rohin_official1 | Unsorted

Telegram-канал rohin_official1 - شب نامه‌ی خیال

735

روییدن زمان و مکان نمی‌خواهد! گاهی باید در سخت‌ترین شرایط و دشوار‌ترین مکان رشد کنی... 🖐 #روهیناصادقی @Rohin_official1 https://t.me/Rohin_official1

Subscribe to a channel

شب نامه‌ی خیال

ما همان قطره‌ایم که خود را در دریا می‌جوییم، بی‌آنکه بدانیم قطره بودن، عین دریایی‌بودن است.

#رحیمه‌

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

زن بت است،
الهه است،
مادر است،
جادوگر است،
پری است
اما هرگز خودش نيست...♥️

#سيمون_دوبووار
#روزت_گرامی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

به جاده‌ای می‌رسی که در نگاه نخست، برایت بیگانه است، اما در تأملی ژرف، همان درختان کهن را می‌بینی،
همان سنگ‌های خاموش را،
همان آدمیان را با همان رنج‌ها و شادی‌های همیشگی‌اش...
ناگهان پرده برداشته می‌شود و با زبانی نامرئی و در قالب نشانه‌ها، جهان با تو به نجوا درمی‌آید:
«بنگر! در ژرفای این تکرارهای ناتکرار، رازهای ناگفته‌ای نهفته است. در همین عادی‌ترین صحنه‌ها، حکمتی است که باید با چشمان دل ببینی، پندی است که باید در سکوت بشنوی، هشیاری می‌طلبد تا رشته‌های این نامرئی را به دست آوری.»

#رحیمه

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

داستانک

(در باغی پر از شکوفه‌های بهاری، ملکه با حرکتی ظریف مشغول چیدن گل‌های سرخ است. نویسنده زیر سایه‌دارِ پیچک‌ها نشسته و قلم بر کاغذ می‌راند.)

ملکه: (با نگاهی کنجکاو و لبخندی ملایم): ای قلم‌به‌دستِ خیال‌پرداز! چه می‌نویسی که چشمانت این‌گونه در افقِ کلمات گم شده‌اند؟

نویسنده: (قلم را بر کاغذ نگه می‌دارد و نگاهش را به او می‌دوزد): داستانی از عشقی که در این باغ شکل می‌گیرد، بانوی من! هر واژه‌ای که می‌نویسم، ریشه در عمقِ نگاه شما دارد و این قلم، تنها واسطه‌ای میان زیبایی شما و زمزمه‌های کاغذ است.

ملکه: (گلی سرخ را به آرامی می‌چیند و به سوی او می‌آید): پس مرا در قالب حروف زندانی می‌کنی؟

نویسنده: (با احترام سر فرود می‌آورد): هرگز! من تنها ذره‌ای از نورتان را بر صفحه می‌اندازم تا روزی که این باغ و این گل‌ها نباشند، جهان بداند که بهشت، روزی بر زمین نفس می‌کشیده است.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

این بیت از مولانا در هر حس‌وحالی که باشی وادارت می‌کنه به آرامش برسی:

و اگر بر تو ببندد همه رَه‌ها و گذرها
رَه پنهان ِنماید، که کس آن راه نداند...

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

من شیفته‌ی آشوب واژه‌ها
و سکوت ستارگانم،
آن تضادی که در ذهن و آسمانم
می‌درخشد.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

چون خدا دوستت دارد،
از تو دور می‌کند کسی را که دوستت ندارد...

#جبران_خليل_جبران

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

#برشی‌از‌نامه⑧③🫧💌

نمی‌دانم از کجا شروع کنم. شاید از همین حقیقت ساده که نبودن بعضی چیزها و بعضی آدم‌ها را نمی‌شود با هیچ منطقی توجیه کرد. حتی عقل که گاهی کلاه فیلسوف و قاضی را سر می‌گذارد، اینجا زانوهایش را بغل کرده، ساکت نشسته است. گاهی با نگاه محزون اجازه می‌دهد تا قلب، سرش را روی شانه‌اش بگذارد.

بعضی اوقات حالم شبیه همان قایق چوبی قدیمی می‌شود که در آب‌های کوچه‌باغ خیال لنگر انداخته. تا اینکه تو آمدی، با آن لبخندِ پر مهرت سوار قایق شده و آن را به حرکت درآوردی. به کجا؟ هنوز نمی‌دانم. شاید خودت هم نمی‌دانستی.

حالا که نیستی، چطور می‌توانم برای نبودنت توجیه‌ی بیابم؟ برای من، نبودن تو یعنی مونالیزا بی‌لبخند، یعنی پاییز بی‌باران، آسمان بی‌ستاره، دریای بی‌موج، درخت بی‌برگ. مگر چگونه قلبم شکوفه نزند، درحالی‌که تو بارانی... ولی من بی‌تو همین‌قدر خالی و دلگیرم.

