4031
صدای معلم یک رسانه مستقل است و به شماره ثبت 78039 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می کند . هر گونه استفاده از نام و یا لوگوی صدای معلم در کانال ها و گروه ها جرم محسوب شده و پیگرد قانونی دارد . sedayemoallem.ir ارسال مطلب : smiedu1@gmail.com
« در سالهای گذشته حدود ۱۳ هکتار از اراضی این اردوگاه در دوره مدیریت پیشین آموزش و پرورش استان واگذار شده و اکنون نیز واگذاری ۱۷ هکتار دیگر از این مجموعه در آستانه نهایی شدن و واگذاری آن به دانشگاه فرهنگیان قرار دارد »
آقای وزیر ! جلوی واگذاری اردوگاه دانشآموزی استان لرستان را بگیرید !
مظفر امیدی/ فعال فرهنگی
گروه استان ها و شهرستان ها/
« صدای معلم » تاکنون گزارش های مختلفی را در مورد واگذاری املاک آموزش و پرورش به سایر افراد و نهادها منتشر کرده است .
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران نوشت : ( این جا )
« دوشنبه 20 آذر 1396 « سیدمحمد بطحایی » در آیین تکریم محمود مهرمحمدی و معارفه حسین خنیفر در محل سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان گفت که شانزده هزار میلیارد تومان ارزش خالص 167 آموزشکده هایی بود که در سال 90 از آموزش و پرورش جدا شد . ( این جا )
بر اساس اخبار و گزارش های رسیده به « صدای معلم » در استان آذربایجان شرقی و در زمان وزارت حاجی بابایی املاک زیر به حوزه علمیه واگذار شده اند :
1- دانشسرای دخترانه شهید باهنر ( منطقه مارالان تبریز - چهارسوق ) که بعدا مرکز آموزش ضمن خدمت شهید رجایی و سپس مجتمع ایثارگران شد و در نهایت به حوزه علمیه واگذار گردید .
2- بخشی از ( مدرسه راهنمایی و زمین پشت مدرسه ) دبیرستان بزرگ آشتاب ( خیابان آزادی منطقه گلگشت ، جنب پمپ بنزین ) که از مشهورترین مدارس ناحیه چهار در نزدیکی آبرسان تبریز بود به حوزه علمیه واگذار شد .
3-در آذرشهر مدرسه شهید رجایی به حوزه علمیه واگذار شد و البته آموزش و پرورش در حال حاضر با شکایت حقوقی خواهان بازپس گیری این مکان آموزشی شده است اما همچنان در اختیار حوزه علمیه است .
4- در شهرستان " مرند " مدرسه « فرخی » و مدرسه « قیام » به حوزه علمیه واگذار شدند .
و....
پرسش صدای معلم این است که آیا املاک و اموالی که واگذار شدند ؛ آبرو و حیثیت آموزش و پرورش نبودند ؟
حاجی بابایی بر چه اساس و یا منطقی این دست و دل بازی ها را انجام داده است و آیا حتی از این واگذاری ها سود و یا منافعی نصیب آموزش و پرورش و معلمان شده است ؟
پرسش ما این است که در این صورت نقش وزیر آموزش و پرورش که ادعای " مدافع حقوق فرهنگیان " و " وزیری از جنس معلمان " را داشته است چه می شود؟
« صدای معلم » از « حمیدرضا حاجی بابایی » انتظار دارد تا در برابر عملکرد خویش به یک رسانه " معلمی " پاسخ گو بوده و آدرس های غلط ندهد .
« صدای معلم » از فرهنگیان سراسر کشور دعوت می کند چنان چه اموال و یا املاکی از آموزش و پرورش در زمان وزارت آقای حاجی بابایی و نیز آقای فرشیدی و آقای علی احمدی واگذار شده اند را به این رسانه اطلاع رسانی کنند . »
آخرین گزارش « صدای معلم » در سال 1402 در مورد واگذاری هنرستان فنی سروش اصفهان و دبیرستان هیات امنایی امام خمینی اصفهان بوده است . ( این جا )
آن چه در زیر می آید ؛ یادداشت و هشدار یکی از معلمان استان لرستان در مورد واگذاری اراضی اردوگاه دانشآموزی استان لرستان می باشد :
https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/26890-/آقای-وزیر-جلوی-واگذاری-اردوگاه-دانشآموزی-استان-لرستان-را-بگیرید
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« چه کار داشتی به اینکه آزادی هست یا اسارت ؟ »
حکایت آن "دانشمند " ، " چوپان " و " رنج مردم "
ودود فتحعلی زاده ملاباشی ( شاهین ) / دبیر زبان و ادبیات پارسی
* دانشمندی از شدّت رنج مردم به بستر بیماری افتاده بود و روزهای آخر زندگی خود را سپری می کرد .
چوپانی به دیدن او آمد و زبان پند بر وی گشود که : چه کار داشتی به اینکه آزادی هست یا اسارت ؟
چرا سرمایه یِ عمر خود را به این مصروف داشتی که چگونه و از چه راهی می توان پُر خوران را قانع کرد مازاد زیاده روی شان در خوردن می تواند گرسنه ای را سیر کند ؟
* چرا خواستی بین خار و گل ، تاریکی و روشنی ، سیاهی و سفیدی ، آتش و آب ، گرما و سرما ، خشک و تر ، آسمان و زمین ، دریا و ساحل ، و .... تعادل بر قرار کنی ؟ تا دست آورد ، آن شود که هستی خود را بر باد دهی ؟!
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/بازنشستگان/item/26876-/حکایت-آن-دانشمند-،-چوپان-و-رنج-مردم
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
در فاصله چند روز مانده تا شروع مسابقات جام جهانی فوتبال : فیلیبرتو فراوستو، از رهبران اتحادیه معلمان مکزیک : خواستههای ما بسیار مهم تر از یک سرگرمی یا حواس پرتی کوتاه مدت است و باید در اولویت قرار گیرد !
اعتراض معلمان در مکزیکوسیتی نسبت به سطح حقوقها و اصلاحات آموزشی : توپ به گردش درنخواهد آمد !
صدای معلم گزارش می کند ؛
گروه رسانه/
معترضان در کشور مکزیک که یکی از میزبان های جام جهانی ۲۰۲۶ است با هجوم به ساختمان آموزش و پرورش، آن را تصرف کردند.
* « معترضان در روز چهارشنبه در مکزیک ساختمانی دولتی را اشغال کردند؛ آن هم تنها چند روز پیش از آغاز جام جهانی فوتبال که به میزبانی مشترک مکزیک، ایالات متحده و کانادا برگزار میشود. این اتفاق باعث شد کلودیا شینباوم رئیسجمهور مکزیک، اعلام کند که دولت در «دام سرکوب اعتراضات» نخواهد افتاد.
این اعتراضات توسط یک گروه منشعب از اتحادیه معلمان سازماندهی شد و در آستانه آغاز بزرگترین رویداد فوتبالی جهان شدت گرفت؛ رقابتی که از پنجشنبه هفته آینده در ورزشگاه «آزتکا» در مکزیکوسیتی آغاز میشود.
معترضان با استفاده از پایههای چراغ خیابان وارد ساختمان وزارت آموزش در پایتخت شدند.
به گفته منابع داخل این وزارتخانه، معترضان یک کیوسک نگهبانی را تخریب کرده و شیشهها را شکستند. همچنین تصاویر تلویزیون مکزیک نشان داد که آتشسوزی کوچکی نیز در محل رخ داده است.
روز سهشنبه نیز معلمان معترض، مجسمههای بزرگ بازیکنان فوتبال را در پارک اصلی پایتخت سرنگون کردند و تهدید کردند در صورتی که دولت به مطالباتشان پاسخ ندهد، در طول جام جهانی نیز اعتراضات خود را ادامه خواهند داد.
پلیس روز دوشنبه برای متفرق کردن گروهی از معلمان که قصد داشتند به میدان مرکزی «زاکالو» برسند جایی که منطقه ویژه هواداران جام جهانی ۲۰۲۶ قرار دارد از گاز اشکآور استفاده کرد.
اما روز سهشنبه، زمانی که معترضان مجسمههایی به ارتفاع پنج متر را پایین کشیدند، نیروهای امنیتی مداخلهای انجام ندادند.
* شینباوم در عین حال خواستار گفت و گو با معترضان شد؛ کسانی که خواهان افزایش حقوق و لغو اصلاحات مربوط به نظام بازنشستگی هستند.
دولت او با اتحادیه معلمان بر سر افزایش ۹ درصدی حقوق به توافق رسیده است؛ رقمی که فاصله زیادی با خواسته گروه معترضان دارد که افزایش تا ۱۰۰ درصد را مطالبه میکنند.
در حال حاضر، حقوق ماهانه معلمان مدارس دولتی مکزیک بهطور میانگین حدود ۹۶۷ دلار آمریکا است » .
* همچنین ؛ روزنامه «سان» چهارشنبه گزارش کرد که مکزیک وارد دور جدیدی از هرج و مرج شده است به طوری که معلمان اعتصاب کننده تندیس های غولپیکر بازیکنان فوتبال را لباس تن آنها بود آتش زده و در خیابانها رها کردهاند.
* اعضای خشمگین سندیکای معلمان (CNTE) به این مکان حمله کردند به طوری که تندیس های ۵ متری را سرنگون کردند، لباسهای آنها را درآوردند و آتش زدند. آنها همچنین توپهای فوتبال را سوزاندند و جادههای اصلی شهر را مسدود کردند. »
* پدرو هرناندس مورالس، دبیرکل بخش ۹ اتحادیه CNTE در مکزیکوسیتی، پیشتر هشدار داده بود که اگر مطالباتشان پیش از بازی افتتاحیه برآورده نشود، «توپ به گردش درنخواهد آمد». این موضع از سوی شبکه الجزیره انگلیسی نیز گزارش شده است.
* در بیانیهای مشترک، وزارت آموزش عمومی و وزارت کشور مکزیک اعلام کردند که به اتحادیه معلمان هشدار داده شده بود تجمع در میدان تاریخی زوکالو به دلیل عملیات عمرانی و شرایط ایمنی، خطرناک است.
با این حال، اتحادیه CNTE تهدید کرده است در صورت عدم تحقق مطالباتش، ممکن است در زمان برگزاری جام جهانی، میلیونها معلم را به پایتخت فرا بخواند و حتی احتمال فراخوان اعتصاب سراسری در کشور نیز وجود دارد.
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-تطبیقی/item/26867-/اعتراض-معلمان-در-مکزیکوسیتی-نسبت-به-سطح-حقوقها-و-اصلاحات-آموزشی-توپ-به-گردش-درنخواهد-آمد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« پرسش این است که اگر در کشور منابع کافی برای افزایش حقوق معلمان و پرستاران و کارمندان وجود ندارد، پس چرا مدرسان دانشگاه های دولتی در یک سال دو بار افزایش حقوق دارند؟ »
افزایش مکرر حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه های دولتی .... مگر استادان دانشگاه تخم دوزرده میکنند؟!
دکتر نظام بهرامیکمیل
* با افزایش مکرر حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه های دولتی، میانگین حکم این گروه شغلی در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۲۰ میلیون تومان شده است. این درحالی است که میانگین حکم کارمندان وزارت علوم حدود ۳۰ میلیون تومان و میانگین حکم کارمندان برخی وزارتخانهها مانند وزارت فرهنگ ۲۶ میلیون تومان است.
* پرسش این است که اگر در کشور منابع کافی برای افزایش حقوق معلمان و پرستاران و کارمندان وجود ندارد، پس چرا مدرسان دانشگاه های دولتی در یک سال دو بار افزایش حقوق دارند؟
چرا هیئت دولت و وزرا میتوانند حقوق اساتید دانشگاه را افزایش دهند، اما نمیتوانند حقوق دیگران را افزایش دهند؟!
* چرا آقای عارف و وزیر بهداشت و وزیر علوم و اکثر نمایندگان مجلس حامی افزایش حقوق اعضای هیئت علمی دانشگاه ها هستند، اما نوبت به سایرین که میرسد ساز مخالف میزنند؟
چرا وزیر فرهنگ و ارشاد یا وزیر آموزش و پرورش به بهانه کمبود منابع هیچ کاری برای افزایش حقوق کارمندان نمیکند، اما در برابر افزایش حقوق اعضای هیئت علمی سکوت میکنند؟
* برخی اساتید معظم دانشگاه که سالها سر کلاس از لزوم پرهیز و مدیریت تضاد منافع و حفظ انگیزه کاری کارکنان سازمان سخن میگویند؛ خودشان بزرگترین عامل گسترش تضاد منافع و نابود کردن انگیزه کاری درون وزارتخانهها و سازمانها هستند.
چنین اساتید بزرگواری بهتر است در دانشگاه باقی بمانند، حرفه مقدس آموزش را دنبال کنند و همان جا را آباد کنند و دست از سر مناصب دولتی بردارند.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26865-/افزایش-مکرر-حقوق-اعضای-هیات-علمی-دانشگاه-های-دولتی-مگر-استادان-دانشگاه-تخم-دوزرده-میکنند؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« روشنفکران ما چه حد تلاش و کنش گری لازم را برای پیاده کردن و استقرار ارزش های عام دموکراسی در جامعه و در میان توده ها را دارند ؟ »
مردم سالاری از مسیر " تفکر انتقادی" می گذرد نه شکایت و قهر و خشونت !
علی پورسلیمان / روزنامه نگار و مدیر صدای معلم
گروه رسانه/
این یادداشت نیمه نخست خرداد در ماهنامه تحلیلی ، اجتماعی و اقتصادی استان البرز ( فراز البرز ) در صفحه اول آن منتشر شده است .
* بیش از یک صد سال است که از جنبش تاریخی « مشروطیت » در ایران می گذرد . اساس این جنبش بر علیه « استبداد حاکم » صورت گرفت و در پی آن بود که قدرت پادشاه را در چارچوب « قانون » و « مصالح ملت » محدود و مشروط کند .
متدولوژی جنبش مشروطیت ، اصلاح این وضعیت و بهتر بگوییم برون رفت از بن بست تاریخی و فکری جامعه ایران از الزامات و شرایط منجر به ظهور استبداد فردی و جمعی در جامعه بود .
در واقع ؛ مشروطیت می خواست الفبای « دموکراسی » را در جامعه ی استبداد زده ایران تعریف و مستقر کند . آیا این جنبش که پایه های آن را روشنفکران تشکیل می دادند در رسیدن به اهداف و مطالبه اصلی خود موفق بود ؟
* نمادها و اشکال مدرنیته مانند مجلس و عدلیه به تدریج در ایران شکل و قوام یافتند .
