608
http://instagram.com/parnaz_seda_
🖋️#علي_قاضي_نظام
#پرناز_لسان
@sedabazigarparnaz
@baycot
تو شبیه کوچه هایی هستی که به دریا میرسه
@sedabazigarparnaz
دربارهاش فکر میکنم، فکر میکنم، فکر میکنم و در فکر غرق میشم و درنهایت با خودم میگم: کاش اینطوری نمیشد.
@sedabazigarparnaz
#پرناز_لسان
#محسن_انشایی
@mohsenenshaei
@sedabazigarparnaz
اميدوارم
خوب بشى و بگذرى،
از تموم چيزايى كه
راجع بهشون با كسى صحبت نميكنى…
یادت نره
همهی اونایی که اذیتت میکنن،
در واقع دارن دنبال واکنش تو میگردن.
تا وقتی آروم و با تمرکز بمونی، بازی رو بردی.
قدرت واقعی جاییه که انتخاب میکنی جواب ندی،
چون میدونی آرامشت، با ارزشتر از اثبات کردنه.
بیواکنشی ضعف نیست، تسلطه.
یعنی تو تصمیم میگیری کی لایق انرژیت باشه.
پاهام رو تند تکون میدم، پوست لبهام رو عمیق میکنم، ساعتهای طولانی میخوابم، به نقطهی نامشخص مدتها خیره میشم، زمان زیادی سکوت میکنم و تکون نمیخورم چون من اهل خاورمیانهام، اهل «ایران.»
Читать полностью…
انگار تمام شده باشم؛ و این کسی که دارد ادامه میدهد، نمیدانم کیست.
Читать полностью…
باشد که وقتی عشق به سراغت میآید؛
امن باشد، صادقانه باشد، آرامشبخش باشد
و دلت را قرص کند...
گفتي دوستت دارم و رفتي.
من حیرت کردم.
از دور سايه ھايي غريب مي آمد از جنس دلتنگي
و اندوه و غربت و تنھايي و شايد عشق.
با خودم گفتم ھرگز دوستت نخواھم داشت.
گفتم عشق را نمي خواھم .
ترسیدم و گريختم.
رفتم تا پايان ھر چه که بود و گم شدم.
و اين ھا پیش از قصه ي لبخند تو بود .
جاي خلوتي بود. وسط نیستي .
گفتي: « ھستم . »
نگريستم ،اما چیزي نبود.
گفتم: «نیستي »
باز گفتي : ھستم
بر خود لرزيدم و در دل گفتم نه ، نیستي.
اين جا جزمن کسي نیست.
بعد انگار گرمای تو در دلم ريخت.
من داغ شدم، گر گرفتم تا گیج شدم.
بعد لبخند زدي ومن تسلیم شدم.
@sedabazigarparnaz