rezaazaahed | Unsorted

Telegram-канал rezaazaahed - هنرِ رضا زاهد

773

(صفحه را یک هواخواه می‌گرداند)

Subscribe to a channel

هنرِ رضا زاهد

به افتخار و شادباشِ زادروزِ استاد رضا ❤️
که هم دلیل و هم علت کارهای اینهمه سال من بودند.
اجرای قطعه ی " آوازِ نهایی" از گروه " تیم میمِ کُر"
در خانه هنر شیراز چند سال پیش ...
ساعت هشت و نیمِ شبی ...

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

.

‌‌
(قطعه‌ی سوم)

در منزلتِ بی‌هوارفتگان

به دکتر محمد حسن نوری



گفتم خبر داشته باشی



اخبارِ کارخانه‌ی قبلی را
امشب نگاه کردم و وا رفتم ، چون
جایی نوشته بودند درشت
باد ، رضا را برده‌ است

با خودم گفتم
بادی که زور نداشت
برگ قراضه‌ای را تکان بدهد
آن لندهور را چطور برده ؟

‌‌‌‌‌ زود فهمیدم ولی که زور
ربطی به باد ندارد و باد هم
‌ چندان به زور متّکی نیست
که کاری کند مثلاً یا نه
آن بیچاره هوای مجنونی‌ست
که زنجیر پاره کرده است
فقط همین

اما درین صفحه‌ای که دیدم من
باد
رضا را برده بوده واقعاً
‌ چون صورتِ خبر هنوز هم باقی‌ست
پس
اگر همین طور باشد که هست
معلوم نیست حالا
‌‌‌‌ با حلولِ این وخامتِ قطعی
و آن خرابی‌ی سردی که داشت باد
کارخانه بایست
چطور غرامت می‌داد ؟

‌‌ یعنی چه چیزی را بایست
‌‌ دقیقاً جبران می‌کرد ؟

هرچند معلوم بود ، باد
و آن کسی که باد را با خود برده
ازقماشِ جبران نیستند
از مقوله‌ی نقصانند و می‌روند
به سمتِ ویرانی‌ی ویژه‌ای که خودش
حاکی‌ی درکی‌ست ماورای ویرانی‌ی کلّی

اینجا که رسیدیم ، اشک
از متنِ اخبارِ کارخانه بیرون پرید و من
‌‌یاد مَلّاحِ سالخورده‌ای افتادم
که در کتابی غرق شد و دریا
‌‌ ‌‌‌‌ او را پس نداد ، هیچ وقت

گفتم به باد آب رفته‌اند شاید
ملّاح‌وباد وآب‌وکارخانه‌و‌ رضا و خواننده‌و شعر

این پرده‌ی آخر که باز شد ، واویلا
فهمیدم انتخاب شده بودم چون
هیچ کس نمانده بود غیر از من
اینجا که بیهودگی‌های جهان را یکجا
ملاقات کرده باشد
در دستگاهِ دروغِ بزرگ

آن وقت
روی پاشنه‌ی این دهشتِ طولانی
ایستادم و با صدای بلند
به این خرابی‌ی نامحدود
ناسزای ناشنیده‌ای گفتم و با باد

واقعا رفتم .

.
___
#هنر_زاهد

قطعه‌ای از کتاب «آهنگِ بزرگ»
اثر استاد رضا زاهد
@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

.








بازگشتی دیر
به گذشته ای دور




مردابی که غرق شده ام
در قعرِ نیستی ی بودنش
ضمیرِ حیاتِ پیچ خورده ای ست
که دردِ درمان ناپذیرش
از علت و دلیل و سبب، بیرون است و چرایی ی بودنش
درک ناشدنی خواهد ماند
همیشه و حتی
تا همیشه ی بعد از همان همیشه ی نهایی و بی درمان



□□□

پس چون هستی ی حیات استعاری ام
همین بود و هنوز هم
همان است که بود
نشد نیستی ی راستین خود را
در مقابله ابراز کنم
تا گریبانِ گیر کرده ام را
رها سازم از چنگش
که شاید بشود در آن حال
مثلِ سازی که از دستِ نوازنده‌ی نابکارِ خود، خلاص
و از زخمه های نا مربوط و یاوه اش
آزاد شده است
حریف شوم
آهنگِِ ناشنیده ای را که هستم
ساز کنم
تا بیرونِ این محبسِ مخوف
خود را بزنم

با لحنی رسا و چنان زیبا
که تمامِ گیر کردگانِ جهان
از شنیدنش عشق کنند و هوشِ مزاحمِ وجودِ بیخودِ خود را
از هستی ی سخیف و مهملی که دارند
درآورند و پرت کنند
روی صورتِ لا وجودِ وجود



