چکیده کتاب شهریار ماکیاولی
✍ نوشته: نیکولو ماکیاولی
🎤 اسفندیار خدایی
⏰ ۱۴ دقیقه
کتاب شهریار ماکیاولی یکی از بحثبرانگیزترین کتابها در هزار سال اخیر است. بعضی ماکیاولی را شیطان بزرگ میخوانند و بعضی او را معلمی میدانند که سیاست را از اخلاق و الهیات جدا کرد و واقعیتهای عریان سیاست را آموزش داد. از دیدگاه روسو، ماکیاولی در این کتاب به مردم یاد میدهد که آن بالا بالاها چه خبرهاست.
👇خلاصه کتابهای بزرگ در
چکیده ماندگار
t.me/EsfandiarKhodaee
خیس از غروب جمعه ی باران گرفته ام
در سایه سار یاد تو سامان گرفته ام
با تو عزیز ِرفته ام تا منتهای عشق
پاییز های سخت را آسان گرفته ام
مثل بهاری در خیالم سبز می شوی
پاییزی ام اما به بویت جان گرفته ام
لبریز احساس بهار و باغ و گلشنم
بی تو اگرچه گوشه ی گلدان گرفته ام
در انتهای کوچه ی بن بست مانده ام
آغاز کن حالا مرا پایان گرفته ام
احساس می کنم دوباره سبز می شوم
رنگ خدا ،بوی گل و ریحان گرفته ام!
#رحیمی_رامهرمزی
#رباعی
گرد غم از آن آینه ی مات بگیر
یک دلخوشی ساده از اوقات بگیر
هی خیره به نقش روی دیوار نباش
از پنجره ها وقت ملاقات بگیر!
✍️ #رحیمی_رامهرمزی
/channel/robaiiiiiiiiiiiiiiiiii
https://www.instagram.com/saraye_robaei9099?igsh=MWN2Ymk1aW9yenE4Yw==
🍃 🌸 🍃
پاییز است و هوای استیلایش
شاباش درخت هاست پیش پایش
صد بید اگرچه سر فرود آوردند
این سرو ولی تکان نخورد از جایش!
#رحیمی_رامهرمزی
نه از تبر خشم کسی ذله شدم
نه هیزم سرمای شب چله شدم
می ترسیدم دار بسازند ازمن
با همت نجار محل پله شدم!
#رحیمی_رامهرمزی
از این دل بی بخار
دلسرد شدم
ای عشق
تو شمعک مرا روشن کن!
#رحیمی_رامهرمزی
#نورباعی
#رباعی
دستی مرهم به زخم این تن نگرفت
زیر پر و بال خسته ی من نگرفت
افتاده به خاکم همه دیدند اما
جز عشق کسی مرا به گردن نگرفت!
#رحیمی_رامهرمزی
/channel/robaiiiiiiiiiiiiiiiiii
https://www.instagram.com/saraye_robaei?igsh=MzNlNGNkZWQ4M
🍃 🌸 🍃
دستی مرهم به زخم این تن نگرفت
زیر پر و بال خسته ی من نگرفت
افتاده به خاکم همه دیدند اما
جز عشق کسی مرا به گردن نگرفت!
#رحیمی_رامهرمزی
/channel/rahimiramhormozi
گل گفت: چه تند و وحشتانگیز است این!
از هول و هراس و وهم لبریز است این!
باد آمد و چرخی زد و در گوشش گفت:
آهسته!
صدای
پای
پاییز است این!
#رحیمی_رامهرمزی
/channel/rahimiramhormozi
#رباعی
بر شاخه ی شوق من کسی می دیدش
از بوی نسیم صبح می فهمیدش
کو دست پر از خواهشی آخر ای عشق؟
دل سیب رسیده است باید چیدش!
