624
برای تماس با ادمین کانال «سابیر هاکا» به ID زیر مراجعه کنید @Behzad_ir
زیبای همیشه غمگین
زیاد به روی پا نمیایستد
تنی که در آن غم و شادی خونشان یکی باشد
چون شب در خود فرونشستم
بر آن گلهای بیرونزده از پیراهنی که چون روز نرماند
هرگز شب چنین واهمه نداشته است
که من میخواهم از تو بگذرم
استخوان نرم اشکها
برهنه در رهگذر چشمها
زیبای همیشه غمگین وطنم
مقصود هر تاریکی روز نیست
آنان که میدانستند
به صبحها آویختند
هیچ بادی به مردگان نفسی تعارف نمیکند
خلوتم
خلوتتر از آنم که خدا در من دمیده باشد
به خاک نگاهکردم اما چهره یخودم را نتوانستم ببینم
ای غبار نشسته بر این روح که بر زمین میکِشیام
رهایم کن
جز به آواز غمآلوده نیست
استخوانی که در ذهناش
هراس نرم چیدهشدن دو بال کبوتر دارد
طبیعت وحشی رندهشدهی شادیها
تلخی خام هستیها
زیبای همیشه غمگین وتنم
به زیر لحاف نازک خاک خانهی غمهاست
دلتنگی که بر جهان گسترده است
همینجاست در سینهی من
غمها از مردهی انسان باخبرند
برد شادی کوچک من
نگذار بوی تنت در قاب خالی من بنشیند
که مرگ فراموش کردهاست روی این گور را بپوشاند
آواز شبانهی ترد تاریکیها
روح ابریشمین زخمها
زیبای همیشه غمگین
صدای دوزخ بلند است...
صدای دوزخ بلند است
از #کتاب #دلهره_مدام_گریختن #نشر_چشمه
#سابیرهاکا #سابیر_هاکا #شعر
Motion by @mimshahi
#sabeerhaka
https://www.instagram.com/p/BjlvkfNjSFZ/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1ni3q0vfy6fae
📚
از من نخواه که دوستت نداشته باشم
عشق اگر بمیرد
زندگی بالهایش را میگشاید و
میپرد
چنان پرندهای که ناگهان بهراسد
#سابیر_هاکا
مجموعه شعر دلهرهی مدام گریختن
@SabeerHaka
رویاها
زیباتر از آنند که حقیقت داشته باشند
به رویا میمانی
دور و دست نیافتنی
#سابیر_هاکا l @SabeerHaka l
به رویا میمانی
دور و دست نیافتنی
همیشه تو را اینگونه احساس کردهام
.
زمین را با تمام خستگیاش
از داربستی به دار-بستی دیگر میکشانم
همچون پرندهای
از شاخهای به شاخهای دیگر
...
#سابیر_هاکا
فدای دوستان عزیزم....این هم شعری کامل از #کتاب #دلهره_مدام_گریختن ...
.
.. آسیب پذیر و شکننده همچون رویاها .
.
رویا ها زیباتر از آنند که حقیقت داشته باشند
به رویا می مانی
دور و دست نیافتنی
همیشه تو را اینگونه احساس کرده ام
دور از بودن
زمین را با تمام خستگی اش
از داربستی به دار-بستی دیگر می کشانم
همچون پرنده ای
از شاخه ای به شاخه ای دیگر
محکم و استوار بر رویای خود ایستادن زنده بودن ناچیزی ست
در دنیای مرده اشیاء
دور افتاده ام
ناچیز چنان حقیقتی که پنهان می ماند در ترس
و هر روز کم می شوم از آنچه بوده ام
تا باز گردم به زمینی که از آن برخاسته ام
سخت است اما
چنان بمانی که بوده ای
در دنیایی که همواره چیزی از میان می رود تا چیزی تازه آغاز شود
به درون خالی ام بنگر !
*
ناگهان می آیی
بی وقفه و مدام
تمام دلتنگی های جهان را بر پوستم می کشی
ناگهان می روی
همچون بادی که می گذرد
بیهوده ست اگر بگویم "برگرد"
ای دوری ام
تورا برای زیستن می خواستم نه برای مردن
#سابیرهاکا
#سابیر_هاکا
@SabeerHaka
درد یک دلقک به تمام معناست
#سابیر_هاکا l @SabeerHaka l
درد به هر شکلی که بخواهد به سراغ انسان می آید
آن ها روح دارند. زنده هستند
من آنها را احساس می کنم
مثل خدا
مثل مرگ حتی سرد تر از خود آن
یا به شکل تاریکی و ترس از لباسهایم
یا وحشت از بودن چیزی شبیه نبودن مادرم
بیکاری و اندوه پدرم
از تو چه پنهان عشق من
چند بار هم با قیافه تو به سراغم آمد
باور کنید این بدترین قیافه ای است که درد به خودش میگیرد!