اما
به رغم طغیانِ فراگیرِ بی نتیجه گی
که آدرس دقیقش
در هر چه گفته ام بود و با این حال
هیچ کس شریک نشد با من
در آنچه می دیدم و می گفتم
قصد کرده ام امشب هجوم بیارم به خود
برای انشاد کردنِ ترانه ای بی کلام
که با شورِ عظیمِ خود
کمرگاهِ عقلِ الیمِ حیات را بشکند
بدون ذکرِ هیچ مذکورِ بوده یا نبوده ای
حتی نام و یادِ تو
‌ ‌
◇◇◇

ضمن اینکه دلم نیز
--درطولِ اینهمه سال--
به قدری گرفته که حتی
عطر موهای تو را به یاد نمی آرد
مگر در خواب
که پیشاهنگِ کابوس‌های منتظر در بیداری ست

همان طور که بیداری ی" کاش هرگز نبود" نیز
دوباره پیشاهنگِ خوابی ست
خراب تر از خود و از خواب و هیچ دقیقه ای نیز
ندارم که بی آن دو باشم و با خود
که آن خود نیز، لاجرم تویی
طبقِ هر گونه تعریف و نمی شود
نباشی و با این حال
هیچ وقت هم نیستی
در هیچ حال

گرفتی چی شد ؟

◇◇◇◇◇

راستی
نابودی ی رضا را دیدی؟
که تا کجا و تا چه حدّی
آراسته و دردساز و از فرطِ ناچاری
زیبا درآمد از کار و به زیبایی ی تمام
اجرا شد ؟

چرا که زیبایی و درد
-- چون هر دو لاعلاج اند --
لاجرم جدایی ناپذیرند و ناگزیر
در عرصه ی یگانگی شریک اند با هم

◇◇◇◇◇◇◇

پس دوباره یک روز
به این قارّه ی قراضه رجعت کن
به این امید که با هم
همراه شویم و برگردیم
به آن گذشته ای که ممکن است در آن
دوباره زیبایی ی شریکی و شاهکار و در عینِ حال
دردناکِ خود را
تشکیل دهیم و از تماشایش
عشق کنیم

اگرموافقی
بیا !



_____
#هنررضازاهد
@rezaazaahed

قطعه ای از یکی از کتاب های منتشر نشده استاد زاهد

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

.
نشید چهارم





چیست این
که هم گذشته و رفته است
هم تمام نمی شود



در ساعتِ آخرِ آن روزِ درخشان و بَشیر
که تاریخِ وقوعش را
می دانی و دیدارش نیز
دیر نخواهد پایید
کارتُن خواب خواهم شد
تا تمامِ هیچ کسانی را
که از شرطِ بودنِ خود عدول کرده اند
دیگر نبینم و تنها
با یادِ سروده های خودم
کنارِ پیاده رو های کوچه ها بخوابم



آن وقت خواهی دید
گوش های کوچه ها، شب ها
گریه می کنند روی هوا
با شنیدن مضمونِ ترانه هایی
که از زنجیرِ گفتارِ مرسوم و معتاد
آزادند و آنچه می گویند نیز
از شنیدنِ کلماتی که بیانش می کنند
بی نیاز است

شاید حتی
دیوارهای اصمّ و بی هوش نیز
حس کنند
حنینِ آهنگ های حنّانه ام را و بی صدا
همراهی کنند و ببارند با آن

بس که سوزِ طولانی ی آن تصنیف های بی همتا
هرچیزی را
از وجهِ بودنِ مستعارش تهی خواهد کرد و در همان حال
از داشتنِ هر نشانه ای نیز
مستغنی

برای اینکه داشتنِ نشانه ها
دلیلِ بودنِ چیزهاست و بودن
مبنای دردی ست
لاعلاج و توجیه ناپذیر



اگر با دیدنِ این اشاره های ناشنیده حدس زدی
چه معرکه ای در پیش است
یک شب بیا و من را
در بطنِ استغنای ناشی از نیستی ی محض
ملاقات کن
تا ببینی چه داهیانه و بی هراس
هر دو سوی هستی ی استعاری ی خود را
اشغال کرده ام
هم پیش از پیدایی، هم بعد از نابودی

◇◇◇

اگر می دانستم کجایی و آدرست را
علنی می کردی
رضا را به تاریخِ پنجاه سالِ پبش
می رساندم آنجا
به قصد مکثی طولانی و شاید بی انتها

منتها
نه اینکه سال هاست گم کرده ام خودم را
بعید است چیزی را
بشود پیدا کنم
از جمله آدرس تو را
که داشتم و جایی نگه داشته بودم و حالا
نمی دانم آن جا، خودش کجاست