#رحیمی_رامهرمزی
/channel/+K2Hd1AV1p1s5NDlk
https://www.instagram.com/saraye_robaei?igsh=MzNlNGNkZWQ4Mg
🍃🌸🍃
⚜ #میراث_رباعی ⚜
ای عاشق خام، از خدا دوری تو
ما با تو چه کوشيم؟ که معذوری تو
تو طاعت حق کنی به اميد بهشت
رو رو! تو نه عاشقی، که مزدوری تو
▫️▫️▫️
رويت که ز باده لاله میرويد از او
وز تاب شراب، ژاله میرويد از او
دستی که پيالهای ز دست تو گرفت
گر خاک شود، پياله میرويد از او
▫️▫️▫️
فصاد، به قصد آنکه بردارد خون
میخواست که نشتری زند بر مجنون
مجنون بگريست، گفت: زان میترسم
کايد ز دلم خود غم ليلی بيرون
▫️▫️▫️
برخيز سحر، ناله و آهی میکن
استغفاری ز هر گناهي میکن
تا چند، به عيب ديگران درنگري
يکبار به عيب خود نگاهی میکن
▫️▫️▫️
يک چند، ميان خلق کرديم درنگ
ز ايشان به وفا، نه بوی ديديم نه رنگ
آن به که ز چشم خلق پنهان گرديم
چون آب در آبگينه، آتش در سنگ
#شیخ_بهایی
══༻🔻༺══
🔆 #معرفی_شاعر
🔹بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهائی در ۸ اسفند ۹۲۵ - ۶ ذیحجه ۹۵۳ هجری - در اصفهان دیده به جهان گشود . وی دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانشهای فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی و هنر و فیزیک بر جای مانده است. به پاس خدمات وی به علم ستارهشناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد.
🔹وی در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام «جبع» یا «جباع» زیست، او از نژاد «حارث بن عبدالله اعور همدانی» بودهاست خاندان او از خانوادههای معروف جبلعامل در قرن دهم و یازدهم خورشیدی بودهاند. پدر او از شاگردان برجسته شهید ثانی بوده است.
🔹محمد ۱۳ ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی به خاطر اذیت شیعیان آن منطقه توسط دولت عثمانی از یک سو و دعوت شاه طهماسب صفوی برای حضور در ایران، به سوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنا گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد. وقتی او ۱۷ ساله بود، پدرش به شیخالاسلامی قزوین به توصیه شیخ علی منشار از سوی شاه طهماسب منصوب شد. ۱۴ سال بعد، پدر شیخ برای زیارت خانه خدا از ایران خارج شد اما در بحرین فوت کرد.
🔹شخصیت علمی و ادبی و اخلاق و پارسای او باعث شد تا از ۴۳ سالگی شیخالاسلام اصفهان شود و در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان، از ۵۳ سالگی تا آخر عمر منصب شیخالاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه صفوی، شاه عباس اول برعهده داشته باشد.
🔹بهاءالدین عاملی در علومی که در آن زمان مرسوم بود، به ویژه در اخبار و احادیث، تفسیر، اصول فقه و ریاضیات دارای تالیفات بسیار است. تالیفات شیخ بر اساس پژوهش یکی از محققان بالغ بر ۹۵ کتاب و رسالهاست. برخی از نویسندگان نیز آثار او را ۱۲۰ عنوان ذکر کردهاند.
🔹بهائی آثار برجستهای به نثر و نظم پدید آوردهاست که علاوه بر فارسی و عربی، شامل ترکی هم میشدهاست. اشعار فارسی او عمدتاً شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است.
🔹سرانجام شیخ بهایی در سال ۱۰۳۰ یا ۱۰۳۱ در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش پیکر او را به مشهد بردند و در جوار مقبرهٔ علی ابن موسی الرضا جنب موزه آستان قدس دفن کردند. هماکنون قبر وی بین مسجد گوهرشاد و صحن آزادی و رواق امام خمینی در یکی از رواقها که به نام خودش معروف میباشد است.
✨منبع: سایت مردان پارس
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
#رباعی
در دفتر ِسینه سفرهی عید بکش
مأیوس نباش و صبح ِامید بکش
تا شب برود مداد ِرنگی بردار
چون کودکیات طلوع ِخورشید بکش!