مهربانی‌ات هنوز روی دلم سنگینی می‌کند، هرچند مهر من بی‌زبان مانده و همیشه حجاب بر چهره دارد. کاش می‌توانستم هرچه از تو دارم را با خود ببرم، اما صدا نمی‌تواند لب‌هایی را که به او پرواز داده‌اند همراه با خود ببرد. بادبانِ اشتیاقم هنوز برافراشته است، اما اینجا بادی نمی‌وزد. فقط سکوت است و سکوت.

یک چیز را همیشه از خودم می‌پرسم و پاسخی ندارم: نکند روز جدایی، همان روز دیدار باشد؟

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

📍فور‌کنید،فولدر‌بزارم‌جذب‌بگیرید

+حمایتی‌لینک‌بدین‌‌عضو‌بشم🫴🏼

حتما لینک بدین که ثبت بشه کانالتون

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

گمان مى كردم كه شعر؛
همچون شگفتانه اى خوشبخت،
نازل مى شود…
يا همچون پرنده اى مهاجر؛
از جزاير دوردست
مى آيد…

تا اين كه تو را،
لابلاى قلم ها و دفترهايم يافتم…
و فهميدم كه تو،
شعرها را با من مى نويسى…

#نــــزار_الــقــبــانــــي

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

فور کنید ، فولدر بزارم + 50 جذب بگیرید .
اینجا باشید ، شب میزارمش | حمایتی . تبلیغات .

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

فورکنید،فور‌کنم‌حمایت‌بشید✨

+حمایتی‌حُبّ‌‌برای‌رشدکانال‌هاتون

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

دیالوگ

پرسید: کدام یکی را شایسته‌ی همسری می‌بینی؟
پاسخ دادم: آرزویم آن است که دلی را که به کیش دیگری گرویده، با فروغ عشقم به نور اسلام منور سازم.
او در پاسخ گفت: چون دیدگانم بر جمال تو افتاد، ایمان از کف دادم. اکنون، می‌توانی مرا باردیگر به آغوش اسلام بازگردانی؟

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

می‌دانم، ولی این دانستن سنگین است

چیزهای بسیاری را بی‌آنکه حدس بزند، می‌دانم!
در ژرفای ذهنم شناورند. خوب می‌فهمم چه چیز آرامَش می‌کند، چه واژه‌هایی می‌تواند تپش‌های بی‌قرار قفسه‌سینه‌اش را برانگیزد و این‌که چه احساسی نسبت به من دارد… 

اما این همه دانستن، کجای مسیرِ رفته را تغییر می‌دهد؟ 
این فهمیدن‌های بی‌عمل، درمان کدام درد اوست؟ 

و او… 
چه می‌داند از حال من؟ 
از نگاه‌ من به خودش؟ 
حتی از احساسی که در سکوت برایش می‌پرورانم؟ 

احساس می‌کنم در گردابی ایستاده‌ام. هر چه برای بیرون آمدن تقلا می‌کنم، بیشتر در آن فرو می‌روم. 
از چه می‌ترسم؟ 
از غرق شدن در او؟ 
یا از بازگشتن به زندگی‌ای که بی‌او، رنگِ خوشی ندارد؟ 

#رحیمه

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

عکس‌هایی که بوی زندگی می‌دهند.

عکاس: عایشه تاشقرغانی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

من دریا را آغوش خدا می‌دانم.

گستره‌ای بی‌کران که هر قطره را در خود بی‌مرز می‌کند. گاهی نیستیِ جسم، عجب هستیِ عظیمی در روحم بیدار می‌کند. مرا تا عرش الهی بالا می‌برد، آن‌چنان که نزدیک‌شدن را با تمام وجود لمس می‌کنم... اما دوباره، با همان شتاب به زمین می‌کشاند.
و وقتی احساسات به اوج می‌رسد، کلمات در معنا گم می‌شوند. این خود نشانه‌ای است که هرچه به حقیقت نزدیک‌تر شوی، زبان زمینی‌تر می‌شود. در آن نقطه، دیگر حرف زدن بی‌معناست.
اما پرسشی در من می‌پیچد: وقتی می‌دانم او در درون من است، پس چرا بی‌تابانه در جستجویش هستم؟ اگر او به من نزدیک‌تر از رگ گردن است، این دوریِ حس شده چیست؟ چه چیزی مرا به سوی خدا فرا می‌خواند؟ و عجیب‌تر، چه چیزی مرا به سوی خودم فرا می‌خواند؟ هر بار که به درون می‌نگرم، صدایی از اعماق برمی‌خیزد. ندایی که می‌گوید: تو می‌خواهی به اصلت برگردی.