بنا برین سزاوار بود وجا داشت
از تمامِ آنچه بود یا نه بود و نه شد شکایت کنم



اما
می دانم اگر سرگذشت را
می شد به محکمه دعوت کرد
با افشای کرده ها و نکرده های برگشت ناپذیرش
‌ دیوارِ دارالقضا وَرَم می کرد و قاضیان
فرار می کردند و من هم
-- که در زمره ی خاسرانِ تاریخی ی جغرافیای بلا هستم --
ناچار می شدم
بی هیچ دستاوردی
به بیغوله ی تاریکِ مبتلایانِ جهان
‌ بر گردم
لابد به ضربِ حَرب

□□□

این شد که شکایتی نکردم ودادخواستی هم
به ثبت نرسید و معلوم شد
پیمودنِ مسیرِ ناگزیری ی محتوم
بی هیچ اختیاری، وظیفه ام شده است

فقط نگفته اند تا کِی .



_
_
#هنررضازاهد
" نشیدِ چهارم " از کتابِ

نوزده نَشیدِ ناشنیده
و یک بی نام

(در باره ی نیستی ی هستی و چیستی ی نیستی)

.

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

.
                      







                این مرافعه را
با انگشت پیچ خورده ام نوشته ام

           

                            ◇

         بیرون خانه ی آبی رنگت
هر وقت که می خواستی پیدا شوی پوست کوچه و خیابانِ اصلی می خارید
            آن هم با چه شورشی
     
             برف های اندکی نیز
        که از بارشِ چند روز پیش
         زیرِ دیوارها مانده بودند 
           آهسته گریه می کردند

                             □

         اگر زمان عقربه ای داشت
تماشای آن دقیقه ی نادیده و پر سوال
                   می توانست
    پشتِ زمین را به خاک بچسباند

  می دانی کدام دقیقه را می گويم ؟  
     آن بی زمانی ی بی پایانی را
که با دست های خودت ساخته بودی و اجرا می کردی      
        
     من هم که بیرون زمان و جهان
   دچار برق گرفتگی هستم همیشه
لابد چنان در آن صحنه می درخشیدم
            که زمینِ شخصی ام
آب می شد و صورتِ خراشیده ام خراب

                       □□□

           مگر  قرار بوده چه قدر 
          چه ها که‌ نیستم بشوم ؟
حال آنکه هر چه کوشیدم آنکه نباید بود نباشم، نشد 
       پس ناچار شدم باشم و شدم
           آن طور که هیچ وقتی
      پیش از بودن،  نشده بودم
     تنها بعد از بودنِ منحوسم بود
              که تا حدّی شدم
      آنهم  به استعاره و درتمثیل
                            
                         □□□

                چرا اینهمه سال
از درهای بازِ آن خانه ی خانه برانداز
                  بیرون نزدی ؟

چرا من که همواره بیرونِ همه چیز بوده ام
                هنوز هم بودنم
       به بودنِ تمامِ نبودنی هایی 
که بیرون آن دیوارِ آبی ی نبوده هستند
                 مشروط است ؟
     
               چه کرده ام مگر
      که نه روئیت پذیر می شوم
     نه نابودی ام علنی می شود ؟  

کجا معلوم کرده اند چه کسی بایست
     در کدام خرابه گیر کند تا ابد؟
          
                         ◇◇◇

                  به لیلا خانم
-- البته اگر هست هنوز و می دانی کجاست --
      بگو جای خالی ام را پیدا کند
         تا دوباره آن دیوارِ آبی را
                  -- اگر شد --
               با هم تماشا کنیم . 
                         

_______

یکی از قطعات یکی از چهل و چند کتاب چاپ نشده ی رضا زاهد
@rezaazaahed
#هنررضازاهد

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

.






تحریری برای فرار
از دستِ نگفتن


نامه ی پُر تاب وتبی که نوشتم
به دست مخاطبِ سوخته اش نرسید
اما
خودم را شعله ور کرد
جوری که کنارِ خانه ی کتابنوازِ خانه برانداز
خودروهای آتش نشانی و جیغِ بوق ها را
دیدند و شنیدند همه



از آن روز
گرفتارِ لطف های پر زحمتِ کسانی شده ام
که خیال دارند خاموشم کنند
به زور

چون خاموش بودن و خاموش کردن و خاموش شدن
فضیلت است درین جغرافیا

حالا بیا و بفهمان به خیلِ خاموشان که من
انتخاب کرده ام بگویم و بسوزم و خاموش هم نشوم

حرفی هست ؟



چیزی یادم افتاد
درین آن که ناچارم کرد
باز هم تصنیفی ردیف کنم
نه برای گریختن از درد
بلکه
برای به دام انداختنِ غمی
که از متنِ آن موسیقی ی تکرار ناپذیر
ممکن است فرار کند