#رحیمی_رامهرمزی
/channel/+K2Hd1AV1p1s5NDlk
https://www.instagram.com/saraye_robaei?igsh=MzNlNGNkZWQ4Mg
🍃🌸🍃
#رباعی
روز است ولی چون شب محشر شده است
هرکوچه پُر از بُغض کبوتر شده است
کو گوش بدهکار ؟ تو بشنو دیوار
اهواز دوباره خاک بر سر شده است!
#رحیمی_رامهرمزی
/channel/+K2Hd1AV1p1s5NDlk
https://www.instagram.com/saraye_robaei?igsh=MzNlNGNkZWQ4Mg
🍃🌸🍃
در باغ اگر مژده ی آتش بس داد
یک وسعت خشک محو خار و خس داد
پژمرده، تکیده باز بر شانه ی باد
پاییز آمد بهارمان را پس داد!
🔻🔻🔻
برسفره اگرچه لقمه ها در خون است
اندوه تو از توان ما بیرون است
آشوب زمانه در دل تک تک ماست
ای مادر من، وطن، تو حالت چون است؟
#رحیمی_رامهرمزی
«رباعیاتِ خیام»
اصیلبودن یا انتسابیبودنِ رباعیاتِ خیام، و نیز احتمالِ وجودِ دو شخصیتِ تاریخی با نامهای خیام و خیامی، از مباحثی است که هنوز به سرانجامی نرسیدهاست. بهرغمِ تلاشهای کسانی همچون کریستنسن، ژوکوفسکی، هدایت، بِرتِلس، فروغی و غنی، علی دشتی، محیطِ طباطبایی و ... پاسخ به آن پرسشها، همچنان در هالهای از ابهام باقیماندهاست. کافی است به اختلافِ شمارِ رباعیّاتِ خیام در مجموعهها و چاپهای گوناگون بنگریم تا به دشواریِ کار پیببریم:
_ «طربنامهٔ یاراحمد حسینِ رشیدیِ تبریزی (ق ۹): ۵۵۹ رباعی.
_ «ترانههای خیامِ» صادقِ هدایت: ۱۴ رباعی که از آثاری همچون مرصادالعباد (۶۲۰ ق) و «مونسالأحرار» (۷۴۱ ق) نقل شده؛ ۱۰۶ رباعی که در اسلوب به ۱۴ رباعیِ پیشین نزدیکیهایی دارد؛ و ۲۳ رباعیِ مشکوک.
_ «رباعیّاتِ خیام» بهکوششِ برتِلس: ۲۹۳ رباعی.
_ «رباعیّاتِ خیام» بهکوششِ فروغی _ غنی: ۱۷۸ رباعی.
_ «دمی با خیامِ» علیِ دشتی: ۷۵ رباعیِ «مختار»، یعنی رباعیّاتی که احتمالِ اصالتشان بالا است؛ و ۲۶ رباعی در بخشِ «رباعیاتِ خیاموار».
با مرورِ همین چند اثر که نمونههایی است از کتابهای فراوانی که دربابِ رباعیّاتِ خیام تدوین یا تألیف شده تاحدی میتوان از اختلافِ معنیدارِ شمارِ رباعیّات و دشواریِ کار آگاه شد. اغلبِ کسانی که دربارهٔ چندوچونِ اصالتِ رباعیّات سخنگفتهاند اذعاندارند که انتخابهایشان کموبیش استحسانی و مبتنیبر ذوق بوده. نمونهرا فروغی _ غنی در مقدمهٔ «رباعیّاتِ خیام» آوردهاند:
«اما نمیتوانیم ادعاکنیم که هرچه در این مجموعه هست از خیام است؛ فقط میگوییم ممکن است این رباعیها از خیام باشد». و درادامه میافزایند: «یکی از مشکلاتِ بزرگِ ادبیاتِ فارسی، تعیین و تشخیصِ رباعیّاتِ خیام است» (انتشاراتِ اساطیر، ۱۳۷۳، صص ۴_۲۳).
و میدانیم که فروغی و غنی، درکنارِ تقیزاده، قزوینی و فروزانفر، از پیشاهنگانِ پژوهشهای علمی و اثباتگرایانه در تصحیحِ متونِ تاریخی و ادبی بودهاند.
