sadeghshariati | Unsorted

Telegram-канал sadeghshariati - sadegh shariati

86

صادق شریعتی

Subscribe to a channel

sadegh shariati

در خاطرِ من پرندگانی هستند
که به سمت تو پر می‌کشند
این هجرتِ از من به تو
ابدیست
در دستان من صداهاییست
که با اشاره تو را می خوانند
این صوت و سماعِ به سوی تو
ابدیست
پاهای من کوچه به کوچه
شهر به شهر
در جست و جوی تواند
این قمار گشتن و نیافتن
ابدیست
در چشمان من انتظاریست
این انتظار نمناک
ابدیست
این صدا از آن من نیست
من سکوت کرده ام
این سوز و گداز
ابدیست
در قلمم آنچه می نویسم تویی
این سکوت واژگون واژه ها
ابدیست



در من دیوانه ایست
که می داند
این جنون
ابدیست

Читать полностью…

sadegh shariati

🖤 وداع با صدایی که از جنس فرهنگ بود

گاهی یک صدا، فراتر از یک صدا می‌شود؛ تبدیل می‌شود به خاطره، به آرامش، به بخشی از زندگی یک ملت. بهروز رضوی از همان صداها بود؛ صدایی که سال‌ها با کتاب، شعر و ادبیات درآمیخت و در ذهن و قلب مخاطبان ماندگار شد.
امروز با اندوه، از انسانی سخن می‌گوییم که عمر خود را صرف اعتلای فرهنگ و آشنایی مردم با دنیای زیبای واژه‌ها کرد. او رفت، اما میراث ارزشمندش در هزاران ساعت روایت، در هزاران کتاب شنیده‌شده و در خاطره میلیون‌ها مخاطب باقی خواهد ماند.
برای ما که بارها و بارها با صدای او به سفر قصه‌ها رفته‌ایم، باور این فقدان دشوار است. اما چه کسی می‌تواند صدایی را که در جان مردم خانه کرده، به فراموشی بسپارد؟
خداحافظ استاد...
سپاس برای همه لحظاتی که با صدای گرم و دلنشینت، کتاب را به زندگی ما نزدیک‌تر کردی.
🌹 یاد و نام بهروز رضوی، راوی ماندگار فرهنگ و کتاب، همیشه زنده خواهد ماند. 🌹

Читать полностью…

sadegh shariati

حافظه و پایداری




آلبر کامو در سخنرانی دریافت جایزه نوبل‌، در مذمت نویسندگان خادم قدرت گفت: «نویسنده به حکم سرشت خود، نمی‌تواند امروز به خدمت کسانی درآید که تاریخ را می‌سازند. او در خدمت کسانی است که تاریخ بر آنها تحمیل می‌شود. اگر جز این باشد تنهاست و محروم از هنر خود و تمام ارتش‌های استبداد با میلیون‌ها نفر نمی‌توانند او را از تنهایی بیرون بکشند، حتی و به خصوص اگر به همراهی با آنها تن داده باشد.»

او در سخنرانی دیگری گفت: «اگر کسی نان‌تان را گرفت، در همان آن، آزادی شما را نیز سلب کرده است. اگر کسی آزادی‌تان را گرفت، مطمئن باشید نان‌تان نیز در معرض خطر است.» (ص۱۸۳)

گفته بود: «هنر میان دو پرتگاه قدم برمی‌دارد: پرتگاه سترونی و پرتگاه پروپاگاندا. هنرمند بزرگ بر لب این پرتگاه پیش می‌رود، هر گامش ماجرایی است، خطری است بزرگ. و در همین خطر است، تنها در همین خطر است که آزادی هنر حضور دارد.» (ص۳۱۴)

و «بر خلاف تصور جزمی رایج، اگر کسی حق گوشه‌نشینی نداشته باشد، آن کس قطعاً هنرمند است.» (ص۳۰۵)


آلبر کامو یک سال بعد از سرکوب خونین قیام مردم مجارستان، در پیامی به نشست نویسندگان مجار در لندن نوشت: «رژیم‌های توتالیتر متحدانی بهتر از فراموشی و‌ خستگی ندارند. پس دستور کار ما بدیهی است: حافظه و پایداری.» (ص۲۸۹)

Читать полностью…

sadegh shariati

▨ نام شعر: ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
ای باغ! چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟
کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟

تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمایِ بهارین‌بدنانت؟

آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت
بس چوبِ حراج از طرفِ بی‌وطنانت

خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها
بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه‌زنانت

رودابۀ من! رودگری کن که فتادند
در چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانت

رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو
بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت

ای باغِ اهورایی‌ام افسوس که کردند
بی‌فرّه و بی‌فرّ و شکوه، اهرمنانت

هم‌خوانِ نسیمم من و هم‌‌گریۀ باران
در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت

حسین منزوی
خوانش این شعر به تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۸۱ در دانشگاه زنجان انجام شده
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk

Читать полностью…

sadegh shariati

وقتی ۷ ساله بودم و به مدرسه رفتم حالت عجیبی داشتم. آن روز را دقیقا یادم هست،احساس میکردم چیزی در گلویم گیر کرده است اما نامی برای آن نداشتم.
بیشتر بچه ها به خاطر دور شدن از پدر و مادر گریه می‌کردند اما چیزی در ژرفای وجود من بود که تبدیل به اشک نمی‌شد و نمی‌فهمیدم دارد چه میشود.
وقتی به خانه آمدم و تعریف کردم همه خانواده خندیدند و گفتند بهش میگن بغض...
این روزها هم نامی برای آنچه در وجودم اتفاق می‌افتد ندارم یاریم کنید آنرا چه بنامم؟

Читать полностью…

sadegh shariati

شعری در درونم، سینه‌ام را درید
شعری که واژه نشد
به بیرون نریخت
مانند فواره‌ای خون را از من به آسمان می‌برد و بر سرم فرو می‌ریخت
شعری که خون بود با یک قلب نمی‌تپید
در هر رگ من می‌ایستاد و می‌ماسید
آه ای امید سرد ای زمستان بی باران
آزادی !
ببار
بشور
ببر


صادق شریعتی ۱۲ بهمن ۱۴۰۴

Читать полностью…

sadegh shariati

تئودور آدورنو جایی نوشته است که شعر گفتن بعد از آشوویتز بدویت و بربریت است.
منظور او این نبود که نباید شعر گفت بلکه این بود که هنری که درد و رنج را سانتی مانتال می‌کند توان بیان این رنج را ندارد و بهتر است سکوت کند.

Читать полностью…

sadegh shariati

#داریوش
#وطن



ما ماهیان محاصره شده
در حوض وطن هستیم....




#عدنان_الصائغ
ترجمه: #سعید_هلیچی



Channel: @heleichi_saeed

Читать полностью…

sadegh shariati

مرغِ درد در آسمانِ اندوه که می‌پرید
به خاکِ وطن من که نگریست
خود را شادی دانست
ابرها نبارید که آفرین اینجا نفرین است

صادق شریعتی
دی ماه ۱۴۰۴

Читать полностью…

sadegh shariati

اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد. یعنی آنان که دست قوّت ندارند، سنگ خرده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند.


سعدی گلستان باب هشتم

Читать полностью…

sadegh shariati

▨ قطعه: سرو آزاده
▨ روایت و صدای: بهرام بیضایی #بهرام_بیضایی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

شاید آنچه بر سر سرو آزاده آمد به نوعی همان سرنوشت تلخی باشد که روزگار معاصر با این نابغه‌ی هنر، بهرام بیضایی کرد.
کردند کردنی.
──────♬ ──────
شعر با صدای شاعر | @Schahrouzk

Читать полностью…

sadegh shariati

[خضر گفت]: پس از پانصد سال بر آن دریا گذشتم. خشک شده بود. مردی دیدم و پرسیدم: «این دریا کی خشک شد؟»
‏گفت: «چون تو عاقل مردی چنین سخن گوید؟»
‏گفتم: «پیش از این آب داشت.»
‏گفت: «ما ندیدیم و از آبا و اجداد خود هم نشنیدیم.»

‏- عجایب المخلوقات؛ زکریا بن محمّد قزوینی.




برای دریاچه‌ی ارومیه.

Читать полностью…

sadegh shariati

رنـج‌ها بـردیم و آسایش نبود اَندر جـهان
ترکِ آسایش گرفتیم این زمان آسوده‌ایم
سعدیا سـرمایه‌داران از خِلَلْ ترسند و مـا
گَر بَـر آید بانـگِ دزد از کاروان آسوده‌ایم

کلّیات سعدی شیرازی، غزلیات
به تصحیح؛ محمدعلی فروغی
چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران

Читать полностью…

sadegh shariati

دردا که درین شهر دلی شاد نماندست
یک بنده زِ بندِ سِتَم آزاد نماندست

هر جا که رَوم ناله و فریاد و فغان است
در شهر بجز ناله و فریاد نماندست

خون از مژهٔ مردمِ دلخسته روان‌است
حاجت به سرِ نشترِ فصّاد نماندست

غیر از هنرِ ظلم که در حدّ‌ِ کمال است
در هیچ هنر هیچ کس استاد نماندست

از ظلمْ حکایت چه کنم، قصّه دراز است
القصّه مگویید که شدّاد نماندست

داد از که زنم؟ چون همه بیدادگرانند
ما را هم ازین جور، سرِ داد نماندست

از خانه‌خرابی همه هم‌خانهٔ جغدیم
فریاد که یک خانهٔ آباد نماندست

ویرانه شد این مُلک و امارت نپذیرد
کز سیلِ فنا خانه ز بنیاد نماندست

از مادرِ گیتی بجز از فتنه نزاید
بهبود نمی‌بینم و بهزاد نماندست

«اهلی» مطَلب نعمت دنیا که درین عهد
فیضی بجز از لطفِ خداداد نماندست.


دیوان اشعار اهلی شیرازی، قصاید
در قحط و غلا و شکایت روزگار گوید
به اهتمام و تصحیح: حامد ربانی
انتشارات سنایی ۱۳۴۴، صص ۴۳۳ و ۴۳۴ با تلخیص

Читать полностью…

sadegh shariati

خانه ام آتش گرفته است
مهدی اخوان ثالث

Читать полностью…

sadegh shariati

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم -- شعر حافظ با صدای استاد بهروز رضوی

Читать полностью…

sadegh shariati

کاش سرم را بردارم
و برای هفته‌ای در گنجه‌ای بگذارم و
قفل کنم
در تاريکی يک گنجه خالی …

روی شانه‌هايم
جای سرم چناری بکارم
و برای هفته‌ای در سايه‌اش آرام گيرم …


ناظم حكمت

Читать полностью…

sadegh shariati

«لیبرالیسم و آموزش "به" زبان مادری»

در این فایل صوتی مفصلاً دربارۀ مسئلۀ «آموزش "به" زبان مادری» یا «آموزشـ"ــِ" زبان مادری» صحبت کردم.

دربارۀ این مسئله زیاد از من سوال می‌شد و چون پیش‌تر برای فهم لیبرالیسم مطالب زیادی به صورت گفتاری و نوشتاری منتشر کرده‌م، این فقره رو باید به صورت منسجم مطرح می‌کردم.

در ابتدای سال تحصیلی برخی رسانه‌ها هم به این بحث دامن می‌زنند. کسانی هم که کلاً مترصد هستند تا اثبات کنند من هر تفکری دارم مگر «تفکر لیبرال» در همۀ زمینه‌ها ساکتند و در این مورد بهانه‌ای پیدا می‌کنند تا حمله‌ای به من انجام بدن. همین‌که مجبورند ماه‌ها مترصد بمونند تا چنین بهانه‌ای براشون جور بشه، مشخص می‌کنه عناصر غیرلیبرالی در تفکر من پیدا نمی‌کنند و مجبورند چند ماهی برای هر حمله منتظر بمونند.

اما ما اول متعهد به ایران و مردم ایرانیم. اگر مسابقۀ «کی‌لیبرال‌تره» وجود داره، من رو پیشاپیش خط بزنید و به حساب نیارید. قصد ما خودنمایی نیست، ما فرزندان و سربازان ایران و مردمش هستیم. برای بهروزی مردم ایران حرف می‌زنیم، نه برای اثبات خود.

به هر حال دیدگاهم رو در این فایل مفصل توضیح دادم.

برای آشنایی با لیبرالیسم هم می‌تونید به این فایل‌ها مراجعه کنید:
لیبرالیسم (۲۶ جلسه) | بورکراسی (۱۳ جلسه)

#لیبرالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ

Читать полностью…

sadegh shariati

▨ نام شعر: ای باغ چه شد مدفن خونین کفنانت
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: #حسین_منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

دیدن متن کامل شعر
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر |
@schahrouzk

Читать полностью…

sadegh shariati

آنچه کمونیسم به ما القا کرده بود، دقیقا همان سکون و بی‌حرکتی بود، این بی‌آیندگی، بی‌رویایی، ناتوانی از تصور زندگی به شکلی دیگر. تقریبا امکان نداشت بتوانی به خود دلگرمی بدهی که این دورانی گذراست، خواهد گذشت، باید بگذرد. برعکس، یاد گرفته بودیم فکر کنیم هر کاری هم که بکنیم، وضع همیشه همان‌جور می‌ماند. نمی‌توانیم تغییرش بدهیم. به نظر می‌رسید گویی آن سیستم قادر مطلق، خودِ زمان را هم اداره می‌کند. به نظر می‌رسید کمونیسم ابدی است، ما به زندگی در آن محکوم شده‌ایم، خواهیم مرد و فروپاشی آن را نخواهیم دید‌.