پس صدای نوشته را بلند کن که بشنوی



تا کی باید
شاهدِ فرارِ یادهای تو باشم ؟

اصلا چرا فرار می کنند ؟

چرا به این قاره ی قُزمیت بر نمی گردی
تا دوباره فرصتی پیدا شود
که یادِ تازه ای بسازم
از تو
به یاری ی هوشِ اندکی که هنوز باقی مانده است

البته نه تنها برای خودم
بلکه برای ثبتِ صحنه ای بی نظیر
در تاریخِ طولانی ی درد و غم

نمی دانی چقدر برای این استدراج
خودم را آماده کرده ام

به هر کسی هم که باور نمی کند
بگو به صورتم نگاه کند تا شاخِ شعور
روی کله اش سبز شود

گفتم سبز و یادِ رنگِ پیرهنی افتادم از تو
که آبی بود و صاف بود ولی
بس که رنگ های پوستِ تو گرم تر بودند
هیچ پارچه ای
از جمله آن آبی ی بیچاره نمی توانست
رنگِ آرامِ خود را
که هم داشت و هم می دانست دارد و حاضر کرده بود برای تماشا
نمایش دهد

فقط من بودم
که می فهمیدم آن قضیه از چه قرار است
یادت هست ؟

‌‌ پس چشم های بی نظیرت را
بعد از خوابِ امشب
به سمتِ من باز کن که ببینم
از سمتی که تو داری نگاه می کنی
‌ کجا هستم و دارم چکار می کنم .
و
_ _ _ _ _ _ ___
#هنررضازاهد

قطعه ای از کتاب مستطاب

"آخرین فصل
از تاریخِ نانوشته ی کتاب نوردی"

اثر استاد رضا زاهد
@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

. «پائیز» .

ای بی‌نوا خزان
تو همنوای مرغانِ غم‌زده خواهی‌بود
رنگ‌ها نیز
در تکلّمِ باد
از تو جَلا می‌گیرند
و با ورودِ پُرپیچِ ما
به آینده‌ی این هیچ
پرچمِ رنگ‌های بی‌شمارِ تو را
بالا می‌گیرند

صلای سلامت باد
بر تو اگر به یاد بیاری ما را
در آن جوانی‌ی دشوار
که با رنگ‌های تو محو شد و با سال‌های آدمخوار
از یاد رفت

در بادِ تو ای خزانِ دائمی
نقشه‌های ناخوانای ما
همه بر باد رفت

ای پائیز
آنجا که قوانینِ مسموم تو سبز شدند
هر چه بخت‌های کوچک ما کاشته بود
سبز نکرده خشکید
در ظلمت مجادلات خونریز
ای پائیز

حالا
به افتخار تو بسته می‌شود
نقشه‌ی نقش‌های نابجای جهان
در پیری
ای بی‌نوا خزان
تو نیز می‌میری؟

اینجا که در اقامه‌ی هر آوازی
تکرارِ پرده‌های درد
و سوزِ بی‌پرده‌ی سازهای سردت
باید ‌بود
تو در شیونِ مرغانِ نِزاری
که با خود داری
چطور می‌توانی غنود؟

_________
#هنررضازاهد
از کتاب «کتاب‌های موسا مرعشی»
کتابِ پنجم ، «فصل‌های موسا»

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

.






                       کاری دارم  


                 خیال دارم اگر شد
          عشقنامه‌ای بنویسم امشب
      در جوابِ چهار پیشرانِ بی‌جواب
               هم ناگزیری ، هم درد
                هم دلیل ، هم علت           

                   پس گوش کن !
          
              


               هنوز هم می‌توانی ؟ 
  از همان شورِ عظیم و شیرینی که داری
                  لحنی یا کلمه‌ای
             برای این سربازِ قدیمی
که از سرمای درون سوخته است بفرستی؟  

                     لابد می‌دانی
           پیشِ سوختگانِ سابقه‌دار 
                       هیچ چیزی
                هرگز تمام نمی‌شود
           علی‌الخصوص که آن چیز
                        خود نیز
                 تمام‌ناشدنی باشد
                که هست و هستی   

                          پس
                اگر زحمتی نیست 
         ارسال کن آن شورِ قدیمی را
                تا نفسی تازه کنم
       در بی‌هوایی‌ی گرفته‌ی تهران
                     که احتمالا
آخرین پائیزِ خجالت‌آورِ زمین نیز هست
  یعنی زمانی که بی‌حضورِ بر باد رفتگان
            هر چه در هر جا هست
                    بی معنا‌ست 

                         راستی
                    به خاطر داری
                آن آفتابی را که من
    در سینه‌ی پر صحنه‌ی بیابان دیدم
      اول از گریبانِ تو سر کشیده بود ؟