علی دشتی نیز که در نوشتنِ تقدهای تأثّری _ البته در سطوحِ عالیِ اینگونهٔ نقد_ زبانزد است، در مقدمهٔ «دمی با خیام» مینویسد، اساسِ کارِ من در این انتخاب «ذوق و استنباط» بوده، نه «برهان» (انتشاراتِ اساطیر، ۱۳۷۷، ص ۲۶۷).
میتوانگفت در هر مجموعهای که باعنوانِ رباعیّاتِ خیام منتشرمیشود، بیشتر روحیّاتِ تدوینگران را میتوانملاحظهکرد تا رباعیّاتِ اصیلِ خیام.
و دربارهٔ علل و اسبابِ این اختلافها بایدگفت، افزونبر مشکلاتی که در تصحیحِ هر متنِ کهنی وجوددارد، گویا ستیهندگی، اباحهگری و پرسشهای فلسفیِ خیام در محیطِ اشعریزدهٔ تاریخِ گذشتهٔ ما موجبشده تا هیچ نسخهٔ کهن و موثّقی از رباعیّاتِ او در دسترسنباشد.
برتِلس با یادآوریِ این نکته که بسیاری از این رباعیّات مشابه اند و تنها در جزئیّات متفاوت، گویا متأثّر از قفطی (تاریخالحکما، بهکوششِ بهینِ دارایی، ۱۳۷۱، ص ۳۷۷)، اشعارِ خیام را «مارانِ زهرآگین و گزندهٔ شریعت» میخوانَد. برتِلس میافزاید، بههمینسبب خیام نمیتوانسته آنها را در مجموعهای ضبطکند. به اعتقادِ او این رباعیّات عمدتاً در محافلِ دوستانه خوانده میشده و ازهمینرو بعدها صورتهای گوناگونی یافتهاست (مقدمه بر رباعیّاتِ خیام، انتشاراتِ گام، ص ۶).
میتوان تصوّرکرد دیگر شاعرانِ بنام یا گمنام نیز هرگاه بوی اباحه و زندقه از اشعارشان بهمشاممیرسیده از حقّ آفرینشگریِ خویش به نفعِ حفظِ جانِ خویش، چشممیپوشیدهاند و اجازهمیدادهاند اشعارشان به نامِ خیام، بر سرِ زبانها افتد.
* به نقل از اثرِ نویسنده: «در تمامِ طولِ شب»: بررسیِ آراء نیما یوشیج، مروارید، چ دوم، ۱۳۹۷، ۲_۲۲۱).
@azgozashtevaaknoon
خواب گل خواب گلستان دیده ام
خواب پایان زمستان دیده ام
رفته ام در امتداد بوی گل
دشت پونه باغ ریحان دیده ام
بیشه و باغی پر از دار و درخت
سمت خالی بیابان دیده ام
روی دیوار و لب هر پنجره
سهره و سار غزلخوان دیده ام
هر طرف رو کرده ام, در پیش چشم
فوج درنا و پلیکان دیده ام
دشت و چشم اندازهای پردرخت
بعد عمری برگریزان دیده ام
خواب سبزه ،خواب چشمه،خواب گل
خواب صبح بعد باران دیده ام
گشته ام لبریز احساس بهار
خواب پایان زمستان دیده ام!
(رحیمی رامهرمزی)
اشعار رحیمی رامهرمزی
/channel/rahimiramhormozi
اهمیت « شب چِله » و کارکرد آن
گفتاری از مهدی بیگدلی سند پژوه و مدرس تاریخ .
کانال احیای روابط کهن
/channel/ehyaeravabetekohan
#رباعی
ویرانگر ِآباد ِجهانم شده است
هر آینه خلقی نگرانم شده است
آن شاه ِ سیاه بخت ِخوارزمم که
چنگیز ِمغول بلای جانم شده است!
✍#رحیمی_رامهرمزی
📚#خانه_شعر(رباعی_دوبیتی)
/channel/khsmr04
مانند همیشه آه غمگینم کرد
با مشتی قار قار تزئینم کرد
یک سال به حال خود رها بودم باز
پاییز آمد کلاغ آجینم کرد!