روزنامه ها به عنوان « رکن چهارم دموکراسی » در ایران پیدا شدند و گسترش پیدا کردند .
ارکان چهارگانه دموکراسی عبارتند از :
1- انتخابات آزاد و عادلانه
2- حقوق و آزادیهای مدنی و سیاسی
3- دولت پاسخ گو و شفاف
4- مطبوعات و رسانههای آزاد
باید از خود بپرسیم که پس از گذشت این سیکل زمانی و پرداخت هزینه های انسانی مختلف ؛ آیا دموکراسی در جامعه ایران و رفتارهای عمومی جامعه و در سطوح و لایه های مختلف آن نمود و عینیت پیدا کرده است ؟
* آیا ارکان دموکراسی در جامعه ما عملکرد واقعی خود را دارند و یا آن که کاریکاتوری از هویت واقعی یک مفهوم پیشرفته و پیش رونده هستند ؟
* جامعه ی ما در سطوح و لایه های مختلف آن تا چه حد با مفهوم دموکراسی و الزامات آن آشنا هستند و اگر هم آن را می دانند تا چه میزان در اندیشه و گفتار و کردار آنان نمود و فعلیت دارد ؟
* در نظام آموزشی ما آیا اساسا به دموکراسی به عنوان کلیدی برای توسعه پایدار پرداخته شده و یا آن که درگیر تناقض ها و ابهامات ایدئولوژیک بوده و آموزش و پرورشی است که کار اصلی و عمده آن تربیت و تحویل « خودکامگان به ظاهر مدرن » به جامعه و فربه تر کردن رفتارهای استبدادی و بسط آن بوده است ؟
* چیزهایی مانند نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و... از فرط تکرار در پرونده ها ، بار معنایی و کارکردی خود را از دست داده و به عبارتی به « ضد خود » تیدیل شده اند .
* چرا یک نفر چه به شکل حقیقی و یا حقوقی برای اثبات حقانیت خود باید به « شکایت » پناه ببرد در حالی که ممکن است از ابتدا هیچ گفت و شنودی و یا دیالوگی موثر با آن رسانه نداشته است ؟ اگر به فرض از او حقی ضایع شده است چرا سعی نمی کند از طریق « زبان » و « گوش » و در فرایند اصیل « گفت و شنود » مسیری الگووار برای هموار شدن دموکراسی در این جامعه بگشاید و آن را تسهیل کند به جای آن که این گره تاریخی را کورتر کند ؟
* فردی که خودش عضو یکی از ارکان دموکراسی است علیه فرد دیگری که خودش نیز رکن دیگر دموکراسی است ؛ شکایت می کند بی آن که واقعا حوزه عمومی بداند که آن نماینده محترم مجلس دقیقا در پی تحقق کدام مطالبه ی اجتماعی و خیر عمومی است .
دموکراسی تنها مسیر متعارف و آزمون پس داده برای برون رفت از این بن بستی است که در آن گرفتار آمده ایم .
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26863-/مردم-سالاری-از-مسیر-تفکر-انتقادی-می-گذرد-نه-شکایت-و-قهر-و-خشونت
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« این پدیده نشان میدهد که با ورود ابزارهای مولد، مسئلهٔ آموزشی دیگر صرفاً دسترسی به پاسخ نیست، بلکه توانایی نقد، تفسیر و شخصی سازی پاسخ است »
" هوش مصنوعی " و حکایت " امتحانات مجازی " دانش آموزان ایرانی ؟!
طهماسب کاوسی/ دکترای برنامه ریزی درسی
* از منظر علوم شناختی، این اتفاق نمونهای جالب از «برون سپاری شناخت» است.
* دانشآموزان فقط تولید پاسخ را به هوش مصنوعی واگذار نکردهاند، بلکه مرحلهٔ تفسیر سؤال و ارزیابی پاسخ را نیز حذف کردهاند.
در واقع، Chat GPT سؤال را به عنوان یک پرسش مستقیم از خودش فهمیده و پاسخی کاملاً منطقی داده است: «من مادر ندارم.»
* آنچه رخ داده، نه شکست مدل در فهم زبان، بلکه شکست کاربران در نظارت بر خروجی مدل بوده است. به بیان دیگر، خطا در سطح «فهم پاسخ» رخ داده، نه در سطح «تولید پاسخ».
* از منظر جامعهشناسی فن آوری نیز این رویداد جالب است، زیرا نشان میدهد هوش مصنوعی میتواند نوع جدیدی از همگنی رفتاری ایجاد کند.
* در گذشته، حتی هنگام تقلب، پاسخهای دانشآموزان معمولاً تفاوتهای جزئی داشت؛ اما اینجا ۳۰ نفر دقیقاً یک متن یکسان را تحویل دادهاند. این پدیده نشان میدهد که با ورود ابزارهای مولد، مسئلهٔ آموزشی دیگر صرفاً دسترسی به پاسخ نیست، بلکه توانایی نقد، تفسیر و شخصی سازی پاسخ است.
* بهنوعی، این امتحان ناخواسته بیش از آنکه مهارت زبان انگلیسی را بسنجد، سطح «سواد استفاده از هوش مصنوعی» دانشآموزان را اندازهگیری کرده است.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/26858-/هوش-مصنوعی-و-حکایت-امتحانات-مجازی-دانش-آموزان-ایرانی-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« حیوانات بی صاحب، تهدیدی برای جامعه نیستند بلکه قربانیان شرایط انسانیاند »
درنگی در کتاب "راهنمای جامع رفتار و مراقبت از حیوانات بیسرپرست"
رضا قاسم پور / خبرنگار صدای معلم
* گرچه آشنایی با دکتر بهزاد میربها هاشمی از پنجره زمخت سیاست بود ولی وی را باید یک فعال اکتیو فرهنگی اجتماعی، آموزشی و البته دوست تمام عیار حیوانات بیسرپرست تلقی نمود. هنوز هم آوازه کلاسهای کنکور هاشمی در کوچه پسکوچههای کرج پیچیده است. میربها نیز چون راقم از پنجره لطیف فرهنگ و اجتماع بر افقهای ناپیدای سیاست خیره مانده است. اجداد میربها سازندگان اثر مشهور پل میربهای زنجان بر روی زنگانچایی هستند.
میربها علاوه بر تدریس در مدارس و دانشگاهها در کلینیک حیوانات مشغول ارائه مشاوره و درمان حیوانات بیسرپرست هستند. در این مجال کوتاه نگاهی گذرا به یکی از تالیفات وی با نام « راهنمای جامع رفتار و مراقبت از حیوانات بیسرپرست » میافکنیم.
* کتاب حاضر روایت هم زیستی انسان و حیوان در خیابان های پرهیاهوست جایی که مهربانی و مسئولیت پذیری ما می تواند مرهمی بر زخم های بی پناهی باشد. حیوان بیسرپرست به حیوانی گفته میشود که بدون مالک یا سرپرست مشخص در محیطهای شهری روستایی یا طبیعت زندگی میکند. این حيوانات ممکن است به طور مستقیم یا غیر مستقیم از انسان ها منشأ گرفته باشند، اما در شرایطی قرار دارند که هیچ فرد یا نهادی مسئول مراقبت و نگهداری آنها نیست.
حیوانات بی صاحب، تهدیدی برای جامعه نیستند بلکه قربانیان شرایط انسانیاند. مدیران سیاست گذاران و متدینین باید دریابند که تنها با رویکردی علمی و انسانی میتوان هم زیستپذیری جامعه را بهبود بخشید و هم از رنج های این موجودات کاست.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/محیط-زیست/item/26854-/درنگی-در-کتاب-راهنمای-جامع-رفتار-و-مراقبت-از-حیوانات-بیسرپرست
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
مرتضی نظری رییس پیشین مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در گفت و شنود با صدای معلم :
" روابط عمومی " نباید بخوابد ! چیزی که جایش بسیار بسیار خالی است " آموزش های حرفه ای " است
صدای معلم منتشر می کند ؛
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی گفت و شنود با « مرتضی نظری ؛ رییس پیشین مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش » است که با موضوع روابط عمومی و چالش های آن انجام شده است .
* نظری :
آن چیزی که من به عنوان « راهبرد » می توانم اضافه کنم - در چهار موردی که عرض کردم - و نکته پنجم آن که علی رغم تلاش های دلسوزانه ای که تمام بدنه روابط عمومی آموزش و پرورش و همکاران عزیز ما در سطح کشور دارند انجام می دهند اما لازم است که ما برویم به سمت روابط عمومی تحلیل گر.
الان مسئله این است که قدرت ادراکی و قدرت شناختی سیستم را باید بالا ببرد. چه کسی بالا ببرد ؟ یکی از آنها روابط عمومی است.
روابط عمومی تحلیل گر کارش این است که به مدیر مافوق خودش و به لایه مدیران تصمیم گیر چه در سازمان و چه در استان چه در ستاد قدرت ادراکی و تحلیل می دهد چون در حال حاضر قدرت دیتا را همه دارند و دسترسی به داده دارند و دسترسی به اطلاعات دارند. آن چیزی که هنر است و مهم است قدرت ادراکی و شناختی سیستم و بالا بردن آن است و این کار کسی است که بنشیند در جایگاه تحلیل و نه فقط در جایگاه انتشار خبر .
باید در جایگاه تحلیل بنشیند.
* صدای معلم:
در این زمینه که شما گفتید روابط عمومی باید تحلیل گر باشد بعضی مواقع می بینید که واحد هایی مانند حراست در این قسمت از روابط عمومی ها جلوترند.
به نظر می رسد حراست ها در بخش تحلیل اخبار و وقایع از روابط عمومی ها جلوتر باشد اگر چه انتقاداتی بر خروجی و عملکرد حراست های آموزش و پرورش وارد است و بدنه آموزش و پرورش شاید از عملکرد آنان رضایت بالایی نداشته باشد .
متاسفانه ما در این سامانه بوروکراتیک این جا به جایی نقش ها را به کرات داریم .
* نظری:
من شناخت دقیقی روی کارکرد حراست ندارم چون اصلا در این زمینه تخصصی ندارم اما به دلیل این بخش خاصی که وجه مشترکی بین حراست با روابط عمومی است و آن هم خبر است. آنها هم دنبال خبرند ، روابط عمومی هم دنبال خبر است.
اتفاقا حراست ها تاکید بسیار ویژه ای روی تحلیل دارند . هر اتفاقی که می افتد یک خبر است که می گوید خبرش را برای من بیاور . خبرش چه بوده است. مثلا جایی در آموزش و پرورش اتفاقی افتاده است . خبر این را هم در روابط عمومی منتشر می کند هم رسانه ها منتشر می کنند و هم در حراست جمع آوری می کند اما قسمت دومی که حراست ها دارند تحلیل آن خبر است یا تحلیل آن واقعه است.
شما درست می گویید .
.... یک زمانی وزیر وقت به من گفت چرا فلان وزیر یک شب در میان در صدا و سیما تولید محتوا می بینم آن زمان اگر یادتان باشد بیست و سی واقعا بیست و سی بود و مخاطبان تلویزیون خیلی بیشتر از الآن بود و واقعا دیده می شد.
سیستم از من روابط عمومی حمایتی نکرد و بعید می دانم همین الان هم بودجه ای داشته باشند.
این ها واقعیت هایی هستند که روابط عمومی نمی تواند با جریان رسانه ای قوی امروز رقابت کند و نمی تواند تولید خوب هم داشته باشد.
پیشنهاد جسورانه دوم من این است که روابط عمومی آموزش و پرورش باید به سمت سه زبانگی برود. یعنی در روابط عمومی به زبان انگلیسی و عربی مسلط باشند . حداقل بتوانیم ما با دنیا تعامل کنیم . به خاطر این که ایران عضو آیسسکو است و با کشورهای منطقه و اسلامی ارتباط دارد و باید که به زبان عربی مسلط باشد اما واجب تر از آن زبان انگلیسی است.
صدای معلم:
در دولت آقای رئیسی و در روابط عمومی یک چیزی باب و فرهنگ شد تحت عنوان : « انتشار اخبار خوب یا امید بخش » .
آقای کاظمی وزیر آموزش و پرورش هم به نوعی موضوع روایت سازی را مطرح کرده و موضوعاتی بحث روایت اول در فضای رسانه ای و چیزهایی از این قبیل .
شما فکر می کنید این صحبت هایی که وزیر می کند و یا قبلا مطرح شده تا چه میزان با روابط عمومی حرفه ای و تاثیر گذار که شما هم اشاراتی به آن در این گفت و شنود داشتید ؛ ارتباط و همخوانی دارد؟
بخش نخست
متن کامل گفت و شنود را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26850-/روابط-عمومی-نباید-بخوابد-چیزی-که-جایش-بسیار-بسیار-خالی-است-آموزش-های-حرفه-ای-است
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
از کج فهمی برخي نمايندگان مجلس تا اصرار غير منطقی محدودی از نهادهای نظارتی به واقعيت انکار ناپذيرِ ماهيت خصوصي صندوق ذخيره فرهنگيان ؛
ششمين اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان در کميسيون مديريت و سرمايه انساني دولت پزشکیان چه می کند ؟!
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
متاسفانه کج فهمي برخي از نمايندگان محترم مجلس از جمله کريمي نماينده وقت ( سال 1400) مردم اراک و... که به غلط تصور مي کرد ماهيت اين صندوق عمومي غير دولتي است و در سخنراني آخر هفته وي در صحن علني مجلس به آن اشاره نمود که خوشبختانه کنش گران مدني مدافع منافع اعضا در اولين شنبه بعد از ان سخنراني کذايي، در کميسيون آموزش، تحقيقات و فن آوري مجلس جهت اعتراض به اين تفکر و مسیر غلط حاضر شدند و رئيس اين کميسيون (منادي) در آن جلسه از ماهيت خصوصي صندوق دفاع کرد .
* در فروردين سال 1401، طرحِ افزودنِ نام موسسه صندوق ذخيره فرهنگيان به ليست موسسات عمومي غير دولتي با قيد دو فوريت به صحن علني مجلس آمد که در سايه روشنگري کنش گران مدني، احزاب سياسي فرهنگيان، رسانه ها و ... اکثريت نمايندگان مجلس به اين طرح پاسخ مثبت ندادند.
به دليلِ کنش گري مطالبه گران صندوق ذخيره فرهنگيان در دفاع از منافع يک ميليون هشتصد هزار عضو اين موسسه، گزارش کميسيون تلفيق برنامه هفتم به صحن علني مجلس اصلاح شد و در سايه کج فهمي برخي نمايندگان مجلس، شوراي نگهبان مجبور به ارجاع مصوبه برنامه هفتم به مجلس شد و در نهايت، تبصره بند « ث » ماده 88 اين قانون، وزارت آموزش و پرورش را مکلف به تصويب اساسنامه اين موسسه نمود.