                   یادت هست ؟
           چه داستانِ مهملی داشت
              آن نمایشِ ناشیانه‌ای
                 که دیگران در آن
        غرق کرده بودند خود را و ما
       از تماشایش معاف شده بودیم
چون صحنه‌های بی‌نظیری برای تماشای هم
           در عمقِ وجودمان داشتیم 

      می‌دانی هنوز هم  عشق می‌کنم
          در چین و شکنجِ دامنِ رنج
         از آب و هوای روشنِ عشقی
             که می‌دانست بایست
                بی‌سرانجام باشد
               تا حریف شود بماند 

                        امشب
   می‌خواستم این عشقنامه‌ی کوتاه را
که در کنارِ تصنیف‌های تو در جیبم داشتم
   تقدیم کنم به بازماندگانِ همان دوران
                      که کردم  

               کار دیگری نداشتم .

____

نوشته ای سوزان و سوزاننده درباره ی سوختن و سوختگان و یخ زدن توامان، از کتابی از کتابخانه ی مستطاب #هنررضازاهد


@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

@rezaazaahed
#هنررضازاهد
از کتاب در دست انتشار "مکتوبی یکتا _ در عرصه ی ارکانِ اربعه"

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

از متن کتاب
"پس از شعر"
اثر " رضازاهد"

#هنررضازاهد
@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

مفتخرم انتشار اولین کتاب آنلاین از مجموعه کتاب‌های هنر رضا زاهد را از همین صفحه اعلام کنم.
با نظر استاد زاهد ، قرار بر این شد که همسو با تغییرات سنت و صنعت چاپ و نشر ، فعلا کتاب‌ها را از طریق همین امکانات موجود در تلگرام و هر کتاب را به صورت یک کانال خصوصی‌‌ی دائمی منتشر کنیم.

در پست بعدی شرایط خرید و دسترسی به کتاب را خدمت همراهان عزیز ذکر خواهم کرد.

با احترام ،
م.حیدری

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

برای خرید لینک ورود دائمی به کتاب تلگرامی‌ی "پس از شعر" اثر "رضا زاهد" ، مبلغ هفتصد هزار تومان را به شماره حساب زیر پرداخت کرده و اطلاعات پرداخت خود را به شناسه‌ی @meam82 ارسال بفرمایید. لینک ورود برای شما فرستاده خواهد شد .
لینک صرفا برای استفاده ی یک حساب تلگرام و به طور دائم است.

شماره کارت :
6037 7015 1477 4550
به نام محسن حیدری کوچی

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

مستند تصویری مصاحبه با استاد رضا زاهد ، به همت رضا حسینی، قسمت اول ،
در یوتیوب قابل دسترسی ست.

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

مفتخرم انتشار اولین کتاب آنلاین از مجموعه کتاب‌های هنر رضا زاهد را از همین صفحه اعلام کنم.
با نظر استاد زاهد ، قرار بر این شد که همسو با تغییرات سنت و صنعت چاپ و نشر ، فعلا کتاب‌ها را از طریق همین امکانات موجود در تلگرام و هر کتاب را به صورت یک کانال خصوصی‌‌ی دائمی منتشر کنیم.

در پست بعدی شرایط خرید و دسترسی به کتاب را خدمت همراهان عزیز ذکر خواهم کرد.

با احترام ،
م.حیدری

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

. «شبِ صید »


سرانجام
هرچیز که روشنایی می‌داد
پس رفت و بی‌هوا شبِ صید

بالا آمد

*
به اعتبارِ قایقی پوسیده و فانوسی
که از طویله‌ی روستا آوردند

• این تورِ بی‌دسته مزاحم است

° سخت می‌گیری
*


با هم نشسته‌ایم و معلوم است
تو صیّاد نیستی و من صید را
باید به گونه‌ای خجالت دهم که آب
از پاشنه‌ی قایق فرار کند
*
کِی شور شد این شب و این آب
با چه سرعتی گذشت
که خالی‌اند شیشه‌ها و دود
تا کلّه‌ی قایق بالا رفته

معلوم نشد کجای شب
ولی
معلوم شد که صید شده بودیم.


______

#هنررضازاهد

از کتاب «از گوشه‌ی باشگاه»


@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

#هنررضازاهد
از کتاب:
مکتوبی یکتا ( در عرصه ی ارکانِ اربعه )
کتابِ سوم : عشقنامه

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

این قطعه به یاد و بزرگداشت دکتر محمد حسن نوری که چندی پیش در زمان قطعی های اینترنتی در گذشتند و نشد از ایشان یادی کنم
و با عرض تسلیت خدمت استاد زاهد عزیز

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

.







