر در زمان‌های مختلف.
برای همین بهتره سوگ خودمون رو با دیگران مقایسه نکنیم و فکر نکنیم بیماری یا انتظار قبلی می‌تونه ما رو برای این درد آماده کنه.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

در دنیای کافکا آدم‌ها اسیر قدرتی خردکننده‌اند.
آدم‌ها در دنیای کافکا راه خلاصی و رهایی ندارند.
بدون هیچ توضیحی گرفتار می‌شوند و عجز در تغییر شرایط مخرج مشترک تمام این آدم‌هاست.
در دنیای کافکا آدم احساس بیهودگی می‌کند.

در دنیای صادق هدایت این غرایز مرگ است که بر غرایز زندگی غلبه دارد‌.
آدم‌های دنیای او تجسم زوال‌اند. دنیای هدایت هم یک بن‌بست را به تصویر می‌کشید. دنیایی بدون خلاصی و راهی به سوی رشد و شکوفایی.

و از همین روست که در دنیای کافکا و دنیای هدایت آدم مدام احساس خفگی و دلهره می‌کند.
با این همه دنیای این دو مثل جام شوکرانی است که از نوشیدن آن خلاصی نداریم.
فقط به واسطه نوشیدن این جام است که ما می‌توانیم در برابر هولناکی جهان شگفت‌زده شدیم و تیرگی و تلخی غلیظ آن را تجربه کنیم و البته که ما فقط در سایه این تجربه است که کامل‌تر می‌شویم‌.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

آنچه ما مردم ایران چه در داخل و چه در خارج در حال تجربه‌اش هستیم، صرفاً سوگ یا حتی سوگ جمعی نیست. آنچه این روزها بر ما می‌رود، آمیزه کم سابقه‌ای از سرکوبِ مستمر (و اغلب جنایت‌بار)، شنیده نشدن، نادیده گرفته شدن، برچسب خوردن، متهم شدن، مضحکه شدن، و پایمال شدنِ ساده‌ترین نیازهایمان به زنده بودن و زندگی کردن، توسط اقلیتی است. ما گرفتار پیچیده‌ترین نوعِ به‌بازی‌گرفته‌شدن manipulationدر سطح جمعی هستیم.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

چقدر دیگه از این جملات به اصطلاح قصاره
هر از دست دادنی معنایی داره
هر رنجی رشدی داره
حالم بهم می خوره

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

تو این مدت فهمیدم آدم می تونه دق کنه و همچنان زنده بمونه…!

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود!
آدم‌های زیادی را به گریه خواهد انداخت…!

قلمت بشکند تاریخ
اگر ننویسی چه بر ما گذشت …!

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

هر حکومت، سایه‌ای تولید می‌کند.

در روان‌شناسی تحلیلی #یونگ، #سایه فقط به فرد محدود نمی‌شود؛ هر ساختار جمعیِ قدرت نیز سایه‌ی مخصوص به خود را می‌سازد. حکومت‌ها همان‌قدر که نظم ایجاد می‌کنند، بخش‌هایی از روان جمعی را نادیده می‌گیرند، سرکوب می‌کنند یا ممنوع می‌سازند. این بخش‌های طردشده از بین نمی‌روند، بلکه به ناخودآگاه جمعی عقب‌نشینی می‌کنند و در قالب سایه بازمی‌گردند. وقتی یک حکومت احساسی را غیرمجاز اعلام می‌کند، رفتاری را خطرناک می‌نامد یا پرسشی را تابو می‌سازد، روان جمعی به‌تدریج می‌آموزد که برخی بخش‌های خود را پنهان کند و با این پیام سازگار شود که «این بخش از من نباید دیده شود». اما ناخودآگاه اطاعت نمی‌کند؛ فقط پنهان می‌شود.

در نظام‌های اقتدارگرا، این سایه اغلب به صورت ترس مزمن، خشم فروخورده و دوچهرگی روانی ظاهر می‌شود. در نظام‌های کنترل‌گر، سایه می‌تواند خود را به شکل انفعال، درماندگی آموخته‌شده یا انفجارهای ناگهانی نشان دهد. در حکومت‌های ایدئولوژیک، سایه بیشتر به صورت شک پنهان، ریاکاری درونی و دوپارگی میان آنچه فرد هست و آنچه باید باشد تجربه می‌شود. این سایه‌ها در سطح روان فردی به شکل اضطراب، احساس گناه بی‌دلیل، خودسانسوری و افسردگی خاموش بروز می‌کنند.

از منظر یونگ، بسیاری از این علائم نه آسیب خانوادگی‌اند و نه الزاماً اختلال فردی، بلکه بیان روانیِ یک وضعیت تاریخی هستند. یونگ تأکید می‌کند که وقتی سایه‌ی جمعی دیده نمی‌شود، فرد رنجی را که ریشه در ساختار قدرت دارد، به‌اشتباه به نقص شخصی خود نسبت می‌دهد و خود را بیمار می‌پندارد. در چنین وضعیتی، درمان همیشه به معنای «تغییر درون» نیست؛ گاهی درمان یعنی تشخیص این واقعیت که بخشی از رنج روان، پاسخ سالم روان به یک نظم ناسالم بیرونی است. آگاهی، نخستین گام برای بازپس‌گیری روان از سایه‌ای است که توسط قدرت ساخته شده و در سکوت به درون انسان منتقل شده است.

#ختائیلر_فرناز
═══‌‌‌‌༻‌༺‌‌‌═══
خــود شــنــاســے بــه روش پــرفــســور
#یــونــگ

@qodrattaqeer

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

#آنیموس چیست؟

در روان‌شناسی تحلیلی #یونگ، آنیموس تصویر درونیِ قدرت، منطق، جهت‌مندی و مرزگذاری در روان زن است. آنیموس امکان تصمیم‌گیری را فراهم می‌کند، از زن دفاع می‌کند، به «نه گفتن» شکل می‌دهد و اجازه نمی‌دهد انرژی زنانه در فداکاری افراطی تحلیل برود. آنیموس سالم دشمن لطافت زنانه نیست، بلکه محافظ آن است.

نشانه‌های آنیموس تضعیف‌شده در زنان چنین دیده می‌شود: زنانی که زیاد توضیح می‌دهند، از بیان خواسته‌هایشان می‌ترسند، مدام خودشان را مقصر می‌دانند، در روابط نقش نجات‌دهنده می‌گیرند و بعد از هر «نه گفتن» دچار عذاب وجدان می‌شوند. در اینجا مسئله کمبود عشق نیست، بلکه ضعف در آنیموس است.

آنیموس ناسالم معمولاً به دو شکل افراطی ظاهر می‌شود. در حالت اول، آنیموس سلطه‌گر است؛ زنی خشک، کنترل‌گر و بی‌انعطاف که ارتباطش با احساس قطع شده و از آسیب‌پذیری می‌ترسد. در حالت دوم، آنیموس سرکوب‌شده است؛ زنی وابسته و بلاتکلیف با خشم پنهان و فرسودگی مزمن.

سلامت روان زن نه در حذف آنیموس، بلکه در تعادل آن با انرژی زنانه شکل می‌گیرد. آنیموس سالم به زن کمک می‌کند احساسش را واضح و محترمانه بیان کند، تصمیم بگیرد و در تعلیق دائمی نماند، از بدن و روانش محافظت کند و به‌جای تحمل، انتخاب کند. جمله‌ی مرکزی آنیموس سالم این است: من احساس دارم و حق دارم از آن محافظت کنم.

یکی از باورهای غلط و خطرناک این است که تقویت آنیموس به‌معنای مردانه شدن است، در حالی‌ که تقویت آنیموس یعنی زن ماندن بدون له شدن. زن با آنیموس سالم می‌تواند لطیف باشد، اما بی‌دفاع نباشد؛ مهربان باشد، اما خودفراموش نشود.

آنیموس سالم ستون فقرات روان زن است؛ نه برای سلطه، بلکه برای بقا، انتخاب و کرامت. اگر زن یاد نگیرد از خودش دفاع کند، هیچ معنویتی نجاتش نخواهد داد.


#ختائیلر_فرناز
═══‌‌‌‌༻‌༺‌‌‌═══
خــود شــنــاســے بــه روش پــرفــســور
#یــونــگ

@qodrattaqeer

Читать полностью…
Subscribe to a channel