#رحیمی_رامهرمزی
#رباعی
هر چهره هزار اخم سویت جاری
بار غم تازه را کجا بگذاری!؟
بردار نگاه از رخ این آدمها
آیینه ی من چروک برمی داری!
✍#رحیمی_رامهرمزی
📚#خانه_شعر (رباعی_دوبیتی)
/channel/khsmr04
با سردی مهر رو به من آورده
از شاخه دوباره برگ و بارم برده
یکسال گذشت و باز پاییز آمد
در دستم حلقەی جدیدی کرده
#رحیمی_رامهرمزی
✨⚡رباعی⚡✨
امروز جهان امید را گم کرده
آن زمزمه سپید را گم کرده
درها همه قفل و آسمان زندانی
پیداست خدا کلید را گم کرده
#ایرج_زبردست
روزی، دو سه موج، می زند دل ،جوشت
من را برسان به ساحل آغوشت
روزی دو سه بار می شوم آینه ات
روزی دو سه شعر می روم از هوشت
#جلیل_صفربیگی
نه برگ و بری شبیه آن سیب جوان
نه شوق تر شکوفه ای در باران
برشاخه ی من بپیچ ای باد بهار
از شانه ی من کلاغ ها را بتکان!
#رحیمی_رامهرمزی
دیدم یک ناشناس در آیینه
یک آدم بیحواس در آیینه
میرفتم و در پشت سرم جا میماند
یک مرد به التماس درآیینه
#حمیدرضا_شکارسری
آیینه بهدست بود و معنایم کرد
انگشت اشاره سوی فردایم کرد
در ژرف ترین نقطه ی خود گم بودم
در خواب زنی آمد و پیدایم کرد
#عباس_مولایی
پاییز و بهارم به تو می افتد عشق
هر روز گذارم به تو می افتد عشق
من حال دلم ، حال دلم خوب تر است
وقتی سر و کارم به تو می افتد عشق!
#محسن_چالاک
از خانه دوباره بوی نم برمی خاست
سرمای پر از سوز ستم برمی خاست
خاموش شدی بخاری کهنه ی من
ای کاش بخاری از تو هم برمی خاست!
#رحیمی_رامهرمزی
🔻🔻🔻🔻
@kar471
تا رفت بهار،گل فراموشم کرد
هی برگ به برگ ترک آغوشم کرد
پاییز آمد دور و بر من پیچید
عریانی را دوباره تنپوشم کرد!
#رحیمی_رامهرمزی
•┈••✾• #رباعی•✾••┈•
هرسال به دل ریخته او بیمش را
اندوه همیشه تلخ بدخیمش را
داده است به باد برگ برگش را، آه
پاییز ورق زده است تقویمش را
#رحیمی_رامهرمزی
/channel/robaee_dobeyti
آرام نداشت بی تو بند از بندم
نگذاشت مرا که بگسلد پیوندم
تا جزو شهیدان تو باشم ای عشق
"جان پیرهنی بود که از تن کندم"*
#رحیمی_رامهرمزی
* مصڕعی از رباعی آقای صفربیگی
دامان تو از گل و پرنده پُر بود
از عطر بهار و سیب خنده پر بود
بازیچه ی باد هرزه بودی اما
دستان تو از برگ برنده پر بود!
#رحیمی_رامهرمزی
هرکار که کرده باغبانم کرده
از خاک به سوی آسمانم کرده
نه دسته تبر ساخته و نه ارّه
خوشحالم از این که نردبانم کرده!
#رحیمی_رامهرمزی
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
خیام را چگونه بنگریم؟
[۲۸ اردیبهشت؛ روز بزرگداشت حکیم عمر خیام]
▪️شعر حافظ در قلمروِ خلاقیت هنری است و ما میخواهیم آن را به زبان منطق توجیه کنیم. این درست نیست. اصولاً هنر از قوانین عاطفه (اگر بتوانیم برای عاطفه یک قوانینی قائل بشویم) تبعیت میکند، نه از قوانین عقل.