در این گوشه دنیا آدم را همینجور بار می‌آورند، جوری که خیال کنی تغییر غیرممکن است. جوری بارّت می‌آورند که از تغییر بترسی، که وقتی عاقبت اولین نشانه‌های تغییر آشکار شد، به آنها بدگمان باشی، از آنها بترسی، چون همیشه دیده‌ای که هر تغییری فقط وضع را بدتر کرده.

📕کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم
👤 #اسلاونکا_دراکولیچ

Читать полностью…

sadegh shariati

ما

فاتحان شهرهای رفته بربادیم.

با صدائی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه,

راویان قصه های رفته از یادیم.



کس به چیزی,‌یا پشیزی, بر نگیرد سکه هامانرا.

گوئی از شاهی ست بیگانه.

یا ز میری دودمانش منقرض گشته.

گاهگه بیدار می خواهیم شد زین خواب جادوئی,

همچو خواب همگنان غار,

چشم می مالیم و می گوئیم: آنک, طرفه قصر زرنگار صبح شیرینکار.

لیک بی مرگ ست دقیانوس.

وای, وای, افسوس

Читать полностью…

sadegh shariati

اینک نگاه کن که نگویی: ندیده‌ام!
‏در کار ظلم بستنِ چشم و زبان یکی‌ست

- حسین جنتی.

Читать полностью…

sadegh shariati

بر بکشتیهای خشم بادبان از خون،
ما برای فتح سوی پایتخت قرن می‌آییم.
تا که هیچستان نُه توی فراخ این غبارآلود بیغم را
با چکاچک مهیب تیغهامان،تیز
غرش زهره‌دران کوسْهامان، سهم
پرش خارا شکاف تیرهامان، تند
نیک بگشاییم.
شیشه‌های عمر دیوان را
از طلسم قلعه‌ی پنهان، ز چنگ پاسداران فسونگرشان،
جلد بربائیم،
بر زمین کوبیم.



مهدی اخوان ثالث

Читать полностью…

sadegh shariati

خزان خودکامه
اثری بی مانند از گابریل گارسیا مارکز

Читать полностью…

sadegh shariati

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بِکُشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرایْ بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ‌طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم [که] به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد


سیف فرغانی

Читать полностью…

sadegh shariati

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد....
راه آه

آفرینش و تنظیم:مسعود تورع
تقدیم به استاد احمد پژمان.
سنتور:امیر حسین دادور
تار:یوسف متاله
تار:مسعود تورع
کمانچه:محمد صارمیان
کمانچه آلتو:علیرضا گلستان
نی:احمد یزدانی
عود:حسین امینی فرد
تنبک:صادق شریعتی.
صدابردار:مجتبی مهنا(استودیو آبنوس)
تصویر بردار....
پاییز ۱۴۰۴

Читать полностью…

sadegh shariati

به زودی
چهار مضراب شوشتری
تار: ارسلان گلمکانی
تنبک:صادق شریعتی

Читать полностью…

sadegh shariati

[ارعاب و ایدئولوژی]


فرمانروایان توتالیتر از آنجایی که هنوز هم به بسیج محدود مردم نیاز دارند، بر اجباری تکیه می‌کنند که ما به دست خود بر خودمان تحمیل می‌کنیم.

این اجبار درونی همان بیدادگری منطقی است که جز استعداد بزرگ انسان‌ها برای آغاز چیزهای تازه، هیچ‌چیز دیگری نمی‌تواند در برابرش ایستادگی کند.
این بیدادگری منطقی، با تسلیم ذهن به منطق به عنوان یک فرآیند پایان‌ناپذیر آغاز می‌شود، فرآیندی که انسان برای تولید افکارش بدان متکی است. انسان با تسلیم به این منطق بیدادگر و زانوزدن در برابر یک بیدادگر بیرون از خود، آزادی درونی‌اش را به همراه آزادی حرکتش واگذار می کند.
آزادی به عنوان یک استعداد درونی انسان برابر است با استعداد آغازگری؛ درست همچنان که واقعیت سیاسی معادل است با فضای لازم برای حرکت در میان انسان‌ها.
هیچ منطق و هیچ قیاس نیرومندی نمی‌تواند قدرتی بر این استعداد آغازگری اعمال کند.
همچنان که به ارعاب نیاز است تا مبادا با زایش یک بشر نوین‌، آغاز تازه‌ای از سر گرفته شود و صدایش در جهان به گوش رسد، به بسیج نیروی الزام‌آور منطق نیز نیاز است تا مبادا کسی تفکری را آغاز کند. یعنی همان آزادترین و ناب‌ترین فعالیت بشری که درست در نقطه مقابل فرآیند اجباری قیاس قرار دارد.
حکومت توتالیتر تنها زمانی احساس امنیت خواهد کرد که بتواند برای واداشتن انسان‌ها به همگامی در جهت حرکت غول‌آسای تاریخ یا طبیعت، از اراده خود آن‌ها استفاده کند.

این حرکت غول آسا، نوع بشر را به عنوان مواد خویش مورد استفاده قرار می‌دهد و در حرکت خویش نه مرگ می‌شناسد و نه زندگی.
برای آنکه جنبش مبتنی بر ارعاب به حرکت درآید و حرکتش را ادامه دهد، هم به اجبارِ ارعاب تام نیاز است و هم به نیروی الزام‌آور قیاس منطقی، تا یکی با رشته آهنین خود توده‌های انسان‌های منزوی را به هم فشرده و آن‌ها را در دنیایی که به‌سان جنگل شده حمایت کند و دیگری هر فردی را در انزوایش علیه دیگران تنها نگه دارد.
درست همچنان که ارعاب، حتی در مرحله‌ای که هنوز جنبه تام پیدا نکرده و صورتی صرفاً بیدادگرانه دارد، همه روابط میان انسان‌ها را از بین می‌برد، نفس اجبار تفکر ایدئولوژیک نیز، هرگونه رابطه انسان را با واقعیت از هم می‌گسلد.
آماده‌سازی انسان‌ها برای ایفای نقش قربانی و دژخیم، زمانی کامل می‌شود که مردمان تماس با هم‌نوعشان و نیز تماس با واقعیت پیرامونشان را از دست داده باشند، زیرا همراه با از دست دادن این تماس‌ها ، انسان استعداد کسب تجربه و اندیشه را نیز از دست می‌دهد.
بهترین فرمانبر فرمانروای توتالیتر، یک نازی و یک کمونیست معتقد نیست، بلکه کسی هست که برای او تفاوت میان واقعیت و افسانه (یعنی همان واقعیت تجربه) و تمایز میان راست و دروغ (یعنی همان معیارهای اندیشه)، دیگر وجود نداشته باشد.

پرسش این است که چه نوع تجربه اساسی در زندگی اجتماعی انسان‌ها حکومتی را می‌پروراند که گوهر آن ارعاب و اصل عملش فرایند منطقی تفکر ایدئولوژیک است؟
این که چنین ترکیبی در صورت‌های گوناگون چیرگی سیاسی در گذشته هرگز به کار نرفته بود، امری آشکار است.
باید یک تجربه بشری و شناخته انسان‌ها بوده باشد، زیرا حتی این "نو پدیدترین" نوع هیئت سیاسی نیز باید برای انسان‌ها طرح شده و به طریقی، باید پاسخگوی نیازهای انسان بوده باشد.

این واقعیت، بارها در نظر گرفته شده است که ارعاب تنها می‌تواند بر انسان‌هایی فرمانروایی مطلق پیدا کند که از یکدیگر و علیه همدیگر منزوی شده باشند؛ و به همین دلیل است که یکی از دلمشغولی‌های حکومت‌های بیدادگر، اشاعه انزوا است.

انزوا را باید آغاز ارعاب دانست.
بی‌گمان انزوا مساعدترین زمینه ارعاب و در ضمن همیشه نتیجه آن است. نشانه این انزوا که گویی به دوره ماقبل توتالیتر تعلق دارد ناتوانی است. از آنجا که قدرت، همیشه از انسان‌هایی بر می‌خیزد که با هم عمل می‌کنند یا به تعبیر بِرک " متفقاَ عمل می‌کنند". پس بر اساس این تعریف، انسان‌های منزوی بی‌قدرتند.


هانا آرنت، توتالیتاریسم
ترجمه‌ی محسن ثلاثی

Читать полностью…

sadegh shariati

◾️روایت فردوسی از تاریخچه‌ی درفش کاویانی
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri

Читать полностью…

sadegh shariati

از میان تمامِ امکان‌‌های تسلی‌‌بخشی، هیچ تسلایی در فرد موثرتر از آن نیست که بداند تسلایی وجود ندارد.
این فهمِ متمایز چنان است که فرد می‌‌تواند دوباره و به‌ ناگه سرش را بالا بگیرد.


ویلهلم فریدریش نیچه
سپیده دمان، ترجمه‌ی عبداللهی

Читать полностью…
Subscribe to a channel