امشب هر چه باران ببارد برای من است
چه وحشتیست
در انجماد لحظههایی که خیره میماند
انسانی در انسانی دیگر
انگار چشمها به یاد میآورند یکدیگر را
من خدا را خواب دیدم مَردُم
لحظهای که قلبم زیر آسمانِ بلند تنها بود
اگر دستم را میگرفت،
همهچیز تمام بود
اما چنانکه آدمی
بار دیگر از جایگاه بلندِ آسمانیاش فرو افتاده باشد
فرو افتادم از خواب
چنان کودکی که انگار میداند
در رفتن دیگر بازگشتی نیست
تنها فریاد زدم؛ نه... نرو
امشب هر چه باران ببارد برای من است
زندگی میمیرد
آنجا که رنجها محکمتر از استخوانهایند
تو اما نیستی که ببینی
چقدر رنج کشیدهام مادر
من زندگیام
کثیف و لاغر
از رؤیایی به رؤیایی
آه روزهای گرسنه و بیهودهی من
دل بیچارهام!
باید خوشبختتر از آن باشی
که درون سینهی من بمانی
اما در چشم بیتفاوت سرنوشتت
چه غمانگیز است
اجتماع تنگدستان و اوباشها
امشب هر چه باران ببارد برای من است
زندگی را از شانههایش به دره انداختند
در کوره راه رنج و امید
و قاطر پیر بهسوی خانه میگریزد
تا شرمسارترمان کند
که چه کوتاه است راه ایمان!
اینجا
جز دندان گلولهها هیچچیز نمیتواند
سینه را تا عمقِ رنجها بشکافد
سوراخ گلوله پیداست!
به او گفتم نمیر!
که فرو غلتیدن خردهسنگی از هیبتِ کوه نمیکاهد
اما گریستنِ مادر از دریاها، چرا!
امشب هر چه باران ببارد برای من است
پرواز حقیقتِ به آسمانکردن پرنده است
و رنج حقیقت انسان
پس چرا
تحمل رنج را باید به حساب پایداریاش گذاشت؟
دست نگهدار مرگ!
ببین با ما چه کردهای؟
چگونه ما را رماندهای
کاش میدانستم
کدام دست به نرمی تنت را از زیر آوارها بیرون خواهد کشید
در یخپارهی تقدیری که در آن
انسان وقف انسان میشود آیا؟
امشب هر چه باران ببارد برای من است
تنها پرندههایی بر سیمهای خاردار مینشینند
و ساعتها به زندان خیره میمانند
که خود قفس راتجربه کرده باشند
آنسوی شب
سیمهای خاردار ابرها را میخراشد
به یقین پرنده بودند اگر باد با خود، نمیبردشان
به یقین پرنده بودند
به یقین زنده بودند
امشب هر چه باران ببارد برای من است
و انسان در برابر ناتوانی بیپایان این ردای بلند
چه تنهاست با رنجهایش
گر نه
اینهمه اشک به پای این دار
میبایست جوانهای از آن سر بر میکشید بیشک
بارها و بارها بر این سکو مردهایم
و هر بار از نو
فریاد ما از دهانی به دهانی دیگر پناه میبرد
آی مادر، نگاه کن!
مردهها سردند، زندهها سردتر
امشب هر چه باران ببارد برای من است
خسته است او
بگذارید فرو غلتد بهآرامی
بر سپیدهدم جنازههای بیتشییع
که سایهی هیچ مردی تنها به خانه بازنمیگردد
بگذارید بمیرد
خونی که نتواند به رگهای خود بازگردد
که آنکه میمیرد
نه بر خاک میماند
نه در خاک
امشب هر چه باران ببارد برای من است
سابیر هاکا
در من
چیزی باقی نماندهست
که مرگ به آن آسیب برساند
من از خودم میترسم
از بیماری که
کارگری جسماش را خوردهاست
و عشق روحش را ...