شاید این گم‌شدگیِ، خودش پاسخ است. ما قطره‌هایی هستیم که دریا را در خود داریم، اما تشنه‌ایم؛ چون دریا را نه در قطره، در وصل با قطره‌های دیگر می‌یابیم. شاید جستجوی ما برای خدا، جستجوی ما برای خویشتن است و جستجوی ما برای خویشتن، بازگشت به او.
در این معمای بی‌پایان، تنها می‌توانم بگویم: من دریا را آغوش خدا می‌دانم. و خود را، قطره‌ای تشنه در این آغوش بی‌کران.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

با هربار نگاهت،
باغچه‌ای از آنچه
نمی‌دانم
در دل من می‌روید و می‌ماند.

#رحیمه‌

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

#دخترِ_زمزمه‌ی_کاغذ
#زینب_بنیادی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

فوروارد کن/تا فولدر بسازم
اینجا جوین باش! 🤎🧸

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

ای بانویی که دستانت
فرهنگ مرا ساخت
بگذار
بر آینه‌ی دستانت بوسه زنم
و پیش از سفر توشه‌ای برگیرم
بگذار
روی پیانو به خواب روم
که از وسعت عمر دیگر چیزی نمانده است
می خواهم نقش هایی برگیرم
از شکل دستانت
از صدای دستانت
از سکوت دستانت
آیا کمی در برابرم خواهی نشست
تا که محال را رسم کنم؟

#نزار_قبانی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

چو عضوی به درد آورد روزگار...

طراحی: رحیمه محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

فور کنید/فولدر بزارم🌿
جذب بالا!
تعداد محدود!

جوین باشید!

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

نسل مزخرفی بودیم، نسل انتخاب بین بد و بدتر،
به ما که رسید رودخانه‌ها خشکید،
جنگل‌ها سوخت و ابر ها نبارید،
دل به هر کس دادیم قبل از ما دل داده بود، نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان بلکه به فنا رفتیم.
نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم از داخل فیلتر،
نسل دیدن و نداشتن، خواستن و نتوانستن، رفتن و نرسیدن،
نسل آرزو‌های که تا آخرش بر دل ماند،
نسل آهنگ های سوزناک،
نسل طلاق هفتاد درصد،
نسل مجازی از سر بی کسی،
نسل درد و دل با هر کسی،
نسل ماندن سر بی‌راهی،
نسلی که ناله‌های هم را فقط لایک می‌کنیم. یادمان باشد وقتی به جهنم رفتیم بگوییم یادش بخیر آن دنیا هم‌‌ جهنمی داشتیم.
ما نسل سوخته، تنها نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت جوانی کجایی که یادت بخیر..

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

گلِ من!  
خودت را بریز توی چشم‌هام،
قطره قطره
آب شو 
مثل باران،
چتر نمی‌خواهم
تو را می‌خواهم...

#عباس_معروفی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

انسان، تنها با گره‌خوردن به تارهای نامرئی هستی زنده می‌ماند؛ مثل نگاهی که در مردمکِ زمان منجمد می‌شود یا خاطره‌ای که بر دیواره‌ی حافظه نقش می‌بندد یا هم درختی که ریشه‌هایش به عمقِ خاکِ کودکی‌ دویده‌ است. 
این‌ها حلقه‌های زنجیر اتصال به جهان اند، همچون ماندن، شادبودن، دوست‌داشتن...

#رحیمه_محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

فور کنید ، فولدر بزارم + 50 جذب بگیرید .
اینجا باشید | حمایتی .

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

و درین گذرِ بنام زندگی، ما هم‌چون کشتی‌هایی هستیم که گاه در طوفان پرسش‌ها سرگردانیم و گاه در آرامش پاسخ‌ها به ساحل می‌رسیم.
اما در نهایت، زیبایی سفر در همین دریانوردی می‌یابیم.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

کتاب، پنجره‌ای است گشوده بر پهنه‌ی جان انسان. در هر صفحه‌اش روحی تازه می‌تپد و هر جمله‌اش پلی‌ست از نادانی به دانایی. مردمانِ بی‌کتاب، در تاریکیِ فکر خود سرگردان‌اند و آنان که با کتاب می‌زیند، چراغ‌های خاموش زمانه را دوباره روشن می‌کنند.

جبران خلیل جبران

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

مجموعه‌ای دلنشین از نقاشی‌های من

#رحیمه‌محرابی
#مجموعه‌ی_نقاشی‌ها

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

گاهی این دردِ سر نیست 
خاطره‌هایی تیزند 
که جمجمه را می‌شکافند 
تا درونِ فکر خود را
بیاویزند.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…
Subscribe to a channel