بیا که پرده‌ی آخر را
زیر این شیشه ببینیم با هم
تا تماشا هم تمام شود



این قطعه‌های شکسته را که می‌بینی
‌ از کهنه‌فروشان هوارکش نخریده‌ایم




اینها
اجزای صورتِ مردی‌ست
که در جریانِ یک گفتگوی روزانه
در ساعتِ هشت و نیمِ شب شکست
در قلبِ تقویمِ پر دردِ زمستان
در همین تهران

مالکِ آن مجموعه‌ی شکسته امروز
در دامنِ کوهساری ساکن است که پیشتر
نخجیرگرِ کهنه‌کاری
در قله‌ی آن سلسله خاکستر شده بود

آن دو سالارِ گرانبار
هر دو یک گونه از شکستگی را
نمایندگی کردند
البته در دو تاریخِ مجزا
اما در همین جا که اسمش
فعلا خیابانِ کوهسار است و در بسترش
هفت اندامِ جهان
به آبشارِ شرمساری‌ی جمعی
بدل شده است

اگر خیال می‌کنید
نبوده یا نیست بگوئید
شما کدام خیابان را دیده‌اید
که آبشار نباشد و با این حال
هنوز هم باشد ؟

منظورم آبشاری‌ست
که موجبِ ناچیز بودن و هیچ‌چیز شدن است
برای همه چیز
و البته همه کس

حالا کسی هست که با یکی
از همین آبشارها
در یکی از خیابانهای بی‌پایانِ ما
مذاکره کرده باشد ؟
برای شناختنِ موجباتی
که ناپیدا مانده‌اند هنوز
ولی کار می‌کنند
در بطنِ تاریکی‌ی تلخ و طولانی‌ی ما

دیگر اینکه کسی هست جایی ؟
که آبشارِ دیگری را
در خیابانِ دیگری
دیده باشد که قرار نیست
برای جبرانِ شرمساری‌ی جهانی
سرازیر شود روی ما ؟

واقعا چه شد که اینطور
در خانه‌های زیرِ آب گیر کردیم
که نه می‌شود در آن مقیم شد
نه می‌شود فرار کرد
از زیرِ سقفِ عمیق و استوارش

در کودکی شنیده بودم
حیات و ممات
دو روی یک سکه‌اند یعنی
اگر یکی از آن دو آمد و بود
برای دیگری
هیچ صورتی از بودن
در کار نخواهد بود

حالا نمی‌فهمم چرا
رو ندارند این سکه‌های ما
از هیچیک از هر دو سو

مگر هستی و نیستی یکی شده‌اند ؟

اگر شده‌اند واویلا
اگر هم نه دو بار واویلا
چون لابد این مائیم که طوری شده‌ایم
که در هیچ طرف مستقر نمی‌شویم
یا اینکه دیگر طرفی در کار نیست
تا برای استقرار
انتخابش کنیم

کاش به احترامِ این درکِ دردناکِ ما
از همین دقیقه مکث می‌کرد
برای همیشه هوا

این گریز را هم زدم
برای اینکه بدانی
می‌خواستم درین کتابخانه‌ی بی‌مانند
متنِ عشق‌نامه‌ای عظیم را
به افتخارِ تو تحریر کنم که با آن
کارِ نوشتن و گفتن تمام شود ولی
‌ نکردم
چون موجِ آبشارِ این خیابانِ خفن
به سینه‌ام رسید و فهمیدم
کارِ آن کارنامه‌ی توفانی
در شرحِ داستانِ داغ در داغِ ما
پایان‌پذیر نیست

حال آنکه من هستم .

.



_

#هنررضازاهد

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

آینده ی هنر
مصاحبه با استاد رضا زاهد
کانال یوتیوب را برای ویدئوهای بیشتر دنبال کنید


https://youtu.be/qayVygxD7Gk?si=AC9E8hy6u4Z8Ceub

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

https://youtu.be/8USmbq2-bgA?si=yLp_93Ix5bmgdN4c

@rezaazaahed

هر هفته قسمتی از مستند مصاحبه رضا حسینی با استاد رضا زاهد در کانال یوتیوب #هنررضازاهد

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

. "خارج از کار و بارِ روزانه"



بیرونِ این نمایشِ شدید
آرزوی تو همواره می‌وزید
از یکایک اشیاءِ قدیم
در خانه
و بر مکالماتِ بیهوده‌ای
که در خاموشی‌ی شبانه‌ی خود
تعطیل نمی‌کردم
تا به سکته تبدیل شود


ای کاش
درین جنگِ ملعونِ معاش
شرکت نمی‌داشتم
چون که دیر درگرفت و من
به کلّی پیرم
امّا چنانکه می‌دانی
از ادامه‌ی این مصافِ زشت
نا‌‌گزیرم


چون هنوز زنده‌ام
و رؤیتم می‌کنند جانیان
هر روز در محاکم ظلمانی
با جامه‌های ژنده‌ام


امروز ولی
فیل‌ام به یادِ هندِ قدیم افتاد
تا لگدکوب کند مرا
زیرا
که آرزوی تو طغیان کرده‌ست
بیرون این نمایشِ خوف‌انگیز
در نیمه‌ی ناجورِ عمر
در پاییز•

_______
#هنررضازاهد

از کتاب «منظره‌ها» ،

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

https://youtu.be/_V3dv0iGL8A?si=Dr4MLVK8zwAlEI4r

مهمترین اصلی که هنرمند باید برای آفرینش هنری به کار برد چیست؟

از صفحه یوتیوب هنر رضا زاهد،
از مصاحبه ی رضا حسینی با استاد رضا زاهد

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

#هنررضازاهد
@rezaazaahed

از کتاب مستطاب "مکتوبی یکتا _ در عرصه ی ارکانِ اربعه "
کتاب اول : نقشنامه (کلمات به جای منظره ها)

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

#هنر_زاهد
@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

برای خرید لینک ورود دائمی به کتاب تلگرامی‌ی "پس از شعر" اثر "رضا زاهد" ، مبلغ هفتصد هزار تومان را به شماره حساب زیر پرداخت کرده و اطلاعات پرداخت خود را به شناسه‌ی @meam82 ارسال بفرمایید. لینک ورود برای شما فرستاده خواهد شد .
لینک صرفا برای استفاده ی یک حساب تلگرام و به طور دائم است.

شماره کارت :
6037 7015 1477 4550
به نام محسن حیدری کوچی

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

از متن کتاب
"پس از شعر"
از کتاب های هنر رضا زاهد
( اولین انتشار آنلاین مجموعه کتاب ها به صورت کتاب خصوصی ی تلگرامی)
@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

مفتخرم انتشار اولین کتاب آنلاین از مجموعه کتاب‌های هنر رضا زاهد را از همین صفحه اعلام کنم.
با نظر استاد زاهد ، قرار بر این شد که همسو با تغییرات سنت و صنعت چاپ و نشر ، فعلا کتاب‌ها را از طریق همین امکانات موجود در تلگرام و هر کتاب را به صورت یک کانال خصوصی‌‌ی دائمی منتشر کنیم.

در پست بعدی شرایط خرید و دسترسی به کتاب را خدمت همراهان عزیز ذکر خواهم کرد.

با احترام ،
م.حیدری

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

https://youtu.be/22_3NIrJzXs?si=V-1ZR9vem2j8iRN-

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

..







اگر اجرای این نقشه مقدور شود
دیدنی‌ست شدنش



در صورتی که بخت یاری کند
دنبالِ عقدِ یک قراردادِ جدیدم

یعنی اگر موافق باشی
خیال دارم زمانِ بیشتری
برای کاری که با همه چیز دارم
از موجرِ مربوطه اجاره کنم



امیدوارم بپسندی
برنامه‌ی جدیدم را
چون امروز
همراهِ همین خواسته و البته
با ظهورِ درخشانِ یک یاد
-- که از خیلِ یادهای تو مانده بود هنوز --
فرصتی پیدا کردم
یادِ خودم هم بیفتم

می‌دانی چطور ؟

وقتی لمیده بودم
در بی‌حواسی‌ی نامحدود
این گوشه / کنار و می‌خواستم
فراموش کنم که فراموش شده‌ام
ناگاه
در گیر و دارِ حمله‌ی سهمناکی
که در معرضش قرار گرفتم از همه سو
از زورِ خستگی
هشیار شدم

خستگی ازین که بیخود
دنبالِ آن کلماتِ بی‌صدا
دویده بودم و زجر کشیده بودم
در بطنِ ظلمتِ بی‌انتها

حال آنکه آنها
از دو ساعت پیش
شاید هم پیشتر
پشتِ خوابِ بعد از ظهر
سنگر گرفته بودند
برای کوبیدنِ من
با اینکه هیچ جنگی
در نگرفته بود هنوز

اما

در متن آن خوابی
که مرگ در مقابلش
بزم بود و بسترِ پُر پیچ‌اش
کژدم و مار را لوله می‌کرد
همه چیز
چیزِ دیگری بود و داشت همان وقت
لشکرِ شکست‌خورده‌ی کلمات را
از معنا تهی می‌کرد
که کرد سرانجام

اما نه برای من که آحادِ مهملات
از دیدنِ اسمم سکته می‌کنند و بارها
جانِ تُرَّهاتِ بی‌شماری را
تا امروز
به گونه‌ای گرفته‌ام
که فتحی تاریخی است