کنش گران مدني فعال در حوزه صندوق ذخيره فرهنگيان طي گفت و گوهاي فراوان با مسئولين مختلف، يادآور اين واقعيت شدند که در کميسيون حقوقي دولت سيزدهم، اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان تصويب شد و سپس به کميسيون اجتماعي دولت ارائه شد.
* دولت جمهوري اسلامي در سايه روشنگري کنش گران مدني به اين نتيجه رسيد که دست از سر اموال يک ميليون هشت هزار عضو صندوق بردارد تا به دست فرو کردن در جيبِ معلم متهم نشود.
کنش گران مدني ، نمايندگان احزاب سياسي، نمايندگان تشکل ها صنفي، اصحاب رسانه و ... در ديدار با مسئولين، همواره تجربه دولت رئيسي را مطرح نموده و پرسش گري داشتند :
چرا آزموده را دوباره آزمايش مي کنند ؟!
همواره پاسخ مسئولين چنين بود:
طبقِ قانون برنامه هفتم ، موظف به پي گيري هستيم !
* شوربختانه جوهرِ امضاي عارف به سازمان برنامه و بودجه براي پرداخت بدهيِ دولت ها به اعضاي صندوق ذخيره فرهنگيان خشک نشده بود که سازمان بازرسي کل کشور در کميسيون آموزش مجلس اقدام به نگارش اساسنامه براي يک موسسه خصوصي نمودند که مورد نقدِ نگارنده در « صدای معلم » قرار گرفت.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26847-//ششمين-اساسنامه-صندوق-ذخیره-فرهنگیان-در-کميسيون-مديريت-و-سرمايه-انساني-دولت-پزشکیان-چه-می-کند-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
گفت و شنود با مدیر آموزش و پرورش ناحیه یک کرج ؛
جمال مراقی ؛ مدیری متفاوت در آموزش و پرورش دورافتاده از " فرهنگ و هنر " !
رضا قاسم پور/ خبرنگار صدای معلم
* از خبرنگاری تا ریاست آموزش و پرورش
جمال مراقی الموتی دانشآموخته دکترای ادبیات در مرحله رساله، از اعضای ارشد باشگاه خبرنگاران جوانِ سال های دور بوده و علاوه بر تالیف چندین جلد کتاب ادبی و داستانی (هویت سوخته، کوچ پرستو، عشایر و ...) به دلیل علایق فرهنگی هنری سرکی به حوزه کارگردانی و سینما نیز کشیده است. برخی از نوشتههای وی سوژه فیلمهای پلیسی و جشنواره رشد بودهاند.
مراقی با تواضع ضمن شرح فعالیتهای چند گانه قبل از آموزش و پرورشِ خود میافزاید: با توافق استاد راهنمایم به جای نوشتن پایاننامه ارشد، نقد ادبی و تخصصی آفرینشهای ادبی خودم را در پیش گرفتم. بدون احتساب سوابق رسانهای و هنری، ۱۸ سال سابقه آموزگاری، مدیریت و کارِ کارشناسی دارم. چون عاشقانه وارد دستگاه تعلیم و تربیت شدهام به معلمی عشق ورزیده و در جهت مهارت افزایی خود پیوسته در تلاشم.
نمایش فیم جذاب و کوتاه خط سفید به کارگردانی و بازیگری مراقی اشک از چشمان مثلثیمان ساری و جاری میکند. خصوصا وقتی متوجه میشویم گچهای کش رفته کلاس، خرج ترسیم عابرپیاده برای عبور عابرین پیر در اوایل دهه هشتاد شده است و ...
* مراقی در خصوص چالشهای آموزش و پرورش ناحیه ۱ میگوید: ناحیه ۱ از مرزهای مازندران شروع و به تهران ختم میشود چالش اصلی ما در بخش گرمدره میباشد. ساخت و ساز بیرویه ،مهاجرت بیقاعده و همچنین پذیرایی از سر ریز شهر تهران باعث دو شیفته شدن مدارس دولتی گرمدره و بالا رفتن تراکم دانشآموزی و فوران آسیبهای اجتماعی شده است.
متاسفانه در گرمدره هیچ هنرستان پسرانه و در عظیمیه هنرستان دخترانه دولتی نداریم. از طرفی در گرمدره شرکت « خانه گستر » با ساخت ۲۸۰۰ واحد مسکونی تنها یک مدرسهای برای این حجم از سکنه جدید در حال ساخت دارد که برای مهرماه افتتاح خواهد شد.
* منطقه حصار و اسلام آباد نیز از نواحی متراکم ناحیه بوده و کمترین دانش آموز مربوط به بخش آسارای جاده چالوس است. منطقه عظیمیه دارنده ۹۹ درصد مدارس غیردولتی ناحیه بوده و این مدارس باری سنگین را از دوش آموزش و پرورش بر میدارند. متوسط تراکم دانش آموزی در مناطق شهری ۳۶ و در مناطق روستایی ۱۲ نفر است. در نهضت مدرسه سازی دنبال خیرین برای ساخت، تعمیر و تجهیز مدارس دولتی در مناطق کم برخوردار هستیم.
مراقی با اشاره به وجود مدارس با قدمت بالا در ناحیه یک میافزاید: این مدارس نیازمند تعمیرات و نگهداری مستمر و به نوعی هدر رفت سرمایه هستند. متاسفانه در دوره قبل، مدرسه جنب اداره موقتا تحویل اداره کل نوسازی مدارس گردید ولی این اداره علیرغم نیازمندی شدید ناحیه به فضای مذکور از تخلیه آن امتناع میکند.
متن کامل گفت و شنود را به همراه تصاویر در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26846-/جمال-مراقی-؛-مدیری-متفاوت-در-آموزش-و-پرورش-دورافتاده-از-فرهنگ-و-هنر
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« این هسته، یک تیم کوچک و چابک سه نفره از معلمان متخصص و تحصیلکرده همان منطقه است؛ نه تشکیلاتی پرهزینه و بوروکراتیک، که اتاق فکری مأموریتگرا »
هستۀ پژوهشی مسئله محور در پژوهشگاه معلم شهرستان نهاوند
دکتر محمد امین چهاردولی/ معلم و مدرس دانشگاه
* سالهاست که میان دو جهانِ جداافتاده، یعنی میدان عمل آموزش و پرورش و عرصه پژوهشهای دانشگاهی، شکافی عمیق احساس میشود. از یک سو، معلمان، مدیران مدارس و کارشناسان آموزشی هر روز با صدها مسئله عینی و ملموس دستبهگریبانند؛ مسائلی که در هیاهوی بخشنامهها و کمبودها، فرصت آن را نمییابند تا به پرسشهایی دقیق و قابل پژوهش تبدیل شوند. از سوی دیگر، بسیاری از دانشجویان، اساتید و پژوهشگران مشتاق، در جستوجوی موضوعاتی واقعی و اثرگذار، در میان انبوهی از پایاننامهها و مقالات کلیشهای سرگرداناند و حاصل کارشان، به جای گرهگشایی از مشکلات میدان، در قفسههای بایگانی خاک میخورد.
این دور باطل، سرمایههای علمی و انسانی فراوانی را به هدر میدهد، اما در نهاوند این تهدید را به فرصتی طلایی بدل کردهاند.
* اینجاست که بخش بدیع ماجرا آغاز میشود:
بانک سؤالات پژوهشی که حاصل این کوشش نظاممند است، به صورت کاملاً آزاد و رایگان در اختیار عموم جامعه علمی کشور قرار میگیرد. در این فراخوان سراسری، از دانشجویان تحصیلات تکمیلی، اساتید دانشگاه و حتی معلمان پژوهشگر دعوت میشود تا بدون هیچ قرارداد مالی یا تعهد اداری، صرفاً بر اساس دغدغه و انگیزه درونی خود برای حل یک مسئله انسانی، یکی از این سؤالات را انتخاب کرده و پژوهش خود را آغاز کنند.
هسته، در تمام این مسیر، پشتیبان علمی و مشاور رایگان پژوهشگر باقی میماند و او را همراهی میکند، بیآن که استقلال فکریاش را مخدوش سازد.
اما این چرخه به تولید دانش صرف ختم نمیشود.
* در مرحله پایانی، یافتههای پژوهشی با معیار «کاربردی بودن» داوری شده و با همکاری پژوهشگر، به راهکارهای اجرایی مشخص، شفاف و گامبهگام ترجمه میشوند. این راهکارها مستقیماً به واحدهای ذیربط در اداره آموزش و پرورش بازخورد داده میشود تا در فرایندهای جاری و برنامههای سالانه به کار گرفته شوند.
* دستاوردهای این ایده برای یک اداره آموزش و پرورش، فراتر از صرفِ انجام چند پژوهش است.
اجرای این طرح، مدیر و مجموعه را از مدیریت روزمره اداری فراتر برده و آنها را در کانون یک تحول علمی و اجرایی قرار میدهد؛ جایگاهی که میتواند نام یک پژوهشگاه شهرستانی را به عنوان مرجع حل مسئله و اتاق فکر میدانی آموزش و پرورش کشور مطرح سازد.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/پژوهش/item/26845-/هستۀ-پژوهشی-مسئله-محور-در-پژوهشگاه-معلم-شهرستان-نهاوند
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« درباره پرویز قلیچخانی فوتبالیست اسطورهای ایران که درگذشت »
" پرویز قلیچخانی" ؛ فوتبالیستی که روزنامهنگار شد
« صدای معلم » درگذشت این چهره ورزشی و فرهنگی را تسلیت گفته و یادش را گرامی می دارد
* آقای قلیچخانی فوتبالیستی بود که از زمین خاکی به زمین خبر رسید و نشریه آرش را منتشر کرد. او فوتبال را از کوچههای محله صابون پزخانه (میدان شوش) تهران آغاز کرد و به یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ فوتبال ایران تبدیل شد.
* در مراسم قهرمانی ایران در جام ملتهای آسیا در سال ۱۳۴۷، از بوسیدن دست محمدرضا شاه پهلوی خودداری کرد؛ حرکتی نمادین که تا سالها بعد الهام بخش بسیاری شد. به دلیل گرایشهای سیاسی چپگرایانه، قلیچخانی در دهه ۱۳۵۰ دو بار بازداشت و زندانی شد و سرانجام، به دلیل مخالفتهایش با نظام حاکم، از حضور در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین محروم ماند.
* پس از انقلاب ۱۳۵۷ و مهاجرت از ایران، قلیچخانی از یک فوتبالیست حرفهای به فعال سیاسی و روزنامهنگار در تبعید تبدیل شد. او کار روزنامهنگاری را با انتشار نشریه «آرش» در پاریس آغاز کرد. نخستین شماره این مجله در بهمن ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) با صفحاتی اندک منتشر شد و به مدت ۲۳ سال، تا سال ۲۰۱۴، به فعالیت خود ادامه داد.
«آرش» یک نشریه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی با گرایش چپ بود که به بررسی رویدادهای روز ایران میپرداخت. این مجله در طول سالهای فعالیت به پایگاهی برای تبادل نظر میان لایههای گوناگون جریان چپ تبدیل شد.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/چهرههای-ماندگار/item/26835-/پرویز-قلیچخانی-؛-فوتبالیستی-که-روزنامهنگار-شد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« به جای آن که انتظار داشته باشیم آموزش جامعه را اصلاح کند باید آن را به عنوان بخشی فعال از فرآیند گسترده و بسیار فوری تحول اجتماعی ببینیم »
کتاب "مدرسه ستیزی" در بوته نقد
معرفی توسط : رضا قاسم پور/ خبرنگار صدای معلم
* کتاب چالشی « مدرسهستیزی » با رویکرد (بازاندیشی در آموزش) محصول عرق روحیِ جامعه شناسان معاصر اروپا، سابه (معاون دانشگاه بارسلونای اسپانیا) و بال (بازنشسته دانشگاه کالج لندن) در نیمه دوم سال ۴۰۴ با ترجمه فاخر مجموعه « حمید رضا کفاش » و پیش گفتار عالمانه نعمتاله فاضلی در پیشخوان کتاب فروشیهای کشور آرام گرفته است. کتاب در ۲۳۰ صفحه مشتمل بر هشت فصل مجزا، ضمن شخم زدن آموزش کلاسیک و رسمی، نهایتا با بولدوزرِ از روی آموزش و پرورش مدرن مستقر بر مدارس غرب عبور میکند.
واقعیت آن است که کتاب مدرسهستیزی برای بهبود یا اصلاح آموزش نیست بلکه درباره پاکسازی آواراهای مدرسه و استفاده از فضای حاصل برای پرواز در افقهای ناپیدا و دور دستهای محو و مبهم است به قول اینشتین: « نمیتوان یک مسئله را با همان ذهنی که آن را خلق کرده، حل کرد » ؛ در ادامه مطلب، نگاهی گذرا و تنقیدی به فصول هشت گانه کتاب مدرسهستیزی میاندازیم.
* اپیزود پنجم:
به جای آن که انتظار داشته باشیم آموزش جامعه را اصلاح کند باید آن را به عنوان بخشی فعال از فرآیند گسترده و بسیار فوری تحول اجتماعی ببینیم. راه حل چالش های آموزشی، اجتماعی و محیط زیستی که انسانها با آن مواجهاند نمیتواند در فن آوریها و روش های کهن و انضباطی مدرسه جست و جو شود.
ادامه زندگی از طریق خیرِمشترک و خودسازی، نیازمند آموزشی است که سازگار تجربی و درگیر باشد و بر هستی شناسی میان وابسته و رابطهای استوار باشد در این چارچوب آموزش شامل شکلهایی از روابط همکارانه است که هدف آن هم تولید راه های نوین زیستن، بودن و یادگیری است.
* سابه و بال معتقدند: اگر میخواهیم زنده بمانیم باید سرنوشت مشترک مان را به رسمیت بشناسیم و نه اینکه بر هویتهای متفاوت خود تکیه کنیم . ما نیاز داریم که برای هدفی مشترک تلاش کنیم و همزمان انسانیت خود را به پرسش بگیریم ؛ آنچه در حال حاضر ما انسانی میکند چیست؟ تمام ساکنان زمین در عمیقترین معنا خویشاوندند و وقت آن رسیده است که مراقبت بهتری از گونهها به عنوان مجموعهها نه گونهها یکییکی داشته باشیم ، این همان زمان حال است که در آن و در راستای آن مینویسیم .