@SabeerHaka | سابیر هاکا
تنهایی آرام و بی صدا در روح ات رخنه می کند
بی آنکه کسی ببیند
کسی بفهمد
حتی خود آنکسی که به تنهایی ات کشانده است
*
من آن چیزی نیستم که احساس می کنم
و آن چیزی نیستم که احساس نمی کنم
کاملا ساده است
از پا در آمده ام
بارها مرده ام و دوباره زنده شده ام
دوست دارم به تنهایی ام بر گردم
آنجا که رویاها
همچون هم آغوشی مارها در هم گره می خورند
من اسب ها بوده ام
وحشی در دشت ها دویده ام
گسیخته افسار در جنگ ها تا پای جان افتاده ام
رودها بوده ام
تمامی کوه ها و کمرگاه ها را پیموده ام
ابرها بوده ام
باریده ام پیش از آنکه
من صداها بوده ام
نگاه ها
حس ها
من عشق بوده ام
پیش از آنکه انسان بوده باشم
در همه چیز جریان داشتن و خود نبودن
من به تمامی همه بوده ام همه
و اینک چنین ام
*
به زندگی نمی اندیشم به مرگ نیز
ما پیوسته می میریم و پیوسته باز می گردیم
بی آنکه بدانیم
هیچ چیز نمی تواند تنهایی انسان را پر کند
جز تنهایی دیگر.
#سابیر_هاکا
@SabeerHaka
...
این چهره ی وطن است در برابر من؟!
معلق در هوا
هوسی آویزان
در کشاکش دراز و پر خون شک و ایمان
میراث نفرت انگیز
چشم در برابر چشم
چشم در برابر ویرانی
چشم در برابر بیشمار چهره ی غم انگیز
در پافشاری بر مجاهدتی بیهوده
این است تکیه گاه ما؟
شخم نزن پدر
این خاک پر از خون را
بگذار کمی تنها باشد
با طراوت تن های برهنه ی در آغوشش
اگرچه هنوز بر سینه اش آرام نگرفته ایم
اما نان که خورده ایم
آه ای حرمت سنگین نان بر کفن ها!
..
#سابیر_هاکا
@sabeerhaka
بیرون شب است
و سکوت
و رویای تو
رویایی که مرا با خود میبرد
مثل جنگ که میبرد
مثل عشق
مثل صاحبکارها
هر کدام به شیوهی خود
اما همه مردهات را باز میگردانند
#سابیر_هاکا
@SabeerHaka
کوه را
خستگیِ ایستادن میفرساید
رود را
خستگیِ رفتن
و انسان
در میان ایستادن و رفتن
#سابیر_هاکا
@SabeerHaka
شب دراز کشیده است
زمان پرسه میزند
و زندگی
چنان سگی که تولهاش را به دندان گرفته باشد
ما را به دندان گرفته و
میبرد
#سابیر_هاکا
@SabeerHaka
چقدر زمان غمگین است
اینجا در برابر من
همه چیز جهان را با تو تقسیم میکنم
چنان ولگردها
که شب را میان خود قسمت میکنند
#سابیر_هاکا
@SabeerHaka
نمایشگاه کتاب تهران / غرفه نشر چشمه
جدیدترین اثر سابیر هاکا
" دلهرهی مدام گریختن"
@SabeerHaka
#دوستان عزیزتر از جانم.ممنونم بابت همه ی لطف و مهربانی بی دریغ تان.
بخشی از شعری بلند از #کتاب #دلهره_مدام_گریختن .
......
این چهره ی وطن است در برابر من؟!
معلق در هوا
هوسی آویزان
در کشاکش دراز و پر خون شک و ایمان
میراث نفرت انگیز
چشم در برابر چشم
چشم در برابر ویرانی
چشم در برابر بیشمار چهره ی غم انگیز
در پافشاری بر مجاهدتی بیهوده
این است تکیه گاه ما؟
شخم نزن پدر
این خاک پر از خون را
بگذار کمی تنها باشد
با طراوت تن های برهنه ی در آغوشش
اگرچه هنوز بر سینه اش آرام نگرفته ایم
اما نان که خورده ایم
آه ای حرمت سنگین نان بر کفن ها!
..
#نشرچشمه
#کتاب#تازه #نشر #دلهره_مدام_گریختن #سابیرهاکا #سابیر_هاکا #بزودی #نمایشگاه_کتاب ##شعر
میگم خنده داره
شلوارم چند شماره بزرگتر شده
مسئله اینه که ما گرسنهایم
میگن کمونیستی!
@SabeerHaka | سابیر هاکا