پس اگر خواستی
-- ای خواسته‌ی عظما --
یک شب بیا
برای تماشا و ببین
چه معرکه‌ای را
بدونِ بیننده اداره می‌کنم
با مهارتی مهیب
دست تنها
همین جا
در تهران

ضمنا حیف شد که ندیدی
وقتی اکابرِ لات‌های لاطائلات را
-- روی صحنه‌ی اصلی --
با همین کلمات به زمین کوبیدم
چه حیرتی کردند
از توانِ دست و بازویی
که داشتم و دارم و لیاقت داشتند
دوستشان داشته باشی تو

نه تنها همان لحظه
بلکه هنوز هم
کیف می‌کنم
تا حد مرگ
چون دوباره یادم افتاد
رضا بوده‌ام یک وقت و باور دارم
این بهترین کاری بوده که می‌شد کرد
هر وقت

همین حالا هم که می‌نویسم
مطمئنم اشاره‌ی شکسته‌ای را
که از قعرِ این قاره‌ی قراضه‌ی آدمخوار
برایت گسیل کرده‌ام
می‌بینی

زیرا اگر " فقط "
تو ببینی " تنها "
کافی‌ست که من هم باشم
گیرم فقط
" فقط " و " تنها "

منظورم این بود
که یادِ تو بودم و چون بودی تو
یادم افتاد
خودم هم بوده‌ام

پس اگر موافقت کنی
کمی دیر تر می‌میرم
تا جانِ مهملاتِ بیشتری را هم
فرصت کنم بگیرم
حینِ تحریرِ این گنجنامه‌ی بی‌ همتا
در همین صفحه‌ی بی طرفدار
ولی زیبا

موافقی ؟


__

#هنر_زاهد

قطعه‌ای از کتاب مستطابِ
« اجرای آخرین نمایشِ ما
در صحنِ کتابخانه‌ی سیمیا»

@rezaazaahed

Читать полностью…

هنرِ رضا زاهد

.






غمی که از جیبِ پیرهَنَم زده بیرون



امروز
به فصلِ اولِ این داستانِ بی سر انجام
نگاه کن که ببینی
چشم‌های این قلندرِ قدیمی
از کدام تماشا سوخته‌اند



وقتی که جوان بودیم
خانه به دوش بودن
مُد بود و انتخاب هم بود
چون می‌توانست
اقسامِ تفاوت‌های ما را
حتی
در ناپذیرندگی‌های بی‌پایانی که داشتیم
در برابرِ همه چیز و همگان
بیان کند

که می‌کرد

آن هم نه تنها
در نمایشِ رفتارِ روزمره در ظاهرِ زندگی
بلکه در باطنِ طاغی‌مآبانه‌ای
که واقعا حرفی داشت
برای پیش کشیدن و زدن

ما هم در آن رزمِ روحی‌ی عظیم
شرکت داشتیم و حالی کردیم
-- جای شما خالی --

امروز ولی جهان
ساختاری به آن زیبائی را
وارونه کرده و راس آن هرم را
به قاعده بر گردانده است

اما چه قاعده‌ای

قاعده‌ای که در آن
بنیادِ عقل
بر باد است و بنیادِ حرف
بر بیداد

فریادِ وحشت‌زدگانِ جهان
سقفِ بازارهای برده‌فروشان را
فرو ریخته و ویرانی‌ی درون
آوازِ گرمِ "سینه‌سوختگان"ِ بجا مانده را
-- که رسماً نمرده‌اند هنوز --
با خود به عمقِ نیستی برده

می‌ترسم آن فهمیدگانِ دردکشیده نیز
در آتشی
که متنِ سردِ مهملاتِ بی‌بنیاد
بر پا کرده است
بسوزند و جهان
از حرفِ حسابی تهی شود

من هم که از دو نسل پیش تا کنون
وکالتِ سوختگان را
با "حق توکیل غیر" داشتم
امسال ، به حکم قرعه‌ای
که برای اعطای وامِ عمر کشیده شد
به قمارخانه‌ای سوخته تبدیل شدم که بایست
درگاهِ مجللی
برای گریستنِ بازندگانِ با سابقه باشد

فکر می‌کنی هستم ؟

حالا
علاوه بر گوش سپردن
به ضجّه‌های سوختگان و باختگان و خراب‌شدگان و تشکیل‌نیافتگان و میراث‌دارانِ ویرانی
خستگی‌های جدیدی هم
پیدا کرده‌ام که حوصله‌ام را
سر برده است

با این احوال
اگر می‌شد خواسته‌ای داشته باشم
که حتما محقق شود
می‌خواستم فقط
یک ایموجی باشم

چیزی بگویم اما
هیچ چیز نباشم .

___
#هنر_رضا_زاهد
@rezaazaahed

Читать полностью…
Subscribe to a channel