. مسئولیت آموزشی ما، میتواند حس معنا به زندگی جوانان بدهد؛ نه تنها به طور واضح به عنوان احساس مفید بودن بلکه در معنای عمیقتر به عنوان حساس تعلق یا اشتراک گذاری یادگیری زندگی پایدارتر و مشارکت در فعالیت های سیاسی معنادار، مؤثر بلکه پاسخ به بسیاری از مشکلات مبتلابه انسان معاصر بدهد.
* کتاب مدرسهستیزی نه تنها نقدی رادیکال بر نهاد مدرسه مدرن است بلکه دعوتیست به بازاندیشی در مفهوم آموزش، نقش معلم، جایگاه دانشآموز و نسبت به آموزش با جامعه، زندگی و آینده.
خوانش این کتاب به عنوان فرصتی برای تامل، گفتوگو و خلق افقهای تازه در آموزش و پرورش ایران بر ما ضروریست. تخیل جسورانه و نقد بنیادین مؤلفین کتاب، حداقل میتواند الهامبخش مسیرهای تازهای برای اصلاح، احیا و بازآفرینی نهاد مدرسه در کشورمان باشد.
ختم کلام آن که:
به عنوان یک معلم خبرنگار علاقمند به مسائل دستگاه تعلیم و تربیت معتقدم که: کتاب چالشی مدرسهستیزی؛ شورشی بر علیه مدارس مستقر و طغیانی علیه هنجارهای حاکم بر آموزش و پرورش در اشل جهانیست.
فراموش نمیکنیم که نوآوری و توسعه ؛ فرزند تشکیک، مولود تفکر انتقادی و البته طغیان بر هنجارهای رایج و سنتیست.
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/معرفی-کتاب/item/26831-/کتاب-مدرسه-ستیزی-در-بوته-نقد
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« در این گزارش، یک خبرنگار که بهصورت مخفیانه وارد مجموعه شده بود، با دوربین مخفی خود صحنههایی را ثبت کرد که در آن برخی مربیان در سالن غذاخوری و فضای بازی سرپوشیده بر سر کودکان خردسال و وحشتزده فریاد میزدند »
بحران فعالیتهای فوق برنامه مدارس در پاریس : رسوایی آزار جسمی و جنسی در پیش دبستانی فرانسه
* دادستانی پاریس اعلام کرد که ۱۶ نفر از کارکنان مدرسه پیش دبستانی سندومینیک، که برخی از آنها پیشتر نیز از کار تعلیق شده بودند، صبح چهارشنبه در چارچوب چندین پرونده تحقیقاتی در بازداشت موقت قرار گرفتند.
صبح روز چهارشنبه ۲۰ مه (۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵)، شانزده نفر مرتبط با پیشدبستانی دولتی «سندومینیک» (برای کودکان ۳ تا ۶ سال) در منطقه هفت پاریس در بازداشت موقت قرار گرفتند.
دادستانی پاریس در گفتوگو با روزنامه «لو فیگارو» اعلام کرد که این بازداشتها در چارچوب «چندین پرونده جداگانه» انجام شده که برای «اقداماتی با ماهیتها و درجات مختلف شدت» گشوده شدهاند.
لور بکووا، دادستان پاریس چند روز پیش در گفتوگو با رادیو« ار ت ال» نیز اعلام کرده بود که دادستانی در حال بررسی «۸۴ مرکز آموزشی، شامل حدود ۲۰ مدرسه ابتدایی و حدود ۱۰ مهدکودک خردسالان» است.
روزنامه «لوموند» گزارش داد که اتهامات مطرحشده علیه آنها متفاوت است و شامل مواردی مانند «تجاوز به افراد زیر سن قانونی»، «آزار جنسی افراد زیر سن قانونی» و «خشونت علیه افراد زیر سن قانونی» میشود. به گفته مقامهای قضایی، برخی از افراد بازداشتشده پیشتر از کار تعلیق شده بودند، در حالی که برخی دیگر همچنان در حال فعالیت بودند.
امانوئل گریگوآر، شهردار پاریس روز آوریل (۱۴ فروردین ۱۴۰۵) اعلام کرده بود که از ابتدای سال ۲۰۲۶ (۱۱ دی ۱۴۰۴) تا آن تاریخ، ۷۸ نفر از کارکنان در مدارس پاریس از کار تعلیق شدهاند که ۳۱ نفر از آنها به ظن ارتکاب خشونتهای جنسی بوده است.
موج بازداشتهای روز چهارشنبه در پروندههای مرتبط با فعالیتهای فوقبرنامه مدارس پاریس بیسابقه توصیف شده است.
متن کامل خبر را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-تطبیقی/item/26829-/بحران-فعالیتهای-فوق-برنامه-مدارس-در-پاریس-رسوایی-آزار-جسمی-و-جنسی-در-پیش-دبستانی-فرانسه
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
روابط عمومی میتواند به جای «رسانه هوشمند نهاد آموزش»، به «بلندگوی انتخابی قدرت» تبدیل شود ؛
روابط عمومی ها در نهاد آموزش و پرورش " سیاست زده " چگونه عمل می کنند ؟
فرید امرائی/ دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
* نقش روابطعمومیها در سیاستزدگی آموزش و پرورش، هم میتواند تسریعکننده این آسیب باشد و هم بازدارنده و اصلاحگر. در یک نهاد عظیم با میلیونها ذی نفع (دانشآموز، معلم، والدین، کارکنان)، روابطعمومی نه فقط یک واحد تشریفاتی، بلکه «ویترین تصمیمات و فرهنگ سازمانی» است.
* بررسی نقش روابط عمومیها :
1- نقش منفی یا تسریعکننده سیاستزدگی (روابطعمومی به مثابه بلندگوی جناحها)
زمانی که روابط عمومی در خدمت جناحهای سیاسی قرار میگیرد، به ابزاری قدرتمند برای نفوذ سیاست به مدرسه و کلاس درس تبدیل میشود :
انتخابی عمل کردن در انتشار اخبار:
برجستهسازی دستاوردهای مدیران سیاسی و پنهانسازی انتقادات و کاستیهای آموزشی. مثلاً به جای پوشش مشکل کمبود معلم در یک منطقه محروم، روی افتتاح یک نماد حزبی در مدرسه تمرکز میکند.
تولید محتوای جهتدار در کانالهای رسمی:
انتشار مطالب، پوسترها یا کلیپهایی که مستقیم یا غیرمستقیم از یک جریان سیاسی خاص حمایت میکند و به اسم «تربیتی» در اختیار مدارس قرار میدهد.
دعوت گزینشی از افراد تأثیرگذار:
دعوت از سخنرانان و چهرهها برای مراسم مدارس صرفاً بر اساس گرایش سیاسی، نه تخصص تربیتی. این کار، فضای مدرسه را شبیه به یک اردوی حزبی میکند.
پنهانکاری و شفافیت زدایی:
برای جلوگیری از افشای تصمیمات غیرکارشناسی یا تخصیصهای ناعادلانه بودجه (که ریشه سیاسی دارد)، از انتشار اطلاعات شفاف خودداری میکند.
* و اما یک روابط عمومی خوب در این نهاد عظیم، سپهرزبانی (ناطق) رسمی وزارتخانه نیست؛ بلکه پل ارتباطی دوطرفه، دیدهبان عدالت آموزشی، و رسانهای است که «سیاست» را در معنای واقعی آن یعنی «تدبیر امور جامعه» دنبال میکند، نه «سیاستزدگی» یعنی حزبی و جناحی شدن.
* راهکار اجرایی عملی:
تشکیل «کمیته اخلاق ارتباطات» در روابط عمومی آموزش و پرورش با حضور معلمان، والدین، متخصصان رسانه و روانشناسان تا هر محتوای منتشر شده قبل از پخش، از نظر بیطرفی و دوری از جهتگیری سیاسی بررسی شود.
* 4- گزینش و جابهجایی مدیران مدارس
سیاه نمایی مثلاً در یک استان فرضی (خوزستان در یکی از سال های گذشته): روابطعمومی اداره کل آموزش و پرورش استان، انتصاب یک مدیر جدید برای یک مدرسه حاشیهنشین را به عنوان «مدیر انقلابی و جهادی» معرفی میکند، اما از سوابق علمی و مدیریتی او چیزی نمیگوید. در مقابل، جابهجایی یک مدیر باتجربه به دلیل «هماهنگ نبودن با سیاستهای جدید»، با یک خبر ساده و بدون توضیح انجام میشود، تا کسی متوجه سیاسی بودن تصمیم نشود.
* 5- پوشش اعتراضات و مشکلات
مصداق کلیدی: در جریان مطالبه خواهی به حق معلمان در سال های گذشته ، روابط عمومی آموزش و پرورش در شبکههای اجتماعی رسمی مطلقاً سکوت میکند یا خبر کوتاهی با عنوان «برخی تجمعات غیرمجاز» منتشر میکند.
در فضای داخلی (اداره کل) ؛ به کارکنان دستور میدهد در فضای مجازی «اخبار غیررسمی» را دنبال نکنند.
تولید محتوای جانبی ؛ همزمان، گزارش «برگزاری جشن بزرگ میلاد امام رضا(ع) در مدارس» را با کیفیت بالا و در حجم زیاد منتشر میکند تا توجهات را منحرف کند.
* برای اصلاح:
* ایجاد رصدخانه محتوای غیرسیاسی در هر استان با مشارکت معلمان و والدین.
* الزام قانونی به انتشار گزارش سالانه شفافیت شامل: تعداد مدارس تحت پوشش رسانهای، معیار انتخاب نمونهها، و بودجه صرفشده برای هر نوع محتوا.
* دورههای اخلاق رسانهای برای تمام کارکنان روابط عمومی با آزمون عملی.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26827-/روابط-عمومی-ها-در-نهاد-آموزش-و-پرورش-سیاست-زده-چگونه-عمل-می-کنند-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« چرا این قدر از پرسش واهمه دارید ؟ »
سوال هراسی ؛ زنگ خطری بر مرگ پویایی سازمان تخصصی نوسازی مدارس ؟
سپیده طیب قاسمی / مدیرکل اسبق نوسازی مدارس آذربایجان غربی
* این یک پرسش بسیار عمیق و روان شناختی است که به لایههای پنهان فرهنگ سازمانی و مدیریت اشاره دارد. واهمه مدیران از سوالات کارشناسان معمولاً نه از خودِ سوال، بلکه از پیامد آن نشأت میگیرد.
* 3- آشکار شدن نقصهای سیستمی یا تصمیمات اشتباه :
سوالات کارشناس معمولاً بر پایه دادهها و واقعیتهای عملیاتی بنا شدهاند. این سوالات ممکن است مستقیماً به «چرا این تصمیم گرفته شد؟ »یا « آیا این مسیر منطقی است؟» ختم شوند. در این حالت، سوال کارشناس مانند یک نورافکن عمل میکند که نقاط کور، اشتباهات استراتژیک یا نقصهای موجود در فرآیندها را نمایان میکند. مدیر ممکن است از مواجهه با این واقعیتها واهمه داشته باشد.
مدیران هوشمند میدانند که:
* سوالات کارشناسان، ریسک تصمیمات اشتباه را کاهش میدهد.
* جایگزین کردن واهمه با کنجکاوی، باعث نوآوری میشود.
* یک مدیر واقعی، کسی نیست که همه پاسخها را میداند، بلکه کسی است که میداند چگونه از پاسخهای درست (که کارشناسان میدانند) برای رسیدن به هدف تعریف شده سازمانی استفاده کند.
* یک مدیر موفق از سوالات نمیهراسد بلکه سوالات بدنه کارشناسی را محلی برای جلوگیری از انحراف می داند و با میدان دادن به کارشناسان خبره خود را در مقابل هر گونه اشتباه بیمه میکند ؛ اشتباهاتی که بعضاً پاسخی برایشان متصور نمیگردد...
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26878-/سوال-هراسی-؛-زنگ-خطری-بر-مرگ-پویایی-سازمان-تخصصی-نوسازی-مدارس-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
تحقیقات نشان می دهند :
دوچرخه سواری می تواند علایم اضطراب و افسردگی را کاهش داده ، روابط اجتماعی و عملکرد شناختی را بهبود بخشد
نویسنده : Megan Huws - ترجمه : علی پورسلیمان
گروه رسانه/
متن زیر به مناسبت « روز جهانی دوچرخه سواری » ( سوم ژوئن برابر با 13 خرداد ) تقدیم مخاطبان محترم « صدای معلم » می گردد .
امید آن که ایرانی ها با تدقیق و تدبر و اعمال « سبک زندگی سالم » بتوانند با حفظ « محیط زیست » که بزرگ ترین سرمایه این کشور است و بالاترین اولویت به شمار می آید ؛ گامی در جهت تحقق « جامعه سالم » و « شهر انسان محور » بردارند .
* مطالعه ای که انجام شده نشان می دهد که دوچرخه سواری نه تنها تناسب اندام را اصلاح می کند بلکه همچنین سلامت روان را ارتقا داده ، نشانه های اضطراب و افسردگی را تخفیف می دهد ، ارتباطات اجتماعی را تقویت کرده و عملکرد شناختی را بهبود می بخشد .
این تحقیق که به صورت مستمر تاثیرات دوچرخه سواری را در ابعاد روان شناختی ، اجتماعی ، عاطفی و سلامت روانی در 87 مطالعه از 19 کشور مورد بررسی قرار داده تاثیرات برنامه های دوچرخه سواری ساختارمند را در معرض امتحان قرار می دهد ؛ به عنوان " مداخلات دوچرخه سواری " در سلامتی شناخته شده است .
این بررسی ها فواید آشکار را در بخش سلامت اجتماعی که آن را مورد اندازه گیری قرار داده اثبات می کنند .
* همچنین در ۶۷٪ از مطالعات مربوط به سلامت روان و در ۵۶٪ از مطالعات مربوط به سلامت عاطفی، اثرات مثبتی مشاهده شد .
* پژوهشگران دریافتند که دوچرخه سواری به طور ثابت فوایدی را مشتمل بر بهبود آمادگی قلبی عروقی ، ترکیب مناسب اندام و سلامت متابولیک ارائه می کنند در حالی که به عنوان یک راهبرد مؤثر برای ارتقای ورزش و پیش گیری از بیماری عمل میکند .
* در کنار مزایای جسمی ، این تحقیق همچنین مزایای قابل توجهی برای سلامت روان را نیز نشان داد .
بر اساس این پژوهش ، دوچرخه سواری همراه با کاهش علایم افسردگی و اضطراب ، حال خوب و ارتقای مدیریت هیجانات مرتبط می باشد .
پژوهشگران همچنین تاکید کردند که دوچرخه سواری به صورت مداوم تعاملات اجتماعی و مشارکت اجتماعی را تسهیل می کند .