بنابراین به نظر من خیلی طبیعی است که یک آدمی که احتمالاً متشرّع است در لحظههایی از دایرهٔ اعتقادات عادی خودش خروج داشته باشد. شاید خیلی از شماها خیّام را مثل بسیاری از منتقدان اروپایی بنگرید. بسیاری از منتقدان عصر حاضر خودمان مثل صادق هدایت، خواستهاند که خیّام را یک آدم به معنی ماتریالیست مطلق بدانند. مثلاً این نمونه که:
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهرِ چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک نیامد این صُوَر عیب کراست؟
گر نیک آمد شکستن از بهرِ چراست
یا:
جامیست که عقلآفرین میزندش
صدبوسه زِ مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جامِ لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
این اعتراض از همین نوع است، یعنی اعتراضی است که این کوزهگر دهر... شما اگر تعقیب کنید این تمِ کوزه و کوزهگر را، این صراحتی که شما فرضاً در «پیر ما گفت خطا بر قلمِ صنع نرفت...» یا مثلا « این کوزهگر دهر چنین جام لطیف...». این یک اعتراض ملایمی است که اولاً نسبتش میدهد به کوزهگر دهر. طبعاً دهر چیزی است که آدم میتواند مسئولیت را بر گردن خود خدا نیندازد. اما وقتی او میگوید قلمِ صنع، صنع حوزهٔ عمل الهی است، حوزهٔ فعل الهی است. این تصریح بیشتری دارد. اما او میگوید:
«این کوزهگر دهر...» یعنی غیرمستقیم همین حرف را میزند.
در عین حال جملهٔ «میسازد و باز بر زمین میزندش» میتواند سؤالی باشد، سوال انکاری. یعنی این کار را نمیکند، وانگهی کار کوزهگری اصلاً مگر کار دهر است؟! در اصل کار خداست و چون خدا عالم و عادل و حکیم است این کار را نمیکند. شما ظاهر قضیه را میبینید و بر ظاهر قضاوت میکنید، حال آنکه باطن کار جورِ دیگر است. درست است که میشکندش این شکستن در واقع نوعی پوستاندازی است، از اسارت تن خلاص شدن است.
اما میخواستم این را برایتان بگویم که این نوع تفکر زندیقی–الحادی اگر بخواهد ملاک این قرار بگیرد که در یک لحظه یا در چند لحظه، برای یک شادی زودگذر، چنین تفکّری پیش بیاید و شما این را به حساب مجموعهٔ نظام فکری او قرار بدهید، این را در مورد خیّام نفی نمیکنم (البته اگر اصلاً خیامی وجود داشته باشد).
این مسأله اصلاً در تمدّن اسلامی اثری طبیعی بوده است. این من و شما هستیم که شاید کاسهٔ از آش داغتر باشیم.
در آن دورهٔ شکفتگی تمدن اسلامی، خیلی راحت آدمها میآمدند حرفشان را میزدند. یک آدمی مثل خیام بوده و آدمی هم مثل نجمالدین رازی به او فحش میداده.
شما آثار ابوالعلا معرّی را نگاه کنید. مَعَرّی آدمی است مسلمان و حتی نوعی شیعه. همین آدم از شیعههای اولیه هم دلبستگیاش به مذهب بیشتر میشود و حتی به ازلیّت نور محمدی هم اعتقاد دارد و آدمی است زاهد و خیلی هم معتقد. هیچ وقت هوس خوردن شراب نمیکرده. اما همین آدم در مسائل فروع فقهی میگوید کاش پیغمبری میآمد و شراب را حلال میکرد. اَیأتی نَبِیّ یَجعلُ الْخمرَ طَلَقَةً. این آدم وقتی از دایرهٔ خودش بیرون میآید، تمام اصول مارکسیسم–لنینیسم را در جیبش میبیند. پس دورههای شکفتگی تمدن اسلامی این جور تفکّر وجود دارد.
محمدرضا شفیعی کدکنی
[۱۴ اسفند ۱۳۵۸، دانشگاه تهران]
این کیمیای هستی، مجلد سوم، دربارهٔ حافظ، درسگفتارهای دانشگاه تهران]
#خیام
https://www.instagram.com/shafiei_kadkani