این مقاله چندین نظریه روانشناختی را برای درک اثرات گسترده دوچرخهسواری بررسی کرد .
* یکی از این ها نظریه ی خود تعیین گری است که می گوید فعالیت فیزیکی ، سلامتی را از طریق ارضای نیازهای اساسی ( درونی ) مانند استقلال ، شایستگی و وابستگی بهبود می بخشد .
آنها همچنین مدلهای زیستی-روانی-اجتماعی را بررسی کردند که پیشنهاد میکنند مزایای روان شناختی ورزش ممکن است ناشی از تغییرات فیزیولوژیکی در بدن باشد .
این شامل آزادسازی اندورفینها و انتقال دهندههای عصبی مرتبط با بهبود خلق و خو و کنترل هیجان میشود .
* این مطالعه استدلال میکند که دوچرخهسواری در صورت حمایت صحیح میتواند نقش بسیار مهمی در سلامت عمومی ایفا کند .
نویسندگان نتیجه گرفتند که با اجرای استراتژیک مداخلات دوچرخهسواری در زمینههای آموزشی، بالینی و اجتماعی، میتوانیم از این فعالیت در دسترس و کم هزینه برای مقابله با چالشهای مبرم سلامت عمومی و در عین حال تقویت رفاه فردی و اجتماعی بهره ببریم .
متن کامل پژوهش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/پژوهش/item/26875-دوچرخه-سواری-می-تواند-علایم-اضطراب-و-افسردگی-را-کاهش-داده-،-روابط-اجتماعی-و-عملکرد-شناختی-را-بهبود-بخشد/
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« شرایطی که متأسفانه وزیر آموزش و پرورش هرگز در مورد آن تصمیم قاطعی نداشته و همیشه تابع تصمیمات اتخاذ شده بوده و هستند »
شرایط کنکور 1405 نشان از یک ورشکستگی مدیریتی است !
مینو امامی
* امید و امیدواری با پند و اندرز یا توصیه و تحمیل، محقق نمی شود. باید شرایط مساعدی برای داشتن آن فراهم باشد. مثل ثبات اقتصادی برای فردی که سرمایه کلانی را در بورس یا تولید سرمایه گذاری می کند. اگر سنگلاخ های موجود در جامعه خود را بشماریم این فرد ریسک بزرگی کرده و احتمال نومیدی و ورشکستگی و محو سرمایه برای او بعید نیست.
دانش آموزانی را در نظر بگیرید که اول مهر سال 1405 با ذوق و شوق رقیق شده نسبت به سنوات قبل، برای فردای خود تصویر ذهنی شفافی ترسیم کرده بودند. خصوصا دانش آموزان سال آخری که منتظر تصمیمات متغیر سالانه دولت و مجلس بودند تا لاجرم خود را با مصوبات جدید خصوصا به تناسب شرایط جنگ، وفق دهند. شرایطی که متأسفانه وزیر آموزش و پرورش هرگز در مورد آن تصمیم قاطعی نداشته و همیشه تابع تصمیمات اتخاذ شده بوده و هستند. هیچ وزیری؛ اعتراض یا پیشنهاد مفیدی برای برگزاری کنکور نداشته اند.
* اشاره به ناهمواری آموزش در شرایط فعلی جامعه و تأثیر 60 درصدی سوابق تحصیلی در آزمون سراسری سال 1405 دارم که بر اساس معدل نمرات دروس عمومی و تخصصی پایه دوازدهم برای دانش آموزان نظام آموزشی 3-3-6 در نظر گرفته شده است. (محاسبه 17 درصد معدل پایه یازدهم و 43 درصد معدل پایه دوازدهم)
این تأثیر نخستین بار در سال 1402 به میزان 40 درصد اعمال شد و هر سال میزان درصد آن افزایش مییابد. گویی گرانی کالاهای اساسی و غیراساسی است که لاجرم و بر اساس نرخ تورم، هر سال باید افزایش یابد.
* از زمانی که شرط معدل آن هم با درصد ناعادلانه ای، به عنوان قانون شرکت در کنکور اعلام شد، دولت و مجلس افراد بسیاری را نومید ساخته و آنان با ترک تحصیل تبدیل به نیروی کار ارزان شده اند. دختران و پسرانی که در مشاغل کاذب جذب می شوند و هیچ امیدی به تحرک عمودی ندارند. چون هرگز مهارتی به آنان آموزش داده نمی شود. گذشت، دورانِ استادکارانِ دلسوزی که برای زنده ماندن هنر و حرفه خود آن را به فرزندان یا شاگردان خود آموزش می دادند. امروز شکل جدیدی از افزایش بهره کشی و استثمار کودکان کار زیر 15 سال، پدید آمده است که حاصل چنین تصمیمات غیرموجهی است. این کودکان عمر و جوانی خود را تباه شده می یابند، چون امید در وجود آنان نابود شده است. کودکانی که خیلی زود مجبور هستند تا مرد شوند و مسئولیت بار سنگین زندگی خانواده خود را بر دوش نحیف و لاغر خود تحمل کنند.
* نکته مهم و نگران کننده کاهش تعداد شرکت کنندگان کنکور طی سال های اخیر با دخالت متغیرهایی بسیار از جمله افزایش تعداد دانش آموزان ترک تحصیل کرده، بازمانده از تحصیل، کاهش نرخ ازدواج، کاهش نرخ زاد و ولد، افزایش فقر و اشتغال زودهنگام و جنگ به عنوان آخرین فاکتور مداخله گر است.
تعداد شرکت کنندگان کنکور 1405 که از 27 اردیبهشت تاکنون ثبت نام کرده اند 570 هزار نفر است. یقین تا زمان پایان ثبت نام، این رقم قدری اضافه خواهد شد اما قابل توجه نخواهد بود. تعطیلی مدارس و جنگ، مسیر دیگری برای بسیاری از این دانش آموزان ترسیم کرده است. بیشترین تعداد داوطلبان کنکور مربوط به سال 1381 و نزدیک به یک میلیون و 600 هزار نفر بود.در سال 1394 این رقم به 880 هزار و 756 نفر رسیده بود.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2/item/26866-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-1405-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« عاملیت و کنترل، بزرگترین تقویتکننده انگیزه درونی است »
گفت و گویی در باب تربیت دانش آموز خودتنظیم گر
محمد امین چهاردولی و سعید قپانوری
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .
* - چهاردولی:
در دنیای امروز که سرعت تغییرات دانش و فن آوری سرسامآور است، تکیه بر دانش انباشته شده کارایی لازم را ندارد. وظیفه اصلی آموزش نوین، تجهیز دانشآموز به قطبنمایی است که در هر طوفانی او را به ساحل موفقیت هدایت کند؛ این قطبنما، چیزی نیست جز مهارت یادگیری خود تنظیمی و پرورش استقلال یادگیرنده.
یادگیری خودتنظیمی، به عنوان موتور محرک استقلال فکری و عملی دانشآموز، فراتر از صرفاً حفظ کردن مطالب یا پاسخ گویی به تکالیف است؛ این یک مهارت فراشناختی است که فرد را قادر میسازد تا فرآیند یادگیری خود را از ابتدا تا انتها مدیریت کند.
تمرکز بر تربیت دانشآموز خودآیین، به منزله فراهم آوردن امنیت فکری و معیشتی بلندمدت برای اوست؛ زیرا فردی که خودتنظیمگر باشد، قادر است در برابر چالشها و تغییرات سریع محیط شغلی و اجتماعی تابآوری نشان دهد و بدون اتکا به ساختارهای بیرونی، مسیر پیشرفت خود را ترسیم کند. این استقلال، مستقیماً با فرسایش انگیزشی مقابله میکند، زیرا عاملیت و کنترل، بزرگترین تقویتکننده انگیزه درونی است.
هنگامی که دانشآموز حس کند که موفقیتهایش نتیجه برنامهریزی و تلاش هدف مند خود اوست، اتکای او به نمرات یا تأیید بیرونی کاهش یافته و شور و اشتیاق درونی برای مواجهه با چالشهای فکری و علمی دوچندان میشود، که این خود، بنیان یک شهروند متعهد و متفکر را بنا مینهد.
* -قپانوری:
چند صدایی، آنتولوژیک بودن را به همراه می آورد و این مقوله، استحاله در صدایی تاویل گرا را در نوعی تفاوت منتشر می کند. همیشه در ساختار بودن، می تواند تولید معنایی ذاتی را در ذهنیت ها محکم کند و دقیقا گریز از این چالش باید با شکستن همراه باشد. آموزش از جهانی که در حد قرار می گیرد و منجر به پنهان کردن استعلا می شود، آغازی نوین را طلب می کند.
کلاس محوری، نوعی خروج از معنای ساختاری و استعلایی است، و ورود به صداهای مخالف. تب و تاب تعلیم دوباره نوشته می شود، آن هم از مسیر پرسش سازی. اینجا به قول دریدا، بین شنونده و گوینده امر خودآگاه کم رنگ می شود و در یک پروسه ناخودآگاه همه چیز اتفاق می شود.
خروج از معنا کلاس را به واقع بودگی و جهان های ورای جهان دعوت می کند که این مهم پایه گذار شناخت و به گفته هایدگر گشایش به هستیئی که سرشار از پذیرش، تاویل و تغییرهای معادله به امکان می شود.
انفعال که همان شئ شدگی و تهی شدن از معنای عمل است، از این مقوله رخت خواهد بست و روی در نقاب خاک خواهد کشید.
-چهاردولی:
به عنوان کسی که این گفت و گو را تحلیل میکند، برایم روشن است که ما در برابر یک ضرورت اجتنابناپذیر قرار داریم:
دنیای امروز با تغییرات سرسامآورش، دیگر جایی برای آموزش منفعل و مبتنی بر انباشت صرف اطلاعات باقی نگذاشته است. از دید من، وظیفه اصلی من و همکارانم در عرصه آموزش، این است که به جای انبار کردن داده در ذهن دانشآموزان، به آنان قطبنمایی به نام یادگیری خودتنظیمی بدهیم؛ مهارتی فراشناختی که موتور محرک استقلال فکری آنان خواهد شد و آنان را قادر میسازد تا خود، فرآیند یادگیری شان را از ابتدا تا انتها هدایت کنند.
نقش من به عنوان یک مربی، رها کردن یادگیرنده از قید تعینهای از پیش تعیین شده و کمک به او برای « به اختیار خویش بودن » است.
من میخواهم فضای کلاس را از انحصار یک معنای تحمیلشده خارج کنم و آن را به عرصهای برای گفتوگوی چندصدا، پرسش گری و حتی بازتعریف خود مفاهیم تبدیل کنم. برای من، اینجا دیگر رابطه سنتی معلم-شاگرد کم رنگ میشود و ما در یک فرآیند مشارکتیِ ناخودآگاه، به کشف مفاهیم جدید میپردازیم.
هدف نهایی من از این نوع آموزش، پرورش انسانهایی نیست که فقط پاسخهای ازبر کرده را تکرار کنند، بلکه تربیت شهروندانی متفکر، نقاد و متعهد است که توانایی عبور از کلیشهها را دارند و میتوانند در جهانی پیچیده و پرتغییر، بینشهای رونده و شخصی خود را خلق کنند.
متن کامل « گفت و شنود » را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26864-/گفت-و-گویی-در-باب-تربیت-دانش-آموز-خودتنظیم-گر
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
رکورد ۶۱.۳ درصد شاخص فلاکت، یک آمار نیست. یک فریاد است ... و خشم وقتی از راه میرسد که حرفها شنیده نشده باشد !
فلاکت سکوت، روایت تلخ استانهای فراموش شده
زهرا نجاتی
* اعداد فقط عدد نیستند. پشت هر درصد، یک انسان ایستاده، با چشمانی خسته، سفرهای کوچکتر از دیروز ، و رویایی که دیگر رنگ امید ندارد.
۶۱.۳ درصد شاخص فلاکت کشور. یعنی از هر دو نفر، بیش از یک نفر هم تورم افسار گسیخته را حس میکند، هم نبود شغلی که نفسها را گرم کند. اما این میانگین تلخ، حکایت یکسان همه جا نیست. کردستان با ۷۷ درصد، کرمانشاه با ۷۵، لرستان با ۷۴.۴ و ایلام با رتبه چهارم، این نقشه، نقشه فقر نیست، نقشه فراموشی سیستماتیک است.
این استانها سالهاست که نه تنها از توسعه محروم ماندهاند، بلکه قربانی تصمیمهایی شدهاند که ریشه در نگاه «حاشیهای» به سرزمینهای مرزی دارد. کارخانهها تعطیل، خاک خشک، باران کم، و جوانانی که یا بیکارند یا غریب. کردستان و کرمانشاه، ایلام و لرستان روزگاری گذرگاه تمدن و تجارت بودند.
امروز، گذرگاه تراژدیاند: جادههایی که به مهاجرت ختم میشوند، نه به رفاه.
* تورم ۱۲ ماهه در این استانها دو رقمی جهنمی است. اما تفاوت در همین جاست: در تهران، با شاخص ۵۱.۳ درصد، هنوز امکاناتی هست که فشار را تاب بیاورد. اما در یک روستای محروم در لرستان یا ایلام، هر درصد تورم یعنی حذف یک قلم از سبد غذایی. حذف شیر بچه، حذف درمان، حذف گرما در زمستان.
فلاکت وقتی تمام معناست که در جایی مثل سردشت یا ثلاث باباجانی و دلفان لرستان، هم نان گران شده باشد، هم هیچ شغلی نباشد که بهای آن نان را بپردازی. بیکاری در این استانها فقط آمار نیست، سایه سرد بیعملی بر پیشانی نسل جوانی است که مهارت دارد، تحصیل دارد، اما هیچ دری به رویش باز نیست.
من با جوانانی حرف زدهام در لرستان و کرمانشاه که سه سال است مدرک مهندسی دارند و برای خرید نان شب، بار کامیون میزنند. با دخترانی در ایلام که در آرزوی کار معلمی در روستایی دور است، اما حتی همان جا هم نوبت استخدامی نیست. فلاکت، یعنی ناامیدی سازمانیافته. وقتی میبینی نه تقصیر توست، نه راهی داری، آن وقت یا خاموش میشوی یا خشمگین.
و ما هر دو را انتخاب کردهایم: خاموشی در سکوت خانههای بیگرما، یا خشم در جادههای اعتراض.
* پاسخ در یک کلمه نیست. در هم تنیدگی جنگ تحمیلی (که بیشترین ضربه را این مناطق خوردند)، خشکسالیهای مکرر، کمبود سرمایهگذاری، نبود زیرساختهای صنعتی، و گاه بیتوجهی آشکار به ظرفیتهای بومی است. وقتی ترجیح میدهیم دهها کارخانه در استان مرکزی بزنیم، اما در کردستان نه، یعنی فلاکت را طراحی کردهایم، نه اینکه فقط اتفاق افتاده باشد.
* رکورد ۶۱.۳ درصد شاخص فلاکت، یک آمار نیست. یک فریاد است. فریادی که از کردستان تا کرمانشاه، از لرستان تا ایلام، در سکوت خبرگزاریها گم میشود. تهران بهترین وضعیت را دارد؟ جای تعجب نیست. مرکز قدرت و پول و امکانات، همیشه از فلاکت پیرامون بهره میبرد. اما تا کی؟ تا وقتی که شکاف چنان عمیق شود که دیگر هیچ آمار رسمی نتواند آن را پنهان کند؟
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26862-/فلاکت-سکوت،-روایت-تلخ-استانهای-فراموش-شده
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« هر ملتی حکومتی که سزاوارش هست را میسازد، سزاوار ما ایرانیان چیست؟! »
ماهیت جوامع شکست خورده و سهم ما ایرانی ها ؟!
امید فراغت / روزنامه نگار
* وقتی از نویسنده روسی آنتون چخوف درباره ماهیت جوامع شکست خورده پرسش شد، او پاسخ داد: در جوامع شکست خورده، به ازای هر فرد عاقل، هزار احمق وجود دارد و به ازای هر کلمه آگاهانه، هزار کلمه احمقانه. بیشتر همیشه احمق باقی میمانند و دائماً خردمندان را شکست میدهند.
اگر میبینید: موضوعات بیاهمیت بر بحثها غالب هستند و افراد سبک سر در مرکز صحنه قرار دارند؛ پس شما درباره یک جامعه بسیار شکست خورده سخن میگویید.
* به آهنگهای بی معنی نگاه کنید!
میلیونها تن آنها را میخوانند، با آنها میرقصند، و خوانندگان آنها به ستارههای درخشانی تبدیل میشوند که نظراتشان در امور زندگی در نظر گرفته میشود! در مورد دانشمندان، نویسندگان و متفکران؟ هیچ کس آنها را نمیشناسد، و هیچ کس به آنها ارزش یا وزنی نمیدهد.
مردم کسانی را دوست دارند که آنها را بی هوش میکنند، نه کسانی را که آنها را بیدار میکنند. آنها کسانی را دوست دارند که با چیزهای بی اهمیت آنها را میخندانند، بیشتر از کسانی که با حقیقت به آنها آسیب میرسانند.
* خطر جهل در اینجاست:
دموکراسی برای جوامع جاهل مناسب نیست! زیرا اکثریت جاهل سرنوشت شما را تعیین خواهند کرد. یک دانشجوی افغان ميگفت: زمان تحصيلم در سوئيس با يكی از اساتيد دانشگاه مان رفتيم كافه نزديك دانشگاه تا قهوه بخوريم. حرف از حكومت و اوضاع بد افغانستان شد كه استاد سخن جالبی گفت كه همواره در ذهنم نقش بست.
استادم گفت: فكر نكن برای كشورها قرعهكشی كردهاند و مردم سوئيس به خاطر شانس خوب اين حكومت گيرشان آمده و مردم افغانستان بد شانس بودند و به اين روز افتادند ؛
بلكه هر ملتی حكومتی كه سزاورش هست را ميسازد و اتفاقا مردم سوئيس حقشان داشتن حكومتی اين چنين هست و افغانها هم لياقتشان بيشتر از اينی كه دارند، نيست!
* قانونی داریم که همیشه درست است:
ما به محیط مان عادت میکنیم.
اگر با آدمهای بدبخت نشست و برخاست کنید، کم کم به بدبختی عادت میکنید و فکر میکنید که این طبیعی است. اگر با آدم های غرغرو هم نشین باشید عیبجو و غرغرو میشوید و آن را طبیعی میدانید.
اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت میشوید؛ ولی در نهایت شما هم عادت میکنید به دیگران دروغ بگویید و اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26855-/ماهیت-جوامع-شکست-خورده-و-سهم-ما-ایرانی-ها-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« هر یک از انواع ارزشیابیهای کاربردی برای سنجش اهداف مورد انتظار و مقاصد خاصی منظور میشوند »
نگاهی به فرایند و کارکرد ارزشیابیهای مستمر و پایانی در نظام آموزشی با رویکرد سیستمی و کل نگر
داریوش توسلی/ دکتری مدیریت آموزشی و پژوهشگر حوزهی آموزش
* چرا انجام ارزشیابی های پایانی بهعنوان آخرین حلقه فرآیند یاددهی و یادگیری در آموزش های رسمی ضرورت دارد و مورد تاکید است؟
در تمام سیستمهای آموزشی مدرن و پویای دنیا، ارزشیابی پایانی بهعنوان ابزار کلیدی سنجش واقعی یادگیری، بهبود فرآیندهای آموزشی (یاددهی و یادگیری) و هدایت دانشآموزان بهسمت مقاصد، چشماندازها، و آرمان های آموزش و پرورش محسوب میشود و معیار تام اثر بخشی فعالیتهای علمی و آموزشی سالانه سیستمهای آموزشی است.
این نوع ارزشیابی داده بنیان، پایشی و فرآورده محور که در پایان دوره منجر و منتج به صدور تصدیقنامهی (کارنامه) معتبر علمی میشود، چنانچه اصولی و منطبق با اهداف آن اجرایی شود آینهی انعکاس تمام نمای تصویر واقع بینانهی روند یادگیری، پیشرفت تحصیلی، و مهارت های دانشی، مهارتی و نگرشی فراگیران، و سنگ بنای قضاوت و ارزش گذاری معلم، سیاست گذاران، تصمیمگیران، کارشناسان، و ذی نفعان درونی و بیرونی نظام تعلیم و تربیت جهت اعلام رضایت یا نقد منصفانه و علمی در خصوص تحقق اهداف نظام آموزشی و معیار تحلیل داده - ستانده سیستم آموزش و پرورش کشورهاست.
* ارزشیابی مستمر و همهی فعالیتهای ارزیابیکننده یادگیری های فراگیران در زمان و جای خود حتی از ارزیابی پایانی هم مهمترند، اما در چه صورتی؟ وقتی که پایه و بنیان مستحکمی برای ارزیابی پایانی باشند و پایایی نتایج آنها در نهایت با هدف جمعافزایی، در ارزیابی پایانی متجلی و نمایان شود.
گاهی درک ناقص و نگاه تکبعدی به جایگاه و کارکردهای هدفمحور انواع سنجشهای فرآیندی و فرآوردهای یاددهی و یادگیری سبب میشود که عدهای آن ها را معادل هم بدانند. در حالی که ارزشیابی مستمر با ارزشیابی پایانی تفاوت دارد و اهداف متفاوتی را هم دنبال میکند.
* ارزشیابی پایانی بیشتر جنبه فردی دارد ولی ارزشیابی مستمر هم به صورت فردی و هم بهصورت گروهی انجام میگیرد. البته باید توجه داشت که نمره و امتیاز ارزشیابی مستمر در ارزشیابی پایانی تاثیر مثبت دارد و به بهبود اعتبار ارزشیابی پایانی کمک میکند.
ارزشیابی مستمر در حین استمرار جریان یادگیری انجام میشود و هدف از اجرای آن حصول اطمینان نسبت به درستی مسیر و گامهای یاددهی و یادگیری، و در صورت نیاز اصلاح به موقع کاستیها در جریان آموزش است. اما پس از ارزشیابی پایانی فرصتی برای دریافت بازخوردهای اصلاحی آنی وجود ندارد و در صورت اشتباه فراگیر امتیاز و نمره از دست میدهد.
* باید توجه داشت که تاثیر حوادث و اتفافات موردی هم بر نتایج ارزشیابی پایانی ملموس و چشم گیرتر از ارزشیابیهای مستمر است. ارزشیابی مستمر معمولاً بهصورت روزانه صورت میگیرد و میتوان عملکرد فراگیر را بارها بهشیوههای کیفی و کمی سنجید یا به او نمره و امتیاز داد، اما در ارزشیابی پایانی دانشآموز ملزم به حفظ سطح یادگیری قابل قبول و مداوم کل محتوا تا پایان دوره در یک مقطع زمانی محدود و از پیش تعیین شده است.
ارزشیابی مستمر شامل قضاوت ارزشی در مورد انجام کلیه فعالیتهای دانشآموز متناسب با وضعیت تحصیلی او در حین استمرار و تکوین آموزش و یادگیری است. اما ارزشیابی پایانی پس از خاتمهی فرآیند یاددهی و یادگیری و با هدف قضاوت در خصوص اثربخشی فعالیتهای سالانه فرد صورت میگیرد تا مشخص شود که آیا عملکرد فراگیر رضایت بخش بوده یا نه، تا متناسب با ملاک و معیار تا براساس آن برای او گواهی پایان دوره صادر شود.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/26851-/نگاهی-به-فرایند-و-کارکرد-ارزشیابیهای-مستمر-و-پایانی-در-نظام-آموزشی-با-رویکرد-سیستمی-و-کل-نگر
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
یقین تعبیر «نسل سوخته» به جای «نسل سازنده» برای 16 میلیون دانش آموز و 3 میلیون دانشجوی بلاتکلیف با درجاتی متفاوت از احساس نیاز به پایان رساندن سال تحصیلی جدید، دور از واقعیت نیست
آموزش و آزمون مجازی جلوه هایی دیگر از مسئولیت گریزی ایرانی ها .... دنبال " نسل سازنده " نباشید !
مینو امامی
* سالیان متمادی گفتیم و شنیدیم که دروسی چون اجتماعی، تاریخ و جغرافیا باید حفظ و ازبر شوند و به هیچ شکل دیگری نمی توان آن ها را یاد گرفت و گر نه دریافت نمره قبولی برای دانش آموزان ضعیف و نمره عالی برای دانش آموزان ممتاز در چنین دروسی غیرممکن است. حتی به تبعیت از روش تدریس معلمان و قالب سفت و سخت نظام آموزشی، هر سه گروه از دانش آموزان ضعیف، متوسط و زرنگ؛ دروس تخصصی رشته های تجربی و ریاضی را نیز حفظ کرده و می کنند. وقتی پای آزمایشگاه لنگ است یا دیگر پای آموزش نوین یعنی دادن فرصت حل مسأله و هدایت دانش آموزان به تفکر گروهی جهت یافتن پاسخ سوال یا مسأله، چلاغ است، انتظاری غیر این از دانش آموزان نباید داشت.
* کمتر دانش آموزی استعداد، علاقه یا رغبت درونی خارق العاده ای برای جست و جوی پاسخ مناسب برای یک سوال یا مسأله دارد. مابقی حتی بسیاری از آنانی که معدل 19 به بالا با محاسبه هر صدم بیشتر تا 20 دارند، فقط می خوانند و حفظ می کنند.
حال به دلیل نداشتن انتظار دیگری از سوی نظام آموزشی یا به دلیل توانایی ذاتی، بسیاری از آنان که قدرت حفظیات بسیار بالایی دارند.
شاید براساس همین واقعیت است که هیچ دانش آموزی و هیچ اولیایی صدای اعتراض خود را به دلیل تعطیلی مدارس بلند نمی کند. زیرزبانی و در روابط خانوادگی یا دوستانه شاید عده ای شاکی باشند، اما از آن نوع صداهایی است که در لا به لای محافظه کاری یا بی تفاوتی محو می شود.
در عجبم که دانش آموزان پایه های مختلف ابتدایی و متوسطه ؛ فرمول ها و مسایل ریاضی، جبر و هندسه، فیزیک و شیمی را چگونه یاد می گیرند یا حل می کنند؟ یا درس زیست شناسی گیاهی و جانوری را بدون هر نوع مشاهده عینی، چگونه یاد می گیرند؟ یعنی برای ما ایرانیان حقیقت «نبوغ» آن قدر موضوعی پیش و پا افتاده گردیده است که تمامی دانش آموزان ایرانی در هر گروه سنی و در هر پایه درسی، از آن برخوردار شده اند؟
هیچ تفاوت معنی داری مابین توانایی یک دانش آموز بدون تجربه آموزشی با دانشجو از حیث سابقه یادگیری وجود ندارد؟
* و باز متعجبم که معلمین و اساتید علوم پایه، دروسی را که در حضور دانش آموزان و در کلاس درس قادر به انتقال مفهوم آن ها نبوده اند، امروز چگونه در فضای مجازی این رسالت مهم را با بی بهرگی از هر نوع امکانات سمعی و بصری، انجام می دهند؟
یک معلم و استاد دانشگاه قبل از هر کس و جبر هر قانونی، ابتدا باید خود مطمئن شود که توانایی انتقال دانش به دانش آموزان و دانشجویان را در حد قابل توجهی دارد.
او باید از انجام این مهم، وجدانی آسوده داشته باشد و مبادا با خود وجدان شویی کند که من کلی زحمت کشیدم و تدریس کردم، مابقی دیگر از عهده مسئولیت من خارج است.
چرا متعجب نباشم وقتی قادر نیستم در ذهن خود امکان پرش نظام آموزشی جامعه خود را از سنتی به سیستم آموزشی در فضای مجازی را قبول کنم؟! یعنی جامعه ما مرحله مدرنیسم را طی نکرده به مرحله پست مدرنیسم خیز برداشته است؟
* آن چنان از فضای مجازی و شبکه شاد سخن گفته می شود که گویی اکمل ترین امکان موجود است.
راستی، در ورای این نوع آموزش، ما معایبی چون کمبود معلم حرفه ای و فضای آموزشی را پنهان نمی سازیم؟ یا میانگین بسیار پایین پایه های مختلف تحصیلی را علیرغم وجود مدارس خاصی چون تیزهوشان، نمونه دولتی و همچنین مدارس غیرانتفاعی یا غیردولتی که برای دست چین کردن معدل بالای دانش آموزان هنگام ثبت نام شهره آفاق هستند؟
به طور مثال و بدون تفکیک رشته، در سال تحصیلی 1404 - 1403 میانگین معدل در پایه یازدهم 10.36 و در پایه دوازدهم 10.6 بوده است. (منبع : میانگین معدل امتحان نهایی؛ مشاوره تحصیلی هیوا) یا کمبود بودجه و مشکلات مالی درون شبکه ای را مستتر نمی کنیم؟ به بیانی دیگر، آموزش در فضای مجازی پوششی برای ضعف ها و نقیصه های حاد موجود نیست؟
وقتی در کلاس های حضوری ؛ تک تک دانش آموزان و حتی دانشجویان پشت یکدیگر پنهان و ناپیدا هستند و معلم به تنهایی همه مسئولیت انتقال دانش را برعهده دارد، در آموزش مجازی انتظار چگونه معجزه ای را داریم؟
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/26848-/آموزش-و-آزمون-مجازی-جلوه-هایی-دیگر-از-مسئولیت-گریزی-ایرانی-ها-دنبال-نسل-سازنده-نباشید
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
از کج فهمی برخي نمايندگان مجلس تا اصرار غير منطقی محدودی از نهادهای نظارتی به واقعيت انکار ناپذيرِ ماهيت خصوصي صندوق ذخيره فرهنگيان ؛
ششمين اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان در کميسيون مديريت و سرمايه انساني دولت پزشکیان چه می کند ؟!
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* بعد از طرحِ بند کاف در تبصره 12 قانون برنامه بودجه 1400 که مو به مو ( واو به واو ) اين بند کاف در پنجمين اساسنامه 1400 صندوق ذخيره فرهنگيان درج گرديد ؛ طبق قانون تجارت و بر اساس تجربه زيستي اين موسسه خصوصي (طي سنوات متمادي از بدو تاسيس اين موسسه تاکنون ) فرايند اجراي اين مصوبه ي قانونِ بودجه 1400 طي شد .
قابل ذکر است تمامي اموال اين موسسه خصوصي، فقط و فقط متعلق به اعضاي آن است و فرهنگيان فرهيخته ي غيرِ عضو اين موسسه، هيچ حقي حتي از يک ريال آن سرمايه هنگفت ندارند.
متاسفانه کج فهمي برخي از نمايندگان محترم مجلس از جمله کريمي نماينده وقت ( سال 1400) مردم اراک و... که به غلط تصور مي کرد ماهيت اين صندوق عمومي غير دولتي است و در سخنراني آخر هفته وي در صحن علني مجلس به آن اشاره نمود که خوشبختانه کنش گران مدني مدافع منافع اعضا در اولين شنبه بعد از ان سخنراني کذايي، در کميسيون آموزش، تحقيقات و فن آوري مجلس جهت اعتراض به اين تفکر و مسیر غلط حاضر شدند و رئيس اين کميسيون (منادي) در آن جلسه از ماهيت خصوصي صندوق دفاع کرد .
* در فروردين سال 1401، طرحِ افزودنِ نام موسسه صندوق ذخيره فرهنگيان به ليست موسسات عمومي غير دولتي با قيد دو فوريت به صحن علني مجلس آمد که در سايه روشنگري کنش گران مدني، احزاب سياسي فرهنگيان، رسانه ها و ... اکثريت نمايندگان مجلس به اين طرح پاسخ مثبت ندادند.
به دليلِ کنش گري مطالبه گران صندوق ذخيره فرهنگيان در دفاع از منافع يک ميليون هشتصد هزار عضو اين موسسه، گزارش کميسيون تلفيق برنامه هفتم به صحن علني مجلس اصلاح شد و در سايه کج فهمي برخي نمايندگان مجلس، شوراي نگهبان مجبور به ارجاع مصوبه برنامه هفتم به مجلس شد و در نهايت، تبصره بند « ث » ماده 88 اين قانون، وزارت آموزش و پرورش را مکلف به تصويب اساسنامه اين موسسه نمود.
کنش گران مدني فعال در حوزه صندوق ذخيره فرهنگيان طي گفت و گوهاي فراوان با مسئولين مختلف، يادآور اين واقعيت شدند که در کميسيون حقوقي دولت سيزدهم، اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان تصويب شد و سپس به کميسيون اجتماعي دولت ارائه شد.
* دولت جمهوري اسلامي در سايه روشنگري کنش گران مدني به اين نتيجه رسيد که دست از سر اموال يک ميليون هشت هزار عضو صندوق بردارد تا به دست فرو کردن در جيبِ معلم متهم نشود.
کنش گران مدني ، نمايندگان احزاب سياسي، نمايندگان تشکل ها صنفي، اصحاب رسانه و ... در ديدار با مسئولين، همواره تجربه دولت رئيسي را مطرح نموده و پرسش گري داشتند :
چرا آزموده را دوباره آزمايش مي کنند ؟!
همواره پاسخ مسئولين چنين بود:
طبقِ قانون برنامه هفتم ، موظف به پي گيري هستيم !
* شوربختانه جوهرِ امضاي عارف به سازمان برنامه و بودجه براي پرداخت بدهيِ دولت ها به اعضاي صندوق ذخيره فرهنگيان خشک نشده بود که سازمان بازرسي کل کشور در کميسيون آموزش مجلس اقدام به نگارش اساسنامه براي يک موسسه خصوصي نمودند که مورد نقدِ نگارنده در « صدای معلم » قرار گرفت.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/اقتصاد/item/26847-//ششمين-اساسنامه-صندوق-ذخیره-فرهنگیان-در-کميسيون-مديريت-و-سرمايه-انساني-دولت-پزشکیان-چه-می-کند-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
از کج فهمی برخي نمايندگان مجلس تا اصرار غير منطقی محدودی از نهادهای نظارتی به واقعيت انکار ناپذيرِ ماهيت خصوصي صندوق ذخيره فرهنگيان ؛
ششمين اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان در کميسيون مديريت و سرمايه انساني دولت پزشکیان چه می کند ؟!
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* بعد از طرحِ بند کاف در تبصره 12 قانون برنامه بودجه 1400 که مو به مو ( واو به واو ) اين بند کاف در پنجمين اساسنامه 1400 صندوق ذخيره فرهنگيان درج گرديد ؛ طبق قانون تجارت و بر اساس تجربه زيستي اين موسسه خصوصي (طي سنوات متمادي از بدو تاسيس اين موسسه تاکنون ) فرايند اجراي اين مصوبه ي قانونِ بودجه 1400 طي شد .
قابل ذکر است تمامي اموال اين موسسه خصوصي، فقط و فقط متعلق به اعضاي آن است و فرهنگيان فرهيخته ي غيرِ عضو اين موسسه، هيچ حقي حتي از يک ريال آن سرمايه هنگفت ندارند.
دیدگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد رتبه بندی معلمان که در نشست استان البرز به مناسبت روز معلم سال 1405 بیان شده و از فرآیند غیرعلمی و فله ای آن انتقاد می کند :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26828-/چه-خوشمان-بیاید-؛-چه-خوشمان-نیاید-؛-باید-قبول-کرد-که-معلمان-«-تحقیر-شدگی-»-را-پذیرفته-،-درونی-و-تئوریزه-کرده-اند
https://www.aparat.com/v/qkko01c
« روند موجود نشانی از تغییرات اساسی در آموزش و پرورش را نشان نمی دهد »
نگاهی به آموزش و پرورش ایران و گفتمانهای موجود
سیدهادی عظیمی/ عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ایران
* آموزش و پرورش ایران تاکنون چندان به پذیرش تکثر در عرصه آموزش و پرورش روی خوشی نشان نداده است .
* نظام آموزشی مدرن در ایران پس از انقلاب کوشید تا بتواند نظام آموزشی ترازی را ایجاد نماید. در طول قریب به پنج دهه پس از انقلاب اسلامی همه سیاست های آموزشی با یک هدف طراحی و اجرا شد . ولی آنچه امروز مهم ترین سند سیاست گذاری در نظام آموزشی ایران محسوب میشود ؛ « سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» است .
* سند تحول بنیادین آموزش و پرورش شامل سه بخش است :
فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران ، فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران و رهنامه نظام تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران .
در گزارش ابتدای این سند ، گزارشی از روند تدوین مطالعات نظری ارائه میشود که بر اساس آن یکی از مسائل مهم نظام نوین تربیت در کشور ما این است که نهادهای مختلف این نظام ، طی مراحل بنیان گذاری ، گسترش و تحول تاکنون بر مبانی نظری مشخص و مدونی استوار نبوده اند تا بتوانند ضمن بهره گیری از دستاوردهای معتبر علمی با نظام فکری و ارزشی معتبر و مقبول در جامعه اسلامی ایران و نیز با دیگر خصوصیات فرهنگی، اجتماعی و بومی کشور هماهنگ و سازگار باشند » . (وزارت آموزش و پرورش ،1390، ص20 ).
در طول پانزده سالی که از تصویب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش گذشته است ، چرایی عدم اجرای آن محل انتقاد مقامات رسمی و بحث و گفت و گوی کارشناسان بوده است .
چرایی عدم اجرای سند به عنوان راهکاری علمی و همچنین بومی برای جامعه ایران از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می گیرد.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان مهم ترین سند سیاست گذاری آموزشی در ایران در تعارضی از گفتمان های مختلفی قرار دارد که در عرصه آموزش و پرورش حضور موثر دارند.
* دکتر حسین بشیریه از گفتمانی به نام گفتمان سنت گرایی ایدئولوژیک نام می برد که در اواخر دوران پهلوی تکوین یافته و پس از انقلاب اسلامی غلبه یافته است .
« این گفتمان از حیث عناصر تشکیل دهنده ، گفتمان پیچیده ای است و برخی از دیدگاه های سنتی را از نظر مسائل عصر مدرن بازسازی می کند . ضدیت با لیبرالیسم غربی و سنت روشنگری و تاکید بر بسیج توده ای و نخبه گرایی و رهبری و اطاعت و انضباط و همبستگی بر اساس هویت مذهبی از عناصر اصلی آن است » . ( بشیریه ،1394: 702)
* دو نمونه فوق نشان می دهد که کتب درسی به عنوان محتوای آموزشی بر اساس سند تحول بنیادین آموزش و پروش گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک را مبنا قرار داده اند و با مفاهیمی همچون لیبرالیسم و سکولاریسم مخالفت می کنند.
مهم ترین گفتمان امروز در عرصه آموزش و پرورش ایران گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک است که از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش درصدد تحقق بخشیدن به گفتمان خویش است .
* اعتراضات معلمان در سال 1400 نشانه بارز وجود گفتمان معیشت در بین آن ها است . گفتمان معیشت بر این نکته تاکید دارد که تغییر در آموزش و پرورش منوط به تحوّل در معیشت معلمان خواهد بود .
* نماد سند ؛ « دانشآموز مومن » است و نماد دانشآموزان و خانوادهها ، « عدم تعهد به آموزه های رسمی» و « موفقیت » که دو پیشران مهم در آینده سند هستند .
به این ترتیب هر چه بر شدت پی گیری سند از طرف گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک افزدوده شود و گفتمانهای دیگر مورد توجه قرار نگیرد، تضاد در محیط مدرسه افزایش می یابد .
در صورتی که گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک بپذیرد که اجرای سند در شرایط فعلی امکان پذیر نیست و سند واسطی تدوین گردد که سایر گفتمانهای نیز در آن شرکت کنند و مفاهیم سند با توجه به کثرت فوق باز تعریف گردد ؛ راهی برای تفاهم جدید باز می شود .
در صورتی که گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک گفتمانهای موجود را بپذیرد و اجرای سند را در شرایط موجود و با توجه به مقاومت دانش آموزان امکان پذیر نداند امکان تدوین سندی ملی برای آموزش و پرورش که گفتمانهای تعین یافته متکثر را به رسمیت بشناسد وجود دارد .
در این صورت سند جدید می تواند معرفت های تعین یافته در سطح جامعه را در خود بپذیرد و سندی باشد که با مقاومت در میان دانشآموزان رو به رو نشود .
معضلات موجود آموزش و پروش از جمله کیفیت ، عدالت و مشروعیت آموزشی در حال تشدید هستند و همین نیز گفتمان مقاومت را در آموزش و پرورش تشدید می کند .
متن کامل را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/پژوهش/item/26844-/نگاهی-به-آموزش-و-پرورش-ایران-و-گفتمانهای-موجود
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
مرتضی نظری رییس پیشین مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در گفت و شنود با صدای معلم :
روابط عمومی در آموزش و پرورش استراتژی یا راهبرد ندارد ؛ ما روابط عمومی قوی را در ساختار قوی ندیدیم
صدای معلم منتشر می کند ؛
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و شنود با « مرتضی نظری ؛ رییس پیشین مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش » است که با موضوع روابط عمومی و چالش های آن انجام شده است .
* چالش روابط عمومی در درجه اول نیروی انسانی است. نیروی انسانی حرفه ای است. البته این چالش ها هم عرضند.
نیروی انسانی که ضرورت دارد خودش را بازیابی حرفه ای کند.
دومین مسئله این که استراتژی یا راهبرد ندارد یا اگر دارد من بی اطلاع هستم .
به نظر می رسد راهبرد شفاف و مشخصی ندارد.
* نکته سوم این که روابط عمومی ها به طور کلی – منظورم فقط روابط عممومی ستاد نیست - گاهی فراموش می کنند که باید ادامه مخاطبان در سازمان باشند و مدافع سازمان پیش مخاطبان. اولی را یادشان می رود !
روابط عمومی دو بخش است : باید منعکس کننده خاص صدای ذی نفعان و مخاطبان در سازمان باشد و قسمت دوم مدافع و منعکس کننده عملکرد سازمان پیش مخاطبان ؛ چون اولی را فراموش می کند به مرور زمان می شود روابط عمومی رییس.
این مسئله خیلی مهم است که روابط عمومی حلقه وصل این دو تا است.
چالش ها زیاد هستند .
نکته چهارم که بسیاری از دوستان این مسئله را نمی بینند این است که ما بزرگ ترین دستگاه اجرایی کشور هستیم و باید ببینیم به روابط عمومی چه داده ایم ، چه حمایتی از آن کردیم ؟ چقدر به آن بودجه دادیم ؟ چقدر به آن نیروی انسانی دادیم ؟
ساختار آن را چقدر تقویت کردیم که از آن چه انتظاری داریم.
* من که رئیس مرکز اطلاع رسانی بزرگترین دستگاه اجرایی کشور بودم می دیدم یک وزارتخانه ای یک بیستم ما هم نیست ( این را با آمار می گویم ) اما از نظر نیروی انسانی ، ساختار ، تجهیزات ، بودجه و امکانات بسیار از آموزش و پرورش قوی تر بود و چاق تر دیده بودند و حمایت های بیشتری داشت. مثلا طرح می گذاشت ، تولیدات رسانه ای می کرد و ردیف بودجه برایش داشت نمی گویم فقط بودجه ولی این را باید دید که روابط عمومی لاغر دیده شده هم به لحاظ نیروی انسانی هم ساختار.
ما 760 منطقه داریم . بالاترین پست روابط عمومی ما در استان رییس اداره است. یک رییس اداره با استانی مثل کرمان و اصفهان می خواهد چه کار کند. اصلا می رسد که صدای معلم را بگیرد و پخش کند. صدای دانش آموز باشد ، صدای معلم باشد ، صدای مسئله های فرهنگیان باشد و این هم باید منصفانه در نظر بگیریم که ما روابط عمومی قوی را در ساختار قوی ندیدیم .
* جامعه ما یعنی خانواده ها و دانش آموزان نیازهایشان تغییر کرده است ؛ به قول معروف جاده پیچیده ولی ما نپیچیدیم !
آموزش و پرورش از تحولات جامعه عقب افتاده است.
روابط عمومی یکی از آن جاهایی است که باید با یک نگاه واقع بینانه این تغییر نیازهای نسل های جدید را به سیستم آلارم بدهد و نگذارد که سیستم خوابش ببرد. روابط عمومی بیدار کننده است. روابط عمومی جایی است که آلارم می دهد. جامعه پیچیده و ما هم باید بپیچیم. به همین دلیل راهبردی که شما می گویید اولین راهبرد این است که روابط عمومی رصد می کند نه اخبار را ؛ کار روابط عمومی فقط رصد اخبار نیست بلکه رصد تغییرات اجتماعی است .
نسل زد چه می خواهد . تکنولوژی هوش مصنوعی در تدریس چه حرفی برای گفتن دارد . روابط عمومی باید همه اینها را گردآوری کند و به صورت هفت روز هفته و در بیست و چهار ساعت گزارش بدهد .
اصلا ما در روابط عمومی کار اداری نداریم !
* الان مسئله این است که قدرت ادراکی و قدرت شناختی سیستم را باید بالا ببرد. چه کسی بالا ببرد ؟ یکی از آنها روابط عمومی است.
روابط عمومی تحلیل گر کارش این است که به مدیر مافوق خودش و به لایه مدیران تصمیم گیر چه در سازمان و چه در استان چه در ستاد قدرت ادراکی و تحلیل می دهد چون در حال حاضر قدرت دیتا را همه دارند و دسترسی به داده دارند و دسترسی به اطلاعات دارند. آن چیزی که هنر است و مهم است قدرت ادراکی و شناختی سیستم و بالا بردن آن است و این کار کسی است که بنشیند در جایگاه تحلیل و نه فقط در جایگاه انتشار خبر .
باید در جایگاه تحلیل بنشیند.
متن کامل گفت و شنود را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26834-/روابط-عمومی-در-آموزش-و-پرورش-استراتژی-یا-راهبرد-ندارد-؛-ما-روابط-عمومی-قوی-را-در-ساختار-قوی-ندیدیم
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
« نقد دیالوژیک، جوهره آموزش پویا و رهایی بخش است »
نقد کی و کجا در آموزش وارد می شود؟
محمد امین چهاردولی و سعید قپانوری
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .
* -چهاردولی:
در نگاه من، نقد جدایی ناپذیر از آموزشِ پویا و زنده است، زیرا آموزش واقعی بدون پرورشِ سواد انتقادی و توانایی تحلیلِ پیشفرضهای نهفته در دانش، به انتقال مکانیکی اطلاعات و مرور منفعلانه مطالب تقلیل مییابد. با این حال، تجلی نقد در نهادهای آموزشی به دلیل تفاوت در مأموریت و قرارداد اجتماعی، در مدرسه و دانشگاه به شکلِ متفاوتی ظهور میکند: در مدرسه که هدف جامعهپذیری اولیه و ایجاد وفاق فرهنگی است، نقد بهشکل غیرمستقیم و مهارتمحور و عمدتاً معطوف به تقویت «چگونه فکر کردن» است، حال آن که در دانشگاه بهعنوان نهاد تولید و بازاندیشی دانش، نقد میتواند مستقیم، صریح و معطوف به خود مبانی معرفت و حتی ساختارهای اجتماعی باشد.
در نهایت، امکانِ کنار گذاشتنِ نقد در عمل وجود دارد، اما این کار با هزینه سنگینِ تبدیل آموزش به ابزاری خنثی همراه است و رسالت رهاییبخش و دیالوژیک آن را خالی میکند.
نقد، تلاشی برای فهمیدن است، نه فقط شکستن و رد کردن. این گزاره کلیدی میتواند پلی باشد بر شکاف عمیقی که درباره آن صحبت کردیم. وقتی از نقد یک شعر، یک نظریه جامعهشناختی، یک اندیشه فلسفی یا یک رخداد تاریخی سخن میگوییم، در حقیقت داریم از عمیقترین شیوه مواجهه و گفتوگو با آن اثر حرف میزنیم.
نقد، دانشآموز را از موضع انفعالی یک «گیرنده اطلاعات» خارج میکند و به او جایگاه فعال یک «کاوشگر معناساز» میبخشد. در این فرآیند است که مفاهیم انتزاعی کتابهای درسی - که گاه چون سنگینی بیروح بر دوش ذهن دانشآموز مینشینند - جان میگیرند و تبدیل به ابزاری برای اندیشیدن به جهان اطراف میشوند.
بنابراین، نقد نه یک افزوده لوکس، بلکه نفسِ فرآیند فهم در آموزش زنده و پویاست.
* -قپانوری:
گفتار نقد از مؤکد ترین گرایش های تلویحی و هرمنوتیک مدرن است. بن مایه های یک دیالوگ منتقد باید پیشینه علمی در علوم متداول را به همراه داشته باشد. همیشه با تحلیل های گفتاری و نوشتاری است که آموزش می تواند دانش آموز را به مسیرهای معنایی سوق دهد. چند صدایی را در یک پلورالیسم سازنده بسط دهد و از مسلط گرایی و جزمیت دوری کند.
ذهنیت منتقد در تمامی مراحل پذیرش های کور را بی ریشه می کند. شکاف ها را دقیقا پیدا می کند و از این شکاف ها نور را به دریچه های ذهن نوآموز سر ریز می کند. اگر به جنبه های زیبایی شناسی کار خوب دقت گردد،
می توان منشوری از ادراکات گسترده را در طیفی رنگین کمانی به وضوح دید. کلاس از تک گویی به چندگویی و اشتراک در مساعی سوبژکتیو تبدیل می شود. ابژه ها از مفاهیم خارج می شوند و تولید معنا به افق بی کران تبدیل می شود.
شاید یکی از به کارگیری های ناخودآگاه در همین مواقع باشد، زیرا که میراثی جمعی از نهان گاه بیرون می آید و در هیات استعاری به خودآگاه می آید و با سیلانی رو به جلو به نماد و در نهایت اسطوره وار حیات خویش را پیدا می کند. اینجا قرار است که همه چیز از زیر چتر خوانش های مکرر خارج شده و انتقادها از درون اتفاق بیفتد تا ما به قول فوکو به سوژه خودآیین برسیم.
* -چهاردولی:
بسیار خوب، آنچه از مکالمه مان درمی یابم این است که: نقد دیالوژیک، جوهره آموزش پویا و رهایی بخش است. نقد از یک سو به عنوان یک روش عملی، با عبور از تعاریف خشک کتابی و اتصال مفاهیم به زندگی روزمره، دانشآموز را از گیرندهای منفعل به کاوش گری فعال تبدیل میکند. و از سوی دیگر، نقد یک فرآیند فلسفی و معناساز است که با گشودن فضای چندصدایی، مقابله با جزمیت و فعالسازی ذهن، به پرورش سوژهای مستقل، خلاق و خودآیین میانجامد.
بنابراین، آموزش نقادانه، تلفیقی ضروری از فهم کاربردی و تحول فکری است که معلم در آن نقش راهنمایی را دارد که باید تعادلی ظریف بین نظریه و تجربه، جمع و فرد، و ساختار و عاملیت ایجاد کند.
متن کامل گفت و شنود را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/26832-/نقد-کی-و-کجا-در-آموزش-وارد-می-شود؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم در مراسم بزرگداشت " روز معلم " در استان البرز :
چه خوشمان بیاید ؛ چه خوشمان نیاید ؛ باید قبول کرد که معلمان « تحقیر شدگی » را پذیرفته ، درونی و تئوریزه کرده اند
صدای معلم گزارش می کند ؛
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی سخنان و دیدگاه های « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » در مورد مسائل روز آموزش و پرورش و چالش های آن می باشد .
* در بحث جذب و ترییت معلمان قبلا و به فرض برای داوطلبانی که از طریق ماده 28 به استخدام آموزش و پرورش در می آمدند ، دوره های بازآموزی یک ساله می گذاشتند و در آخر ؛ « آزمون اصلح » برگزار می کردند .
به تدریج کم رنگ شد و الان هم طرف آزمون می دهد و پس از مصاحبه و گزینش مستقیم سر از کلاس در می آورد !
* موضوع بعد ؛ تحقیر شدگی در جامعه معلمان است .
در این جا لازم است به عنوان نمونه ؛ اشاره ای به مراسم تقدیر از بازنشستگان در آموزش و پرورش منطقه 9 تهران داشته باشم . ( این جا )
در این مراسم مدیر خانم آموزش و پرورش منطقه 9 کلی از شهردار منطقه تعریف کرد و پس از آن رئیس امور مساجد هم سخنرانی کرد .
اما نه از معلمان نمونه ، نه برگزیدگان اقدام پژوهی و نه مهم تر از هم بازنشسته که اصطلاحا « پیش کسوت » نامیده می شوند ، صحبتی کرد .
ابتدا از مدیران مدارس منطقه 9 تهران با اهدای لوح تقدیر و کارت هدیه تقدیر شد .
سپس از معلمان نمونه تقدیر گردید .
بعد از آن از مسئولان اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران تقدیر و تشکر به عمل آمد .
پس از آن از برگزیدگان اقدام پژوهی در سطح منطقه و استان تقدیر به عمل آمد .
و سرانجام نوبت به تقدیر از معلمان بازنشسته رسید که جمعیت آنان کم تر از 20 نفر بود .
برای من دو پرسش مهم پیش آمد :
معلمی که در پژوهش رتبه گرفته و به اصطلاح برگزیده شده چرا به روند نشست اعتراض نکرد ؟ مگر نه این که عصاره و روح پژوهش ، پرسش گری است .
معلمانی که یک عمر موی خود را در تعلیم و تربیت سپید کرده اند ؛ چرا در برابر این « تحقیر » سکوت کردند ؟
چه خوشمان بیاید ؛ چه خوشمان نیاید ؛ باید قبول کرد که معلمان « تحقیر شدگی » را پذیرفته ، درونی و تئوریزه کرده اند .
و تا پذیرش این تحقیر در جامعه ی ما ادامه و امتداد دارد ، گشایشی در وضعیت آن صورت نخواهد گرفت و وضعیت به سوی بدتر شدن پیش خواهد رفت .
* موضوع سوم به معیشت معلمان بر می گردد .
پیش از پایان سال 1404 و درست در آخرین روزها ، خبر دارید که حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها ( وزارت علوم ) را 75 درصد افزایش دادند .
20 درصد هم سنواتی در سال جدید شامل حل آنان شد .
یعنی این دسته از کارمندان دولت هم از مزایای قانون خاص خودشان بهره مندند و هم از قانون عام که همان قانون مدیریت خدمات کشوری باشد .
اما چرا این کار را کردند ؟
چون خودشان و بسیاری از دولت مردان و نمایندگان مجلس و اصطلاحا مسئولان در این افزایش ها ، « ذی نفع » بودند .
علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش خودش عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان است . معاون ایشان علی فرهادی هم عضو هیات علمی دانشگاه شهید رجایی است .
* پس از سال ها کش و قوس و آمد و رفت و انتظار ؛ یک چیزی درست کردند به نام رتبه بندی .
سر و ته آن را زدند .
هر کسی هر مدرک و یا کاغذی را بی آن که راستی آزمایی شود فرستاد و برایش رتبه زدند .
حساب و کتابی نبود .
اصلا معیاری وجود نداشت .
یکی با 30 سال سابقه و کلی مدارک شده رتبه 3 . یکی هم با نصف آن شد رتبه ی 4 .
این مسئولان فکر می کردند که با اجرای رتبه بندی ؛ آموزش و پرورش و وضعیت آن تغییر خواهد کرد .
کدام تغییر ایجاد شد ؟
کدام کیفیت بخشی ایجاد شد ؟
آیا تغییری در معیشت معلمان ایجاد شد ؟
متاسفانه کلیت جامعه معلمان این وضعیت و این تحقیر را پذیرفت .
* و موضوع چهارم و آخر بر می گردد به تعطیلی مدارس .
به عنوان یک معلم و روزنامه نگار هنوز توجیه نیستم وقتی جنگ نیست و شرایط آتش بس برقرار است ، مدارس چرا باید تعطیل باشند ؟
در این وضعیت مشوش ؛ بیشتر مدارس عادی دولتی و مدارس مناطق محروم آسیب دیده و می بینند .
این ها متاسفانه از دوران کرونا ؛ درس نگرفتند و همان مسیر غلط را دوباره تکرار کردند .
* با این دست فرمان و با این سیاست گذاری ها و تصمیم گیری ها و با این مدیرانی که داریم و سر کار هستند و مهم تر از همه با این وضعیت مطالبه گری و پرسش گری در بدنه ؛ بعید می دانم به جایی برسیم .
بخش نخست
متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/26828-/چه-خوشمان-بیاید-؛-چه-خوشمان-نیاید-؛-باید-قبول-کرد-که-معلمان-«-تحقیر-شدگی-»-را-پذیرفته-،-درونی-و-تئوریزه-کرده-اند
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
«استاد… بلاتکلیفم. حس میکنم کشور هم روی هواست. نمیدونم دقیقاً باید به کدوم سمت نگاه کنم و چی میتونه آینده رو ثابت کنه»
سنگینی یک نگرانیِ بزرگ ؟
مهدی توسلی/ دبیر دبیرستان های کرج
* امروز هنگام سر زدن به دبیرستانی که در آن تدریس میکنم، دانش پایه آموز دوازدهم را دیدم؛ همان دانشآموز نخبۀ کلاس که معمولاً آرام و هدف مند است، اما این بار اتفاقی برای انجام کار به مدرسه آمده بود.
چهرهاش بیش از حد معمول کلافه و افسرده بود؛ انگار سنگینی یک نگرانیِ بزرگ روی شانههایش افتاده باشد.
وقتی نزدیکتر شدم، همان نگاه اول گفت: حالش خوب نیست. دقایقی بعد خودش بیمقدمه حرف را باز کرد.
متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید :
https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/26822-/سنگینی-یک-نگرانیِ-بزرگ-؟
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw